نگاهی به فیلم هایی با محوریت انتخابات در سینمای آمریکا – گلادیاتورهای انتخاباتی در آمفی تئاتر سینما

اینکه فیلم‌های آمریکایی لحن سیاسی-جناحی داشته باشند و در بخش‌هایی از روایت‌شان اشاره‌ای به برگزاری انتخابات در این کشور کنند، موردی است که می‌توان نمونه‌های بسیار فراوانی برای آن، خصوصا در سال‌های اخیر یافت. «بورات ۲» که محصول ۲۰۲۰ است یک نمونه برای چنین فیلم‌هایی به‌حساب می‌آید.

از طرفی خیلی از فیلم‌ها بدون اینکه حتی اشاره مستقیمی به انتخابات بکنند، با هدف انتخاباتی ساخته می‌شوند. «بامب‌شل» در سال گذشته و «دادگاه شیکاگو ۷» در سال ۲۰۲۰ نمونه‌هایی برای این نوع فیلم‌ها هستند. از این موارد در سینمای آمریکا فراوان است اما غیر از این‌ها فیلم‌هایی هم هستند که شاید بشود آن‌ها را به طور مستقیم عنوان آثار ژانر انتخاباتی داد.

در عمده‌ این فیلم‌ها یا خود نامزد انتخابات قهرمان قصه است یا کسی که به شغل او اصطلاحا استراتژیست می‌گویند و وظیفه‌اش گفتمان‌سازی برای نامزدها و خلق و پیشبرد تاکتیک‌های تبلیغاتی است. پیروزی در انتخابات مثل یک مسابقه می‌ماند و به همین دلیل می‌شود در بستر چنین موقعیتی، به راحتی یک درام پرکشش خلق کرد.

انتخابات آمریکا

غیر از آمریکا سینمای هند هم درام‌های انتخاباتی فراوانی دارد و اصولاً در هر کشوری وقتی به موضوع انتخابات پرداخته می‌شود، مسائل سیاسی-اجتماعی آن جامعه مطرح شده‌اند و در ضمن، این نوع فیلم‌ها بازتاب‌دهنده لااقل بخشی از روح زمانه خودشان هستند. واقعاً بعید است که بتوان فیلمی را در ژانر انتخاباتی پیدا کرد که کاملاً برای سرگرمی ساخته شده باشد و هیچ گفتمانی در پس آن نباشد.

خیلی از این فیلم‌ها در حقیقت با شخصیت اصلی‌شان سر ناسازگاری دارند؛ یعنی هوادار پیروزی آن نامزد یا موفقیت آن استراتژیستی نیستند که محور روایت قرار گرفته و اتفاقاً دارند چنین آدم‌هایی را به‌شدت نقد می‌کنند. البته همیشه هدف از چنین چینشی، نقد جامع‌الاطراف سیاسیون نیست و این یکی از تاکتیک‌های مهم و پرکاربرد هالیوود برای این است که یک فیلم، هم موضع‌گیری سیاسی بکند و هم منصف به نظر برسد.

فیلم‌های ژانر انتخاباتی آمریکا از روزگار سینمای صامت وجود داشته‌اند و همچنان ساخته می‌شوند و تعدادی از آنها در زمره آثار شاخص تاریخ سینما در آمده‌اند.

بتی بوپ برای ریاست‌جمهوری ۱۹۳۲

سال ۱۹۳۲، در اوج دوران افسردگی بزرگ آمریکا، برادران فلیشر کارتونی یک حلقه‌ای به نام «بتی بوپ برای ریاست‌جمهوری» را منتشر کردند که در آن آوازخوان مونثی با لقب بتی، قول‌های عجیبی به رای‌دهندگان می‌دهد و می‌گوید: «من وقتی رئیس‌جمهور بشوم، بوسه بزرگی به شما شهروندان خواهم داد!» این درحالی است که شعارهای رقیب او که نامش آقای هیچ‌کس است، کاهش مالیات و حفاظت از شهروندان است.

مبارزات انتخاباتی بتی به یک توهم سورئال از اتومبیل‌هایی که از بلوک‌های آپارتمانی بالا می‌روند و یا یک چتر غول‌پیکر برای محافظت از آمریکا در برابر باران و موارد دیگر تبدیل می‌شود. اما مهم‌تر از همه وعده‌ها برای شهروندانی که تحت قانون ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در آمریکا زندگی می‌کنند، یک لیوان بزرگ آبجو است.

فیلم سینمایی بتی بوپ برای ریاست‌جمهوری

البته سازندگان فیلم نمی‌دانستند که سال بعد قرار است این قانون لغو شود. تصویری که این فیلم از انتخابات نشان می‌دهد، کاملا مردانه است؛ یعنی اگر دقت کنیم، تمام وعده‌ها برای مردان داده می‌شوند. قانون منع مصرف مشروبات الکلی در آمریکا پس از آن تصویب شد که دوازده سال پیش از ساخته شدن این فیلم، زنان این کشور حق رای پیدا کردند و این قانون را به تصویب رساندند.

بوسه بتی هم که وعده اصلی او در انتخابات است، بیشتر به درد مردان می‌خورد تا زنان! این فیلم در آستانه آن دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات‌متحده ساخته شد که به شکست قاطع هربرت هوور، رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه وقت، توسط فرانکلین روزولت دموکرات انجامید. آمریکایی‌ها روزولت را یکی از رهبران تغییر شکل‌دهنده ملت‌شان می‌دانند و هوور عنوان یکی از بی‌کفایت‌ترین دولت‌های ایالات‌متحده در تاریخ آن را داشته است. نگاه نومیدانه این فیلم تحت تاثیر دوران حکمرانی هوور شکل گرفته است و به طور کل انتخابات را یک سیرک بزرگ می‌داند.

اسب تیره ۱۹۳۲

در همان سال ۱۹۳۲ که  «بتی بوپ برای ریاست‌جمهوری» ساخته شد، یک فیلم انتخاباتی دیگر هم منتشر شد که نگاهی کاملا مغایر با کارتون برادران فلیشر داشت. این فیلم «اسب تیره» به کارگردانی آلفرد ای.گرین بود که در آن مخاطب همراه با استراتژیست کمپین دموکرات‌ها، شاهد پیروزی بر جمهوری‌خواهان است.

فیلم سینمایی اسب سیاه

این فیلم کاملا متعلق به کمپین دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری آن دوره بود و هر چند فیلم برادران فلیشر هم به دلیل زمامداری بد هوور از جمهوری خواهی دلزده بود، این تفاوت را با فیلم آلفرد گرین داشت که از تغییر کاملا مایوس نمی‌شد. ماجرا از این قرار است که کنوانسیون حزب پیشرو برای انتخاب فرماندار به بن‌بست رسیده است، بنابراین هردو طرف کشمکش، «اسب تیره» یعنی مردی به نام زاخاری هیکس (گای کیبی) را نامزد خود می‌کنند.

کی راسل (بت دیویس) پیشنهاد می‌کند هال بلیک را به‌عنوان مدیر کمپین او استخدام کنند. اما ابتدا باید او را به دلیل عدم‌پرداخت نفقه از زندان بیرون بیاورند. بلیک (وارن ویلیام) دفتر و مربیان هیکس را سازماندهی می‌کند و به او می‌آموزد که در مناظرات چگونه به سوالات پاسخ بدهد. در این میان بلیک ماجرای عاشقانه‌ای پیدا می‌کند، هیکس پیروز می‌شود و بلیک و معشوقه‌اش برای مدیریت کمپین دیگری راهی نوادا می‌شوند.

وضعیت کشور ۱۹۴۸

«وضعیت کشور» به کارگردانی فرانک کاپرا، محصول سال ۱۹۴۸، یکی از فیلم‌های انتخاباتی آمریکا در دوره‌ی پس از جنگ جهانی دوم است که در آن به سیاق بسیاری از فیلم‌های پس از جنگ‌های فاتحانه، به افول آرمانگرایی و ملکه شدن مادی‌گرایی روزمره، نقد می‌کند. این فیلم درباره ویرانی یک شخصیت آرمان‌خواه در برخورد با مقوله قدرت است.

کی تورندیک (آنجلا لانسبری)،‌ صاحب یک روزنامه بزرگ جمهوری‌خواه، قصد دارد به‌عنوان یک قدرت پشت پرده، معشوق خود گرانت متیوز (اسپنسر تریسی) را رئیس‌جمهور آمریکا کند. او قصد دارد از نفوذ زنجیره‌ی روزنامه‌های خود برای به بن‌بست رساندن کنوانسیون ملی جمهوری‌خواهان استفاده کند، بنابراین ماتیوز را به جای تعدادی از چهره‌های مطرح دیگر در حزب جمهوری‌خواه، به‌عنوان کاندیدای این حزب جا می‌اندازد.

فیلم سینمایی وضعیت کشور

ابتدا متیوز نسبت به ایده کاندیدا شدن برای ریاست‌جمهوری شک دارد، اما تورندیک، به همراه دو نفر دیگر او را ترغیب می‌کنند که با انجام یک تور سخنرانی، فضا را آزمایش کند. تورندیک که در حقیقت مثل یک شیطان وسوسه‌گر عمل می کند، معتقد است جاه‌طلبی و موفقیت به ‌زودی متیوز را برای انجام این کار مجاب می‌کنند.

آنها درباره متیوز به هم می‌گویند “او از یک چشم با دید آرمان‌گرایانه نگاه می‌کند و از چشم دیگر نگاه جاه‌طلبانه دارد”. این جمله نه ‌تنها توصیفی از یک شخصیت خیالی به نام گرانت متیوز، بلکه وصف نمادین دوران پس از جنگ در آمریکاست. کم‌کم متیوز وسواس رئیس‌جمهور شدن را پیدا می‌کند و کاملا تسلیم هر کاری می‌شود که از او می‌خواهند انجام بدهد و این زوال شخصیت آرمانخواه او به‌نفع جنبه‌های جاه‌طلب شخصیتش است.

بعدها در دوره جنگ ویتنام، مایکل ریچی، فیلم نامزد (۱۹۷۲) را با بازی رابرت ردفورد ساخت که نسخه بدبینانه و ناامیدکننده همین روایت درباره به خطر افتادن رویکردهای ایده‌آل‌گرایانه بود.

بهترین مرد ۱۹۶۴

بهترین مرد فیلمی کمدی-درام به کارگردانی فرانکلین جی. شافنر است که در سال ۱۹۶۴ منتشر شد. این فیلم اگرچه انتخابات درون‌حزبی، در یک حزب خیالی را نمایش می‌دهد، اما به‌طور واضحی این حزب خیالی را نمادی از کلیت پالت سیاسی آمریکا قرار داده است. بهترین مرد به شکلی عجیب، اتفاقات سیاسی ۴ سال پس از خودش را پیش‌بینی کرده بود؛ یعنی دخالت رئیس‌جمهور پیشین آمریکا در یکی از انتخابات معاصر این کشور.

لیندون بی جانسون دموکرات، برای دور دوم ریاست‌جمهوری کاندید نشد و حزب او نتوانست نامزد دیگری را هم به کاخ سفید بفرستد؛ اما نکته حیرت‌انگیزتر درباره این فیلم، بعضی شباهت‌های آن با انتخابات سال ۲۰۱۷ آمریکاست که البته پایان متفاوتی دارد. در ماه مه ۱۹۶۴، وزیر سابق امور خارجه، ویلیام راسل (هنری فوندا) و سناتور جو کانتول (کلیف رابرتسون) دو نامزد اصلی برای نامزدی ریاست‌جمهوری یک حزب سیاسی خیالی هستند.

فیلم سینمایی بهترین مرد

راسل یک روشنفکر اصولی است اما بی‌احتیاطی‌های جنسی و کم‌توجهی به همسرش آلیس (مارگارت لیتون) او را با فضای متعارف جامعه بیگانه کرده است (این مورد به‌شدت یادآور رابطه بیل و هیلاری کلینتون است). علاوه ‌بر این، او یک شکست عصبی و روحی از دوران گذشته دارد. کانتول (که گور ویدال، نویسنده فیلمنامه، بعدها گفت براساس ریچارد نیکسون نوشته شده بود) خود را سیاستمداری مردمی و البته پوپولیست و یک میهن‌پرست معرفی می‌کند که در تلاش برای پایان دادن به «شکاف موشکی» (عبارت جذاب کمپین کندی) است.

او یک فرصت‌طلب بی‌رحم است و حاضر می‌شود برای کسب نامزدی نهایی حزب، به هر راهی متوسل شود. هیچ‌کس تحمل دیگری را ندارد. هیچ یک از این دو نفر معتقد نیستند که رقیب او صلاحیت ریاست‌جمهوری را دارد. موازی با این اتفاقات، همسر جذاب و جاه‌طلب کانتول (ادی آدامز) به طور فعال درحال مبارزات انتخاباتی است و همسر راسل وانمود می‌کند که با ازدواج آنها همه چیز خوب است.

نامزدها سعی می‌کنند نمایندگان بلاتکلیف را تحت‌تاثیر قرار دهند، راسل به اصول آنها متوسل می‌شود و کانتول با استفاده از باج‌خواهی این کار را می‌کند. نهایتا با ادامه رأی‌گیری، هیچ‌کس آرای کافی برای پیروزی را ندارد. در آخر هر دو نفر کنار می‌روند و حمایت خود را پشت‌سر شخصی به نام مروین قرار می‌دهند تا همه چیز برای تحقق دموکراسی آمریکایی ختم به خیر می‌شود.

قدرت ۱۹۸۶

قدرت فیلمی به کارگردانی سیدنی لومت و نویسندگی دیوید هیملستین محصول سال ۱۹۸۶ است که ستاره‌هایی ازقبیل ریچارد گی‌یر، جولی کریستی، جین هکمن، ای. جی. مارشال و دنزل واشنگتن (البته در دورانی که به شهرت امروز نرسیده بود) در آن بازی کرده‌اند. این فیلم درباره یک مشاور سیاسی قدرتمند و موفق به نام پیت سن جان (با بازی ریچارد گی‌یر) است که سیاستمداران سراسر کشور جزو مراجعانش هستند.

فیلم سینمایی قدرت

او وقتی دوست و مشتری قدیمی‌اش، تصمیم می‌گیرد که سیاست را کنار بگذارد، بلافاصله برای کمک به جروم کید، مردی که قرار است جای او را بگیرد انتخاب می‌شود. سنت جان با آرنولد بیلینگز (دنزل واشنگتن) درگیر می‌شود. آرنولد بیلینگز یک متخصص روابط‌عمومی است که شرکت کید او را استخدام کرده.

تحقیقات سنت جان در زمینه پیشینه کید باعث می‌شود بیلینگز سراغ بعضی مسائل شخصی جان برود و این اقدامات جان را مجبور می‌کند که خودش و آنچه را به آن تبدیل شده است، بررسی کند و به این فکر کند که آیا همسر سابق او الن فریمن (جولی کریستی) و شریک سابقش ویلفرد باکلی (جین هکمن) درست فکر می‌کنند که موفقیت او بیشتر به خاطر استثمار دیگران است؟ قدرت که به پشت پرده دنیای تبلیغات و عرصه سیاست می‌پرداخت، مانند بسیاری از فیلم‌های قبلی لومت، فساد، سوءاستفاده، بازی قدرت و نقش مزورانه وسایل ارتباط جمعی آمریکا در تعیین مهره‌های سیاسی را نشان می‌داد و از نمونه فیلم‌های انتخاباتی آمریکا در دوران جنگ سرد به حساب می‌آید.

وسوسه‌انگیز ۲۰۲۰

با شروع قرن بیست و یکم، بر خلاف تمام دوره‌های قبلی سینما، این بار لابی دموکرات‌ها تبدیل به جریان غالب در سینمای آمریکا شد و از همین رو، فیلم‌هایی که از منظر ژانری مرتبط با موضوع انتخابات باشند، بسیار کمرنگ شده‌اند. جمهوری‌خواهان بیشتر به دشمنان خارجی آمریکا حمله می‌کردند اما دموکرات‌ها گاهی جمهوری‌خواهان را دشمنی مهم‌تر از خارجی‌ها جا می‌زنند.

به همین جهت فضای سینمای آمریکا در این ۲۰ سال، هر روز جناحی‌تر شده، اما فیلم‌ها غالباً به طور مستقیم سراغ موضوع انتخابات نمی‌روند. یک فیلم انتخاباتی که در قرن ۲۱ ساخته شده و مربوط به همین سال جاری است، می‌تواند نمونه‌ای از وضعیت ضعیف شده این ژانر تحت شرایط موجود در سینمای آمریکا باشد.

فیلم سینمایی وسوسه انگیز«وسوسه‌انگیز» به کارگردانی جان استوارت و با بازی استیو کارل، درباره یک استراتژیست تبلیغاتی حزب دموکرات است که می‌خواهد به هر ترتیبی شده، در شهری که همیشه جمهوری‌خواهان پیروز رقابت‌های انتخاباتی‌اش بودند، یک دموکرات را به قدرت برساند. او ویدیویی از یک کهنه‌سرباز آمریکایی می‌بیند که با لحنی استوار و باجذبه، درباره عدم تبعیض نژادی در یک محفل محلی صحبت می‌کند.

این شخص به نظر مناسب‌ترین گزینه برای دموکرات‌ها می‌رسد چون هم مخالف تبعیض نژادی است و حرف‌های دموکرات‌مآبانه می‌زند و هم به دلیل کهنه‌سرباز بودن و اعتباری که در آن شهر کوچک دارد، مردم جمهوری‌خواه آن منطقه ممکن است انتخابش کنند. کمپین کهنه‌سرباز باعث می‌شود حزب جمهوری‌خواه به شهردار قبلی منطقه برای نباختن در رقابت، مبالغ بالایی بپردازد. در پایان فیلم مشخص می‌شود که این یک نمایش از پیش طراحی شده توسط مردم شهر، برای جذب بودجه‌های عمرانی به سمت منطقه محروم شان بوده است.

نوشته نگاهی به فیلم هایی با محوریت انتخابات در سینمای آمریکا – گلادیاتورهای انتخاباتی در آمفی تئاتر سینما اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%af/

نقد فیلم محمد رسول‌ الله ساخته مصطفی عقاد – عظمت تکرار نشدنی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«محمد رسول‌الله» یا پیام فیلمی از مصطفی عقاد کارگردان سوریه‌ای است که در مورد زندگی محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم، پیامبر اسلام می‌باشد. در هالیوود فیلم‌هایی با تم مذهبی در مورد موسی پیامبر بنی اسرائیل و عیسی مسیح در سال‌های متمادی به تصویر کشیده شده و در این بین فقط جای خالی اثری در مورد پیغمبر مسلمانان خالی بود.

از «ده فرمان» سیسیل بی‌دومیل در دو ورژن در سال‌های ۱۹۲۳ و ۱۹۵۷ که در مورد حضرت موسی بود گرفته تا «عیسی ناصری» اثر فرانکو ‌زفیره‌لی و «کتاب آفرینش» اثر جان هیوستن که این آخری از هبوط آدم تا نوح پیامبر و ابراهیم نبی و لوط را در بر می‌گرفت.

«محمد رسول‌الله» زمان بعثت پیامبر اسلام را به تصویر می‌کشد. زمانی که محمد (ص) در مکه مبعوث شده و شروع به بیعت گرفتن برای دین جدیدش می‌کند. فیلم در ابتدا پس از نمایش سه پیک اسلام که روانه‌ی ایران و روم و مصر شده‌اند، به عقب فلاش‌بک زده و روزهای نخست بعثت رسول خدا را به تصویر می‌کشد.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

در روایت شاه‌پیرنگ اثر که به سبک کلاسیک روند روایی خود را تئوریزه کرده و درامش را پله به پله رو به جلو پیش می‌برد، تک‌تک پرسوناژها و تیپ‌های فیلم وارد صحنه می‌شوند. اتمسفر و جاگیری کاراکترها به سبک سینمای کلاسیک در دو قطب خیر و شر تقسیم‌بندی شده و هر کدام شخصیت مرکزی خود را داراست. از یک سو ابوسفیان نقش آنتاگونیست را بازی کرده و در سوی دیگر پیامبر نقش پروتاگونیست اثر را یدک می‌کشد.

اما کار خارق‌العاده‌ی عقاد در فیلم آن جایی نمود می‌یابد که او چهره‌ی قهرمان اصلی درامش را به دلایل عقیده‌ای در مذهب اسلام، به تصویر نمی‌کشد. این کار برای یک فیلم با چنین ساختاری بسیار سخت می‌باشد چون امکان دارد مخاطب نتواند در طول روایت با نا پیدا بودن پروتاگونیست ارتباط برقرار نماید، اما به دلیل پیشبرد مستحکم درام و ایجاد اتمسفر قوی مخاطب با مفروض نگاه داشتن  کاراکتر محمد (ص)، پیرنگ را پس نمی‌زند.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

ابوسفیان شخصیت مرکزی قطب شر در همان ابتدا بسیار قدرتمند و با نفوذ نشان داده می‌شود و با به تصویر کشیدن اکت‌هایش در مسیر هوش و ذکاوتش، مخاطب وی را تا به آخر دنبال می‌کند. در سوی دیگر این پرسوناژ حمزه است که نقش مهمی را در طول روایت ایفا می‌نماید، چون او باید از سمتی جای خالی پیامبر را پر کند و از سوی دیگر پرسوناژی قهرمان از مهم‌ترین حامی رسول‌الله به تصویر بکشد.

اکت‌ها و کنش‌های حمزه با بازی درخشان آنتونی کوئین در سرتاسر اثر در فرم ایجابی فیلم در می‌آید و آکسیون‌ها و سکوت‌ها و کاریزمای او، قطب خیر را به یک استحکام تنومند تبدیل می‌کند. سکانس ورود حمزه در میزانسن باشکوه است؛ سکوتی دیوانه‌وار بر صحنه حکم‌فرما گشته و در عمق لانگ‌شات این حمزه است که در حال ورود می باشد.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

مردی فریاد می‌زند:«حمزه…حمزه» و همین آکسیون در کنتراست سکانس به قول آیزنشتاین یک آتراکسیون ایجابی از ساحت پرسوناژ حمزه برایمان تثبیت می‌کند و همین آشناپنداری در فرم صلابت دراماتیک به خود می‌گیرد. پیرنگ از ابتدا تا به انتها حول پرسوناژهای اصلی، یک توازن و قرینه‌سازی متقارن در میان دو قطب ایجاد کرده، تا جایی که می‌توان گفت یک رابطه‌ی دیالیکتیکی علت و معلولی به وجود می‌آورد.

علت در اینجا سوژه‌ی ملتهب یعنی بشارت محمد (ص) برای مردم بت‌ پرست مکه است و معلول، قهرمانان و ضدقهرمانان سپاه خیر و شر. حال این سیر دراماتیک همچون اسلوب آثار کلاسیک، از سایه افکندن نیروی پراگماتیسمی ضد قهرمان‌ها شروع شده و در نهایت به پیروزی پیامبر و یارانش ختم می‌شود.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

اما در این بین ایراد اصلی‌ای که می‌توان به فیلم گرفت، تغییر ناپذیری در ساحت کاراکترها در فصل سوم روایت است. همانطور که براساس تاریخ می‌دانیم، مدت زمان بعثت رسول خدا تا جنگ‌های بدر و احد حدود ۲۰ سال به طول می‌انجامد، اما در این روند مخاطب تغییری را در سن و میمیک صورت صحابه نمی‌بیند و این امر ضعف اساسی فیلم محسوب می‌شود.

اما نکته‌ی مهم و درخشان «محمد رسول‌الله» نمایش منظم و منسجم جنگ‌ها در صحرای کویری عربستان است که با زبان فرم روایت می‌شود. مهم‌ترین و تاثیرگذارترین سکانس این جنگ‌ها، نبرد نخست مسلمانان با کفار است. دوربین در نمایی آی-لول و با به تصویر کشیدن جنگ تن به تن، درام را بدون هیجان کاذب به نمایش می‌گذارد و عقاد در اینجا برای احترام به عقاید مذهب تشیع تصویر حضرت علی علیه‌السلام را همچون پیغمبر نشان نمی‌دهد و فقط نیمی از شمشیر معروف وی یعنی ذوالفقار را می‌بینیم.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

این سکانس به دلیل نمایش اولین برخورد جدی دو قطب با هم، به حدی مهم بوده که خود شخص مصطفی عقاد ذوالفقار را به دست گرفته است.  (با نگاهی به تصاویر پشت صحنه) اما شاید این ناپیدایی علی‌بن ابی‌طالب در این سکانس برای مخاطب جهانی سئوال به وجود آورد که چرا فیلم‌ساز او را نشان نمی‌دهد اما با این وجود عقاد به این مفروض انگاری ساحت کاراکترش وفادار مانده و مهمترین صحابه‌ و جانشین پیامبر اسلام را در قدرتی پنهان به نمایش می‌گذارد.

«محمد رسول‌الله» در میان آثار فاخر با تم مذهبی/تاریخی یک اثر شکوهمند به حساب می‌آید که به دور از شعار و سانتی‌مانتالیسم، قصه‌اش را در مدت زمان سه ساعت روایت می‌کند. با اینکه در پس تفکر فیلم‌ساز یک ایدئولوژی مذهبی خوابیده است اما فیلم به ورطه‌ی شعاری شدن و تصنعی بودن نمی‌غلتد، بلکه با زبان فرم یک محتوای درست دینی خلق نموده و در ذهن ما یک نوستالژی ساختارمند را می‌آفریند.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ اللهمصطفی عقاد با فیلم بعدی‌اش، شاهکار کمال‌یافته‌ی شیر صحرا (عمر مختار)، ثابت کرد که «محمد رسول‌الله» یک اتفاق ناگهانی نبوده و در آن فیلم هم آنتونی کوئین همچون اینجا، پرسوناژ مذهبی قدرتمند دیگری را خلق می‌کند. کوئین با آفریدن پرسوناژ حمزه و با بازی درخشان و ماندگار خود کاری کرد که تا همیشه اگر اسمی از عموی پیامبر برده شود ما ناخودآگاه در ذهن‌مان تصویر او را مجسم می‌کنیم و به یاد می‌آوریم.

«محمد رسول‌الله» فیلمی است برای تاریخ و برای جاودان شدن و ماندگاری و هنوز آثار ابتدایی و آماتوری و تصنعی‌ای همچون محمد (ص) مجیدی مجیدی به گرد پایش هم نمی‌رسند.

نوشته نقد فیلم محمد رسول‌ الله ساخته مصطفی عقاد – عظمت تکرار نشدنی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84%e2%80%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%b9/

نقد فیلم محمد رسول‌ الله ساخته مصطفی عقاد – عظمت تکرار نشدنی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«محمد رسول‌الله» یا پیام فیلمی از مصطفی عقاد کارگردان سوریه‌ای است که در مورد زندگی محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم، پیامبر اسلام می‌باشد. در هالیوود فیلم‌هایی با تم مذهبی در مورد موسی پیامبر بنی اسرائیل و عیسی مسیح در سال‌های متمادی به تصویر کشیده شده و در این بین فقط جای خالی اثری در مورد پیغمبر مسلمانان خالی بود.

از «ده فرمان» سیسیل بی‌دومیل در دو ورژن در سال‌های ۱۹۲۳ و ۱۹۵۷ که در مورد حضرت موسی بود گرفته تا «عیسی ناصری» اثر فرانکو ‌زفیره‌لی و «کتاب آفرینش» اثر جان هیوستن که این آخری از هبوط آدم تا نوح پیامبر و ابراهیم نبی و لوط را در بر می‌گرفت.

«محمد رسول‌الله» زمان بعثت پیامبر اسلام را به تصویر می‌کشد. زمانی که محمد (ص) در مکه مبعوث شده و شروع به بیعت گرفتن برای دین جدیدش می‌کند. فیلم در ابتدا پس از نمایش سه پیک اسلام که روانه‌ی ایران و روم و مصر شده‌اند، به عقب فلاش‌بک زده و روزهای نخست بعثت رسول خدا را به تصویر می‌کشد.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

در روایت شاه‌پیرنگ اثر که به سبک کلاسیک روند روایی خود را تئوریزه کرده و درامش را پله به پله رو به جلو پیش می‌برد، تک‌تک پرسوناژها و تیپ‌های فیلم وارد صحنه می‌شوند. اتمسفر و جاگیری کاراکترها به سبک سینمای کلاسیک در دو قطب خیر و شر تقسیم‌بندی شده و هر کدام شخصیت مرکزی خود را داراست. از یک سو ابوسفیان نقش آنتاگونیست را بازی کرده و در سوی دیگر پیامبر نقش پروتاگونیست اثر را یدک می‌کشد.

اما کار خارق‌العاده‌ی عقاد در فیلم آن جایی نمود می‌یابد که او چهره‌ی قهرمان اصلی درامش را به دلایل عقیده‌ای در مذهب اسلام، به تصویر نمی‌کشد. این کار برای یک فیلم با چنین ساختاری بسیار سخت می‌باشد چون امکان دارد مخاطب نتواند در طول روایت با نا پیدا بودن پروتاگونیست ارتباط برقرار نماید، اما به دلیل پیشبرد مستحکم درام و ایجاد اتمسفر قوی مخاطب با مفروض نگاه داشتن  کاراکتر محمد (ص)، پیرنگ را پس نمی‌زند.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

ابوسفیان شخصیت مرکزی قطب شر در همان ابتدا بسیار قدرتمند و با نفوذ نشان داده می‌شود و با به تصویر کشیدن اکت‌هایش در مسیر هوش و ذکاوتش، مخاطب وی را تا به آخر دنبال می‌کند. در سوی دیگر این پرسوناژ حمزه است که نقش مهمی را در طول روایت ایفا می‌نماید، چون او باید از سمتی جای خالی پیامبر را پر کند و از سوی دیگر پرسوناژی قهرمان از مهم‌ترین حامی رسول‌الله به تصویر بکشد.

اکت‌ها و کنش‌های حمزه با بازی درخشان آنتونی کوئین در سرتاسر اثر در فرم ایجابی فیلم در می‌آید و آکسیون‌ها و سکوت‌ها و کاریزمای او، قطب خیر را به یک استحکام تنومند تبدیل می‌کند. سکانس ورود حمزه در میزانسن باشکوه است؛ سکوتی دیوانه‌وار بر صحنه حکم‌فرما گشته و در عمق لانگ‌شات این حمزه است که در حال ورود می باشد.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

مردی فریاد می‌زند:«حمزه…حمزه» و همین آکسیون در کنتراست سکانس به قول آیزنشتاین یک آتراکسیون ایجابی از ساحت پرسوناژ حمزه برایمان تثبیت می‌کند و همین آشناپنداری در فرم صلابت دراماتیک به خود می‌گیرد. پیرنگ از ابتدا تا به انتها حول پرسوناژهای اصلی، یک توازن و قرینه‌سازی متقارن در میان دو قطب ایجاد کرده، تا جایی که می‌توان گفت یک رابطه‌ی دیالیکتیکی علت و معلولی به وجود می‌آورد.

علت در اینجا سوژه‌ی ملتهب یعنی بشارت محمد (ص) برای مردم بت‌ پرست مکه است و معلول، قهرمانان و ضدقهرمانان سپاه خیر و شر. حال این سیر دراماتیک همچون اسلوب آثار کلاسیک، از سایه افکندن نیروی پراگماتیسمی ضد قهرمان‌ها شروع شده و در نهایت به پیروزی پیامبر و یارانش ختم می‌شود.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

اما در این بین ایراد اصلی‌ای که می‌توان به فیلم گرفت، تغییر ناپذیری در ساحت کاراکترها در فصل سوم روایت است. همانطور که براساس تاریخ می‌دانیم، مدت زمان بعثت رسول خدا تا جنگ‌های بدر و احد حدود ۲۰ سال به طول می‌انجامد، اما در این روند مخاطب تغییری را در سن و میمیک صورت صحابه نمی‌بیند و این امر ضعف اساسی فیلم محسوب می‌شود.

اما نکته‌ی مهم و درخشان «محمد رسول‌الله» نمایش منظم و منسجم جنگ‌ها در صحرای کویری عربستان است که با زبان فرم روایت می‌شود. مهم‌ترین و تاثیرگذارترین سکانس این جنگ‌ها، نبرد نخست مسلمانان با کفار است. دوربین در نمایی آی-لول و با به تصویر کشیدن جنگ تن به تن، درام را بدون هیجان کاذب به نمایش می‌گذارد و عقاد در اینجا برای احترام به عقاید مذهب تشیع تصویر حضرت علی علیه‌السلام را همچون پیغمبر نشان نمی‌دهد و فقط نیمی از شمشیر معروف وی یعنی ذوالفقار را می‌بینیم.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ الله

این سکانس به دلیل نمایش اولین برخورد جدی دو قطب با هم، به حدی مهم بوده که خود شخص مصطفی عقاد ذوالفقار را به دست گرفته است.  (با نگاهی به تصاویر پشت صحنه) اما شاید این ناپیدایی علی‌بن ابی‌طالب در این سکانس برای مخاطب جهانی سئوال به وجود آورد که چرا فیلم‌ساز او را نشان نمی‌دهد اما با این وجود عقاد به این مفروض انگاری ساحت کاراکترش وفادار مانده و مهمترین صحابه‌ و جانشین پیامبر اسلام را در قدرتی پنهان به نمایش می‌گذارد.

«محمد رسول‌الله» در میان آثار فاخر با تم مذهبی/تاریخی یک اثر شکوهمند به حساب می‌آید که به دور از شعار و سانتی‌مانتالیسم، قصه‌اش را در مدت زمان سه ساعت روایت می‌کند. با اینکه در پس تفکر فیلم‌ساز یک ایدئولوژی مذهبی خوابیده است اما فیلم به ورطه‌ی شعاری شدن و تصنعی بودن نمی‌غلتد، بلکه با زبان فرم یک محتوای درست دینی خلق نموده و در ذهن ما یک نوستالژی ساختارمند را می‌آفریند.

فیلم سینمایی محمد رسول‌ اللهمصطفی عقاد با فیلم بعدی‌اش، شاهکار کمال‌یافته‌ی شیر صحرا (عمر مختار)، ثابت کرد که «محمد رسول‌الله» یک اتفاق ناگهانی نبوده و در آن فیلم هم آنتونی کوئین همچون اینجا، پرسوناژ مذهبی قدرتمند دیگری را خلق می‌کند. کوئین با آفریدن پرسوناژ حمزه و با بازی درخشان و ماندگار خود کاری کرد که تا همیشه اگر اسمی از عموی پیامبر برده شود ما ناخودآگاه در ذهن‌مان تصویر او را مجسم می‌کنیم و به یاد می‌آوریم.

«محمد رسول‌الله» فیلمی است برای تاریخ و برای جاودان شدن و ماندگاری و هنوز آثار ابتدایی و آماتوری و تصنعی‌ای همچون محمد (ص) مجیدی مجیدی به گرد پایش هم نمی‌رسند.

نوشته نقد فیلم محمد رسول‌ الله ساخته مصطفی عقاد – عظمت تکرار نشدنی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84%e2%80%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%b9/

نگاهی به سینمای پیتر جکسون – مرد فانتزی‌ های حماسی

در تاریخ سینما همان‌قدر که کارگردانان مهم و تاثیرگذاری داریم، همان‌قدر هم کارگردانانی داریم که نام و حرفه‌ی آن‌ها با فیلم/فیلم‌هایی خاص عجین شده و هرگاه که نام آن‌ها بیاید، همان فیلم‌ها در ذهن ما تداعی می‌شوند و هرگاه نیز نام همان فیلم‌ها را بشنویم، نام کارگردان برایمان یادآوری خواهد شد. یکی از این کارگردانان که نامش با فیلم/فیلم‌هایی گره‌ی سختی خورده، پیتر جکسون است.

پیتر رابرت جکسون، به تاریخ سی‌ویکم اکتبر ۱۹۶۱ در نیوزیلند به دنیا آمد. زمانی که در هشت سالگی دوربین هشت میلیمتری هدیه گرفت، شاید کسی فکر نمی‌کرد که او روزی می‌تواند یکی از کارگردانان مشهور و تاثیرگذار سینما باشد. اما علاقه‌ی او به سینما و فیلم دیدن، باعث شد تا درس خواندنش را نیمه‌کاره رها کند و آن‌قدر با دوربین و فیلمنامه‌هایی که نوشته بود، کلنجار برود تا بتواند فیلمی کم‌هزینه و کوچک اما سینمایی بسازد.

در اوایل دهه‌ی هشتاد در نیوزیلند، پیتر جکسون به همراه دوستانش، فیلمی ساختند که خبر از دنیای ذهنی کارگردانی می‌داد که گویا قصد نداشت در دنیای واقعی و روزمره سیر کند و علاقه‌ی او به داستان‌های فانتزی و حماسی از همان اثر ابتدایی‌اش نیز مشهود بود.

پیتر جکسون

استمرار جکسون در راه فیلم‌سازی، علاقه‌ی او به داستان‌های فانتزی/تخیلی مثل کینگ کونگ و البته علاقه‌ی فراوان او به داستان‌های جذاب پروفسور جان رونالد روئل تالکین باعث شد تا ادامه‌ی راه فیلمسازی جکسون پیوندی ناگسستنی با داستان‌های فانتزی داشته باشد و هرچه که به سمت جلو می‌رفت، این علاقه بیشتر نمود پیدا می‌کرد.

در سال‌هایی که سینما در حال تلاش برای استفاده‌ی حداکثری و بهتر از جلوه‌های ویژه بود، جکسون نیز بیکار نبود و در حال تلاش برای همکاری با یک تیم جلوه‌های ویژه در راه ساخت فیلم‌هایش بود. سرانجام و پس از ساخت چند فیلم کوچک و کم‌هزینه، او در نیمه‌ی نخست دهه‌ی نود موفق شد تا به هالیوود راه پیدا کند و فیلمی جدی بسازد.

فیلم مخلوقات آسمانی پیتر جکسون

«مخلوقات آسمانی» که اقتباسی از یک داستان واقعی بود، نویددهنده‌ی روزهای خوب پیش‌رو برای جکسون بود. او که همواره سودای ساخت «کینگ کونگ» را در سر می‌پروراند و سال‌ها بود فیلمنامه‌ی آن را در دست نگارش داشت، به دلیل همزمانی ساخت این فیلم با فیلمی دیگر درباره‌ی یک گوریل، مجبور به تعویق انداختن این پروژه شد.

اما رویاهای بزرگ او این اجازه را نمی‌دادند تا دست روی دست بگذارد، پس سرانجام در سال ۱۹۹۷ موفق شد تا مجوز نوشتن فیلمنامه و ساختن فیلم/فیلم‌هایی را از روی کتاب‌های معروف و البته موردعلاقه‌ی دوران نوجوانی خود یعنی ارباب حلقه‌ها، به دست آورد و تا سال ۲۰۰۳ که اولین قسمت از این سه‌گانه‌ی معروف ساخته شود، او درگیر نوشتن فیلمنامه‌ای دقیق از روی این داستان‌های جذاب بود. اینجا نقطه‌ی عطف و مهم‌ترین روزهای زندگی پیتر جکسون است.

پیتر جکسون

جایی که نام او را با فیلمی پیوند می‌زند و اگر او هیچ فیلم دیگری هم در کارنامه نداشت، با همین سه‌گانه می‌توانست نامی ابدی برای خود دست‌وپا کند. سه‌گانه‌ی ارباب‌ حلقه‌ها که در سه سال متوالی اکران شدند و گیشه‌ها و جوایز را درو کردند، از نمونه‌ای‌ترین آثار سینما در راه ساخت فیلمی فانتزی/حماسی هستند. یعنی می‌توان گفت همانقدر که فیلم‌های جنگ ستارگان در زمان خود مهم بودند و هم از لحاظ فیلمنامه‌نویسی و هم از لحاظ پرداخت، توانستند تکانی بزرگ به سینما بدهند، در آغاز قرن جدید و با ورود و هجوم تکنولوژی‌های بسیار بیشتر به سینما، سه‌گانه‌ی پیتر جکسون هم برای نسل جدید چنین نقشی را ایفا می‌کرد.

ارباب حلقه‌ها از لحاظ ساخت جهان درونی و منحصربه‌فرد برای خود در قله‌ی سینما می‌ایستد، طوری که به راحتی می‌توان آن انسان‌های کوتاه‌قد پشمالو با خانه‌هایی کوچک را باور نمود و سفر قهرمان را به وضوح در تک‌تک لحظه‌های فیلم‌ها دید و حس کرد. آن صحنه‌های باشکوه جنگ با حضور میلیون‌ها نفر که به کمک جلوه‌های ویژه ساخته شده بودند و بسیاری از آن‌ها چهره‌هایی نامانوس و عجیب و غریب داشتند، و آن لحظات بدیع و جذاب که هر بار اتفاقی هیجان‌انگیز/دراماتیک را برای ما رقم می‌زدند، تجربه‌ای خاص و یکه بود که برای سال‌ها تنها در این سه‌گانه‌ی پیتر جکسون یافت می‌شد و هنوز هم سر زدن گاه و بی‌گاه به این سه‌گانه و تماشای مجددش لذتی مضاعف برای طیف مختلفی از مخاطبان خواهد داشت.

پیتر جکسون

گرچه که جکسون در ادامه‌ی راه فیلمسازی‌اش و پس از موفقیتی بزرگ در ساخت سه‌گانه‌اش، اثر مورد علاقه‌ی خود، یعنی کینگ کونگ را ساخت و در ادامه با اقتباس از رمان معروف آلیس سبولد، یعنی استخوان‌های دوست‌داشتنی، فیلمی جذاب و باز هم فانتزی را ساخت و سپس از روی داستان‌های تالکین درباره‌ی هابیت‌ها که حضوری پررنگ در سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها داشتند، یک سه‌گانه با همان حال و هوای ارباب حلقه‌ها را جلوی دوربین برد، اما به جرات می‌توان گفت موفقیت و اقبال عمومی و جهانی سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها باعث شد تا کارهای دیگر او چندان به چشم نیایند و مخاطب هم‌چنان جکسون را تنها با یک نام به یاد  بیاورد.

گرچه که تلاش او در راه استفاده از جلوه‌های ویژه در همه‌ی فیلم‌هایش و ذهن بلندپرواز او در خلق شخصیت‌هایی که با یک یا چند ویژگی خاص (مثلا قد کوتاه، چشمانی رنگی، گرزی در دست، حیوانی سخنگو و…) به یادآورده می‌شوند، کاملا قابل تقدیر و تاثیرگذار در سینما بوده است، اما شاهکار او در اوایل قرن بیستم که تکنولوژی با سرعتی وحشتناک در حال پیشرفت بود، در جایی رقم خورد که تماشای دوباره‌ی فیلم‌های او به خصوص ارباب حلقه‌ها، با اتکا به تکنولوژی‌های امروز و فیلم‌های پر زرق و برق سینما در این روزگار، هم‌چنان جذاب است و استفاده‌ی او از جلوه‌های ویژه و بصری بسیار به چشم می‌آید.

مستند آن ها نباید پیر شوند

حتی تلاش‌های او در راه استفاده از این جلوه‌ها به جایی رسید که او تصاویر آرشیوی جنگ جهانی اول را به استودیوی خود برد و به بهترین شکل آن‌ها را ترمیم کرد و مستندی جذاب و تماشایی به نام «آن‌ها نباید پیر شوند» را عرضه نمود که همزمان هم ما بدانیم پیتر جکسون در راه استفاده از تکنولوژی‌های روز سینما بسیار فعال است، هم یک مستند خوب درباره‌ی جنگ جهانی اول در دسترس باشد و هم امیدواری برای ساخت سریال ارباب حلقه‌ها با توجه به تجربه‌ی خوب قبلی بسیار زیاد باشد.

سریالی که می‌تواند موردانتظارترین سریال سال‌های اخیر باشد و پس از گذشت حدود بیست سال از ساخت اولین قسمت ارباب حلقه‌ها مجددا لذت تماشای یک اثر حماسی/فانتزی را برای ما به ارمغان بیاورد. هرچه که باشد پیتر جکسون کاری که باید را انجام داده است، او جزو کارگردانانی در تاریخ سینماست که نام خود را با اثری مهم پیوند زده‌اند و آن‌چنان موفق بوده که از عام‌ترین مردم تا سخت‌گیرترین منتقدان از تماشای فیلمش لذت ببرند.

نوشته نگاهی به سینمای پیتر جکسون – مرد فانتزی‌ های حماسی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%81%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b2%db%8c/

مروری بر برنامه‌ مامان‌ ها _ مامان‌ ها از شما می‌ پرسد

برنامه مامان ها

تا حالا خیلی شده که پای صحبت‌های کارشناس‌های تربیتی در تلویزیون یا جاهای دیگر نشستیم و به دنبال پاسخ‌هایی کارآمد برای سوالات خود پیرامون پرورش فرزندانمان بودیم؛ اما در آخر چیزی بیشتر از یک سری از حرف‌ها و کلمات تخصصی و راه‌حل‌های کلی و ناکارآمد عایدمان ‌نمی‌شد.

اما این روزها شاهد یک دورهمی کوچک از مادرهای معمولی در برنامه‌ی مامان‌ها هستیم؛ که با در میان گذاشتن تجربه‌های عملی تربیتی کودک خود، قصد دارند به سوالات و دغدغه‌های شما مادران گرامی در یک فضای شاد و صمیمانه پاسخ دهند و راه‌حلی ساده ولی عملیاتی ارائه کنند.

تفاوت این برنامه با سایر برنامه‌های کارشناس محور، تجربه‌هایی است که از زبان مادران بیان می‌شود؛ در هر برنامه سه مادر در مقابل مجری، خانم منصوره مصطفی‌زاده قرار می‌گیرند و نسبت به موضوع طرح شده از تجربه‌ها و دغدغه‌های شخصی خود سخن می‌گویند و علاوه بر حضور کارشناس از تجربه‌های این مادران نیز استفاده می‌شود.

این برنامه به تهیه‌کنندگی مجتبی حسینی در هر قسمت به موضوعاتی مرتبط با دغدغه‌های تربیتی فرزندان در یک دهه اخیر می‌پردازد. موضوعاتی چون تغییر روابط خانواده و نبود همبازی برای کودکان و نحوه‌ی استفاده‌ی فرزندان از تکنولوژی‌ها مثل موبایل و تبلت از جمله مباحث برنامه است؛ همچنین مشکلات شیوع کرونا و تاثیر آن بر تحصیل و آموزش مجازی از دیگر پرونده‌هایی است که در این برنامه باب گفتگو درباره‌ی آن‌ها گشوده خواهد شد.

این برنامه به کارگردانی سعید ابراهیمی پنج روز در هفته از ساعت ۱۷:۳۰ روی آنتن شبکه سه می‌رود. همچنین شما می‌توانید تکرار برنامه را در سایت فیلم‌گردی مشاهده نمایید.

نوشته مروری بر برنامه‌ مامان‌ ها _ مامان‌ ها از شما می‌ پرسد اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7-_-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7/

نگاهی به سینمای پیتر جکسون – مرد فانتزی‌ های حماسی

در تاریخ سینما همان‌قدر که کارگردانان مهم و تاثیرگذاری داریم، همان‌قدر هم کارگردانانی داریم که نام و حرفه‌ی آن‌ها با فیلم/فیلم‌هایی خاص عجین شده و هرگاه که نام آن‌ها بیاید، همان فیلم‌ها در ذهن ما تداعی می‌شوند و هرگاه نیز نام همان فیلم‌ها را بشنویم، نام کارگردان برایمان یادآوری خواهد شد. یکی از این کارگردانان که نامش با فیلم/فیلم‌هایی گره‌ی سختی خورده، پیتر جکسون است.

پیتر رابرت جکسون، به تاریخ سی‌ویکم اکتبر ۱۹۶۱ در نیوزیلند به دنیا آمد. زمانی که در هشت سالگی دوربین هشت میلیمتری هدیه گرفت، شاید کسی فکر نمی‌کرد که او روزی می‌تواند یکی از کارگردانان مشهور و تاثیرگذار سینما باشد. اما علاقه‌ی او به سینما و فیلم دیدن، باعث شد تا درس خواندنش را نیمه‌کاره رها کند و آن‌قدر با دوربین و فیلمنامه‌هایی که نوشته بود، کلنجار برود تا بتواند فیلمی کم‌هزینه و کوچک اما سینمایی بسازد.

در اوایل دهه‌ی هشتاد در نیوزیلند، پیتر جکسون به همراه دوستانش، فیلمی ساختند که خبر از دنیای ذهنی کارگردانی می‌داد که گویا قصد نداشت در دنیای واقعی و روزمره سیر کند و علاقه‌ی او به داستان‌های فانتزی و حماسی از همان اثر ابتدایی‌اش نیز مشهود بود.

پیتر جکسون

استمرار جکسون در راه فیلم‌سازی، علاقه‌ی او به داستان‌های فانتزی/تخیلی مثل کینگ کونگ و البته علاقه‌ی فراوان او به داستان‌های جذاب پروفسور جان رونالد روئل تالکین باعث شد تا ادامه‌ی راه فیلمسازی جکسون پیوندی ناگسستنی با داستان‌های فانتزی داشته باشد و هرچه که به سمت جلو می‌رفت، این علاقه بیشتر نمود پیدا می‌کرد.

در سال‌هایی که سینما در حال تلاش برای استفاده‌ی حداکثری و بهتر از جلوه‌های ویژه بود، جکسون نیز بیکار نبود و در حال تلاش برای همکاری با یک تیم جلوه‌های ویژه در راه ساخت فیلم‌هایش بود. سرانجام و پس از ساخت چند فیلم کوچک و کم‌هزینه، او در نیمه‌ی نخست دهه‌ی نود موفق شد تا به هالیوود راه پیدا کند و فیلمی جدی بسازد.

فیلم مخلوقات آسمانی پیتر جکسون

«مخلوقات آسمانی» که اقتباسی از یک داستان واقعی بود، نویددهنده‌ی روزهای خوب پیش‌رو برای جکسون بود. او که همواره سودای ساخت «کینگ کونگ» را در سر می‌پروراند و سال‌ها بود فیلمنامه‌ی آن را در دست نگارش داشت، به دلیل همزمانی ساخت این فیلم با فیلمی دیگر درباره‌ی یک گوریل، مجبور به تعویق انداختن این پروژه شد.

اما رویاهای بزرگ او این اجازه را نمی‌دادند تا دست روی دست بگذارد، پس سرانجام در سال ۱۹۹۷ موفق شد تا مجوز نوشتن فیلمنامه و ساختن فیلم/فیلم‌هایی را از روی کتاب‌های معروف و البته موردعلاقه‌ی دوران نوجوانی خود یعنی ارباب حلقه‌ها، به دست آورد و تا سال ۲۰۰۳ که اولین قسمت از این سه‌گانه‌ی معروف ساخته شود، او درگیر نوشتن فیلمنامه‌ای دقیق از روی این داستان‌های جذاب بود. اینجا نقطه‌ی عطف و مهم‌ترین روزهای زندگی پیتر جکسون است.

پیتر جکسون

جایی که نام او را با فیلمی پیوند می‌زند و اگر او هیچ فیلم دیگری هم در کارنامه نداشت، با همین سه‌گانه می‌توانست نامی ابدی برای خود دست‌وپا کند. سه‌گانه‌ی ارباب‌ حلقه‌ها که در سه سال متوالی اکران شدند و گیشه‌ها و جوایز را درو کردند، از نمونه‌ای‌ترین آثار سینما در راه ساخت فیلمی فانتزی/حماسی هستند. یعنی می‌توان گفت همانقدر که فیلم‌های جنگ ستارگان در زمان خود مهم بودند و هم از لحاظ فیلمنامه‌نویسی و هم از لحاظ پرداخت، توانستند تکانی بزرگ به سینما بدهند، در آغاز قرن جدید و با ورود و هجوم تکنولوژی‌های بسیار بیشتر به سینما، سه‌گانه‌ی پیتر جکسون هم برای نسل جدید چنین نقشی را ایفا می‌کرد.

ارباب حلقه‌ها از لحاظ ساخت جهان درونی و منحصربه‌فرد برای خود در قله‌ی سینما می‌ایستد، طوری که به راحتی می‌توان آن انسان‌های کوتاه‌قد پشمالو با خانه‌هایی کوچک را باور نمود و سفر قهرمان را به وضوح در تک‌تک لحظه‌های فیلم‌ها دید و حس کرد. آن صحنه‌های باشکوه جنگ با حضور میلیون‌ها نفر که به کمک جلوه‌های ویژه ساخته شده بودند و بسیاری از آن‌ها چهره‌هایی نامانوس و عجیب و غریب داشتند، و آن لحظات بدیع و جذاب که هر بار اتفاقی هیجان‌انگیز/دراماتیک را برای ما رقم می‌زدند، تجربه‌ای خاص و یکه بود که برای سال‌ها تنها در این سه‌گانه‌ی پیتر جکسون یافت می‌شد و هنوز هم سر زدن گاه و بی‌گاه به این سه‌گانه و تماشای مجددش لذتی مضاعف برای طیف مختلفی از مخاطبان خواهد داشت.

پیتر جکسون

گرچه که جکسون در ادامه‌ی راه فیلمسازی‌اش و پس از موفقیتی بزرگ در ساخت سه‌گانه‌اش، اثر مورد علاقه‌ی خود، یعنی کینگ کونگ را ساخت و در ادامه با اقتباس از رمان معروف آلیس سبولد، یعنی استخوان‌های دوست‌داشتنی، فیلمی جذاب و باز هم فانتزی را ساخت و سپس از روی داستان‌های تالکین درباره‌ی هابیت‌ها که حضوری پررنگ در سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها داشتند، یک سه‌گانه با همان حال و هوای ارباب حلقه‌ها را جلوی دوربین برد، اما به جرات می‌توان گفت موفقیت و اقبال عمومی و جهانی سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها باعث شد تا کارهای دیگر او چندان به چشم نیایند و مخاطب هم‌چنان جکسون را تنها با یک نام به یاد  بیاورد.

گرچه که تلاش او در راه استفاده از جلوه‌های ویژه در همه‌ی فیلم‌هایش و ذهن بلندپرواز او در خلق شخصیت‌هایی که با یک یا چند ویژگی خاص (مثلا قد کوتاه، چشمانی رنگی، گرزی در دست، حیوانی سخنگو و…) به یادآورده می‌شوند، کاملا قابل تقدیر و تاثیرگذار در سینما بوده است، اما شاهکار او در اوایل قرن بیستم که تکنولوژی با سرعتی وحشتناک در حال پیشرفت بود، در جایی رقم خورد که تماشای دوباره‌ی فیلم‌های او به خصوص ارباب حلقه‌ها، با اتکا به تکنولوژی‌های امروز و فیلم‌های پر زرق و برق سینما در این روزگار، هم‌چنان جذاب است و استفاده‌ی او از جلوه‌های ویژه و بصری بسیار به چشم می‌آید.

مستند آن ها نباید پیر شوند

حتی تلاش‌های او در راه استفاده از این جلوه‌ها به جایی رسید که او تصاویر آرشیوی جنگ جهانی اول را به استودیوی خود برد و به بهترین شکل آن‌ها را ترمیم کرد و مستندی جذاب و تماشایی به نام «آن‌ها نباید پیر شوند» را عرضه نمود که همزمان هم ما بدانیم پیتر جکسون در راه استفاده از تکنولوژی‌های روز سینما بسیار فعال است، هم یک مستند خوب درباره‌ی جنگ جهانی اول در دسترس باشد و هم امیدواری برای ساخت سریال ارباب حلقه‌ها با توجه به تجربه‌ی خوب قبلی بسیار زیاد باشد.

سریالی که می‌تواند موردانتظارترین سریال سال‌های اخیر باشد و پس از گذشت حدود بیست سال از ساخت اولین قسمت ارباب حلقه‌ها مجددا لذت تماشای یک اثر حماسی/فانتزی را برای ما به ارمغان بیاورد. هرچه که باشد پیتر جکسون کاری که باید را انجام داده است، او جزو کارگردانانی در تاریخ سینماست که نام خود را با اثری مهم پیوند زده‌اند و آن‌چنان موفق بوده که از عام‌ترین مردم تا سخت‌گیرترین منتقدان از تماشای فیلمش لذت ببرند.

نوشته نگاهی به سینمای پیتر جکسون – مرد فانتزی‌ های حماسی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%81%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b2%db%8c/

مروری بر برنامه‌ مامان‌ ها _ مامان‌ ها از شما می‌ پرسد

برنامه مامان ها

تا حالا خیلی شده که پای صحبت‌های کارشناس‌های تربیتی در تلویزیون یا جاهای دیگر نشستیم و به دنبال پاسخ‌هایی کارآمد برای سوالات خود پیرامون پرورش فرزندانمان بودیم؛ اما در آخر چیزی بیشتر از یک سری از حرف‌ها و کلمات تخصصی و راه‌حل‌های کلی و ناکارآمد عایدمان ‌نمی‌شد.

اما این روزها شاهد یک دورهمی کوچک از مادرهای معمولی در برنامه‌ی مامان‌ها هستیم؛ که با در میان گذاشتن تجربه‌های عملی تربیتی کودک خود، قصد دارند به سوالات و دغدغه‌های شما مادران گرامی در یک فضای شاد و صمیمانه پاسخ دهند و راه‌حلی ساده ولی عملیاتی ارائه کنند.

تفاوت این برنامه با سایر برنامه‌های کارشناس محور، تجربه‌هایی است که از زبان مادران بیان می‌شود؛ در هر برنامه سه مادر در مقابل مجری، خانم منصوره مصطفی‌زاده قرار می‌گیرند و نسبت به موضوع طرح شده از تجربه‌ها و دغدغه‌های شخصی خود سخن می‌گویند و علاوه بر حضور کارشناس از تجربه‌های این مادران نیز استفاده می‌شود.

این برنامه به تهیه‌کنندگی مجتبی حسینی در هر قسمت به موضوعاتی مرتبط با دغدغه‌های تربیتی فرزندان در یک دهه اخیر می‌پردازد. موضوعاتی چون تغییر روابط خانواده و نبود همبازی برای کودکان و نحوه‌ی استفاده‌ی فرزندان از تکنولوژی‌ها مثل موبایل و تبلت از جمله مباحث برنامه است؛ همچنین مشکلات شیوع کرونا و تاثیر آن بر تحصیل و آموزش مجازی از دیگر پرونده‌هایی است که در این برنامه باب گفتگو درباره‌ی آن‌ها گشوده خواهد شد.

این برنامه به کارگردانی سعید ابراهیمی پنج روز در هفته از ساعت ۱۷:۳۰ روی آنتن شبکه سه می‌رود. همچنین شما می‌توانید تکرار برنامه را در سایت فیلم‌گردی مشاهده نمایید.

نوشته مروری بر برنامه‌ مامان‌ ها _ مامان‌ ها از شما می‌ پرسد اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7-_-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7/

نقد فیلم ویواریوم Vivarium – تبعید به چرخه تباهی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اگر فیلم «ویواریوم» را دیده باشید، بیش از هر چیزی، آن را با خصلت‌های معماگونه و رازآلودش به یاد خواهید آورد و این در حالی است که به سختی می‌توانیم آن را ذیل یک ژانر مشخص طبقه‌بندی کنیم.

«ویواریوم» قصه زوج جوانی را روایت می‌کند که به دنبال خانه می‌گردند و مشاور املاک مرموز و عجیبی آن‌ها را به یک شهرک تازه‌ساز و متروکه می‌برد؛ اما خودش ناگهان غیب می‌شود و آن‌ها را با یک پسر بچه در این شهرک ترسناک، رها می‌کند. جما و تام هرچقدر بیشتر به دنبال راه خروج می‌گردند، کمتر موفق می‌شوند و از همین روست که ناگزیر به زندگی تحمیلی و عجیبی که پیش رویشان قرار گرفته، تن می‌دهند و ضمن نگهداری کردن از بچه، تلاش برای رهایی و ادامه حیات را پی می‌گیرند.

«ویواریوم» که با این ایده پرظرفیت و متفاوت آغاز می‌شود، راه خود را با تلفیقی از درام معمایی، کمدی فانتزی و حتی ژانر وحشت، ادامه می‌دهد تا محتوای چندوجهی و پیچیده‌ای که فراتر از یک فیلم سینمایی ساده به نظر می‌رسد را به فرم برساند.

فیلم سینمایی ویواریوم

نیمه اول فیلم، پس از این شروع پرالتهاب و کنجکاوی برانگیز، یک نقطه عطف مهم را در دل خود دارد. پس از ترسیم موقعیت اصلی، مخاطب به طور طبیعی وارد هم‌ذات پنداری با شخصیت‌ها می‌شود. ترسناک‌ترین اتفاق سینمایی «ویواریوم» در این مقطع رقم می‌خورد؛ جایی که شما به عنوان بیننده به خودتان می‌گویید: «خیلی هم بد نیست؛ مگر همین را نمی‌خواستند؟».

فیلمساز در این‌جا موفق می‌شود موقعیتی را برای مخاطب ترسیم کند که در ابتدای امر چندان فاجعه‌بار به نظر نمی‌رسد، اما به مرور و در نیمه دوم فیلم، لایه‌های ترسناک موقعیت پدیدار می‌شوند و از آن زندگی به ظاهر بی‌دردسر و ساده‌ای که می‌تواند برای زوج‌های جوان مطلوب باشد، یک جهنم تمام عیار سر برمی‌آورد. به این ترتیب است که فیلمساز می‌تواند از یک خانه فانتری در شهرکی زیبا و خوش‌ساخت، زندانی مهیب بیافریند و کل این فضا را در خدمت بازنمایی محتوای مورد نظر خود درآورد.

فیلم سینمایی ویواریوم

فیلم به لحاظ سینمایی اجرای با کیفیت و سطح بالایی دارد و جزو آثار خوش‌ساخت رده‌بندی می‌شود. طراحی صحنه شاخص فیلم کاملا در خدمت ایده عجیب فیلمساز قرار گرفته و رنگ‌های سرد به کار رفته در تصویر، اتمسفر بی‌روح «ویواریوم» را به خوبی منعکس می‌کنند. جسی آیزنبرگ در نقش تام اجرای قابل قبولی دارد؛ در حالی که ایموجن پوتس با تبحری چشمگیر، می‌تواند کشمکش عناصر درونی شخصیت جما، از عاطفه و عشق و غم گرفته تا خشم و سردرگمی و ناامیدی را در مسیر جنون و اضمحلال این کاراکتر، به مخاطب منتقل کند.

طراحی کاراکتر مارتین (پسر بچه‌ای که در طول فیلم بزرگ می‌شود) نیز دقیق از آب درآمده و در عین این‌که ساده و عاری از خصلت‌های ترسناک و اهریمنی به نظر می‌رسد، روی سیاه و رعب‌آور سکه زندگی را با کنش‌های تکان‌دهنده به مخاطب انتقال می‌دهد.

فیلم سینمایی ویواریوم

فیلمساز همچنین، برای بازنمایی ایده‌های درونی و پرظرافت مورد نظرش، از دیالوگ به عنوان آخرین راه‌حل استفاده کرده و بخش عمده‌ای از عمیق‌ترین حالات روانی و وجودی شخصیت‌ها را با پرهیز به‌جا و شجاعانه از پرحرفی، به سینما تبدیل می‌کند. در کنار این‌ها، کیفیت قابل قبول سایر عناصر فیلم، از جمله فیلمبرداری، موسیقی، طراحی لباس، گریم و… نیز نمره بالای «ویواریوم» در کیفیت ساخت را تضمین می‌کنند.

اما با وجود نقاط قوت نسبتا پرتعداد و کیفیت بصری ممتاز، این محتوا و روایت است که فیلم سرحال و غیر قابل پیش‌بینی فینگان را زمینگیر می‌کند و اجازه نمی‌دهد که «ویواریوم» بتواند خودش را تا حد اثری ماندگار  و درجه یک بالا بکشد. این فیلم یک تلاش قابل ستایش و شجاعانه در روانشناسی اجتماعی محسوب می‌شود که ترکیبی از انواع مسائل جامعه‌شناختی، روانشناختی، تربیتی، فلسفی و هنری را در قالب سنیما می‌ریزد.

فیلم سینمایی ویواریوم

کارگردان اما، در این مسیر به وضوح زیاده‌روی می‌کند و کار را به جایی می‌رساند که به نظر می‌رسد «ویواریوم»، از شدت انباشت ایده‌هایی که هر کدامشان می‌توانستند دستمایه یک فیلم جداگانه قرار گیرند، در آستانه انفجار است.

حتی سهل‌گیرترین مخاطبان هم در همان نیم ساعت ابتدایی می‌فهمند که نباید از فیلمی با این ساختار خاص که تعمدا واقع‌گرایی را پس می‌زند، انتظار قصه‌ای مهیج با یک فرجام کلاسیک را داشته باشند؛ از همین روست که بیننده بی‌درنگ در صدد استخراج معنا یا پیامی مهم از «ویواریوم» برمی‌آید.

فیلم سینمایی ویواریوم

اما فیلمساز که از این خصلت اثرش به خوبی آگاه است، درجه تدریس علوم انسانی را در آن به حد افراط می‌کشاند و به دنبال آن است که با نماد ساختن از هر چیزی که ممکن است و ارجاعات پررنگ به انواع موضوعات مهم و عمیق، خودش را به عنوان یک نظریه‌پرداز جا بزند. به همین خاطر، چندان بی‌راه نخواهد بود اگر «ویواریوم» را اثری پرمدعا بنامیم که نمایش سینمایی چرخه روزمرگی و نقد یکنواختی زندگی مدرن را، به شکل یک اثر پژوهشی چندوجهی که گویی تفسیر تازه‌ای از جهان کشف کرده، بزک می‌کند.

«ویواریوم» در ملموس جلوه دادن تحول شخصیت‌ها سهل‌انگارانه عمل کرده و نمی‌تواند سیر تدریجی زوال زوج اصلی قصه را، از نقطه فعال تقلا برای زندگی تا موقعیت منفعل تباهی و جنون ناشی از ناامیدی، به شکلی موجه و باورپذیر به مخاطب بقبولاند. بزرگ‌ترین مشکل محتوایی فیلم اما این است که در تلاش برای بازنمایی چرخه معیوب روزمرگی، با خامی هرچه تمام‌تر، حیات را می‌کوبد و جانب پوچ‌گرایی را می‌گیرد.

فیلم سینمایی ویواریوم«ویواریوم» با پشت پا زدن به شور زندگی، تا گردن در پیله ناامیدی و سیاه‌نمایی فرو می‌رود و هیچ کورسوی امیدی برای شکستن این چرخه معیوب باقی نمی‌گذارد. در واقع، این فیلم هیچ پیشنهادی برای مخاطب ندارد؛ در حالی که چیزی شبیه به سکانس انس گرفتن جما با پسر بچه و شکل‌گیری ارتباط عاطفی میان این دو نفر حلقه مفقوده «ویواریوم» است که در ادامه، نه تنها نشانه‌ای از معنای زندگی لقب نمی‌گیرد، بلکه به عنوان حماقت کوته‌بینانه زن، تنها راه نجات قابل تصور را هم بر مخاطب سد می‌کند.

مرگ بیهوده تام، به عنوان کسی که بیشترین تقلا برای زنده ماندن را به خرج داده، نهایتا به پایان‌بندی سیاه فیلم می‌رسد. این اختتامیه تیر خلاص را به قلب معنای زندگی که بعضا ممکن است در دل سیاهی زیست ماشینی و مدرن سوسو بزند، شلیک می‌کند.

نوشته نقد فیلم ویواریوم Vivarium – تبعید به چرخه تباهی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%88%d9%85-vivarium-%d8%aa%d8%a8%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%da%86%d8%b1%d8%ae%d9%87-%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87/

نقد فیلم ویواریوم Vivarium – تبعید به چرخه تباهی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اگر فیلم «ویواریوم» را دیده باشید، بیش از هر چیزی، آن را با خصلت‌های معماگونه و رازآلودش به یاد خواهید آورد و این در حالی است که به سختی می‌توانیم آن را ذیل یک ژانر مشخص طبقه‌بندی کنیم.

«ویواریوم» قصه زوج جوانی را روایت می‌کند که به دنبال خانه می‌گردند و مشاور املاک مرموز و عجیبی آن‌ها را به یک شهرک تازه‌ساز و متروکه می‌برد؛ اما خودش ناگهان غیب می‌شود و آن‌ها را با یک پسر بچه در این شهرک ترسناک، رها می‌کند. جما و تام هرچقدر بیشتر به دنبال راه خروج می‌گردند، کمتر موفق می‌شوند و از همین روست که ناگزیر به زندگی تحمیلی و عجیبی که پیش رویشان قرار گرفته، تن می‌دهند و ضمن نگهداری کردن از بچه، تلاش برای رهایی و ادامه حیات را پی می‌گیرند.

«ویواریوم» که با این ایده پرظرفیت و متفاوت آغاز می‌شود، راه خود را با تلفیقی از درام معمایی، کمدی فانتزی و حتی ژانر وحشت، ادامه می‌دهد تا محتوای چندوجهی و پیچیده‌ای که فراتر از یک فیلم سینمایی ساده به نظر می‌رسد را به فرم برساند.

فیلم سینمایی ویواریوم

نیمه اول فیلم، پس از این شروع پرالتهاب و کنجکاوی برانگیز، یک نقطه عطف مهم را در دل خود دارد. پس از ترسیم موقعیت اصلی، مخاطب به طور طبیعی وارد هم‌ذات پنداری با شخصیت‌ها می‌شود. ترسناک‌ترین اتفاق سینمایی «ویواریوم» در این مقطع رقم می‌خورد؛ جایی که شما به عنوان بیننده به خودتان می‌گویید: «خیلی هم بد نیست؛ مگر همین را نمی‌خواستند؟».

فیلمساز در این‌جا موفق می‌شود موقعیتی را برای مخاطب ترسیم کند که در ابتدای امر چندان فاجعه‌بار به نظر نمی‌رسد، اما به مرور و در نیمه دوم فیلم، لایه‌های ترسناک موقعیت پدیدار می‌شوند و از آن زندگی به ظاهر بی‌دردسر و ساده‌ای که می‌تواند برای زوج‌های جوان مطلوب باشد، یک جهنم تمام عیار سر برمی‌آورد. به این ترتیب است که فیلمساز می‌تواند از یک خانه فانتری در شهرکی زیبا و خوش‌ساخت، زندانی مهیب بیافریند و کل این فضا را در خدمت بازنمایی محتوای مورد نظر خود درآورد.

فیلم سینمایی ویواریوم

فیلم به لحاظ سینمایی اجرای با کیفیت و سطح بالایی دارد و جزو آثار خوش‌ساخت رده‌بندی می‌شود. طراحی صحنه شاخص فیلم کاملا در خدمت ایده عجیب فیلمساز قرار گرفته و رنگ‌های سرد به کار رفته در تصویر، اتمسفر بی‌روح «ویواریوم» را به خوبی منعکس می‌کنند. جسی آیزنبرگ در نقش تام اجرای قابل قبولی دارد؛ در حالی که ایموجن پوتس با تبحری چشمگیر، می‌تواند کشمکش عناصر درونی شخصیت جما، از عاطفه و عشق و غم گرفته تا خشم و سردرگمی و ناامیدی را در مسیر جنون و اضمحلال این کاراکتر، به مخاطب منتقل کند.

طراحی کاراکتر مارتین (پسر بچه‌ای که در طول فیلم بزرگ می‌شود) نیز دقیق از آب درآمده و در عین این‌که ساده و عاری از خصلت‌های ترسناک و اهریمنی به نظر می‌رسد، روی سیاه و رعب‌آور سکه زندگی را با کنش‌های تکان‌دهنده به مخاطب انتقال می‌دهد.

فیلم سینمایی ویواریوم

فیلمساز همچنین، برای بازنمایی ایده‌های درونی و پرظرافت مورد نظرش، از دیالوگ به عنوان آخرین راه‌حل استفاده کرده و بخش عمده‌ای از عمیق‌ترین حالات روانی و وجودی شخصیت‌ها را با پرهیز به‌جا و شجاعانه از پرحرفی، به سینما تبدیل می‌کند. در کنار این‌ها، کیفیت قابل قبول سایر عناصر فیلم، از جمله فیلمبرداری، موسیقی، طراحی لباس، گریم و… نیز نمره بالای «ویواریوم» در کیفیت ساخت را تضمین می‌کنند.

اما با وجود نقاط قوت نسبتا پرتعداد و کیفیت بصری ممتاز، این محتوا و روایت است که فیلم سرحال و غیر قابل پیش‌بینی فینگان را زمینگیر می‌کند و اجازه نمی‌دهد که «ویواریوم» بتواند خودش را تا حد اثری ماندگار  و درجه یک بالا بکشد. این فیلم یک تلاش قابل ستایش و شجاعانه در روانشناسی اجتماعی محسوب می‌شود که ترکیبی از انواع مسائل جامعه‌شناختی، روانشناختی، تربیتی، فلسفی و هنری را در قالب سنیما می‌ریزد.

فیلم سینمایی ویواریوم

کارگردان اما، در این مسیر به وضوح زیاده‌روی می‌کند و کار را به جایی می‌رساند که به نظر می‌رسد «ویواریوم»، از شدت انباشت ایده‌هایی که هر کدامشان می‌توانستند دستمایه یک فیلم جداگانه قرار گیرند، در آستانه انفجار است.

حتی سهل‌گیرترین مخاطبان هم در همان نیم ساعت ابتدایی می‌فهمند که نباید از فیلمی با این ساختار خاص که تعمدا واقع‌گرایی را پس می‌زند، انتظار قصه‌ای مهیج با یک فرجام کلاسیک را داشته باشند؛ از همین روست که بیننده بی‌درنگ در صدد استخراج معنا یا پیامی مهم از «ویواریوم» برمی‌آید.

فیلم سینمایی ویواریوم

اما فیلمساز که از این خصلت اثرش به خوبی آگاه است، درجه تدریس علوم انسانی را در آن به حد افراط می‌کشاند و به دنبال آن است که با نماد ساختن از هر چیزی که ممکن است و ارجاعات پررنگ به انواع موضوعات مهم و عمیق، خودش را به عنوان یک نظریه‌پرداز جا بزند. به همین خاطر، چندان بی‌راه نخواهد بود اگر «ویواریوم» را اثری پرمدعا بنامیم که نمایش سینمایی چرخه روزمرگی و نقد یکنواختی زندگی مدرن را، به شکل یک اثر پژوهشی چندوجهی که گویی تفسیر تازه‌ای از جهان کشف کرده، بزک می‌کند.

«ویواریوم» در ملموس جلوه دادن تحول شخصیت‌ها سهل‌انگارانه عمل کرده و نمی‌تواند سیر تدریجی زوال زوج اصلی قصه را، از نقطه فعال تقلا برای زندگی تا موقعیت منفعل تباهی و جنون ناشی از ناامیدی، به شکلی موجه و باورپذیر به مخاطب بقبولاند. بزرگ‌ترین مشکل محتوایی فیلم اما این است که در تلاش برای بازنمایی چرخه معیوب روزمرگی، با خامی هرچه تمام‌تر، حیات را می‌کوبد و جانب پوچ‌گرایی را می‌گیرد.

فیلم سینمایی ویواریوم«ویواریوم» با پشت پا زدن به شور زندگی، تا گردن در پیله ناامیدی و سیاه‌نمایی فرو می‌رود و هیچ کورسوی امیدی برای شکستن این چرخه معیوب باقی نمی‌گذارد. در واقع، این فیلم هیچ پیشنهادی برای مخاطب ندارد؛ در حالی که چیزی شبیه به سکانس انس گرفتن جما با پسر بچه و شکل‌گیری ارتباط عاطفی میان این دو نفر حلقه مفقوده «ویواریوم» است که در ادامه، نه تنها نشانه‌ای از معنای زندگی لقب نمی‌گیرد، بلکه به عنوان حماقت کوته‌بینانه زن، تنها راه نجات قابل تصور را هم بر مخاطب سد می‌کند.

مرگ بیهوده تام، به عنوان کسی که بیشترین تقلا برای زنده ماندن را به خرج داده، نهایتا به پایان‌بندی سیاه فیلم می‌رسد. این اختتامیه تیر خلاص را به قلب معنای زندگی که بعضا ممکن است در دل سیاهی زیست ماشینی و مدرن سوسو بزند، شلیک می‌کند.

نوشته نقد فیلم ویواریوم Vivarium – تبعید به چرخه تباهی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%88%d9%85-vivarium-%d8%aa%d8%a8%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%da%86%d8%b1%d8%ae%d9%87-%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87/

نقد فیلم روزهای نارنجی ساخته آرش لاهوتی – سیمای یک زن مستقل

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

سینما به عنوان یک رسانه‌ی قدرتمند در ایران تا جایی که مجال بازتاب مشکلات زنان و نقد جامعه‌ی مردسالار را داشته، از آن استفاده کرده است. تا پیش از ظهور و سلطه‌ی گسترده‌ی شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی ساده مشکلات زنان ایرانی رسالتی بزرگ تلقی می‌گشت، چرا که وضعیت آشفته‌ی نیمی از جمعیت کشور را برای همه آشکار می‌کرد.

اما به لطف شبکه‌های اجتماعی و آگاهی بیشتر زنان از حقوق اولیه‌شان، افراد بسیاری از ظلم بی‌پرده‌ی جامعه‌ی ما نسبت به زنان مطلع گشتند. در چنین شرایطی وظیفه‌ی سینمای دغدغه‌مند دیگر بازنمایی ساده مشکلات نیست چرا که فضای مجازی بهتر از سینما این کار را انجام می‌دهد.

در این موقعیت رسالت سینمای کنش‌گر و مدافع حقوق زنان، تشویق به عدم پذیرش برساخته‌های اجتماعی و پشت پا زدن به نقش‌های کلیشه‌ای تعیین شده توسط جامعه است.

در سینمای ما کمتر فیلمی را می‌توان یافت که چنین کارکردی داشته باشد. غالب آثار تولیدی که در زمره‌ی سینمای زنان جای می‌گیرند، عمدتا به بیان دشواری زندگی زنان ایران محدود می‌شوند و از بازنمایی واقعیت جامعه فراتر نمی‌روند. در چنین فضایی است که اهمیت آثار کنش‌گری همچون «سگ‌کشی» آشکار می‌گردد. بیضایی در این‌جا بیش از حد خودش را درگیر نمایش مصیبت‌های زندگی زن ایرانی نمی‌کند. در عوض زن کاملا مستقلی را به تصویر می‌کشد که با رها کردن نقش سنتی‌اش، در مقابل مردسالاری حاکم بر جامعه قد راست می‌کند.

نخستین فیلم داستانی آرش لاهوتی، اثر قابل قبولی در سینمای زنان به حساب می‌آید. فیلمی که تنها به بیان مشکلات و بازنمایی آن اکتفا نمی‌کند، بلکه کمی فراتر می‌رود. «روزهای نارنجی» درباره‌ی زن مستقلی به نام آبان (هدیه تهرانی) است که با استخدام کارگرانِ زن، محصولات باغ‌های مرکبات را برداشت می‌کند.

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

آبان با ورود به یک جنگ نابرابر نه تنها نقش‌ سنتی‌اش را کنار می‌گذارد، که حتی در پی اثبات استقلال خویش و توانایی‌اش در مدیریت یک کار گروهی است. او در میدان کاملا تنها است. و نکته‌ی طنزآمیز ماجرا آن‌ است که علاوه بر کاظم (مهران احمدی) و یعقوب (علیرضا استادی)، همسرش و زنان دیگر نیز با کمال‌طلبی‌ او زاویه دارند و گاها در مسیر او سنگ‌اندازی می‌کنند. بازی و چهره‌ی هدیه تهرانی در درک بهتر سیمای این زن درمانده، خسته و کم حرف که در بین مردان محاصره گشته، بسیار موثر بوده است.

طبعا مقصود فیلمساز از ساخت این فیلم، ترسیم شمایلی از یک زن مستقل بوده که تا حدی به آن رسیده است. اما حال با بررسی ایرادات جدی فیلمنامه نشان می‌دهیم که چگونه ساختار فیلم و به خصوص بخش پایانی آن در تناقض با مقصود لاهوتی قرار دارد.

در «روزهای نارنجی» گویی لاهوتی قصد ندارد انگیزه‌ی کاراکتر اصلی فیلمش را تببین کند. از اطلاعاتی که فیلمساز در طول فیلم به ما می‌دهد، متوجه می‌شویم که فرزند آبان در گذشته سقط شده و اکنون دیگر بچه‌دار نمی‌شود. ظاهرا یک سر این قضیه به کاظم می‌رسد، اما ما از کم و کیف آن بی‌خبریم. چگونگی و جزئیات این واقعه، اساس انگیزه‌ی آبان را شکل می‌دهد؛ ولی لاهوتی آن را برای تماشاگر باز نمی‌کند و یکی از سوالات فیلم را بی‌جواب می‌گذارد.

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

علاوه بر این، چه چیز آبان را به این‌جا رسانده که این ‌چنین با اطرافش سر جنگ دارد و در برابر سختی‌های مسیر ایستادگی می‌کند؟ شکی در آن نیست که این همان جنبه‌ی فیلم است که زنان را به مقاومت در مقابل مردسالاری دعوت می‌کند، اما در پیرنگ فیلم منطقی پشت آن نیست. چگونه می‌توان ریسک آبان بر سر زندگی‌اش را باور کرد، زمانی که ندانیم انگیزه‌ی او از این کار چیست؟

ایرادات «روزهای نارنجی» به همین جا ختم نمی‌شود. لاهوتی در پایان فیلم یک اشتباه بسیار مهلک می‌کند، که هم سیر روایی فیلمش را زیر سوال می‌برد و هم آن اثر بخشی مطلوبش را از دست می‌دهد. پایان‌بندی فیلم بیش از آن چیزی که بتوان تصورش را کرد، بدقواره است. گویی که فیلمساز می‌خواسته به هر قیمتی که شده، پایانی خوش برای فیلمش در نظر بگیرد.

مجید (علی مصفا) در سراسر فیلم یک کاراکتر مغلوب و تقریبا منفعل است. شخصیتی که به یک معنا در نقطه‌ی مقابل آبان قرار دارد. او حتی انگیزه‌ی مهمی که در روند دراماتیک فیلم، حائز اهمیت باشد ندارد. حال چگونه ممکن است که در پایان فیلم به ناگاه منجی آبان ‌شود و او را از مصیبتی که در آن گرفتار گشته خلاص کند؟

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

این فقط یک چرخش بی‌جا در سیر روایی فیلم نیست، که زیر سوال بردن تمامیت اندیشه‌ی خودِ فیلمساز است؛ و دقیقا همان چیزی است که از «روزهای نارنجی» با تمام بلندپروازی‌اش، فیلمی منفعل و محافظه‌کار می‌سازد. در طول فیلم با ایستادگی یک زن در مقابل مردانی که به هر نحوی خواستار حذف او هستند طرفیم؛ ولی درنهایت و درکمال ناباوری، تنها راه نجات این زن می‌شود حمایت همسرش از او. آن هم نه مردی که به لحاظ شخصیتی دارای یک کاراکتر غالب است، بلکه فردی مغلوب و منفعل.

در یکی از نماهای پایانی آبان را می‌بینیم که به میان کارگران زن می‌رود و با نشستن در کنار آن‌ها، ناهار می‌خورد. این در صورتی است که او همیشه غذایش را به تنهایی و به دور از زنان دیگر صرف می‌کرد. این نمای به شدت تلخ، نمایش شکست جاه‌طلبی‌های زنی است که از محدوده‌اش فراتر رفته. آبان در یک جنگ فرسایشی همه جوره در مقابل مردان ایستاد، اما در آخر با پذیرش شکست و پیوستن به زنان دیگر، دوباره به نقشی که جامعه‌ی مردسالار برایش در نظر گرفته تن می‌دهد. این همان پارادوکس اساسی دیدگاه فیلمساز است.

فیلم سینمایی روزهای نارنجی

پایان‌بندی فیلم که در تناقض با دیدگاه لاهوتی قرار دارد را با پایان‌بندی «سگ‌کشی» مقایسه کنید تا به تفاوت یک فیلم حقیقتا کنش‌گر و فیلمی که کنش‌گری را با روحیه‌ی محافظه‌کارش بی‌اثر می‌کند، پی ببرید. گلرخ کمالی (مژده شمسایی) پس از نبرد طولانی با مردانی که محاصره‌اش کرده‌اند و پی‌بردن به بازی خوردن از همسرش، یک تنه انتقام می‌گیرد و در انتها همچنان به حیات مستقل خویش ادامه می‌دهد.

اما در مقابل، آبان نمی‌تواند به تنهایی انتقام گیرد و رهایی از باتلاقی که در آن دست و پا می‌زند به کمک همسرش میسر می‌شود. با سکانسی که ذکرش صورت گرفت، می‌توان این‌گونه پنداشت که آبان در انتهای مبارزه از یک زن مستقل، به یک زن نیمه مستقل و حتی وابسته بدل گشته است. این همان روحیه‌ی محافظه‌کاری است که از آن سخن گفتیم. روحیه‌ای که با ایجاد تمایزهای جنسیتی، نقش‌های معینی برای زن درنظر می‌گیرد. نقش‌های که اگر زن از آن‌ها فراتر رود، محکوم به شکست است.

نوشته نقد فیلم روزهای نارنجی ساخته آرش لاهوتی – سیمای یک زن مستقل اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%ac%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d9%84%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%aa/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید