نقد فیلم روزهای نارنجی ساخته آرش لاهوتی – سیمای یک زن مستقل

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

سینما به عنوان یک رسانه‌ی قدرتمند در ایران تا جایی که مجال بازتاب مشکلات زنان و نقد جامعه‌ی مردسالار را داشته، از آن استفاده کرده است. تا پیش از ظهور و سلطه‌ی گسترده‌ی شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی ساده مشکلات زنان ایرانی رسالتی بزرگ تلقی می‌گشت، چرا که وضعیت آشفته‌ی نیمی از جمعیت کشور را برای همه آشکار می‌کرد.

اما به لطف شبکه‌های اجتماعی و آگاهی بیشتر زنان از حقوق اولیه‌شان، افراد بسیاری از ظلم بی‌پرده‌ی جامعه‌ی ما نسبت به زنان مطلع گشتند. در چنین شرایطی وظیفه‌ی سینمای دغدغه‌مند دیگر بازنمایی ساده مشکلات نیست چرا که فضای مجازی بهتر از سینما این کار را انجام می‌دهد.

در این موقعیت رسالت سینمای کنش‌گر و مدافع حقوق زنان، تشویق به عدم پذیرش برساخته‌های اجتماعی و پشت پا زدن به نقش‌های کلیشه‌ای تعیین شده توسط جامعه است.

در سینمای ما کمتر فیلمی را می‌توان یافت که چنین کارکردی داشته باشد. غالب آثار تولیدی که در زمره‌ی سینمای زنان جای می‌گیرند، عمدتا به بیان دشواری زندگی زنان ایران محدود می‌شوند و از بازنمایی واقعیت جامعه فراتر نمی‌روند. در چنین فضایی است که اهمیت آثار کنش‌گری همچون «سگ‌کشی» آشکار می‌گردد. بیضایی در این‌جا بیش از حد خودش را درگیر نمایش مصیبت‌های زندگی زن ایرانی نمی‌کند. در عوض زن کاملا مستقلی را به تصویر می‌کشد که با رها کردن نقش سنتی‌اش، در مقابل مردسالاری حاکم بر جامعه قد راست می‌کند.

نخستین فیلم داستانی آرش لاهوتی، اثر قابل قبولی در سینمای زنان به حساب می‌آید. فیلمی که تنها به بیان مشکلات و بازنمایی آن اکتفا نمی‌کند، بلکه کمی فراتر می‌رود. «روزهای نارنجی» درباره‌ی زن مستقلی به نام آبان (هدیه تهرانی) است که با استخدام کارگرانِ زن، محصولات باغ‌های مرکبات را برداشت می‌کند.

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

آبان با ورود به یک جنگ نابرابر نه تنها نقش‌ سنتی‌اش را کنار می‌گذارد، که حتی در پی اثبات استقلال خویش و توانایی‌اش در مدیریت یک کار گروهی است. او در میدان کاملا تنها است. و نکته‌ی طنزآمیز ماجرا آن‌ است که علاوه بر کاظم (مهران احمدی) و یعقوب (علیرضا استادی)، همسرش و زنان دیگر نیز با کمال‌طلبی‌ او زاویه دارند و گاها در مسیر او سنگ‌اندازی می‌کنند. بازی و چهره‌ی هدیه تهرانی در درک بهتر سیمای این زن درمانده، خسته و کم حرف که در بین مردان محاصره گشته، بسیار موثر بوده است.

طبعا مقصود فیلمساز از ساخت این فیلم، ترسیم شمایلی از یک زن مستقل بوده که تا حدی به آن رسیده است. اما حال با بررسی ایرادات جدی فیلمنامه نشان می‌دهیم که چگونه ساختار فیلم و به خصوص بخش پایانی آن در تناقض با مقصود لاهوتی قرار دارد.

در «روزهای نارنجی» گویی لاهوتی قصد ندارد انگیزه‌ی کاراکتر اصلی فیلمش را تببین کند. از اطلاعاتی که فیلمساز در طول فیلم به ما می‌دهد، متوجه می‌شویم که فرزند آبان در گذشته سقط شده و اکنون دیگر بچه‌دار نمی‌شود. ظاهرا یک سر این قضیه به کاظم می‌رسد، اما ما از کم و کیف آن بی‌خبریم. چگونگی و جزئیات این واقعه، اساس انگیزه‌ی آبان را شکل می‌دهد؛ ولی لاهوتی آن را برای تماشاگر باز نمی‌کند و یکی از سوالات فیلم را بی‌جواب می‌گذارد.

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

علاوه بر این، چه چیز آبان را به این‌جا رسانده که این ‌چنین با اطرافش سر جنگ دارد و در برابر سختی‌های مسیر ایستادگی می‌کند؟ شکی در آن نیست که این همان جنبه‌ی فیلم است که زنان را به مقاومت در مقابل مردسالاری دعوت می‌کند، اما در پیرنگ فیلم منطقی پشت آن نیست. چگونه می‌توان ریسک آبان بر سر زندگی‌اش را باور کرد، زمانی که ندانیم انگیزه‌ی او از این کار چیست؟

ایرادات «روزهای نارنجی» به همین جا ختم نمی‌شود. لاهوتی در پایان فیلم یک اشتباه بسیار مهلک می‌کند، که هم سیر روایی فیلمش را زیر سوال می‌برد و هم آن اثر بخشی مطلوبش را از دست می‌دهد. پایان‌بندی فیلم بیش از آن چیزی که بتوان تصورش را کرد، بدقواره است. گویی که فیلمساز می‌خواسته به هر قیمتی که شده، پایانی خوش برای فیلمش در نظر بگیرد.

مجید (علی مصفا) در سراسر فیلم یک کاراکتر مغلوب و تقریبا منفعل است. شخصیتی که به یک معنا در نقطه‌ی مقابل آبان قرار دارد. او حتی انگیزه‌ی مهمی که در روند دراماتیک فیلم، حائز اهمیت باشد ندارد. حال چگونه ممکن است که در پایان فیلم به ناگاه منجی آبان ‌شود و او را از مصیبتی که در آن گرفتار گشته خلاص کند؟

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

این فقط یک چرخش بی‌جا در سیر روایی فیلم نیست، که زیر سوال بردن تمامیت اندیشه‌ی خودِ فیلمساز است؛ و دقیقا همان چیزی است که از «روزهای نارنجی» با تمام بلندپروازی‌اش، فیلمی منفعل و محافظه‌کار می‌سازد. در طول فیلم با ایستادگی یک زن در مقابل مردانی که به هر نحوی خواستار حذف او هستند طرفیم؛ ولی درنهایت و درکمال ناباوری، تنها راه نجات این زن می‌شود حمایت همسرش از او. آن هم نه مردی که به لحاظ شخصیتی دارای یک کاراکتر غالب است، بلکه فردی مغلوب و منفعل.

در یکی از نماهای پایانی آبان را می‌بینیم که به میان کارگران زن می‌رود و با نشستن در کنار آن‌ها، ناهار می‌خورد. این در صورتی است که او همیشه غذایش را به تنهایی و به دور از زنان دیگر صرف می‌کرد. این نمای به شدت تلخ، نمایش شکست جاه‌طلبی‌های زنی است که از محدوده‌اش فراتر رفته. آبان در یک جنگ فرسایشی همه جوره در مقابل مردان ایستاد، اما در آخر با پذیرش شکست و پیوستن به زنان دیگر، دوباره به نقشی که جامعه‌ی مردسالار برایش در نظر گرفته تن می‌دهد. این همان پارادوکس اساسی دیدگاه فیلمساز است.

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

پایان‌بندی فیلم که در تناقض با دیدگاه لاهوتی قرار دارد را با پایان‌بندی «سگ‌کشی» مقایسه کنید تا به تفاوت یک فیلم حقیقتا کنش‌گر و فیلمی که کنش‌گری را با روحیه‌ی محافظه‌کارش بی‌اثر می‌کند، پی ببرید. گلرخ کمالی (مژده شمسایی) پس از نبرد طولانی با مردانی که محاصره‌اش کرده‌اند و پی‌بردن به بازی خوردن از همسرش، یک تنه انتقام می‌گیرد و در انتها همچنان به حیات مستقل خویش ادامه می‌دهد.

اما در مقابل، آبان نمی‌تواند به تنهایی انتقام گیرد و رهایی از باتلاقی که در آن دست و پا می‌زند به کمک همسرش میسر می‌شود. با سکانسی که ذکرش صورت گرفت، می‌توان این‌گونه پنداشت که آبان در انتهای مبارزه از یک زن مستقل، به یک زن نیمه مستقل و حتی وابسته بدل گشته است. این همان روحیه‌ی محافظه‌کاری است که از آن سخن گفتیم. روحیه‌ای که با ایجاد تمایزهای جنسیتی، نقش‌های معینی برای زن درنظر می‌گیرد. نقش‌های که اگر زن از آن‌ها فراتر رود، محکوم به شکست است.

نوشته نقد فیلم روزهای نارنجی ساخته آرش لاهوتی – سیمای یک زن مستقل اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%ac%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d9%84%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%aa/

دلیرترین شخصیت های ارباب حلقه ها The Lord of the Rings

در سراسر سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها، نیروهای قدرتمند و ترسناک سائورون (سوار سیاه) در پی تصاحب سرزمین میانه‌‎اند. خوشبختانه به اندازه‌ی کافی افراد دلیری وجود دارند که مانع‌ راهشان شوند.

داستان ارباب حلقه‌ها به ما می‌گوید که آنچه از یک انسان قهرمان می‌سازد، جثه یا مهارت او نیست بلکه اراده او به انجام کارهای ایثارگرانه‎ است. با این نگاه، با مرور سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها (در فیلم و نه در کتاب) با افرادی روبرو می‌شویم که بالاترین درجات قهرمانی را به نمایش گذاشتند.

۱۰- فارامیر

فارامیر، فرزند یکی از قدرتمندترین خانواده‌های سرزمین میانه، همیشه در تلاش برای جلب نظر پدرش است اما از آنجایی که برومیر فرزند محبوب پدر بوده، تلاش‌هایش به جایی نمی‌رسد تا اینکه با مرگ برادرش، بار مسئولیت سنگینی بر شانه‌ی فارامیر ‌می‎افتد.

faramir

این موضوع و همینطور خواست او برای تحت تأثیر قراردادن پدرش باعث می‌شود به کارهای بسیار خطرناک و البته دلاورانه‌ای دست بزند. از همه برجسته‌تر، اجرای فرمان پدر برای بازپس گرفتن اوستگیلیات است؛ با وجود اینکه نیروهایشان بسیار کمتر هستند. اقدام شجاعانه‌ای که به قیمت جانش تمام می‌شود.

۹- گیملی

این دورف محبوب، در رکاب آراگورن و لِگولاس در هر سه قسمت ارباب حلقه‌ها قهرمانانه می‌جنگد. ماجراجویی‌هایش پر است از رشادت و قهرمانی؛ از محافظتِ هابیت‌ها تا درگیر شدن در نبردهای باورنکردنی.

Gimli

هیچ‌گاه چیزی از شهامتش کم نمی‌شود؛ چه زمانی که خود به دل دشمن می‌زند، چه زمانی که به دل دشمن پرتابش می‌کنند. حتی در لحظاتی که انگار همه‌ی امیدها به یأس بدل شده، سعی می‌کند با شوخی‌هایش حس‌وحال جمع را عوض کند و سر حالشان بیاورد. آنچه از سهم او در شکست سائورون نشان داده می‌شود، کم‎رنگ‌تر از نقش حقیقی اوست.

۸- لِگولاس

مانند گیملی، لگولاس در هر قسمت از سه‌گانه‌‎ی ارباب حلقه‌ها، بارها دلاوری‌اش را به نمایش می‌گذارد. اولین بار زمانی است که داوطلب می‌شود فرودو را در رساندن حلقه به مُردور یاری کند. از آن به بعد جانش را برای این کار و همینطور برای خدمت به سرزمین میانه، بدون هیچ شکایتی به خطر می‌اندازد.

Legolas

او یکی از ماهرترین جنگجویان سه‌گانه است. ترسی از چیزی ندارد و هر کس سر راهش قرار گیرد، شکستش می‌دهد. از شهامت بی‌حد اوست که در اپیزود سوم، با یک اولیفانت تک‎به‎تک روبرو می‌شود. دوئلی که از آن پیروز بیرون می‌آید.

۷- پیپین

شجاعتی بالاتر از این نیست که فردی بر ترس‌هایش غلبه کند و پیپین و باقی هابیت‌های کلیدی فیلم، همین افراد شجاعی هستند که بارها بر ترس‌هایشان غلبه می‌کنند.

Pippin

پیپین و مِری با پیوستن به فرودو و سَم، ناخواسته وارد ماجرا می‎شوند. با این حال پیپین هرگز از تلاش برای یاری سرزمین میانه دست نمی‌کشد. کسی او را ملامت نمی‌کرد اگر پس از شروع نبرد به شایر بازمی‌گشت، زیرا او تجربه‌ی هیچ مبارزه‌ای نداشت. اما نه، او سفر را ادامه داد و به هر شکلی که می‌توانست دوستانش را یاری کرد.

۶- مری

دلاوری مری به طریقی بسیار شبیه به پیپین، با نمایش تلاش‌ها و کمک‌های پیوسته‌ی او برای رسیدن به هدف، با وجود ضعف و ناتوانی فوق العاده هابیت‌ها، نشان داده می‌شود. پررنگ‌ترین لحظات نقش او در اپیزود «بازگشت پادشاه» است، زمانی که درگیر نبرد پِلِنور می‌شود.

Merry

علی‎رغم دستور دوستانش به دور ماندن از صحنه‌ی نبرد، او سرپیچی می‌کند و به این امید که کمکی از دستش برآید، سوار بر اسب، همراه اِئووین به میدان جنگ می‌تازند و با نقش مستقیمی که در کشتن پادشاه جادوگر دارد، کمک‌شان می‌کند. اتفاقی که ورق جنگ را برمی‎گرداند.

۵- اِئووین

یک جنگجوی زن در سرزمین میانه چیزی چندان معمول نیست، به ویژه که از نزدیکان شاه باشد. در روهان، زن‌ها فقط وظیفه دارند هنگام عزیمت مردانشان به میدان جنگ با آنها وداع کنند. ائووین اما علاقه‌ی چندانی به این سنّت ندارد.

Éowyn

زن شمشیرزن زیرک انجام این وظیفه را نادیده می‌گیرد و مخفیانه، سوار بر اسب به میدان جنگ می‌رود و در حقیقت کار درست را انجام می‌دهد چرا که طبق میراث کهن هیچ مردی قادر به کشتن پادشاه جادوگر نیست، اما این زن می‌تواند و کار را تمام می‌کند.

۴- گندالف

در همان آغاز، گندالف با سپردن حلقه به فرودو داستان را کلید می‌زند و سپس در راه سفر فرودو، از هیچ کمکی فروگذار نمی‌کند. در موقعیت‌های متعدد، همچون موقعیت مشهور “نمی‌توانی بگذری!” در رویارویی با هیولای اودون، جانش را به خطر می‌اندازد. صحنه‌ای که در آن یک تنه با بالروگ روبرو می‌شود تا باقی یاران حلقه بتوانند فرار کنند.

Gandalf

او پس از بازگشت در ظاهر «گاندالف سفید» هدف اصلی‌اش تغییر نکرده؛ عقب راندن نیروهای سائورون، به امید موفقیت فرودو.

۳- آراگورن

آراگورن در ابتدا تاوان گناهان یکی از نیاکانش، ایسیلدور را بازپس می‌دهد، کسی که سال‌ها قبل با امتناع از نابود کردن حلقه‌ی قدرتمند، باعث بقای سائورون شد. با این وجود آراگورن با نبرد برای دفع نیروهای اهریمنی موردور، خیلی زود اسم و رسمی برای خود دست و پا می‌کند.

Aragorn

او خیلی ساده، با محافظت از فرودو سفرش را آغاز می‌کند و در هر اپیزود با ایفای نقش در نبرد، نقشش چشمگیرتر می‌شود. در انتها، او فرمانده‌ی ارتش می‌شود. در یکی از سخت‌ترین لحظات سفر، مردانش را به جنگ با موجوداتی عجیب و غریب وامی‌دارد تا حواس سائورون را پرت کند و فرودو کاری را تمام کند که ایسیلدور نتوانست آن را به انجام برساند.

۲- فرودو

“من حلقه را به موردور می‌برم.” لحظه‌ای که فرودو این کلمات را به زبان می‌آورد، قهرمان بودنش ثابت می‌شود. چند لحظه پیش از آن، شورا درباره‌ی سفر غیرممکن صحبت می‌کنند، مسئله‌ای که برای این هابیت مهم نیست. او خیلی ساده می‌خواهد کار درست را انجام دهد. البته که حلقه هم کمی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

Frodo

در ادامه‌ی سه گانه ارباب حلقه‌ها، فرودو پا در سفر ماجراجویانه‌ی مخاطره‌آمیزی می‌گذارد و هیچ‌گاه پا پس نمی‌کشد. بر اورک‌ها، گرسنگی و فشارهای جسمی و روحی که حلقه بر او تحمیل می‌کند، غلبه می‌کند. او در نهایت کار را تمام می‌کند و سرزمین میانه را نجات می‌دهد.

۱- سَم‌‎وایز

پیش از آنکه اتفاقی بیفتد، سَم در شایر، در آرامش زندگی‌اش را می‌گذراند. او برای کمک به فرودو زندگی‌اش را رها می‌کند.

Samwise

از همان آغاز ماجرا، با اینکه فرصت دارد پایش را از ماجرا بیرون بکشد، در کنار دوستش می‌ماند؛ چه زمانی که فرودو جنگاوران قدرتمندی در کنارش دارد، چه وقتی که فرودو طرف گالم را علیه او می‌گیرد. سَم کنار فرودو می‌ماند که اگر نمی‌ماند فرودو به مقصد نمی‌رسید.

نوشته دلیرترین شخصیت های ارباب حلقه ها The Lord of the Rings اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%af%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7-the-lord-of-the-rings/

دلیرترین شخصیت های ارباب حلقه ها The Lord of the Rings

در سراسر سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها، نیروهای قدرتمند و ترسناک سائورون (سوار سیاه) در پی تصاحب سرزمین میانه‌‎اند. خوشبختانه به اندازه‌ی کافی افراد دلیری وجود دارند که مانع‌ راهشان شوند.

داستان ارباب حلقه‌ها به ما می‌گوید که آنچه از یک انسان قهرمان می‌سازد، جثه یا مهارت او نیست بلکه اراده او به انجام کارهای ایثارگرانه‎ است. با این نگاه، با مرور سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها (در فیلم و نه در کتاب) با افرادی روبرو می‌شویم که بالاترین درجات قهرمانی را به نمایش گذاشتند.

۱۰- فارامیر

فارامیر، فرزند یکی از قدرتمندترین خانواده‌های سرزمین میانه، همیشه در تلاش برای جلب نظر پدرش است اما از آنجایی که برومیر فرزند محبوب پدر بوده، تلاش‌هایش به جایی نمی‌رسد تا اینکه با مرگ برادرش، بار مسئولیت سنگینی بر شانه‌ی فارامیر ‌می‎افتد.

faramir

این موضوع و همینطور خواست او برای تحت تأثیر قراردادن پدرش باعث می‌شود به کارهای بسیار خطرناک و البته دلاورانه‌ای دست بزند. از همه برجسته‌تر، اجرای فرمان پدر برای بازپس گرفتن اوستگیلیات است؛ با وجود اینکه نیروهایشان بسیار کمتر هستند. اقدام شجاعانه‌ای که به قیمت جانش تمام می‌شود.

۹- گیملی

این دورف محبوب، در رکاب آراگورن و لِگولاس در هر سه قسمت ارباب حلقه‌ها قهرمانانه می‌جنگد. ماجراجویی‌هایش پر است از رشادت و قهرمانی؛ از محافظتِ هابیت‌ها تا درگیر شدن در نبردهای باورنکردنی.

Gimli

هیچ‌گاه چیزی از شهامتش کم نمی‌شود؛ چه زمانی که خود به دل دشمن می‌زند، چه زمانی که به دل دشمن پرتابش می‌کنند. حتی در لحظاتی که انگار همه‌ی امیدها به یأس بدل شده، سعی می‌کند با شوخی‌هایش حس‌وحال جمع را عوض کند و سر حالشان بیاورد. آنچه از سهم او در شکست سائورون نشان داده می‌شود، کم‎رنگ‌تر از نقش حقیقی اوست.

۸- لِگولاس

مانند گیملی، لگولاس در هر قسمت از سه‌گانه‌‎ی ارباب حلقه‌ها، بارها دلاوری‌اش را به نمایش می‌گذارد. اولین بار زمانی است که داوطلب می‌شود فرودو را در رساندن حلقه به مُردور یاری کند. از آن به بعد جانش را برای این کار و همینطور برای خدمت به سرزمین میانه، بدون هیچ شکایتی به خطر می‌اندازد.

Legolas

او یکی از ماهرترین جنگجویان سه‌گانه است. ترسی از چیزی ندارد و هر کس سر راهش قرار گیرد، شکستش می‌دهد. از شهامت بی‌حد اوست که در اپیزود سوم، با یک اولیفانت تک‎به‎تک روبرو می‌شود. دوئلی که از آن پیروز بیرون می‌آید.

۷- پیپین

شجاعتی بالاتر از این نیست که فردی بر ترس‌هایش غلبه کند و پیپین و باقی هابیت‌های کلیدی فیلم، همین افراد شجاعی هستند که بارها بر ترس‌هایشان غلبه می‌کنند.

Pippin

پیپین و مِری با پیوستن به فرودو و سَم، ناخواسته وارد ماجرا می‎شوند. با این حال پیپین هرگز از تلاش برای یاری سرزمین میانه دست نمی‌کشد. کسی او را ملامت نمی‌کرد اگر پس از شروع نبرد به شایر بازمی‌گشت، زیرا او تجربه‌ی هیچ مبارزه‌ای نداشت. اما نه، او سفر را ادامه داد و به هر شکلی که می‌توانست دوستانش را یاری کرد.

۶- مری

دلاوری مری به طریقی بسیار شبیه به پیپین، با نمایش تلاش‌ها و کمک‌های پیوسته‌ی او برای رسیدن به هدف، با وجود ضعف و ناتوانی فوق العاده هابیت‌ها، نشان داده می‌شود. پررنگ‌ترین لحظات نقش او در اپیزود «بازگشت پادشاه» است، زمانی که درگیر نبرد پِلِنور می‌شود.

Merry

علی‎رغم دستور دوستانش به دور ماندن از صحنه‌ی نبرد، او سرپیچی می‌کند و به این امید که کمکی از دستش برآید، سوار بر اسب، همراه اِئووین به میدان جنگ می‌تازند و با نقش مستقیمی که در کشتن پادشاه جادوگر دارد، کمک‌شان می‌کند. اتفاقی که ورق جنگ را برمی‎گرداند.

۵- اِئووین

یک جنگجوی زن در سرزمین میانه چیزی چندان معمول نیست، به ویژه که از نزدیکان شاه باشد. در روهان، زن‌ها فقط وظیفه دارند هنگام عزیمت مردانشان به میدان جنگ با آنها وداع کنند. ائووین اما علاقه‌ی چندانی به این سنّت ندارد.

Éowyn

زن شمشیرزن زیرک انجام این وظیفه را نادیده می‌گیرد و مخفیانه، سوار بر اسب به میدان جنگ می‌رود و در حقیقت کار درست را انجام می‌دهد چرا که طبق میراث کهن هیچ مردی قادر به کشتن پادشاه جادوگر نیست، اما این زن می‌تواند و کار را تمام می‌کند.

۴- گندالف

در همان آغاز، گندالف با سپردن حلقه به فرودو داستان را کلید می‌زند و سپس در راه سفر فرودو، از هیچ کمکی فروگذار نمی‌کند. در موقعیت‌های متعدد، همچون موقعیت مشهور “نمی‌توانی بگذری!” در رویارویی با هیولای اودون، جانش را به خطر می‌اندازد. صحنه‌ای که در آن یک تنه با بالروگ روبرو می‌شود تا باقی یاران حلقه بتوانند فرار کنند.

Gandalf

او پس از بازگشت در ظاهر «گاندالف سفید» هدف اصلی‌اش تغییر نکرده؛ عقب راندن نیروهای سائورون، به امید موفقیت فرودو.

۳- آراگورن

آراگورن در ابتدا تاوان گناهان یکی از نیاکانش، ایسیلدور را بازپس می‌دهد، کسی که سال‌ها قبل با امتناع از نابود کردن حلقه‌ی قدرتمند، باعث بقای سائورون شد. با این وجود آراگورن با نبرد برای دفع نیروهای اهریمنی موردور، خیلی زود اسم و رسمی برای خود دست و پا می‌کند.

Aragorn

او خیلی ساده، با محافظت از فرودو سفرش را آغاز می‌کند و در هر اپیزود با ایفای نقش در نبرد، نقشش چشمگیرتر می‌شود. در انتها، او فرمانده‌ی ارتش می‌شود. در یکی از سخت‌ترین لحظات سفر، مردانش را به جنگ با موجوداتی عجیب و غریب وامی‌دارد تا حواس سائورون را پرت کند و فرودو کاری را تمام کند که ایسیلدور نتوانست آن را به انجام برساند.

۲- فرودو

“من حلقه را به موردور می‌برم.” لحظه‌ای که فرودو این کلمات را به زبان می‌آورد، قهرمان بودنش ثابت می‌شود. چند لحظه پیش از آن، شورا درباره‌ی سفر غیرممکن صحبت می‌کنند، مسئله‌ای که برای این هابیت مهم نیست. او خیلی ساده می‌خواهد کار درست را انجام دهد. البته که حلقه هم کمی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

Frodo

در ادامه‌ی سه گانه ارباب حلقه‌ها، فرودو پا در سفر ماجراجویانه‌ی مخاطره‌آمیزی می‌گذارد و هیچ‌گاه پا پس نمی‌کشد. بر اورک‌ها، گرسنگی و فشارهای جسمی و روحی که حلقه بر او تحمیل می‌کند، غلبه می‌کند. او در نهایت کار را تمام می‌کند و سرزمین میانه را نجات می‌دهد.

۱- سَم‌‎وایز

پیش از آنکه اتفاقی بیفتد، سَم در شایر، در آرامش زندگی‌اش را می‌گذراند. او برای کمک به فرودو زندگی‌اش را رها می‌کند.

Samwise

از همان آغاز ماجرا، با اینکه فرصت دارد پایش را از ماجرا بیرون بکشد، در کنار دوستش می‌ماند؛ چه زمانی که فرودو جنگاوران قدرتمندی در کنارش دارد، چه وقتی که فرودو طرف گالم را علیه او می‌گیرد. سَم کنار فرودو می‌ماند که اگر نمی‌ماند فرودو به مقصد نمی‌رسید.

نوشته دلیرترین شخصیت های ارباب حلقه ها The Lord of the Rings اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%af%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7-the-lord-of-the-rings/

نقد فیلم میزبان Host به کارگردانی راب ساوج – قربانی‌ ها

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«میزبان» فیلمی محصول بریتانیا است که راب سوج آن را کارگردانی کرده و لقب نخستین فیلم سینمایی دوران کرونا را به آن داده است. فیلمی که ایده‌اش را از یک ویدئوی کوتاه اینترنتی گرفته و با توجه به مدت زمانش، اثری نیمه بلند محسوب می‌شود.

سوج که پیش از این سابقه‌ی ساختن دو فیلم کوتاه را داشته با توجه به مقتضیات دوران کرونا و خانه‌نشینی اجباری مردم و وابسته‌شدن بیشتر آن‌ها به نرم‌افزارهای ارتباط جمعی و همین‌طور دیده شدن یک ویدئوی کوتاه اینترنتی که خود آن را ساخته بود، به کمک مدیر کمپانی شودر، دست به ساخت فیلمی زده که در تیتراژ آن را به عنوان نخستین فیلم دوران کرونا معرفی می‌کند.

«میزبان» با توجه به زمان ساخته شدنش و مهم‌تر از آن شکلی که ساخته شده، می‌تواند نخستین فیلم کرونایی باشد. داستان فیلم داستانی بسیار ساده و کلیشه‌ای در برخورد با موضوعی ترسناک است. داستان ارواح و انسان‌ها و غلبه‌ی این‌ها بر یکدیگر، چیزی است که در فیلم نمایش داده می‌شود.

فیلم سینمایی میزبان

شش دوست که در دوران قرنطینه از طریق نرم‌افزار «زوم» با یکدیگر در ارتباط هستند، شبی تصمیم می‌گیرند تا با حضور یک آدم حرفه‌ای در بحث احضار ارواح، با استفاده از همان نرم‌افزار و گفتگوی دسته‌جمعی، ارواحی را احضار کنند و تجربه‌ای جدید را برای خود رقم بزنند. چنین داستانی پیش از این بارها و بارها در فیلم‌های دیگر به تصویر کشیده شده، اما چیزی که «میزبان» را متفاوت جلوه می‌دهد، استفاده از نرم‌افزار و نوع ثبت تصاویر است.

شخصیت‌های فیلم که هرکدامشان پشت کامپیوتر خود نشسته و یا موبایلشان را در دست دارند، تصاویری که مربوط به خودشان است را ضبط کرده و برای کارگردان فرستاده‌اند. در واقع فیلم‌برداری اثر از راه دور انجام شده و سپس به تدوین و جمع‌شدن آن‌ها کنار یکدیگر رسیده است. از این رو فیلم راب سوج، به واقع نخستین فیلم سینمایی دوران قرنطینه است.

اما فیلم نکات جالبی را درون خود جای داده و باعث شده تا این پیرنگ کلیشه‌ای که در این‌جا با محدودیت‌های بیشتری در روایت نیز همراه است، اثری قابل‌توجه و جالب باشد. در ابتدای جلسه‌ی احضار ارواح، شخصی که از دیگران حرفه‌ای‌تر و باتجربه‌تر است از اعضای حاضر در جلسه می‌خواهد که به هیچ‌وجه با ارواح شوخی نکنند و کاملا جلسه را جدی بگیرند. پس فیلم زمینه‌ای را آماده می‌کند تا تغییر مسیری بدهد و اتفاقات ناگواری که می‌توان آن‌ها را تا حدودی پیش‌بینی کرد، رقم بزند.

فیلم سینمایی میزبان

یکی از دختران حاضر در جلسه به نام جما، که با موبایلش در جلسه حضور پیدا کرده، نخستین شوخی را با ارواح می‌کند و همه را به خطر می‌اندازد. حال آن شخصی که از همه با تجربه‌تر است، به دلیل ضعیف یودن اینترنتش از جلسه خارج می‌شود و تنها مردی که در این جلسه حضور دارد نیز با شوخی همسرش از جلسه خارج می‌شود. پس همه‌چیز آماده است تا ارواح خشم خود را نشان دهند. از این‌جا به بعد طبیعی است که ما در انتظار وقایع نامیمونی باشیم.

به دلیل محدودیت فضا و البته محدودیت فیلمبرداری اثر، طبیعی است که کارگردان باید در قاب همان وب‌کم‌های شخصیت‌ها و یا دوربین‌های موبایل هرچه که می‌خواهد را رقم بزند. اما استفاده‌ی او از نرم‌افزار «زوم» و قابلیت‌هایش نکات جذابی را به فیلم اضافه می‌کند. مثلا یکی از دخترها پس‌زمینه‌ای برای نرم‌افزار خود قرار داده که وارد اتاق می‌شود و موهای خود را شانه می‌کند. این پس زمینه همواره در حال پخش شدن است و لباسی که او در فیلم ضبط شده بر تن دارد با لباسش در جلسه یکی است.

پس زمانی که ارواح صورت او را به فجیع‌ترین شکل ممکن به کامپیوترش می‌کوبند، و پس زمینه‌ی او در حال اجراست، تناقضی جذاب به وجود می‌آید و پایانی تراژیک برای زندگی او رقم می‌خورد. یا استفاده جما از گوشی موبایلش باعث می‌شود تا هنگامی که او می‌خواهد به کمک دوستش برود، موبایل را با خود ‌ببرد و محدودیت دوستش را که از لپ‌تاپ استفاده می‌کند، در جستجوی درون خانه جبران می‌کند و فیلم موفق می‌شود به ما نشان دهد که چه چیزهایی در حال رخ دادن است.

فیلم سینمایی میزبان

دختر دیگری نیز از یک افکت تصویری برای خود در نرم‌افزار استفاده کرده و هنگامی که او از ترس در حال گریه است، آن افکت زمخت و وحشتناک در حال اجراست و تناقضی جالب را به وجود می‌آورد. همه‌ی این‌ها باعث می‌شوند تا «میزبان» با تمام محدودیت‌هایش در تعاریف بصری و جغرافیایی، جذابیت‌هایی را برای ما ایجاد کند و آن حس ترسی که تا حدود زیادی نیز قابل پیش‌بینی است به خوبی به ما منتقل شود. ناتوانی انسان در مقابل طبیعت، همان چیزی که در اصل موضوع کرونا نیز موج می‌زند و انسان‌ها با تمام پیشرفت‌های تکنولوژی نتوانستند جلوی آن را بگیرند و راه‌حلی برایش بیندیشند، در این فیلم با توجه به موضوع و سیر اتفاقاتش نمایش داده می‌شود.

شخصیت‌ها با ارواح شوخی می‌کنند و حالا دیگر توان مقابله با آن‌ها را ندارند. نه تکنولوژی کمکشان می‌کند (اصلا عامل همه‌ی بدبختی‌هایشان همین تکنولوژی است) و نه آن کسی که کارش را بلد است می‌تواند کمکی کند (او به واسطه‌ی ضعیف بودن اینترنتش از جلسه رفته است). زمان کم فیلم که آن را اثری نیمه بلند کرده است، باعث می‌شود که فیلم خیلی زود شروع شده، اتفاقاتش رقم بخورند و در جایی غیرمنتظره پایان یابد.

فیلم سینمایی میزبانهوشمندی فیلمساز در پایان‌بندی فیلم و عدم طمع او برای نمایش چیزهای بیشتر، باعث می‌شود که ما نیز مانند شخصیت‌ها در بی‌اطلاعی کامل نسبت به ارواح و کارهایشان به سر ببریم و فیلم را تمام کنیم، اما در هنگام رخ‌دادن اتفاقات با آن‌ها همراه شده و باور کنیم که نیرویی فراانسانی در حال خالی کردن خشم خود نسبت به این آدم‌هاست.

فیلم کوچک راب سوج که ایده‌اش را از چند فیلم دیگر با این فرم روایی گرفته و آن‌ها را با عنوان Found Footage Horror Film  یا فیلم‌های ترسناک اینترنتی یا در بیان دیگر فیلم‌های ترسناک پیدا شده می‌شناسند، با خلاقیت‌های لحظه‌ای و عدم زیاده‌خواهی و کوچک‌کردن دنیای روایت خود و همسان‌سازی فرم روایی و محتوای درونی اثر، تبدیل به یک فیلم قابل‌توجه در دوران کرونا می‌شود که کاملا همسو با حال و هوای این روزهای مردم جهان است. همانقدر دور از هم و همانقدر ترسناک و ناتوان.

نوشته نقد فیلم میزبان Host به کارگردانی راب ساوج – قربانی‌ ها اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-host-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d9%88%d8%ac/

نقد فیلم میزبان Host به کارگردانی راب ساوج – قربانی‌ ها

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«میزبان» فیلمی محصول بریتانیا است که راب سوج آن را کارگردانی کرده و لقب نخستین فیلم سینمایی دوران کرونا را به آن داده است. فیلمی که ایده‌اش را از یک ویدئوی کوتاه اینترنتی گرفته و با توجه به مدت زمانش، اثری نیمه بلند محسوب می‌شود.

سوج که پیش از این سابقه‌ی ساختن دو فیلم کوتاه را داشته با توجه به مقتضیات دوران کرونا و خانه‌نشینی اجباری مردم و وابسته‌شدن بیشتر آن‌ها به نرم‌افزارهای ارتباط جمعی و همین‌طور دیده شدن یک ویدئوی کوتاه اینترنتی که خود آن را ساخته بود، به کمک مدیر کمپانی شودر، دست به ساخت فیلمی زده که در تیتراژ آن را به عنوان نخستین فیلم دوران کرونا معرفی می‌کند.

«میزبان» با توجه به زمان ساخته شدنش و مهم‌تر از آن شکلی که ساخته شده، می‌تواند نخستین فیلم کرونایی باشد. داستان فیلم داستانی بسیار ساده و کلیشه‌ای در برخورد با موضوعی ترسناک است. داستان ارواح و انسان‌ها و غلبه‌ی این‌ها بر یکدیگر، چیزی است که در فیلم نمایش داده می‌شود.

فیلم سینمایی میزبان

شش دوست که در دوران قرنطینه از طریق نرم‌افزار «زوم» با یکدیگر در ارتباط هستند، شبی تصمیم می‌گیرند تا با حضور یک آدم حرفه‌ای در بحث احضار ارواح، با استفاده از همان نرم‌افزار و گفتگوی دسته‌جمعی، ارواحی را احضار کنند و تجربه‌ای جدید را برای خود رقم بزنند. چنین داستانی پیش از این بارها و بارها در فیلم‌های دیگر به تصویر کشیده شده، اما چیزی که «میزبان» را متفاوت جلوه می‌دهد، استفاده از نرم‌افزار و نوع ثبت تصاویر است.

شخصیت‌های فیلم که هرکدامشان پشت کامپیوتر خود نشسته و یا موبایلشان را در دست دارند، تصاویری که مربوط به خودشان است را ضبط کرده و برای کارگردان فرستاده‌اند. در واقع فیلم‌برداری اثر از راه دور انجام شده و سپس به تدوین و جمع‌شدن آن‌ها کنار یکدیگر رسیده است. از این رو فیلم راب سوج، به واقع نخستین فیلم سینمایی دوران قرنطینه است.

اما فیلم نکات جالبی را درون خود جای داده و باعث شده تا این پیرنگ کلیشه‌ای که در این‌جا با محدودیت‌های بیشتری در روایت نیز همراه است، اثری قابل‌توجه و جالب باشد. در ابتدای جلسه‌ی احضار ارواح، شخصی که از دیگران حرفه‌ای‌تر و باتجربه‌تر است از اعضای حاضر در جلسه می‌خواهد که به هیچ‌وجه با ارواح شوخی نکنند و کاملا جلسه را جدی بگیرند. پس فیلم زمینه‌ای را آماده می‌کند تا تغییر مسیری بدهد و اتفاقات ناگواری که می‌توان آن‌ها را تا حدودی پیش‌بینی کرد، رقم بزند.

فیلم سینمایی میزبان

یکی از دختران حاضر در جلسه به نام جما، که با موبایلش در جلسه حضور پیدا کرده، نخستین شوخی را با ارواح می‌کند و همه را به خطر می‌اندازد. حال آن شخصی که از همه با تجربه‌تر است، به دلیل ضعیف یودن اینترنتش از جلسه خارج می‌شود و تنها مردی که در این جلسه حضور دارد نیز با شوخی همسرش از جلسه خارج می‌شود. پس همه‌چیز آماده است تا ارواح خشم خود را نشان دهند. از این‌جا به بعد طبیعی است که ما در انتظار وقایع نامیمونی باشیم.

به دلیل محدودیت فضا و البته محدودیت فیلمبرداری اثر، طبیعی است که کارگردان باید در قاب همان وب‌کم‌های شخصیت‌ها و یا دوربین‌های موبایل هرچه که می‌خواهد را رقم بزند. اما استفاده‌ی او از نرم‌افزار «زوم» و قابلیت‌هایش نکات جذابی را به فیلم اضافه می‌کند. مثلا یکی از دخترها پس‌زمینه‌ای برای نرم‌افزار خود قرار داده که وارد اتاق می‌شود و موهای خود را شانه می‌کند. این پس زمینه همواره در حال پخش شدن است و لباسی که او در فیلم ضبط شده بر تن دارد با لباسش در جلسه یکی است.

پس زمانی که ارواح صورت او را به فجیع‌ترین شکل ممکن به کامپیوترش می‌کوبند، و پس زمینه‌ی او در حال اجراست، تناقضی جذاب به وجود می‌آید و پایانی تراژیک برای زندگی او رقم می‌خورد. یا استفاده جما از گوشی موبایلش باعث می‌شود تا هنگامی که او می‌خواهد به کمک دوستش برود، موبایل را با خود ‌ببرد و محدودیت دوستش را که از لپ‌تاپ استفاده می‌کند، در جستجوی درون خانه جبران می‌کند و فیلم موفق می‌شود به ما نشان دهد که چه چیزهایی در حال رخ دادن است.

فیلم سینمایی میزبان

دختر دیگری نیز از یک افکت تصویری برای خود در نرم‌افزار استفاده کرده و هنگامی که او از ترس در حال گریه است، آن افکت زمخت و وحشتناک در حال اجراست و تناقضی جالب را به وجود می‌آورد. همه‌ی این‌ها باعث می‌شوند تا «میزبان» با تمام محدودیت‌هایش در تعاریف بصری و جغرافیایی، جذابیت‌هایی را برای ما ایجاد کند و آن حس ترسی که تا حدود زیادی نیز قابل پیش‌بینی است به خوبی به ما منتقل شود. ناتوانی انسان در مقابل طبیعت، همان چیزی که در اصل موضوع کرونا نیز موج می‌زند و انسان‌ها با تمام پیشرفت‌های تکنولوژی نتوانستند جلوی آن را بگیرند و راه‌حلی برایش بیندیشند، در این فیلم با توجه به موضوع و سیر اتفاقاتش نمایش داده می‌شود.

شخصیت‌ها با ارواح شوخی می‌کنند و حالا دیگر توان مقابله با آن‌ها را ندارند. نه تکنولوژی کمکشان می‌کند (اصلا عامل همه‌ی بدبختی‌هایشان همین تکنولوژی است) و نه آن کسی که کارش را بلد است می‌تواند کمکی کند (او به واسطه‌ی ضعیف بودن اینترنتش از جلسه رفته است). زمان کم فیلم که آن را اثری نیمه بلند کرده است، باعث می‌شود که فیلم خیلی زود شروع شده، اتفاقاتش رقم بخورند و در جایی غیرمنتظره پایان یابد.

فیلم سینمایی میزبانهوشمندی فیلمساز در پایان‌بندی فیلم و عدم طمع او برای نمایش چیزهای بیشتر، باعث می‌شود که ما نیز مانند شخصیت‌ها در بی‌اطلاعی کامل نسبت به ارواح و کارهایشان به سر ببریم و فیلم را تمام کنیم، اما در هنگام رخ‌دادن اتفاقات با آن‌ها همراه شده و باور کنیم که نیرویی فراانسانی در حال خالی کردن خشم خود نسبت به این آدم‌هاست.

فیلم کوچک راب سوج که ایده‌اش را از چند فیلم دیگر با این فرم روایی گرفته و آن‌ها را با عنوان Found Footage Horror Film  یا فیلم‌های ترسناک اینترنتی یا در بیان دیگر فیلم‌های ترسناک پیدا شده می‌شناسند، با خلاقیت‌های لحظه‌ای و عدم زیاده‌خواهی و کوچک‌کردن دنیای روایت خود و همسان‌سازی فرم روایی و محتوای درونی اثر، تبدیل به یک فیلم قابل‌توجه در دوران کرونا می‌شود که کاملا همسو با حال و هوای این روزهای مردم جهان است. همانقدر دور از هم و همانقدر ترسناک و ناتوان.

نوشته نقد فیلم میزبان Host به کارگردانی راب ساوج – قربانی‌ ها اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-host-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d9%88%d8%ac/

نقد فیلم دره من چه سرسبز بود ساخته جان فورد – فرار از تخدیر نوستالژی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

وقتی حرف سینمای وسترن به میان می‌آید مگر می‌شود نام جان فورد به ذهنمان خطور نکند. حتی اگر ما جمله مشهور جان فورد که «من جان فوردم، وسترن می‌سازم» را هم نشنیده باشیم باز هم با دیدن شمایل جان وین در لباس کابوی به یاد فیلمسازی می‌افتیم که چیره‌دستی‌اش در تاریخ سینما با سینمای وسترن عجین شده است.

اما این عجین شدن گاهی منجر به نادیده گرفتن ملودرام‌هایی است که جان فورد بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۱ با اقتباسی از رمان‌های نویسندگانی مانند جان اشتاین بک، ریچارد لوولین و ارسکین کالدول ساخت و خوشه‌های خشم(۱۹۴۰)، دره من چه سرسبز بود(۱۹۴۱) و جاده تنباکو(۱۹۴۱) را با محوریت خانواده‌هایی حومه‌نشین و طبقه پایین جلوی دوربین برد که از ویژگی‌های مشترک آن‌ها می‌توان مواجهه با دوران گذار به سمت صنعتی شدن و مدرنیته، جدا شدن نهاد خانواده سنتی و اهمیت ارزش‌های انسانی را نام برد.

فیلم How Green Was My Valley

«دره من چه سرسبز بود» که ترجمه فارسی عنوان فیلم تبدیل به اشتباه با معنایی برای فیلم شده است (How Green نام روستا است) از آن دست شاهکارهایی در تاریخ سینماست که برشمردن چرایی شاهکار بودنش از پس یک متن برنمی‌آید و تنها می‌توان مروری کوتاه بر این چرایی داشت.

فورد در برابر ولز!

رقابت «دره من چه سرسبز بود» با «همشهری کین» و «شاهین مالت» در اسکار ۱۹۴۲ از آن دست رقابت‌هایی است که بعدها به خصوص این روزها تبدیل به اعتباری برای «همشهری کین» و بی اعتباری اسکار در دادن ۵ جایزه و ۱۰ نامزدی به «دره من چه سرسبز بود» شد. عده‌ای معتقدند کمپین هرست در آن سال‌ها و ممنوعیت هر گونه تبلیغی در روزنامه‌ها برای «همشهری کین» توسط ویلیام راندولف هرست در اسکار نگرفتن آن نقش اساسی داشته است.

فیلم سینمایی دره من چه سرسبز بود

در صورتی که به واقع اگر بخواهیم یکی از درست‎‌ترین جوایز اسکار را به عنوان نمونه مثال بزنیم حتما اسکار ۱۹۴۲ نمونه‌ی خوبی برای این کار است. نه اینکه «همشهری کین» فیلم بد یا موثری نباشد که در واقع می‌توان به عنوان یک فیلم تاثیرگذاراز آن یاد کرد، اما کاری که جان فورد در «دره من چه سرسبز بود» می‌کند جدای از نگاه تمدنی عمیقی که دارد یک شاهکار فرمی در سینما به حساب می‌آید به گونه‌ای که بسیاری معتقدند فیلم «امبرسونهای باشکوه» اورسن ولز (به روایت خود ولز، او تحت تاثیر فورد بوده و برای ساختن همشهری کین چندین بار دلیجان را مشق کرده) در شکل خاص ملودارمش تحت تاثیر فورد در «دره من چه سرسبز بود» است.

نوستالژی آیینی فورد

فورد در «دره من چه سرسبز بود» با وجود اینکه درصد قابل توجهی از فیلم را در فلش بک به بیان خاطرات کودکی‌ هیو مورگان با راوی اول شخص می‌پردازد و از قاب مدیوم شات با تصویر فلو با عمق میدان استفاده می‌کند، نوستالژی می‌سازد اما به دام نوستالژی بازی نمی‌افتد.

ما در فیلم به دام تخدیر مرور خاطرات گذشته همراه با حسی غم‌آلود و از دست رفته نمی‌افتیم و فورد به درستی با نمایش آیینی که از روابط خانوادگی، شغلی و اجتماعی در جغرافیای یک روستا دارد از این دام فرار می‌کند و در دل این نمایش آیینی بر بورژوازی، کلیسا، سیستم آموزشی و… می‌تازد.

دره من چه سرسبز بود جان فورد

به عنوان نمونه به سکانس باشکوه غذا خوردن در ابتدای فیلم نگاه کنید. گویی مردان برای وارد شدن به خانه تا شست و شوی، نشستن سر سفره، دعا خواندن، غذا خوردن و تقسیم پول‌ها و نسبت و آدابی که در این روابط بین پدر، مادر و فرزندان برقرار است آیینی دارند.

یا به سکانس خواستگاری مرد بورژوا از پدر (دونالد کریسپ) برای دخترش (مورین اوهارا) نگاه کنید. فورد آیین خواستگاری را برگزار می‌کند و از واکنش طنازانه‌ی پدر نقدی بر بورژوازی می‌سازد.

در سراسر فیلم نقد تند و تیزی هم به نماینده‌ی دین در فیلم یعنی کلیسا وجود دارد و با قرار دادن پدر روحانی در موقعیت‌هایی مانند عاشق شدن و جشن‌های مردمی (که برای یک کشیش غیرقابل بخشش به شمار میرفت) در نگاه عمیق تمدنی که دارد عنصر دین در کنار مردم و برای مردم برای رسیدن به آرمان‌ها را تجویز می‌کند و در مقابل دین‌داری عبوسانه‌ی بی‌مغز قرار می‌گیرد.

فیلم سینمایی دره من چه سرسبز بود

فورد با بیان آیینی نوستالژی در دل روابط اخلاقی و ارزشمند انسانی با محوریت یک خانواده نه تنها دچار واپسگرایی و تزریق حس افسوس ناشی از نوستالژی نشده، بلکه توانسته احساسی‌ترین فیلمش را تبدیل به یک شاخص انسانی و اجتماعی کند تا ما هر بار با دیدنش درکنار ارزش‌های والای انسانی قرار بگیریم و با این اندوخته رو به آینده پیش رویم.

عصر نابودی آیین‌ها

ویل دورانت در یک تقسیم‌بندی عوامل تمدن را به چهار عامل تقسیم می‌کند. عوامل اقتصادی شامل کشاورزی، صناعت و سازمان‌های اقتصادی، عوامل سیاسی شامل حکومت، دولت، قانون و خانواده، عوامل اخلاقی شامل ازدواج، اخلاق جنسی، اخلاق اجتماعی، دین و آداب دینی و عوامل عقلی و روحی شامل ادبیات، علم و هنر.

جان فورد در «دره من چه سرسبز بود» بر محور یک خانواده و صناعتی (معدن) که بر زندگی آن‌ها و جامعه روستایی که در آن زندگی می‌کنند نقش اساسی دارد، بر پایه عوامل اخلاقی مانند ازدواج، اخلاق اجتماعی، آیین و سنت و کلیسا به عنوان نماینده دین داستانی را روایت می‌کند که به قول ابن خلدون حالت اجتماعی انسان (تمدن) را مورد کندوکاو قرار می‌دهد. جامعه روستایی در جنوب ولز که با پایان یافتن دوران استعمار بریتانیا و جایگزین شدن آن توسط آمریکا (امپریالیسم) هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردم در مناطق حومه‌نشین و پایین‌تر است.

نقد فیلم دره من چه سرسبز بود

سکانس آغازین فیلم را مشاهده کنید، مورگان در حال بستن کولباری برای مهاجرت از روستای اجدادیش است، بعد با خارج شدن دوربین از پنجره اتاق، روستایی را مشاهده می‌کنیم که هیو مورگان در دوران میان‌سالی و وضعیت روز دره (زمان حال فیلم) در حال روایت است و ما در وضعیت حال دره پیرزنانی را مشاهده می‌کنیم که در انتظار کودکان و نوجوانان از معدن برگشته هستند.

این تضاد با شروع فلش بک و دوران کودکی مورگان و آیین حقوق گرفتن کارگران معدن از جوان تا پیر، آواز خواندنشان و زنان جوان و مادرانی بشاش که در انتظار مردانش به سر می‌برند معنایی خلق می‌کند از شکستن خانواده، مهاجرت و درنهایت روستایی که در معرض سیاست‌های امپریالیستی سنت‌ها و آیین‌هایش نابود شده و تبدیل به محلی برای زندگی پیرزن‌های بیوه گشته است. این است همان حس مشترک میان همه‌ی انسان‌ها در  جغرافیایی به ابعاد همه‌ی جهان که در روستای How Green توسط هیو مورگان روایت می‌شود تا همه‌ی ما بدانیم روزگاری دره‌ی من چه سرسبز بود.

نوشته نقد فیلم دره من چه سرسبز بود ساخته جان فورد – فرار از تخدیر نوستالژی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%81/

نقد فیلم دره من چه سرسبز بود ساخته جان فورد – فرار از تخدیر نوستالژی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

وقتی حرف سینمای وسترن به میان می‌آید مگر می‌شود نام جان فورد به ذهنمان خطور نکند. حتی اگر ما جمله مشهور جان فورد که «من جان فوردم، وسترن می‌سازم» را هم نشنیده باشیم باز هم با دیدن شمایل جان وین در لباس کابوی به یاد فیلمسازی می‌افتیم که چیره‌دستی‌اش در تاریخ سینما با سینمای وسترن عجین شده است.

اما این عجین شدن گاهی منجر به نادیده گرفتن ملودرام‌هایی است که جان فورد بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۱ با اقتباسی از رمان‌های نویسندگانی مانند جان اشتاین بک، ریچارد لوولین و ارسکین کالدول ساخت و خوشه‌های خشم(۱۹۴۰)، دره من چه سرسبز بود(۱۹۴۱) و جاده تنباکو(۱۹۴۱) را با محوریت خانواده‌هایی حومه‌نشین و طبقه پایین جلوی دوربین برد که از ویژگی‌های مشترک آن‌ها می‌توان مواجهه با دوران گذار به سمت صنعتی شدن و مدرنیته، جدا شدن نهاد خانواده سنتی و اهمیت ارزش‌های انسانی را نام برد.

فیلم How Green Was My Valley

«دره من چه سرسبز بود» که ترجمه فارسی عنوان فیلم تبدیل به اشتباه با معنایی برای فیلم شده است (How Green نام روستا است) از آن دست شاهکارهایی در تاریخ سینماست که برشمردن چرایی شاهکار بودنش از پس یک متن برنمی‌آید و تنها می‌توان مروری کوتاه بر این چرایی داشت.

فورد در برابر ولز!

رقابت «دره من چه سرسبز بود» با «همشهری کین» و «شاهین مالت» در اسکار ۱۹۴۲ از آن دست رقابت‌هایی است که بعدها به خصوص این روزها تبدیل به اعتباری برای «همشهری کین» و بی اعتباری اسکار در دادن ۵ جایزه و ۱۰ نامزدی به «دره من چه سرسبز بود» شد. عده‌ای معتقدند کمپین هرست در آن سال‌ها و ممنوعیت هر گونه تبلیغی در روزنامه‌ها برای «همشهری کین» توسط ویلیام راندولف هرست در اسکار نگرفتن آن نقش اساسی داشته است.

فیلم سینمایی دره من چه سرسبز بود

در صورتی که به واقع اگر بخواهیم یکی از درست‎‌ترین جوایز اسکار را به عنوان نمونه مثال بزنیم حتما اسکار ۱۹۴۲ نمونه‌ی خوبی برای این کار است. نه اینکه «همشهری کین» فیلم بد یا موثری نباشد که در واقع می‌توان به عنوان یک فیلم تاثیرگذاراز آن یاد کرد، اما کاری که جان فورد در «دره من چه سرسبز بود» می‌کند جدای از نگاه تمدنی عمیقی که دارد یک شاهکار فرمی در سینما به حساب می‌آید به گونه‌ای که بسیاری معتقدند فیلم «امبرسونهای باشکوه» اورسن ولز (به روایت خود ولز، او تحت تاثیر فورد بوده و برای ساختن همشهری کین چندین بار دلیجان را مشق کرده) در شکل خاص ملودارمش تحت تاثیر فورد در «دره من چه سرسبز بود» است.

نوستالژی آیینی فورد

فورد در «دره من چه سرسبز بود» با وجود اینکه درصد قابل توجهی از فیلم را در فلش بک به بیان خاطرات کودکی‌ هیو مورگان با راوی اول شخص می‌پردازد و از قاب مدیوم شات با تصویر فلو با عمق میدان استفاده می‌کند، نوستالژی می‌سازد اما به دام نوستالژی بازی نمی‌افتد.

ما در فیلم به دام تخدیر مرور خاطرات گذشته همراه با حسی غم‌آلود و از دست رفته نمی‌افتیم و فورد به درستی با نمایش آیینی که از روابط خانوادگی، شغلی و اجتماعی در جغرافیای یک روستا دارد از این دام فرار می‌کند و در دل این نمایش آیینی بر بورژوازی، کلیسا، سیستم آموزشی و… می‌تازد.

دره من چه سرسبز بود جان فورد

به عنوان نمونه به سکانس باشکوه غذا خوردن در ابتدای فیلم نگاه کنید. گویی مردان برای وارد شدن به خانه تا شست و شوی، نشستن سر سفره، دعا خواندن، غذا خوردن و تقسیم پول‌ها و نسبت و آدابی که در این روابط بین پدر، مادر و فرزندان برقرار است آیینی دارند.

یا به سکانس خواستگاری مرد بورژوا از پدر (دونالد کریسپ) برای دخترش (مورین اوهارا) نگاه کنید. فورد آیین خواستگاری را برگزار می‌کند و از واکنش طنازانه‌ی پدر نقدی بر بورژوازی می‌سازد.

در سراسر فیلم نقد تند و تیزی هم به نماینده‌ی دین در فیلم یعنی کلیسا وجود دارد و با قرار دادن پدر روحانی در موقعیت‌هایی مانند عاشق شدن و جشن‌های مردمی (که برای یک کشیش غیرقابل بخشش به شمار میرفت) در نگاه عمیق تمدنی که دارد عنصر دین در کنار مردم و برای مردم برای رسیدن به آرمان‌ها را تجویز می‌کند و در مقابل دین‌داری عبوسانه‌ی بی‌مغز قرار می‌گیرد.

فیلم سینمایی دره من چه سرسبز بود

فورد با بیان آیینی نوستالژی در دل روابط اخلاقی و ارزشمند انسانی با محوریت یک خانواده نه تنها دچار واپسگرایی و تزریق حس افسوس ناشی از نوستالژی نشده، بلکه توانسته احساسی‌ترین فیلمش را تبدیل به یک شاخص انسانی و اجتماعی کند تا ما هر بار با دیدنش درکنار ارزش‌های والای انسانی قرار بگیریم و با این اندوخته رو به آینده پیش رویم.

عصر نابودی آیین‌ها

ویل دورانت در یک تقسیم‌بندی عوامل تمدن را به چهار عامل تقسیم می‌کند. عوامل اقتصادی شامل کشاورزی، صناعت و سازمان‌های اقتصادی، عوامل سیاسی شامل حکومت، دولت، قانون و خانواده، عوامل اخلاقی شامل ازدواج، اخلاق جنسی، اخلاق اجتماعی، دین و آداب دینی و عوامل عقلی و روحی شامل ادبیات، علم و هنر.

جان فورد در «دره من چه سرسبز بود» بر محور یک خانواده و صناعتی (معدن) که بر زندگی آن‌ها و جامعه روستایی که در آن زندگی می‌کنند نقش اساسی دارد، بر پایه عوامل اخلاقی مانند ازدواج، اخلاق اجتماعی، آیین و سنت و کلیسا به عنوان نماینده دین داستانی را روایت می‌کند که به قول ابن خلدون حالت اجتماعی انسان (تمدن) را مورد کندوکاو قرار می‌دهد. جامعه روستایی در جنوب ولز که با پایان یافتن دوران استعمار بریتانیا و جایگزین شدن آن توسط آمریکا (امپریالیسم) هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردم در مناطق حومه‌نشین و پایین‌تر است.

نقد فیلم دره من چه سرسبز بود

سکانس آغازین فیلم را مشاهده کنید، مورگان در حال بستن کولباری برای مهاجرت از روستای اجدادیش است، بعد با خارج شدن دوربین از پنجره اتاق، روستایی را مشاهده می‌کنیم که هیو مورگان در دوران میان‌سالی و وضعیت روز دره (زمان حال فیلم) در حال روایت است و ما در وضعیت حال دره پیرزنانی را مشاهده می‌کنیم که در انتظار کودکان و نوجوانان از معدن برگشته هستند.

این تضاد با شروع فلش بک و دوران کودکی مورگان و آیین حقوق گرفتن کارگران معدن از جوان تا پیر، آواز خواندنشان و زنان جوان و مادرانی بشاش که در انتظار مردانش به سر می‌برند معنایی خلق می‌کند از شکستن خانواده، مهاجرت و درنهایت روستایی که در معرض سیاست‌های امپریالیستی سنت‌ها و آیین‌هایش نابود شده و تبدیل به محلی برای زندگی پیرزن‌های بیوه گشته است. این است همان حس مشترک میان همه‌ی انسان‌ها در  جغرافیایی به ابعاد همه‌ی جهان که در روستای How Green توسط هیو مورگان روایت می‌شود تا همه‌ی ما بدانیم روزگاری دره‌ی من چه سرسبز بود.

نوشته نقد فیلم دره من چه سرسبز بود ساخته جان فورد – فرار از تخدیر نوستالژی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%81/

بهترین نقش‌ آفرینی‌ های خواکین فینیکس Joaquin Phoenix

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت دانیال هاشمی‌پور، پژمان خلیل‌زاده، عباس نصراللهی و شهرزاد شاه‌کرمی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار خواکین فینیکس پرداخته‌اند.

۱- بخاطرش مردن – To Die For (گاس ون سنت)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

سال گذشته بود که خواکین فینیکس با بازی در نقش «جوکر» در فیلم موفق سم مندس، بار دیگر اثبات کرد که در سینمای امروز، بهترین گزینه برای ایفای نقش‌ افراد دیوانه، روان‌پریش و دارای مشکلات روانی‌ست. برای یافتن ریشه‌ی تسلط او در چنین نقش‌هایی، باید به بیش از دو دهه قبل فلش‌بک زد و فیلم درخشان «بخاطرش مردن» از گاس ون سنت را از حافظه‌ی تاریخی سینما بیرون کشید.

خواکین فینیکس در فیلم به خاطرش مردن

فیلمی که به عنوان موتور محرک بازیگران جوانی همچون نیکول کیدمن، کیسی افلک و خواکین فینیکس مطرح است و در این میان تماشای فینیکس جوان در نقش جیمی امتِ دبیرستانی که از کمبود اعتماد به نفس و مشکلات شخصیتی رنج می‌برد، از بقیه هیجان‌انگیزتر است. در «بخاطرش مردن» گاس ون سنت موفق می‌شود با بهره‌گیری از توانایی‌های خواکین فینیکسِ جوان، شخصیتی را به تصویر بکشد که تعادل روانی ندارد و نیکول کیدمن به راحتی او را اغوا می‌کند.

نگاه‌های مضطرب و هیستریک فینیکس و ادای دیالوگ بریده بریده و با استرس او در این فیلم به یادماندنی گاس ون سنت، از همان زمان نوید ظهور بازیگر بااستعداد و شگفت‌انگیزی را می‌داد. بازیگری که امروز از صرفا «جک نیکلسونِ نسل جدید» بودن عبور کرده و حال سبک بازیگری خاص خود را به معرض نمایش می‌گذارد.

۲- گلادیاتور – Gladiator (ریدلی اسکات)

نویسنده: پژمان خلیل‌زاده

 

خوآکین فینیکس اساساً با گلادیاتور وارد کارزار سینمایی شد؛ نقشی آنتاگونیست و کلیدی که در مقابل پروتاگونیستی کوبنده همچون ماکسیموس باید بایستد که خوب می‌ایستد. فینیکس اصولاً بازیگر میمیک است و از پس میمیک به اکت می‌رسد‌. نگاه‌های سرد او را در «گلادیاتور» به یاد بیاورید.

خواکین فینیکس در فیلم گلادیاتوراز همان سکانس ورودش در چادر مارکوس اورلیوس که به خواهرش نظر می‌کند، شقاوت و منیت یک آنتاگونیسم کوبنده را می‌سازد و در ادامه طوری هیستریک بازی‌اش به پرسونای شاه هویت می‌دهد که کاملاً نرون بودن را می‌فهمیم. با بازی فینیکس می‌توان فیلمی مستقل از زندگی نرون دیوانه ساخت چون پتانسیلش را دارد؛ هم در اکت و هم در نگاه.

کومودوس در مقابل ماکسیموس اکت را فاکتور گرفته و به جایش یک نگاه خیره‌ی اهریمنی را به کار ضمیمه کرده است. نگاهی که در میزانسن از پس بازی کاراکتر برمی‌آید. سکانس مبارزه و در نهایت آن قسمت ملولیت و تنهایی کومودوس در میدان جنگ، ویران کننده است. به نگاه او دقت کنید؛ دوربین اسکات به شکل دایره‌ای چرخش دارد و ما شاهد نگاه‌های فرو ریخته‌ی آنتاگونیست هستیم‌؛ کومودوس دیگر راه نجاتی ندارد و نگاه خیره‌ی پایانی‌اش اساساً نگاه مرگ است، مرگ در میزانسن و مرگ در پرسونا.

۳- مرشد – The Master (پل توماس اندرسون)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

مانند تمام دیگر آثار اندرسون، «مرشد» هم بخش بزرگی از مهم و تماشایی بودنش را مدیون بازیگران و اجرایی است که اندرسون از آنان می‌گیرد. ترکیب دیوانه‌وار فیلیپ سیمور هافمن و خواکین فینیکس در این فیلم در نقش مراد و مرید می‌تواند یکی از به‌یادماندنی‌ترین ترکیب‌های تاریخ سینما باشد.

اما در «مرشد» هوشمندی اندرسون در انتخاب فینیکس باعث شده تا قابلیت‌ها و ویژگی‌های فیزیکی او بیش از تمام آثار دیگر به چشم بیاید و در کنار تسلط فینیکس روی اجرای نقشش، حالت خاص لب و صورتش نیز در این‌جا یک مابه‌ازای بیرونی و هویت عینی بیابد. یعنی تمام نواقص این شخصیت که در شخصیت‌پردازی‌اش به خوبی گنجانده شده و در بازی فینیکس نمود پیدا می‌کنند، با نقصان صورت و حالت خاص چهره‌ی او هنگام ایفای نقش همراه شده و یک هماهنگی جذاب و خاص را به وجود آورده است.

خواکین فینیکس در فیلم مرشد

از این رو شخصیت فردی کوئل که فینیکس آن را بازی می‌کند، یک مجموعه‌ی کامل از ویژگی‌های شخصیت را برای ما عرضه می‌نماید و هرگاه که اسم «مرشد» را بشنویم، بی‌شک اولین تصویر، تصویر چهره‌ی خواکین فینیکس است که در ذهن ما تداعی می‌شود. دستیابی به این موضوع، علاوه بر تمام ویژگی‌های شخصیت‌پردازی، گرفتن بازی خوب توسط کارگردان از بازیگر، هوشمندی او در انتخاب این بازیگر برای چنین نقشی و جغرافیای تاثیرگذار فیلم در باورپذیر کردن اعمال شخصیت‌ها، به اجرای درجه‌یک و مسلط فینیکس نیز بازمی‌گردد که شاید بتوان به جرات گفت بدون حضور او، «مرشد» اندرسون هرگز «مرشد» نمی‌شد.

۴- خباثت ذاتی – Inherent Vice (پل توماس اندرسون)

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

 

خباثت ذاتی یک نئونوآر از پل توماس اندرسون است که تجربه‌ی تماشای آن برای نگارنده همواره با یک تصویر همراه است. هر چه از زمانی که فیلم را تماشا کرده‌ام می‌گذرد، تصویر خوآکین فنیکس با آن گریم و مدل مو روی کاناپه خانه‌اش، در ذهنم ماندگارتر می‌شود. اندرسون در اقتباس خود از رمان توماس فینکن، یکی از ناب‌ترین شمایل‌های کارآگاهی نوآر را خلق کرده است.

خواکین فینیکس در فیلم خباثت ذاتی

مگر می‌شود به جز فنیکس شخص دیگری را در هیئت یک کارآگاه نوآر هیپی تصور کرد؟ ترکیب کارآگاه نوآر هیپی به شدت متناقض نما است. این تناقض درون بافت پردازش شخصیت وجود دارد و فنیکس با گریم و آن چهره دوگانه اش و به ویژه زبان بدنی که در این نقش به کار گرفته است، وجوه متناقض شخصیت لاری داک را برابر چشمان ما مجسم می‌سازد.

«رابرت دانی» نیز به نقش لاری داک علاقه‌مند بود و برنامه داشت تا برای بازی در این نقش به تیم تولید فیلم اندرسون بپیوندد، اما در نهایت از فیلم کنار گذاشته شد. پس از آن خبر پیوستن فنیکس به پروژه خباثت ذاتی منتشر شد و بعدها دانی بیان کرد که اندرسون از ابتدا دوست داشت، نقش لاری داک را به فینیکس بدهد، زیرا دانی برای آن نقش بسیار پیر بود.

نوشته بهترین نقش‌ آفرینی‌ های خواکین فینیکس Joaquin Phoenix اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%b4%e2%80%8c-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%db%8c%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%da%a9%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9/

بهترین نقش‌ آفرینی‌ های خواکین فینیکس Joaquin Phoenix

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت دانیال هاشمی‌پور، پژمان خلیل‌زاده، عباس نصراللهی و شهرزاد شاه‌کرمی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار خواکین فینیکس پرداخته‌اند.

۱- بخاطرش مردن – To Die For (گاس ون سنت)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

سال گذشته بود که خواکین فینیکس با بازی در نقش «جوکر» در فیلم موفق سم مندس، بار دیگر اثبات کرد که در سینمای امروز، بهترین گزینه برای ایفای نقش‌ افراد دیوانه، روان‌پریش و دارای مشکلات روانی‌ست. برای یافتن ریشه‌ی تسلط او در چنین نقش‌هایی، باید به بیش از دو دهه قبل فلش‌بک زد و فیلم درخشان «بخاطرش مردن» از گاس ون سنت را از حافظه‌ی تاریخی سینما بیرون کشید.

خواکین فینیکس در فیلم به خاطرش مردن

فیلمی که به عنوان موتور محرک بازیگران جوانی همچون نیکول کیدمن، کیسی افلک و خواکین فینیکس مطرح است و در این میان تماشای فینیکس جوان در نقش جیمی امتِ دبیرستانی که از کمبود اعتماد به نفس و مشکلات شخصیتی رنج می‌برد، از بقیه هیجان‌انگیزتر است. در «بخاطرش مردن» گاس ون سنت موفق می‌شود با بهره‌گیری از توانایی‌های خواکین فینیکسِ جوان، شخصیتی را به تصویر بکشد که تعادل روانی ندارد و نیکول کیدمن به راحتی او را اغوا می‌کند.

نگاه‌های مضطرب و هیستریک فینیکس و ادای دیالوگ بریده بریده و با استرس او در این فیلم به یادماندنی گاس ون سنت، از همان زمان نوید ظهور بازیگر بااستعداد و شگفت‌انگیزی را می‌داد. بازیگری که امروز از صرفا «جک نیکلسونِ نسل جدید» بودن عبور کرده و حال سبک بازیگری خاص خود را به معرض نمایش می‌گذارد.

۲- گلادیاتور – Gladiator (ریدلی اسکات)

نویسنده: پژمان خلیل‌زاده

 

خوآکین فینیکس اساساً با گلادیاتور وارد کارزار سینمایی شد؛ نقشی آنتاگونیست و کلیدی که در مقابل پروتاگونیستی کوبنده همچون ماکسیموس باید بایستد که خوب می‌ایستد. فینیکس اصولاً بازیگر میمیک است و از پس میمیک به اکت می‌رسد‌. نگاه‌های سرد او را در «گلادیاتور» به یاد بیاورید.

خواکین فینیکس در فیلم گلادیاتوراز همان سکانس ورودش در چادر مارکوس اورلیوس که به خواهرش نظر می‌کند، شقاوت و منیت یک آنتاگونیسم کوبنده را می‌سازد و در ادامه طوری هیستریک بازی‌اش به پرسونای شاه هویت می‌دهد که کاملاً نرون بودن را می‌فهمیم. با بازی فینیکس می‌توان فیلمی مستقل از زندگی نرون دیوانه ساخت چون پتانسیلش را دارد؛ هم در اکت و هم در نگاه.

کومودوس در مقابل ماکسیموس اکت را فاکتور گرفته و به جایش یک نگاه خیره‌ی اهریمنی را به کار ضمیمه کرده است. نگاهی که در میزانسن از پس بازی کاراکتر برمی‌آید. سکانس مبارزه و در نهایت آن قسمت ملولیت و تنهایی کومودوس در میدان جنگ، ویران کننده است. به نگاه او دقت کنید؛ دوربین اسکات به شکل دایره‌ای چرخش دارد و ما شاهد نگاه‌های فرو ریخته‌ی آنتاگونیست هستیم‌؛ کومودوس دیگر راه نجاتی ندارد و نگاه خیره‌ی پایانی‌اش اساساً نگاه مرگ است، مرگ در میزانسن و مرگ در پرسونا.

۳- مرشد – The Master (پل توماس اندرسون)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

مانند تمام دیگر آثار اندرسون، «مرشد» هم بخش بزرگی از مهم و تماشایی بودنش را مدیون بازیگران و اجرایی است که اندرسون از آنان می‌گیرد. ترکیب دیوانه‌وار فیلیپ سیمور هافمن و خواکین فینیکس در این فیلم در نقش مراد و مرید می‌تواند یکی از به‌یادماندنی‌ترین ترکیب‌های تاریخ سینما باشد.

اما در «مرشد» هوشمندی اندرسون در انتخاب فینیکس باعث شده تا قابلیت‌ها و ویژگی‌های فیزیکی او بیش از تمام آثار دیگر به چشم بیاید و در کنار تسلط فینیکس روی اجرای نقشش، حالت خاص لب و صورتش نیز در این‌جا یک مابه‌ازای بیرونی و هویت عینی بیابد. یعنی تمام نواقص این شخصیت که در شخصیت‌پردازی‌اش به خوبی گنجانده شده و در بازی فینیکس نمود پیدا می‌کنند، با نقصان صورت و حالت خاص چهره‌ی او هنگام ایفای نقش همراه شده و یک هماهنگی جذاب و خاص را به وجود آورده است.

خواکین فینیکس در فیلم مرشد

از این رو شخصیت فردی کوئل که فینیکس آن را بازی می‌کند، یک مجموعه‌ی کامل از ویژگی‌های شخصیت را برای ما عرضه می‌نماید و هرگاه که اسم «مرشد» را بشنویم، بی‌شک اولین تصویر، تصویر چهره‌ی خواکین فینیکس است که در ذهن ما تداعی می‌شود. دستیابی به این موضوع، علاوه بر تمام ویژگی‌های شخصیت‌پردازی، گرفتن بازی خوب توسط کارگردان از بازیگر، هوشمندی او در انتخاب این بازیگر برای چنین نقشی و جغرافیای تاثیرگذار فیلم در باورپذیر کردن اعمال شخصیت‌ها، به اجرای درجه‌یک و مسلط فینیکس نیز بازمی‌گردد که شاید بتوان به جرات گفت بدون حضور او، «مرشد» اندرسون هرگز «مرشد» نمی‌شد.

۴- خباثت ذاتی – Inherent Vice (پل توماس اندرسون)

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

 

خباثت ذاتی یک نئونوآر از پل توماس اندرسون است که تجربه‌ی تماشای آن برای نگارنده همواره با یک تصویر همراه است. هر چه از زمانی که فیلم را تماشا کرده‌ام می‌گذرد، تصویر خوآکین فنیکس با آن گریم و مدل مو روی کاناپه خانه‌اش، در ذهنم ماندگارتر می‌شود. اندرسون در اقتباس خود از رمان توماس فینکن، یکی از ناب‌ترین شمایل‌های کارآگاهی نوآر را خلق کرده است.

خواکین فینیکس در فیلم خباثت ذاتی

مگر می‌شود به جز فنیکس شخص دیگری را در هیئت یک کارآگاه نوآر هیپی تصور کرد؟ ترکیب کارآگاه نوآر هیپی به شدت متناقض نما است. این تناقض درون بافت پردازش شخصیت وجود دارد و فنیکس با گریم و آن چهره دوگانه اش و به ویژه زبان بدنی که در این نقش به کار گرفته است، وجوه متناقض شخصیت لاری داک را برابر چشمان ما مجسم می‌سازد.

«رابرت دانی» نیز به نقش لاری داک علاقه‌مند بود و برنامه داشت تا برای بازی در این نقش به تیم تولید فیلم اندرسون بپیوندد، اما در نهایت از فیلم کنار گذاشته شد. پس از آن خبر پیوستن فنیکس به پروژه خباثت ذاتی منتشر شد و بعدها دانی بیان کرد که اندرسون از ابتدا دوست داشت، نقش لاری داک را به فینیکس بدهد، زیرا دانی برای آن نقش بسیار پیر بود.

نوشته بهترین نقش‌ آفرینی‌ های خواکین فینیکس Joaquin Phoenix اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%b4%e2%80%8c-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%db%8c%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%da%a9%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9/

نقد مستند سد در سد ساخته محمدجواد رئیسی – حمله پرشتاب به مافیا

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

موضوع مستند «سد در سد» در راستای همان حساسیت‌هایی انتخاب شده که از یک مستندساز متعهد انتظار می‌رود. اساسا واکنش نشان دادن به معضلات حوزه‌های عمومی و فراگیری که از ضعف‌های جدی رنج می‌برند و اصلاح آن‌ها به یک مطالبه عمومی در کشورمان تبدیل شده، یکی از مهم‌ترین وظایف مستندسازان هوشیار و حساس به شمار می‌رود.

همان گونه که موضوعاتی مانند مافیای صنعت خودرو، مسائل جوانان و ازدواج، اشتغال و… بارها مورد توجه مستندسازان ایرانی قرار گرفته، کنکور هم در سال‌های اخیر به یک معضل فراگیر در جامعه ایرانی تبدیل شده که اکثر خانواده‌ها برای مدتی با آن دست به گریبان بوده‌اند.

«سد در سد» مستندی است که کاستی‌های مدیریت گزینش دانشجو را به خوبی زیر ذره‌بین قرار می‌دهد و به دنبال آن است که زوایای پنهان این غول بزرگ را مورد کند و کاو قرار دهد.

مستند سد در سد

ساختار روایی و اجرای مستند «سد در سد» نکته خاصی ندارد و در مجموع استاندارد به نظر می‌رسد. سه عنصر گفتگوهای مردمی، مصاحبه با کارشناسان حوزه کنکور و نریشن شاکله اصلی این اثر را تشکیل می‌دهند؛ اما آن‌چه بیش از هر چیزی در آن به چشم می‌آید، ریتم خوب و سرحال آن است که مثل یک شمشیر دولبه عمل می‌کند.

ضرباهنگ بالای مستند از یک طرف باعث جذابیت آن برای مخاطب می‌شود و از سوی دیگر، در برخی برش‌ها، رنگ و بوی شتاب‌زدگی به خود می‌گیرد. انتخاب حمید محمدی به عنوان گوینده متن که ذاتا یک گوینده ورزشی است و جنس صدایش با ریتم تند اثر هم‌خوانی دارد، از دیگر عوامل جذابیت و پرکشش بودن «سد در سد» به شمار می‌رود.

ساختار این مستند می‌توانست با استفاده از فصل‌بندی کمی منظم‌تر طراحی شود تا دسته‌بندی موضوعی، کلیت اثر را از افتادن به ورطه بهم‌ریختگی نجات دهد. ضمن این‌که سرعت بالای روایت، هم به دریافت مخاطب از مستند و هم به منعقد شدن ایده‌های مطرح شده از سوی مصاحبه‌شوندگان کارشناس لطمه وارد کرده است.

مستند سد در سد

در واقع، روند پیشروی روایت و ورق زدن موضوعات فرعی مرتبط با کنکور چنان سریع است که گاهی ممکن است مخاطب عام از مستند عقب بیفتد و فرصت تجزیه و تحلیل گفته‌های مطرح شده را پیدا نکند. حتی استفاده از شیوه ارائه اینفوگرافیک اطلاعات و نوشتارهای مختلف بر روی تصاویر می‎توانست هضم و درک محتوا را برای بیننده راحت‌تر کند. مثلا یکی از مصاحبه‌شوندگان چیزی با این مضمون می‌گوید که دانش‌آموزی که ته کلاس نشسته و به معلم تیکه می‌اندازد، می‌تواند کمدین خوبی باشد.

کات بی‌موقع و عجله مستندساز برای پرداختن به موضوع بعدی، باعث می‌شود که این سخن ابتر بماند و حتی برای برخی مخاطبان نامعقول و ساده‌اندیشانه جلوه کند؛ در حالی که قطعا مقصود آن کارشناس از این مثال، لزوم یافتن روش‌های نوین و کارآمد برای شناسایی استعدادها و شکوفا کردن ظرفیت‌های بالقوه در میان دانش‌آموزان است، نه صرفا قضاوت آن‌ها بر اساس یکی دو رفتار ساده مثل متلک گفتن به معلم.

مستند سد در سد

عنصر سلیقه در «سد در سد» پررنگ است و از اشراف مستندساز به موضوعی که مورد بحث قرار داده، حکایت می‌کند. رئیسی با دقت نظر در میان انبوه داده‌های موجود در رابطه با مقوله کنکور، تصاویر و اطلاعات مفید را هوشمندانه انتخاب کرده و این موضوع از همان نخستین دقایق مستند و نمایش کلیپ فردی که به شکلی عجیب در حال تدریس عربی است و چندی قبل در فضای مجازی دست به دست می‌شد، مشهود است.

می‌توان گفت که مستندساز همه آن‌چه که می‌توانسته به عنوان ماده خام در «سد در سد» به کار گرفته شود را زیر و رو کرده و از میان آن‌ها با سلیقه و دقت، عناصر به درد بخور و کنایه‌آمیز را کنار هم چیده است.

از منظر رویکرد، «سد در سد» مستندی جسورانه است که به دور از محافظه‌کاری‌های مرسوم، درست در زمانی که صحبت‌ها سمت و سوی نقد مافیای کنکور را به خود می‌گیرند، با صراحتی که قبلا در این قبیل آثار مسبوق به سابقه نبوده، تبلیغات چند موسسه آموزشی و تولید کتب کمک درسی را چاشنی سخنان صریح مصاحبه‌شوندگانی می‌کند که به شعارهای تبلیغاتی این موسسات طعنه می‌زنند.

مستند سد در سد

با این حال، رویکرد مستند در برخی موارد جزئی‌نگر است که همین موضوع اعتبار آن را خدشه‌دار می‌کند. در واقع، اثری که کار خود را با ارائه اطلاعات آماری، بیان تاریخچه کنکور سراسری، اشاره به برخی سوءاستفاده‌های افراد سودجو و طرح درست مسئله مورد بحث آغاز کرده، هرچه به پایان خود نزدیک می‌شود، بیشتر به دام تحلیل‌های نادرست و بیان ادعاهای شتاب‌زده و قابل تردید می‌افتد.

مثلا این اثر اگر می‌خواست نظام گزینش دانشجو را در ایران و سایر کشورها با هم مقایسه کند، می‌توانست با تحقیق و نگاه باز، از همان مشی اطلاعات‌محور خود بهره بگیرد؛ نه این‌که صرفا پای اسکایپ چند دانشجوی ایرانی خارج از کشور بنشیند و به آن‌ها اجازه دهد که مشاهدات جزئی خود را به عنوان یک اختلاف بنیادین بین ایران و خارج تحویل مخاطب بدهند. مشاهداتی که اگر غلط هم نباشند، لااقل غیردقیق هستند؛ مثل این ادعا که در خارج از ایران درآمد یک راننده کامیون بیشتر از یک استاد دانشگاه است یا این‌که در خارج هرچقدر تحصیلات فرد کمتر باشد، اشتغالش شرایط بهتری خواهد داشت.

سوالی که در این‌جا ممکن است بیننده از مستندساز بپرسد این است که دقیقا از کدام «خارج» حرف می‌زنیم و این مدعیات چقدر معتبر هستند؟ سوالاتی که «سد در سد» تلاش قابل قبولی برای توجیه و اعتبار بخشیدن به پاسخ آن‌ها از خود نشان نمی‌دهد.

مستند سد در سدارائه اطلاعات آماری و تلاش برای ریشه‌یابی آسیب‌های این حوزه نیز اموری هستند که مستندساز از آن‌ها غافل نشده؛ اما هر دو مورد به صورت حداقلی برگزار می‌شوند و با ارائه ساندویچی و گذرا به مخاطب تحویل داده می‌شوند. البته مخاطب علاقه‌مند اگر «سد در سد» را بیش از یک بار تماشا کند، به چند نکته مهم و قابل تامل که قبلا کمتر از آن‌ها سخن گفته شده، دست خواهد یافت.

با این حال، مستندساز قدر این نکات برجسته را نمی‌داند و به شکلی سهل‌انگارانه از روی آن‌ها می‌پرد. به عنوان مثال، این مستند در نقد مافیای کنکور و مناسبات حاکم بر نظام آموزشی ایران کاملا شجاعانه عمل می‌کند، اما نسبت به شکاف عمیق بین علوم پزشکی و وزارت علوم بی‌اعتنایی به خرج می‌دهد و برای پرداختن به موضوع بعدی عجله می‌کند. یا زمانی که یکی از مصاحبه‌شوندگان اصلاح نظام درآمد را نسبت به اصلاح نظام آموزشی ارجح معرفی می‌کند، باز مستندساز نکته مذکور را به نحوی درخور پیگیری نمی‌کند و به مثابه یک ادعا، از کنار آن عبور می‌کند.

نوشته نقد مستند سد در سد ساخته محمدجواد رئیسی – حمله پرشتاب به مافیا اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b3%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3%db%8c/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید