نقد فیلم روز واقعه ساخته شهرام اسدی – و عشق برمی‌آید

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

همیشه وقایع تاریخی-دینی در سینمای جهان بهانه‌ای بوده برای سینماگران و هنرمندان درام‌های نمایشی؛ از کارل تئودور درایر گرفته تا روبر برسون و سیسیل بی. دومیل، همیشه مراتب و موتیف‌های دینی آن‌ها را ترغیب کرده است تا قصه‌هایی دراماتیک و ملودرام را روایت نمایند.

در دین اسلام و بخصوص تشیع، چنین موتیف‌های پیرنگی بسیار بار نمایشی و پتانسیل قوی‌ای دارند. یکی از آن‌ها تراژدی پرشکوه و عجیب عاشوراست که عظمتش بر پهنه‌ی تاریخ می‌چربد و همین المان است که بازتعریف و به واریاسیون درآوردن فرم هنری و نمایشی‌اش را مشکل می‌کند. «روز واقعه» نوشته‌ی استادِ ادیب بهرام بیضایی، یکی از داستان‌های پرکشش با محوریت واقعه‌ی کربلاست که شهرام اسدی آن را در مدیوم سینمایی‌اش به تصویر کشید.

این فیلم پس از گذشت سال‌ها هنوز به عنوان یک اثر ثمربخش و تاثیرگذار در باب این تراژدی برشمرده شده و ویژگی‌های مهمی را در پشت فرم نمایشی خویش یدک می‌کشد.

فیلم سینمایی روز واقعه

همانطور که در باب موضوع‌های دینی از فیلمسازان نام بردیم اساساً در سیطره‌ی آثار مذهبی ما با دو گونه بیان نمایشی طرفیم؛ یکی پرداخت مستقیم به سوژه دینی است که آثاری در باب زندگی پیامبران و شخصیت‌های دینی را در برمی‌گیرد مانند: «ده فرمان»، «عیسی ناصری»، «شاه شاهان»، «کتاب آفرینش»،  «مصائب مسیح» و….. در طرف دیگر فیلم‌هایی با پرداخت سوژه‌ی غیرمستقیم دینی را داریم که در اینجا باید اضافه کنیم که اصولاً این آثار تاثیر بسزا و مازادی را بر روی ناخودآگاه مخاطب می‌گذارند. این نوع از گفتمان سینمایی بسیار ماندگار گشته و ذهن ما را همراه خود می‌برد.

فیلم «روز واقعه» یکی از همین آثار است؛ فیلمی در مورد یک فرد مسیحی تازه مسلمان شده که ندای «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله الحسین را شنیده و‌ شیدای کوی عشق می‌گردد. دوربین اسدی در این فیلم نقش یک رهگذر را دارد و به خوبی همراه پرسوناژ سرگشته‌ی عبدالله گشته و او را همچون یک ناظر دنبال می‌کند. ما در مسیر سفر کاراکتر با جاگیری‌های متنازع دوربین، زیست عبدالله در کوی و برزن را استشمام می‌کنیم و تک‌تک زمین خوردن‌هایش به حس در فرم تبدیل می‌شود و به مخاطب منتقل می‌گردد.

فیلم دو سکانس درخشان دارد؛ اولی گمگشتگی عبدالله در زمین لم یزرع با آبراهه‌ای ترک خورده از عصیان زمان که او هر طرف را می‌نگرد فقط سراب می‌بیند. در اینجا دیالوگ‌نویسی ادیبانه و شاعرانه‌ی بیضایی کولاک می‌کند. عبدالله گمشده است، همچون تمام انسان‌ها که گمشده‌ی ماوای تاریخ‌اند، ناگهان دسته‌ای می‌رسد و او به سویشان می‌شتابد.

فیلم سینمایی روز واقعه

آن‌ها تنهاگذارنده‌های مسیح در دشت کربلا هستند که مویه‌کنان به سمت سراب می‌روند. در اینجا روایت فیلم وارد یک نزاع واقعی-سورئال گشته که اساساً از سبک و جهان‌بینی بیضایی نشات می‌گیرد. این جماعت آیا سراب‌اند یا حقیقت؟! ما هم همچون عبدالله گمشده‌ی تصویر شده‌ایم و گویا در حال تماشای یک کابوس هستیم. از اینجا به بعد است که روایت فیلم تغییر جهت داده و وارد تعلیق میان واقعیت و کابوس می‌گردد.

«روز واقعه» در فرم دست به عصایش با یک سوژه‌ی بزرگ کار می‌کند و کارکرد خود را به اندازه‌ی تاریخ جلو می‌برد. عبدالله تبدیل به آدمیان امروز همچون ما گشته، مایی که اسیر تعلیقیم و در فضا و زمان و تاریخ گمشده‌ایم. دیگر ندای هل من ناصر ینصرنی ما آدمیان است که زمان را فراگرفته و خورشید برایمان طلوعی سخت دارد.

این را فیلمساز در سکانس پایانی دشت کربلا به تصویر می‌کشد. بودن یا نبودن عبدالله در آن شکل سورئالش به‌سان همان خورشید مه گرفته است و دود و دم اتمسفر، سوژه را در پس پرده‌ی حقیقت پنهان می‌کند و چقدر زیباست که ما همچون عبدالله سرگشته‌ی دیدن حق و رثای حق‌الله در این سکانس هستیم. نوشتن با تصویر دقیقاً نمونه‌اش می‌شود فصل پایانی «روز واقعه»؛ اینجا روزی است که واقعه در آن تلالو می‌زند و تاریخ را تخطئه‌ی دروغ و روشنایی می‌کند.

فیلم سینمایی روز واقعه

اما «روز واقعه» در بعضی از فرازها ضعفش اساساً از منطق تلویزیونی‌اش نشئت می‌گیرد و جاهایی از فیلم تبدیل به مدیوم سینما نمی‌شود. با تمام این‌ها «روز واقعه» یکی از بهترین فیلم‌هایی است که در باب حق و باطل، و شک و حقیقت ساخته شده و سوژه‌اش را در دل یک واقعه‌ی مقدس می‌برد.

این فیلم زمان است و تاریخ،  تصویر انسان گمشده‌ی عصر حضور که با دلتنگی تنهایی، پر است از ترس و لرز زمان. «روز واقعه» در تصویر آدمی را به یاد «ترس و لرز» کیرکگارد می‌اندازد چون هراس و تشکیک عبدالله از جنس تشکیک کیرکگارد است در قربانی کردن اسماعیل، اما در اینجا یک تفاوت وجود دارد و آن این است که عشق به مسلخ قربانگاه می‌رود و ما این مسلخ را در پلان آخر با اینسرت دوربین بر روی پرده‌های سیاه می‌بینیم.

نوشته نقد فیلم روز واقعه ساخته شهرام اسدی – و عشق برمی‌آید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%b9/

چگونه کارتون برای کودکان انتخاب کنیم؟

کارتون مناسب کودکان

کمتر کودکی را این روزها می‌توان پیدا کرد که کارتون تماشا نکند و موقع تماشای آن چشم‌هایش را به قاب تلویزیون ندوزد. یکی از راه‌های ارتباط‌گیری برای تربیت مؤثر یک کودک قوه‌ی بصری و بینایی اوست و یکی از طرق هیجان‌انگیز و بسیار مؤثر در رقم زدن رفتارها و الگوگیری‌های او، دیدن کارتون و انیمیشن است که اغلب کودکان با آن سر و کار دارند.

متأسفانه خیلی از پدر و مادرها به جهت سرگرم شدن کودک خود و به اصطلاح اذیت نکردن او (بخوانید عدم دانستن چگونگی تربیت صحیح کودک خود و حوصله نداشتن او)؛ ساعت غالبی از وقت کودک را به دیدن انیمیشن و برنامه‌های در خور سن او اختصاص می‌دهند؛ غافل از این که از محتوای تربیتی و راهبردهای آن به طور صحیح آگاهی داشته باشند.

درست است که انیمیشن‌ها را مخصوص کودکان ساخته‌اند؛ اما عوامل بسیاری از جمله فرهنگ‌های مختلف کشور‌های مبدأ ساخت انیمیشن، رده‌های سنی مختلف کارتون‌ها و… سبب می‌شوند که همه‌ی آن‌ها برای تماشای فرزند ما مناسب نباشد و گاهی تأثیرات مخربی بر روی ذهن و روان او داشته باشد.

افراد در سنین کودکی به دنبال الگوگیری‌های متعدد هستند، آن‌ها می‌بینند و انجام می‌دهند. پس چه بهتر الگوهای موثر آموزنده‌ی درست تربیتی را پیش چشمان آن‌ها قرار دهیم.

حال مسئله اینجاست که چه فاکتور‌هایی را برای انتخاب یک انیمیشن مناسب باید مدنظر قرار دهیم؟

ما در این اینفوگرافیک تحت عنوان “چگونه کارتون برای کودکان انتخاب کنیم؟” قصد داریم به این مهم به صورت اجمالی پاسخ دهیم و موادی را در این خصوص ذکر کنیم.

نوشته چگونه کارتون برای کودکان انتخاب کنیم؟ اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f/

فیلم محبوب من – فیلم های علیه ظلم

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت دانیال هاشمی‌پور، پژمان خلیل‌زاده، شهرزاد شاه کرمی و عباس نصراللهی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار رابرت دنیرو پرداخته‌اند.

شهرزاد شاه‌کرمی: شین (۱۹۵۳، جرج استیونس)

وسترن؛ ژانر مورد علاقه‌ی بزرگترین منتقد و نظریه‌پرداز سینما و پایه‌گذار نشریه‌ی کایه دوسینما، «آندره بازن»،  بر یک بنیاد محتوایی استوار است: اخلاقیات. منظر اخلاقیات حاکم بر این ژانر اخلاق کانتی است. هنگامی که سخن از اخلاق کانتی به میان می‌آید، واژگانی چون خیر، شر، قانون، وظیفه، حق و باطل نمایان می‌شوند.

فیلم سینمایی شین

اخلاقیات قهرمان و دوراهی اخلاقی که وی در آن قرار می‌گیرد، الگوهای ژانریک وسترن هستند. شین با بازی «آلن لد» در این فیلم شمایل حق است که علیه جک ویلسون با بازی «جک پولانس» می‌ایستد. جک شمایل ظلم است و در فیلم غالباً لباس سیاه بر تن دارد و قهرمان اخلاق‌گرای وسترن ـ‌شین‌ـ باید با او مقابله کند. شین به عنوان قهرمان وسترن به تمام معنا اخلاق‌گرا است چراکه در مواجهه با ماریان ‌‌‌‌ـ همسر صاحب‌کارش‌ با بازی جین آرتور ـ عشق نهان را فرو می‌خورد و پس از غلبه بر ظلم به دنبال سرنوشت می‌رود.

شین به عنوان کشاورز برای کمک به خانواده‌ی ماریان، توسط شوهر او استخدام می‌شود و در پی ورود به خانواده‌ی آنها ناخواسته وارد جنگی می‌شود که ظالمانه در پی پایمال ساختن حق کشاورزان آن ناحیه است. حال شین به عنوان قهرمان وسترن به این جنگ تن می‌دهد و به دنبال احقاق حق، سردسته‌ی زورگویان را نابود می‌سازد.

سیدمحمد نیاکی: ریش قرمز (۱۹۶۵، آکیرا کوروساوا)

داستان غرور و مبارزه با نفس از آن داستان‌های همیشگی بشر است؛ بشری که با یک مدرک آنگونه غره می‌شود که گویی همه‌ی عالم از آن اوست. «ریش قرمز» ساخته‌ی استاد سینما آکیرا کوروساوا داستان سیر تحول پزشک جوانی است که پشت مدرک و نفسانیت خود پنهان است و زندگی و تربیت استاد پیر او را دچار تحول و شکستن غرور می‌کند.

نفسانیت در «ریش قرمز» به شکل‌های گوناگون به چالش کشیده می‌شود؛ از غرور دکتر یاسوموتو تا نمایش اوضاع زنان قربانی شهوت مردان، از دزدی پسرک فقیر(چوبو) تا اقرارهای ساهاچی در بستر مرگ و جامعه‌ای فقیر و مورد ظلم که گویا زاییده‌ی همین نفسانیت‌هاست.

فیلم سینمایی ریش قرمز

توشیرو میفونه یارهمیشگی کوروساوا، در نقش ریش قرمز همانند بسیاری از آثار کوروساوا، نقش یک خرمند راه بلد را ایفا می‌کند. او به عنوان یک پژشک برای مبارزه با نفس و ظلم ناشی از آن، محبت، مفید بودن و خدمت به دیگران را تجویز می‌کند. این نگاه او در سراسر فیلم نمود عینی می‌یابد، ساهاچی (پیرمردی که در بیماری هم به خاطر دیگران کار می‌کرد)، اتویو (دخترک بیمار) و دکتر یاسوموتو نمونه‌هایی هستند که سیر تحولاتشان در فیلم با گذشت فصل‌ها و رسیدن به بهار نوید یک بهار انسانی را به ما می‌دهد.

بهاری که اوجش در سکانس سم خوردن خانواده چوبو به علت فقر، یکی از بهترین سکانس‌های تاریخ سینما را رقم می‌زند؛ همه تا صبح در چاه فریاد می‌زنیم چوبو…‎

دانیال هاشمی‌پور: میسیسیپی می‌سوزد (۱۹۸۸، آلن پارکر)

«میسیسیپی می‌سوزد» داستان تکراری ظلم به سیاه‌پوستان است که در دستان هنرمند آلن پارکر تبدیل به فیلمی درخشان در گونه‌ی پلیسی شده و بسیاری آن را بهترین اثر این فیلمساز انگلیسی دانسته‌اند. دوقطبی پلیس سفید‌پوستِ خوب در یک سو و کوکلاس کلان‌های شرور، موتور محرک اصلی درام هستند و در این بین نقطه قوت نه در طرف آنتاگونیست‌ها که در سمت پروتاگونیست داستان اتفاق می‌افتد.

فیلم سینمایی میسیسیپی می سوزد

روپرت اندرسون (جین هکمن) و آلن وارد (ویلم دفو) دو همکار بازپرس با خصوصیات اخلاقی و البته راه و روش صد و هشتاد درجه متفاوت، در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و علیه ظلم تحمیل شده بر سیاه‌پوستان مبارزه می‌کنند. در این بین شیمی بی‌نظیری بین آن‌ها شکل می‌گیرد و به شکلی جالب توجه هر دو شخصیت یکدیگر را تکمیل می‌کنند و ضعف‌های یکدیگر را پوشش می‌دهند.

ویلم دفو با دقت نظر و نظم سادیستیک خود از یک سو و جین هکمن با روش‌های کوچه خیابانی و گاها خشونت آمیزی که به کار می‌بندد، سعی می‌کنند به سلطه‌ی شر گسترده‌ بر جهان فیلم پایان بخشند. جهانی پر از ترس و تاریکی که ظلم و ستم در آن به شکلی افسار گسیخته سایه افکنده و نفوذ فرقه‌ی کوکلاس کلان در آن بر هر قانون و پلیس و دادگاهی می‌چربد.

احسان کریمی: مالکوم ایکس (۱۹۹۲، اسپایک لی)

اسپایک لی با روایتی زندگی‌‌نامه‌‌ای، یکی از شخصیت‌‌های بزرگِ تاریخ معاصر آمریکا را مجسم کرده است تا به شکلی باشکوه برخاستن او را علیه تبعیض نژادی و ظلمی که در طول سالیان متوالی بر سیاه‌‌پوست‌‌ها روا داشته شده، برجسته نماید.

روایت اسپایک لی از زندگی مالکوم ایکس، در زمانی بیش از سه ساعت در نهایت چاره‌‌ای برای تماشاگر جز تحسین شخصیت ستودنی و سمپاتیک فیلم باقی نمی‌‌گذارد؛ شخصیتی که از جامعه‌‌ی سیاه‌‌پوستانِ آمریکا برخاست تا به سان مارتین لوتر کینگ غرور از دست رفته‌‌ی سیاهان را به آن‌‌ها بازگرداند و در راه برابری و عدالت و برای حقوق سیاه‌‌پوست‌‌ها در آمریکا تلاش و مبارزه کند.

فیلم سینمایی مالکوم ایکس

اسپایک لی، کارگردانی که دغدغه‌‌ی سیاه‌‌پوستان را در آثارش یدک می‌‌کشد باحوصله و اشتیاق به سراغ داستان زندگی مالکوم ایکس رفته است. فیلم، جوانی مالکوم ایکس و گرویدن او به دین اسلام را تا زمان فعالیت‌‌هایش در برابر تبعیض نژادی و ترورش موقع سخنرانی به تصویر می‌‌کشد.

بی‌‌شک در فیلم تماشاگر می‌‌تواند تحت تأثیر این شخص و راه و رفتارش قرار بگیرد؛ تبدیل شدن مالکوم ایکس از یک فرد خلافکار و دزد به فردِ مسلمانی که درپی حقوق انسانی می‌‌خواست دستِ ظلم را از سر سیاهان کوتاه کند، می‌‌تواند احساسات را به غلیان درآورد.

«مالکوم ایکس» همچنان که از بهترین آثار اسپایک لی است، از بهترین کارهای دنزل واشنگتن هم به حساب می‌‌آید. چهره‌‌ی مثبت و آرام دنزل واشنگتن و متانتی که در رفتارش موج می‌‌زند، به خوبی با کاراکتر مالکوم ایکس در فیلم تناسب پیدا کرده است؛ شاید هیچ‌‌کس نمی‌‌توانست به مانند او، این شخصیت را با آن سخنرانی‌‌های پُرشور، تأثیرگذار و کوبنده‌‌اش به تصویر بکشد.

نوشته فیلم محبوب من – فیلم های علیه ظلم اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d9%88%d8%a8-%d9%85%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b8%d9%84%d9%85/

نقد فیلم نفوذی به کارگردانی مایکل مان – پشت پرده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«نفوذی» فیلمی از مایکل مان است که فیلمنامه‌ی آن را به همراه اریک راث بر اساس یکی از قسمت‌های برنامه‌ی ۶۰ دقیقه در تلویزیون سی‌بی‌اس آمریکا نوشته‌اند و در آن به افشاگری یکی از کارمندان ارشد سابق شرکت براون ویلیامسون در مورد مضرات محصولات تنباکوی این شرکت می‌پردازد. فیلم در سال اکرانش در گیشه با شکست مواجه شد اما نظرات مثبت اکثر منتقدان را به خود جلب نمود.

مایکل مان بی‌شک یکی از اساتید قائل به ژانر در سینمای جهان است که هرگاه تصمیم گرفته در ژانری خاص فیلم بسازد، آن‌چنان اصول و قواعد این ژانر را رعایت کرده که بتوان او را به عنوان یکی از وفادارترین کارگردانان به ژانر و البته یکی از کاربلدترین کارگردانان در پرداخت به ژانر نامید.

علاقه‌ی خاص مایکل مان به ساخت تریلرهای بی‌غل‌وغش که تمرکزشان ابتدا روی ایجاد هیجان درست و پس از آن بیان مفاهیمی در دل همین هیجانات و تعلیق‌ها است، باعث شده تا او همیشه روی موضوعاتی دست بگذارد که به طور ذاتی پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم هیجانی جذاب را داشته باشند. حال در این میان او با نگاه‌داشتن این تعلیق و هیجان، ژانرهای دیگری را نیز تلفیق کرده و آثاری به یادماندنی را از خود برجای گذاشته است.

فیلم سینمایی نفوذی

او در «نفوذی» نیز از این قاعده مستثنی نیست و با وام‌داری از یکی از معروف‌ترین آثار تاریخ سینما، یعنی «شبکه» ساخته‌ی سیدنی لومت به پشت‌پرده‌ی ساخت برنامه‌های تلویزیونی رفته و روی یکی از جنجالی‌ترین‌های آن‌ها دست گذاشته و آن هیجان ذاتی را برای خود خریده  و با تخصصی که در نگارش و اجرای چنین داستان‌هایی دارد، به سراغ ساخت فیلم رفته است.

برنامه‌ی ۶۰ دقیقه با اجرای مایک والاس (در این فیلم با بازی کریستوفر پلامر) که یکی از مشهورترین مجریان تلویزیون آمریکا بود از سال ۱۹۶۸ پخش می‌شد و در آن به جنجالی‌ترین موضوعات روز پرداخته می‌شد. لول برگمان (در این فیلم با بازی آل پاچینو) تهیه کننده‌ی برنامه بود که همواره به دنبال افشای حقیقت و دست زدن به موضوعاتی حاد و خطرناک بود.

در یکی از برنامه‌های ۶۰ دقیقه با تکیه بر افشاگری جفری وایگند (در این فیلم با بازی راسل کرو) دست شرکت‌های بزرگ تنباکوی آمریکا مبنی بر اضافه کردن ماده‌ای سرطان‌زا به سیگارهایشان رو شد و برنامه ابتدا با سانسور در سال ۱۹۹۵ به روی آنتن رفت و سپس با اصرار و ممارست برگمان و والاس در سال بعد به طور کامل روی آنتن رفت و رسوایی بزرگی برای این شرکت‌ها رقم خورد.

فیلم سینمایی نفوذی

فیلم با معرفی شخصیت برگمان و والاس به عنوان دو فرد تاثیرگذار و سرشناس آغاز می‌شود که ظاهرا ابایی از کسی یا چیزی ندارند و تنها پرداختن به حقایق برایشان مهم است. این معرفی کوتاه آن‌قدر خوب و دقیق است که نیاز به کار دیگری نباشد. همزمان با این معرفی، پرونده‌ای به دست برگمان می‌رسد که در آن رازی از شرکت‌های تنباکوی آمریکا برملا شده و او برای نظر تخصصی به جف وایگند مراجعه می‌کند که به تازگی از شرکت براون ویلیامسون اخراج شده است.

حالا هم برگمان با سری پر سودا در پرداخت به جنجال حضور دارد و هم وایگند با انگیزه‌ای مبنی بر انتقام و البته بازگویی حقیقت و کمک به دیگران. فیلم انگیزه‌ها را می‌چیند و شخصیت‌هایش را معرفی می‌کند و جغرافیای خبرنگاری و ساخت برنامه را نیز همزمان به ما نشان می‌دهد. از این رو بدون ‌آن‌که حواسمان باشد، مایکل مان با استادی تمام چند موقعیت خطیر را همزمان با هم پیش می‌برد و پیرنگ اصلی را با استفاده از خرده‌پیرنگ‌های فراوان بر سر راه شخصیت‌ها به درستی گسترش می‌دهد.

فیلم سینمایی نفوذی

این گسترده کردن پیرنگ آن‌قدر خوب اتفاق می‌افتد که ذهن ما دچار پراکندگی و تشویش نشود و خط اصلی قصه را با جدیت دنبال نماییم. از این‌جا به بعد تسلط مایکل مان بر روی فضای یک تریلر اجتماعی باعث می‌شود تا در سرتاسر فیلم ما با قاب‌هایی درست، حرکت دوربین دقیق و بازی گیرای بازیگران مواجه باشیم. فیلم در بیشتر مواقع با توجه به فضای پر گفتگو و پر از جزییاتش بر شات‌های دونفره‌ای بنا شده است که با کات‌های به موقع هیجان را به ما نیز منتقل می‌کنند.

دقیقا در لحظاتی که نیاز است دوربین پرتنش می‌شود، در لحظاتی که نیاز است آرام می‌گیرد و همگام با اوج گرفتن قصه، بازیگران و قاب‌ها نیز اوج می‌گیرند. از این منظر که ثبت قاب‌ها در لحظاتی از فیلم باعث می‌شود تا ما بدون شنیدن حتی کلمه‌ای، از جزییات وقایع با خبر شویم (به عنوان مثال حضور وایگند در اتاق ۹۳۰ هتل و نمایش چند باره‌ی ساختمان روبه‌روی اتاق او که بعدها مشخص می‌شود اتاق بخش حقوقی شرکت براون ویلیامسون است).

تمرکز فیلم بر روی پشت‌پرده‌ی ساخت برنامه‌ای جنجالی با رفت و برگشت‌های فراوان به محیط آن‌جا، زندگی شخصی افراد و درگیری‌شان برای ساخت برنامه، تعلیقی درست را برای بیننده ایجاد می‌نماید، تعلیقی که از درون فضا، قصه و دانسته‌های ما نسبت به شخصیت‌ها بیرون آمده است.

فیلم سینمایی نفوذیفیلم در لحظات زیادی همزمان به چند جای مختلف سرک می‌کشد و آن‌قدر در رفت‌وبرگشت‌ها ممارست می‌کند تا ما در جریان همه‌چیز قرار بگیریم. این در حالی است که قصه‌ی فیلم کاملا خطی و به دور از هرگونه ایجاد ابهام و سوال است و این نوع پرداخت به قصه است که تعلیق و هیجان ایجاد می‌کند. یعنی توجه همزمان به دوربین، محل قرارگیری آن، کات‌های به موقع، حالت بازیگران و ایجاد میزانسن صحیح در هر صحنه، «نفوذی» را به عنوان یکی از دقیق‌ترین فیلم‌ها در اجرای یک قصه‌ی سرراست که البته فراز و فرودهای زیادی دارد، معرفی می‌کند.

نکته‌ی جالب دیگر این است که فیلم با وجود تعدد شخصیت‌ها و گذرا بودن حضور بعضی از آن‌ها (در حد یک صحنه) که البته بسیار تاثیرگذار هستند، خط اصلی خود را گم نمی‌کند و همواره مساله‌ی افشاگری و پخش برنامه‌ی جف وایگند، محرک اصلی پیرنگ است و ایجاد ریتم و تمپوی درست و حفظ آن باعث می‌شود که «نفوذی» در مقام اثری ایده‌آل از سینمای هیجانی/اجتماعی قرار بگیرد و با بازگویی یک پرونده‌ی واقعی، برگ برنده‌ی خود را در پرداخت به جزییات، چه در فیلمنامه و چه در اجرا ببیند و یکی از آثار مهم در پرداختن به پشت‌پرده‌ی ساخت برنامه‌های تلویزیونی باشد.

نوشته نقد فیلم نفوذی به کارگردانی مایکل مان – پشت پرده اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b0%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%db%8c%da%a9%d9%84-%d9%85%d8%a7%d9%86/

سرگذشت و سرانجام ۱۰ شخصیت سریال مختارنامه

اینفوگرافیک سریال مختارنامه

تغییر و تداوم تاریخ منوط به تصمیم‌گیری‌ها در بزنگاه‌ است. واقعه‌ی کربلا یکی از همین بزنگاه‌ها بود که تصمیمات بزرگانش بلاها، فتنه‌ها و دلیری‌ها و رشادت‌ها ساخت. مستندها و فیلم‌های سینمایی‌ زیادی در طول تاریخ سینمای ایران سعی بر این داشتند که این واقعه‌ را با تمام پیچ‌های تاریخی‌اش در آینه‌ی سینما به بهترین وجه ممکن به نمایش بگذارند، اما همه‌ی آن‌ها از لحاظ ساختاری، فرمی، نوع و استناد داستانی و… کم و بیش با ایراداتی همراه بودند.

لکن طی ۱۰ سال گذشته تنها اثری که با تمام منتقدانش در فضای برهوت آثار عاشورایی توانسته چشمان مخاطب را به قاب تلویزیون گره بزند، مجموعه تلویزیونی «مختارنامه»، اثر داود میرباقری است.

مجموعه‌ی «مختارنامه» از بزرگترین و محبوب‌ترین سریال‌های ایرانی با ۷۰۰ سکانس و ۵۱۰ بازیگر است که مدت تولید آن ۵ سال طول کشید و در سال ۸۹ روی آنتن صدا و سیما رفت.

میرباقری با داشتن ید طولایی در این نوع فیلمسازی و بازی گرفتن طیف وسیعی از کهنه‌کاران تئاتر، سینما و تلویزیون توانست قصه‌ای با جذابیت‌های بالای دراماتیک خلق کند.

ظرفیت داستانی سریال «مختارنامه» به حدی است که می‌تواند مخاطبان را با هر میزان سواد و علمی، درگیر و کنجکاو خود گرداند.

این کارگردان با نمایش طیف متنوع شخصیتی مثبت، منفی و خاکستری و دگرگونی‌های تدریجی و ناگهانی کاراکتر‌ها به هنگام تصمیمات حساس و ایجاد پیوندی احساسی با مخاطب، توانست او را با خود همراه کند.

حال در این مجال قصد داریم به فراز و فرود ۱۰ شخصیت مؤثر این سریال تاریخی تحت عنوان «سرگذشت و سرانجام ۱۰ شخصیت سریال مختارنامه» بپردازیم. لازم به توضیح است محتوای این داده‌نما به استناد روایت آقای میرباقری از قصه‌ی خونخواهی کربلا و طبق منابع تاریخی این سریال تنظیم شده است.

نوشته سرگذشت و سرانجام ۱۰ شخصیت سریال مختارنامه اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-10-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85/

نقد فیلم هیهات – چند تکه فیلم مذهبی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

برای مخاطبانی که به فیلم‌های بلند عادت کرده‌اند، تماشای مجموعه‌ای از فیلم‌های کوتاه که تحت عنوان یک فیلم بلند ارائه شده‌اند، امری طاقت‌فرسا است. از همین رو است که فیلم آنتولوژی نه در سینمای ایران که در سینمای جهان نیز چندان طرفداری ندارد.

آنتولوژی‌هایی نظیر «پالپ فیکشن» تارانتینو و «قهوه و سیگار» جارموش هم که برای خود طرفدارانی پیدا کرده‌اند، بیشتر به سبب ویژگی‌هایی است که از آن‌ها فیلم کالت ساخته، تا صرف آنتولوژی بودن آن‌ها. در سینمای ایران نیز کوشش‌هایی در این زمینه صورت گرفته که فیلم «فرش ایرانی» از بهترین‌های آن است.

«هیهات» نیز فیلم آنتولوژی‌ای است متشکل از چهار فیلم کوتاه با محوریت کربلا و فرهنگ حسینی که دو روایت آن در ایران و دو روایت دیگر آن در عراق می‌گذرد.

فیلم سینمایی هیهات

اساسا دست گذاشتن روی چنین مضامینی بسیار مشکل است؛ چرا که با فضای خلق شده توسط فیلمساز ممکن است مخاطب از فرط شعارها دل‌زده شود و کارگردان نتواند به آن هدفی که در نظر داشته نزدیک گردد. از این رو نپرداختن به چنین مسائلی بهتر از پرداخت بد آن‌ها است. روایت‌های «هیهات» نیز چنین‌اند. تکه‌ ویدئوهایی که گذاشتن نام فیلم بر آن‌ها محل بحث است. در ادامه هر روایت را به صورت جداگانه بررسی می‌کنیم.

روایت اول. این ایپزود که هادی نائیجی آن را نوشته و کارگردانی کرده، با تمام ضعف‌هایش از سایر روایت‌های فیلم قابل قبول‌تر است. ضریح جدید امام حسین(ع) که راهی کربلا است از شهرها می‌گذرد و وارد شوشتر می‌شود. رحمان (حامد بهداد) که نتوانسته بود آرزوی مادر پیرش را برای سفر به کربلا اجابت کند، تصمیم می‌گیرد ضریح را به روستای مادرش بیاورد تا مادر مریض به خواسته‌اش برسد.

فیلم سینمایی هیهات

ایراد اساسی فیلمنامه نه در انگیزه رحمان که در روش او برای رسیدن به هدفش است. گویی که حتما باید لقمه را دور دهانش بگرداند تا چرخ‌ فیلم به گردش افتد. سوای از این مشکل، سکانس‌های اولیه‌ی فیلم نیز کاملا نامفهوم و گنگ‌اند. رابطه‌ی رحمان و مهندس به درستی تبیین نمی‌گردد و ضرورت آن برای تماشاگر توضیح داده نمی‌شود.

روایت دوم. برای کارگردانی که در کارنامه‌اش فیلم «تاج محل» را دارد، این فیلم عقب‌گردی بزرگ به حساب می‌آید. سیدفرید (حمید فرخ‌نژاد) که از جانبازان زمان جنگ است، قصد دارد برای زیارت سیدالشهدا(ع) به کربلا رود. در این بین به دلیل مجروح شدن برادرزاده‌اش بر اثر خنثی‌سازی میدان مین، قید زیارت را می‌زند و عزمش را جزم می‌کند تا میدان مین را خنثی کند.

فیلم سینمایی هیهات

در فیلمی که ابتدا تا انتهای آن کمتر از سی دقیقه‌ است، پروسه‌ی تحول شخصیت بیشتر به یک شوخی می‌ماند، تا کاری شدنی. اقباشاوی به‌ جای آن‌که تاکیدش را بر روی قصه‌سرایی بگذارد، با قرار دادن وزن فیلم بر روی تحول شخصیت، اشتباه کلیدی می‌کند. فیلمسازی که هیچ شناسنامه‌ای از کاراکترش ارائه نمی‌دهد، و او را به درستی معرفی نمی‌کند، نباید انتظار داشته باشد که مخاطب تحول ناگهانی سیدفرید را بر اثر یک نطق آتشین و به شدت شعاری باور کند.

روایت سوم. تمامی اپیزودهایی «هیهات» همین‌اند؛ یکی از یکی کلیشه‌ای‌تر. روح‌الله حجازی داستان دختر بچه‌ای عراقی به نام آلا (آلا نجم) را روایت می‌کند که مادرش به علت نداشتن درآمد کافی او را به سر کار می‌فرستد. ایده‌ی این ایپزود حول این موضوع می‌چرخد که گدایی از دیگران حرام است، و از تنها کسانی که می‌شود گدایی کرد امامان معصوم‌اند. حجازی این مساله‌ را نه با داستان، که با نماهایی از بارگاه سیدالشهدا(ع) و همراهی نریشن کاراکتری برای تماشاگر تفهیم می‌کند. ضعفی که ساخته‌ی حجازی را از حیطه‌ی فیلم سینمایی خارج و بدل به یک ویدئوکلیپ مذهبی می‌کند.

فیلم سینمایی هیهاتروایت چهارم. از کسی که تجربه‌ی کارگردانی «سر به مهر» و نویسندگی آثار شاخصی همچون «وضعیت سفید» و «آرایش غلیظ» را دارد، ساخت همچین اپیزود شلخته‌ای بعید است. هادی مقدم‌دوست که پیش از این‌ها نشان داده بود چیزی برای ارائه کردن در چنته‌اش دارد، با این فیلم عقب‌گردی تمام عیار را تجربه می‌کند.

نرگس (مینا ساداتی) برای دیدن شوهرش، مرتضی (بابک حمیدیان) که در عراق مشغول به مداوای بیماران است و دیر به دیر به ایران می‌آید، عازم کربلا می‌شود. او پس از چند روز متوجه می‌گردد که مرتضی به شهادت رسیده است. این اپیزود تنها از تکه ویدئوهایی تشکیل شده که نرگس آن‌ها را در تلفن‌ همراه‌اش مرور می‌کند. کارگردان تکه فیلم‌ها را با تلگرام و اینستاگرام به یکدیگر متصل می‌کند تا معنای خاصی خلق کنند؛ اما نه معنایی می‌آفریند و نه داستانی می‌گوید.

نوشته نقد فیلم هیهات – چند تکه فیلم مذهبی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%db%8c%d9%87%d8%a7%d8%aa-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%aa%da%a9%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c/

نقد فیلم ادوارد دست‌ قیچی به کارگردانی تیم برتون – لطافت یک برندگی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«تیم برتون» کارگردانی‌ست که با فیلمهای خیال‌پردازانه و فانتزی‌اش شناخته می‌شود. عنصر خیال در سینمای او جزیی از متریال و ساختمان کارنامه‌ی فیلمسازی‌اش به شمار می‌رود به گونه‌ای که در هر فیلمِ خود و با اِلمان‌هایی کم و بیش مشابه از زندگیِ شخصی‌اش، قصه‌های آثارش را خلق می‌کند.

اگر به سیرِ فیلمسازیِ وی نیز بنگریم، تغییراتِ محسوسی مشاهده نمی‌کنیم، بلکه تنها در ظواهر امر استفاده از جلوه‌های ویژه در آثار مؤخرش، تفاوت‌هایی قابل مشاهده‌اند. در اصل، شالوده‌ی هنرِ تیم برتون را داستان‌هایِ ابداع‌گرایانه‌ی او تشکیل می‌دهند که با عنصر خیال‌پردازانه‌ای قابل‌توجه در هم آمیخته شده‌ و بسط یافته‌اند و اصولا نیز منجر به خلق یک جهانِ بدیع و‌ نو در ژانر فانتزی شده تا نتیجتاً بتوان به عنوان یک فیلمسازِ مؤلف در تاریخ سینما و به ویژه ژانر فانتزی از او نام برد.

فیلم ادوارد دست قیچی

حال یکی از بهترین آثار خلق‌شده برای هرچه بهتر فهمیدن و درک‌کردن جهانِ بدیع و اصول‌مندِ فانتزی توسط تیم برتون، فیلم «ادوارد دست‌قیچی» می‌باشد که با همکاریِ بازیگرِ ثابتِ اکثر فیلم‌های او «جانی دپ» ساخته شده است. در «ادوارد دست‌قیچی» عناصرِ خیالین در فیلم خیلی زود برای مخاطب بیگانه‌زدایی می‌شود، آن‌هم در بستری کاملاً مدغم‌شده از ناخوداگاه و رئالیسمِ جادویی در فیلم. ما این ترکیب را می‌توانیم در خیالین بودن آن شهرک رنگارنگ در کنار حضور ادوارد به عنوان وجودی شبه‌‌انسانی ببینیم؛ به بیانی دیگر، حضورِ وجودی به ظاهر غیرانسانی که ادوارد باشد و قبول بی‌چون و چرای چیستیِ او (نبودِ سوالات ذهنی و منطقی) از جانب آدم‌های آن شهرک، دخیل‌بودن امر ناخوداگاهیِ فیلمساز در خشت اول برای تبیینِ جهانِ فانتزیِ فیلم را اثبات می‌کند که در کنار رنگارنگ بودنِ معماریِ آن شهرک به عنوانِ وجودِ جهانی نسبتاً غیرِ رئال و خیالین، سوالاتِ -خیلی- ذهنی را در فیلم منتفی می‌نماید.

حال که تیم ‌برتون به خوبی از شرّ خودآگاهیِ کاذب و منطق‌تراشی‌های افراطی خلاص شده -و ما را نیز خلاص می‌کند- به سمت پیاده‌سازیِ فیلمنامه و به قولی پی‌ریزی برای طرح اولیه‌ی (پلات) فیلم خود می‌رود. قصه‌ی «ادوارد دست‌قیچی»، در حقیقت داستانِ تقابلِ تاریخیِ خیّر و شرٌ است که این‌بار شمایلی درونی‌تر گرفته و در نوعی پارادوکس میان ظاهر و باطن (عمل و نیّت) آن‌هم در ساحتی خیالین و فانتزی، به معرض دید در آمده است.

فیلم ادوارد دست قیچی

در نگاه اولیه، جغرافیایی ساده و کوچک از یک شهرک با خانه‌هایی رنگارنگ را داریم که با برداشت‌های لانگ و اکستریم‌لانگ به خوبی شکل گرفته است. حال در ابتدا آرامش و فراغتی نسبی از دیدن ظاهرِ این جغرافیا برداشت می‌شود اما در همان سکانس‌های اولیه به غیر از کاراکتر تیپیکالِ «پگ»، شاهد یک پچ‌پچِ جمعی میان اهالی شهرک که عملِ غیبت‌پراکنی را بذر کاشته‌اند هستیم، به خصوص با مرکزیتِ کاراکتر «جویسی» که زن و تیپی اغفالگر است. در اینجا اولین تضاد میانِ زیباییِ ظاهر (شهرک) با زشتیِ باطن (آدم‌هایش) کلید می‌خورد.

در قطب دیگر و اصلی ماجرا، «ادوارد» را داریم که در ابتدا از طریقِ عمارتِ مخوف و متروکی که در انتهای آن شهرک رنگارنگ و بالای تپّه قرار گرفته است، به مخاطب معرفی می‌شود اما پس از دیدن اولین نشانه‌ها از صفات کاراکترش در واقع پی به شخصیتی منزوی و ناشی اما مهربان و ساده می‌بریم که زندگی‌اش تحت تاثیرِ دستانِ قیچی‌مانندش قرار گرفته (که بعضاً در میزانسن به خوبی کدگذاری شده) و به این صورت نیّت پاک و انسانی‌اش را بعضاً ظاهری نامأنوس، بیگانه و بُرّنده پوشانده است.

فیلم ادوارد دست قیچی

اما در واقع سادگیِ ادوارد در عین، مماس با سادگی باطنی اوست، یعنی یک همپوشانیِ قابل‌مشاهده (سینمایی‌شده) و محسوس از ظاهر و باطن که با کمک بازی خوب و ظریفِ جانی دپ با آن نگاه‌های معصومانه شکل گرفته است. به علاوه موسیقی گوش‌نواز فیلم از «دنی الفمن» این لطافت و سادگیِ وجود ادوارد را بیشتر محسوس می‌کند و از طرفی نیز در بطن اثر به خوبی به عنوان نوایی ماندگار جا خوش کرده است.

از سوی دیگر مشکلِ ادوارد برّندگیِ دست‌هایش تحت ظاهری‌ غلط‌انداز می‌باشد که هرچند در ابتدا یک کاراییِ معمول و معقول در میان اهالی شهرک پیدا می‌کند (پیرایشگری) ولی در ادامه مفعولِ سواستفاده‌هایی از جانب کاراکترهای تیپیکال و شرور داستان قرار گرفته و ترحم‌انگیزیِ احساسیِ مخاطب را علت می‌شود.

نکته‌ی مهمِ دیگری که در شخصیت‌پردازیِ ادوارد قابل‌توجه می‌باشد، عشقِ بی‌ریا و ساده‌ی او به «کیم» (با بازی «وینونا رایدر») است که به خوبی در اولین رویارویی‌های غیرمستقیم و مستقیم ادوارد با او پرداخت می‌شود و سپس در سکانس‌های پایانی این عشق و البته پارادوکسِ تلخِ ظاهر و باطن، فرم می‌گیرد. جایی که ادوارد ناتوان از در آغوش‌گرفتنِ کیم در حالتی مستأصل می‌گوید: «نمی‌تونم».

فیلم ادوارد دست قیچی

در ادامه‌ی فرم‌گرفتنِ این استیصال نیز مهمترین فلش‌بکِ فیلم را داریم، آن‌جایی که مخترع و خالقِ ادوارد در آخرین لحظات می‌میرد و رویای تماماً انسانی‌شدنِ او برای مخاطب با پاره‌شدنِ ناخواسته‌ی دست‌ها توسط قیچی‌ها (در یک قاب عالی) و نیز خراش‌انداختنی ناخواسته بر صورت خالق برای همیشه نابود می‌شود گویی این پارادوکس و انزوای ادوارد، باید امری بدیهی -اما تلخ- باشد.

در نهایت فیلم «ادوارد دست‌قیچی» هرچند که اثری تماماً کامل و بی‌نقص نیست کماکه ″قطبِ شرّ″ در فیلم از عاملیّتی تیپیکال (کاراکتر جویسی و مجموعا اهالیِ شهرک) و بعضاً حضوری نسبتاً کلیشه‌ای (کاراکترِ کوین) فراتر نمی‌رود، اما طریقه‌ی پرداختن در ابعاد عمیقِ شخصیتی برای کاراکتر ادوارد که به خوبی در ساحتی خیالین اما واقعی و باورپذیر از او یک پرسوناژ ساخته است، فیلمِ «ادوارد دست‌قیچی» را در زمره‌ی بهترین آثار فانتزیِ تاریخِ سینما قرار می‌دهد.

نوشته نقد فیلم ادوارد دست‌ قیچی به کارگردانی تیم برتون – لطافت یک برندگی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c-%d9%82%db%8c%da%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86/

نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان – تحسین برانگیز، اما دوست‌ نداشتنی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

مطمئنأ از آغاز شیوع کرونا تاکنون، سینمادوستان برای اکران هیچ فیلمی به اندازه‌ی «انگاشته» مشتاق نبوده‌اند. البته این اشتیاق تا حدودی از آن روست که در برخی از مکان‌ها، «انگاشته» تنها فیلمی‌ست که  در زمان پساکرونا اکران سینمایی خواهد داشت.

«انگاشته» درباره‌ی حادثه‌ای بسیار بدتر از آخرالزمان است، و تنها افراد انگشت‌شماری در صدد نجات جهان برآمده‌اند. این موضوع برای پرفروش بودن فیلم کفایت می‌کند. با این‌حال، «انگاشته» مأموریت‌های زیادی برای خود برشمرده و انتظارات بسیاری از این فیلم می‌رود. مأموریت اول : اکران سینمایی داشته باشد تا بودجه‌ی کلان تولید خود را جبران کند. مأموریت بعدی: سالن‌های سینما و تمامی مشاغل وابسته به آن را از خطر ورشکستگی نجات دهد.

در واقع، شاید حتی لازم باشد آینده‌ی سالن‌های سینما را نجات دهد؛ به طوری‌که در آینده نیز، همانند زمان پیش از کرونا، سالن‌های سینما همچنان مکان‌های تجمع مردم، یا به قول نولان، عرصه‌ای برای «فعالیت‌های جمعی بشر» باشند.

فیلم سینمایی انگاشته

این حجم از فشار و انتظارات برای یک اکشن علمی-تخیلی ، که بازیگر نقش اولش چندان شناخته‌شده نیست، زیاده از حد است. جان دیوید واشنگتن -نقش اول- را پیشتر در فیلم «بلک کلنزمن» دیده‌ایم؛ او جذاب، ولی کمی کسل‌کننده است.

حتی برخی از ما منتقدان، که این‌جا در بریتانیا، جزو اولین تماشاگران این فیلم بودیم، نیز فشار را روی خود حس می‌کنیم. زیرا می‌دانیم مخاطبان بسیاری تک‌‌‌‌تک توئیت‌ها، نقدها و نظرات مربوط به «انگاشته» را می‌خوانند  و بر مبنای آن تصمیم می‌گیرند آیا به قرنطینه‌شان خاتمه داده و در سینماها حضور یابند یا خیر. «انگاشته» از ۲۶ آگوست در مناطق منتخب و کم‌شیوع‌تر کرونا اکران خواهد شد.

اکران ویژه‌ی خبرنگاران در لندن به طور تصادفی با هفته‌ی ملی دموکراسی در آمریکا هم‌زمان شد. اکثر سخنرانان عاجزانه از شهروندان آمریکا درخواست می‌کردند رأی دهند، زیرا آینده‌ی دموکراسی در آمریکا در خطر است. نگرانی در مورد آینده‌ی سیاسی و سینمایی آن‌قدر زیاد بود که منِ ترک‌وطن‌کرده برای کاهش اضطرابم به زاناکس پناه بردم.

فیلم سینمایی انگاشته

اگر Tenet را وارونه بنویسید، بار هم Tenet خوانده می‌شود. برای داستانی درباره‌ی تکنولوژی، که آدم‌ها و چیزها را وارونه می‌کند و به آن‌ها امکان سفر در زمان گذشته را می‌دهد، این نام انتخاب مناسبی‌ست. پس از تماشای «انگاشته»، بیننده احساس سبکی و شناور بودن می‌کند، انگار هیپنوتیزم شده است. تصاویر فیلم تا حدودی آرامش‌بخش‌اند، البته بیننده هم‌زمان حس مبهمی نیز در سر خود حس می‌کند ، اما در نهایت تصمیم‌ می‌گیرد سخت نگیرد و بگذارد فیلم مغزش را مانند بادکنکی با خود به این طرف و آن طرف بکشاند.

ایده‌ی اصلی فیلم از این قرار است: تکنولوژی وارونه توسط انسان‌های آینده اختراع شده، اما ابزار آن -ساعت‌های مچی خراب، جزئیات کنترل سفر در زمان- که به مثابه خرده‌ریزهای جنگ آتی‌اند، دائمأ در زمان حال مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند. نقش اول فیلم (واشنگتن) یکی از مأموران CIA  است که برای کمک به سازمان «انگاشته» استخدام شده است.

فیلم سینمایی انگاشته

هدف این سازمان، جلوگیری از اتفاقات بدتر از آخرالزمان فیلم است. او از طریق یکی از متخصصان آزمایشگاه (کلمانس پوازی) متوجه می‌شود که گلوله‌ی وارونه شده، شلیک نمی‌شود، بلکه در تفنگ گیر می‌کند. و یا یک اتوموبیل وارونه شده، تنها قادر است در جهت دنده عقب رانندگی کند، همچنین اگر انسانی از «پلکان زمان» عبور کرده باشد، پس از آن به صورت وارونه حرکت و صحبت می‌کند؛ حتی نفس کشیدن او نیز تنها به صورت وارونه امکان‌پذیر خواهد بود. این امر، صحنه‌های نبرد تن‌به‌تن را بسیار پرحرارت کرده و گاه بیننده را کمی مغشوش می‌کند. صحنه‌های نبرد در نماهای بسیار نزدیک فیلم‌برداری شده و حرکات آن ترکیبی از کاپورا (هنرهای رزمی برزیل)، بوکس و رقص مدرن آوانگارد است.

در پی یک استعاره‌ی فیلمنامه نویسی بغرنج، نقش اول فیلم فاقد نام است و «نقش اول» نامیده می‌شود. حتی در تیتراژ پایانی فیلم نیز، از او با عنوان «نقش اول» یاد می‌شود. در صحنه‌ای از فیلم، او پارادوکس کلاسیک سفر در زمان را با همکارش نیل (رابرت پتینسون) در میان می‌گذارد: «تصور کن به گذشته سفر کنی و پدربزرگت را قبل از این‌که به دنیا آمده باشی، بکشی. آیا تو هم بلافاصله ناپدید می‌شوی؟» در واقع پاسخی برای این پرسش وجود ندارد، پاسخی که نیل می‌دهد نیز بی‌ثمر است، زیرا این پرسش از اساس پارادوکس دارد و جمع متناقض‌هاست. البته در صحنه‌ی دیگری، او پاسخی غیرمستقیم به همین پرسش می‌دهد: « اتفاقی که افتاده، دیگه افتاده.»

فیلم سینمایی انگاشته

از این‌که همه چیز را به اوضاع سیاسی این روزهای آمریکا ربط می‌دهم، عذر می‌خواهم. اما جمله‌ی «اتفاقی که افتاده، دیگه افتاده» -که چند مرتبه در فیلم تکرار می‌شود- تصادفأ یادآور بی‌تفاوتی دونالد ترامپ در برابر فوت ۱۷۰ هزار شهروند آمریکایی در اثر ابتلا به کروناست. جمله‌ی ترامپ این بود: «همینه که هست». البته میشل اوباما از این جمله صرف‌نظر نکرد و در سخنرانی خود در کنگره از آن بهره برد.

«انگاشته» طلسمی رویایی و افسونگر بر مخاطب دارد و او را وادار به جستجوی اتفاقات مشابه در زندگی واقعی می‌کند. شاید به دلیل همین طلسم است که من برای رخدادهای فیلم به دنبال مابه‌ازای بیرونی می‌گردم. نوعی بی‌توجهی سنگدلانه و جبری نسبت به زندگی نیز در این فیلم جریان دارد.

«انگاشته» اکشنی بی‌رحمانه‌ست؛ نقش اول فیلم، همکارانش و آدم بدها سبکبالانه شخصیت‌های درجه دوم را می‌کشند، بدون این‌که کسی برایشان سوگواری کند، یا حتی مرگ آن‌ها برای کسی مهم باشد. می‌توان گفت مرگ عملأ بی‌معناست. در میان فیلم‌های نولان، «انگاشته» بیشترین شباهت را به «اینسپشن» دارد؛ در «اینسپشن»، در دل هر کابوس، رویایی نهفته بود که خود تبدیل به فیلمی با تعقیب و گریز مسلحانه می‌شد.

فیلم سینمایی انگاشته

در سکانس ابتدایی «انگاشته»، که به زیبایی به نمایش درآمده، یک سالن اجتماعات در خطر انفجار قرار دارد؛ سالن مملو از افرادی‌ست که برای شرکت در کنسرت موسیقی کلاسیک گردآمده‌اند. اما به نظر می‌رسد نقش اول نسبت به خطری که جان این افراد را تهدید می‌کند، بی‌تفاوت است، او می‌گوید: «خطر مرگ فقط کسانی که جایگاه‌های ارزان‌تر را خریداری کرده‌اند، را تهدید می‌کند.» در این صحنه، با کسانی که برای «فعالیت‌های جمعی بشر» گردآمده‌اند، دلسوزی چندانی نمی‌شود.

گمان نکنید از ترس افشاکردن داستان، از بازگویی آن طفره می‌روم. واقعیت این است که پیش از نوشتن این نقد، دو مرتبه فیلم را دیدم، ولی هنوز نمی‌دانم چه اتفاقی در فیلم افتاد و «چرا»! سوالی که حتی از «چرایی» داستان مهم‌تر است، «چگونگی» آن است؛ اصول فیزیکی که برای توجیه وارونگی ابداع شده‌، یه چه صورت است؟ می‌دانید پس از اکران عمومی این فیلم، چه کسانی از شادی سرمست می‌شوند؟ افرادی که معمولأ درباره‌ی تناقض‌های سینمایی فیلم‌ها و باگ‌های داستانی‌شان در یوتیوب ویدیو منتشر می‌کنند.

فیلم سینمایی انگاشته

تنها به گفتن جملات زیر درباره‌ی داستان فیلم اکتفا می‌کنم: نقش اول، نیل و سایر همکارانش در سازمان «انگاشته» سعی در جمع‌آوری قطعات سخت‌افزاری بزرگی دارند که می‌توانند حادثه‌ی آخر‌الزمانی فیلم را پی‌ریزی کنند. برای این کار، آن‌ها به کمک کت (الیزابت دبیکی) نیاز دارند. کت، که انگلیسی‌ست، همسر مرد روس سنگدل و شدیدأ آسیب‌دیده‌ای به نام سیتر (کنت برانا) است.

خلق شخصیت کت، نولان را به حیطه‌ی جدیدی از تجارب انسانی وارد می‌کند: زناشویی. او معمولأ از طرح مسائل زناشویی در فیلم‌هایش گریزان است؛ البته به غیر از ماریون کوتیارد که نقش همسری خیالی را در اینسپشن بازی کرد. زنان در فیلم‌های نولان، یا مقدس‌اند و یا مرده (صرف‌نظر از فلاش‌بک‌ها).

شخصیت کت بی‌پرواست و تا حدودی بدون فکر عمل می‌کند، تقریبأ مقدس است، البته نه کاملأ (او همه‌چیز را به خاطر فرزندش فدا می‌کند) و برخلاف زنان در سایر فیلم‌های نولان، زنده است (اگرچه یک بار جانش به خطر می‌افتد). با وجود این، حضور او رنگی دیگر به فیلم نولان می‌دهد. دبیکی و برانا به خوبی توانسته‌اند رابطه‌ی زناشویی خشن و ناکارآمدی را به نمایش بگذارند که بین عشق و نفرت در نوسان است.

فیلم سینمایی انگاشته

متاسفانه حضور کت در فیلم، تنها دو احتمال را به ذهن می‌آورد: یا دلیل خلق این شخصیت آن است که با در خطر قرار دادن جانش، به داستان امکان پیشروی داده شود. و یا حضورش کاملأ تزئینی‌ست؛ درست مانند سبک زندگی پر زرق و برق پولدارها که همواره توسط ناتان کرالی، طراح صحنه‌ی فیلم‌های نولان نمایش داده می‌شود.

کرالی و بسیاری دیگر از عوامل پشت صحنه، در بیشتر کارهای نولان با او همکاری دارند. کرالی و هویت ون هویتما به رنگ‌های سرد و خنثی وفادار مانده‌اند و بیشتر از رنگ‌های بتنی و خاکی استفاده کرده‌اند. در این میان، تصاویر درخشان اما بی‌روحی از آبی آسمان و دریا نیز نشان داده می‌شود.

در مجموع، فیلم تماشاگر را به فکر فرو می‌برد و تحسین‌برانگیز است، به ویژه که ابتکار و جسارت فراوانی در آن به کار رفته، اما بعید می‌دانم بتوان آن را دوست داشت، زیرا فاقد شفقت و خوی انسانی‌ست.

نوشته نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان – تحسین برانگیز، اما دوست‌ نداشتنی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-tenet-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%81%d8%b1-%d9%86%d9%88%d9%84%d8%a7/

بازتاب عاشورا در هنر ایران – زیبایی‌ شناسی بوی سیب

آیین‌های قومی و مذهبی، در بسیاری از کشورهای جهان، حکم گهواره هنر را داشته‌اند و در بین تمام آن‌ها، آیین‌های عاشورایی جایگاه ویژه‌ای دارند. عاشورا چند جنبه مهم دارد که آن را منحصر به فرد کرده‌اند. اول اینکه به تفکری الهی و آسمانی وصل است و همین نکته، از رسوم اقوام مختلف در بسیاری از نقاط دنیا یا آیین‌های مذاهب غیرآسمانی متمایزش می‌کند.

نکته دیگر پیام انقلابی و رهایی‌بخش عاشوراست. اینچنین پیام‌رساندنی در آیین‌های مختلف دنیا بسیار کم‌سابقه و کم‌تعداد است. حالا که ۱۴۰۰ سال از قیام عاشورا گذشته و مشخص شده است که نام سالار شهیدان هیچ‌گاه از صحیفه ذهن انسان‌ها حذف نخواهد شد، این هم قابل توجه است که چه بسیار سنت‌ها و آیین‌های باستانی که اگر با عاشورا درنمی‌آمیختند، تا به حال حذف و فراموش شده بودند. از این جهت هنر عاشورایی، در برگیرنده هویت قومی بسیاری از مردم دنیا هم هست و در عین حال یک علاقه مشترک بین اقوام و ملت‌های مختلف به‌حساب می‌آید که باعث برادری می‌شود.

پیوند هنر ایرانی با عاشورا آن‌قدر قدیمی و پربسامد بوده که نقاط درخشان فراوانی در آن به چشم بخورد. از شعر و نوا تا فیلم و سریال و تابلوی نقاشی؛ اما ذکر تنها چند نمونه از این گنجینه بزرگ که مرتب بر حجم آن افزوده می‌شود، خواهد توانست به عنوان مروری گذرا، ما را به یاد این بیاندازد که آموزگار شهادت و معلم آزادگی چه تاثیر شگرفی در فرهنگ‌مان و در ذهنیت نخبگان‌مان داشته است.

نقاشی پشت شیشه؛ هنر گمشده عاشورایی

عاشورا در هنر نقاشی ایران حضور بسیار پررنگی داشته است. خیلی از ایرانی‌ها به محض شنیدن واژه «مینیاتور»، یاد تابلوی عصر عاشورا، اثر استاد محمود فرشچیان می‌افتند و وقتی صحبت از نقاشی قهوه‌خانه‌ای ایران می‌شود، حتما آثار حسین قوللر آغاسی که به گفته نزدیکانش در هنگام خلق آن‌ها همیشه اشک بر گونه‌هایش جاری بود، به یاد خواهند آمد.

تابلو نقاشی عاشورا

به دوران اخیر که نزدیک می‌شویم، با شروع جنگ تحمیلی و باب شدن نقاشی روی دیوار در شهرها، عاشورا باز هم دستمایه هنرمندان نقاش ایرانی می‌شود و این سنت همچنان به شکل‌های جدیدتر رواج دارد. اما یک گونه از هنر ایرانی که متاسفانه امروز منسوخ شده و خوب است به آن اشاره‌ای شود، نقاشی پشت شیشه است. نقاشی‌های پشت شیشه جزء نخستین نقاشی‌های عاشورایی دسته‌بندی می‌شوند که در دوران زندیه و قاجار شکل گرفتند؛ اما هنرمندانی که به خلق این آثار پرداختند، در دوره‌های بعد دنباله‌رویی نداشتند و همین امر سبب شد که این شکل از نقاشی تداوم نیابد.

نقاشی پشت شیشه ایرانی به دو دسته نقاشی‌های مذهبی و تزئینی تقسیم می‌شود. این نوع نقاشی‌ها در سال‌های پایانی سلسله قاجار، با الهام از تعزیه و پرده‌خوانی رونق فراوانی گرفتند؛ اما همراه با تغییر حکومت از قاجار به پهلوی، فرهنگ و هنر هم دستخوش تحولات عمده شد و طرفداران نقاشی پشت شیشه به‌تدریج کمتر شدند. در حقیقت پهلوی اول که دشمنی آشکاری با آئین عزاداری سالار شهیدان داشت، باعث منسوخ شدن این سبک هنری شد.

موسیقی؛ آلبوم نی‌نوا و سمفونی عاشورا؛ مویه‌های سوزناک ایرانی

موسیقی مذهبی در ایران به چهار شاخه تقسیم می‌شود که عبارتند از: اذان و مناجات، روضه‌خوانی، نوحه‌خوانی و تعزیه و شبیه‌خوانی. بر این اساس، سه شاخه از چهار شاخه کلی موسیقی مذهبی به عاشورا و امام حسین(ع) مرتبط هستند. در حقیقت اذان و مناجات هم در ایران پیوند وثیقی با تکنیک‌های موسیقایی مرتبط با مداحی داشته‌اند.

اگر به موسیقی سنتی ایران دقت کنیم، خواهیم دید که حتی قسمت‌هایی از تصنیف «رو سر بنه به بالین» و سرود مشهور «ای ایران» از روی برخی از نوحه‌ها و تصنیف‌های عاشورایی برداشته شده‌اند. هنر موسیقی ایران چنان پیوندی با عاشورا دارد که ذکر یک نمونه یا حتی یک سبک بخصوص در میان انبوه آثار خلق شده در این زمینه، بسیار مشکل است. از میان آثار فاخر و تاثیرگذار معاصرتر در زمینه موسیقی عاشورا، می‌توان به دو نمونه اشاره کرد. نی‌نوا اثر ارکسترال حسین علیزاده و سمفونی عاشورا اثر لوریس چکناواریان.

آلبوم نینوا حسین علیزاده

آلبوم نی‌نوا که بعدها تبدیل به سمبل موسیقی مذهبی و عاشورایی در ایران شد، دومین اثر ارکسترال علیزاده است که باعث افزایش ناگهانی شهرت و محبوبیت او در ایران و حتی عرصه بین‌المللی شد. تا قبل از نی‌نوا هنرمندان مختلف، عمدتاً از آواز به عنوان عنصر اصلی در موسیقی عاشورایی استفاده می‌کردند و اینکه یک آلبوم ایرانی تنها با تکیه بر سازهای گوناگون بتواند به محبوبیت فراگیر برسد، در نوع خود بااهمیت جلوه می‌کرد.

در این اثر ارکسترال که خود علیزاده می‌گوید آن را متاثر از شرایط جنگ تحمیلی ساخته است، نی، نقش راوی را دارد. اما سمفونی عاشورا اثر لوریس چکناواریان، آهنگساز و رهبر ارکستر مسیحی ایرانی-ارمنی، یکی دیگر از شاهکارهای معاصر موسیقی ایران راجع‌به قیام عاشوراست. خود چکناواریان درباره این اثر می‌گوید: «از کودکی در میان دوستان مسلمانم بزرگ شدم و تمام آداب و رسوم و ایمان و تمدن اسلامی را مطالعه کردم. آن زمان به زورخانه رفت و آمد می‌کردم و هنگام محرم به عزاداران آب می‌دادم. بعدها تمام موسیقی‌های محرم را جمع‌آوری کردم و حالا پس از سال‌ها توانستم سمفونی عاشورا را بنویسم.»

cd566ea9ea9883e291b7d9f430c9955011923991-512p

او در بخش دیگری از گفتگویش اشاره می‌کرد که وقتی مشغول ساخت اثری با محوریت امام حسین(ع) است، خود را در نقش و جایگاه شخصیت ایشان قرار می‌دهد. اگر به زیرلایه‌های سمفونی عاشورا توجه شود، یک تابلوی صوتی است که در آن نقش‌های متعددی از موسیقی نواحی ایران موج می‌زند.

رمان عاشورایی؛ شماس شامی؛ روضه‌ای مکتوب از فرزندان داوود

وقتی درباره نسبت ادبیات ایران و عاشورا صحبت شود، بلافاصله کهکشانی از شاعران بزرگ پیش چشم مخاطب می‌آید. حتی تاریخ ادبیات ایران شاعران بسیاری داشته که کل فعالیت شعری‌شان یا عمده ابیات آن‌ها به طور خاص در مورد عاشوراست. اما در مورد داستان‌نویسی عاشورایی به این اندازه فعالیت نشده است.

سید مهدی شجاعی با دو اثرش یعنی «پدر، عشق، پسر» و «آفتاب در حجاب»، داوود غفارزادگان با «فراموشان»، کامران شرف‌شاهی با «عطر عطش» و نویسندگانی چون محمدرضا بایرامی، فریدون عموزاده خلیلی، میثاق امیر فجر، مجید شاه‌حسینی، سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)، سید محمد سادات اخوی و حتی قیصر امین‌پور با آثاری دیگر، داستان‌های کوتاهی با موضوع عاشورا دارند.

کتاب پدر پسر عشق

بااین‌حال تنها دو نویسنده معروف داریم که در این زمینه، داستان بلند نوشته‌اند. «نامیرا» از صادق کرمیار و «شماس شامی» نوشته مجید قیصری. گذشته از کتاب نامیرا، نوشته صادق کرمیار که جریان پیوستن مردی از قبیلهٔ بنی کلب به نام عبدالله بن عمیر به سپاه امام حسین(ع) را روایت می‌کند، به نظر می‌رسد که شماس شامی بیشتر نیاز به معرفی دارد.

بستر و حوادث کتاب شماس شامی محرم سال ۶۱ هجری قمری است. مجید قیصری این قصه مکرر را این‌بار در روایتی جذاب، متنوع و با تلفیقی از ادبیات معمایی به مخاطب خود ارائه کرده است. «شماس» نام خدمت‌کار و محافظ مخصوص «جالوت»، نماینده روم است که از روم به شام آمده است. جالوت از نوادگان حضرت داوود(ع) است که نزد مسیحیان روم و شام از احترام بالایی برخوردار است. جالوت در ابتدای داستان از حوادث مربوط به عاشورا بی‌اطلاع است ولی پس از تحقیق و تفحص به اصل ماجرا و حقانیت امام حسین(ع) پی می‌برد.

او بعد از تحقیقات زیاد به دربار یزید می‌رود و بر او می‌تازد که چرا پسر پیامبر(ص) را کشته‌ای؟ آن ھم در اوج مظلومیت. او جمله‌ای تاریخی به یزید می‌گوید: «نسل من با بیست و چند پشت به داوود نبی می‌رسد و مردم به ھمین دلیل خاک کفش من را سرمه چشم می‌کنند و تو مردی را که با یک واسطه به پیامبرتان می‌رسد، این‌چنین می‌کشی و زن و فرزندش را اسیر می‌کنی؟» یزید جالوت را از یاران امام حسین(ع) می‌خواند و او را متهم به آشوب‌گری می‌کند و به جلادانش دستور کشته شدن نماینده روم را می‌دهد.

سریال؛ مختارنامه؛ تعزیه بزرگ تلویزیونی

از سال‌ها پیش به این طرف تلویزیون ایران برای هر محرم، مجموعه‌هایی را پخش می‌کند که با فضای عزاداری همخوانی داشته باشند. بسیاری از این مجموعه‌ها بازتاب‌دهنده عزاداری مردم ایران در ماه محرم و یا حتی روایتی از خود عاشورا و وقایع اطراف آن هستند. اما تمام این‌ها پس از اینکه سریال مختارنامه روی آنتن رفت، زیر سایه بزرگ آن قرار گرفتند.

سریال مختارنامه

داوود میرباقری که کارگردان مجموعه عظیم مختارنامه است، پیش از آن هم «معصومیت از دست رفته» را در ارتباط با قیام عاشورا ساخته بود و در مجموعه «مسافری از ری» اشاره‌هایی به عزاداری امام حسین علیه‌السلام کرده بود. با این‌حال مختارنامه بهترین و بزرگترین تصویری است که هنر فیلمسازی ایران، جلوی دوربین خود از واقعه عاشورا روایت کرده است.

سریال مختارنامه در کنار سریال قرآنی یوسف پیامبر، معروف‌ترین آثار سریال‌سازی ایرانی در دنیا هستند. به‌رغم اینکه آثار جشنواره‌ای سینمای ایران توانسته‌اند رکوردهای مهمی را در رویدادهای معتبر کسب کنند، هیچ‌کدام به لحاظ تعداد مخاطبان بالفعل، به پای این دو سریال نمی‌رسند. روایت‌های حیرت‌انگیز فراوانی از برخوردهای شوق‌آمیز مردم منطقه خاورمیانه در برخورد با سریال مختارنامه وجود دارد که یکی از آنها تصویر فریبرز عرب‌نیا به عنوان مختار ثقفی، در کنار شمایل ائمه است که در خیلی از موکب‌های عزاداری در راهپیمایی اربعین نصب شده است.

سینما؛ پرواز در شب؛ پیوند دفاع‌مقدس و عاشورا

در سینمای ایران فیلم‌های سفیر، روز واقعه و رستاخیز تنها آثاری هستند که مستقیما روایت‌گر وقایع عاشورا بوده‌اند. با این‌حال بازتاب قیام عاشورا در یک ژانر و گونه‌ی دیگر از فیلمسازی ایرانی، بسیار خاص و جالب توجه است. اساسا آن چیزی که سینمای دفاع مقدس را از سینمای جنگی در مفهوم کلی‌اش جدامی‌کند، پیوند دفاع‌مقدس ایران با مفهوم عاشوراست.

فیلم سینمایی پرواز در شب

عاشورا در فیلم‌های دفاع‌مقدس نمودهای فراوانی پیدا کرد که از میان آن‌ها می‌توان به آثاری مثل «شب دهم» یا «حماسه مجنون» از جمال شورجه اشاره کرد؛ یا فیلم «خروج» ابراهیم حاتمی‌کیا را هم با این که کاملاً دفاع‌مقدسی نیست، به عنوان اثری که با دفاع‌مقدس ارتباط پیدا می‌کند و در پیرنگ آن از بخش‌هایی از قیام عاشورا الگو گرفته شده، می‌توان مدنظر قرار داد. اما هیچ‌کس به اندازه رسول ملاقلی‌پور بین عاشورا و جنگ ایران و عراق پیوند برقرار نکرده است.

از اولین فیلم ملاقلی‌پور با نام «نینوا» تا آخرین فیلم او که اجل مهلتش نداد بسازد، یعنی «عصر روز دهم»، می‌شود پیوندهای دفاع مقدس و عاشورا را با عاطفی‌ترین و دلنشین‌ترین روایت‌ها دید. از این لحاظ، شاخص‌ترین و معروف‌ترین فیلم ملاقلی‌پور، «پرواز در شب» در سال ۱۳۶۵ است. دشمن به کانال کمیل حمله شیمیایی می‌کند و اکثر رزمنده‌ها زخمی و تشنه هستند.

فیلم سینمایی حماسه مجنون

آخر سر مهدی نریمان که فرمانده گردان است، وضع را تاب نمی‌آورد و برای تهیه آب آشامیدنی سربازان زخمی، محاصره دشمن را می‌شکند. او وقتی می‌خواهد قمقمه‌ها را پر کند، ابتدا دست در آب می‌برد تا بنوشد، اما یاد رفقای تشنه و مجروحش می‌افتد و آب را روی آب می‌ریزد. این صحنه که یادآور یکی از معروف‌ترین بخش‌های داستان کربلا در کنار نهر علقمه است، شاید همان لحظه‌ای بود که سینمای دفاع‌مقدس در آن پدید آمد.

پرواز در شب را همان سال بیش از ۵ میلیون مخاطب در سینما دیدند و موفقیت آن باعث شد برای نخستین بار در آن زمان، روحیات رزمندگان و وجوه درونی شخصیت‌شان، جایگزین زد و خوردها و انفجارها در فیلم‌های جنگی بشود. وقتی مهدی نریمان قمقمه‌هایش را پر کرده تا به سمت کانال برگردد، با عراقی‌ها درگیر می‌شود، نهایتا گوله به قمقمه‌های آب می‌خورد که این صحنه هم یادآور اصابت تیر به مشک حضرت عباس(ع) است و بسیار تاثیرگذار از آب درآمده.

نوشته بازتاب عاشورا در هنر ایران – زیبایی‌ شناسی بوی سیب اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c-%d8%b4%d9%86/

نقد مستند اربعین ساخته ناصر تقوایی – یک سمفونی بی‌زمان و ‌مکان

نخل نام مستندی است که ناصر تقوایی با ساخت آن عرصه‌ی نوینی را در مستندسازی تجربه کرد. پس از فیلم نخل، دو مستند باد جن (۱۳۴۸) و اربعین (۱۳۴۹) از مهم‌ترین آثار مستند پیش از انقلاب، به شمار می‌آیند. تقوایی در بادجن به آیین “زار” در جنوب کشور می‌پردازد و فیلم از حضور “احمد شاملو” به عنوان راوی بهره می‌برد.

اربعین را شاید بتوان روایتی متفاوت و تکرار نشده از موضوع عزاداری‌های معمول ماه محرم دانست. تقوایی در دو مستند باد جن و اربعین به آیین‌ها می‌پردازد. نخست آیین بومی متعلق به جنوب کشور و دیگری مراسم عزاداری که به شکل یک آیین مذهبی هر سال در ماه محرم برگزار می‌شود. عنصری که در هر دو فیلم بر آن تأکید می‌شود، موسیقی است.

موسیقی بومی که بوم مورد نظر آن، جنوب ایران به ویژه بندر بوشهر، محل تولد تقوایی است. عزاداری مذهبی و نوحه‌سرایی در جنوب ایران خود دارای سبک آوازی و شیوه‌های متمایزی است. در این موسیقی از سازهای سنج و دمام استفاده می‌شود. «یَزله» یا «هوسه» فرمی از موسیقی ویژه‌ی خطه‌ی جنوب ایران است که در ماه محرم به کار می‌رود. این فرم موسیقایی عمری به درازای عمر شعر دارد و در زمان برخورد با سختی‌ها و دشواری‌ها، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

فیلم اربعین با یک نمای ترک‌این به سمت سوژه‌ای آغاز می‌شود که نمادی از مراسم عزاداری ماه محرم است. پس از آن تقوایی روایتی تصویری و جزئی‌نگر از نشانه‌های بصری عزاداری محرم ارائه می‌دهد. نماهای اینسرتی از شمایل‌ها و خط‌نوشته‌هایی بر پارچه‌ که دیوارهای شهرها در ماه محرم با آن پوشیده می‌شوند.

مستند اربعین ناصر تقوایی

این نماهای عکسیک در فیلم همراه با حرکت‌های ترک‌این، ترک‌بک، تیلت‌آپ،‌ تیلت داون و پن شلاقی دوربین، با ریتم موسیقی متن همگام می‌شوند. اربعین بدون راوی روایت می‌شود و نماهای اینسرت از خط‌نوشته‌ها، کارکردی کپشن‌گونه هم‌چون فیلم‌های صامت می‌یابد و در انتهای فیلم با نمایی از خط‌نوشته‌ی «مسجد دشتی بوشهر» می‌تواند دالی بر تیتراژ پایانی فیلم نیز باشد.

مستند اربعین را می‌توان یک مستند ساختارشکن و فرمال در گونه‌ی مستندهای مذهبی دانست. تقوایی از روایت ساختار واقعه به روایت فرم مواجهه با آن می‌پردازد؛ به این معنا که در فیلم اربعین سخنی از وقایع مذهبی و داستان‌های مرتبط با آن نیست، بلکه نقش مردم در برگزاری یک آیین مذهبی با نشانه‌های بصری و موسیقایی اهمیت می‌یابد. تقوایی از نقش زنان نیز غفلت نمی‌کند و نماهایی را به حضور آن‌ها به عنوان تماشاگر در این مراسم اختصاص می‌دهد.

این مستند کوتاه از تصویر و موسیقی برای روایت یکی از مهم‌ترین آیین‌های مذهبی ایرانیان بهره می‌برد. روایتی تأثیرگذار که با پرهیز از تهییج تماشاگر از طریق غلتیدن در ورطه‌ی احساسات‌گرایی با بیان نقل‌های سینه‌به‌سینه، او را با برداشت و دریافت شخصی از این آیین مواجه می‌سازد. اربعین مستندی بی‌زمان و ‌مکان است که نه تنها بیننده‌ی مسلمان و شیعه، بلکه می‌تواند هر مخاطبی با هر کیش و آیینی را متأثر سازد.

نوشته نقد مستند اربعین ساخته ناصر تقوایی – یک سمفونی بی‌زمان و ‌مکان اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%aa%d9%82%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%db%8c%da%a9/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید