نقد فیلم لانه The Nest – کوبریک در سایه

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

کار بی‌وقفه، بدون هیچ تفریحی، روری اوهارا را به مردی کسل و گرفته تبدیل می‌کند. از کنار مشترکات «درخشش» استنلی کوبریک با دومین فیلم بلند زیرکانه دلهره‌آور شان درکین، یعنی «لانه» به راحتی نمی‌توان گذشت. حتی اگر این یکی، فیلمی بسیار خسته‌کننده‌تر باشد.

در اینجا پدر وسواسی با بازی جود لاو، همچون جک نیکلسون در درخشش به شکلی ناگهانی و تماشایی کنترلش را از دست نمی‌دهد. وحشت آرام‌آرام به خانه نزدیک می‌شود چرا که آنچه اوهارا را تسخیر می‌کند فراطبیعی نیست. فروپاشی خانواده بیش از آنکه بخاطر اسباب‌هایی باشد که با خودشان آورده‌اند، به دنبال نقل مکان به یک خانه‌ی بزرگ جدید رعب‌انگیز رخ می‌دهد.

نه سال پس از «مارتا مارسی مِی مارلِن»، فیلم هول‌انگیزی در ژانر سینمای جدّی وحشت که جایگاه شایان توجهی در میان سینمادوستان یافت، درکین با فیلمی بسیار چالش‌برانگیزتر و همچنین بسیار پخته‌تر به جشنواره‌ی فیلم ساندنس بازگشته است. گرچه که به نظر مخاطبان جدی‌، کوشش کارگردان برای متبلور ساختن ساختار تودرتوی فیلم، چندان تحسین برانگیز نیست.

فیلم سینمایی لانه

این بدان خاطر است که «لانه» فیلمی در ژانرهای سنتی نیست، با اینکه شاید احساس کنیم وارد یکی از آنها می‌شود. اما آنهایی که به دنبال مترسک‌های بوگی‌-بوگی باشند انتظاراتشان را به راحتی با فیلم هماهنگ می‌کنند. تماشای فیلم از دریچه‌ی تلویزیون مایه‌ی تأسف است، چرا که صفحه‌ی نمایش کوچک حق مطلب فیلمی که این چنین با وسواس‌ ساخته شده را آنطور که باید ادا نمی‌کند و گاه چنان به نظر می‌رسد که انگار دچار نقص فنی در پخش باشد.

وجه تشابه واقعی لانه و فیلمی همچون درخشش در خسارات روحی و روانی‌ است که یک پدر خودخواه می‌تواند به خانواده‌ی خود برساند. می‌توان گفت لانه شباهت‌های بیشتری با «داستان ازدواج» یا «سوغاتی» دارد؛ فیلم‌هایی درباره‌ی شخصیت یک مرد مخرب، لااقل از نقطه نظری زنانه. روری شاید اولین شخصیتی باشد که با او روبرو می‌شویم اما در نهایت شخصیت مورد توجه فیلم، اَلیسون (کَری کون) است. دردسر زن، ظاهراً از داستان‌های ارواح یکی از فیلم‌های کلاسیک که اتفاقات شومی در آنها رخ می‌دهد برداشت شده است، وقتی که یک خانواده به جای جدید عجیب و غریبی نقل مکان می‌کند.

پس از حداقل یک دهه زندگی در ایالات متحده، یک روز روری اعلام می‌کند که برنامه دارد اَلیسون و دو فرزندشان، پسرشان بِنجامین (با بازی چارلی شاتول) و دخترخوانده‌شان سامانتا (با بازی اونا راش) را از خانه‌شان آواره کند تا فرصتی را در کشور زادگاهش و در لندن دنبال کند. با اینکه الیسون عاشق شوهرش است، وقتی به مادرش می‌گوید: «یه چیزی انگار جور درنمی‌آد.» نسبت به آنچه می‎گوید مهیّا شده است.

فیلم سینمایی لانه

مادرش می‌گوید: «وظیفه‌ی تو نیست که نگران باشی.» و سپس ادامه می‌دهد: «بسپارش به شوهرت.»؛ جمله‌ای که خط داستان را برملا می‌کند و همینطور نگرش‌ متداول نسبت به زمانه‌ای را منعکس می‌کند که «لانه» در آن قرار گرفته. درکین که سال‌ها در هر دو کشور آمریکا (دوران کودکی‌اش) و انگلستان زندگی کرده است، فیلم را در میانه‌ی دهه ۱۹۸۰ قرار می‌دهد، زمانی که از زنان انتظار می‌رفت شوهرانشان را عزیز و ارجمند بشمارند و طلاق مانند امروز معمول نبود.

فیلم با یک لانگ ‎شات از یک خانه‌ی بزرگ ویلایی و دو اتومبیل پارک شده در گذر ورودی آن آغاز می‌شود. خانواده‌ی اوهارا رؤیا را زندگی می‌کنند، رؤیای آمریکایی، چیزی که درکین سرنخ‌هایش را بطور خلاصه به مخاطبانی اعلام می‌کند که الزاما با تفسیرش موافقتی ندارند. نمایش صِرف وسایل و لوازمی که ۳۵ سال پیش از این تجملی بودند و امروز عادّی‌اند، باعث نمی‌شود که در نظر بیننده‌ی امروزی، به شکلی بدیهی تجملی جلوه کنند. چند خانه آن سال‌ها دستگاه اسپرسوساز اتوماتیک در آشپزخانه‌هایشان داشتند؟ روری به سطحی از موفقیت اقتصادی و درک هیجانی رسیده است که بتواند اسباب زندگی آسوده‌ای را برای خانواده‌اش، به نسبت اکثریت قریب به اتفاق خانواده‌های آمریکایی‌، فراهم کند. اما این برایش راضی کننده نیست.

روری خانه‌ی بزرگ مجللی در سارِی، در حومه‌ی لندن پیدا و آن را به مبلغی بیش از استطاعتش اجاره کرده است. نگرانی‌های الیسون با دیدن خانه بیشتر می‌شود، در حالی که بچه‌ها (غافل از شرایط مالی خانواده) مرعوب و شیفته‌ی خانه می‌شوند. خانه‌ی بزرگ برای انحراف از موضوع اصلی است و البته باید این نکته را در نظر داشته باشید که یک مشت صحنه‌ از اسب الیسون شاید زخم‌های عمیقی بر روان شما بگذارند.

فیلم سینمایی لانه

روری در یک شرکت مالی کار می‌کند. تخصصش در زمینه‌ی محاسبات پیچیده‌ی ریسک به پاداش است. اما او بر سر آسایش و خوشبختی خانواده‌‎اش قمار می‌کند. در اواخر فیلم نعره می‌زند: «بچگی بدی داشتم و حالا لیاقتش رو دارم!» این جمله بعلاوه‌ی دیدار از مادرش که سال‌هاست او را ندیده، فرجام ترسناک انگیزه‌هایش را روشن می‌کند.

روری می‌خواهد که مادرش خانه‌ی جدیدش را ببیند، «زن موطلایی آمریکایی خوشگلش» را نشانش دهد و عشقی که از روری کوچک دریغ شده را نثار پسرش کند. (او خیلی ‎راحت از سامانتا غافل می‌شود، دختری که فرزند خونی‌‌اش نیست و او را به یک دبیرستان معمولی می‎فرستد، در حالی که هزینه‌ی تحصیل بِنجامین را در بهترین مدرسه‌ی خصوصی منطقه می‌پردازد.)

زمانی که آلیسون با روری ازدواج کرده، هرگز تصور نمی‌کرده که هویتش، با آنچه فیلسوف معاصر عامه‌پسند، آلن دوباتن تحت عنوان «اضطراب موقعیت» توصیف می‌کند، در محاق فرو رود. از قرار معلوم روری بیماری لاعلاج است که هرچه سخت‌تر می‌کوشد خودش را به دیگران اثبات کند، برای خانواده‌اش خطرناک‌تر می‎‌شود.

فیلم سینمایی لانه

لاو با نقش درخشانی که ایفا می‌کند به نیمه‌ی تاریک خودش یعنی طمع‌هایش می‌خزد، اگرچه درکین صحنه‌ها را برای دراماتیزه کردن گرداب سقوط روری بکار می‌گیرد اما بیشتر بینندگانش را کسل می‌کند. اَلیسون بیشتر سعی می‌کند شخصیتی دلربا باشد اما همزمان که شوهرش کنترل موقعیتی که خود فراهم کرده است را از دست می‌دهد، آرام‌آرام قدرت بیشتری می‌گیرد.

در همکاری با فیلمبردار مجارستانی، ماتیاس اِردِلی (که فیلمبرداری آثاری همچون «پسر شائول» و «دوشیزه بالا» را در کارنامه‌ی خود دارد.)، درکین بیشتر اوقات فیلم، فاصله‌ی سردی را از شخصیت‌هایش حفظ می‌کند. استثناهایی نیز وجود دارد، یک صحنه‌ از رابطه نزدیک میان زن و شوهر که برای القای رابطه‌ای است که امیدواریم آنها را از چالش‌های پیش رویشان به سلامت عبور دهد. اما بیشتر اوقات، «لانه» گویی فیلمی بالینی است و مستلزم آن است که مخاطبانش را در سطحی از کار کارآگاهی‌ برای کشف خطایی قرار دهد که خانواده‌ی اوهارا مرتکب آن نشده‌.

فیلم‌ها تقریبا هیچگاه به پیچ‌وخم‌های زندگی مشترک اعم از مسائل مالی، درس و تحصیل و یافتن تعادل میان کار و زندگی نمی‌پردازند. در مقابل، «لانه» بطور جزئی به این مسائل نقب می‌زند و همراهی با خانواده‌ی اوهارا بی‌حاصل نیست، حداقل برای آنهایی که بخواهند بر سر حس ناکامی با فیلمی خطر کنند که با قواعد خود بازی می‌کند و الزاماً به پایان خوش اعتقاد ندارد.

نوشته نقد فیلم لانه The Nest – کوبریک در سایه اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87-the-nest-%da%a9%d9%88%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/

بهترین فیلم‌ های ژانر وحشت در تاریخ سینما

ژانر وحشت یا گونه فیلم‌های ترسناک، یکی از خاص‌ترین گونه‌های سینمایی است که همیشه طرفداران خاص خودش را داشته و نمونه‌های شاخصی از آن در دوره‌های مختلف تاریخی، روی پرده نقره‌ای رفته‌اند. این ژانر سینمایی می‌تواند هیجان و اضطراب را به مخاطب تقدیم کند و برای مدتی بین او و همه دغدغه‌های زندگی روزمره فاصله بیاندازد.

فیلم‌های ژانر وحشت همواره در معرض این خطر قرار دارند که به تکرار بیفتند و نسخه‌های پرتعداد و بازسازی شده فیلم‌های ترسناک موفق در تاریخ، موید این مدعاست. با این حال، فیلم‌های مهمی هم بوده‌اند که با ارائه نوآوری‌های ویژه، مرزهای این گونه سینمایی را فراتر برده و در ذهن علاقه‌مندان به سینما ماندگار شده‌اند.

با این که در مورد ژانر برخی فیلم‌های مهم، مثل «روانی» آلفرد هیچکاک، اتفاق نظر وجود ندارد و گاهی مرزهای بین دو یا چند گونه سینمایی چندان روشن نیست، همچنین ممکن است فهرست‌های مختلفی برای سینمای وحشت ارائه شود، اما در این مطلب سعی کرده‌ایم تا ده فیلم برتر تاریخ در این ژانر را معرفی کنیم.

۱۰- برو بیرون (جردن پیل – ۲۰۱۷)

جردن پیل، کارگردان رنگین پوست و خوش‌ذوق سینمای آمریکا، یکی از مهم‌ترین علاقه‌مندان به ژانر وحشت در سال‌های اخیر محسوب می‌شود؛ کسی که با ظرافتی مثال زدنی، این گونه سینمایی را با موضوعات روز درآمیخته و شکل جدیدی از فیلم‌های ترسناک را به مخاطب عرضه می‌کند.

اثر تحسین شده پیل با نام «برو بیرون»، یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های ترسناک قرن حاضر به شمار می‌رود؛ فیلم رازآلود و مهیبی که سینمای وحشت را با یکی از موضوعات روز جامعه آمریکا، یعنی تبعیض نژادی، درمی‌آمیزد و پرداختی پیچیده از جنایات هولناک یک خانواده سفیدپوست ارائه می‌کند.

فیلم سینمایی برو بیرون«برو بیرون» کار خود را از داستان ملاقات یک پسر سیاه‌پوست با خانواده نامزد سفیدپوستش شروع می‌کند؛ اما وقتی وارد خانه دختر می‌شود، نشانه‌هایی از یک توطئه خانوادگی موجبات ترس نقش اول فیلم و مخاطب را فراهم می‌آورد. در ادامه، عناصر سیاسی و روانشناختی هم به فیلم اضافه می‌شوند تا «برو بیرون»، اگرچه به اندازه سایر رقبایش در ژانر وحشت رعب‌آور نیست، اما اثری عمیق و قابل دیدن باشد؛ فیلمی متفاوت که توضیح زوایای پنهانش در نوشتار میسر نخواهد بود.

۹- جیغ (وس کریون – ۱۹۹۶)

در برهه‌ای از تاریخ که سینمای وحشت نیاز مبرم به نوآوری را احساس می‌کرد، کریون با فیلم تازه‌ای که با خصلت‌های جوان‌پسند و مدرن آراسته شده بود، توانست یک اسلشر سرپا و متفاوت خلق کند. «جیغ» که روایت نسبتا واقعی خود را در دل یک زندگی شهری مدرن پی می‌گرفت و از مندرس بودن نمونه‌های کلاسیک ژانر وحشت مبرا بود، داستان چند نوجوان دبیرستانی را روایت می‌کرد که هدف یک قاتل زنجیره‌ای قرار گرفته‌اند و سعی می‌کنند از شر او خلاص شوند.

فیلم سینمایی جیغ

«جیغ» به شکل جالبی با کمدی (که به نظر می‌رسد ذاتا ربطی به سینمای وحشت ندارد) در هم آمیخته بود و همین موضوع آن را قابل دیدن و متفاوت جلوه می‌داد. فیلمنامه استوار و غافگیرکننده این فیلم، دیگر نقطه قوت مهم آن به شمار می‌رفت؛ متن دقیق و پرظرافتی که برخلاف اکثر سناریوهای نحیف آثار سینمای وحشت، با وسواس قابل ملاحظه‌ای در گره‌افکنی‌ها همراه بود و قصه پر پیچ و خمی را، می‌پروراند.

۸- بیگانه (ریدلی اسکات – ۱۹۷۹)

شاید بی‌راه نباشد اگر «بیگانه»، اثر تحسین شده ریدلی اسکات را سردمدار و بهترین فیلم علمی تخیلی ژانر وحشت بنامیم؛ اثری که ماجرای یک سفینه فضایی اکتشافی و راه یافتن موجود فضایی بیگانه‌ای به داخل آن، پیرنگ اصلیش را تشکیل می‌داد.

جدای از خصلت علمی تخیلی که در آن زمان در سینمای وحشت کم‌سابقه بود، منتقل کردن کل قصه به اتمسفر فضایی و لوکیشن‌های غریبه و ترسناک خارج از سطح زمین و آن محیط‌های مرسوم ژانر وحشت (مثل خانه یا هتل قدیمی)، ویژگی مهمی بود که «بیگانه» را در فضاسازی و القای وحشت مورد نظرش به توفیق رساند.

فیلم سینمایی بیگانهجلوه‌های ویژه باکیفیت و طراحی دقیق جزئیات نیز از دیگر عناصر موفقیت این فیلم به شمار می‌روند. برای فیلم «بیگانه» دنباله‌های متعددی هم ساخته شده که با وجود پیشرفت‌های فنی چشمگیر، هیچ کدامشان اصالت نسخه اصلی فیلم موفق ریدلی اسکات را نداشتند.

۷- آرواره‌ ها (استیون اسپیلبرگ – ۱۹۷۵)

خلاقیت ویژه و وجه متمایز فیلم «آرواره‌ها» مدیون تغییر منشاء شر، از یک امر ماورایی و اهریمنی به عنصری خطرناک در دل طبیعت است که زندگی انسان‌ها را تهدید می‌کند. در «آرواره‌ها» خبری از روح یا قاتل وحشی نیست، اما حمله یک کوسه به ساکنان جزیره‌ای که یک افسر پلیس در آن برای نجات مردم قهرمانانه تقلا می‌کند، داستان فیلم متفاوت اسپیلبرگ را رقم می‌زند.

فیلم سینمایی آرواره

با این حال، همین تهدید گزند کوسه که یک عنصر از طبیعت وحشی است، وقتی با اجرای درست و تاثیرگذار کارگردان همراه می‌شود، می‌تواند مخاطب را تا سر حد مرگ بترساند. دقت در اجرا و کارگردانی صحنه‌های پرجزئیات و تکان‌دهنده، وجه ممتاز فیلمی به شمار می‌رود که به نوعی زمینه تولید مجموعه فیلم‌های موفق «پارک ژوراسیک» و حتی فیلم متوسط «مگ» در سال‌های اخیر را فراهم نمود.

۶- هالووین (جان کارپنتر – ۱۹۷۸)

چهارمین فیلم ترسناک محبوب و یکی از بیست فیلم ترسناک با امتیاز بالا در وبسایت آی ام دی بی، اسلشر متفاوتی از جان کارپنتر است که می‌توانیم او را یکی از متخصصان ژانر وحشت بنامیم. «هالووین» داستان یک قاتل روانی خطرناک به نام مایکل مایرز را روایت می‌کند که در کودکی خواهر خود را با چاقو به قتل رسانده و حالا پس از سال‌ها، چند شب مانده به جشن هالووین از زندان می‌گریزد تا جنایتی تازه را برنامه‌ریزی کند.

فیلم سینمایی هالووین

«هالووین» به خاطر استفاده از عناصر و نمادهای جذابی که به سینمای وحشت اضافه یا آن‌ها را در این گونه سینمایی تثبیت کرد، مورد تحسین قرار گرفت و در یادها ماندگار شد؛ از ماسک ساده‌ای که به یکی از نمادهای سینمایی تبدیل شده گرفته تا آن کدو تنبل معروف و حتی جیغ‌هایی که اضطراب فیلم را چند برابر می‌کردند. همچنین کارپنتر در این فیلم، علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، آهنگسازی را هم شخصا بر عهده گرفت تا به موسیقی متناسب با فیلم‌های این گونه سینمایی هویت تازه‌ای ببخشد و آن را در خدمت ژانر درآورد.

۵- جن گیر (ویلیام فریدکین – ‌۱۹۷۳)

«جن گیر» یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های ژانر وحشت است که نامش در تمامی فهرست‌ها، بین ۱۰ فیلم برتر این ژانر، به چشم می‌خورد. حلول جن و ارواح خبیث در بدن انسان، شاه‌بیت این فیلم به شمار می‌رود که بعدها به تعداد زیادی از آثار پرتکرار و مشابه در این گونه سینمایی راه پیدا کرد؛ پیرنگی که تاثیرش تا همین امروز هم در دنیای سینمایی احضار، کاملا قابل مشاهده است.

«جن گیر» اما اولین و بهترین نمونه این شکل از فیلم‌های ترسناک بود که قصه خانواده‌ای را روایت می‌کرد که دخترشان به حالت احتضار افتاده و هیچ درمانی بر او افاقه نمی‌کند. آن‌ها پس از امتحان کردن درمان‌های مختلف، ناچارا به سراغ کشیشی می‌روند تا اهریمن را از وجود دخترشان خارج کند.

فیلم سینمایی جن گیر

فیلم در عین سادگی و بی‌ادعا بودن، به واسطه بازی خوب بازیگران و اجرای دقیق و پرظرافت کارگردانی که به قواعد سینمایی پایبند است و زیرگونه‌ای از یک ژانر شاخص سینمایی را بنیان‌گذاری می‌کند، پس از حدود چهل سال هنوز تازگی دارد و احتمالا تا همیشه به عنوان یکی از الگوهای سینمای وحشت ماندگار خواهد بود.

۴– موروثی (آری استر – ۲۰۱۸)

خانواده گراهام یکی از اعضای مسن خود را از دست داده، اما حضور غیرمادی متوفی در خانه و ارتباطش با دختر کوچک خانواده، همچنان احساس می‌شود. این توصیف یک خطی و ساده، بنای یکی از نمونه‌های جدید فیلم ترسناک را فراهم می‌آورد؛ فیلمی که شاید عوامل چندان مشهوری نداشته باشد، اما به واسطه مدرن‌سازی ژانر وحشت، در میان بهترین نمونه‌های این گونه سینمایی قرار می‌گیرد.

فیلم سینمایی موروثی«موروثی» با این که سرشار از لحظات نفس‌گیر و پرالتهاب است، اما وحشتش را به روز رسانی کرده و از آن شکل مندرس فیلم‌های ترسناک کلاسیک فاصله دارد. این فیلم بیشتر از آن‌که بخاطر ترسناک بودنش شوکه‌کننده باشد، به واسطه پیچیدگی‌ها و عمق وقایعش اثرگذار به نظر می‌رسد. روح معماگونه حاکم بر فیلم که ترکیبی از فیلم‌های خانوادگی، ماورایی و معمایی است، «موروثی» را به اثری متفاوت و سرحال در ژانر وحشت تبدیل می‌کند.

۳- موجود (جان کارپنتر – ۱۹۸۲)

یکی دیگر از نمونه‌های متقدم تلفیق ژانر علمی تخیلی با سینمای وحشت، دستپخت جان کارپنتر است که قصه گروهی از محققان آمریکایی در قطب جنوب را روایت می‌کند. این گروه در خلال تحقیقات خود با یک موجود فضایی مواجه می‌شوند که به شکل نوعی انگل به بدن انسان‌ها نفوذ کرده و به محض این‌ که رخنه‌اش مسجل می‌شود، تغییر شکل و دگرگونی میزبان را موجب می‌شود.

فیلم سینمایی موجود

از جهت این نحوه پرداخت و طراحی قصه، «موجود» به فیلم تازه «ونوم» شباهت‌هایی دارد؛ اما فیلم، جدای از نوآوری‌هایش در طراحی این قصه جذاب، به خاطر جلوه‌های ویژه حیرت‌انگیز و پیشرفته‌ای که در آن زمان کم‌سابقه یا حتی بی‌سابقه بود، به شدت مورد توجه مخاطبان سینما قرار گرفت و به یکی از بهترین فیلم‌های ترسناک تاریخ تبدیل شد.

۲- کشتار با اره برقی در تگزاس (توبی هوپر – ۱۹۷۴)

یکی از بهترین نمونه‌های کلاسیک اسلشر آمریکایی، فیلم ترسناک «کشتار با اره برقی در تگزاس» است. این فیلم قصه چند جوان را روایت می‌کند که در سفر به تگزاس گم می‌شوند و به خانه‌ای قدیمی پناه می‌برند؛ جایی که طعمه یک خانواده عجیب قرار می‌گیرند و وقایعی تکان دهنده را از سر می‌گذرانند.

گذشته از قوام بخشیدن به گونه اسلشر (فیلم ترسناکی که در آن معمولا یک قاتل روانی با شیئی نوک‌تیز قربانیان خود را سلاخی می‌کند)، خلق یکی از ترسناک‌ترین کاراکترهای تاریخ به نام صورت چرمی دستاورد غیر قابل انکار و ماندگار فیلم توبی هوپر است. صورت چرمی قاتلی مهیب است که از پوست قربانیانش برای خود نقاب می‌سازد و گفته می‌شود از شخصیت یک قاتل زنجیره‌ای در آمریکا الهام گرفته شده.

فیلم سینمایی کشتار با اره برقی در تگزاس

«کشتار با اره برقی در تگزاس» با وجود این که به شدت ترسناک و نفس‌گیر به شمار می‌رفت، آن‌قدر باورپذیر و ملموس ساخته شده بود که در زمان اکرانش شایعه شده بود که بر اساس داستانی واقعی تولید شده است. بعدها سه نسخه دیگر و چهار نسخه بازسازی شده از این فیلم تولید شد که هیچ کدام به اندازه فیلم اصلی موفق نبودند.

۱- درخشش (استنلی کوبریک – ۱۹۸۰)

همان طور که از فیمساز افسانه‌ای فقید سینمای جهان انتظار می‌رود، او وقتی به سراغ ژانر وحشت می‌رود هم باید اثری یکسره متفاوت و جاودانه بسازد. تلاقی سینما و ادبیات، با اقتباس از داستان معروف استیون کینگ و کارگردانی محشر استنلی کوبریک، به خلق یکی از بهترین فیلم‌های ترسناک تاریخ منجر شد.

فیلم سینمایی درخشش

«درخشش»، ضمن پایبندی به قواعد ژانری، واجد یک نوآوری جذاب است و آن به رگه‌های پررنگ روانشناختی در این اثر مربوط می‌شود. این فیلم قصه یک نویسنده به نام جک تورنس را روایت می‌کند که همراه با خانواده، به عنوان سرایدار، در هتلی مشغول به کار می‌شود؛ اما ناگهان با یک مسخ‌شدگی عجیب، خوی وحشیگری او بیدار شده و درصدد جنایاتی هولناک برمی‌آید.

انطباق هنر کوبریک در هدایت دوربین با ظرافت بازی جک نیکلسون، به خلق معروف‌ترین کلوزآپ تاریخ سینما انجامیده؛ تصویری که حتما بارها در تیزرهای مختلف آن را تماشا کرده‌اید و فقط قطره‌ای از دریای جذابیت‌های «درخشش» به شمار می‌رود.

نوشته بهترین فیلم‌ های ژانر وحشت در تاریخ سینما اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%98%d8%a7%d9%86%d8%b1-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b3%db%8c/

بهترین فیلم‌ های ژانر وحشت در تاریخ سینما

ژانر وحشت یا گونه فیلم‌های ترسناک، یکی از خاص‌ترین گونه‌های سینمایی است که همیشه طرفداران خاص خودش را داشته و نمونه‌های شاخصی از آن در دوره‌های مختلف تاریخی، روی پرده نقره‌ای رفته‌اند. این ژانر سینمایی می‌تواند هیجان و اضطراب را به مخاطب تقدیم کند و برای مدتی بین او و همه دغدغه‌های زندگی روزمره فاصله بیاندازد.

فیلم‌های ژانر وحشت همواره در معرض این خطر قرار دارند که به تکرار بیفتند و نسخه‌های پرتعداد و بازسازی شده فیلم‌های ترسناک موفق در تاریخ، موید این مدعاست. با این حال، فیلم‌های مهمی هم بوده‌اند که با ارائه نوآوری‌های ویژه، مرزهای این گونه سینمایی را فراتر برده و در ذهن علاقه‌مندان به سینما ماندگار شده‌اند.

با این که در مورد ژانر برخی فیلم‌های مهم، مثل «روانی» آلفرد هیچکاک، اتفاق نظر وجود ندارد و گاهی مرزهای بین دو یا چند گونه سینمایی چندان روشن نیست، همچنین ممکن است فهرست‌های مختلفی برای سینمای وحشت ارائه شود، اما در این مطلب سعی کرده‌ایم تا ده فیلم برتر تاریخ در این ژانر را معرفی کنیم.

۱۰- برو بیرون (جردن پیل – ۲۰۱۷)

جردن پیل، کارگردان رنگین پوست و خوش‌ذوق سینمای آمریکا، یکی از مهم‌ترین علاقه‌مندان به ژانر وحشت در سال‌های اخیر محسوب می‌شود؛ کسی که با ظرافتی مثال زدنی، این گونه سینمایی را با موضوعات روز درآمیخته و شکل جدیدی از فیلم‌های ترسناک را به مخاطب عرضه می‌کند.

اثر تحسین شده پیل با نام «برو بیرون»، یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های ترسناک قرن حاضر به شمار می‌رود؛ فیلم رازآلود و مهیبی که سینمای وحشت را با یکی از موضوعات روز جامعه آمریکا، یعنی تبعیض نژادی، درمی‌آمیزد و پرداختی پیچیده از جنایات هولناک یک خانواده سفیدپوست ارائه می‌کند.

فیلم سینمایی برو بیرون«برو بیرون» کار خود را از داستان ملاقات یک پسر سیاه‌پوست با خانواده نامزد سفیدپوستش شروع می‌کند؛ اما وقتی وارد خانه دختر می‌شود، نشانه‌هایی از یک توطئه خانوادگی موجبات ترس نقش اول فیلم و مخاطب را فراهم می‌آورد. در ادامه، عناصر سیاسی و روانشناختی هم به فیلم اضافه می‌شوند تا «برو بیرون»، اگرچه به اندازه سایر رقبایش در ژانر وحشت رعب‌آور نیست، اما اثری عمیق و قابل دیدن باشد؛ فیلمی متفاوت که توضیح زوایای پنهانش در نوشتار میسر نخواهد بود.

۹- جیغ (وس کریون – ۱۹۹۶)

در برهه‌ای از تاریخ که سینمای وحشت نیاز مبرم به نوآوری را احساس می‌کرد، کریون با فیلم تازه‌ای که با خصلت‌های جوان‌پسند و مدرن آراسته شده بود، توانست یک اسلشر سرپا و متفاوت خلق کند. «جیغ» که روایت نسبتا واقعی خود را در دل یک زندگی شهری مدرن پی می‌گرفت و از مندرس بودن نمونه‌های کلاسیک ژانر وحشت مبرا بود، داستان چند نوجوان دبیرستانی را روایت می‌کرد که هدف یک قاتل زنجیره‌ای قرار گرفته‌اند و سعی می‌کنند از شر او خلاص شوند.

فیلم سینمایی جیغ

«جیغ» به شکل جالبی با کمدی (که به نظر می‌رسد ذاتا ربطی به سینمای وحشت ندارد) در هم آمیخته بود و همین موضوع آن را قابل دیدن و متفاوت جلوه می‌داد. فیلمنامه استوار و غافگیرکننده این فیلم، دیگر نقطه قوت مهم آن به شمار می‌رفت؛ متن دقیق و پرظرافتی که برخلاف اکثر سناریوهای نحیف آثار سینمای وحشت، با وسواس قابل ملاحظه‌ای در گره‌افکنی‌ها همراه بود و قصه پر پیچ و خمی را، می‌پروراند.

۸- بیگانه (ریدلی اسکات – ۱۹۷۹)

شاید بی‌راه نباشد اگر «بیگانه»، اثر تحسین شده ریدلی اسکات را سردمدار و بهترین فیلم علمی تخیلی ژانر وحشت بنامیم؛ اثری که ماجرای یک سفینه فضایی اکتشافی و راه یافتن موجود فضایی بیگانه‌ای به داخل آن، پیرنگ اصلیش را تشکیل می‌داد.

جدای از خصلت علمی تخیلی که در آن زمان در سینمای وحشت کم‌سابقه بود، منتقل کردن کل قصه به اتمسفر فضایی و لوکیشن‌های غریبه و ترسناک خارج از سطح زمین و آن محیط‌های مرسوم ژانر وحشت (مثل خانه یا هتل قدیمی)، ویژگی مهمی بود که «بیگانه» را در فضاسازی و القای وحشت مورد نظرش به توفیق رساند.

فیلم سینمایی بیگانهجلوه‌های ویژه باکیفیت و طراحی دقیق جزئیات نیز از دیگر عناصر موفقیت این فیلم به شمار می‌روند. برای فیلم «بیگانه» دنباله‌های متعددی هم ساخته شده که با وجود پیشرفت‌های فنی چشمگیر، هیچ کدامشان اصالت نسخه اصلی فیلم موفق ریدلی اسکات را نداشتند.

۷- آرواره‌ ها (استیون اسپیلبرگ – ۱۹۷۵)

خلاقیت ویژه و وجه متمایز فیلم «آرواره‌ها» مدیون تغییر منشاء شر، از یک امر ماورایی و اهریمنی به عنصری خطرناک در دل طبیعت است که زندگی انسان‌ها را تهدید می‌کند. در «آرواره‌ها» خبری از روح یا قاتل وحشی نیست، اما حمله یک کوسه به ساکنان جزیره‌ای که یک افسر پلیس در آن برای نجات مردم قهرمانانه تقلا می‌کند، داستان فیلم متفاوت اسپیلبرگ را رقم می‌زند.

فیلم سینمایی آرواره

با این حال، همین تهدید گزند کوسه که یک عنصر از طبیعت وحشی است، وقتی با اجرای درست و تاثیرگذار کارگردان همراه می‌شود، می‌تواند مخاطب را تا سر حد مرگ بترساند. دقت در اجرا و کارگردانی صحنه‌های پرجزئیات و تکان‌دهنده، وجه ممتاز فیلمی به شمار می‌رود که به نوعی زمینه تولید مجموعه فیلم‌های موفق «پارک ژوراسیک» و حتی فیلم متوسط «مگ» در سال‌های اخیر را فراهم نمود.

۶- هالووین (جان کارپنتر – ۱۹۷۸)

چهارمین فیلم ترسناک محبوب و یکی از بیست فیلم ترسناک با امتیاز بالا در وبسایت آی ام دی بی، اسلشر متفاوتی از جان کارپنتر است که می‌توانیم او را یکی از متخصصان ژانر وحشت بنامیم. «هالووین» داستان یک قاتل روانی خطرناک به نام مایکل مایرز را روایت می‌کند که در کودکی خواهر خود را با چاقو به قتل رسانده و حالا پس از سال‌ها، چند شب مانده به جشن هالووین از زندان می‌گریزد تا جنایتی تازه را برنامه‌ریزی کند.

فیلم سینمایی هالووین

«هالووین» به خاطر استفاده از عناصر و نمادهای جذابی که به سینمای وحشت اضافه یا آن‌ها را در این گونه سینمایی تثبیت کرد، مورد تحسین قرار گرفت و در یادها ماندگار شد؛ از ماسک ساده‌ای که به یکی از نمادهای سینمایی تبدیل شده گرفته تا آن کدو تنبل معروف و حتی جیغ‌هایی که اضطراب فیلم را چند برابر می‌کردند. همچنین کارپنتر در این فیلم، علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، آهنگسازی را هم شخصا بر عهده گرفت تا به موسیقی متناسب با فیلم‌های این گونه سینمایی هویت تازه‌ای ببخشد و آن را در خدمت ژانر درآورد.

۵- جن گیر (ویلیام فریدکین – ‌۱۹۷۳)

«جن گیر» یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های ژانر وحشت است که نامش در تمامی فهرست‌ها، بین ۱۰ فیلم برتر این ژانر، به چشم می‌خورد. حلول جن و ارواح خبیث در بدن انسان، شاه‌بیت این فیلم به شمار می‌رود که بعدها به تعداد زیادی از آثار پرتکرار و مشابه در این گونه سینمایی راه پیدا کرد؛ پیرنگی که تاثیرش تا همین امروز هم در دنیای سینمایی احضار، کاملا قابل مشاهده است.

«جن گیر» اما اولین و بهترین نمونه این شکل از فیلم‌های ترسناک بود که قصه خانواده‌ای را روایت می‌کرد که دخترشان به حالت احتضار افتاده و هیچ درمانی بر او افاقه نمی‌کند. آن‌ها پس از امتحان کردن درمان‌های مختلف، ناچارا به سراغ کشیشی می‌روند تا اهریمن را از وجود دخترشان خارج کند.

فیلم سینمایی جن گیر

فیلم در عین سادگی و بی‌ادعا بودن، به واسطه بازی خوب بازیگران و اجرای دقیق و پرظرافت کارگردانی که به قواعد سینمایی پایبند است و زیرگونه‌ای از یک ژانر شاخص سینمایی را بنیان‌گذاری می‌کند، پس از حدود چهل سال هنوز تازگی دارد و احتمالا تا همیشه به عنوان یکی از الگوهای سینمای وحشت ماندگار خواهد بود.

۴– موروثی (آری استر – ۲۰۱۸)

خانواده گراهام یکی از اعضای مسن خود را از دست داده، اما حضور غیرمادی متوفی در خانه و ارتباطش با دختر کوچک خانواده، همچنان احساس می‌شود. این توصیف یک خطی و ساده، بنای یکی از نمونه‌های جدید فیلم ترسناک را فراهم می‌آورد؛ فیلمی که شاید عوامل چندان مشهوری نداشته باشد، اما به واسطه مدرن‌سازی ژانر وحشت، در میان بهترین نمونه‌های این گونه سینمایی قرار می‌گیرد.

فیلم سینمایی موروثی«موروثی» با این که سرشار از لحظات نفس‌گیر و پرالتهاب است، اما وحشتش را به روز رسانی کرده و از آن شکل مندرس فیلم‌های ترسناک کلاسیک فاصله دارد. این فیلم بیشتر از آن‌که بخاطر ترسناک بودنش شوکه‌کننده باشد، به واسطه پیچیدگی‌ها و عمق وقایعش اثرگذار به نظر می‌رسد. روح معماگونه حاکم بر فیلم که ترکیبی از فیلم‌های خانوادگی، ماورایی و معمایی است، «موروثی» را به اثری متفاوت و سرحال در ژانر وحشت تبدیل می‌کند.

۳- موجود (جان کارپنتر – ۱۹۸۲)

یکی دیگر از نمونه‌های متقدم تلفیق ژانر علمی تخیلی با سینمای وحشت، دستپخت جان کارپنتر است که قصه گروهی از محققان آمریکایی در قطب جنوب را روایت می‌کند. این گروه در خلال تحقیقات خود با یک موجود فضایی مواجه می‌شوند که به شکل نوعی انگل به بدن انسان‌ها نفوذ کرده و به محض این‌ که رخنه‌اش مسجل می‌شود، تغییر شکل و دگرگونی میزبان را موجب می‌شود.

فیلم سینمایی موجود

از جهت این نحوه پرداخت و طراحی قصه، «موجود» به فیلم تازه «ونوم» شباهت‌هایی دارد؛ اما فیلم، جدای از نوآوری‌هایش در طراحی این قصه جذاب، به خاطر جلوه‌های ویژه حیرت‌انگیز و پیشرفته‌ای که در آن زمان کم‌سابقه یا حتی بی‌سابقه بود، به شدت مورد توجه مخاطبان سینما قرار گرفت و به یکی از بهترین فیلم‌های ترسناک تاریخ تبدیل شد.

۲- کشتار با اره برقی در تگزاس (توبی هوپر – ۱۹۷۴)

یکی از بهترین نمونه‌های کلاسیک اسلشر آمریکایی، فیلم ترسناک «کشتار با اره برقی در تگزاس» است. این فیلم قصه چند جوان را روایت می‌کند که در سفر به تگزاس گم می‌شوند و به خانه‌ای قدیمی پناه می‌برند؛ جایی که طعمه یک خانواده عجیب قرار می‌گیرند و وقایعی تکان دهنده را از سر می‌گذرانند.

گذشته از قوام بخشیدن به گونه اسلشر (فیلم ترسناکی که در آن معمولا یک قاتل روانی با شیئی نوک‌تیز قربانیان خود را سلاخی می‌کند)، خلق یکی از ترسناک‌ترین کاراکترهای تاریخ به نام صورت چرمی دستاورد غیر قابل انکار و ماندگار فیلم توبی هوپر است. صورت چرمی قاتلی مهیب است که از پوست قربانیانش برای خود نقاب می‌سازد و گفته می‌شود از شخصیت یک قاتل زنجیره‌ای در آمریکا الهام گرفته شده.

فیلم سینمایی کشتار با اره برقی در تگزاس

«کشتار با اره برقی در تگزاس» با وجود این که به شدت ترسناک و نفس‌گیر به شمار می‌رفت، آن‌قدر باورپذیر و ملموس ساخته شده بود که در زمان اکرانش شایعه شده بود که بر اساس داستانی واقعی تولید شده است. بعدها سه نسخه دیگر و چهار نسخه بازسازی شده از این فیلم تولید شد که هیچ کدام به اندازه فیلم اصلی موفق نبودند.

۱- درخشش (استنلی کوبریک – ۱۹۸۰)

همان طور که از فیمساز افسانه‌ای فقید سینمای جهان انتظار می‌رود، او وقتی به سراغ ژانر وحشت می‌رود هم باید اثری یکسره متفاوت و جاودانه بسازد. تلاقی سینما و ادبیات، با اقتباس از داستان معروف استیون کینگ و کارگردانی محشر استنلی کوبریک، به خلق یکی از بهترین فیلم‌های ترسناک تاریخ منجر شد.

فیلم سینمایی درخشش

«درخشش»، ضمن پایبندی به قواعد ژانری، واجد یک نوآوری جذاب است و آن به رگه‌های پررنگ روانشناختی در این اثر مربوط می‌شود. این فیلم قصه یک نویسنده به نام جک تورنس را روایت می‌کند که همراه با خانواده، به عنوان سرایدار، در هتلی مشغول به کار می‌شود؛ اما ناگهان با یک مسخ‌شدگی عجیب، خوی وحشیگری او بیدار شده و درصدد جنایاتی هولناک برمی‌آید.

انطباق هنر کوبریک در هدایت دوربین با ظرافت بازی جک نیکلسون، به خلق معروف‌ترین کلوزآپ تاریخ سینما انجامیده؛ تصویری که حتما بارها در تیزرهای مختلف آن را تماشا کرده‌اید و فقط قطره‌ای از دریای جذابیت‌های «درخشش» به شمار می‌رود.

نوشته بهترین فیلم‌ های ژانر وحشت در تاریخ سینما اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%98%d8%a7%d9%86%d8%b1-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b3%db%8c/

نقد فیلم اولین گاو First Cow – رایکارد، همینگوی و یک فیلم نمادین

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

فیلمسازی مستقل در آمریکا سنتی دیرینه است که همپای سینمای جریان اصلی حرکت می‌کند و مخاطبان خاص خودش را دارد. ساختار هالیوود به گونه‌ای است که پس از مدتی عمده‌ی این فیلمسازان را به سمت خود جذب می‌کند؛ فیلمسازانی نظیر اسپایک لی و الیور استون از این جمله‌اند.

اما بسیاری دیگر نیز هستند که به قید و بندهای هالیوود تن نمی‌دهند و آزادی فیلمسازی مستقل را به بودجه‌های کلان سینمای بدنه ترجیح می‌دهند. کلی رایکارد یکی از همین فیلمسازان مستقل است.

کارگردانی که سال‌هاست فاصله‌ی خود را با سینمای غالب حفظ کرده و هر چند که برخی از آثارش مولفه‌های زیبایی‌شناختی هالیوود را به خود جذب کرده‌اند، اما همچنان با معیارهای سینمای بدنه فاصله زیادی دارند. پس از «حرکت شبانه» که در کارنامه‌ی او بیشترین فاصله را با سینمای مستقل داشت، «اولین گاو» دومین اثر او است که با بودجه‌ی نسبتا بزرگش شباهت زیادی به سینمای جریان اصلی دارد.

فیلم سینمایی اولین گاو

فیلمنامه‌ی «اولین گاو» را جاناتان ریموند، همکار همیشگی رایکارد، به نگارش درآورده که اقتباسی از اولین کتاب او با نام «نیمه عمر: یک رمان» است. فیلم درباره‌ی آشپزی به نام‌ کوکی (جان ماگارو) است که با گروه شکارچی‌ای که خز خرید و فروش می‌کنند، همراه می‌شود. او در شبی با یک چینی به نام کینگ لو (اوریون لی) روبه‌رو می‌شود که از دست روس‌ها گریخته و به وی پناه‌ آورده است. این مساله موجب دوستی کوکی و کینگ لو می‌شود و داستان فیلم آغاز می‌گردد.

سینمای مینیمال رایکارد بیش از هر چیز به نثر همینگوی در ادبیات می‌ماند. سینمایی تماما واقعگرا، با روایت‌هایی به شدت ساده و سر راست که در وهله‌ی اول، اشخاص و چیزها از خواص و ویژگی‌های منحصر به فرد خودشان مملو هستند، نه این‌که دربردارنده‌ی کیفیت‌های نمادین باشند. به عنوان مثال در «وندی و لوسی»، وندی واقعا یک زن درمانده است و لوسی یک سگ.

فیلم سینمایی اولین گاو

آن‌ها در وهله‌ی اول یک زن و یک سگ هستند، نه نمادهایی از یک ایده‌ی انتزاعی که قرار است پیام خاصی را به مخاطب منتقل کنند. قدرت آثار برجسته‌ی رایکارد اما در این است که چیزها در مرتبه‌ی بعدی سرشار از نمادهایی هستند که هر کسی می‌تواند برداشت خاصی از آن‌ها داشته باشد. مشابه همان چیزی که در آثار همینگوی سراغ داریم.

اما مساله‌ای که «اولین گاو» را در میان آثار رایکارد، به فیلمی معمولی بدل می‌کند و آن را در مرز میانمایگی قرار می‌دهد، سوار بودن ایده‌های انتزاعی بر کاراکترها و داستان فیلم است. در واقع به جای آن‌که اجزای فیلم واقعی باشد، نمادین‌اند. به نمای ابتدایی فیلم توجه کنید. پلانی ثابت از یک دریاچه که پس از چندی یک کشتی زنگ زده وارد قاب می‌شود و از جلوی چشمانمان عبور می‌کند. این نما اساسا در بطن روایت فیلم هیچ کارکردی ندارد و مقصود از گنجاندن آن در فیلم، انتقال مفاهیم انتزاعی و نمادین به مخاطب است.

یا حتی رئیس فاکتور (توبی جونز) با ویژگی‌هایی که از یک ارباب مستبد سراغ داریم، نماینده‌ی یک فرد سرمایه‌دار است. او کاراکتر کاملا تیپیکالی است که فقط و فقط پرداخت نسبتا خوبی دارد؛ نه یک شخصیت واقعی همینگوی‌گونه که در بهترین آثار رایکارد مشاهده می‌کنیم. حتی خودِ گاو در این‌جا سرشار از وجوه سمبلیک است.

فیلم سینمایی اولین گاو

همین نمادین بودن بیش از حد است که فاصله‌ای جدی میان برجسته‌ترین آثار رایکارد و آخرین ساخته‌ی وی انداخته. جالب آن‌که رایکارد در مصاحبه‌ای به این مساله اعتراف کرده است که سعی داشته در «اولین گاو» به شکل‌گیری نخستین نمونه‌های سرمایه‌داری بپردازد که طبیعت را نابود می‌کنند.

نکته‌ی مهم دیگری که لازم است بدان اشاره گردد، استفاده‌ی متفاوت رایکارد از طبیعت است. طبیعت در هر شکلی از آن، المانی ویژه در سینمای رایکارد است که کارکردهای گوناگونی در فیلم‌های او دارد. عنصری که کاراکترها را به محیط پیرامون‌شان پیوند می‌زند و سرچشمه‌ی انگیزه‌ها و کنش‌های آن‌ها است. طبیعت شهری که در «وندی و لوسی» منشاء تک افتادگی و تنهایی وندی است، بیابان که در «میابنر میک» نسبت دراماتیک کاراکترها را از یکدیگر تعیین می‌کند و نجات طبیعت با انفجار یک سد در «حرکت شبانه»، نمونه‌ای از کارکردهای طبیعت در سینمای رایکارد است.

فیلم سینمایی اولین گاوطبیعت اما در «اولین گاو» کارکردی نمادین دارد و زمانی که با دیگر عناصر سمبلیک فیلم پیوند می‌خورد، دائما تماشاگر را به تاویل و تفسیر دعوت می‌کند. کارکردی در راستای توصیف رابطه‌ی سرمایه‌داری با طبیعت که مخاطب را دعوت می‌کند تا با تصور ورای چیزها، به معنا و مفهوم خاصی برسد.

با وجود این‌که آخرین ساخته‌ی رایکارد بیش از آن چیزی که نیاز باشد راه به تاویل می‌برد، اما ما همچنان با اثر یک کارگردان مولف طرف هستیم. رایکارد یک دوستی ساده و صمیمی را میان کوکی و کینگ لو به تصویر می‌کشد که در عین متفاوت بودن، کاملا واقعی و باورپذیر است. این رابطه دربردارنده‌ی نماد و سمبل به خصوصی نیست، بلکه تنها یک دوستی بی‌پیرایه است. در این‌جا جمله‌ی ویلیام بلیک، شاعر و نقاش بریتانیایی، که در ابتدای فیلم بر پرده نقش می‌بندد، معنا و مفهوم می‌یابد: «یک پرنده لانه می‌سازد، یک عنکبوت تار و یک انسان دوستی».

نوشته نقد فیلم اولین گاو First Cow – رایکارد، همینگوی و یک فیلم نمادین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d8%a7%d9%88-first-cow-%d8%b1%d8%a7%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%da%af%d9%88%db%8c/

نقد فیلم اولین گاو First Cow – رایکارد، همینگوی و یک فیلم نمادین

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

فیلمسازی مستقل در آمریکا سنتی دیرینه است که همپای سینمای جریان اصلی حرکت می‌کند و مخاطبان خاص خودش را دارد. ساختار هالیوود به گونه‌ای است که پس از مدتی عمده‌ی این فیلمسازان را به سمت خود جذب می‌کند؛ فیلمسازانی نظیر اسپایک لی و الیور استون از این جمله‌اند.

اما بسیاری دیگر نیز هستند که به قید و بندهای هالیوود تن نمی‌دهند و آزادی فیلمسازی مستقل را به بودجه‌های کلان سینمای بدنه ترجیح می‌دهند. کلی رایکارد یکی از همین فیلمسازان مستقل است.

کارگردانی که سال‌هاست فاصله‌ی خود را با سینمای غالب حفظ کرده و هر چند که برخی از آثارش مولفه‌های زیبایی‌شناختی هالیوود را به خود جذب کرده‌اند، اما همچنان با معیارهای سینمای بدنه فاصله زیادی دارند. پس از «حرکت شبانه» که در کارنامه‌ی او بیشترین فاصله را با سینمای مستقل داشت، «اولین گاو» دومین اثر او است که با بودجه‌ی نسبتا بزرگش شباهت زیادی به سینمای جریان اصلی دارد.

فیلم سینمایی اولین گاو

فیلمنامه‌ی «اولین گاو» را جاناتان ریموند، همکار همیشگی رایکارد، به نگارش درآورده که اقتباسی از اولین کتاب او با نام «نیمه عمر: یک رمان» است. فیلم درباره‌ی آشپزی به نام‌ کوکی (جان ماگارو) است که با گروه شکارچی‌ای که خز خرید و فروش می‌کنند، همراه می‌شود. او در شبی با یک چینی به نام کینگ لو (اوریون لی) روبه‌رو می‌شود که از دست روس‌ها گریخته و به وی پناه‌ آورده است. این مساله موجب دوستی کوکی و کینگ لو می‌شود و داستان فیلم آغاز می‌گردد.

سینمای مینیمال رایکارد بیش از هر چیز به نثر همینگوی در ادبیات می‌ماند. سینمایی تماما واقعگرا، با روایت‌هایی به شدت ساده و سر راست که در وهله‌ی اول، اشخاص و چیزها از خواص و ویژگی‌های منحصر به فرد خودشان مملو هستند، نه این‌که دربردارنده‌ی کیفیت‌های نمادین باشند. به عنوان مثال در «وندی و لوسی»، وندی واقعا یک زن درمانده است و لوسی یک سگ.

فیلم سینمایی اولین گاو

آن‌ها در وهله‌ی اول یک زن و یک سگ هستند، نه نمادهایی از یک ایده‌ی انتزاعی که قرار است پیام خاصی را به مخاطب منتقل کنند. قدرت آثار برجسته‌ی رایکارد اما در این است که چیزها در مرتبه‌ی بعدی سرشار از نمادهایی هستند که هر کسی می‌تواند برداشت خاصی از آن‌ها داشته باشد. مشابه همان چیزی که در آثار همینگوی سراغ داریم.

اما مساله‌ای که «اولین گاو» را در میان آثار رایکارد، به فیلمی معمولی بدل می‌کند و آن را در مرز میانمایگی قرار می‌دهد، سوار بودن ایده‌های انتزاعی بر کاراکترها و داستان فیلم است. در واقع به جای آن‌که اجزای فیلم واقعی باشد، نمادین‌اند. به نمای ابتدایی فیلم توجه کنید. پلانی ثابت از یک دریاچه که پس از چندی یک کشتی زنگ زده وارد قاب می‌شود و از جلوی چشمانمان عبور می‌کند. این نما اساسا در بطن روایت فیلم هیچ کارکردی ندارد و مقصود از گنجاندن آن در فیلم، انتقال مفاهیم انتزاعی و نمادین به مخاطب است.

یا حتی رئیس فاکتور (توبی جونز) با ویژگی‌هایی که از یک ارباب مستبد سراغ داریم، نماینده‌ی یک فرد سرمایه‌دار است. او کاراکتر کاملا تیپیکالی است که فقط و فقط پرداخت نسبتا خوبی دارد؛ نه یک شخصیت واقعی همینگوی‌گونه که در بهترین آثار رایکارد مشاهده می‌کنیم. حتی خودِ گاو در این‌جا سرشار از وجوه سمبلیک است.

فیلم سینمایی اولین گاو

همین نمادین بودن بیش از حد است که فاصله‌ای جدی میان برجسته‌ترین آثار رایکارد و آخرین ساخته‌ی وی انداخته. جالب آن‌که رایکارد در مصاحبه‌ای به این مساله اعتراف کرده است که سعی داشته در «اولین گاو» به شکل‌گیری نخستین نمونه‌های سرمایه‌داری بپردازد که طبیعت را نابود می‌کنند.

نکته‌ی مهم دیگری که لازم است بدان اشاره گردد، استفاده‌ی متفاوت رایکارد از طبیعت است. طبیعت در هر شکلی از آن، المانی ویژه در سینمای رایکارد است که کارکردهای گوناگونی در فیلم‌های او دارد. عنصری که کاراکترها را به محیط پیرامون‌شان پیوند می‌زند و سرچشمه‌ی انگیزه‌ها و کنش‌های آن‌ها است. طبیعت شهری که در «وندی و لوسی» منشاء تک افتادگی و تنهایی وندی است، بیابان که در «میابنر میک» نسبت دراماتیک کاراکترها را از یکدیگر تعیین می‌کند و نجات طبیعت با انفجار یک سد در «حرکت شبانه»، نمونه‌ای از کارکردهای طبیعت در سینمای رایکارد است.

فیلم سینمایی اولین گاوطبیعت اما در «اولین گاو» کارکردی نمادین دارد و زمانی که با دیگر عناصر سمبلیک فیلم پیوند می‌خورد، دائما تماشاگر را به تاویل و تفسیر دعوت می‌کند. کارکردی در راستای توصیف رابطه‌ی سرمایه‌داری با طبیعت که مخاطب را دعوت می‌کند تا با تصور ورای چیزها، به معنا و مفهوم خاصی برسد.

با وجود این‌که آخرین ساخته‌ی رایکارد بیش از آن چیزی که نیاز باشد راه به تاویل می‌برد، اما ما همچنان با اثر یک کارگردان مولف طرف هستیم. رایکارد یک دوستی ساده و صمیمی را میان کوکی و کینگ لو به تصویر می‌کشد که در عین متفاوت بودن، کاملا واقعی و باورپذیر است. این رابطه دربردارنده‌ی نماد و سمبل به خصوصی نیست، بلکه تنها یک دوستی بی‌پیرایه است. در این‌جا جمله‌ی ویلیام بلیک، شاعر و نقاش بریتانیایی، که در ابتدای فیلم بر پرده نقش می‌بندد، معنا و مفهوم می‌یابد: «یک پرنده لانه می‌سازد، یک عنکبوت تار و یک انسان دوستی».

نوشته نقد فیلم اولین گاو First Cow – رایکارد، همینگوی و یک فیلم نمادین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%af%d8%a7%d9%88-first-cow-%d8%b1%d8%a7%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%da%af%d9%88%db%8c/

نقد فیلم خشکشویی The Laundromat – داستانی درباره‌ پولشویی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اگر کارنامه‌ی سودربرگ را به یک طیف تشبیه کنیم، یک سر آن به آثاری کاملا تجاری و البته با امضای شخصی نظیر سه‌گانه «اوشن» و «چ» می‌رسد، و سر دیگر آن به فیلم‌هایی نیمه تجربی و کم هزینه همچون «دیوانه» و نخستین فیلمش.

پس از درام ورزشی «پرواز در سطح زمین»، «خشکشویی» دومین فیلم به نمایش درآمده از استیون سودربرگ در سال ۲۰۱۹ است که با ساختار ایپزودیکش و حضور بازیگران سرشناس در جایی وسط این طیف قرار می‌گیرد.

اسکات زد. برنس فیلمنامه‌ی «خشکشویی» را بر پایه‌ی ماجرای «اسناد پاناما»، که بر اساس آن مجموعه‌ی عظیمی از اسناد شرکت موساک فونسکا توسط فردی ناشناس به بیرون درز پیدا کرد، به نگارش درآورده است. برنس با ساختار اپیزودیکی که برای فیلم در نظر گرفته، سعی داشته تا تمامی ابعاد شرکت موساک فونسکا و تاثیرات آن را بر روی مردم عادی درگیر با آن، در قالب یک کمدی بررسی کند.

فیلم سینمایی خشکشویی

مشکل جدی «خشکشویی» نه تعدد خرده پیرنگ‌ها است و نه میزانسن‌های شلوغ آن، بلکه مشکل اساسی در نبود یک ارتباط منطقی میان مقصود فیلمساز و جهان داستانی است. ماساک (گری اولدمن) و فونسکا (آنتونیو باندراس)، بنیان‌گذاران شرکتی هستند که با تاسیس شرکت‌های کاغذی برای مشتریان ثروتمندشان امکان فرارمالیاتی را برای آن‌ها فراهم می‌کنند. در این بین انسان‌های عادی بسیاری نظیر الن (مریل استریپ) و میتو (دیوید شویمر) بر اثر زیاده‌خواهی چنین اشخاصی، به خاک سیاه می‌نشینند.

فیلمساز قصد داشته تا در درون یک ساختار اپیزودیک، هم جنبه‌ی تاریخی ماجرای «اسناد پاناما» را حفظ کند، هم رابطه‌ی غنی و فقیر را به تصویر کشد و هم تماشاگر را بخنداند؛ اما باید اعتراف کرد سودربرگ در «خشکشویی» نمی‌تواند به همه‌ی خواسته‌هایش برسد. به قدری خرده پیرنگ‌ میان دو جبهه‌ی ثروتمند و مردم عادی وجود دارد که ارتباط شرکت موساک و الن هیچ‌گاه به یک تصویر باورپذیر و تاثیرگذار بدل نمی‌گردد.

فیلم سینمایی خشکشویی

حال اجازه دهید تا کمی دقیق‌تر شویم و به تاثیرات فرامتنی فیلم نیز نگاهی بیندازیم. یکی از گونه‌های کمتر دیده شده در سینمای هالیوود، فیلم‌های انتخاباتی است. آثاری که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را دستمایه‌ی خود قرار می‌دهند، و «سگ را بجنبان» بری لوینسون یکی از بهترین‌های آن است.

در این بین اما آثاری وجود دارد که داستان‌‌شان پیرامون انتخابات نیست، اما در لایه‌های زیرین‌‌‌شان ماهیت دیگری از خود نشان می‌دهند، که همانا جانب‌داری از حزب به خصوص است. یکی از نمونه‌های برجسته و بسیار مهم در این زمینه، «آقای لینکلن جوان» جان فورد است. فیلمی که منتقدان کایه دو سینما را بر آن داشت تا در مقاله‌ی جریان‌سازشان با عنوان «جان فورد و لینکلن جوان»، جز به جز فیلم را مورد بررسی قرار دهند و لایه‌های ایدئولوژیکی آن را تفسیر کنند.

فیلم سینمایی خشکشویی

«آقای لینکلن جوان» به طرز نامحسوسی قصد داشت تا با پرداختن به جوانی یکی از بزرگترین چهره‌های حزب جمهوری‌خواه آمریکا، یعنی ابراهام لینکلن، و ترسیم یک شمایل اسطوره‌ای از وی مردم را به رای دادن به نماینده‌ی جمهوری‌خواه‌ها در انتخابات ۱۹۴۰ آمریکا دعوت کند.

حال بازگردیم به فیلم سودربرگ، چرا که «خشکشویی» کارکردی تقریبا مشابه فیلم فورد دارد. ابعاد ایدئولوژیکی «خشکشویی» به اندازه‌ی فیلم فورد عمیق و یکپارچه نیست، اما خالی از جانب‌داری‌های سیاسی هم نیست. سودربرگ پس از افشای اسناد پاناما اعلام کرد که تصمیم دارد فیلمی با این موضوع بسازد، ولی ساخت آن را دقیقا به یک سال پیش از انتخابات ۲۰۲۰ موکول کرد، تا با یادآوری بزرگترین افشای فساد مالی سیاستمداران جهان، از حزب مطلوب خود (در این‌جا حزب دموکرات) هواداری کند.

اما چرا می‌گوییم «خشکشویی» جانب‌دار است؟ برای درک بهتر این قضیه توجه شما را به پایان‌بندی فیلم جلب می‌کنم. میان نوشته‌ای با عنوان «آپریل ۲۰۱۶»، بر پرده نقش می‌بندد و پس از آن سودربرگ با نماهای پی‌درپی نشان می‌دهد که اسناد پاناما رسانه‌ای شده و پلیس فونسکا و موساک را دستگیر می‌کند.

فیلم سینمایی خشکشویی

در میان تصاویر تلویزیونی، یک ویدیوی آرشیوی از باراک اوباما را می‌بینیم که می‌گوید مشکل این مساله (فرار مالیاتی شرکت‌های فراساحلی) بیش از حد قانونی بودن آن است؛ و این قانون به نحو بدی وضع گشته که مردم عادی را مجبور به پیروی از قانون می‌کند، اما برای این شرکت‌ها امکان فرار مالیاتی را مهیا می‌سازد.

در این‌جا اوباما به عنوان رئیس جمهوری برآمده از حزب دموکرات، در شمایلی از یک انسان خیرخواه و حامی مردم نمایش داده می‌شود. کاری به صحت و سقم این تصویر نداریم، اما خوب می‌دانیم که این نما در بطن دراماتیک فیلم هیچ کارکردی ندارد و حذف آن اساسا هیچ تغییری در روند داستان ایجاد نمی‌کند. هنگامی که یک نما در سیر منطقی اثر کارکرد واضحی ندارد احتمالا باید در زیر لایه‌های فیلم به دنبال معنا و کارکرد آن بود.

فیلم سینمایی خشکشوییپازل ما با میان نوشته‌ی پایانی فیلم تکمیل می‌گردد. پیش از نمایش تیتراژ انتهایی فیلم، میان‌ نوشته‌ای با این مضمون بر پرده ظاهر می‌شود: «در سال ۲۰۱۸، شصت تا از بزرگترین شرکت‌های ایالات متحده آمریکا هیچ مالیاتی از درآمد ۷۹ میلیارد دلاری خودشان پرداخت نکرده‌اند». این جمله از آن سبب اهمیت دارد که بدانیم سال ۲۰۱۸ دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، نماینده‌ی حزب جمهوری‌خواه است؛ و این‌گونه القا می‌کند که همچنان فساد مالی در آمریکا جولان می‌دهد، و تنها یک نماینده‌‌ی دموکرات قدرت ریشه‌کن کردن فساد مالی را دارد.

با کنار هم قرار دادن تصویر اوباما و میان‌نوشته‌ی پایانی فیلم، تصوری جز این نمی‌توان داشت که «خشکشویی» در پی نفی نماینده‌ی جمهوری‌خواه و تایید کاندیدای حزب دموکرات است. این مساله از آن جهت که کمپانی سازنده و پخش‌کننده‌ی فیلم، نتفلیکس است، بیشتر معنا و مفهوم می‌یابد (گفتنی است که بخش اعظم کمپانی نتفلیکس از طرفداران حزب دموکرات‌اند). با این حال باید توجه داشت که وظیفه‌ی اصلی «خشکشویی» سرگرم کردن است (که از عهده‌ی آن هم به خوبی برنمی‌آید)، و القای پیام‌های ایدئولوژیکی در مراتب بعدی قرار می‌گیرد.

نوشته نقد فیلم خشکشویی The Laundromat – داستانی درباره‌ پولشویی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%b4%da%a9%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-the-laundromat-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c-%d9%be/

نقد فیلم خشکشویی The Laundromat – داستانی درباره‌ پولشویی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اگر کارنامه‌ی سودربرگ را به یک طیف تشبیه کنیم، یک سر آن به آثاری کاملا تجاری و البته با امضای شخصی نظیر سه‌گانه «اوشن» و «چ» می‌رسد، و سر دیگر آن به فیلم‌هایی نیمه تجربی و کم هزینه همچون «دیوانه» و نخستین فیلمش.

پس از درام ورزشی «پرواز در سطح زمین»، «خشکشویی» دومین فیلم به نمایش درآمده از استیون سودربرگ در سال ۲۰۱۹ است که با ساختار ایپزودیکش و حضور بازیگران سرشناس در جایی وسط این طیف قرار می‌گیرد.

اسکات زد. برنس فیلمنامه‌ی «خشکشویی» را بر پایه‌ی ماجرای «اسناد پاناما»، که بر اساس آن مجموعه‌ی عظیمی از اسناد شرکت موساک فونسکا توسط فردی ناشناس به بیرون درز پیدا کرد، به نگارش درآورده است. برنس با ساختار اپیزودیکی که برای فیلم در نظر گرفته، سعی داشته تا تمامی ابعاد شرکت موساک فونسکا و تاثیرات آن را بر روی مردم عادی درگیر با آن، در قالب یک کمدی بررسی کند.

فیلم سینمایی خشکشویی

مشکل جدی «خشکشویی» نه تعدد خرده پیرنگ‌ها است و نه میزانسن‌های شلوغ آن، بلکه مشکل اساسی در نبود یک ارتباط منطقی میان مقصود فیلمساز و جهان داستانی است. ماساک (گری اولدمن) و فونسکا (آنتونیو باندراس)، بنیان‌گذاران شرکتی هستند که با تاسیس شرکت‌های کاغذی برای مشتریان ثروتمندشان امکان فرارمالیاتی را برای آن‌ها فراهم می‌کنند. در این بین انسان‌های عادی بسیاری نظیر الن (مریل استریپ) و میتو (دیوید شویمر) بر اثر زیاده‌خواهی چنین اشخاصی، به خاک سیاه می‌نشینند.

فیلمساز قصد داشته تا در درون یک ساختار اپیزودیک، هم جنبه‌ی تاریخی ماجرای «اسناد پاناما» را حفظ کند، هم رابطه‌ی غنی و فقیر را به تصویر کشد و هم تماشاگر را بخنداند؛ اما باید اعتراف کرد سودربرگ در «خشکشویی» نمی‌تواند به همه‌ی خواسته‌هایش برسد. به قدری خرده پیرنگ‌ میان دو جبهه‌ی ثروتمند و مردم عادی وجود دارد که ارتباط شرکت موساک و الن هیچ‌گاه به یک تصویر باورپذیر و تاثیرگذار بدل نمی‌گردد.

فیلم سینمایی خشکشویی

حال اجازه دهید تا کمی دقیق‌تر شویم و به تاثیرات فرامتنی فیلم نیز نگاهی بیندازیم. یکی از گونه‌های کمتر دیده شده در سینمای هالیوود، فیلم‌های انتخاباتی است. آثاری که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را دستمایه‌ی خود قرار می‌دهند، و «سگ را بجنبان» بری لوینسون یکی از بهترین‌های آن است.

در این بین اما آثاری وجود دارد که داستان‌‌شان پیرامون انتخابات نیست، اما در لایه‌های زیرین‌‌‌شان ماهیت دیگری از خود نشان می‌دهند، که همانا جانب‌داری از حزب به خصوص است. یکی از نمونه‌های برجسته و بسیار مهم در این زمینه، «آقای لینکلن جوان» جان فورد است. فیلمی که منتقدان کایه دو سینما را بر آن داشت تا در مقاله‌ی جریان‌سازشان با عنوان «جان فورد و لینکلن جوان»، جز به جز فیلم را مورد بررسی قرار دهند و لایه‌های ایدئولوژیکی آن را تفسیر کنند.

فیلم سینمایی خشکشویی

«آقای لینکلن جوان» به طرز نامحسوسی قصد داشت تا با پرداختن به جوانی یکی از بزرگترین چهره‌های حزب جمهوری‌خواه آمریکا، یعنی ابراهام لینکلن، و ترسیم یک شمایل اسطوره‌ای از وی مردم را به رای دادن به نماینده‌ی جمهوری‌خواه‌ها در انتخابات ۱۹۴۰ آمریکا دعوت کند.

حال بازگردیم به فیلم سودربرگ، چرا که «خشکشویی» کارکردی تقریبا مشابه فیلم فورد دارد. ابعاد ایدئولوژیکی «خشکشویی» به اندازه‌ی فیلم فورد عمیق و یکپارچه نیست، اما خالی از جانب‌داری‌های سیاسی هم نیست. سودربرگ پس از افشای اسناد پاناما اعلام کرد که تصمیم دارد فیلمی با این موضوع بسازد، ولی ساخت آن را دقیقا به یک سال پیش از انتخابات ۲۰۲۰ موکول کرد، تا با یادآوری بزرگترین افشای فساد مالی سیاستمداران جهان، از حزب مطلوب خود (در این‌جا حزب دموکرات) هواداری کند.

اما چرا می‌گوییم «خشکشویی» جانب‌دار است؟ برای درک بهتر این قضیه توجه شما را به پایان‌بندی فیلم جلب می‌کنم. میان نوشته‌ای با عنوان «آپریل ۲۰۱۶»، بر پرده نقش می‌بندد و پس از آن سودربرگ با نماهای پی‌درپی نشان می‌دهد که اسناد پاناما رسانه‌ای شده و پلیس فونسکا و موساک را دستگیر می‌کند.

فیلم سینمایی خشکشویی

در میان تصاویر تلویزیونی، یک ویدیوی آرشیوی از باراک اوباما را می‌بینیم که می‌گوید مشکل این مساله (فرار مالیاتی شرکت‌های فراساحلی) بیش از حد قانونی بودن آن است؛ و این قانون به نحو بدی وضع گشته که مردم عادی را مجبور به پیروی از قانون می‌کند، اما برای این شرکت‌ها امکان فرار مالیاتی را مهیا می‌سازد.

در این‌جا اوباما به عنوان رئیس جمهوری برآمده از حزب دموکرات، در شمایلی از یک انسان خیرخواه و حامی مردم نمایش داده می‌شود. کاری به صحت و سقم این تصویر نداریم، اما خوب می‌دانیم که این نما در بطن دراماتیک فیلم هیچ کارکردی ندارد و حذف آن اساسا هیچ تغییری در روند داستان ایجاد نمی‌کند. هنگامی که یک نما در سیر منطقی اثر کارکرد واضحی ندارد احتمالا باید در زیر لایه‌های فیلم به دنبال معنا و کارکرد آن بود.

فیلم سینمایی خشکشوییپازل ما با میان نوشته‌ی پایانی فیلم تکمیل می‌گردد. پیش از نمایش تیتراژ انتهایی فیلم، میان‌ نوشته‌ای با این مضمون بر پرده ظاهر می‌شود: «در سال ۲۰۱۸، شصت تا از بزرگترین شرکت‌های ایالات متحده آمریکا هیچ مالیاتی از درآمد ۷۹ میلیارد دلاری خودشان پرداخت نکرده‌اند». این جمله از آن سبب اهمیت دارد که بدانیم سال ۲۰۱۸ دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، نماینده‌ی حزب جمهوری‌خواه است؛ و این‌گونه القا می‌کند که همچنان فساد مالی در آمریکا جولان می‌دهد، و تنها یک نماینده‌‌ی دموکرات قدرت ریشه‌کن کردن فساد مالی را دارد.

با کنار هم قرار دادن تصویر اوباما و میان‌نوشته‌ی پایانی فیلم، تصوری جز این نمی‌توان داشت که «خشکشویی» در پی نفی نماینده‌ی جمهوری‌خواه و تایید کاندیدای حزب دموکرات است. این مساله از آن جهت که کمپانی سازنده و پخش‌کننده‌ی فیلم، نتفلیکس است، بیشتر معنا و مفهوم می‌یابد (گفتنی است که بخش اعظم کمپانی نتفلیکس از طرفداران حزب دموکرات‌اند). با این حال باید توجه داشت که وظیفه‌ی اصلی «خشکشویی» سرگرم کردن است (که از عهده‌ی آن هم به خوبی برنمی‌آید)، و القای پیام‌های ایدئولوژیکی در مراتب بعدی قرار می‌گیرد.

نوشته نقد فیلم خشکشویی The Laundromat – داستانی درباره‌ پولشویی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%b4%da%a9%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-the-laundromat-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c-%d9%be/

بررسی فیلم ایوان منحصر به فرد محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین

ایوان (گوریل): گوریلی به ظاهر خشن ولی در واقع خوش قلب و مهربان است که سعی دارد به اطرافیان خود کمک کند.

روبی (بچه فیل): بچه فیلی است که از در قفس بودن و جدایی از حیات وحش خسته شده و در آرزوی رهایی و رفتن به حیات وحش می‌باشد.

جولیا: دختر بچه‌ی مهربانی است که رفتار بسیار پسندیده و مناسبی با حیوانات دارد.

والدین از انیمیشن «ایوان منحصر به فرد» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

 

قبل از تماشای فیلموالدین

فیلم «ایوان منحصر به فرد» بر اساس یک ماجرای واقعی است و داستان زندگی گوریلی منحصر به فرد به نام «ایوان» را به تصویر می‌کشد که در سیرک زندگی می‌کند و قصد دارد با کمک دوستان خود نقشه‌ای برای فرار از قفسی که در آن محبوس شده‌اند، پیدا کند.

این اثر ابتدا چالش‌های روابط میان انسان و حیوان را نشان می‌دهد و بعد الگوهای مثبت رفتار انسان‌ها با حیوانات را به نمایش می‌گذارد. اکثر صحنه‌های داستان در موقعیت سیرک به نمایش گذاشته می‌شود و حیوانات داستان در عین اینکه واقعی هستند (کارتونی نیستند)، صحبت می‌کنند. این نکته می‌تواند در باورپذیری فرزند شما تاثیر داشته باشد.

 

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت
تقریبا می‌توان گفت تمام شخصیت های داستان حتی رئیس سیرک، خوش قلب و مهربان هستند، مخصوصا دختربچه داستان که می‌تواند تاثیر بسزایی روی فرزند شما بگذارد، بسیار مهربان است و در تمام داستان رفتار بسیار خوبی با حیوانات دارد.

منفی

در برخی صحنه‌های اثر غم و سوگ‌هایی وجود دارد که می‌تواند در روحیه فرزند شما موثر باشد. صحنه‌هایی از قبیل مرگ «استلا» (فیل) و شرح اتفاقات تلخی که در کودکی برای «ایوان» رخ داده است.

بعد از تماشای فیلم

– در اواسط داستان و بعد از ورود بچه فیل به سیرک، «ایوان» در ابتدا به او حسادت می‌کند، در اینجا می‌توانید با فرزند خود در رابطه با معایب حسادت صحبت کنید، چرا که تنها جایی که شخصیت «ایوان» در داستان کم فروغ می‌باشد، دقایقی است که به بچه فیل حسادت می‌کند. پس در اینجا می‌توان از این فرصت برای مذموم نشان دادن حسادت استفاده کرد.

تماشای ایوان منحصر به فرد

– در چندین قسمت از فیلم «ایوان منحصر به فرد» این عبارت که «همه آدم‌ها بد نیستند» تکرار می‌شود. از این عبارت می‌توان برای گفتگو حول این موضوع که در کنار بدی ها خوبی ها را نیز باید دید صحبت کرد.

بعد از تماشای انیمیشن «ایوان منحصر به فرد» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

حیوانات تا چه اندازه آموزش‌پذیر هستند؟ آیا واقعا یک گوریل می‌تواند نقاشی کند؟
انسانها تا چه حدی می‌توانند در کنار حیوانات زندگی کنند؟
آیا همه حیوانات حیات وحش آزادند؟
آیا ما حق داریم هر نوع رفتاری را با حیوانات داشته باشیم؟
ما در قبال حیوانات چه وظایفی داریم؟

نوشته بررسی فیلم ایوان منحصر به فرد محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%ad%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%af-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84/

بررسی فیلم ایوان منحصر به فرد محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین

ایوان (گوریل): گوریلی به ظاهر خشن ولی در واقع خوش قلب و مهربان است که سعی دارد به اطرافیان خود کمک کند.

روبی (بچه فیل): بچه فیلی است که از در قفس بودن و جدایی از حیات وحش خسته شده و در آرزوی رهایی و رفتن به حیات وحش می‌باشد.

جولیا: دختر بچه‌ی مهربانی است که رفتار بسیار پسندیده و مناسبی با حیوانات دارد.

والدین از انیمیشن «ایوان منحصر به فرد» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

 

قبل از تماشای فیلموالدین

فیلم «ایوان منحصر به فرد» بر اساس یک ماجرای واقعی است و داستان زندگی گوریلی منحصر به فرد به نام «ایوان» را به تصویر می‌کشد که در سیرک زندگی می‌کند و قصد دارد با کمک دوستان خود نقشه‌ای برای فرار از قفسی که در آن محبوس شده‌اند، پیدا کند.

این اثر ابتدا چالش‌های روابط میان انسان و حیوان را نشان می‌دهد و بعد الگوهای مثبت رفتار انسان‌ها با حیوانات را به نمایش می‌گذارد. اکثر صحنه‌های داستان در موقعیت سیرک به نمایش گذاشته می‌شود و حیوانات داستان در عین اینکه واقعی هستند (کارتونی نیستند)، صحبت می‌کنند. این نکته می‌تواند در باورپذیری فرزند شما تاثیر داشته باشد.

 

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت
تقریبا می‌توان گفت تمام شخصیت های داستان حتی رئیس سیرک، خوش قلب و مهربان هستند، مخصوصا دختربچه داستان که می‌تواند تاثیر بسزایی روی فرزند شما بگذارد، بسیار مهربان است و در تمام داستان رفتار بسیار خوبی با حیوانات دارد.

منفی

در برخی صحنه‌های اثر غم و سوگ‌هایی وجود دارد که می‌تواند در روحیه فرزند شما موثر باشد. صحنه‌هایی از قبیل مرگ «استلا» (فیل) و شرح اتفاقات تلخی که در کودکی برای «ایوان» رخ داده است.

بعد از تماشای فیلم

– در اواسط داستان و بعد از ورود بچه فیل به سیرک، «ایوان» در ابتدا به او حسادت می‌کند، در اینجا می‌توانید با فرزند خود در رابطه با معایب حسادت صحبت کنید، چرا که تنها جایی که شخصیت «ایوان» در داستان کم فروغ می‌باشد، دقایقی است که به بچه فیل حسادت می‌کند. پس در اینجا می‌توان از این فرصت برای مذموم نشان دادن حسادت استفاده کرد.

بعد از تماشای انیمیشن زوتپیا

– در چندین قسمت از فیلم «ایوان منحصر به فرد» این عبارت که «همه آدم‌ها بد نیستند» تکرار می‌شود. از این عبارت می‌توان برای گفتگو حول این موضوع که در کنار بدی ها خوبی ها را نیز باید دید صحبت کرد.

بعد از تماشای انیمیشن «ایوان منحصر به فرد» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

حیوانات تا چه اندازه آموزش‌پذیر هستند؟ آیا واقعا یک گوریل می‌تواند نقاشی کند؟
انسانها تا چه حدی می‌توانند در کنار حیوانات زندگی کنند؟
آیا همه حیوانات حیات وحش آزادند؟
آیا ما حق داریم هر نوع رفتاری را با حیوانات داشته باشیم؟
ما در قبال حیوانات چه وظایفی داریم؟

نوشته بررسی فیلم ایوان منحصر به فرد محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%ad%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%af-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84/

بهترین سریال‌ های سی سال اخیر جهان

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت امیرحسین رضائی‌فر، دانیال هاشمی‌پور، محمد عنبرسوز و شهرزاد شاه‌کرمی به معرفی سریال‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار سی سال اخیر پرداخته‌اند.

۱- توئین پیکس – Twin Peaks (دیوید لینچ)

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

 

بسیار پیش می‌آید که مخاطب کم تحمل امروزی فیلم‌های بزرگ را از فرط دیریاب بودن در نیمه‌ رها می‌کند و از لذت ناب یک اثر هنری محروم می‌شود. تماشای آثار دیوید لینچ نیز تقریبا چنین‌اند و کنار آمدن با آن‌ها کمی حوصله می‌خواهد. اما نیازی نیست نگران باشیم، چرا که او کلید ورود به دنیای اسرارآمیزش را به ما داده است. دروازه ورود به سینمای لینچ و درک زیبایی‌شناسی مخصوص وی، سریال سه فصلی «توئین پیکس» است که با همکاری مارک فراست ساخته شده. سریالی که با خلق یک جهان منحصر به فرد، شما را به آرامی با سوررئالیسم لینچ آشنا می‌کند.

سریال Twin Peaks

«توئین پیکس» روایت مامور ویژه اف‌بی‌آی، دیل کوپر(کایل مک‌لاکلن) است که برای پرده برداشتن از راز قتل لورا پالمر به شهر سحرآمیز توئین پیکس فرستاده می‌شود. دو فصل اول به گونه‌ای است که سوررئالیسم لینچ با پیشروی داستان نه به یک جهان پیچیده و غامض، که به دنیایی سراسر واقعی و باورپذیر بدل می‌گردد. این دو فصل مخاطب را برای یک پایان شکوهمند و غیرمنتظره آماده می‌کند، تا هر آن‌چه در ابتدا کاشته شده، در فصل سوم درو گردد.

لینچ فصل سوم سریال را با عنوان «توئین پیکس: بازگشت»، ۲۵ سال پس از پخش آخرین قسمت فصل دوم، منتشر کرد. این وقفه‌ی طولانی که برآمده از روایت است، این امکان را به لینچ داد تا با پیشرفت تکنولوژی، تخیلش را به بهترین شکل ممکن به پرواز درآورد و ما را بیش از پیش شگفت‌زده کند.

۲- اداره – The Office (گرگ دنیلز)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

هر چیز که از یک سیت‌کام درجه یک انتظار دارید در «اداره» یافت می‌شود؛ شخصیت‌های دوست داشتنی و باورپذیر، موقعیت‌های دیوانه‌وار و عجیب و از همه مهم‌تر داستان‌هایی جذاب که هر اپیزود را تبدیل به عیشی وصف‌ناپذیر می‌کند. اگر در سیت‌کام‌های محبوب دیگر، محیط‌هایی مانند خانه یا کافه تبدیل به پاتوق محبوب شخصیت‌های اصلی برای دور هم جمع شدن می‌شد، در «اداره»، یک واحد اداری مربوط به شرکت داندر میفلین که یک شرکت فروش کاغذ است، این نقش را ایفا می‌کند.

سریال Office

مایکل، رئیس این اداره یک روانی تمام عیار است و جیم، دوایت، پم، استنلی، اندی و دیگر کارمندان نیز هر یک به نحوی خل‌بازی‌های مخصوص خود را دارند. «اداره» در پی بخشیدن مفهوم تازه‌ای به کارمند و اساسا محیط کاری است. در اینجا شغل کارمندی که اساسا از آن به عنوان یک کار خطی و بی‌هیجان یاد می‌شود، بسیار ماجراجویانه و هیجان‌انگیز به تصویر کشیده می‌شود.

نکته‌ی جالب این که سریال در نوع «ماکیومنتری» ساخته شده و در واقع هجوی‌ست بر گونه‌ی مستند. با پیشرفت روند سریال ما می‌بینیم که شخصیت‌ها از حضور افراد پشت دوربین آگاهند و حتی در برخی لحظات، افراد پشت صحنه وارد جهان داستانی سریال می‌شوند. «اداره» توانست در مدت ۸ سال از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ مردم سراسر جهان را بخنداند و البته در کنار آن، نگرش آنها نسبت به شغلشان را نیز تلطیف کند. با این حال برای هر کس که این سریال را می‌بیند، کار کردن در فضایی مانند شرکت داندر میفلین آرزویی دست نیافتنی خواهد بود.

۳- بریکینگ بد – Breaking Bad (وینس گیلیگان)

نویسنده: محمد عنبرسوز

 

در نخستین سال‌های اوج گیری سریال‌های تلویزیونی در جهان، مجموعه ساده و کم‌هزینه «بریکینگ بد» روی آنتن رفت و به مرور جایگاه خودش را به عنوان یکی از بهترین سریال‌های تاریخ تلویزیون در میان مخاطبان باز کرد. این مجموعه تلویزیونی که بین سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳ در قالب پنج فصل مشتمل بر ۶۲ قسمت از شبکه ای‌ام‌سی پخش شد، پیش از هر چیز، بخاطر طرح خلاقانه قصه‌اش، مورد توجه قرار گرفت.

ماجرای همراهی معلم شیمی بیمار و به انتها رسیده‌ای به نام والتر وایت با پسر جوان و چموشی به نام جسی که در تلاطم شرایط اقتصادی و مشکلات مختلف، بنای یک پیمان هولناک برای تولید شیشه را می‌گذارند و همین موضوع زمینه مواجهه این زوج تبهکار را با مجموعه‌ای از خطرات و ماجراهای گانگستری، در اختیار سازندگان «بریکینگ بد» قرار می‌داد.

سریال breaking bad

دیگر تصمیم درست وینس گیلیگان به عنوان خالق مجموعه، به انتخاب درست هنرپیشه‌هایی بازمی‌گشت که شاید در آن زمان ستاره‌های سینمایی مهمی به شمار نمی‌رفتند، اما با شایستگی در رنگ‌آمیزی کاراکترهایشان توفیق یافتند و به نحوی باورپذیر، نقش‌های خود را به شخصیت‌هایی پیچیده و عمیق تبدیل کردند.

برایان کرانستون، آرون پال و باب اودنکرک مثلت مرکزی «بریکینگ بد» را تشکیل دادند و با بالفعل کردن ظرفیت‌های موجود در فیلمنامه، بدون این‌که در دام شعارزدگی بیفتند، فرآیندی آموزنده و واقعی از مسئله اعتیاد و سوداگری مواد مخدر صنعتی را داراماتیزه کردند. سازندگان این مجموعه، با تمهید فرودی درخشان برای اثرشان و تمام کردن به موقع آن، «بریکینگ بد» را از کشدار شدن بی‌مورد و مانور اضافی بر روی داستان‌های فرعی که معمولا چنین مجموعه‌های پرمخاطبی را تهدید می‌کند، مصون نگه داشتند تا خاطره‌اش برای همیشه در ذهن هواداران سریال‌های تلویزیونی ماندگار شود.

۴- فارگو – Fargo (نوآ هاولی)

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

 

بیست‌وچهار سال از ساخت فیلم پارودیک «فارگو» اثر برادران کوئن می‌گذرد. یک نئونوآر که با وارونه‌سازی قواعد ژانر، المان‌های پست مدرن را به فیلم وارد کرده است. ۱۸ سال پس از فارگوی کوئن‌ها، اولین فصل از سریال فارگو ساخته شد. سریال در ادامه فیلم و با حضور کوئن‌ها به عنوان تهیه‌کننده اجرایی، بنا دارد که همان فضای جذاب پارودیک را بنا کند.

سریال Fargo

سریال فارگو هم‌چنین وام‌دار فیلم مشهور برادران کوئن، «جایی برای پیرمردها نیست»، برنده اسکار سال ۲۰۰۷ است. شخصیت‌های سریال فارگو یادآور «خاویر باردم» در آن فیلم هستند؛ آدم‌کش‌هایی که بی هیچ پشیمانی هم‌چون یک نیروی خارق‌العاده و تخریب‌گر در سریال حضور دارند. «بیلی باب تورنتون» در فصل نخست سریال در این نقش ظاهر می‌شود.

این فصل بیش‌ترین نزدیکی را به فیلم فارگو و به طور کلی آثار کوئن‌ها دارد. فصل سوم با صحنه‌ای عجیب در آلمان شرقی آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد، کم‌ترین قرابت را با فیلم و دو فصل پیشین دارد و شاید به همین دلیل است که برخی منتقدان آن را نسبت به سه فصل دیگر، به لحاظ داستان‌پردازی، ضعیف‌تر می‌دانند. آنچه فارگو را دیدنی و جذاب می‌نماید، نوعی اعتراف به پوچ‌گرایی اخلاق است؛ موضوعی که شاید در ضمیرناخودآگاه آدمی، تمایلی برای پذیرش‌اش وجود دارد، اما عریان سازی آن کاری‌ست بس دشوار.

نوشته بهترین سریال‌ های سی سال اخیر جهان اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید