فیلم محبوب من – سینمای جان فورد

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

جان فورد

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت، پژمان خلیل‌زاده، امیرحسین رضائی‌فر، عباس نصراللهی و دانیال هاشمی‌پور به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار جان فورد پرداخته‌اند.

پژمان خلیل‌زاده: دلیجان (۱۹۳۹)

«دلیجان» اثر مسحور کننده و درخشان جان فورد و تاریخ سینماست. فیلمی در ژانر وسترن که به عقیده‌ی تمام تئوریسین‌های سینما احیا کننده و شکل‌دهنده‌ی این ژانر محسوب می‌شود. فورد فیلمساز مولف آمریکایی که از دوران صامت به فیلم ساختن مشغول بود، پس از موفقیت چشمگیرش در فیلم «خبرچین» و گرفتن جایزه‌ی اسکار، به صورت مستقل‌تر و با دست باز از طرف کمپانی‌ها یکی از آثار فاخر و موفقش را جلوی دوربین برد.

«دلیجان» غنا و ژرفای فرم کلاسیک است و از آن دسته آثاری است که پس از خود بسیار جریان‌ساز شد. برای نمونه اورسن ولز در خاطره‌ای معروف در مورد ساخت فیلم «همشهری کین» روایت کرده که «دلیجان» را ۳۵ بار دیده است، یا بر روی نسل‌های بعدی همچون استنلی کوبریک، مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ و فرانسیس فورد کاپولا اثر گذار بوده و حتی سبک و سیاق فورد با مبنای فرمیکی که در این فیلم تئوریزه کرد، بر روی کارگردانان هم‌دوره‌اش اثر گذار بود. بیشتر قواعد فرمال و ساختاری وسترن ناشی از الفبایی است که «دلیجان» پایه‌گذاری می‌کند و به همین دلیل تا به امروز پس از گذشت هشتاد و‌ یک سال هنوز قابل بررسی و با ارزش است.

فیلم دلیجان

فورد در این فیلم از سبک روایت خطی و پیشبرد درام با پرسوناژهای جمعی بهره برده و کاراکترهایش را در کنار هم داخل کابین یک کالسکه می‌سازد. عملی که در سبک روایی کلاسیک با وجود شاه‌پیرنگ بسیار سخت بوده و درام مستلزم اوج و فرود‌های منسجم به مثابه‌ی اکت تمام افراد به عنوان سوژه‌ی مرکزی است. خط روایی کاملاً یک مسیر مستقیم و بدون گریزگاه‌های مازاد و انفعال مضمونی را طی کرده و با خط و مشی دقیق، از یک قاعده‌ی بسیار حساب شده و وسواسی پیروی می‌کنند.

امیرحسین رضائی‌فر: آقای لینکلن جوان (۱۹۳۹)

دهه ۷۰ میلادی نویسندگان کایه‌ دو سینما با اتکا بر آرای لویی آلتوسر پیشروان سنت جدیدی در نقد فیلم شدند که آثار سینمایی را بازنمایی از ایدئولوژی‌های حاکم بر جامعه می‌دانست. از نظر این مارکسیست‌های کایه دو، فیلم‌های جریان اصلی با بازنمایی ایدئولوژی‌های مسلط، باعث بازتولید هر چه بیشتر این ایدئولوژی‌ها می‌شوند.

در این میان منتقدان کایه دو با همکاری هم مقاله‌ی بزرگی را تحت عنوان «جان فورد و لینکلن جوان» به نگارش درآوردند که با تحلیل سکانس به سکانس «آقای لینکلن جوان»، به تبیین اصول این رویکرد جدید در نقد فیلم پرداختند. این چنین فیلم جان فورد به نیرو محرکه‌ی یکی از مهم‌ترین جریان‌های نقد معاصر بدل می‌گردد. اما فیلم فورد نه تنها تاثیر غیرقابل کتمانی بر مطالعات سینمایی داشت، که حتی به لحاظ زیبایی‌شناسی سینمایی نیز اثر بدیع و منحصر به فردی در کارنامه‌ی او به حساب می‌آمد. مساله‌ای که منتقدان کایه‌ نیز در مقاله‌ی جریان‌سازشان به آن معترف‌اند.

فیلم آقای لینکلن جوان

سکانس مشهور قتل اسکروب وایت که با لانگ شات‌های متعدد روایت می‌شود، دالی است بر استادی فورد در بیرون کشیدن ظرفیت‌های به کارگرفته نشده در روایت‌‌ها و ژانر‌های مرسوم. فورد با دوری گزیدن از مولفه‌های متداول روایت‌ معمایی و اتخاذ روش ویژه‌اش، به همان تاثیرگذاری می‌رسد. این سکانس نشان می‌دهد که چگونه یک فیلمساز در راستای جامه‌ی عمل پوشاندن به انگیزه‌های ایدئولوژیکی، چشمش را بر روش‌های رایج روایت می‌بندد و زیبایی‌شناسی نویی را بنا می‌کند.

عباس نصراللهی: مردی که لیبرتی والانس را کشت (۱۹۶۲)

در میان چند شاهکار درجه‌یک جان فورد، این فیلم برای من از جایگاه ویژه‌تری برخوردار است.  نخست به دلیل حفظ آن المان‌های همیشگی سینمای فورد که همواره می‌توان آن‌ها را دید و از فیلم‌هایش استخراج نمود و از تماشایشان لذت برد، مثل همین میزانسن دقیق و دوست‌داشتنی و بی‌آلایش فیلم‌هایش که در دقیق‌ترین و بهترین حالت ممکن قرار دارند و شخصیت‌هایی که هرکدامشان قصه‌ای برای روایت و نقشی برای پذیرش و تاثیر دارند و دوم و در حالت ویژه برای این فیلم، آن فلش‌بک معروفی است که در همان دقایق ابتدایی رخ می‌دهد و ما را به درون داستان می‌کشاند و سپس فلش‌بک دومی که درون آن فلش‌بک بزرگتر رخ می‌دهد و چنان شور و شوق سینمایی‌ای به من می‌بخشد که در هیچ‌کجای دیگر این سینما نمی‌توانم دریافتش کنم.

فیلم مردی که لیبرتی والانس را کشت

جسارت فورد در آزمودن چنین روایتی با موفقیتی بزرگ در طول تاریخ همراه می‌شود و این شکل از آگاه کردن مخاطب و گره‌گشایی می‌تواند شخصی‌ترین وجه سینمای فورد در روایت باشد. گویی او دوست داشته که این کار را انجام دهد و آگاه بوده که این کارش در تاریخ ماندگار خواهد شد، پس انجام داده و نتیجه‌اش را نیز همه‌ی سینه‌فیل‌ها در طول گذر زمان دیده‌اند.

از این رو  خاص بودن «مردی که لیبرتی والانس را کشت» علاوه بر موجودیت حد اعلای المان‌های سینمایی در فیلم، به این جسارت در روایت بازمی‌گردد و می‌تواند آن را چون تافته‌ای جدا بافته در کارنامه‌ی پربار عالیجناب فورد و همینطور تاریخ سینما معرفی نماید.

دانیال هاشمی‌پور: هفت زن (۱۹۶۶)

آخرین فیلم هیچ فیلمساز بزرگی به اندازه جان فورد مهجور نیست. «هفت زن»، فیلمی که به دلایلی نامعلوم هیچ‌گاه حتی نامش بین سینه‌فیل‌ها هم مطرح نمی‌شود، فیلم شگفت‌انگیزی است. «هفت زن» مانند پاییز قبیله شاین که پاسخی محکم برای کسانی بود که فورد را نژاد پرست می‌نامیدند، جوابیه‌ای علیه آنانی‌ست که نقش زنان در سینمای فورد را زیر سوال می‌بردند.

فورد در «هفت زن» کاراکتری به یاد ماندنی به نام دکتر کارت‌رایت (آن بنکرافت) می‌سازد که سرژ دنه در مقاله‌ای به نام نمایش‌ روزنه‌ها او را هم‌سان جان وین در «مردی که لیبرتی والانس را کشت» می‌داند. فصل مشترک هر دوی این کاراکترها این است که نوشتن تاریخ را به دیگران می‌سپارند و خود سناریو را رقم می‌زنند و به بیانی بهتر هر دو خود را “فدا” می‌کنند.

فیلم هفت زن

این ایثار از سوی کسانی رقم می‌خورد که از لحاظ اخلاقی پرسوناژهای محبوب فوردی به حساب می‌آیند. دکتر کارت رایت نیز مانند جان وین خیلی از اصول اخلاقی و آداب را رعایت نمی‌کند. «هفت زن» به عنوان فیلمی تلخ، در نقطه‌ای از کارنامه‌ی فورد ساخته شده که تلخی در آثار او به اوج خود رسیده است.

آخرین سکانس سینمای فورد تصویری از دکتر کارت رایت است که به همراه تونگاخان سم می‌نوشد و خود را از زندگی بی عزت رهایی می‌بخشد. تصویر خودکشی شخصیت اصلی در چنین پایان تلخ و پر از ناامیدی‌ای، برای فیلمسازی سرخوش و سرزنده و شوخ‌طبع مانند فورد، به شدت غریب است.

نوشته فیلم محبوب من – سینمای جان فورد اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d9%88%d8%a8-%d9%85%d9%86-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%88%d8%b1%d8%af/

مهربانی را با کارتون آموزش دهید

اینفوگرافیک کارتون

از دغدغه‌های پدران و مادران در فرآیند شکل‌گیری روابط اجتماعی کودکشان با اطرافیان، بروز رفتارهای لطافت‌آمیز و به دور از خشونت از اوست. در دنیای پر از رفتارهای منفی، ناراحت‌کننده و گاه دور از انسانیت؛ طلایی‌ترین زمان عمر کودک برای محافظت و قوی کردن او در برابر این رفتارها و تفهیم بد بودن آن به خردسال جهت عدم الگوگیری او، سال‌های ابتدایی دوران طفولیت است.

بهترین راه برای رفع و جامه‌ی عمل پوشاندن به این دغدغه‌ها، آموزش همدلی و مهربانی به اوست. آموزش مهربان بودن و عاطفه داشتن، به عنوان یک رفتار فطری درون وجود هر انسانی، به کودک خیلی ساده‌تر از یک انسان بزرگسال است. شاید بتوان گفت کودکان اصلا برای محبت داشتن نیازی به آموزش ندارند، بلکه صرفا باید والدین این صفت خوش را در آن‌ها پرورش دهند.

از راه‌های پرورش این روحیه و رفتار در کودکان، تماشای انیمیشن و هم‌ذات‌پنداری آن‌ها با شخصیت مهربان کارتون است. چرا که بهترین کار برای ارتباط‌گیری مؤثر تربیتی با یک کودک، قوه‌ی بصری و بینایی اوست و یکی از طرق هیجان انگیز و بسیار مؤثر در رقم زدن رفتارها و الگوگیری او، دیدن کارتون و انیمیشن است که اغلب کودکان با آن سر و کار دارند.

متأسفانه خیلی از پدر و مادرها به جهت سرگرم شدن کودک خود و به اصطلاح اذیت نکردن او (بخوانید عدم دانستن چگونگی تربیت صحیح کودک خود و حوصله نداشتن آن‌ها)؛ ساعت غالبی از وقت کودک را به دیدن انیمیشن و کارتون اختصاص می‌دهند؛ غافل از این که از محتوای تربیتی و راهبردهای آن به طور صحیح آگاهی داشته باشند. افراد در سنین کودکی به دنبال الگوگیری‌های متعدد هستند، آن‌ها می‌بینند و انجام می‌دهند. پس چه بهتر الگوهای موثر آموزنده‌ی درست تربیتی را پیش چشمان او قرار دهیم.

حال در این اینفوگرافیک قصد داریم، ده اثر در حوزه‌ی کودک با محوریت پرورش رفتار همدلانه و مهربانانه در فرزندان را به شما پدر و مادرهای گرامی پیشنهاد دهیم:

Toy Story 4 (داستان اسباب‌بازی ۴)، Klaus(کلاوس)، Larva Island ،(جزیره‌ی لاروا) My Little Pony: Best Gift Ever (پونی کوچک من: بهترین هدیه تاکنون)، Ferdinand (فردیناند)، Smurfs: The Lost Village (اسمورف‌ها: دهکده‌ی گمشده)، The Good Dinosaur (دایناسور خوب)، Monsters University (دانشگاه هیولاها) ، A Christmas Carol (سرود کریسمس)، Horton Hears a Who (هورتون)

نوشته مهربانی را با کارتون آموزش دهید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af/

نقد فیلم ۱۲۷ ساعت ساخته دنی بویل – محبوس میان صخره‌‌ ها

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

استیصال، عجز، ضعف، تلاش و رویارویی انسان در برابر طبیعتِ وحشی و بی‌‌رحم همواره یکی از موضوعات جذاب و تأثیرگذاری‌‌ست که تاکنون به دفعات و به شکل‌‌های مختلف بر پرده‌‌ی سینما دراماتیزه شده و به تصویر درآمده است.

قابلیت‌‌های دراماتیک چنین موضوعی، دست فیلمسازان را برای تولید فیلم‌‌های زیادی در این زمینه باز گذاشته؛ فیلم‌‌هایی که در دسته‌‌بندی بقا/زنده ماندن جای می‌‌گیرند و اصطلاحاً به همین لقب مشهورند.

در اینگونه آثار محور روایت حول تلاشِ مستمر یک شخصیت و یا گروهی از افراد برای نجات‌‌یافتن و زنده ماندن در شرایطی بحرانی و طاقت‌‌فرسا می‌‌چرخد؛ خواه در وسط جنگل و دریا و خواه در بیابان و صخره و در میان برف و بوران در کوه‌‌ها.

فیلم سینمایی 127 ساعت

وجه مشترک این قبیل آثار توجه به مسئله‌‌ی میل به زیستن و بقا و جنگیدن و تلاش برای زنده ماندن و ادامه‌‌ی حیات در شرایط سخت در آدمی است. هرچند فیلمسازان می‌‌کوشند در ضمن داستان، لایه‌‌های دیگری را هم در ارتباط با تنهایی و گرفتار آمدن انسان در شرایط سخت ترسیم کنند؛ از تحول و خودشناسی گرفته تا ایثار، روحیه‌‌ی شکست‌‌ناپذیر و اُمید و انگیزه. «دوراُفتاده» (به کارگردانی رابرت زمکیس) از نمونه فیلم‌‌های معروف در رابطه با بقا و زنده ماندن است که تماشاگران به خوبی با آن آشنایی دارند.

جذابیت داستانِ انسان‌‌هایی که با وجه خطرناک و بی‌‌رحمِ طبیعت دست به گریبان می‌‌شوند و مرگ در یک قدمی‌‌شان به انتظار نشسته و باید در تنهایی برای نجات جان خود تلاش کنند، یک دهه پیش دنی بویلِ سرشناس را مجاب کرد تا با همکاری جیمز فرانکو به عنوان بازیگر، قصه‌‌ی واقعی کوهنوردی با نام آرون رالستون را در قالب فیلم «۱۲۷ ساعت» به نمایش بکشد.

شاید زمانی که این شخصیت در شبی در سال ۲۰۰۳ وسایلش را آماده و جمع ‌‌کرد تا برای کوهنوردی به دامن طبیعت برود، هیچ فکر نمی‌‌کرد روز بعد با اتفاقی دردناک مواجه شود: در حین کوهنوردی، قطعه سنگی بزرگ بر روی دست آرون رالستون افتاد و او در طی ۱۲۷ ساعت – برای مدت پنج روز – میان صخره‌‌ها درحالی که نمی‌‌توانست از جای خود حرکت کند، حبس شده بود.

فیلم سینمایی 127 ساعت

در شرایطی که آن اطراف هیچ‌‌کس برای کمک کردن نبود و او بعد از چند روز آب آشامیدنی برای خوردن نداشت و ضعیف شده بود و از لحاظ جسمی و روحی در شرایطی بسیار بد قرار داشت، آرون رالستون ناچار شد دست خود را ببرد تا نجات پیدا کند. «۱۲۷ ساعت» – همچنان که نام آن مشخص می‌‌کند – آنچه که در طی ۱۲۷ ساعت بر آرون رالستون گذشته است را شرح می‌‌دهد؛ مدت زمانی که این کوهنورد آمریکایی در تنهایی با رنج و یأس و رؤیا پشت سر گذاشت.

مطابق با عمده‌‌ی فیلم‌‌هایی که در دسته‌‌ی بقا تقسیم‌‌بندی می‌‌شوند، پیرنگِ فیلم بر مبنای اُلگوی سنتی قرار دارد؛ بدین‌‌سان که زمان ابتدایی صرف معرفی شخصیت شده و همه چیز خوب و عادی پیش می‌‌رود و بعد درپی یک اتفاق مهم در داستان، عمده‌‌ی روایت شامل تقلا و تلاش‌‌های فراوان کاراکتر برای پیدا کردن راه نجات می‌‌شود و بخش پایانی نیز به نجات او اختصاص می‌‌یابد.

در «۱۲۷ ساعت» اتفاقی که برای آرون رالستون می‌افتد، قادر است واکنش و احساس هر بیننده‌‌ای را برانگیزد. اینکه شخصیت اصلی چگونه می‌‌خواهد خود را از کام مرگ نجات دهد و سرنوشت او نهایتاً به کجا ختم می‌‌شود، از دلایلی‌‌ست که دنی بویل با آن‌‌ها بیننده را تا پایانِ داستان همراه با کاراکتر فیلم نگه می‌‌دارد.

فیلم سینمایی 127 ساعت

فیلم شخصیت خود را به عنوان فردی با روحیه‌‌ی مستقل برمی‌‌شمارد که زندگی‌‌اش به تنهایی می‌‌گذرد؛ آرون خود را بی‌‌نیاز از کمکِ دیگران می‌‌بیند و نسبت به اطرافیانش بی‌‌تفاوت است؛ آنقدر خود را جسور و بی‌‌باک می‌‌بیند که بی‌‌آنکه به کسی اطلاع دهد، درپی ماجراجویی و کوهنوردی – با تمام خطرات آن – عزم سفر کند.

موضوع مورد توجه دنی بویل در «۱۲۷ ساعت» این است که یک شخص هرچقدر زندگی مستقل داشته باشد، نمی‌‌تواند خود را از دیگران جدا و در تنهایی زندگی کند؛ جایی بالاخره پایش می‌‌لغزد و فریادِ کمک سر می‌‌دهد. در رابطه با آرون رالستون در «۱۲۷ ساعت» این موضوع به خوبی قابل مشاهده است.

از زمانی که سنگی بر روی دست آرون می‌‌افتد، دنی بویل تلاش کرده تا وضعیت روحی این شخصیت را در زمان گرفتاری در تنهایی ترسیم نماید و در این زمینه به او بپردازد. رؤیاهای او، از نجات پیدا کردن و فرار از آن صخره گرفته تا دیدن دخترها در همین راستا شکل گرفته‌‌اند. در این خصوص اما میان آنچه که از دریچه‌‌ی ذهن آرون به ما نشان داده می‌‌شود و آنچه که در واقعیت می‌‌گذرد، توازنی وجود ندارد.

فیلم سینمایی 127 ساعت

در داستان چیزهایی که در ذهن شخصیت جریان دارد از هم گسسته‌‌اند و فاقد انسجام؛ مجموعه‌‌ای منسجم را شکل نمی‌‌دهند و در درام ناموزون‌‌اند و به شکلی مناسب به داستان متصل نمی‌‌شوند و نمی‌‌چسبند. صحنه‌‌های مرتبط به خانواده‌‌ی آرون نیز، تأثیرگذار به تصویر کشیده نشده‌‌اند.

پیش از اشاره به بازی جیمز فرانکو، می‌‌توان از فیلمبرداری قابل توجه «۱۲۷ساعت» حرف زد. دنی بویل فرصتی را بوجود آورده است تا دوربین در سرتاسر فیلم یک حس و حال واقعی را منعکس کند. دوربین در بین صخره‌‌ها حرکت می‌‌کند و با تکان‌‌هایش و زوایای مختلفی که از میمیک چهره‌‌ی جیمز فرانکو می‌‌گیرد و با نشان دادن نماهای درشت از چهره‌‌ی بازیگر، ما را هم به شخصیت اصلی نزدیک نگه می‌‌دارد و هم در آن صخره‌‌ها – همچون آرون – حبس می‌‌کند؛ به گونه‌‌ای که تماشاگر رنجِ شخصیت را به خوبی درمی‌‌یابد و در پایان با نجات پیدا کردن آرون، او نیز انگار از آن صخره‌‌ها رهایی یافته.

بی‌‌شک اما بخش زیادی از اعتبار «۱۲۷ ساعت» به دلیل بازی جیمز فرانکو است. مشخصاً جیمز فرانکو برای درآوردن نقش خود، کار سختی را پیش‌‌رو داشته است؛ او مقابل دوربین واکنش‌‌ و احساسات کاراکترش را تنها با حالات و رفتار چهره‌‌اش به نمایش می‌‌گذارد و اینگونه بازی خود را نشان می‌‌دهد. بازی جیمز فرانکو هنگامی که او در عین سختی و نااُمیدی و استیصال و ضعف باید تلاش کند و اُمید داشته باشد، شایستگی تعریف و تمجیدهایی که از آن شده است را دارد.

«۱۲۷ ساعت» از فیلم‌‌های مهم سال ۲۰۱۰ است که گرچه به فیلمی ماندگار در سینما تبدیل نمی‌‌شود اما به هرصورت می‌‌تواند رضایت را در تماشاگران بوجود آورد.

نوشته نقد فیلم ۱۲۷ ساعت ساخته دنی بویل – محبوس میان صخره‌‌ ها اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-127-%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%88%db%8c%d9%84-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d9%88%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7/

نقد فیلم تعقیب در شاهراه ساخته استیون اسپیلبرگ – عقب‌ گردی برای همیشه

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

نخستین باری که اسپیلبرگ موفق شد خود را در قامت فیلمسازی تازه‌نفس به دنیای هالیوود معرفی کند، تازه از ساخت «دوئل» فارغ شده بود. فیلمی در گونه‌ی جاده‌ای که امروز هم از آن به عنوان فیلمی خوش‌ساخت و سرپا یاد می‌شود و بسیاری آن را بهترین فیلم در کارنامه‌ی شلوغ فیلمسازی اسپیلبرگ می‌دانند.

او مدتی بعد با استفاده از آموزه‌های «دوئل»، تصمیم به ساخت «شوگرلند اکسپرس» یا «تعقیب در شاهراه» گرفت. فیلمی که بر خلاف فیلم اولش نه موفقیت تجاری داشت و نه هنری.

نام فیلم «شوگرلند اکسپرس» است. شوگرلند نام شهری در ایالت تگزاس است که مقصد نهایی شخصیت‌های اصلی فیلم به شمار می‌آید. با این وجود، صدا و سیما در پخش‌ فیلم از عنوان «تعقیب در شاهراه» استفاده کرد و بقیه هم از روی دستش با همین نام اقدام به انتشار فیلم کردند.

ما هم بنا به ناچار مجبوریم از همین نام استفاده کنیم و لطفا برایتان سوال نشود که «تعقیب در شاهراه» ترجمه‌ی چه عبارتی‌ست که من هم نمی‌دانم!

فیلم سینمایی تعقیب در شاهراه

فیلم در نگاه نخست وامدار نوعی سینما موسوم به زوج‌های فراری است و به نظر می‌رسد از این حیث تحت تاثیر آثار زیادی باشد. «بانی و کلاید» آرتور پن، «آن‌ها در شب زندگی می‌کنند» نیکلاس ری، «تنها یک‌بار زندگی می‌کنید» فریتز لانگ و «دیوانه اسلحه» جوزف لوئیس از جمله آثاری هستند که می‌توانند سرمشق اسپیلبرگ در ساخت «تعقیب در شاهراه» باشند و در تمام آن‌ها زوجی بزهکار از دست قانون و پلیس می‌گریزند.

در اینجا نیز لوجین (گلدی هاون) به همراه شوهر فراری‌اش کلاویس (ویلیام آترتون) در پی پس گرفتن فرزند خود بر می‌آیند که دولت پس از زندانی شدن آن‌ها حضانتش را به خانواده‌ای پولدار و مرفه بخشیده است. آن‌ها در این مسیر افسر پلیسی به نام اسلاید (مایکل ساکس) را گروگان می‌گیرند و سعی می‌کنند تا از این طریق پلیس‌های دیگر را از خود دور کنند.

فیلم سینمایی تعقیب در شاهراه

پیرنگ فیلم بر مبنای الگوهای آشنای ژانر جاده‌ای پیش می‌رود. شخصیت‌ها برای حصول یک هدف راهی سفر می‌شوند و در این میان روابط آن‌ها با یکدیگر به تصویر کشیده می‌شود. رابطه بین گروگان‌گیرها و گروگان آرام آرام از تنش اولیه به سمت نوعی دوستی پیش می‌رود، تا جایی که گروگان سعی می‌کند در پاره‌ای از موارد به آن‌ها کمک کند.

تمام این اتفاقات بدون سرسوزنی عمق در پرداخت و بدون هیچ تلاشی برای باورپذیر جلوه دادن آن‌ها از سوی فیلمساز صورت می‌گیرد. در «تعقیب در شاهراه» همه چیز در سطحی‌ترین حالت خود قرار دارد. شخصیت‌ها کوچکترین شباهتی به انسان ندارند و در حساس‌ترین لحظات احمقانه‌ترین رفتارها را از خود بروز می‌دهند. این حماقت در رفتار نه به دلیل رنگ و بوی کمیک فیلم که دقیقا به عنوان نقطه ضعفی بزرگ در پرداخت روایت جلوه می‌کند.

فیلم سینمایی تعقیب در شاهراه

پلیس‌های فیلم به طرز شگفت‌انگیزی از دم احمقند. رفتارهای عجیبی که در تمام لحظات فیلم از خود نشان می‌دهند، نه سنخیتی با شغل یک پلیس دارد و نه می‌توان ذره‌ای آن را باور کرد. اسپیلبرگ مشخصا نه قصد هجو پلیس را دارد و نه این کار ربطی به مسئله‌ی فیلم دارد، در نتیجه این حماقت‌ها به هیچ نوعی از پارودی منجر نمی‌شوند و بیشتر به عنوان کمدی ناخواسته در ساختمان فیلم عمل می‌کنند.

رئیس پلیس که مثلا منطقی‌ترین پلیس‌هاست، نه مشخص است چه نسبتی با شغل خود دارد و نه می‌توان از رفتارهایش فهمید که در نهایت دلش برای مجرمان می‌سوزد یا صرفا ادای انسان‌دوستی در می‌آورد. او از یک سو برای مثله‌کردن آن‌ها تک تیرانداز سفارش می‌دهد و از سوی دیگر ژست دلسوزی می‌گیرد.

فیلم سینمایی تعقیب در شاهراه

این تناقض‌ها دقیقا به ضعف شخصیت‌پردازی بر‌می‌گردند و تنها فایده‌ی شخصیت رئیس پلیس، دیدن دوباره‌ی بن جانسون بزرگ است. بازیگری که عمده‌ی شهرت خود را به دلیل بازی در وسترن‌های درخشان جان فورد در دوران طلایی سینمای کلاسیک آمریکا به دست آورده است.

دو شخصیت اصلی نیز دقیقا چنین وضعیتی دارند. نه معلوم است که روانی‌اند و نه سالم. فیلمساز خودش هم تکلیف شخصیت‌هایش را نمی‌داند و صرفا ترجیح می‌دهد با سکانس پایانی برای آن‌ها مرثیه‌سرایی کند. کلاویس گاهی آن‌چنان باهوش نشان می‌دهد که پلیس داخل دستشویی را دستگیر می‌کند و گاهی آن‌قدر کودن است که مانند کودکی دست و پا چلفتی در دامی که برایش پهن شد، گرفتار می‌شود.

فیلم سینمایی تعقیب در شاهراهوضعیت لوجین کمی بهتر است. حداقل مشخص است که پاک عقلش را از دست داده و به همین دلیل عشق معصومانه‌اش به تمبرهای طلایی و حماقتش در برخورد با پدیده‌های مختلف اندکی باورپذیر می‌شود. همین حماقت اوست که تنها سکانس دوست داشتنی فیلم را می‌سازد؛ جایی که عصیان زوج جوان برای مردم تبدیل به شمایلی از مبارزه می‌شود و به مانند سلبریتی‌ها مورد توجه مردم قرار می‌گیرند. شوق و ذوق لوجین در این لحظات شاید باعث شود لبخند کمرنگی بر لب‌های بیننده بیاید؛ که البته آن هم به سرعت با سکانس‌های احمقانه‌ی بعدی از بین می‌رود.

«تعقیب در شاهراه» از همه لحاظ سطحی است و حتی به چشم یک اثر صرفا سرگرم‌کننده و تجاری نیز حرفی برای گفتن ندارد. البته گذشت سالیان سال و ساخته شدن بقیه‌ی آثار اسپیلبرگ، ثابت کرد که «دوئل» اتفاقی بیش نبوده و او انگار علاقه‌ی شدیدی به همین سطحی بودن در آثارش دارد. «تعقیب در شاهراه» عقب‌گردی تمام عیار است که باعث شد اسپیلبرگ دیگر هیچ‌گاه به شکوه اولین ساخته‌ی خود برنگردد.

نوشته نقد فیلم تعقیب در شاهراه ساخته استیون اسپیلبرگ – عقب‌ گردی برای همیشه اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%aa%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a7/

۱۰ بازیگری که طلبه شدند

بازیگرانی که طلبه شدند

هر نقشی که پشت پرده‌ی آن یک متن خوب و بازیگر قهاری باشد، به چشم می‌آید. اما برخی شخصیت‌ها هستند که خیلی راحت‌تر دیده می‌شوند و به همان اندازه هم زیر ذره‌بین قرار می‌گیرند؛ مثل کاراکتر طلبه و روحانی. کاراکتر روحانیت، از طلبه‌ی فرنگ رفته گرفته تا مدرس تاریخ مشروطه و نواب، همیشه در عرصه‌ی سینمای ایران در عین حساسیت راه رفتن بر روی لبه‌ی یک تیغ و حواشی زیاد، با جذابیت بسیار بالایی همراه بوده است.

«زیر نور ماه» اولین فیلم ایرانی است که یک روحانی را از قامت نقش‌آفرینی تاریخی خارج کرده و او را به دست داستانی ساخته‌ و پرداخته‌ی ذهن نویسنده و کارگردان سپرده است. در واقع میرکریمی را می‌توان پیشرو و آغازگر این مسیر دانست.

در گام بعدی کمال تبریزی در اوایل دهه‌ی ۸۰، پایش را فراتر می‌گذارد و با جرأت بی‌نظیر سینمایی‌اش، رضا مارمولک را روی پرده‌ی سینما برد و جنجالی‌ترین و پرمخاطب‌ترین روحانی سینمای ایران را خلق کرد.

از این جا به بعد سینماگران مزاج مردم در برابر کاراکترهای روحانی را فهمیدند و هر کدام به طریقی می‌خواستند از پوسته‌ی قدسی‌گونه‌ی یک طلبه وارد زندگی خصوصی او و دغدغه‌های شخصی‌اش به مانند یک انسانی که مثل همه در کوچه و بازار قدم می‌زند، بپردازند.

در این سال‌ها در عین این که آثار بسیار خوبی دیده شد به همان میزان یا کمتر هم فیلم‌های بدی هم در برابر دیدگان قرار گرفت، اما ناگفته نماند که هر کدام از فیلمسازها می‌خواستند هر کدام به زعم خود روحانیت را از کلیشه‌ی همیشگی “حاج‌آقا تقبل‌الله” خارج و مردم را با زندگی شخصی و دغدغه‌های آن‌ها آشنا کنند.

حال ما در این مجال تحت عنوان «۱۰ بازیگری که طلبه شدند» قصد داریم به ده بازی جذاب و خاص سینمای ایران در کسوت روحانیت و طلبگی بپردازیم.

تماشای آنلاین فیلم‌های حق سکوتمارمولکسیب و سلمافرشته‌ها با هم می‌آیندطلا و مساستشهادی برای خدا در فیلم‌گردی

نوشته ۱۰ بازیگری که طلبه شدند اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/10-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d8%af/

نقد فیلم حق سکوت به کارگردانی هادی نائیجی – از دهن افتاده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

 «حق سکوت» اثر هادی نائیجی با تهیه‌کنندگی سید رضا میرکریمی است که بازیگرانی همچون حسام محمودی و هوتن شکیبا در آن ایفای نقش می‌کنند. این فیلم ماجرای قرار گرفتن یک طلبه جوان بر سر دوراهی دین و دنیا را روایت می‌کند و پرداختی موشکافانه به مقوله دین دارد.

«حق سکوت» در بخش نگاه نو در سی‌ودومین جشنواره فیلم فجر حاضر بوده و در سه رشته بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین کارگردانی فیلم‌های اول کاندید سیمرغ بلورین شده که سیمرغ بهترین فیلمنامه را هم به خود اختصاص داده است.

فیلم حق سکوت

فیلم هادی نائیجی، که رضا میرکریمی کارگردان باسابقه و کاربلد کشورمان آن را تهیه کرده، پیش از هر چیز، یادآور «زیر نور ماه» اثر محبوب و تحسین شده میرکریمی است که به مسائل روحانیت می‌پردازد. این فیلم برشی از زندگی طلبه جوانی به نام میرهاشم را به تصویر می‌کشد که به خاطر خریدن خانه، چک کشیده و حالا برای پاس کردن آن چک به مشکل برخورده است.

میرهاشم که توسط یک شرخر تحت فشار قرار گرفته است، تصمیم می‌گیرد از طریق شرکت در مراسم دینی دهه اول محرم، مبلغ مورد نیازش را تامین کند و از شرایطی که گرفتارش شده رهایی یابد. او در این مسیر، از یک طرف در نیتش دچار تردیدهایی می‌شود و از سوی دیگر وجهه و اعتبار خودش را در میان مردم روستایی که برای تبلیغ به آن‌جا اعزام شده، از دست رفته می‌بیند.

فیلم حق سکوت

«حق سکوت» لحن اخلاقی و اجتماعی سینمای دینی یکی دو دهه اخیر ایران را دارد که در پیرنگ اصلی آن تضادی میان نیت خالصانه و معنوی یک روحانی جوان با الزامات معیشتی و دغدغه‌های اقتصادی او را ترسیم می‌کند و میرهاشم را بر سر یک دوراهی دشوار قرار می‌دهد که باید بین ایمان و عقل معاش، یا به تعبیر ساده‌تر بین خدا و خرما، دست به انتخاب بزند.

«حق سکوت» در لایه پنهان‌ترش نگرش انتقادی مهم خود نسبت به سبک دین‌داری مردم را هم زیر ذره‌بین قرار می‌دهد و با تاکید بجا و تلنگرهایش در مواردی همچون حساسیت بیجای مردم برای دعوت از روحانی، پرداخت وجوهات، قضاوت کردن و… مخاطب را به بازنگری در مشی دیندارانه خود دعوت می‌کند.

فیلم حق سکوت

در میان بازیگران فیلم، ایفای نقش اصلی بر عهده حسام محمودی است که اجرای قابل قبول و استانداردی دارد. این در حالی است که پرداخت شخصیت میرهاشم در فیلمنامه چندان استوار به نظر نمی‌رسد. فیلمنامه موفق نمی‌شود شخصیت اصلی خود را به قدر کافی برای مخاطب سمپاتیک جلوه دهد. لجاجت نامعقول برای حفظ خانه در حالی که حتی همسرش هم از این وضعیت ناراضی است، اتفاق باورپذیری برای مخاطب نیست و شواهد و قرائنی هم برای توجیه این رفتار سرسختانه در متن وجود ندارد.

از سوی دیگر، انفعال روحانی جوان که در نیمه دوم فیلم پررنگ می‌شود نیز چندان معقول به نظر نمی‌رسد و ظاهرا تلاش تصنعی نویسنده برای ایجاد تعلیق است که این حجم تردید را به یک کاراکتر دینی موجه تحمیل می‌کند. از همین منظر، نحوه ادامه یافتن و پایان‌بندی اثر، از همان ابتدا برای مخاطب چندان دشوار نیست و «حق سکوت» در واقع فاقد هر نوع غافلگیری یا موقعیت تکان‌دهنده به نظر می‌رسد.

فیلم حق سکوتهوتن شکیبا در نقش سید حسن، حضور گرمی در این فیلم دارد و با اجرایی بامزه و ملموس که از این بازیگر کاربلد انتظار می‌رود، موفق می‌شود شخصیتش را از تیپ بودن دور کند و متناسب با چیزی که درخور یک شخصیت مکمل باورپذیر است، جلوی دوربین ببرد. با این همه، بخش مهمی از نقاط ضعف و کاستی‌های «حق سکوت» را باید نتیجه تعویق حدودا هفت ساله اکران این فیلم بدانیم که بخاطر گذر پرسرعت زمان در عصر انفجار اطلاعات، می‌تواند هر اثر خوش‌ساختی را بی‌رمق جلوه دهد.

خوشبختانه کارگردان «حق سکوت» به زمان استاندارد و متعارف ۹۰ دقیقه‌ای فیلم‌های بلند تن نداده و اثر خود را در زمانی کمتر از ۷۰ دقیقه به پایان می‌‎رساند تا فیلم دچار کشدار شدن بی‌مورد نشود. با این همه، اثر نخست هادی نائیجی، یک فیلم سینمایی متوسط است که می‌تواند الگوی بسیار خوبی برای فعالان حوزه ساخت تله‌فیلم‌های مناسبتی باشد.

نوشته نقد فیلم حق سکوت به کارگردانی هادی نائیجی – از دهن افتاده اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ad%d9%82-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a6%db%8c/

نگاهی به تعزیه، شاهکار آوایی-نمایشی ایرانی در قاب مستندسازان

عالم همواره دایر مدار نبرد حق و باطل است؛ اما کمتر جدالی را می‌توان یافت که قابلیت انعکاس رنگ و بوی فرهنگ و تمدن ساطع شده از خود را به وسعت یک ملت داشته باشد. پر واضح است که با این ویژگی‌ها ذهن خواننده به سمت جغرافیای مقاومت کربلا و فرهنگ عاشورایی زیستن متبادر می‌شود.

اما ناگفته نماند که بلا استثنا درخت ریشه‌دار هر فرهنگ و تمدنی را بدون پاسداشت و تکریم مکرر آن نمی‌توان از گزند آفت‌ها مصون داشت. بی‌شک یکی از ابزارهای ماندگاری و تسری‌بخش یک آیین و فرهنگ، هنر است و قابل اتکاترین هنرها برای کمک به حفظ و جاودانگی آیین عاشورا و تبلور آن در هر روزگاری، شاهکار آوایی-نمایشی تعزیه است.

تعزیه‌ای که اکنون در پرده‌های اذهان ما تصویر شده است، حاصل یک مقطع کوتاه تاریخی نیست. به گواه برخی منابع تاریخی، این جاودانه هنر، قدمتی به طول صدها سال از اوان حکومت صفویه تا انقلاب اسلامی را با خود در طول زمان‌ها حمل می‌کند.

تعزیه خوانی

نمایش آیینی تعزیه با توجه به ریشه‌های تاریخی‌‌ و کنش و واکنش‌های تمدنی‌اش، یک سوژه‌ی ناب برای عرصه‌ی مستندسازی است و ماهیت نمایشی آن به واسطه‌ی بازگویی وقایع، سنخیتی ماهوی با مستند دارد. آثار مستندی تا حدودی حول این هنر عاشورایی ساخته شده، لکن ما در این پرونده قصد داریم در آثاری که سازندگان آنان را به واسطه‌ی سینمای داستانی شناخته‌ایم و یا به مضامین نو، بکر و تاثیرگذار پرداخته‌اند، متمرکز شویم.

فیلم-مستند «نگاهی به تعزیه» اثر عباس کیارستمی

عباس کیارستمی هنر تعزیه را با تلفیقی مدرن به نمایش گذاشته است. از نگاه کیارستمی، تعزیه یک تئاتر نیست؛ بلکه یک آیین است و به شدت به مخاطبش تکیه دارد و در رابطه‌ای نزدیک بین بازیگران و تماشاچیان شکل می‌گیرد.

بدین منظور و با توجه به نگاه ساختارشکنانه‌‌ی این کارگردان بزرگ، وی زاویه‌ی دید خود را به جای پرداخت به اصل ماجرای تعزیه، به سمت تماشاگران مشتاق این آیین سنتی برگردانده است و نجواها، تاسف‌ها، اشک‌های حلقه زده در چشم‌ها و بر سر و سینه کوبیدن‌های زنان و مردان را ثبت می‌کند و در عمل مستندی خالی از تعزیه و فقط با حضور تماشاگران و عکس‌العمل‌های آنان نسبت به چیزی که می‌بینند، می‌سازد.

مستند «تمرین آخر» اثر ناصر تقوایی

ناصر تقوایی معتقد است؛ تعزیه، هنری جاویدان متشکل از دو بخش نمایش و موسیقی است. در تعزیه رنگ‌ها حرف اصلی را می‌زنند، رنگ سبز نشان‌دهنده‌ی خاندان آل علی و اولیا است و رنگ قرمز نشان‌دهنده‌ی خاندان اشقیاست و شمر هم به عنوان شقی‌ترین اشقیا سر تا پا قرمز است.

مستند تمرین آخر ناصر تقوایی

نگاه تقوایی به هنر تعزیه، یک هنر نمایشی است. «تمرین آخر» به عنوان ماحصل دیدگاه کارگردان به این جاودانه هنر عاشورایی در سال ۸۳ منجر به ثبت تعزیه در سازمان جهانی یونسکو شد. وی «تمرین آخر» را به بهانه ساخت مستند کوتاه «تعزیه» برای ثبت در یونسکو ساخت و اگر «تعزیه» نبود امروز شاهد «تمرین آخر» نبودیم.

این کارگردان مطرح بر خلاف عباس کیارستمی در این اثر یک تعزیه‌ی بدون تماشاچی را به نمایش گذاشته است و برای این مستند از تمرین تعزیه‌ی حُر که بر اساس متن کهن میرعزای کاشانی نگاشته شده، به واسطه‌ی بار بسیار دراماتیک آن بهره برده است تا ضمن آن، مخاطب را با تعزیه‌خوانان قدیمی شهر باستانی زواره در نزدیکی اردستان آشنا کند.

مستند «شبیه‌خوانی» اثر بهمن کیارستمی

بهمن کیارستمی در عرصه‌ی مستند سازی از سبک عباس کیارستمی سرمشق می‌گیرد ولی مستقل از نام پدرش، در عرصه‌ی هنری خود موفق و نامدار است. کیارستمیِ پسر در سینمای مستند خود به دنبال مانور دادن و پرداخت روی نقطه‌ی مشترک سوژ‌ه‌هایش است.

مستند شبیه خوانی کیارستمی

سازنده‌ی مستند «اکسدوس» در «شبیه‌خوانی»، قالب‌های گوناگون تعزیه در نقاط  مختلف ایران و چهره‌های مطرح و تاثیرگذار این عرصه، که هر کدام در دنیای خارج از صحنه‌ی تعزیه‌خوانی شغلی دارند و ایام عاشورا در صحرای شبیه‌خوانی کربلا جمع می‌شوند، را به نمایش می‌گذارد و در آخر بر تغییرات پیدا شده در این هنر اصیل، طی دهه‌های متمادی مرثیه‌ای می‌سراید.

مستند «تعزیه به روایت دیگر» اثر پرویز جاهد

مستند «تعزیه به روایت دیگر» ساخته‌ی پرویز جاهد در حدود دو دهه‌ی پیش، سعی دارد از رویکرد، تحلیل و نگاه‌های متفاوتی به هنر تعزیه بپردازد.

جاهد در این اثر با نگاهی درام و کشمکش‌آمیز میان اولیا و اشقیا به ابعاد متفاوت و کمتر شنیده شده‌ای مانند جنبه‌‌های تاریخی و نمایشی تعزیه، نسبت تعزیه و هنرهای نمایشی آیین باستان، ریشه‌های پیش از اسلام تعزیه و ارتباط آن با شاهنامه و چگونگی نمادها، نشانه‌ها و رنگ‌ها در فرم و ساختار این آیین سنتی و جایگاه تعزیه در میان سایر هنرهای اسلامی می‌پردازد.

مستند تعزیه به روایت دیگر

وی از نظرات سرشناسان و استخوان‌ خردکرده‌های هنر تئاتر همچون بهرام بیضایی و جابر انصاری و خانم لاله تقیان به عنوان پژوهشگر این هنر آیینی و همین‌طور از آقای پیتر چلکوفسکی در مقام یک شرق شناس بهره می‌برد.

مستند «روز پایان» و «شیر پوشان» اثر نرگس آبیار

نرگس آبیار، در قامت یک مستندساز، تمرکز ویژه‌ای بر آیین‌ها و مفاهیم عاشورایی دارد و سه مستند «یک روز پس از دهمین روز»، «روز پایان» و «شیرپوشان» به نوعی به عنوان سه‌گانه‌ی عاشورایی_آیینی او در حوزه‌ی مستند شناخته می‌شوند. او در این سه گانه، هر چند دور یا نزدیک، به ابعاد متفاوت‌تری از جزئیات مراسم آیینی تعزیه‌خوانی عاشورا می‌پردازد.

این کارگردان که بیشتر او را با سینمای داستانی می‌شناسیم، در «یک روز پس از دهمین روز»، عشق و عاطفه‌ی میان یک پیرمرد معلول و شترش و مهیاکردن آن به عنوان شتر کاروان اسرای شام در این مراسم آیینی را به نمایش می‌گذارد. این مستندساز، در «روز پایان»، زندگی صد ساله‌ی یک شمرخوان کهنسال یزدی که همچنان روز عاشورا اشقیاخوانی می‌کند را نمایش می‌دهد.

مستند روز پایان نرگس آبیار

نرگس آبیار در «شیر پوشان»، به دنبال ریشه‌ها و علل حضور نمادین شیرها در این آیین عزاداری است و آن را در یک روایت چند دقیقه‌ای بیان می‌کند.  آبیار با کارنامه‌ی هنری خود در این سه اثر مستندی حول آیین تعزیه و عزاداری موفق شده است جوایز داخلی و بین‌المللی زیادی را کسب کند، لکن در دو مستند «شیرپوشان» و «روز پایان» مشخصا به ابعاد جزئی‌تری از مراسم تعزیه می‌پردازد.

مستند «نامیرا» اثر پناه‌برخدا رضایی

پناه‌برخدا رضایی در «نامیرا» به مانند «کاروان» محسن امیر یوسفی، این بار به شهرهای مختلف سفر می‌کند و با تمرکز بر جنبه‌های دراماتیک تعزیه به تصاویر بکری می‌پردازد که شاید از نگاه ابتدایی بیننده دور بماند.

کارگردان سینمایی «گهواره‌ای برای مادر»، با مستند «عید شهادت» بار دیگر پای تعزیه‌ی عاشورا و آیین‌های آن را به کارنامه‌ی هنری خود باز می‌کند؛ اما به گفته‌ی رضایی این مستند به تعزیه نمی‌پردازد، بلکه بر یک شبیه‌سازی و آیین نمایش‌گون متمرکز است و به شکلی فرا متنی به دنبال ریشه‌ی این نمایش و اجراکنندگان این کارناوال آیینی است.

مستند «شبیه مضحک» اثر علی‌محمد ناصر بافقی

«شبیه مضحک» روایتگر گونه‌‌ای مغفول آیینی-نمایشی است که قدمت آن به دوران ناصرالدین شاه قاجار برمی‌گردد. شبیه مضحک، یکی از آیین‌های قدیمی ایران در شهر یزد است که تمرکزش را بر مذهب، شعائر مذهبی و همدلی‌ با ائمه معصومین گذاشته، با این تفاوت که می‌کوشد با تمسخر اشقیا و خنداندن مردم، همان کاری را بکند که تعزیه با گریستن آنها می‌کند.

مستند شبیه مضحک

مستند «شبیه مضحک» ساخته‌ی علی‌محمد ناصر بافقی نه در رویکردی تعزیتی و سوگوارانه بلکه در قامتی مفرح، آن هم با ورودی هجوگونه و مطایبه و با ابزار هزل، شوخی و تمسخر به اشقیای عاشورا می‌پردازد و نوعی تعلیق در موقعیتی کمیک ایجاد می‌کند.

مستند «مخالف خوان» اثر ماکان عاشوری

ماکان عاشوری در این اثر با نگاهی بدیع وارد تعزیه می‌شود و سعی در بازشناسی خالص و قاعده‌مند ردیف‌های آوازی اصیل ایرانی در این آیین عاشورایی دارد.

مستند مخالف خوان

مستند در این مسیر با استاد عزت‌الله‌خان صمصام، کسی که نسل در نسل تعزیه‌خوان عاشورا بوده‌اند، همراه می‌شود و مثل هر مستندسازی در تلاش است زاویه دیدی متفاوت در برابر سو‌ژه‌ای کمتر دیده شده را در فریم فریم تصاویر دوربینش ثبت کند.

مستند «عارف البکاء» اثر مهدی نادری

مهدی نادری که اغلب او را با سینمای داستانی می‌شناسیم، با دغدغه‌ی فقدان منابع تصویری در زمینه‌ی شیوه‌ی نسخه‌نویسی و قرائت تعزیه‌خوان‌های بزرگ سراغ «عارف البکاء» رفته است.

مستند عارف البکاء

نادری برای این مهم به قدیمی‌ترین و تاریخی‌ترین مهد تعزیه‌ و تعزیه‌خوانان مطرح کشور، شهرستان تفرش واقع در استان مرکزی، می‌رود و با پیشکسوتان و بزرگان این حرفه به گفت و گو می‌نشیند و تفاوت دیدگاه‌ها در این زمینه را به نمایش در می‌آورد.

نوشته نگاهی به تعزیه، شاهکار آوایی-نمایشی ایرانی در قاب مستندسازان اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b9%d8%b2%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1/

نقد فیلم پروژه‌ قدرت با بازی جیمی فاکس – ابرقدرت‌ های موقت

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«پروژه‌ی قدرت» یک فیلم اکشن و مهیج ابرقهرمانی‌ست و نقطه‌ی قوت فیلم، بازی‌های گیرا و خوشایند سه بازیگر اصلی آن می‌باشد. از آریل شولمن و هنری جوست، کارگردانان این فیلم، پیشتر مستند «گربه ماهی» را دیده‌ایم. آن‌ها سپس به فیلم‌های تبلیغاتی روی آوردند.

فیلم به گونه‌ایست که گویی بر اساس رمانی مصور ساخته شده، ولی در واقع این‌طور نیست و بر اساس فیلمنامه‌ای از متسون تاملین ساخته شده است. در حال حاضر، تاملین در نگارش فیلمنامه‌ی فیلم جدید بتمن با مت ریوز همکاری می‌کند که قرار است رابرت پتینسون در آن بازی کند.

ماجرای فیلم در آینده‌ای بسیار نزدیک در نیواورلئانز می‌گذرد. نوعی مخدر خاص و رعب‌آور گریبان شهر را گرفته؛ قرص‌های مخدری که قدرت ویژه‌ای را در فرد به وجود می‌آورند. البته هیچ‌کس از قبل نمی‌داند با مصرف قرص کدام توانایی خارق‌العاده در او فعال می‌شود و هر توانایی خارق‌العاده نیز تنها ۵ دقیقه دوام می‌آورد.

فیلم سینمایی پروژه قدرت

اتحادیه‌ای مبهم و رازآلود از گروهی از جوانان برای به فروش رساندن قرص مخدر خود در سطح خیابان‌ها استفاده می‌کند. فرانک، با بازی جوزف گوردون-لویت افسر پلیسی‌ست که مأیوسانه در حال مبارزه با اتحادیه‌ی مزبور است. فرانک خبرچینی نیز دارد: رابین، با بازی دلپذیر دومینیک فیشبک.

او دختر دبیرستانی سمجی‌ست که آرزوی رپر شدن در سر دارد. اما، فرانک به غیر از خبرچین، یک  نیروی کمکی دیگر نیز دارد که موجبات هراس مافوق‌هایش را فراهم کرده؛ او مخفیانه از قرص‌های مخدر استفاده می‌کند تا قدرت لازم برای مبارزه با آدم بدها را به دست آورد. در این اثنا، فرد مرموزی به نام آرت نیز، جنگی خودسرانه بر علیه مواد مخدر به راه انداخته و آن را «پروژه‌ی قدرت» نامگذاری کرده است. آرت، با بازی جیمی فاکس، افسر سابق نیروهای ویژه است و سر و وضع بی‌مبالات و خنده‌داری دارد.

فیلم سینمایی پروژه قدرت

«پروژه‌ی قدرت» فیلم جذابی‌ست که به شیرینی، اجرایی نوین از بعضی از فیلم‌های ابرقهرمانی ارائه می‌دهد؛ فیلم‌هایی نظیر هالک شگفت‌انگیز، جانی استورم و ولورین. به علاوه، رابطه‌ی پدر-دختری همدلانه‌ای نیز میان فاکس و فیشبک شاهد هستیم.

اگرچه نیواورلئانز خاستگاه موسیقی جاز است، فیلمنامه‌ی تاملین در دام این کلیشه نیفتاده و از موسیقی جاز در فیلم استفاده نشده است (هر از گاه دیوارنوشته‌هایی با موضوع موسیقی جاز در فیلم دیده می‌شود). به علاوه، یکی از دیالوگ‌های فرانک به بیننده خاطرنشان می‌کند که اهالی نیواورلئانز اتفاقات پس از طوفان کاترینا را فراموش نکرده‌اند و هنوز دولت را به خاطر آن نبخشیده‌اند.

نوشته نقد فیلم پروژه‌ قدرت با بازی جیمی فاکس – ابرقدرت‌ های موقت اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87%e2%80%8c-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%ac%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%a7%da%a9%d8%b3/

نقد مستند آوانتاژ ساخته محمد کارت – تجربه‌ غلبه و پیروزی بر گذشته‌ ای تلخ

مصرف مواد مخدر از جمله بارزترین آسیب‌های اجتماعی است که به راحتی می‌تواند بنیان فرهنگی، اجتماعی یک کشور را سست کرده و پویایی‌های انسانی را به مخاطره بیاندازد. روزانه شمار زیادی از افراد به مصرف مواد مخدر روی آورده و دچار پیامد‌های جسمانی، روانی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن می‌شوند.

با این مقدمه به سراغ مستند آوانتاژ می‌رویم. فیلم پندار ما درباره زندگی پس از اعتیاد را به گونه‌ای متفاوت شکل می‌دهد به گونه‌ای که قرار است یک کمپ اعتیاد و معضلات اجتماعی که معتادان با آن دست به گریبان‌اند را ببینیم. چیزی که بارها در فیلم‌ها و مستند‌های گوناگون دیده‌ایم. امّا به نظر می‌رسد آوانتاژ با فیلم‌های مشابه‌ای که چنین موضوعی دارند بسیار متفاوت است.

در اکثر فیلم‌هایی از این دست با کلیشه‌هایی مواجه می‌شویم که بارها تکرار شده‌اند، تا آنجا که گاهی از فرط تکرار، همین کلیشه‌ها به ضد خود تبدیل می‌شوند. کلیشه‌هایی چون از دست دادن خانواده، شغل و موقعیت‌های مهم اجتماعی، تنهایی، انزوا و…

مستند آوانتاژ

حال سوال این است برگ برنده آوانتاژ چیست؟ و چرا مستندی متمایز است؟

فیلم با تصویر حضور یک کارتن خواب معتاد به هروئین شروع می‌شود که به کمپ ترک اعتیاد برای ثبت نام آمده تا قدم در راه بازگشت بگذارد. حدس اولیه این است که این شخص سوژه مستند می‌باشد اما اولین تصویر بعد از تیتراژ، نمای هلی‌شات(تصویر از ارتفاع) است که برخلاف حدس اول، تصویری امید‌بخش از ورزش صبحگاهی افراد داخل کمپ می‌باشد.

تفاوت آوانتاژ از همین جا شروع می‌شود، کمپ با همه‌ی افرادی که به آنجا پناه آورده‌اند، سوژه‌ی فیلم هستند. هر کدام در سکانس‌های مختلف از زندگی خود می‌گویند. گویی فیلم قرار است شخصیتی کلی بسازد که هر کدام از این افراد جزیی کوچک از آن کل هستند، تصویر هلی شات اول فیلم هم دقیقاً تصویری از همین کل است. ما را با یک شخصیت‌پردازی جمعی مواجه‌ می‌سازد.

مستند آوانتاژ

آن نمای هلی‌شات از بالا عنصری تکرار شونده است که با موسیقی امید بخش همراه می‌شود و معنایی استعلایی به تصاویر می‌دهد. آن جا که این افراد قبل از تمرین برای یک بازی فوتبال مثل یک گل شکفته می‌شوند.

کار مهمی که فیلمساز انجام می‌دهد هویت بخشیدن جمعی به همه اینها است. هویتی که نه فقط در جهت فهم روابط بلکه در جهت تعمیق جهان این افراد بازسازی می‌شود. این همان تعبیر هنرمند از واقعیت است، واقعیتی که می‌توانست به راحتی مانند فیلم‌هایی از این دست به اگزوتیک اجتماعی بیانجامد و در مواردی سانتی مانتال جلوه کند به گونه‌ای که مخاطب پشیمانی چند نفر رها شده از بند اعتیاد و یا نگون بختی و آوارگی زندگی قبلی‌شان را تماشا کند.

ولی آوانتاژ فراتر از همه‌ی این‌ها است. آوانتاژ متمایز است چون مخاطبش را به تجربه دعوت می‌کند. خوب فهمیدن انسان‌های بازگشته از مسیری هولناک و مخوف که اکنون معنای زندگی را یافته‌اند.

مستند آوانتاژآنچه در فیلم بازنمایی شده و در نمونه‌های مشابه وجود ندارد، یافتن معنای زندگی و احیای شخصیتی و هویتی این افراد است.

مثلاً نمای هلی‌شات در اوین از فردی که در وسط جمع ایستاده و می‌گوید: انرژی امروز و هر روز را از خودش می‌گیریم و همه فریاد می‌زنند “فقط خدا” هنرمند عمیقاً تجربه کرده و مخاطبش را به ژرف دیدن دعوت می‌کند. تجربه‌ی غلبه و پیروزی بر گذشته‌ای تلخ.

پیروزی تیم فوتبال کمپ در آخر مستند نقش به سزایی در تعیمق این حس دارد. در تیتراژ آخر فیلم نیز شاهد رقصیدن یکی از همین افرادیم، گویی فارغ از همه چیز و همه کس، رها و آزاد می‌رقصد، گویی با زبان بی‌زبانی می‌گوید: چه اهمیتی دارد که در آینده چه بر سر این کمپ خواهد آمد؟ هم اکنون را غنیمت بشمر.

نوشته نقد مستند آوانتاژ ساخته محمد کارت – تجربه‌ غلبه و پیروزی بر گذشته‌ ای تلخ اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%a2%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7%da%98-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8/

فیلم های علیه ظلم

اینفوگرافیک فیلم های علیه ظلم

داستان‌هایی با مضمون شخص در برابر سیستم بارها و بارها در عالم سینما به کار گرفته شده به نحوی که این مضمون به یک ژانر فرعی تبدیل شده است.

تماشای فیلمی که داستان آن مربوط به قد علم کردن شخص یا گروه کوچکی در برابر یک سیستم بسیار بزرگ‌تر و قدرتمندتر است بسیار جذاب و لذت بخش به نظر می‌رسد، چه نتیجه این تقابل پیروزی برای شخصیت قهرمان داستان و چه سرنوشتی فاجعه بار و دردناک باشد.

چنین مضمونی باعث می‌شود که مخاطب با شخصیت قهرمان فیلم همزادپنداری کرده و شیفته او شود زیرا او یا آن‌ها شخصیت‌هایی هستند که علیه یک نابرابری یا ظلم شورش کرده و با دشواری‌های غیرقابل باوری روبرو می‌شوند که خیلی زود ما را مشتاق تماشای سفر ماجراجویانه آن‌ها خواهد کرد.

اگر این سفر پرماجرا با پیروزی همراه باشد بدون شک برای مخاطب نیز تجربه‌ای الهام بخش خواهد بود. در طرف مقابل اگر شخصیت قهرمان فیلم در نهایت در برابر سیستم زورگو و قدرتمند زانو بزند، آرزوها و تلاش‌هایش به هدر رفته و این موضوع برای مخاطب بسیار ویرانگر خواهد بود.

اینگونه فیلم‌ها حتی می‌توانند الهام بخش مخاطبان باشند. هر چه باشد کمتر کسی یکه و تنها در برابر سیستمی قدرتمند می‌ایستد و عدالت را فریاد می‌زند.

نوشته فیلم های علیه ظلم اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b8%d9%84%d9%85/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید