نقد فیلم محرمانه‌‌ لس‌ آنجلس L.A. Confidential – لس آنجلس پر رمز و راز

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

“لس آنجلس، بهشت روی زمین؛ شهری که در آن آفتاب می‌‌درخشد، با سواحل زیبا و عریض، درخت‌‌های پرتقال، زمین‌‌های ارزان و شغل‌‌های فراوان. در این شهر در هر خانه‌‌ای یک خانواده‌‌ی خوشبختِ آمریکایی وجود دارد، می‌‌توان ستاره‌‌های مشهور سینما را دید و به رؤیای بازیگر شدن تحقق بخشید.”

این‌‌ها کلمات و جملاتی‌‌اند که در مورد لس آنجلس – همراه با دیدن تصاویری از این شهر – در آغاز فیلم شنیده می‌‌شوند. در پشت این‌‌ها اما چهره‌‌ی دیگری آشکار می‌‌گردد؛ چهره‌‌ای که نشان از فساد و جرم و جنایت دارد.

همانطور که رومن پولانسکی در «محله‌‌ی چینی‌‌ها» در جریان حل معما به همراه یک کارآگاه خصوصی، از تباهی و فساد در لس آنجلسِ دهه‌‌ی سی پرده بر می‌‌داشت، کرتیس هنسن نیز در «محرمانه‌‌ لس آنجلس» فساد را در پشت پرده‌‌ی اتفاقات لس آنجلسِ دهه‌‌ی پنجاه افشا می‌‌کند.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

نام کرتیس هنسن، فیلمساز درگذشته با «محرمانه‌‌ لس آنجلس» به خاطر آورده می‌‌شود؛ بی‌‌گمان کار شاخص او در طی فعالیت‌‌هایش همین فیلم باشد. هنسن با اقتباس از رمان جیمز الروی فیلمی را در گونه‌‌ی پلیسی و معمایی-جنایی تحویل داد که هم مورد توجه منتقدین قرار گرفت و هم تماشاگران.

«محرمانه‌‌ لس آنجلس» به طور مشخص با تکیه بر خصوصیات فیلم‌‌های نوآر شکل گرفته است. کارگردان تلاش کرده برخی از ویژگی‌‌ها و عناصر نوآر را به شیوه‌‌ی تازه‌‌ای در روایت و با خلق پرسوناژهایی تازه با اهداف و انگیزه‌‌های مختص به خود به کار بگیرد؛ اتفاقی که باعث شده «محرمانه‌‌ لس آنجلس» در طبقه‌‌بندی آثار نئونوآر قرار بگیرد.

به مانند «محله‌‌ چینی‌‌ها» در این فیلم نیز در شهر لس آنجلس، حقیقت به وسیله‌‌ی فساد پوشانده شده است؛ در واقع در هر دو اثر پیگیری بیننده برای کشف حقیقت همراه با شخصیت‌‌های داستان، منجر به پی بردن به فساد می‌‌شود. از این نظر این دو فیلم می‌‌توانند از جنبه‌‌هایی به هم نزدیک باشند. در اینجا سیبل، فساد در دستگاه پلیس است.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

«محرمانه‌‌ لس آنجلس» پس از معرفی سه شخصیت اصلی خود به داستان‌گویی می‌‌پردازد: در شب جشن کریسمس، تعدادی از پلیس‌‌ها زندانیان مکزیکی را مورد ضرب و شتم قرار می‌‌دهند و با آن‌‌ها درگیر می‌‌شوند؛ به دنبال این اتفاق، اد اکسلی (گای پیرس) افسر قانون‌‌مدار و جدی بر علیه همکارهای خود شهادت می‌‌دهد و این موضوع به اخراج یکی از پلیس‌‌ها می‌‌انجامد. کمی بعد درپی کشتارِ رخ داده در یک رستوران، جنازه‌‌ی آن پلیسِ اخراجی پیدا می‌‌شود.

اد و دو پلیس دیگر، باد وایت (راسل کرو) و جک (کوین اسپیسی) درگیر ماجرا می‌‌شوند و هر یک به شیوه‌‌ی خود در تلاش برای حل معما هستند. باد وایت شخصیتی تند و خشن دارد و زود از کوره درمی‌‌رود؛ اد از هوش خود بهره می‌‌برد و در چهارچوب قانون عمل می‌‌کند. این دو که ابتدا در مقابل هم قرار می‌‌گیرند، پس از اتفاقات مختلف با همکاری یکدیگر به معمای داستان خاتمه می‌‌دهند و به هم نزدیک می‌‌شوند.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

توجه به شخصیت‌‌پردازی و شناساندن شخصیت‌‌ها و هدف و انگیزه‌‌ی آن‌‌ها، از نکات برجسته در ارتباط با «محرمانه‌‌ لس آنجلس» است. معرفی سه شخصیتِ پلیس در شروع فیلم به گونه‌‌ای‌‌ست که بیننده به سرعت می‌‌تواند از آن‌‌ها به خوبی شناخت پیدا کند و ما می‌‌توانیم ظرف همان ده-پانزده دقیقه‌‌ی اول، مشخصاتِ شخصیتی آن‌‌ها را دریافت کنیم.

برای مثال خشونت باد وایت و اینکه او به زن‌‌ها توجه می‌‌کند و نسبت به دست بلند کردن روی زن‌‌ها حساسیت دارد و واکنش نشان می‌‌دهد، در شروع منعکس می‌‌شوند؛ یا اد، افسر پلیسی جوان و عینکی که در همان برخوردهای اولیه مشخص می‌‌گردد اهل قانون است.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

فیلم سه شخصیتِ پلیس را تعریف می‌‌کند که هرکدام از این شخصیت‌‌ها با انگیزه‌‌هایی متفاوت وارد ماجرا می‌‌شوند؛ روایتِ فیلم با زاویه‌‌ی دید هر یک از آن‌‌ها و روش‌‌های متفاوتی که این سه شخصیت به کار می‌‌گیرند، می‌‌تواند تماشاگر را درگیر کند. فیلم همچنین در شخصیت‌‌پردازی باد وایت و اد اکسلی، دلیل/انگیزه‌‌ی این دو کاراکتر را برای انتخاب شغل‌‌شان عنوان می‌‌کند: باد وایت در کودکی خاطرات تلخی از کتک خوردن مادرش توسط پدر خود داشته است و اد نیز می‌‌خواهد جا پای پدرش که یک افسر پلیسِ وظیفه‌‌شناس بوده و کشته شده است بگذارد.

«محرمانه‌‌ لس آنجلس» از یک پیرنگ واحد تشکیل شده که در ترکیب با چند قصه‌‌ی مکمل و فرعی قرار می‌‌گیرد؛ این داستان‌‌ها در نهایت در یک امتداد قرار می‌‌گیرند و یک پیرنگ واحد را سازمان‌‌دهی می‌‌کنند. البته از جایی هم منجر به آشفته‌‌سازی روایت می‌‌شوند و برای بیننده در روایت ایجاد آشفتگی می‌‌کنند.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلسبی‌‌شک بزرگترین ویژگی مثبت اثر را بیش از هرچیز می‌‌توان برای بازی قوی بازیگران قائل شد: راسل کرو در نقش پلیسی خشن ولی درستکار و خوب که در مواجهه با مجرم‌‌ها همیشه راه برخورد فیزیکی را پیش می‌‌گیرد، یکی از بهترین بازی‌‌هایش را به نمایش گذاشته است. بازی او را در این فیلم می‌‌توان در کنار نقش‌‌آفرینی ماندگارش در «گلادیاتور» قرار داد.

گای پیرس برای ایفای نقش پلیسی جوان، منضبط، باهوش و پیرو قانون – با آن عینکی که روی صورتش دارد – تحسین‌‌برانگیز است. بازی کوین اسپیسی گرچه مطمئناً در حد و اندازه‌‌ی بازی‌‌های درخشانش در «زیبایی آمریکایی» و «مظنونین همیشگی» نیست اما کماکان دیدن او در نقش پلیسی که شادابی در چهره‌‌اش نقش بسته و برخلاف آن دو همکارش نه مقرراتی‌‌ست و نه خشن، می‌‌تواند جالب توجه باشد؛ و کیم بسینگر که اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای این فیلم دریافت کرد، مرموز بودن و جذابیتِ زنانه را در نقش زن موبلوند قصه نمایان کرده است.

نوشته نقد فیلم محرمانه‌‌ لس‌ آنجلس L.A. Confidential – لس آنجلس پر رمز و راز اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%e2%80%8c-%d9%84%d8%b3%e2%80%8c-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%b3-l-a-confidential-%d9%84%d8%b3-%d8%a2/

نقد مستند سد در سد ساخته محمدجواد رئیسی – حمله پرشتاب به مافیا

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

موضوع مستند «سد در سد» در راستای همان حساسیت‌هایی انتخاب شده که از یک مستندساز متعهد انتظار می‌رود. اساسا واکنش نشان دادن به معضلات حوزه‌های عمومی و فراگیری که از ضعف‌های جدی رنج می‌برند و اصلاح آن‌ها به یک مطالبه عمومی در کشورمان تبدیل شده، یکی از مهم‌ترین وظایف مستندسازان هوشیار و حساس به شمار می‌رود.

همان گونه که موضوعاتی مانند مافیای صنعت خودرو، مسائل جوانان و ازدواج، اشتغال و… بارها مورد توجه مستندسازان ایرانی قرار گرفته، کنکور هم در سال‌های اخیر به یک معضل فراگیر در جامعه ایرانی تبدیل شده که اکثر خانواده‌ها برای مدتی با آن دست به گریبان بوده‌اند.

«سد در سد» مستندی است که کاستی‌های مدیریت گزینش دانشجو را به خوبی زیر ذره‌بین قرار می‌دهد و به دنبال آن است که زوایای پنهان این غول بزرگ را مورد کند و کاو قرار دهد.

مستند سد در سد

ساختار روایی و اجرای مستند «سد در سد» نکته خاصی ندارد و در مجموع استاندارد به نظر می‌رسد. سه عنصر گفتگوهای مردمی، مصاحبه با کارشناسان حوزه کنکور و نریشن شاکله اصلی این اثر را تشکیل می‌دهند؛ اما آن‌چه بیش از هر چیزی در آن به چشم می‌آید، ریتم خوب و سرحال آن است که مثل یک شمشیر دولبه عمل می‌کند.

ضرباهنگ بالای مستند از یک طرف باعث جذابیت آن برای مخاطب می‌شود و از سوی دیگر، در برخی برش‌ها، رنگ و بوی شتاب‌زدگی به خود می‌گیرد. انتخاب حمید محمدی به عنوان گوینده متن که ذاتا یک گوینده ورزشی است و جنس صدایش با ریتم تند اثر هم‌خوانی دارد، از دیگر عوامل جذابیت و پرکشش بودن «سد در سد» به شمار می‌رود.

ساختار این مستند می‌توانست با استفاده از فصل‌بندی کمی منظم‌تر طراحی شود تا دسته‌بندی موضوعی، کلیت اثر را از افتادن به ورطه بهم‌ریختگی نجات دهد. ضمن این‌که سرعت بالای روایت، هم به دریافت مخاطب از مستند و هم به منعقد شدن ایده‌های مطرح شده از سوی مصاحبه‌شوندگان کارشناس لطمه وارد کرده است.

مستند سد در سد

در واقع، روند پیشروی روایت و ورق زدن موضوعات فرعی مرتبط با کنکور چنان سریع است که گاهی ممکن است مخاطب عام از مستند عقب بیفتد و فرصت تجزیه و تحلیل گفته‌های مطرح شده را پیدا نکند. حتی استفاده از شیوه ارائه اینفوگرافیک اطلاعات و نوشتارهای مختلف بر روی تصاویر می‎توانست هضم و درک محتوا را برای بیننده راحت‌تر کند. مثلا یکی از مصاحبه‌شوندگان چیزی با این مضمون می‌گوید که دانش‌آموزی که ته کلاس نشسته و به معلم تیکه می‌اندازد، می‌تواند کمدین خوبی باشد.

کات بی‌موقع و عجله مستندساز برای پرداختن به موضوع بعدی، باعث می‌شود که این سخن ابتر بماند و حتی برای برخی مخاطبان نامعقول و ساده‌اندیشانه جلوه کند؛ در حالی که قطعا مقصود آن کارشناس از این مثال، لزوم یافتن روش‌های نوین و کارآمد برای شناسایی استعدادها و شکوفا کردن ظرفیت‌های بالقوه در میان دانش‌آموزان است، نه صرفا قضاوت آن‌ها بر اساس یکی دو رفتار ساده مثل متلک گفتن به معلم.

مستند سد در سد

عنصر سلیقه در «سد در سد» پررنگ است و از اشراف مستندساز به موضوعی که مورد بحث قرار داده، حکایت می‌کند. رئیسی با دقت نظر در میان انبوه داده‌های موجود در رابطه با مقوله کنکور، تصاویر و اطلاعات مفید را هوشمندانه انتخاب کرده و این موضوع از همان نخستین دقایق مستند و نمایش کلیپ فردی که به شکلی عجیب در حال تدریس عربی است و چندی قبل در فضای مجازی دست به دست می‌شد، مشهود است.

می‌توان گفت که مستندساز همه آن‌چه که می‌توانسته به عنوان ماده خام در «سد در سد» به کار گرفته شود را زیر و رو کرده و از میان آن‌ها با سلیقه و دقت، عناصر به درد بخور و کنایه‌آمیز را کنار هم چیده است.

از منظر رویکرد، «سد در سد» مستندی جسورانه است که به دور از محافظه‌کاری‌های مرسوم، درست در زمانی که صحبت‌ها سمت و سوی نقد مافیای کنکور را به خود می‌گیرند، با صراحتی که قبلا در این قبیل آثار مسبوق به سابقه نبوده، تبلیغات چند موسسه آموزشی و تولید کتب کمک درسی را چاشنی سخنان صریح مصاحبه‌شوندگانی می‌کند که به شعارهای تبلیغاتی این موسسات طعنه می‌زنند.

مستند سد در سد

با این حال، رویکرد مستند در برخی موارد جزئی‌نگر است که همین موضوع اعتبار آن را خدشه‌دار می‌کند. در واقع، اثری که کار خود را با ارائه اطلاعات آماری، بیان تاریخچه کنکور سراسری، اشاره به برخی سوءاستفاده‌های افراد سودجو و طرح درست مسئله مورد بحث آغاز کرده، هرچه به پایان خود نزدیک می‌شود، بیشتر به دام تحلیل‌های نادرست و بیان ادعاهای شتاب‌زده و قابل تردید می‌افتد.

مثلا این اثر اگر می‌خواست نظام گزینش دانشجو را در ایران و سایر کشورها با هم مقایسه کند، می‌توانست با تحقیق و نگاه باز، از همان مشی اطلاعات‌محور خود بهره بگیرد؛ نه این‌که صرفا پای اسکایپ چند دانشجوی ایرانی خارج از کشور بنشیند و به آن‌ها اجازه دهد که مشاهدات جزئی خود را به عنوان یک اختلاف بنیادین بین ایران و خارج تحویل مخاطب بدهند. مشاهداتی که اگر غلط هم نباشند، لااقل غیردقیق هستند؛ مثل این ادعا که در خارج از ایران درآمد یک راننده کامیون بیشتر از یک استاد دانشگاه است یا این‌که در خارج هرچقدر تحصیلات فرد کمتر باشد، اشتغالش شرایط بهتری خواهد داشت.

سوالی که در این‌جا ممکن است بیننده از مستندساز بپرسد این است که دقیقا از کدام «خارج» حرف می‌زنیم و این مدعیات چقدر معتبر هستند؟ سوالاتی که «سد در سد» تلاش قابل قبولی برای توجیه و اعتبار بخشیدن به پاسخ آن‌ها از خود نشان نمی‌دهد.

مستند سد در سدارائه اطلاعات آماری و تلاش برای ریشه‌یابی آسیب‌های این حوزه نیز اموری هستند که مستندساز از آن‌ها غافل نشده؛ اما هر دو مورد به صورت حداقلی برگزار می‌شوند و با ارائه ساندویچی و گذرا به مخاطب تحویل داده می‌شوند. البته مخاطب علاقه‌مند اگر «سد در سد» را بیش از یک بار تماشا کند، به چند نکته مهم و قابل تامل که قبلا کمتر از آن‌ها سخن گفته شده، دست خواهد یافت.

با این حال، مستندساز قدر این نکات برجسته را نمی‌داند و به شکلی سهل‌انگارانه از روی آن‌ها می‌پرد. به عنوان مثال، این مستند در نقد مافیای کنکور و مناسبات حاکم بر نظام آموزشی ایران کاملا شجاعانه عمل می‌کند، اما نسبت به شکاف عمیق بین علوم پزشکی و وزارت علوم بی‌اعتنایی به خرج می‌دهد و برای پرداختن به موضوع بعدی عجله می‌کند. یا زمانی که یکی از مصاحبه‌شوندگان اصلاح نظام درآمد را نسبت به اصلاح نظام آموزشی ارجح معرفی می‌کند، باز مستندساز نکته مذکور را به نحوی درخور پیگیری نمی‌کند و به مثابه یک ادعا، از کنار آن عبور می‌کند.

نوشته نقد مستند سد در سد ساخته محمدجواد رئیسی – حمله پرشتاب به مافیا اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b3%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3%db%8c/

نقد فیلم محرمانه‌‌ لس‌ آنجلس L.A. Confidential – لس آنجلس پر رمز و راز

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

“لس آنجلس، بهشت روی زمین؛ شهری که در آن آفتاب می‌‌درخشد، با سواحل زیبا و عریض، درخت‌‌های پرتقال، زمین‌‌های ارزان و شغل‌‌های فراوان. در این شهر در هر خانه‌‌ای یک خانواده‌‌ی خوشبختِ آمریکایی وجود دارد، می‌‌توان ستاره‌‌های مشهور سینما را دید و به رؤیای بازیگر شدن تحقق بخشید.”

این‌‌ها کلمات و جملاتی‌‌اند که در مورد لس آنجلس – همراه با دیدن تصاویری از این شهر – در آغاز فیلم شنیده می‌‌شوند. در پشت این‌‌ها اما چهره‌‌ی دیگری آشکار می‌‌گردد؛ چهره‌‌ای که نشان از فساد و جرم و جنایت دارد.

همانطور که رومن پولانسکی در «محله‌‌ی چینی‌‌ها» در جریان حل معما به همراه یک کارآگاه خصوصی، از تباهی و فساد در لس آنجلسِ دهه‌‌ی سی پرده بر می‌‌داشت، کرتیس هنسن نیز در «محرمانه‌‌ لس آنجلس» فساد را در پشت پرده‌‌ی اتفاقات لس آنجلسِ دهه‌‌ی پنجاه افشا می‌‌کند.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

نام کرتیس هنسن، فیلمساز درگذشته با «محرمانه‌‌ لس آنجلس» به خاطر آورده می‌‌شود؛ بی‌‌گمان کار شاخص او در طی فعالیت‌‌هایش همین فیلم باشد. هنسن با اقتباس از رمان جیمز الروی فیلمی را در گونه‌‌ی پلیسی و معمایی-جنایی تحویل داد که هم مورد توجه منتقدین قرار گرفت و هم تماشاگران.

«محرمانه‌‌ لس آنجلس» به طور مشخص با تکیه بر خصوصیات فیلم‌‌های نوآر شکل گرفته است. کارگردان تلاش کرده برخی از ویژگی‌‌ها و عناصر نوآر را به شیوه‌‌ی تازه‌‌ای در روایت و با خلق پرسوناژهایی تازه با اهداف و انگیزه‌‌های مختص به خود به کار بگیرد؛ اتفاقی که باعث شده «محرمانه‌‌ لس آنجلس» در طبقه‌‌بندی آثار نئونوآر قرار بگیرد.

به مانند «محله‌‌ چینی‌‌ها» در این فیلم نیز در شهر لس آنجلس، حقیقت به وسیله‌‌ی فساد پوشانده شده است؛ در واقع در هر دو اثر پیگیری بیننده برای کشف حقیقت همراه با شخصیت‌‌های داستان، منجر به پی بردن به فساد می‌‌شود. از این نظر این دو فیلم می‌‌توانند از جنبه‌‌هایی به هم نزدیک باشند. در اینجا سیبل، فساد در دستگاه پلیس است.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

«محرمانه‌‌ لس آنجلس» پس از معرفی سه شخصیت اصلی خود به داستان‌گویی می‌‌پردازد: در شب جشن کریسمس، تعدادی از پلیس‌‌ها زندانیان مکزیکی را مورد ضرب و شتم قرار می‌‌دهند و با آن‌‌ها درگیر می‌‌شوند؛ به دنبال این اتفاق، اد اکسلی (گای پیرس) افسر قانون‌‌مدار و جدی بر علیه همکارهای خود شهادت می‌‌دهد و این موضوع به اخراج یکی از پلیس‌‌ها می‌‌انجامد. کمی بعد درپی کشتارِ رخ داده در یک رستوران، جنازه‌‌ی آن پلیسِ اخراجی پیدا می‌‌شود.

اد و دو پلیس دیگر، باد وایت (راسل کرو) و جک (کوین اسپیسی) درگیر ماجرا می‌‌شوند و هر یک به شیوه‌‌ی خود در تلاش برای حل معما هستند. باد وایت شخصیتی تند و خشن دارد و زود از کوره درمی‌‌رود؛ اد از هوش خود بهره می‌‌برد و در چهارچوب قانون عمل می‌‌کند. این دو که ابتدا در مقابل هم قرار می‌‌گیرند، پس از اتفاقات مختلف با همکاری یکدیگر به معمای داستان خاتمه می‌‌دهند و به هم نزدیک می‌‌شوند.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

توجه به شخصیت‌‌پردازی و شناساندن شخصیت‌‌ها و هدف و انگیزه‌‌ی آن‌‌ها، از نکات برجسته در ارتباط با «محرمانه‌‌ لس آنجلس» است. معرفی سه شخصیتِ پلیس در شروع فیلم به گونه‌‌ای‌‌ست که بیننده به سرعت می‌‌تواند از آن‌‌ها به خوبی شناخت پیدا کند و ما می‌‌توانیم ظرف همان ده-پانزده دقیقه‌‌ی اول، مشخصاتِ شخصیتی آن‌‌ها را دریافت کنیم.

برای مثال خشونت باد وایت و اینکه او به زن‌‌ها توجه می‌‌کند و نسبت به دست بلند کردن روی زن‌‌ها حساسیت دارد و واکنش نشان می‌‌دهد، در شروع منعکس می‌‌شوند؛ یا اد، افسر پلیسی جوان و عینکی که در همان برخوردهای اولیه مشخص می‌‌گردد اهل قانون است.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلس

فیلم سه شخصیتِ پلیس را تعریف می‌‌کند که هرکدام از این شخصیت‌‌ها با انگیزه‌‌هایی متفاوت وارد ماجرا می‌‌شوند؛ روایتِ فیلم با زاویه‌‌ی دید هر یک از آن‌‌ها و روش‌‌های متفاوتی که این سه شخصیت به کار می‌‌گیرند، می‌‌تواند تماشاگر را درگیر کند. فیلم همچنین در شخصیت‌‌پردازی باد وایت و اد اکسلی، دلیل/انگیزه‌‌ی این دو کاراکتر را برای انتخاب شغل‌‌شان عنوان می‌‌کند: باد وایت در کودکی خاطرات تلخی از کتک خوردن مادرش توسط پدر خود داشته است و اد نیز می‌‌خواهد جا پای پدرش که یک افسر پلیسِ وظیفه‌‌شناس بوده و کشته شده است بگذارد.

«محرمانه‌‌ لس آنجلس» از یک پیرنگ واحد تشکیل شده که در ترکیب با چند قصه‌‌ی مکمل و فرعی قرار می‌‌گیرد؛ این داستان‌‌ها در نهایت در یک امتداد قرار می‌‌گیرند و یک پیرنگ واحد را سازمان‌‌دهی می‌‌کنند. البته از جایی هم منجر به آشفته‌‌سازی روایت می‌‌شوند و برای بیننده در روایت ایجاد آشفتگی می‌‌کنند.

فیلم سینمایی محرمانه لس آنجلسبی‌‌شک بزرگترین ویژگی مثبت اثر را بیش از هرچیز می‌‌توان برای بازی قوی بازیگران قائل شد: راسل کرو در نقش پلیسی خشن ولی درستکار و خوب که در مواجهه با مجرم‌‌ها همیشه راه برخورد فیزیکی را پیش می‌‌گیرد، یکی از بهترین بازی‌‌هایش را به نمایش گذاشته است. بازی او را در این فیلم می‌‌توان در کنار نقش‌‌آفرینی ماندگارش در «گلادیاتور» قرار داد.

گای پیرس برای ایفای نقش پلیسی جوان، منضبط، باهوش و پیرو قانون – با آن عینکی که روی صورتش دارد – تحسین‌‌برانگیز است. بازی کوین اسپیسی گرچه مطمئناً در حد و اندازه‌‌ی بازی‌‌های درخشانش در «زیبایی آمریکایی» و «مظنونین همیشگی» نیست اما کماکان دیدن او در نقش پلیسی که شادابی در چهره‌‌اش نقش بسته و برخلاف آن دو همکارش نه مقرراتی‌‌ست و نه خشن، می‌‌تواند جالب توجه باشد؛ و کیم بسینگر که اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای این فیلم دریافت کرد، مرموز بودن و جذابیتِ زنانه را در نقش زن موبلوند قصه نمایان کرده است.

نوشته نقد فیلم محرمانه‌‌ لس‌ آنجلس L.A. Confidential – لس آنجلس پر رمز و راز اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%e2%80%8c-%d9%84%d8%b3%e2%80%8c-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%b3-l-a-confidential-%d9%84%d8%b3-%d8%a2/

بررسی انیمیشن اسکوب SCOOB محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین

انیمیشن اسکوبشگی (صاحب سگ): پسری ساده و مهربان که تنهاست و هیچ دوستی ندارد. دوستی او با یک سگ ولگرد باعث جریانات عجیب و مهیجی در زندگی او می‌شود.

اسکوبی (سگ): سگ ولگرد ولی منحصر به فردی است که داستان و اتفاقات حول او می‌باشد. او دوست «شگی» است.

دسترلی: شخصیت شرور داستان. او تبهکار بزرگی‌ست که درصدد است با برهم زدن جهان به گنجی قدیمی دست پیدا کند.

والدین از انیمیشن «اسکوب» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

 

قبل از تماشای فیلموالدین

«اسکوب» انیمیشن فان (بامزه) و در عین حال مهیج و جذابی است که می‌تواند نظر و توجه فرزند شما را به خود جلب کند. «شگی» پسری تنهاست که هیچ دوست و همراهی ندارد. او به‌صورت اتفاقی با سگ ولگردی آشنا شده و در اثر یک حادثه با او دوست می‌شود، سپس برای او اسم «اسکوبی» را انتخاب و از او نگهداری می‌کند.

دوستی آنها روز به روز عمیق‌تر می‌شود و تا دوران جوانیِ «شگی» ادامه پیدا می‌کند. آنها در ابتدای داستان با گروهی سه نفره که اهل ماجراجویی هستند، آشنا می‌شوند و بعد از دوستی با آنها در کنار هم به ماجراجویی‌های بزرگی دست می‌زنند. در اوایل انیمیشن، داستان به ده سال بعد می‌رود که در آن شگی، اسکوبی و دوستانشان به همراه ابرقهرمان‌ها درصدد جلوگیری از اهداف یک شرور بزرگ به نام «دسترلی» بر می‌آیند.

این اثر ابتدا ضعف و ناتوانی‌های «شگی» را نشان می‌دهد اما در ادامه و بعد از اتحاد شگی با دوستانش، او را به قهرمان داستان تبدیل می‌کند. غالب داستان در دوران جوانی «شگی» و دوستانش است، روابط و صحبت‌های بین آنها در بعضی موارد می‌تواند برای گروه سنی پایین مناسب نباشد.

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت

– در این اثر اهمیت دوستی مخصوصا دوستی بی قید و شرط به خوبی به نمایش گذاشته شده است.

– این اثر می‌تواند اهمیت و فواید کارگروهی را به فرزندان شما نشان دهد.

منفی

– در برخی صحنه‌های اثر؛ مخصوصا دقایق ابتدایی، اتفاقات ترسناکی از قبیل نشان دادن روح و …  به نمایش گذاشته می‌شود. با توجه به اینکه یکی از ترسناک‌ترین صحنه‌ها در دقایق ابتدایی است و فان بودن انیمیشن در ابتدای داستان کاملا مشخص نیست لازم است والدین در کنار فرزندان خود حضور داشته باشند و تدابیری برای عدم وحشت آنها بیندیشند.

– در برخی از صحنه‌ها ناهنجاری‌هایی (نگاه خاص مرد به زن، آهنگ تند، حرکات موزون) وجود دارد.

بعد از تماشای فیلم

– با توجه به اینکه اصل داستان بر روابط دوستی یک انسان با سگ استوار است، ممکن است کودک شما ترغیب به نگهداری از حیوانات خانگی شود که می‌توانید در این رابطه با او صحبت کنید.

– در اواسط داستان و بعد از جدایی شگی از اسکوبی، شگی در می‌یابد که حسادت باعث این اتفاق شده، در این جا در رابطه با آفت‌های حسادت می‌توان با کودکان صحبت کرد.

– بعد از شکست های شگی و دوستانش و موفقیت‌های شخصیت شرورِ داستان، اتحادی بین همه شخصیت‌های مثبت داستان رخ می‌دهد؛ این اتحاد نقطه عطف داستان است و در پی آن موفقیت‌های بزرگی برای آنها رخ می‌دهد و در نهایت شخصیت شرور را نابود می‌کنند و جهان را نجات می‌دهند، در اینجا می‌توانید به فواید کارگروهی و اتحاد بین دوستان اشاره کنید.

انیمیشن اسکوب

بعد از تماشای انیمیشن «اسکوب» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

وقتی دوستت بخواد با فرد دیگه‌ای دوستی کنه، ناراحت میشی؟
به نظرت یه فکر بهتره یا چند تا فکر؟
برای حفظ دوستیت با بهترین دوستت حاضری چه کارهایی بکنی؟
به نظرت «شگی» که هیچ فردی روش حساب نمی‌کرد و همه میگفتن به هیچ دردی نمیخوره چه تغییراتی کرد که تونست جهان را نجات بده؟

 

نوشته بررسی انیمیشن اسکوب SCOOB محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%a8-scoob-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84-2020-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88/

بررسی انیمیشن اسکوب SCOOB محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین

انیمیشن اسکوبشگی (صاحب سگ): پسری ساده و مهربان که تنهاست و هیچ دوستی ندارد. دوستی او با یک سگ ولگرد باعث جریانات عجیب و مهیجی در زندگی او می‌شود.

اسکوبی (سگ): سگ ولگرد ولی منحصر به فردی است که داستان و اتفاقات حول او می‌باشد. او دوست «شگی» است.

دسترلی: شخصیت شرور داستان. او تبهکار بزرگی‌ست که درصدد است با برهم زدن جهان به گنجی قدیمی دست پیدا کند.

والدین از انیمیشن «اسکوب» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

 

قبل از تماشای فیلموالدین

«اسکوب» انیمیشن فان (بامزه) و در عین حال مهیج و جذابی است که می‌تواند نظر و توجه فرزند شما را به خود جلب کند. «شگی» پسری تنهاست که هیچ دوست و همراهی ندارد. او به‌صورت اتفاقی با سگ ولگردی آشنا شده و در اثر یک حادثه با او دوست می‌شود، سپس برای او اسم «اسکوبی» را انتخاب و از او نگهداری می‌کند.

دوستی آنها روز به روز عمیق‌تر می‌شود و تا دوران جوانیِ «شگی» ادامه پیدا می‌کند. آنها در ابتدای داستان با گروهی سه نفره که اهل ماجراجویی هستند، آشنا می‌شوند و بعد از دوستی با آنها در کنار هم به ماجراجویی‌های بزرگی دست می‌زنند. در اوایل انیمیشن، داستان به ده سال بعد می‌رود که در آن شگی، اسکوبی و دوستانشان به همراه ابرقهرمان‌ها درصدد جلوگیری از اهداف یک شرور بزرگ به نام «دسترلی» بر می‌آیند.

این اثر ابتدا ضعف و ناتوانی‌های «شگی» را نشان می‌دهد اما در ادامه و بعد از اتحاد شگی با دوستانش، او را به قهرمان داستان تبدیل می‌کند. غالب داستان در دوران جوانی «شگی» و دوستانش است، روابط و صحبت‌های بین آنها در بعضی موارد می‌تواند برای گروه سنی پایین مناسب نباشد.

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت

– در این اثر اهمیت دوستی مخصوصا دوستی بی قید و شرط به خوبی به نمایش گذاشته شده است.

– این اثر می‌تواند اهمیت و فواید کارگروهی را به فرزندان شما نشان دهد.

منفی

– در برخی صحنه‌های اثر؛ مخصوصا دقایق ابتدایی، اتفاقات ترسناکی از قبیل نشان دادن روح و …  به نمایش گذاشته می‌شود. با توجه به اینکه یکی از ترسناک‌ترین صحنه‌ها در دقایق ابتدایی است و فان بودن انیمیشن در ابتدای داستان کاملا مشخص نیست لازم است والدین در کنار فرزندان خود حضور داشته باشند و تدابیری برای عدم وحشت آنها بیندیشند.

– در برخی از صحنه‌ها ناهنجاری‌هایی (نگاه خاص مرد به زن، آهنگ تند، حرکات موزون) وجود دارد.

بعد از تماشای فیلم

– با توجه به اینکه اصل داستان بر روابط دوستی یک انسان با سگ استوار است، ممکن است کودک شما ترغیب به نگهداری از حیوانات خانگی شود که می‌توانید در این رابطه با او صحبت کنید.

– در اواسط داستان و بعد از جدایی شگی از اسکوبی، شگی در می‌یابد که حسادت باعث این اتفاق شده، در این جا در رابطه با آفت‌های حسادت می‌توان با کودکان صحبت کرد.

– بعد از شکست های شگی و دوستانش و موفقیت‌های شخصیت شرورِ داستان، اتحادی بین همه شخصیت‌های مثبت داستان رخ می‌دهد؛ این اتحاد نقطه عطف داستان است و در پی آن موفقیت‌های بزرگی برای آنها رخ می‌دهد و در نهایت شخصیت شرور را نابود می‌کنند و جهان را نجات می‌دهند، در اینجا می‌توانید به فواید کارگروهی و اتحاد بین دوستان اشاره کنید.

انیمیشن اسکوب

بعد از تماشای انیمیشن «اسکوب» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

وقتی دوستت بخواد با فرد دیگه‌ای دوستی کنه، ناراحت میشی؟
به نظرت یه فکر بهتره یا چند تا فکر؟
برای حفظ دوستیت با بهترین دوستت حاضری چه کارهایی بکنی؟
به نظرت «شگی» که هیچ فردی روش حساب نمی‌کرد و همه میگفتن به هیچ دردی نمیخوره چه تغییراتی کرد که تونست جهان را نجات بده؟

 

نوشته بررسی انیمیشن اسکوب SCOOB محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%a8-scoob-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84-2020-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88/

نقد فیلم تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد – دیکنز روی پرده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

از نخستین سال‌های ظهور سینما تا امروز که صد و بیست و پنج سال از تولد آن می‌گذرد، همواره اقتباس از آثار چارلز دیکنز مورد توجه سینماگران گوناگون بوده است. اوایل با اقتباس‌های گوناگون گریفیث و رویای به تصویر درآوردن فضای ویکتوریایی آثار دیکنز و حال با آخرین اقتباس سینمایی از دیکنز یعنی «تاریخچه‌ی شخصی دیوید کاپرفیلد».

دست گذاشتن بر روی «دیوید کاپرفیلد» برای یک اقتباس وفادارانه از آن در مدیوم سینما، تقریبا کاری نشدنی است. شاهکار باعظمت دیکنز، سرشار از داستان‌های فرعی و کاراکترهای گوناگونی است که تبدیل آن را به یک فیلم دو ساعته تقریبا ناممکن می‌کند.

از این جهت فیلمسازان دست به تمهیداتی می‌زنند تا این کار را ممکن کنند. به عنوان مثال کیوکر در نسخه‌ی اقتباسی‌اش در سال ۱۹۳۵ از «دیوید کاپرفیلد»، تعدادی از کاراکترها و وقایع رمان را حذف می‌کند. یا در نسخه‌ی ۱۹۶۹ به کارگردانی دلبرت مان، فیلم در بزرگسالی دیوید آغاز می‌گردد و با یک فلاشبک به دوران کودکی او می‌رویم. اما آخرین نسخه‌ی «دیوید کاپرفیلد» ایده‌ی به شدت درخشانی برای به تصویر کشیدن رمان دیکنز دارد.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

فیلم با نماهایی از یک سالن تئاتر در انگلستانِ قرن نوزدهم آغاز می‌گردد. دیوید جوان (دیو پتل) را می‌بینیم که بر روی صحنه می‌آید و داستان زندگی خودش را برای حاضران در سالن بازگو می‌کند. اولین نماها از دیوید که در شمایلی از یک نویسنده‌ی جوان ظاهر می‌شود، به روح نوشته‌ی دیکنز بسیار نزدیک است.

چرا که تمهید اتخاذی آرماندو یانوچی و سایمون بلک‌ول برای نوشتن فیلمنامه، از یک سو روایت اول شخص رمان را به زبان سینما درمی‌آورد و از سوی دیگر مهم‌ترین جنبه‌ی رمان، یعنی بن‌مایه‌ی اتوبیوگرافیک‌اش را به بهترین نحو نمایش می‌دهد؛ گویی که خودِ دیکنز بر روی سِن رفته تا داستان زندگی‌اش را در قالب کودکی به نام دیوید تعریف کند.

همان‌طور که گفتیم روایت «دیوید کاپرفیلد» در دو ساعت عملا نشدنی است، بنابراین یانوچی بخشی از وقایع رمان را حذف می‌کند. اما چیزی که در حذف‌های یانوچی بیش از همه به چشم می‌آید، نپرداختن به سرانجام رابطه‌ی دیوید و دورا اسپنلو (مورفید کلارک) است. مرگ دورا و ازدواج مجدد دیوید با اگنس (روزالیند الیازار) که واقعه‌ی مهمی در رمان است، در اقتباس یانوچی جایی ندارند.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

ایراد جدی دور ریختن این جریان از فیلم آن‌جا است که اگر رمان را نخوانده باشید، قطعا با یک حفره‌‌ی بزرگ در فیلمنامه روبه‌رو می‌گردید. حفره‌ای که فیلمساز به جای پر کردن آن، از روی‌‌اش می‌پرد.

اما علت فیلمساز برای حذف آگاهانه یکی از مهم‌ترین حوادث داستان چیست؟ اگر فیلم را مرور کنیم، درمی‌یابیم که یانوچی تاکید بسیاری بر روی هویت کاپرفیلد در طول فیلم داشته است. به بیان بهتر، فیلمساز با انتخاب و تاکید بر آن قسمت‌هایی از رمان که وجوه هویت‌ساز دیوید را به بهترین شکل نشان می‌دهند، به اقتباس دلخواهش رسیده است.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

نام‌های گوناگونی که شخصیت‌های داستان بر روی دیوید می‌گذارند، دعوای لفظی دیوید با پدرخوانده‌اش (دارن بوید) بر سر این‌که نام‌خانوادگی او و مادرش کاپرفیلد است نه موردستون، درگیری دیوید با دوست صمیمی‌اش بر سر آقای میکاور (پیتر کاپالدی) که او را شیاد خطاب کرده بود،

تلاش دیوید برای سرخ نگه‌داشتن صورتش درحالی که آه در بساط ندارد، و حتی مهم‌تر از همه جدال دیوید و اُریا هیپ (بن ویشاو) که هویت‌ نجیب‌زاده‌ی دیوید را در تقابل با یک گدازاده تعریف می‌کند، نمونه‌های از تاکید یانوچی بر مساله هویت است. در واقع فیلمساز به نفع پرداخت بهتر کاراکتر دیوید و تاکید بر هویت او، سرانجام رابطه‌ی دیوید و دورا را از فیلمش حذف کرده است.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

هر چند که فیلمساز به دنبال تاکید بر هویت کاپرفیلد و بیرون کشیدن اجزاء ریز شخصیتی او از دل رمان بوده، اما چیزی که اولویت دارد تعریف کردن یک قصه‌ی بدون تپق است. فیلمساز در «تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد» برای رسیدن به یک هدف خاص، سوال‌های فراوانی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند ولی آن‌ها را بی‌جواب می‌گذارد. سوال‌هایی که اگر رمان را نخوانده باشید، نمی‌توانید جواب آن‌ها را بیابید.

یکی دیگر از موضوعاتی که ذیل دشوار بودن اقتباس از «دیوید کاپرفیلد» مطرح است، تعدد کاراکترها و رویدادهای متنوع رمان است. نیم ساعت پایانی فیلم یانوچی، گویای شکست او در این زمینه است. حجم عظیمی از اطلاعات در یک بازه‌ی زمانی بسیار اندک به مخاطب عرضه می‌شود. سرعت سرسام‌آور ارائه‌ی داده‌ها به حدی است که جلوی تفکر تماشاگر را می‌گیرد و مجال اندیشیدن به او نمی‌دهد.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلداما «تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد» با تمام ایراداتش فیلمی سرگرم‌کننده با لوکیشن‌های جذاب انگلیسی است. علاوه بر طراحی صحنه و لباس درخشان فیلم، کارگردانی تماشایی یانوچی نیز به جذابیت بصری آن افزوده است. یکی از نقاط قوت او گذارهای فوق‌العاده‌ برای رفتن به سکانس بعدی است. نمونه‌ای از این گذارها را در جایی که دیوید نوجوان در خانه‌ی پگتی (دیزی کوپر) مشغول شادی کردن است و ناگهان دستی از سقف وارد محیط خانه می‌شود، می‌توان مشاهده کرد.

گذار از این سکانس به سکانس بعدی به تنهایی اعتبار بسیاری به فیلم افزوده است. این گذار سوای از افزایش جذابیت ظاهری فیلم، ویژگی‌های شخصیتی دیوید و موردستون را با دقیق‌ترین بیان سینمایی به نمایش می‌گذارد. پدرخوانده‌ای بدذات و خشن که در رویاهای یک کودک دست می‌برد و آن‌ها را به نابودی می‌کشاند.

نوشته نقد فیلم تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد – دیکنز روی پرده اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%a7%d9%be%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%84%d8%af-%d8%af/

نقد فیلم تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد – دیکنز روی پرده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

از نخستین سال‌های ظهور سینما تا امروز که صد و بیست و پنج سال از تولد آن می‌گذرد، همواره اقتباس از آثار چارلز دیکنز مورد توجه سینماگران گوناگون بوده است. اوایل با اقتباس‌های گوناگون گریفیث و رویای به تصویر درآوردن فضای ویکتوریایی آثار دیکنز و حال با آخرین اقتباس سینمایی از دیکنز یعنی «تاریخچه‌ی شخصی دیوید کاپرفیلد».

دست گذاشتن بر روی «دیوید کاپرفیلد» برای یک اقتباس وفادارانه از آن در مدیوم سینما، تقریبا کاری نشدنی است. شاهکار باعظمت دیکنز، سرشار از داستان‌های فرعی و کاراکترهای گوناگونی است که تبدیل آن را به یک فیلم دو ساعته تقریبا ناممکن می‌کند.

از این جهت فیلمسازان دست به تمهیداتی می‌زنند تا این کار را ممکن کنند. به عنوان مثال کیوکر در نسخه‌ی اقتباسی‌اش در سال ۱۹۳۵ از «دیوید کاپرفیلد»، تعدادی از کاراکترها و وقایع رمان را حذف می‌کند. یا در نسخه‌ی ۱۹۶۹ به کارگردانی دلبرت مان، فیلم در بزرگسالی دیوید آغاز می‌گردد و با یک فلاشبک به دوران کودکی او می‌رویم. اما آخرین نسخه‌ی «دیوید کاپرفیلد» ایده‌ی به شدت درخشانی برای به تصویر کشیدن رمان دیکنز دارد.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

فیلم با نماهایی از یک سالن تئاتر در انگلستانِ قرن نوزدهم آغاز می‌گردد. دیوید جوان (دیو پتل) را می‌بینیم که بر روی صحنه می‌آید و داستان زندگی خودش را برای حاضران در سالن بازگو می‌کند. اولین نماها از دیوید که در شمایلی از یک نویسنده‌ی جوان ظاهر می‌شود، به روح نوشته‌ی دیکنز بسیار نزدیک است.

چرا که تمهید اتخاذی آرماندو یانوچی و سایمون بلک‌ول برای نوشتن فیلمنامه، از یک سو روایت اول شخص رمان را به زبان سینما درمی‌آورد و از سوی دیگر مهم‌ترین جنبه‌ی رمان، یعنی بن‌مایه‌ی اتوبیوگرافیک‌اش را به بهترین نحو نمایش می‌دهد؛ گویی که خودِ دیکنز بر روی سِن رفته تا داستان زندگی‌اش را در قالب کودکی به نام دیوید تعریف کند.

همان‌طور که گفتیم روایت «دیوید کاپرفیلد» در دو ساعت عملا نشدنی است، بنابراین یانوچی بخشی از وقایع رمان را حذف می‌کند. اما چیزی که در حذف‌های یانوچی بیش از همه به چشم می‌آید، نپرداختن به سرانجام رابطه‌ی دیوید و دورا اسپنلو (مورفید کلارک) است. مرگ دورا و ازدواج مجدد دیوید با اگنس (روزالیند الیازار) که واقعه‌ی مهمی در رمان است، در اقتباس یانوچی جایی ندارند.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

ایراد جدی دور ریختن این جریان از فیلم آن‌جا است که اگر رمان را نخوانده باشید، قطعا با یک حفره‌‌ی بزرگ در فیلمنامه روبه‌رو می‌گردید. حفره‌ای که فیلمساز به جای پر کردن آن، از روی‌‌اش می‌پرد.

اما علت فیلمساز برای حذف آگاهانه یکی از مهم‌ترین حوادث داستان چیست؟ اگر فیلم را مرور کنیم، درمی‌یابیم که یانوچی تاکید بسیاری بر روی هویت کاپرفیلد در طول فیلم داشته است. به بیان بهتر، فیلمساز با انتخاب و تاکید بر آن قسمت‌هایی از رمان که وجوه هویت‌ساز دیوید را به بهترین شکل نشان می‌دهند، به اقتباس دلخواهش رسیده است.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

نام‌های گوناگونی که شخصیت‌های داستان بر روی دیوید می‌گذارند، دعوای لفظی دیوید با پدرخوانده‌اش (دارن بوید) بر سر این‌که نام‌خانوادگی او و مادرش کاپرفیلد است نه موردستون، درگیری دیوید با دوست صمیمی‌اش بر سر آقای میکاور (پیتر کاپالدی) که او را شیاد خطاب کرده بود،

تلاش دیوید برای سرخ نگه‌داشتن صورتش درحالی که آه در بساط ندارد، و حتی مهم‌تر از همه جدال دیوید و اُریا هیپ (بن ویشاو) که هویت‌ نجیب‌زاده‌ی دیوید را در تقابل با یک گدازاده تعریف می‌کند، نمونه‌های از تاکید یانوچی بر مساله هویت است. در واقع فیلمساز به نفع پرداخت بهتر کاراکتر دیوید و تاکید بر هویت او، سرانجام رابطه‌ی دیوید و دورا را از فیلمش حذف کرده است.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد

هر چند که فیلمساز به دنبال تاکید بر هویت کاپرفیلد و بیرون کشیدن اجزاء ریز شخصیتی او از دل رمان بوده، اما چیزی که اولویت دارد تعریف کردن یک قصه‌ی بدون تپق است. فیلمساز در «تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد» برای رسیدن به یک هدف خاص، سوال‌های فراوانی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند ولی آن‌ها را بی‌جواب می‌گذارد. سوال‌هایی که اگر رمان را نخوانده باشید، نمی‌توانید جواب آن‌ها را بیابید.

یکی دیگر از موضوعاتی که ذیل دشوار بودن اقتباس از «دیوید کاپرفیلد» مطرح است، تعدد کاراکترها و رویدادهای متنوع رمان است. نیم ساعت پایانی فیلم یانوچی، گویای شکست او در این زمینه است. حجم عظیمی از اطلاعات در یک بازه‌ی زمانی بسیار اندک به مخاطب عرضه می‌شود. سرعت سرسام‌آور ارائه‌ی داده‌ها به حدی است که جلوی تفکر تماشاگر را می‌گیرد و مجال اندیشیدن به او نمی‌دهد.

فیلم سینمایی تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلداما «تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد» با تمام ایراداتش فیلمی سرگرم‌کننده با لوکیشن‌های جذاب انگلیسی است. علاوه بر طراحی صحنه و لباس درخشان فیلم، کارگردانی تماشایی یانوچی نیز به جذابیت بصری آن افزوده است. یکی از نقاط قوت او گذارهای فوق‌العاده‌ برای رفتن به سکانس بعدی است. نمونه‌ای از این گذارها را در جایی که دیوید نوجوان در خانه‌ی پگتی (دیزی کوپر) مشغول شادی کردن است و ناگهان دستی از سقف وارد محیط خانه می‌شود، می‌توان مشاهده کرد.

گذار از این سکانس به سکانس بعدی به تنهایی اعتبار بسیاری به فیلم افزوده است. این گذار سوای از افزایش جذابیت ظاهری فیلم، ویژگی‌های شخصیتی دیوید و موردستون را با دقیق‌ترین بیان سینمایی به نمایش می‌گذارد. پدرخوانده‌ای بدذات و خشن که در رویاهای یک کودک دست می‌برد و آن‌ها را به نابودی می‌کشاند.

نوشته نقد فیلم تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد – دیکنز روی پرده اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%a7%d9%be%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%84%d8%af-%d8%af/

نقد فیلم افسارگسیخته Unhinged با بازی راسل کرو – نامتعادل

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«افسارگسیخته» آخرین ساخته‌ی دریک بورت کارگردان آلمانی-آمریکایی است که فیلمنامه‌ی آن را اریک السوورث نوشته و راسل کرو در نقش اصلی فیلم ظاهر شده است. بورت که پیش از این نیز بحث رویایی آمریکایی و عدم وجود آن در جامعه‌ی آمریکا مد نظرش بوده، باز هم با اثری هیجانی سراغ این موضوع رفته است.

خشونت انسان‌ها نسبت به یکدیگر و نتایج حاصل از این خشونت‌ها سال‌هاست که مد نظر کارگردانان زیادی در دنیا بوده و هر کدامشان با توجه به مختصات و مقتضیات جغرافیایی و محیطی سعی کرده‌اند که گوشه‌ای از این خشونت‌ها را به نمایش بگذارند.

یکی از این خشونت‌های رایج در دنیا، خشونت‌جاده‌ای و برخورد آدم‌ها با یکدیگر در اثر نزاعی بر سر حق تقدم و نوع رانندگی است. فیلم «افسارگسیخته» با تصویر مردی در شبی بارانی آغاز می‌شود که وارد خانه‌ای شده و زن و مرد داخل خانه را به قتل می‌رساند و سپس خانه را به آتش می‌کشد.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

پس از این و در تیتراژ آغازین فیلم تصاویری از خشونت‌های جاده‌ای را می‌بینیم و همزمان صدایی به ما می‌گوید که این خشونت‌ها زیاد شده و تعداد پلیس‌ها هم کم است. با این تصاویر آغازین و این گفته‌ها، تشخیص و پیش‌بینی ادامه‌ی روند فیلم چندان کار سختی نخواهد بود. اما ظاهرا فیلمساز و نویسنده قصد داشته‌اند با چنین تیتراژی اتفاقاتی که در ادامه در فیلم رخ می‌دهند را توجیه نمایند.

مشکل اصلی «افسارگسیخته» در نگارش فیلمنامه، به وجود آوردن درام و لحظات دراماتیک منطقی و البته در پی این‌ها خلق جهان درونی فیلم است. یعنی آن شهر بی‌نظم و قانون و بدون حضور مرجع اجرای قانون، به هیچ‌وجه برای ما ساخته نمی‌شود و از جایی به بعد همواره منتظر این خواهیم بود که برخوردی درست با شخص خاطی انجام شود، اما ظاهرا انتظار ما بیهوده است.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

دو شخصیتی که مقابل یکدیگر قرار دارند، یعنی ریچل و آن مرد عصبی، وارد یک بازی می‌شوند و حالا باید با اتکا به این بازی پیرنگ را رو به جلو ببرند. اما دقیقا پس از اولین جنایت توسط مرد خشمگین، فیلم از پایه و اساس منطق خود را از دست می‌دهد و وارد چرخه‌ای احساسی می‌شود که در درون دنیای سینما و در برخورد با فیلمی با نگاه رئالیستی نمی‌توان آن را توجیه نمود.

مرد، وکیل (معشوق) زن را می‌کشد، اما ظاهرا زن چندان تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد، آن هم زنی که پیش از این نشان داده بسیار حساس است. همسر برادر زن و برادرش می‌میرند، اما بازهم او هیچ‌کاری نمی‌کند و حالت‌هایش شبیه به کسی نیست که عزیزانی را از دست داده و اتفاقا خودش نیز مقصر اصلی این اتفاقات است. در میان همه‌ی این اتفاقات، هیچ پلیسی نیز درون فیلم حضور ندارد، تنها یک پلیس، خیلی دیر به سراغ مرد می‌آید و او را زخمی می‌کند، اما ظاهرا گلوله در بدن مرد (جایی بالاتر از قلب او) هیچ اثری نگذاشته و او بدون درد و حتی خونریزی بیشتر به کارش ادامه می‌دهد.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

فیلم برای توجیه اتفاقات غیرمنطقی خود، اتفاقات غیر منطقی دیگری را رقم می‌زند و با نگاهی به کلیت آن به راحتی می‌توان دید که اثر مملو از لحظات احساسی غیرمنطقی و البته هیجاناتی ناشی از همین اتفاقات غیر منطقی است. ظاهرا عجله فیلمساز و فیلمنامه‌نویس برای رقم‌زدن اتفاقات پشت‌سر هم و رسیدن به پایان فیلم و آن صحنه‌ی انتقام پایانی، به آن‌ها اجازه نداده تا جهانی منطقی برای اثر بسازند و بتوانند خشونت مدنظرشان را از این سطح غیر قابل‌قبول به سطحی عمیق‌تر برسانند.

همه‌ی اتفاقات فیلم در سطح رخ می‌دهند. از برخورد شخصیت‌ها با یکدیگر و علل به وجود آمدن خشونت، تا معرفی یک شخصیت برای قربانی شدن (ریچل نیم ساعت پس از اخراج شدن، کارفرمای خود را به عنوان قربانی معرفی می‌کند) و حضور مرجع قانونی برای جلوگیری یک نفر با مشخصاتی منحصر به فرد (مردی با یک وانت سبز بزرگ و ظاهری خاص که از روی هیکل و چهره‌اش به راحتی قابل شناسایی است) همگی بی‌منطق هستند.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

اگر فیلمساز و نویسنده موفق می‌شدند همزمان با روند پیشرفت پیرنگ، محیط و جغرافیا را نیز به ما نشان دهند وشهری بی‌قانون را برایمان مجسم کنند، همه‌ی این خشونت‌ها و عدم حضور پلیس منطقی به نظر می‌رسیدند. نمونه‌ی بارز این دست از فیلم‌ها که کسی به خاطر خیانت/طلاق زنش دست به اعمال و کارهای خشن می‌زند را می‌توان در شاهکار جوئا شوماخر، یعنی «سقوط» مشاهده کرد.

جایی که دلایل مرد برای خشونت و ادامه‌ی آن بسیار منطقی است، عدم گذاشتن ردپا از خودش و البته حضور پلیس از همان ابتدا کاملا درست است و در نهایت شهری که در آن اتفاقات رخ می‌دهند با تعریفی مناسب، بستری قابل‌قبول برای رخ‌دادن این اتفاقات است. اما در «افسارگسیخته» چنین صبر و حوصله‌ای دیده نمی‌شود و فیلم کاملا افسارگسیخته رو به جلو می‌رود و شاید تنها دغدغه‌اش در این روزگار محترم باشد.

حال خام‌دستی فیلمساز در دکوپاژ کردن صحنه‌ها نیز مزید بر علت است تا این اثر به اثر بدی تبدیل شود. تاکید‌های اشتباه دوربین بر روی اشیا و ثبت کلوزآپ‌های بی‌دلیل و پیاپی که در ما توقع ایجاد می‌کنند، اما بعد از این ایجاد توقع، فیلم نمی‌تواند تصویر درستی ارائه دهد و اتفاق به موقعی را رقم بزند، باعث می‌شوند تا دوربین کارکرد خود را از دست بدهد، صحنه‌های اکشن فیلم (که با چینش مصنوعی ماشین‌ها در بزرگراه همراه شده) کاملا بی‌اثر باشند و در نهایت با آن پایان‌بندی احساسی فیلم، «افسارگسیخته» را بتوان فیلمی بد نام‌گذاری کرد.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

فیلمی که در آن شخصیت زن پس از تحمل آن همه اتفاق و مرگ عزیزان و دیدن صحنه‌های خشن، پسر خود را بغل می‌کند و بدون آن‌که ذره‌ای ناراحتی در چهره‌اش باشد، سوار بر ماشین خود می‌شود و در غروب آفتاب به سوی منزل می‌رود و برای جلوگیری از رخ دادن دعوایی دیگر، دستش  روی بوق ماشین می‌رود، اما آن را نمی‌زند و پسرش این حرکت را تایید می‌کند.

چیزی شبیه به فیلم‌های هندی، حالا مهم نیست که وکیل/معشوقش مرده، برادرش آتش گرفته و ماشین مادر خود را له کرده است، بلکه نمایش ایدئولوژی فیلمساز با شعاری‌ترین حالت ممکن مهم است و فیلمی که تمام نماهایش تلویزیونی و منطقش روی هواست، قطعا حرفی برای گفتن نخواهد داشت، حتی اگر راسل کرو بازیگرش باشد.

نوشته نقد فیلم افسارگسیخته Unhinged با بازی راسل کرو – نامتعادل اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b3%db%8c%d8%ae%d8%aa%d9%87-unhinged-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%84-%da%a9%d8%b1/

نقد فیلم افسارگسیخته Unhinged با بازی راسل کرو – نامتعادل

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«افسارگسیخته» آخرین ساخته‌ی دریک بورت کارگردان آلمانی-آمریکایی است که فیلمنامه‌ی آن را اریک السوورث نوشته و راسل کرو در نقش اصلی فیلم ظاهر شده است. بورت که پیش از این نیز بحث رویایی آمریکایی و عدم وجود آن در جامعه‌ی آمریکا مد نظرش بوده، باز هم با اثری هیجانی سراغ این موضوع رفته است.

خشونت انسان‌ها نسبت به یکدیگر و نتایج حاصل از این خشونت‌ها سال‌هاست که مد نظر کارگردانان زیادی در دنیا بوده و هر کدامشان با توجه به مختصات و مقتضیات جغرافیایی و محیطی سعی کرده‌اند که گوشه‌ای از این خشونت‌ها را به نمایش بگذارند.

یکی از این خشونت‌های رایج در دنیا، خشونت‌جاده‌ای و برخورد آدم‌ها با یکدیگر در اثر نزاعی بر سر حق تقدم و نوع رانندگی است. فیلم «افسارگسیخته» با تصویر مردی در شبی بارانی آغاز می‌شود که وارد خانه‌ای شده و زن و مرد داخل خانه را به قتل می‌رساند و سپس خانه را به آتش می‌کشد.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

پس از این و در تیتراژ آغازین فیلم تصاویری از خشونت‌های جاده‌ای را می‌بینیم و همزمان صدایی به ما می‌گوید که این خشونت‌ها زیاد شده و تعداد پلیس‌ها هم کم است. با این تصاویر آغازین و این گفته‌ها، تشخیص و پیش‌بینی ادامه‌ی روند فیلم چندان کار سختی نخواهد بود. اما ظاهرا فیلمساز و نویسنده قصد داشته‌اند با چنین تیتراژی اتفاقاتی که در ادامه در فیلم رخ می‌دهند را توجیه نمایند.

مشکل اصلی «افسارگسیخته» در نگارش فیلمنامه، به وجود آوردن درام و لحظات دراماتیک منطقی و البته در پی این‌ها خلق جهان درونی فیلم است. یعنی آن شهر بی‌نظم و قانون و بدون حضور مرجع اجرای قانون، به هیچ‌وجه برای ما ساخته نمی‌شود و از جایی به بعد همواره منتظر این خواهیم بود که برخوردی درست با شخص خاطی انجام شود، اما ظاهرا انتظار ما بیهوده است.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

دو شخصیتی که مقابل یکدیگر قرار دارند، یعنی ریچل و آن مرد عصبی، وارد یک بازی می‌شوند و حالا باید با اتکا به این بازی پیرنگ را رو به جلو ببرند. اما دقیقا پس از اولین جنایت توسط مرد خشمگین، فیلم از پایه و اساس منطق خود را از دست می‌دهد و وارد چرخه‌ای احساسی می‌شود که در درون دنیای سینما و در برخورد با فیلمی با نگاه رئالیستی نمی‌توان آن را توجیه نمود.

مرد، وکیل (معشوق) زن را می‌کشد، اما ظاهرا زن چندان تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد، آن هم زنی که پیش از این نشان داده بسیار حساس است. همسر برادر زن و برادرش می‌میرند، اما بازهم او هیچ‌کاری نمی‌کند و حالت‌هایش شبیه به کسی نیست که عزیزانی را از دست داده و اتفاقا خودش نیز مقصر اصلی این اتفاقات است. در میان همه‌ی این اتفاقات، هیچ پلیسی نیز درون فیلم حضور ندارد، تنها یک پلیس، خیلی دیر به سراغ مرد می‌آید و او را زخمی می‌کند، اما ظاهرا گلوله در بدن مرد (جایی بالاتر از قلب او) هیچ اثری نگذاشته و او بدون درد و حتی خونریزی بیشتر به کارش ادامه می‌دهد.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

فیلم برای توجیه اتفاقات غیرمنطقی خود، اتفاقات غیر منطقی دیگری را رقم می‌زند و با نگاهی به کلیت آن به راحتی می‌توان دید که اثر مملو از لحظات احساسی غیرمنطقی و البته هیجاناتی ناشی از همین اتفاقات غیر منطقی است. ظاهرا عجله فیلمساز و فیلمنامه‌نویس برای رقم‌زدن اتفاقات پشت‌سر هم و رسیدن به پایان فیلم و آن صحنه‌ی انتقام پایانی، به آن‌ها اجازه نداده تا جهانی منطقی برای اثر بسازند و بتوانند خشونت مدنظرشان را از این سطح غیر قابل‌قبول به سطحی عمیق‌تر برسانند.

همه‌ی اتفاقات فیلم در سطح رخ می‌دهند. از برخورد شخصیت‌ها با یکدیگر و علل به وجود آمدن خشونت، تا معرفی یک شخصیت برای قربانی شدن (ریچل نیم ساعت پس از اخراج شدن، کارفرمای خود را به عنوان قربانی معرفی می‌کند) و حضور مرجع قانونی برای جلوگیری یک نفر با مشخصاتی منحصر به فرد (مردی با یک وانت سبز بزرگ و ظاهری خاص که از روی هیکل و چهره‌اش به راحتی قابل شناسایی است) همگی بی‌منطق هستند.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

اگر فیلمساز و نویسنده موفق می‌شدند همزمان با روند پیشرفت پیرنگ، محیط و جغرافیا را نیز به ما نشان دهند وشهری بی‌قانون را برایمان مجسم کنند، همه‌ی این خشونت‌ها و عدم حضور پلیس منطقی به نظر می‌رسیدند. نمونه‌ی بارز این دست از فیلم‌ها که کسی به خاطر خیانت/طلاق زنش دست به اعمال و کارهای خشن می‌زند را می‌توان در شاهکار جوئا شوماخر، یعنی «سقوط» مشاهده کرد.

جایی که دلایل مرد برای خشونت و ادامه‌ی آن بسیار منطقی است، عدم گذاشتن ردپا از خودش و البته حضور پلیس از همان ابتدا کاملا درست است و در نهایت شهری که در آن اتفاقات رخ می‌دهند با تعریفی مناسب، بستری قابل‌قبول برای رخ‌دادن این اتفاقات است. اما در «افسارگسیخته» چنین صبر و حوصله‌ای دیده نمی‌شود و فیلم کاملا افسارگسیخته رو به جلو می‌رود و شاید تنها دغدغه‌اش در این روزگار محترم باشد.

حال خام‌دستی فیلمساز در دکوپاژ کردن صحنه‌ها نیز مزید بر علت است تا این اثر به اثر بدی تبدیل شود. تاکید‌های اشتباه دوربین بر روی اشیا و ثبت کلوزآپ‌های بی‌دلیل و پیاپی که در ما توقع ایجاد می‌کنند، اما بعد از این ایجاد توقع، فیلم نمی‌تواند تصویر درستی ارائه دهد و اتفاق به موقعی را رقم بزند، باعث می‌شوند تا دوربین کارکرد خود را از دست بدهد، صحنه‌های اکشن فیلم (که با چینش مصنوعی ماشین‌ها در بزرگراه همراه شده) کاملا بی‌اثر باشند و در نهایت با آن پایان‌بندی احساسی فیلم، «افسارگسیخته» را بتوان فیلمی بد نام‌گذاری کرد.

فیلم سینمایی افسارگسیخته

فیلمی که در آن شخصیت زن پس از تحمل آن همه اتفاق و مرگ عزیزان و دیدن صحنه‌های خشن، پسر خود را بغل می‌کند و بدون آن‌که ذره‌ای ناراحتی در چهره‌اش باشد، سوار بر ماشین خود می‌شود و در غروب آفتاب به سوی منزل می‌رود و برای جلوگیری از رخ دادن دعوایی دیگر، دستش  روی بوق ماشین می‌رود، اما آن را نمی‌زند و پسرش این حرکت را تایید می‌کند.

چیزی شبیه به فیلم‌های هندی، حالا مهم نیست که وکیل/معشوقش مرده، برادرش آتش گرفته و ماشین مادر خود را له کرده است، بلکه نمایش ایدئولوژی فیلمساز با شعاری‌ترین حالت ممکن مهم است و فیلمی که تمام نماهایش تلویزیونی و منطقش روی هواست، قطعا حرفی برای گفتن نخواهد داشت، حتی اگر راسل کرو بازیگرش باشد.

نوشته نقد فیلم افسارگسیخته Unhinged با بازی راسل کرو – نامتعادل اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b3%db%8c%d8%ae%d8%aa%d9%87-unhinged-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%84-%da%a9%d8%b1/

مروری بر مستند معضل اجتماعی – The Social Dilemma از چه معضلاتی صحبت می‌ کند؟

مستند معضل اجتماعی

امروزه خیلی از افراد درگیر گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی شده‌اند. همه‌ هم می‌دانند که استفاده‌ی بیش از حد از آن مضر است اما چه کنند که نسبت به آن جذب شده‌ و اعتیاد پیدا کرده‌اند.

در این مقطع زمانی می‌توان گفت که دیگر زندگی مجازی با زندگی واقعی آمیخته شده‌ و غیر قابل تفکیک است و طبیعتا این موضوع منفعت‌ها و آفت‌های بسیاری را به همراه دارد.

به استناد صحبت‌های مدیران ارشد شرکت‌های رسانه‌ای بزرگ، تمام هم و غم شبکه‌های اجتماعی این است که برای کسب ثروت، کاری کنند تا کاربر مدت زمان بسیار طولانی‌ای را در صفحات مجازی بگذراند.

اخیرا از شبکه‌ی جهانی نت‌فلیکس، مستندی پخش شده که به این موضوع مهم در جوامع بشری می‌پردازد. این مستند با نام The Social Dilemma (معضل اجتماعی) برای تماشای کاربران سرویس‌های اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی بسیار لازم است.

مستند معضل اجتماعی شامل مصاحبه با متخصصانی از جمله کارمندان و مدیران پیشین و رده‌بالای گوگل، فیس‌بوک، توییتر و پینترست به‌ اضافه‌ی تکه‌هایی نمایشی از یک خانواده است که برخی گفته‌های مصاحبه‌شوندگان را ملموس می‌کند.

حال ما در این اینفوگرافیک تحت عنوان “The Social Dilemma از چه معضلاتی صحبت می‌کند؟” قصد داریم به بخشی از معضلات اجتماعی و طرح مسئله‌هایی بپردازیم که مستند با بیان کردن آن‌ها به ما هشدارهایی داده است‌.

نوشته مروری بر مستند معضل اجتماعی – The Social Dilemma از چه معضلاتی صحبت می‌ کند؟ اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-the-social-dilemma-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87-%d9%85/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید