مروری بر فیلم‌های بیوگرافی ۲۰۲۰ – زندگی ۱۰ فرد مشهور تاریخ

10 فیلم بیوگرافی 2020

سرگذشت زندگی افراد مهم و برجسته همواره منبع الهامی برای انسا‌ن‌ها بوده است و مؤید آن این است که آثار هنری بسیاری از جمله کتاب، فیلم، سریال و نمایشنامه درباره‌ی گذشته‌ی افراد خاص و تاثیرگذار در تاریخ نوشته و یا ساخته شده است.

فیلم‌های بیوگرافی یا زندگی‌نامه‌ای در بردارنده‌ی وقایع مهم زندگی افراد برجسته و مشهور است. این قشر خاص گاهی خوش‌نام و گاهی هم بدنام هستند و صرفا وجه اشتراک آن‌ها عنصر شهرت است.

فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای یکی از بهترین ژانرهای سینمایی برای غرق شدن در داستان فیلم‌ها است. این آثار به ما اجازه می‌دهند تا با سرگذشتی متفاوت از زندگی خودمان آشنا شویم و تمام رنج‌ها، دردها و خوشی‌های آن‌ها را حس کنیم، با کفش‌هایشان راه برویم و درس‌هایی از زندگی آن‌ها بیاموزیم که شاید به هیچ روش دیگری دست‌یافتنی نباشند. در ژرفای این‌گونه فیلم‌ها می‌توان هنرمند، سیاست‌مدار و یا چهره‌ی تاریخی موردنظر خود را ملاقات کرد، از احساسات واقعی او آگاه شد و نگرش جدیدی از فراز و نشیب‌هایی که وی برای رسیدن به موفقیت طی کرده، پیدا کرد.

اما شاید بد نباشد که بگوییم یکی از ویژگی‌های جذاب‌کننده‌ی این ژانر سینمایی، جنجالی بودن آن‌ها هم هست. زیرا بیشتر اوقات ادعا شده که واقعیت ماجرا در این فیلم‌ها مقداری دستخوش تغییرات شده است. چرا که برخی کارگردانان بر این باورند که در مواقعی واقعیت ماجرا برای ساخت فیلم جذاب نیست، از این رو لازم است که تغییراتی در واقعیت داستان لحاظ شود تا مخاطب و تماشاگر بتواند با آن ارتباط برقرار کند. ناگفته نماند در این میان، معدود آثاری هم هستند که تا جایی که امکان دارد سعی می‌کنند به واقعیت داستان و ماجرا وفادار بمانند.

حالا ما در این اینفوگرافیک تحت عنوان “زندگی ۱۰ فرد مشهور تاریخ در فیلم‌های ۲۰۲۰” قصد داریم به مهم‌ترین فیلم‌های امسال در ژانر بیوگرافی و زندگی‌نامه‌ای بپردازیم.

 Hamilton (همیلتون) – The Banker (بانکدار) – Kalashnikov (کلاشینکف) – Resistance (مقاومت) – Sergio (سرجیو) – De Gaulle (دو گل) – Tesla (تسلا) – Capone (کاپون) و مستندهای Robin’s Wish (آرزوی رابین) و David Attenborough: A Life on Our Planet (دیوید اتنبرو: زندگی در سیاره ما)

نوشته مروری بر فیلم‌های بیوگرافی ۲۰۲۰ – زندگی ۱۰ فرد مشهور تاریخ اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%db%b2%db%b0%db%b2%db%b0-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/

نقد فیلم ربکا Rebecca – در جستجوی ربکا

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«ربکا» به عنوان رمان مشهور دافنه دوموریه همیشه جزو قصه‌هایی بوده که با تم عاشقانه – جنایی خود بسیاری را در طول تاریخ به وجد آورده است؛ از اقتباس‌هایی که از آن شده گرفته تا فیلم مشهوری که آلفرد هیچکاک در ورژن سینمایی‌اش به روی پرده آورد. حال پس از گذشت ۸۰ سال از ربکای هیچکاک، بن ویتلی تصمیم به ساخت ربکای خودش گرفته است تا بار دیگر با به تصویر کشیدن این پیرنگ بتواند اثری عاشقانه – معمایی را به تاریخ سینما بیفزاید.

این فیلم با دو بازیگر نسبتاً تازه ستاره شده‌ی هالیوود می‌خواهد قدمی در جای پای هیچکاک بگذارد و توامان المان‌های فردی مولف هم در آن جریان داشته باشد. مثلاً فیلمساز برخلاف هیچکاک در شروع داستان برای نمایش زندگی خانم دوینتر کمی صبر و حوصله به خرج می‌دهد و با کاربرد رنگ‌آمیزی و کنتراست‌های نوری یک فضای نسبتاً دراماتیک را می‌‌آفریند تا اینکه به عمارت مندرلی می‌رویم و از همین جا فیلم دچار ابهام گویی‌ها و کم‌گویی‌های خود شده و با اینکه تلاش زیادی از سوی بازیگرها صورت می‌گیرد اما با یک آب‌رفتگی در درام و ساحت پرسوناژها طرفیم. در همان قدم نخست باید گفت که کستینگ (انتخاب بازیگران) فیلم به کل غلط است. لیلی جیمز با آن هیکل و نوع میمیک بازی‌اش به این نقش نمی‌خورد و در خیلی جاها اکت‌های وی لوس از آب درمی‌آید تا حدی که بجای کنش درام به مثابه‌ی پیرنگ، یک عصبیت کاذب را در ساختار بازیگری کار تزریق می‌نماید.

فیلم سینمایی ربکا

برای مثال ری‌اکشن‌های او در برابر رئیس مستخدم‌ها خانم دنورز با آن سبک گریه‌های متزلزلش که آدمی را به یاد دختر بچه‌های نوجوان می‌اندازد، بجای ترحم و حس همذات‌پنداری با وی یک حالت آنتی‌پات لحظه‌ای از جانب مخاطب نسبت به او را می‌سازد. ضعف وی در رفتار و آن شُل بودن اکت‌هایش زیر چتر قدرت دنورز بجای القای حس خُرد شدن یک معصومیت لوس و کودکانه را در ساحت و پرسونای کاراکتر به عمل می‌رساند که می‌توان این ضعف را ناشی از انتخاب غلط بازیگر توسط فیلمساز قلمداد کرد. در سوی دیگر آرمی همر در نقش ماکسیم دوینتر در برخی از سکانس‌ها و رفتارها خوب ظاهر می‌شود اما اساساً به دلیل پرسپکتیو ایجاد شده، در میمیک او هم همچون لیلی جیمز با یک دفرم شد‌گی ناموزون طرفیم.

مثلاً سردی و بی‌روحی ببش از حد ری‌اکشن‌های او در جاهایی که باید اکتیو و جاندار عمل کند اصولاً از اثر بیرون می‌زند. برای نمونه سکانس‌های دادگاه را به یاد بیاورید؛ چقدر در آنجا در مقابل رای و ادله‌ی دادستان حالت‌ها و اکت‌های تقابلی وی تصنعی و مکانیکی است، با اینکه باید ما شاهد یک گرمی و اضطراب شدید باشیم. یا سکانس بدی که در داخل کلبه راز قتل ربکا را به همسرش می‌گوید، هر دوی بازیگرها در میزانسن، بازی‌شان فاجعه است. چقدر آن حرکتِ گرفتن اسلحه به سمت خود توسط ماکسیم و متقابلاً گریه‌های عصبی کننده‌ی لیلی جیمز دفرماسیون صحنه را به فرازی اختلالی می‌رساند تا حدی که تصنع، تمام اتمسفر را حول خود متراکم می‌کند.

فیلم سینمایی ربکا

اما با تمام این چفت نشدگی کاراکترها در بازی بازیگرانشان، بازی و همسان‌سازی خانم دنورز با بازی کریستین اسکات توماس خوب از کار درآمده است. مکث‌های او، اکت‌‌هایش و تمام انتظام فرم صورت و میمیک کاملاً در خدمت پبرنگ و درام قرار دارد. از همان صحنه‌ی ورود دوربین به عمارت مندرلی و آشنایی مخاطب با خانم دنورز یک همپوشانی مشترک با میل آنتاگونیستی و بسامد درام ایجاد شده که ما تک‌تک رابطه و اکت‌‌های وی را درک می‌کنیم تا جایی که او برای ربکایش می‌گرید یا در آن سکانسی که در باب شانه زدن موهای ربکا در حال توضیح دادن به خانم دوینتر است، ری‌اکشن‌هایش فوق‌العاده است. هر چقدر بازی لیلی جیمز متزلزل و بیرون‌زننده از میزانسن عمل می‌کند بازی اسکات توماس فرو رفتگی نقش را در پرسونای او برای ما نمایان می‌سازد.

«ربکا» در فرازهایی دیگر به جای اینکه درصدد خلق موتیف جنایی – معمایی باشد بیشتر به دنبال تصویرگری فصول مشترک ملودرام است که همین امر مثلاً تفاوت آشکار این فیلم را با اثر هیچکاک عیان می‌نماید. حتی این شکاف با منبع اقتباسی اثر هم رابطه‌ای معکوس دارد. ما در فضا و چگالی رمان دافنه دوموریه با یک اتمسفر توامان پر از یاس و نا امیدی و سایه‌های شوم در حول کاراکترها برخورد می‌کنیم که برای مثال هیچکاک بی‌نهایت زیبا با نمایش و بازی سایه‌ها این آتراکسیون را در سکانس‌هایش ایجاد می‌کند، اما در اینجا گویی شاهد یک ربکای دیگر هستیم و‌ نه ربکای دوموریه؛ بلکه فیلمساز بیشتر در تعامل با خانم دوینتر و ماکسیم دائماً نوسان ایجاد کرده و به همین ترتیب ما نه به چاشنی غایب پرسوناژی ربکا نزدیک می‌شویم و نه مرموز بودن قتل او برایمان در هسته‌ی پیرنگ مسئله می‌شود.

نقد فیلم ربکا 2020

فیلمساز هم دائماً برای پوشاندن این ضعف با اکسسوآر یک بازی فتیشیستی می‌کند به این صورت که هر جا را که نظر می‌کنیم نام انگلیسی ربکا بر اشیا و وسایل خانه حک شده است؛ خب اینکه نمی‌دهد تداوم حس غیبت و تصادم حس درگیری علت و معلول دراماتیک و معمایی! به جایش دائماً یا در فضای خانه، دوربین پرسه‌ای هوازی زده و یا به دنبال حفره‌های متعدد شخصیت‌پردازی گسیل می‌شود.

در این بین برای نمایش حس روان‌پریشی و تحت فشار بودن شخصیت خانم دوینتر ما شاهد دستاویز شدن خواب آن زن می‌شویم که چقدر بی‌ربط و بی‌خود است؛ او در وسط صحن خانه در داخل باتلاقی پر از علف فرو می‌رود، حال چرا علف؟! مگر توهم ترس این کاراکتر گم شدن در جنگل‌های آمازون است؟! این بخش از فیلم یک شوخی کمدی است و الصاق شدن بخش‌های مبهم و گنگ دیگر فیلم مثل در خواب راه رفتن ماکسیم که اصلاً روشن نمی‌شود داستانش چیست کاملاُ روی هوا می‌ماند، با اینکه در رمان دوموریه بر روی این موتیف بسط و‌ شرح موجز روان‌نژندی صورت می‌گیرد. یا روشن نشدن موضع درست قتل ربکا از جانب شوهرش که ما تا آخر انتظار داریم مثلاً ماکسیم دچار بیماری روانی یا پارانویا باشد یا اینکه یک اتفاق شگرف و پیچیده‌ای در هویت ربکا رخ داده باشد (فرض را می‌گیریم که اصلاً مخاطب نه رمان ربکا را خوانده و نه فیلم هیچکاک را دیده و اصلاً نمی‌داند داستان چیست) و در پایان فیلم به آن سکانس در مصر ختم می‌گردد که دوربین داخلی است و در حصار بازی با نور خورشید و یک تونالیته‌ی صوتی از اذان که مثلاً به مخاطب این کد را بدهد اینجا مصر است؛ این پایان‌بندی، کاملاً سرهم‌بندی شدن پیرنگ و فرماسیون اثر را لو می‌دهد.

فیلم سینمایی ربکا
«ربکا» از فیلم هیچکاک عقب‌تر است حتی به رمان دافنه دورموریه هم بدهکار می‌ماند و باید در تمامی فیلم و پیرنگش به جستجوی ربکای اصلی باشیم – یعنی هم ربکای خودِ درام و هم ربکای دوموریه – که فیلم از آن اقتباس شده است. فیلم فقط ظاهر و بازی با اکسسوآر ویترینی دارد، به اضافه‌ی یک بازی خوب و نسبتاً درآمده‌ی خانم دنورز. اما این برای انتظام بخشی به کلیت اثر کافی نیست و متاسفانه همین یک المان مثبت را هم فیلم دقیقاً مانند سقوط خانم دنورز به داخل دریاچه به باد می‌دهد. آنجا که در پلان زیر آب جسم بی‌تحرک دنورز در تلالو خوش بر و روی زیر آب معلق مانده دقیقاً تصویری است از جایگاه این پرسوناژ خوب در فیلم و کلاً تمامیت هویت «ربکا» که همه چیزش به همین شکل در خلا و تعلیق هوازی گیر کرده است.

نوشته نقد فیلم ربکا Rebecca – در جستجوی ربکا اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%a7-rebecca-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%a7/

نقد فیلم ربکا Rebecca – در جستجوی ربکا

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«ربکا» به عنوان رمان مشهور دافنه دوموریه همیشه جزو قصه‌هایی بوده که با تم عاشقانه – جنایی خود بسیاری را در طول تاریخ به وجد آورده است؛ از اقتباس‌هایی که از آن شده گرفته تا فیلم مشهوری که آلفرد هیچکاک در ورژن سینمایی‌اش به روی پرده آورد. حال پس از گذشت ۸۰ سال از ربکای هیچکاک، بن ویتلی تصمیم به ساخت ربکای خودش گرفته است تا بار دیگر با به تصویر کشیدن این پیرنگ بتواند اثری عاشقانه – معمایی را به تاریخ سینما بیفزاید.

این فیلم با دو بازیگر نسبتاً تازه ستاره شده‌ی هالیوود می‌خواهد قدمی در جای پای هیچکاک بگذارد و توامان المان‌های فردی مولف هم در آن جریان داشته باشد. مثلاً فیلمساز برخلاف هیچکاک در شروع داستان برای نمایش زندگی خانم دوینتر کمی صبر و حوصله به خرج می‌دهد و با کاربرد رنگ‌آمیزی و کنتراست‌های نوری یک فضای نسبتاً دراماتیک را می‌‌آفریند تا اینکه به عمارت مندرلی می‌رویم و از همین جا فیلم دچار ابهام گویی‌ها و کم‌گویی‌های خود شده و با اینکه تلاش زیادی از سوی بازیگرها صورت می‌گیرد اما با یک آب‌رفتگی در درام و ساحت پرسوناژها طرفیم. در همان قدم نخست باید گفت که کستینگ (انتخاب بازیگران) فیلم به کل غلط است. لیلی جیمز با آن هیکل و نوع میمیک بازی‌اش به این نقش نمی‌خورد و در خیلی جاها اکت‌های وی لوس از آب درمی‌آید تا حدی که بجای کنش درام به مثابه‌ی پیرنگ، یک عصبیت کاذب را در ساختار بازیگری کار تزریق می‌نماید.

فیلم سینمایی ربکا

برای مثال ری‌اکشن‌های او در برابر رئیس مستخدم‌ها خانم دنورز با آن سبک گریه‌های متزلزلش که آدمی را به یاد دختر بچه‌های نوجوان می‌اندازد، بجای ترحم و حس همذات‌پنداری با وی یک حالت آنتی‌پات لحظه‌ای از جانب مخاطب نسبت به او را می‌سازد. ضعف وی در رفتار و آن شُل بودن اکت‌هایش زیر چتر قدرت دنورز بجای القای حس خُرد شدن یک معصومیت لوس و کودکانه را در ساحت و پرسونای کاراکتر به عمل می‌رساند که می‌توان این ضعف را ناشی از انتخاب غلط بازیگر توسط فیلمساز قلمداد کرد. در سوی دیگر آرمی همر در نقش ماکسیم دوینتر در برخی از سکانس‌ها و رفتارها خوب ظاهر می‌شود اما اساساً به دلیل پرسپکتیو ایجاد شده، در میمیک او هم همچون لیلی جیمز با یک دفرم شد‌گی ناموزون طرفیم.

مثلاً سردی و بی‌روحی ببش از حد ری‌اکشن‌های او در جاهایی که باید اکتیو و جاندار عمل کند اصولاً از اثر بیرون می‌زند. برای نمونه سکانس‌های دادگاه را به یاد بیاورید؛ چقدر در آنجا در مقابل رای و ادله‌ی دادستان حالت‌ها و اکت‌های تقابلی وی تصنعی و مکانیکی است، با اینکه باید ما شاهد یک گرمی و اضطراب شدید باشیم. یا سکانس بدی که در داخل کلبه راز قتل ربکا را به همسرش می‌گوید، هر دوی بازیگرها در میزانسن، بازی‌شان فاجعه است. چقدر آن حرکتِ گرفتن اسلحه به سمت خود توسط ماکسیم و متقابلاً گریه‌های عصبی کننده‌ی لیلی جیمز دفرماسیون صحنه را به فرازی اختلالی می‌رساند تا حدی که تصنع، تمام اتمسفر را حول خود متراکم می‌کند.

فیلم سینمایی ربکا

اما با تمام این چفت نشدگی کاراکترها در بازی بازیگرانشان، بازی و همسان‌سازی خانم دنورز با بازی کریستین اسکات توماس خوب از کار درآمده است. مکث‌های او، اکت‌‌هایش و تمام انتظام فرم صورت و میمیک کاملاً در خدمت پبرنگ و درام قرار دارد. از همان صحنه‌ی ورود دوربین به عمارت مندرلی و آشنایی مخاطب با خانم دنورز یک همپوشانی مشترک با میل آنتاگونیستی و بسامد درام ایجاد شده که ما تک‌تک رابطه و اکت‌‌های وی را درک می‌کنیم تا جایی که او برای ربکایش می‌گرید یا در آن سکانسی که در باب شانه زدن موهای ربکا در حال توضیح دادن به خانم دوینتر است، ری‌اکشن‌هایش فوق‌العاده است. هر چقدر بازی لیلی جیمز متزلزل و بیرون‌زننده از میزانسن عمل می‌کند بازی اسکات توماس فرو رفتگی نقش را در پرسونای او برای ما نمایان می‌سازد.

«ربکا» در فرازهایی دیگر به جای اینکه درصدد خلق موتیف جنایی – معمایی باشد بیشتر به دنبال تصویرگری فصول مشترک ملودرام است که همین امر مثلاً تفاوت آشکار این فیلم را با اثر هیچکاک عیان می‌نماید. حتی این شکاف با منبع اقتباسی اثر هم رابطه‌ای معکوس دارد. ما در فضا و چگالی رمان دافنه دوموریه با یک اتمسفر توامان پر از یاس و نا امیدی و سایه‌های شوم در حول کاراکترها برخورد می‌کنیم که برای مثال هیچکاک بی‌نهایت زیبا با نمایش و بازی سایه‌ها این آتراکسیون را در سکانس‌هایش ایجاد می‌کند، اما در اینجا گویی شاهد یک ربکای دیگر هستیم و‌ نه ربکای دوموریه؛ بلکه فیلمساز بیشتر در تعامل با خانم دوینتر و ماکسیم دائماً نوسان ایجاد کرده و به همین ترتیب ما نه به چاشنی غایب پرسوناژی ربکا نزدیک می‌شویم و نه مرموز بودن قتل او برایمان در هسته‌ی پیرنگ مسئله می‌شود.

نقد فیلم ربکا 2020

فیلمساز هم دائماً برای پوشاندن این ضعف با اکسسوآر یک بازی فتیشیستی می‌کند به این صورت که هر جا را که نظر می‌کنیم نام انگلیسی ربکا بر اشیا و وسایل خانه حک شده است؛ خب اینکه نمی‌دهد تداوم حس غیبت و تصادم حس درگیری علت و معلول دراماتیک و معمایی! به جایش دائماً یا در فضای خانه، دوربین پرسه‌ای هوازی زده و یا به دنبال حفره‌های متعدد شخصیت‌پردازی گسیل می‌شود.

در این بین برای نمایش حس روان‌پریشی و تحت فشار بودن شخصیت خانم دوینتر ما شاهد دستاویز شدن خواب آن زن می‌شویم که چقدر بی‌ربط و بی‌خود است؛ او در وسط صحن خانه در داخل باتلاقی پر از علف فرو می‌رود، حال چرا علف؟! مگر توهم ترس این کاراکتر گم شدن در جنگل‌های آمازون است؟! این بخش از فیلم یک شوخی کمدی است و الصاق شدن بخش‌های مبهم و گنگ دیگر فیلم مثل در خواب راه رفتن ماکسیم که اصلاً روشن نمی‌شود داستانش چیست کاملاُ روی هوا می‌ماند، با اینکه در رمان دوموریه بر روی این موتیف بسط و‌ شرح موجز روان‌نژندی صورت می‌گیرد. یا روشن نشدن موضع درست قتل ربکا از جانب شوهرش که ما تا آخر انتظار داریم مثلاً ماکسیم دچار بیماری روانی یا پارانویا باشد یا اینکه یک اتفاق شگرف و پیچیده‌ای در هویت ربکا رخ داده باشد (فرض را می‌گیریم که اصلاً مخاطب نه رمان ربکا را خوانده و نه فیلم هیچکاک را دیده و اصلاً نمی‌داند داستان چیست) و در پایان فیلم به آن سکانس در مصر ختم می‌گردد که دوربین داخلی است و در حصار بازی با نور خورشید و یک تونالیته‌ی صوتی از اذان که مثلاً به مخاطب این کد را بدهد اینجا مصر است؛ این پایان‌بندی، کاملاً سرهم‌بندی شدن پیرنگ و فرماسیون اثر را لو می‌دهد.

فیلم سینمایی ربکا
«ربکا» از فیلم هیچکاک عقب‌تر است حتی به رمان دافنه دورموریه هم بدهکار می‌ماند و باید در تمامی فیلم و پیرنگش به جستجوی ربکای اصلی باشیم – یعنی هم ربکای خودِ درام و هم ربکای دوموریه – که فیلم از آن اقتباس شده است. فیلم فقط ظاهر و بازی با اکسسوآر ویترینی دارد، به اضافه‌ی یک بازی خوب و نسبتاً درآمده‌ی خانم دنورز. اما این برای انتظام بخشی به کلیت اثر کافی نیست و متاسفانه همین یک المان مثبت را هم فیلم دقیقاً مانند سقوط خانم دنورز به داخل دریاچه به باد می‌دهد. آنجا که در پلان زیر آب جسم بی‌تحرک دنورز در تلالو خوش بر و روی زیر آب معلق مانده دقیقاً تصویری است از جایگاه این پرسوناژ خوب در فیلم و کلاً تمامیت هویت «ربکا» که همه چیزش به همین شکل در خلا و تعلیق هوازی گیر کرده است.

نوشته نقد فیلم ربکا Rebecca – در جستجوی ربکا اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%a7-rebecca-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%a7/

هنرپیشه‌ های زن سینمای ایران و صندلی کارگردانی

در تئاتر غالباً مرز مشخصی بین بازیگری و کارگردانی وجود ندارد اما سینما به گونه‌ای دیگر است. در سینما این دو تخصص به صورت جداگانه جا افتاده‌اند و موارد متعددی وجود داشته که یک نفر با اینکه هر دو شاخه را امتحان کرده، تنها در یکی از آنها موفق بوده است. از این جهت ورود بازیگران به عرصه کارگردانی مبحث خاص و مهمی در سینماست.

در سینمای ایران موفق‌ترین کسی که از بازیگری به کارگردانی ورود کرد، مجید مجیدی بود؛ چنان‌که دیگر همه او را به عنوان کارگردان می‌شناسند. از طرف دیگر ورود زنان به عرصه کارگردانی هم مسئله مهم و قابل توجهی در سینمای سراسر جهان است. حضور زنان در جلوی دوربین به هرحال ناگزیر است و حتی هر قدر که مخاطبان سینما مردانه‌تر انتخاب شوند، این لزوم بیشتر خودنمایی خواهد کرد؛ اما سپردن رهبری یک گروه فیلمسازی به زنان ممکن است به این سادگی اتفاق نیفتد.

سینمای قبل از انقلاب تنها یک نام را به‌عنوان فیلمساز زن در سینمای بلند قصه‌گو به فهرست خود راه داد که فیلم او را هم در حقیقت فرد دیگری ساخته بود. اولین زن فیلمساز ایرانی قدرت‌الزمان فرودست، همسر کارگردان معروف آن دوران اسماعیل ریاحی است که در سال ۱۳۳۵ نامش به‌عنوان کارگردان در تیتراژ فیلم «مرجان» ثبت شد.

کارگردانان زن سینمای ایران

قدرت‌الزمان فرودست بعدها با نام هنری «شهلا ریاحی» و به‌عنوان هنرپیشه برای مخاطبان سینما و تلویزیون جا افتاد. «مرجان» فیلمی از همان تبار فیلمفارسی‌های دوران خودش بود که جنسیت زنانه کسی که به‌عنوان سازنده آن معرفی شده بود، هیچ ویژگی خاصی به فیلم نداد و شاید هم به همین دلیل شهلا ریاحی بعد از «مرجان» فیلم دیگری نساخت و تمام ‌وقتش را صرف بازیگری کرد. با این حال در دوران پس از انقلاب به نام‌های زنانه متعددی در فهرست کارگردانان سینمای قصه‌گوی ایران برمی‌خوریم و در مستندسازی هم وضع به همین ترتیب است.

به هر حال اگر این دو مورد، یعنی بازیگرانی که کارگردان شده‌اند و زنانی که روی صندلی کارگردانی نشسته‌اند را با هم ترکیب کنیم، به دایره محدودتری خواهیم رسید؛ زنان بازیگری که در سینمای ایران کارگردان شده‌اند. خوشبختانه در این زمینه هم می‌توان چند نام مطرح و قابل بحث را پیدا کرد که در ادامه مورد اشاره قرار می‌گیرند.

باید توجه داشت که خارج از این دایره هم فیلمسازان زنی داریم که بازیگر بوده‌اند و در این فهرست قرار نگرفتند. مثلاً مهشید افشارزاده که غیر از سه فیلم کوتاه، درسال ۱۳۹۲ فیلم بلند «پنج ستاره» را کارگردانی کرد و یا ماهایا پطروسیان که یک فیلم کوتاه را جلوی دوربین برد و پگاه آهنگرانی که چندین مستند ساخت.

مرضیه برومند

مرضیه برومند یکی از خاطره‌سازترین فیلمسازان ایرانی برای کودکان اواخر دهه ۵۰، دهه ۶۰ و حتی دهه ۷۰ است. او که متولد ۱۳۳۰ است و در ۱۳۵۳ دررشته هنرهای نمایشی در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد، در همان سال نقش کوتاهی در فیلم دایره مینا به کارگردانی داریوش مهرجویی بازی کرد.

مرضیه برومند

برومند پس از آن در سریال سلطان صاحبقران به کارگردانی علی حاتمی هم بازی کرد و به دوره پس از انقلاب که رسید، کم‌کم روی صندلی کارگردانی نشست. او از وفادارترین فیلمسازان ایران به ژانر کودک است، در حالی که از علی حاتمی گرفته تا عباس کیارستمی، بسیاری از فیلمسازان موج نوی ایران کارشان را در سینمای کودک آغاز کردند و به ژانرهای دیگر رسیدند.

برومند اما حتی وقتی کارهایی برای بزرگسالان ساخت، مثل مجموعه‌های آرایشگاه زیبا و یا کاراگاه شمسی و دستیارش مادام، باز هم حال و هوای کودکانه را حفظ کرد. برومند پس از انقلاب و در دورانی که کارگردان شد، باز هم در فیلم‌ها و سریال‌های متعددی به عنوان بازیگر حاضر شد اما شهرت اصلی او به خاطر کارگردانی‌اش است.

مدرسه موش ها

شهر موشها ۱ و ۲ در سال های ۱۳۶۴ و ۱۳۹۳، «مهمان ناخوانده» در ۱۳۶۷، «الو! الو! من جوجوام» در ۱۳۷۳ و «مربای شیرین» در ۱۳۸۰ کارهای سینمایی برومند در مقام کارگردان هستند که همگی به ژانر کودک تعلق دارند و او تاکنون ۱۶ مجموعه تلویزیونی هم برای سیمای ملی ساخته است.

نیکی کریمی

مبالغه نیست اگر ۱۰۰ چهره اصلی به عنوان شمایل‌های اصلی سینمای پس از انقلاب انتخاب شوند و نیکی کریمی در فهرست آنها قرار بگیرد. او که متولد ۱۳۵۰ است، اولین بار در سال ۱۳۶۸ در فیلم وسوسه به کارگردانی جمشید حیدری ظاهر شده بود اما در حقیقت با فیلم عروس ساخته بهروز افخمی در سال ۱۳۷۰ به طور جدی در سینمای ایران مطرح و معرفی شد و به همراه ابوالفضل پورعرب، اولین ستاره‌های سینمای پس از انقلاب شدند.

نیکی کریمی

نیکی کریمی طی سه دهه گذشته، در بسیاری از مهم‌ترین فیلم‌های سینمای ایران بازی کرد و پس از این که در اواخر دهه هفتاد در مستند A.B.C. Africa از عباس کیارستمی دستیار کارگردان بود، سال ۱۳۸۰ خودش مستندی ساخت نام «داشتن یا نداشتن» که درباره زوج‌های نابارور مراجعه‌کننده به کلینیک رویان بود.

سپس در سال ۱۳۸۳ کریمی اولین فیلم بلند داستانی‌اش را کارگردانی کرد به نام «یک شب». فیلم دوم کریمی که خودش هم در آن بازی کرده بود، «چند روز بعد» نام داشت؛ ولی هر دوی این فیلم‌ها هیچ وقت در ایران اکران نشدند. او سپس در سال ۱۳۸۹ «سوت پایان» را جلوی دوربین برد که باز هم به همراه شهاب حسینی خودش هم در آن بازی می‌کرد و پس از «روزی روزگاری فوتبال» در ۱۳۹۱ که یک مستند ناموفق برای شبکه نمایش خانگی بود، در ۱۳۹۳ با «شیفت شب» دوباره به جایگاه کارگردانی یک فیلم قصه‌گو برگشت.

فیلم آتابای

تحسین‌شده‌ترین فیلم نیکی کریمی توسط مخاطبان داخلی‌اش تا به امروز «آتابای» است که به نویسندگی هادی حجازی‌فر و با زبان عمدتاً ترکی آذری، در آذربایجان جلوی دوربین رفته است. این فیلم سال ۱۳۹۸ در جشنواره فجر سی و هشتم نمایش داده شد؛ هرچند هنوز فرصت نکرده به تور جشنواره‌ای‌ در نقاط دیگر دنیا برود. نیکی کریمی اگرچه فیلم‌های تجاری متعددی بازی کرد، اما در مقام کارگردان معمولاً به سمت ساخت آثار هنری می‌رود و مقصد اصلی کارهای او جشنواره‌های خارجی هستند.

شهره لرستانی

شهره لرستانی متولد سال ۱۳۴۵ در تهران است و با اینکه در سال ۱۳۶۹ در مقطع کارشناسی رشته کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و کارشناسی ارشد رشته فیلمنامه‌نویسی سینما را سال ۱۳۷۳ از مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی در مجتمع فیلمسازی باغ فردوس گرفت، اما پیش از این‌ها و در سال ۱۳۶۴ با نمایش‌های دانشجویی تجربه‌‌ی تئاتری کسب کرد و تا ۱۳۶۹ ادامه داد.

اولین بازی لرستانی در سینما سال ۱۳۷۰ با فیلم «نیاز» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد رقم خورد و پس از آن در آثار سینمایی و تلویزونی متعددی ظاهر شد. او از سال ۱۳۶۶ تا دهه ۹۰، کارگردانی ۱۷ تئاتر حرفه‌ای را در مجموعه تئاترشهر بر عهده داشت که آثار موفقی میان آنها به چشم می‌خورند و همچنین کارگردانی تله‌تئاتر «در پوست شیر» نوشته شون اوکیسی، را هم برای شبکه چهار انجام داده ‌است.

شهره لرستانی

با وجود سابقه درخشان شهره لرستانی در تئاتر، وقتی سال ۱۳۹۳ در یک مصاحبه از او پرسیده شد که اگر در یک شرایط استثنایی سه پیشنهاد از تئاتر، سینما و تلویزیون داشته باشید که هر سه‌تای آنها از همه نظر برای شما ایده‎آل باشند، کدام را انتخاب خواهید کرد؟ او پاسخ داد که: “من سینما را انتخاب می‌کردم، به این دلیل که هم علاقه‎ بیشتری به سینما دارم و هم معتقدم که سینما هنر ماندگارتری است.

تلاشی که شما در سینما می‌کنید به قول معروف به باد فنا نخواهد رفت اما در تئاتر هر چه شما تلاش کنید در نهایت مثل نقاشی کردن روی آب، مضمحل شده و از بین می‌رود.” او به واقع دیگر به تئاتر برنگشت و سال بعد یعنی در ۱۳۹۴، اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را با نام تولد جنجالی کارگردانی کرد.

ماجراهای خاله دنا و شپلک

شهره‌ لرستانی پیش از آن هم بین سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۹۳، پنج تله‌فیلم و یک سریال به نام «ماجراهای خاله دنا و شپلک» را برای سیمای ملی کارگردانی کرده بود و بعد از «تولد جنجالی»، در نُه فیلم سینمایی و دو مجموعه تلویزیونی به عنوان بازیگر ظاهر شد.

فلورا سام

فلورا سام سال ۱۳۴۴ در شیراز متولد شد و وقتی ۱۵ ساله بود، در ۱۳۵۹ در یک آموزشگاه بازیگری ثبت نام کرد که بعدها بنا به دلایلی مجید اوجی، دانشجوی تازه وارد دانشگاه تهران، استاد آن شد. اوجی که در سال ۱۳۹۸ فوت کرد، از تهیه کنندگان فعال تلویزیون بین سال های ۶۸ تا ۹۸ بود و تنها یک فیلم سینمایی را به نام «قرارمون پارک شهر» در سال ۱۳۹۵ تهیه کرد که کارگردان آن هم فلورا سام بود.

این تنها فیلم سینمایی فلورا سام در مقام کارگردان هم بود. فلورا سام و مجید اوجی سال ۱۳۶۳ با هم ازدواج کردند و سام اولین بازی‌اش در تلویزیون را سال ۱۳۶۹ با مجموعه‌ای به کارگردانی حمید لبخنده تجربه کرد. او سه سال قبل از آن در رشته تئاتر دانشجوی دانشگاه تهران شده بود.

فلورا سام

فلورا سام در سال ۱۳۷۱ چهره‌پرداز یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های پلیسی تاریخ تلویزیون ایران به نام «مزد ترس» بود که کارگردانی‌اش را حمید تمجیدی برعهده داشت و اتفاقا در ساختار آن روی چهره‌پردازی تاکید ویژه‌ای شده بود. او سال ۱۳۷۴ چهره‌پرداز سریال «پدرسالار» هم بود که یکی از خاطره‌سازترین کارهای خانوادگی در تلویزیون ایران شد و در این میان جزو فهرست بازیگران مجموعه «شیخ مفید» هم درآمد، مجموعه‌ای که فریبرز صالح نتوانست آن را تمام کند و سیروس مقدم کارگردانش شد.

فلورا سام پس از آن تا سال ۱۳۸۸ که تله‌فیلم «بوی خاک عطر گلاب» را کارگردانی کرد، به عنوان بازیگر و نویسنده در آثار متعدد تلویزیون ایران حضور داشت. او پس از آن در بیشتر کارهایی که می‌نوشت، به‌جز بازیگر، کارگردان هم بود و این به غیر از سریال «توطئه فامیلی» در ۱۳۹۰ به کارگردانی رامبد جوان، شامل هر ۸ کار او در تلویزیون تا سال ۱۳۹۸ می‌شود.

فیلم سینمایی قرارمون پارک شهر

«قرارمون پارک شهر» تنها فیلم سینمایی فلورا سام به عنوان کارگردان است و او در هیچ فیلم سینمایی دیگری بازی نکرده است. فیلم «شیخ مفید» در سال ۱۳۷۴ که او بازیگرش بود، در حقیقت نسخه کوتاه شده‌ای از یک مجموعه تلویزیونی است.

تینا پاکروان

تینا پاکروان متولد ۱۳۵۶ دارای مدرک کارشناسی کارگردانی سینما از دانشکده سینما تئاتر و تحصیل‌کرده رشته سینما در دانشگاه یوسی‌ال‌اِی (UCLA) آمریکا، کسی است که مسیر پیچیده‌ای را چه برای بازیگری و چه برای کارگردانی طی کرده است. او وقتی ۱۴ ساله بود در سریال تعطیلات نوروزی به کارگردانی خسرو ملکان، برنامه‌ریز و جانشین مدیر تولید بود و در ۱۸ سالگی منشی صحنه فیلم یاس‌های وحشی به کارگردانی محسن محسنی نسب شد.

سال بعد او توانست در سگ‌کشی بهرام بیضایی دستیار کارگردان شود و سال بعد از آن در سریال راز سکوت به کارگردانی حسین حکمت‌جو مجددا برنامه‌ریز و جانشین مدیر تولید شد. او سپس به خارج از کشور رفت تا در رشته سینما ادامه تحصیل دهد و در همان‌جا دو فیلم کوتاه را کارگردانی کرد.

تینا پاکروان

پس از آن، وقتی تینا پاکروان به کشور برگشت، بیشتر به عنوان برنامه‌ریز، مدیر تولید و گاهی دستیار کارگردان در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی حضور داشت تا اینکه سال ۱۳۸۸ در سریال «سال‌های مشروطه» به‌جز مدیر تولید، طراح دکور و مشاور فیلم‌نامه، برای اولین بار به عنوان بازیگر هم حضور پیدا کرد و پس از آن در سال ۱۳۹۰ در تله‌فیلم «مسافر بهشت» هم بازی کرد و بازیگر ۴ فیلم سینمایی پس از آن هم شد.

تابه‌حال دو مجموعه تلویزیونی و پنج فیلم سینمایی هم به تهیه‌کنندگی تینا پاکروان ساخته شده‌اند که کارگردان سه مورد از آنها هم خودش بود. پاکروان بعد از تله‌فیلم «پل» در سال ۱۳۹۰، بین سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶، سه فیلم سینمایی را کارگردانی کرد؛ «خانم» در  ۱۳۹۲، «نیمه‌شب اتفاق افتاد» در ۱۳۹۴ و «لس آنجلس تهران» در ۱۳۹۶.

فیلم سینمایی لس انجلس تهران

فیلم سوم او که یک کمدی با بازی پرویز پرستویی بود، واکنش‌های مثبتی دریافت نکرد و باعث شد خود پاکروان بگوید “حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد” اما او دلیل این واکنش‌های منفی را عدم آشنایی مردم ایران با ژانر فانتزی ارزیابی می‌کرد؛ هرچند این ژانر در ایران نمونه‌های متعددی تا آن روز داشت.

موقعیت کلی کارگردان‌های زن در سینمای ایران

اولین کارگردان زن مطرح پس از انقلاب، پوران درخشنده است که با ساخت فیلم «رابطه» در سال ۶۵ به سینمای ایران معرفی شد و با فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» در سال ۶۶ اولین سیمرغ بلورین یک فیلمساز زن را به عنوان بهترین فیلم از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. رخشان بنی‌اعتماد هم با ساخت فیلم «خارج از محدوده» در سال ۶۶ تنها رقیب پوران درخشنده بود.

او برای آنکه نام کوچکش با رقیب آن روزهایش پوران درخشنده، خطای خاطر ایجاد نکند، از «درخشنده بنی‌اعتماد» به «رخشان بنی اعتماد» تغییر نام داد و دهه ۷۰ را با دریافت اولین سیمرغ کارگردانی برای فیلم «نرگس» آغاز کرد. تهمینه میلانی هم با ساخت اولین فیلمش به نام «بچه‌های طلاق» مطرح شد و نوید یک فیلمساز خوب در آینده را داد و به همراه فریال بهزاد که فیلم «کاکلی» را ساخته بود، در سال ۶۸ به سه سینمایی‌ساز زن قبلی اضافه شدند و در دهه ۶۰، سینمای زنانه ایران با این پنج ‌تن و اولین سیمرغ بهترین کارگردانی بنی‌اعتماد در سال ۷۰ به پایان رسید.

در اواخر دهه ۸۰ بالای ۸۰۰ زن فیلمساز برای شرکت پیدا کردن آثارشان در جشنواره پروین اعتصامی ثبت‌نام کردند. این روند در دهه ۹۰ هم ادامه پیدا کرد و البته حضور زنان در بخش‌های دیگر سینما مثل سناریونویسی، تدوین، تهیه‌کنندگی و… هم بسیار پررنگ شد. نرگس آبیار، مهناز افضلی، پریسا بخت‌آور، ‌مهستی بدیعی، آیدا پناهنده، منیژه حکمت، مونا زندی حقیقی، انسیه شاه حسینی و منیره قیدی؛ از دیگر کارگردان‌های زن سینمای ایران هستند.

نوشته هنرپیشه‌ های زن سینمای ایران و صندلی کارگردانی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b5%d9%86%d8%af%d9%84%db%8c-%da%a9/

نقد سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز Amazing Stories – بازگشت به کودکی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

آیا اولین ورژن سریال داستان‌های شگفت انگیز استیون اسپیلبرگ را در اواسط دهه ۸۰ میلادی به خاطر دارید؟ بعضی قسمت‌های این سریال بهتر از بقیه بود ولی در نهایت تمام قسمت‌ها کیفیت خوبی داشتند، رضایت‌بخش بودند و داستان‌های کاملا قوی‌ای داشتند که به شما حس عمیقی از خوشحالی و رضایت می‌داد.

مفید و خوب کننده‌ی حال روحی بودند؛ هم از نظر حالت و هم محتوا، چون درون خودشان داستان‌های قهرمانانه و داستان‌های زیادی درباره‌ی از خودگذشتگی و فداکاری دارند که شما را برای خوردن چای یا رفتن به رخت‌خواب و یا مواجهه با مسائل روزمره آماده می‌کنند.

خوشحالم که به شما خبر می‌دهم که این سریال جدید دوباره متولد شده و توسط شبکه تازه تاسیس اپل آماده پخش است. بر اساس یک قسمتی که این شبکه برای نقد و بررسی منتشر کرده، سریال از فرمول بی‌نقص قبلی خود یک ذره هم فاصله نگرفته و به همان خوبی‌ است. داستان اول داستانی عاشقانه درباره‌ی یک بیگانه ‌است که می‌تواند در زمان سفر کند و بیش از آنچه بتوانید تصور کنید، محشر است.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز

سم (دیلان ابراین، که در سریال گرگ نوجوان (Teen Wolf) هم بازی می‌کند که اگر دوست داشتید بازی دیلان را در سریال دیگری ببینید، به شما این سریال را پیشنهاد می‌کنم) فردی پیچیده و ولخرج است که در حال حاضر مشغول کمک به برادر مسئولیت‌پذیرتر خود جک، در کسب و کار بازسازی خانه است.

در حالی که آنها روی آخرین پروژه‌شان در حال کار بودند، یک طوفان سهمگین به نام «درکو» رخ می‌دهد و سم به زمانی که این خانه در اول کار ساخته شده، سفر می‌کند. آن‌جا اِوِلین (ویکتوریا پدرتی) را می‌بیند و عاشقش می‌شود. اِوِلین دختر خانواده‌ی فقیری‌ست که این خانه را ساختند و آنجا زندگی می‌کنند.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز

همچنین او در آستانه‌ی ازدواجی اجباری و بدون عشق است تا بتواند برای خانواده‌ی‌ خود پول و ثروتی به ارمغان بیاورد. از اینجا ماجرا تقریباً به گونه‌ای که انتظارش را دارید، شروع می‌شود.

این مجموعه در کشور زادگاه خود یعنی آمریکا، انتقادات زیادی برای نداشتن اصالت، نوآوری و پیچیدگی در شخصیت بازیگران دریافت کرده ‌است. به نظر من طبیعت و ماهیت این مجموعه و جامعه‌ی هدفش بین مخاطبان اشتباه برداشت شده، چرا که این مجموعه مانند سریال اصلی و قدیمی برای مخاطبان کودک و نوجوان ساخته شده و هدفش بیننده‌ی بزرگسال و یا حتی جوان نیست.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز

برای بچه‌ها اتفاقاتی مثل دروازه‌های سفر در زمان و مکان داخل زیرزمین، تعجب آدم‌ها از فرود آمدن در دوره‌ی زمانی اشتباه، عاشق‌هایی که دهه‌ها از هم فاصله دارند و تمام اتفاقات کلیشه‌ای دیگر، بسیار هیجان‌انگیز بوده و مانند نخستین دفعه‌ای که خود شما با داستان‌های کمیک و یا رمان‌های تخیلی و کلاسیک بچه‌ها (مانند کتاب‌های آرزوهای مارین، بعضی وقت‌ها شارلوت و باغ نیمه‌شب تام) یا یکی از قسمت‌های بازگشت به آینده، مواجه شدید، برای آنها نیز هیجان‌انگیز است.

اگر بخواهیم دقیق‌تر بررسی کنیم، سریال پر از گوشی‌های آیفون یا عاری از آزادی فمنیست‌هاست که این موضوع بستگی به جهت سفر دارد. اگر می‌توانید کاری کنید که دوباره مثل یک بچه ببینید، این یک ساعت سریال، یک بار دیگر برای شما دوست‌داشتنی می‌شود، حتی برای آن‌هایی که آنقدر پیر هستند که مارتی را در سریال بازگشت به آینده، یادشان می‌آید.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیزاین البته رویکردی غیرمحبوب به نظر می‌آید و شاید با توجه به موقعیت و پیشینه‌ی اپل به عنوان یک شبکه‌ی پخش جدید، پخش این سریال از طرف استریم اپل عجیب به نظر برسد. ولی شما اسپیلبرگ را برای کارتان استخدام نمی‌کنید، اگر به دنبال کار قوی و احساسی نباشید. کاری که در هسته‌اش مثبت‌نگری به جای منفی‌نگری وجود دارد و کاری که به دنبال سرگرم کردن شماست تا اینکه الکی شما را تحت تاثیر قرار بدهد یا به دنبال تحسین شما باشد.

این شاید نشان‌دهنده‌ی اعتماد به نفس اپل به خودش باشد که آماده‌ است برای این دیدگاه، که به یک مِلک نگاه کند و بگوید: “می‌دانید چیست؟ اگر مشکلی ندارد بیایید برای درست کردنش تلاشی نکنیم.” و همه می‌دانیم که استیون اسپیلبرگ و کار‌هایش هیچ‌وقت مشکلی نداشتند.

نوشته نقد سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز Amazing Stories – بازگشت به کودکی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-amazing-stories/

نقد فیلم پالپ فیکشن Pulp Fiction – جنون بی‌ نهایت

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

یکم. سالیان سال است که سینه‌فیل‌ها و منتقدان، جمله‌ی‌ کلیشه‌ای “این فیلمی‌ست که سینما را به قبل و بعد از خودش تقسیم کرده است” را درباره‌ی «پالپ فیکشن» به کار می‌برند، همان‌گونه که در وصف بسیاری دیگر از آثار تاریخ سینما نیز می‌گویند.

با این حال این احتمالا یکی از درست‌ترین استفاده‌ها از جمله‌ی مذکور باشد، چرا که «پالپ فیکشن» تنها یک فیلم شاهکار نیست و کارکردی فراتر از این‌ها دارد. «پالپ فیکشن» شاید به لحاظ زمانی وقتی ساخته می‌شود که سینمای پُست مدرن راه خود را تا حدی پیدا کرده، اما به واقع بنیان‌گذار جدی زبان روایی جدیدی برای سینماست.

تارانتینو با ساخت این فیلم نگاهی نوگرایانه به فرهنگ عامه را به رگه‌های سینما تزریق می‌کند و بعدها نیز در انجام این امر اهتمام می‌ورزد و به نوعی موتیف همیشگی در سینمایش بدل می‌گردد.

فیلم پالپ فیکشن

دوم. «پالپ فیکشن» اثری تمام پست‌ مدرن از فیلمسازی‌ست که با افتخار می‌گوید “من از همه جا می‌دزدم!” دزدی‌ها یا به بیانی صحیح‌تر ارجاعات بی‌حد و حصر تارانتینو به سینمای کلاسیک، بی مووی‌های مختلف، فیلمسازان بزرگ و هر آنچه که دیده و تجربه کرده، از «پالپ فیکشن» یک فیلم پست مدرن درجه یک می‌سازد.

فیلمی که با بازگشت به سینمای گذشته و اعتقاد بر اینکه در عصر مدرن مسئله‌ی جدیدی مگر آنچه در گذشته مطرح شده وجود ندارد، از همان عناصر پیشین استفاده کرده و با اعمال نگاهی نوگرایانه بر آنها، کلاژی بی‌مانند خلق می‌کند. از «روانی» هیچکاک و صحنه‌ی معروف پشت چراغ قرمزش گرفته تا کیف مرموز «مرا مرگبار ببوس» رابرت آلدریچ و رقص فیلم «هشت و نیم»، همه و همه در بطن روایی اثر تارانتینو کارکرد بخصوص خود را می‌یابند و به عبارتی دیگر تارانتینو ارجاع نمی‌دهد که صرفا ادای دینی به آن آثار کرده باشد، بلکه پازلی شگفت‌انگیز از تمام آن آثار بزرگ می‌سازد که هر شیفته‌ی سینمایی را دیوانه و مجنون خودش کند.

فیلم پالپ فیکشن

از سویی دیگر جذابیت ذاتی خود فیلم نیز باعث می‌شود که «پالپ فیکشن» تنها فیلمی برای سینه‌فیل‌ها و به کام آنها نباشد، بلکه هوادارانی از همه جنس و همه رنگ و با هر سطح از سواد سینمایی داشته باشد؛ راز ماندگاری غریب «پالپ فیکشن» نیز در همین مسئله است.

سوم. در دهه‌ی نود فرم روایی «پالپ فیکشن» چنان سر و صدایی به پا کرد و چنان انقلابی در شکل فیلم‌سازی دوران خود به راه انداخت که پس از آن خروار خروار آثار سینمایی خوب و بد از روی دست آن تولید شدند. فیلمنامه‌ی دیوانه‌وار تارانتینو چندین قصه را به شکل غیرخطی پیش‌ می‌برد و سپس آنها را با هم تلاقی می‌دهد.

در عمل با تدوینی موازی و فوق هوشمندانه همه چیز در جای درست خود قرار می‌گیرد و قصه‌ها در هم می‌آمیزند و شخصیت‌ها با یکدیگر روبرو می‌شوند. امروز اصطلاح فیلم‌های «پالپ فیکشنی» اشاره به خیل عظیمی از فیلم‌ها می‌کنند که چنین رویکردی را در زمینه‌ی روایت خود پیش می‌گیرند. تاثیری که از این منظر «پالپ فیکشن» بر تاریخ سینمای پس از خود می‌گذارد، هیچ کمتر از تاثیر «همشهری کین» ندارد.

فیلم پالپ فیکشن

چهارم. عنصر تصادف نقش کتمان ناپذیری در جهان تارانتینویی «پالپ فیکشن» ایفا می‌کند. خوانش تارانتینو از شانس و تصادف چنان غریب است که ممکن است مغز شخصیتی در ظاهر مهم را با یک اشتباه احمقانه و یک شلیک بیجا بترکاند و با کنار گذاشتن درام‌پردازی معمول، ادامه‌ی کار را به عملیات پاک کردن تکه‌های مغز و خون از ماشین گانگسترهایش بپردازد یا ممکن است شخصی که در حال فرار از دست شخصی دیگر است، در شهری بزرگ، پشت چراغ قرمز او را ملاقات کند. در دیوانه‌خانه‌ی تارانتینو هر اتفاق عجیبی ممکن است رخ دهد و تصادف در تمام اتفاقات نقشی اساسی دارد.

پنجم. ترکیب جنون‌آمیز کمدی و خشونت چنان در تمام ابعاد «پالپ فیکشن» ریشه دوانده که لحن کلی اثر را به سوی دیوانگی وصف‌ناپذیری سوق می‌دهد. شخصیت‌های «پالپ فیکشن» نمونه‌ی بارز شخصیت‌های تارانتینویی هستند و با ویژگی‌های منحصر به فرد خود روایت را پیش می‌برند. دو گانگستری که نقششان را ساموئل ال جکسون و جان تراولتا با چیره‌دستی تمام ایفا می‌کنند، شمایلی هجو‌آلود و طنزگونه از زوج‌های گانگستری مهمی هستند که پیش از این در سینما دیده شده‌اند.

فیلم پالپ فیکشناین طنز احمقانه و جذاب در تک تک لحظات فیلم حضور دارد؛ از بلایی که سر مافیای سیا‌هپوست کله‌گنده‌ی فیلم می‌آید گرفته تا ماجرای ساعتی که پس از مرگ پدر بروس ویلیس به او می‌رسد. با این حال به همین میزان خشونت هم در فیلم سهم عمده دارد. خشونت کاریکاتوری و فوق اگزجره‌ی تارانتینو نه فقط در نمایش صحنه‌های خون و خون‌ریزی، که مهم‌تر از آن در دیالوگ‌ها و کلام شخصیت‌ها دیده می‌شود. فحاشی‌های پی‌درپی شخصیت‌های خرده‌پایی که تارانتینو به تصویر می‌کشد، در القای تصویری نزدیک با فرهنگ عامه بی‌نقص عمل می‌کند.

ششم. تارانتینو بعد از «پالپ فیکشن» نیز نشان داد که برای جنونش حد و مرزی قائل نیست. او طی این سال‌ها هیتلر و گوبلز را توسط دختری جوان در سالن سینما دود کرده و به هوا فرستاده، قاتلین شارون تیت را به شنیع‌ترین شکل ممکن کشته و هر کاری که دلش خواسته در مدیوم سینما انجام داده. با این حال «پالپ فیکشن» هنوز دیوانه‌وارترین، جذاب‌ترین و شگفت‌انگیزترین فیلمی‌ست که او کارگردانی کرده و احتمالا یکی از بهترین فیلم‌های تمام ادوار تاریخ سینما. فیلمی برای همیشه.

نوشته نقد فیلم پالپ فیکشن Pulp Fiction – جنون بی‌ نهایت اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d8%a7%d9%84%d9%be-%d9%81%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%86-pulp-fiction-%d8%ac%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa/

هنرپیشه‌ های زن سینمای ایران و صندلی کارگردانی

در تئاتر غالباً مرز مشخصی بین بازیگری و کارگردانی وجود ندارد اما سینما به گونه‌ای دیگر است. در سینما این دو تخصص به صورت جداگانه جا افتاده‌اند و موارد متعددی وجود داشته که یک نفر با اینکه هر دو شاخه را امتحان کرده، تنها در یکی از آنها موفق بوده است. از این جهت ورود بازیگران به عرصه کارگردانی مبحث خاص و مهمی در سینماست.

در سینمای ایران موفق‌ترین کسی که از بازیگری به کارگردانی ورود کرد، مجید مجیدی بود؛ چنان‌که دیگر همه او را به عنوان کارگردان می‌شناسند. از طرف دیگر ورود زنان به عرصه کارگردانی هم مسئله مهم و قابل توجهی در سینمای سراسر جهان است. حضور زنان در جلوی دوربین به هرحال ناگزیر است و حتی هر قدر که مخاطبان سینما مردانه‌تر انتخاب شوند، این لزوم بیشتر خودنمایی خواهد کرد؛ اما سپردن رهبری یک گروه فیلمسازی به زنان ممکن است به این سادگی اتفاق نیفتد.

سینمای قبل از انقلاب تنها یک نام را به‌عنوان فیلمساز زن در سینمای بلند قصه‌گو به فهرست خود راه داد که فیلم او را هم در حقیقت فرد دیگری ساخته بود. اولین زن فیلمساز ایرانی قدرت‌الزمان فرودست، همسر کارگردان معروف آن دوران اسماعیل ریاحی است که در سال ۱۳۳۵ نامش به‌عنوان کارگردان در تیتراژ فیلم «مرجان» ثبت شد.

کارگردانان زن سینمای ایران

قدرت‌الزمان فرودست بعدها با نام هنری «شهلا ریاحی» و به‌عنوان هنرپیشه برای مخاطبان سینما و تلویزیون جا افتاد. «مرجان» فیلمی از همان تبار فیلمفارسی‌های دوران خودش بود که جنسیت زنانه کسی که به‌عنوان سازنده آن معرفی شده بود، هیچ ویژگی خاصی به فیلم نداد و شاید هم به همین دلیل شهلا ریاحی بعد از «مرجان» فیلم دیگری نساخت و تمام ‌وقتش را صرف بازیگری کرد. با این حال در دوران پس از انقلاب به نام‌های زنانه متعددی در فهرست کارگردانان سینمای قصه‌گوی ایران برمی‌خوریم و در مستندسازی هم وضع به همین ترتیب است.

به هر حال اگر این دو مورد، یعنی بازیگرانی که کارگردان شده‌اند و زنانی که روی صندلی کارگردانی نشسته‌اند را با هم ترکیب کنیم، به دایره محدودتری خواهیم رسید؛ زنان بازیگری که در سینمای ایران کارگردان شده‌اند. خوشبختانه در این زمینه هم می‌توان چند نام مطرح و قابل بحث را پیدا کرد که در ادامه مورد اشاره قرار می‌گیرند.

باید توجه داشت که خارج از این دایره هم فیلمسازان زنی داریم که بازیگر بوده‌اند و در این فهرست قرار نگرفتند. مثلاً مهشید افشارزاده که غیر از سه فیلم کوتاه، درسال ۱۳۹۲ فیلم بلند «پنج ستاره» را کارگردانی کرد و یا ماهایا پطروسیان که یک فیلم کوتاه را جلوی دوربین برد و پگاه آهنگرانی که چندین مستند ساخت.

مرضیه برومند

مرضیه برومند یکی از خاطره‌سازترین فیلمسازان ایرانی برای کودکان اواخر دهه ۵۰، دهه ۶۰ و حتی دهه ۷۰ است. او که متولد ۱۳۳۰ است و در ۱۳۵۳ دررشته هنرهای نمایشی در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد، در همان سال نقش کوتاهی در فیلم دایره مینا به کارگردانی داریوش مهرجویی بازی کرد.

مرضیه برومند

برومند پس از آن در سریال سلطان صاحبقران به کارگردانی علی حاتمی هم بازی کرد و به دوره پس از انقلاب که رسید، کم‌کم روی صندلی کارگردانی نشست. او از وفادارترین فیلمسازان ایران به ژانر کودک است، در حالی که از علی حاتمی گرفته تا عباس کیارستمی، بسیاری از فیلمسازان موج نوی ایران کارشان را در سینمای کودک آغاز کردند و به ژانرهای دیگر رسیدند.

برومند اما حتی وقتی کارهایی برای بزرگسالان ساخت، مثل مجموعه‌های آرایشگاه زیبا و یا کاراگاه شمسی و دستیارش مادام، باز هم حال و هوای کودکانه را حفظ کرد. برومند پس از انقلاب و در دورانی که کارگردان شد، باز هم در فیلم‌ها و سریال‌های متعددی به عنوان بازیگر حاضر شد اما شهرت اصلی او به خاطر کارگردانی‌اش است.

مدرسه موش ها

شهر موشها ۱ و ۲ در سال های ۱۳۶۴ و ۱۳۹۳، «مهمان ناخوانده» در ۱۳۶۷، «الو! الو! من جوجوام» در ۱۳۷۳ و «مربای شیرین» در ۱۳۸۰ کارهای سینمایی برومند در مقام کارگردان هستند که همگی به ژانر کودک تعلق دارند و او تاکنون ۱۶ مجموعه تلویزیونی هم برای سیمای ملی ساخته است.

نیکی کریمی

مبالغه نیست اگر ۱۰۰ چهره اصلی به عنوان شمایل‌های اصلی سینمای پس از انقلاب انتخاب شوند و نیکی کریمی در فهرست آنها قرار بگیرد. او که متولد ۱۳۵۰ است، اولین بار در سال ۱۳۶۸ در فیلم وسوسه به کارگردانی جمشید حیدری ظاهر شده بود اما در حقیقت با فیلم عروس ساخته بهروز افخمی در سال ۱۳۷۰ به طور جدی در سینمای ایران مطرح و معرفی شد و به همراه ابوالفضل پورعرب، اولین ستاره‌های سینمای پس از انقلاب شدند.

نیکی کریمی

نیکی کریمی طی سه دهه گذشته، در بسیاری از مهم‌ترین فیلم‌های سینمای ایران بازی کرد و پس از این که در اواخر دهه هفتاد در مستند A.B.C. Africa از عباس کیارستمی دستیار کارگردان بود، سال ۱۳۸۰ خودش مستندی ساخت نام «داشتن یا نداشتن» که درباره زوج‌های نابارور مراجعه‌کننده به کلینیک رویان بود.

سپس در سال ۱۳۸۳ کریمی اولین فیلم بلند داستانی‌اش را کارگردانی کرد به نام «یک شب». فیلم دوم کریمی که خودش هم در آن بازی کرده بود، «چند روز بعد» نام داشت؛ ولی هر دوی این فیلم‌ها هیچ وقت در ایران اکران نشدند. او سپس در سال ۱۳۸۹ «سوت پایان» را جلوی دوربین برد که باز هم به همراه شهاب حسینی خودش هم در آن بازی می‌کرد و پس از «روزی روزگاری فوتبال» در ۱۳۹۱ که یک مستند ناموفق برای شبکه نمایش خانگی بود، در ۱۳۹۳ با «شیفت شب» دوباره به جایگاه کارگردانی یک فیلم قصه‌گو برگشت.

فیلم آتابای

تحسین‌شده‌ترین فیلم نیکی کریمی توسط مخاطبان داخلی‌اش تا به امروز «آتابای» است که به نویسندگی هادی حجازی‌فر و با زبان عمدتاً ترکی آذری، در آذربایجان جلوی دوربین رفته است. این فیلم سال ۱۳۹۸ در جشنواره فجر سی و هشتم نمایش داده شد؛ هرچند هنوز فرصت نکرده به تور جشنواره‌ای‌ در نقاط دیگر دنیا برود. نیکی کریمی اگرچه فیلم‌های تجاری متعددی بازی کرد، اما در مقام کارگردان معمولاً به سمت ساخت آثار هنری می‌رود و مقصد اصلی کارهای او جشنواره‌های خارجی هستند.

شهره لرستانی

شهره لرستانی متولد سال ۱۳۴۵ در تهران است و با اینکه در سال ۱۳۶۹ در مقطع کارشناسی رشته کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و کارشناسی ارشد رشته فیلمنامه‌نویسی سینما را سال ۱۳۷۳ از مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی در مجتمع فیلمسازی باغ فردوس گرفت، اما پیش از این‌ها و در سال ۱۳۶۴ با نمایش‌های دانشجویی تجربه‌‌ی تئاتری کسب کرد و تا ۱۳۶۹ ادامه داد.

اولین بازی لرستانی در سینما سال ۱۳۷۰ با فیلم «نیاز» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد رقم خورد و پس از آن در آثار سینمایی و تلویزونی متعددی ظاهر شد. او از سال ۱۳۶۶ تا دهه ۹۰، کارگردانی ۱۷ تئاتر حرفه‌ای را در مجموعه تئاترشهر بر عهده داشت که آثار موفقی میان آنها به چشم می‌خورند و همچنین کارگردانی تله‌تئاتر «در پوست شیر» نوشته شون اوکیسی، را هم برای شبکه چهار انجام داده ‌است.

شهره لرستانی

با وجود سابقه درخشان شهره لرستانی در تئاتر، وقتی سال ۱۳۹۳ در یک مصاحبه از او پرسیده شد که اگر در یک شرایط استثنایی سه پیشنهاد از تئاتر، سینما و تلویزیون داشته باشید که هر سه‌تای آنها از همه نظر برای شما ایده‎آل باشند، کدام را انتخاب خواهید کرد؟ او پاسخ داد که: “من سینما را انتخاب می‌کردم، به این دلیل که هم علاقه‎ بیشتری به سینما دارم و هم معتقدم که سینما هنر ماندگارتری است.

تلاشی که شما در سینما می‌کنید به قول معروف به باد فنا نخواهد رفت اما در تئاتر هر چه شما تلاش کنید در نهایت مثل نقاشی کردن روی آب، مضمحل شده و از بین می‌رود.” او به واقع دیگر به تئاتر برنگشت و سال بعد یعنی در ۱۳۹۴، اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را با نام تولد جنجالی کارگردانی کرد.

ماجراهای خاله دنا و شپلک

شهره‌ لرستانی پیش از آن هم بین سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۹۳، پنج تله‌فیلم و یک سریال به نام «ماجراهای خاله دنا و شپلک» را برای سیمای ملی کارگردانی کرده بود و بعد از «تولد جنجالی»، در نُه فیلم سینمایی و دو مجموعه تلویزیونی به عنوان بازیگر ظاهر شد.

فلورا سام

فلورا سام سال ۱۳۴۴ در شیراز متولد شد و وقتی ۱۵ ساله بود، در ۱۳۵۹ در یک آموزشگاه بازیگری ثبت نام کرد که بعدها بنا به دلایلی مجید اوجی، دانشجوی تازه وارد دانشگاه تهران، استاد آن شد. اوجی که در سال ۱۳۹۸ فوت کرد، از تهیه کنندگان فعال تلویزیون بین سال های ۶۸ تا ۹۸ بود و تنها یک فیلم سینمایی را به نام «قرارمون پارک شهر» در سال ۱۳۹۵ تهیه کرد که کارگردان آن هم فلورا سام بود.

این تنها فیلم سینمایی فلورا سام در مقام کارگردان هم بود. فلورا سام و مجید اوجی سال ۱۳۶۳ با هم ازدواج کردند و سام اولین بازی‌اش در تلویزیون را سال ۱۳۶۹ با مجموعه‌ای به کارگردانی حمید لبخنده تجربه کرد. او سه سال قبل از آن در رشته تئاتر دانشجوی دانشگاه تهران شده بود.

فلورا سام

فلورا سام در سال ۱۳۷۱ چهره‌پرداز یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های پلیسی تاریخ تلویزیون ایران به نام «مزد ترس» بود که کارگردانی‌اش را حمید تمجیدی برعهده داشت و اتفاقا در ساختار آن روی چهره‌پردازی تاکید ویژه‌ای شده بود. او سال ۱۳۷۴ چهره‌پرداز سریال «پدرسالار» هم بود که یکی از خاطره‌سازترین کارهای خانوادگی در تلویزیون ایران شد و در این میان جزو فهرست بازیگران مجموعه «شیخ مفید» هم درآمد، مجموعه‌ای که فریبرز صالح نتوانست آن را تمام کند و سیروس مقدم کارگردانش شد.

فلورا سام پس از آن تا سال ۱۳۸۸ که تله‌فیلم «بوی خاک عطر گلاب» را کارگردانی کرد، به عنوان بازیگر و نویسنده در آثار متعدد تلویزیون ایران حضور داشت. او پس از آن در بیشتر کارهایی که می‌نوشت، به‌جز بازیگر، کارگردان هم بود و این به غیر از سریال «توطئه فامیلی» در ۱۳۹۰ به کارگردانی رامبد جوان، شامل هر ۸ کار او در تلویزیون تا سال ۱۳۹۸ می‌شود.

فیلم سینمایی قرارمون پارک شهر

«قرارمون پارک شهر» تنها فیلم سینمایی فلورا سام به عنوان کارگردان است و او در هیچ فیلم سینمایی دیگری بازی نکرده است. فیلم «شیخ مفید» در سال ۱۳۷۴ که او بازیگرش بود، در حقیقت نسخه کوتاه شده‌ای از یک مجموعه تلویزیونی است.

تینا پاکروان

تینا پاکروان متولد ۱۳۵۶ دارای مدرک کارشناسی کارگردانی سینما از دانشکده سینما تئاتر و تحصیل‌کرده رشته سینما در دانشگاه یوسی‌ال‌اِی (UCLA) آمریکا، کسی است که مسیر پیچیده‌ای را چه برای بازیگری و چه برای کارگردانی طی کرده است. او وقتی ۱۴ ساله بود در سریال تعطیلات نوروزی به کارگردانی خسرو ملکان، برنامه‌ریز و جانشین مدیر تولید بود و در ۱۸ سالگی منشی صحنه فیلم یاس‌های وحشی به کارگردانی محسن محسنی نسب شد.

سال بعد او توانست در سگ‌کشی بهرام بیضایی دستیار کارگردان شود و سال بعد از آن در سریال راز سکوت به کارگردانی حسین حکمت‌جو مجددا برنامه‌ریز و جانشین مدیر تولید شد. او سپس به خارج از کشور رفت تا در رشته سینما ادامه تحصیل دهد و در همان‌جا دو فیلم کوتاه را کارگردانی کرد.

تینا پاکروان

پس از آن، وقتی تینا پاکروان به کشور برگشت، بیشتر به عنوان برنامه‌ریز، مدیر تولید و گاهی دستیار کارگردان در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی حضور داشت تا اینکه سال ۱۳۸۸ در سریال «سال‌های مشروطه» به‌جز مدیر تولید، طراح دکور و مشاور فیلم‌نامه، برای اولین بار به عنوان بازیگر هم حضور پیدا کرد و پس از آن در سال ۱۳۹۰ در تله‌فیلم «مسافر بهشت» هم بازی کرد و بازیگر ۴ فیلم سینمایی پس از آن هم شد.

تابه‌حال دو مجموعه تلویزیونی و پنج فیلم سینمایی هم به تهیه‌کنندگی تینا پاکروان ساخته شده‌اند که کارگردان سه مورد از آنها هم خودش بود. پاکروان بعد از تله‌فیلم «پل» در سال ۱۳۹۰، بین سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶، سه فیلم سینمایی را کارگردانی کرد؛ «خانم» در  ۱۳۹۲، «نیمه‌شب اتفاق افتاد» در ۱۳۹۴ و «لس آنجلس تهران» در ۱۳۹۶.

فیلم سینمایی لس انجلس تهران

فیلم سوم او که یک کمدی با بازی پرویز پرستویی بود، واکنش‌های مثبتی دریافت نکرد و باعث شد خود پاکروان بگوید “حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد” اما او دلیل این واکنش‌های منفی را عدم آشنایی مردم ایران با ژانر فانتزی ارزیابی می‌کرد؛ هرچند این ژانر در ایران نمونه‌های متعددی تا آن روز داشت.

موقعیت کلی کارگردان‌های زن در سینمای ایران

اولین کارگردان زن مطرح پس از انقلاب، پوران درخشنده است که با ساخت فیلم «رابطه» در سال ۶۵ به سینمای ایران معرفی شد و با فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» در سال ۶۶ اولین سیمرغ بلورین یک فیلمساز زن را به عنوان بهترین فیلم از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. رخشان بنی‌اعتماد هم با ساخت فیلم «خارج از محدوده» در سال ۶۶ تنها رقیب پوران درخشنده بود.

او برای آنکه نام کوچکش با رقیب آن روزهایش پوران درخشنده، خطای خاطر ایجاد نکند، از «درخشنده بنی‌اعتماد» به «رخشان بنی اعتماد» تغییر نام داد و دهه ۷۰ را با دریافت اولین سیمرغ کارگردانی برای فیلم «نرگس» آغاز کرد. تهمینه میلانی هم با ساخت اولین فیلمش به نام «بچه‌های طلاق» مطرح شد و نوید یک فیلمساز خوب در آینده را داد و به همراه فریال بهزاد که فیلم «کاکلی» را ساخته بود، در سال ۶۸ به سه سینمایی‌ساز زن قبلی اضافه شدند و در دهه ۶۰، سینمای زنانه ایران با این پنج ‌تن و اولین سیمرغ بهترین کارگردانی بنی‌اعتماد در سال ۷۰ به پایان رسید.

در اواخر دهه ۸۰ بالای ۸۰۰ زن فیلمساز برای شرکت پیدا کردن آثارشان در جشنواره پروین اعتصامی ثبت‌نام کردند. این روند در دهه ۹۰ هم ادامه پیدا کرد و البته حضور زنان در بخش‌های دیگر سینما مثل سناریونویسی، تدوین، تهیه‌کنندگی و… هم بسیار پررنگ شد. نرگس آبیار، مهناز افضلی، پریسا بخت‌آور، ‌مهستی بدیعی، آیدا پناهنده، منیژه حکمت، مونا زندی حقیقی، انسیه شاه حسینی و منیره قیدی؛ از دیگر کارگردان‌های زن سینمای ایران هستند.

نوشته هنرپیشه‌ های زن سینمای ایران و صندلی کارگردانی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b5%d9%86%d8%af%d9%84%db%8c-%da%a9/

نقد سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز Amazing Stories – بازگشت به کودکی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

آیا اولین ورژن سریال داستان‌های شگفت انگیز استیون اسپیلبرگ را در اواسط دهه ۸۰ میلادی به خاطر دارید؟ بعضی قسمت‌های این سریال بهتر از بقیه بود ولی در نهایت تمام قسمت‌ها کیفیت خوبی داشتند، رضایت‌بخش بودند و داستان‌های کاملا قوی‌ای داشتند که به شما حس عمیقی از خوشحالی و رضایت می‌داد.

مفید و خوب کننده‌ی حال روحی بودند؛ هم از نظر حالت و هم محتوا، چون درون خودشان داستان‌های قهرمانانه و داستان‌های زیادی درباره‌ی از خودگذشتگی و فداکاری دارند که شما را برای خوردن چای یا رفتن به رخت‌خواب و یا مواجهه با مسائل روزمره آماده می‌کنند.

خوشحالم که به شما خبر می‌دهم که این سریال جدید دوباره متولد شده و توسط شبکه تازه تاسیس اپل آماده پخش است. بر اساس یک قسمتی که این شبکه برای نقد و بررسی منتشر کرده، سریال از فرمول بی‌نقص قبلی خود یک ذره هم فاصله نگرفته و به همان خوبی‌ است. داستان اول داستانی عاشقانه درباره‌ی یک بیگانه ‌است که می‌تواند در زمان سفر کند و بیش از آنچه بتوانید تصور کنید، محشر است.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز

سم (دیلان ابراین، که در سریال گرگ نوجوان (Teen Wolf) هم بازی می‌کند که اگر دوست داشتید بازی دیلان را در سریال دیگری ببینید، به شما این سریال را پیشنهاد می‌کنم) فردی پیچیده و ولخرج است که در حال حاضر مشغول کمک به برادر مسئولیت‌پذیرتر خود جک، در کسب و کار بازسازی خانه است.

در حالی که آنها روی آخرین پروژه‌شان در حال کار بودند، یک طوفان سهمگین به نام «درکو» رخ می‌دهد و سم به زمانی که این خانه در اول کار ساخته شده، سفر می‌کند. آن‌جا اِوِلین (ویکتوریا پدرتی) را می‌بیند و عاشقش می‌شود. اِوِلین دختر خانواده‌ی فقیری‌ست که این خانه را ساختند و آنجا زندگی می‌کنند.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز

همچنین او در آستانه‌ی ازدواجی اجباری و بدون عشق است تا بتواند برای خانواده‌ی‌ خود پول و ثروتی به ارمغان بیاورد. از اینجا ماجرا تقریباً به گونه‌ای که انتظارش را دارید، شروع می‌شود.

این مجموعه در کشور زادگاه خود یعنی آمریکا، انتقادات زیادی برای نداشتن اصالت، نوآوری و پیچیدگی در شخصیت بازیگران دریافت کرده ‌است. به نظر من طبیعت و ماهیت این مجموعه و جامعه‌ی هدفش بین مخاطبان اشتباه برداشت شده، چرا که این مجموعه مانند سریال اصلی و قدیمی برای مخاطبان کودک و نوجوان ساخته شده و هدفش بیننده‌ی بزرگسال و یا حتی جوان نیست.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز

برای بچه‌ها اتفاقاتی مثل دروازه‌های سفر در زمان و مکان داخل زیرزمین، تعجب آدم‌ها از فرود آمدن در دوره‌ی زمانی اشتباه، عاشق‌هایی که دهه‌ها از هم فاصله دارند و تمام اتفاقات کلیشه‌ای دیگر، بسیار هیجان‌انگیز بوده و مانند نخستین دفعه‌ای که خود شما با داستان‌های کمیک و یا رمان‌های تخیلی و کلاسیک بچه‌ها (مانند کتاب‌های آرزوهای مارین، بعضی وقت‌ها شارلوت و باغ نیمه‌شب تام) یا یکی از قسمت‌های بازگشت به آینده، مواجه شدید، برای آنها نیز هیجان‌انگیز است.

اگر بخواهیم دقیق‌تر بررسی کنیم، سریال پر از گوشی‌های آیفون یا عاری از آزادی فمنیست‌هاست که این موضوع بستگی به جهت سفر دارد. اگر می‌توانید کاری کنید که دوباره مثل یک بچه ببینید، این یک ساعت سریال، یک بار دیگر برای شما دوست‌داشتنی می‌شود، حتی برای آن‌هایی که آنقدر پیر هستند که مارتی را در سریال بازگشت به آینده، یادشان می‌آید.

سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیزاین البته رویکردی غیرمحبوب به نظر می‌آید و شاید با توجه به موقعیت و پیشینه‌ی اپل به عنوان یک شبکه‌ی پخش جدید، پخش این سریال از طرف استریم اپل عجیب به نظر برسد. ولی شما اسپیلبرگ را برای کارتان استخدام نمی‌کنید، اگر به دنبال کار قوی و احساسی نباشید. کاری که در هسته‌اش مثبت‌نگری به جای منفی‌نگری وجود دارد و کاری که به دنبال سرگرم کردن شماست تا اینکه الکی شما را تحت تاثیر قرار بدهد یا به دنبال تحسین شما باشد.

این شاید نشان‌دهنده‌ی اعتماد به نفس اپل به خودش باشد که آماده‌ است برای این دیدگاه، که به یک مِلک نگاه کند و بگوید: “می‌دانید چیست؟ اگر مشکلی ندارد بیایید برای درست کردنش تلاشی نکنیم.” و همه می‌دانیم که استیون اسپیلبرگ و کار‌هایش هیچ‌وقت مشکلی نداشتند.

نوشته نقد سریال داستان‌ های شگفت‌ انگیز Amazing Stories – بازگشت به کودکی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-amazing-stories/

نقد فیلم پالپ فیکشن Pulp Fiction – جنون بی‌ نهایت

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

یکم. سالیان سال است که سینه‌فیل‌ها و منتقدان، جمله‌ی‌ کلیشه‌ای “این فیلمی‌ست که سینما را به قبل و بعد از خودش تقسیم کرده است” را درباره‌ی «پالپ فیکشن» به کار می‌برند، همان‌گونه که در وصف بسیاری دیگر از آثار تاریخ سینما نیز می‌گویند.

با این حال این احتمالا یکی از درست‌ترین استفاده‌ها از جمله‌ی مذکور باشد، چرا که «پالپ فیکشن» تنها یک فیلم شاهکار نیست و کارکردی فراتر از این‌ها دارد. «پالپ فیکشن» شاید به لحاظ زمانی وقتی ساخته می‌شود که سینمای پُست مدرن راه خود را تا حدی پیدا کرده، اما به واقع بنیان‌گذار جدی زبان روایی جدیدی برای سینماست.

تارانتینو با ساخت این فیلم نگاهی نوگرایانه به فرهنگ عامه را به رگه‌های سینما تزریق می‌کند و بعدها نیز در انجام این امر اهتمام می‌ورزد و به نوعی موتیف همیشگی در سینمایش بدل می‌گردد.

فیلم پالپ فیکشن

دوم. «پالپ فیکشن» اثری تمام پست‌ مدرن از فیلمسازی‌ست که با افتخار می‌گوید “من از همه جا می‌دزدم!” دزدی‌ها یا به بیانی صحیح‌تر ارجاعات بی‌حد و حصر تارانتینو به سینمای کلاسیک، بی مووی‌های مختلف، فیلمسازان بزرگ و هر آنچه که دیده و تجربه کرده، از «پالپ فیکشن» یک فیلم پست مدرن درجه یک می‌سازد.

فیلمی که با بازگشت به سینمای گذشته و اعتقاد بر اینکه در عصر مدرن مسئله‌ی جدیدی مگر آنچه در گذشته مطرح شده وجود ندارد، از همان عناصر پیشین استفاده کرده و با اعمال نگاهی نوگرایانه بر آنها، کلاژی بی‌مانند خلق می‌کند. از «روانی» هیچکاک و صحنه‌ی معروف پشت چراغ قرمزش گرفته تا کیف مرموز «مرا مرگبار ببوس» رابرت آلدریچ و رقص فیلم «هشت و نیم»، همه و همه در بطن روایی اثر تارانتینو کارکرد بخصوص خود را می‌یابند و به عبارتی دیگر تارانتینو ارجاع نمی‌دهد که صرفا ادای دینی به آن آثار کرده باشد، بلکه پازلی شگفت‌انگیز از تمام آن آثار بزرگ می‌سازد که هر شیفته‌ی سینمایی را دیوانه و مجنون خودش کند.

فیلم پالپ فیکشن

از سویی دیگر جذابیت ذاتی خود فیلم نیز باعث می‌شود که «پالپ فیکشن» تنها فیلمی برای سینه‌فیل‌ها و به کام آنها نباشد، بلکه هوادارانی از همه جنس و همه رنگ و با هر سطح از سواد سینمایی داشته باشد؛ راز ماندگاری غریب «پالپ فیکشن» نیز در همین مسئله است.

سوم. در دهه‌ی نود فرم روایی «پالپ فیکشن» چنان سر و صدایی به پا کرد و چنان انقلابی در شکل فیلم‌سازی دوران خود به راه انداخت که پس از آن خروار خروار آثار سینمایی خوب و بد از روی دست آن تولید شدند. فیلمنامه‌ی دیوانه‌وار تارانتینو چندین قصه را به شکل غیرخطی پیش‌ می‌برد و سپس آنها را با هم تلاقی می‌دهد.

در عمل با تدوینی موازی و فوق هوشمندانه همه چیز در جای درست خود قرار می‌گیرد و قصه‌ها در هم می‌آمیزند و شخصیت‌ها با یکدیگر روبرو می‌شوند. امروز اصطلاح فیلم‌های «پالپ فیکشنی» اشاره به خیل عظیمی از فیلم‌ها می‌کنند که چنین رویکردی را در زمینه‌ی روایت خود پیش می‌گیرند. تاثیری که از این منظر «پالپ فیکشن» بر تاریخ سینمای پس از خود می‌گذارد، هیچ کمتر از تاثیر «همشهری کین» ندارد.

فیلم پالپ فیکشن

چهارم. عنصر تصادف نقش کتمان ناپذیری در جهان تارانتینویی «پالپ فیکشن» ایفا می‌کند. خوانش تارانتینو از شانس و تصادف چنان غریب است که ممکن است مغز شخصیتی در ظاهر مهم را با یک اشتباه احمقانه و یک شلیک بیجا بترکاند و با کنار گذاشتن درام‌پردازی معمول، ادامه‌ی کار را به عملیات پاک کردن تکه‌های مغز و خون از ماشین گانگسترهایش بپردازد یا ممکن است شخصی که در حال فرار از دست شخصی دیگر است، در شهری بزرگ، پشت چراغ قرمز او را ملاقات کند. در دیوانه‌خانه‌ی تارانتینو هر اتفاق عجیبی ممکن است رخ دهد و تصادف در تمام اتفاقات نقشی اساسی دارد.

پنجم. ترکیب جنون‌آمیز کمدی و خشونت چنان در تمام ابعاد «پالپ فیکشن» ریشه دوانده که لحن کلی اثر را به سوی دیوانگی وصف‌ناپذیری سوق می‌دهد. شخصیت‌های «پالپ فیکشن» نمونه‌ی بارز شخصیت‌های تارانتینویی هستند و با ویژگی‌های منحصر به فرد خود روایت را پیش می‌برند. دو گانگستری که نقششان را ساموئل ال جکسون و جان تراولتا با چیره‌دستی تمام ایفا می‌کنند، شمایلی هجو‌آلود و طنزگونه از زوج‌های گانگستری مهمی هستند که پیش از این در سینما دیده شده‌اند.

فیلم پالپ فیکشناین طنز احمقانه و جذاب در تک تک لحظات فیلم حضور دارد؛ از بلایی که سر مافیای سیا‌هپوست کله‌گنده‌ی فیلم می‌آید گرفته تا ماجرای ساعتی که پس از مرگ پدر بروس ویلیس به او می‌رسد. با این حال به همین میزان خشونت هم در فیلم سهم عمده دارد. خشونت کاریکاتوری و فوق اگزجره‌ی تارانتینو نه فقط در نمایش صحنه‌های خون و خون‌ریزی، که مهم‌تر از آن در دیالوگ‌ها و کلام شخصیت‌ها دیده می‌شود. فحاشی‌های پی‌درپی شخصیت‌های خرده‌پایی که تارانتینو به تصویر می‌کشد، در القای تصویری نزدیک با فرهنگ عامه بی‌نقص عمل می‌کند.

ششم. تارانتینو بعد از «پالپ فیکشن» نیز نشان داد که برای جنونش حد و مرزی قائل نیست. او طی این سال‌ها هیتلر و گوبلز را توسط دختری جوان در سالن سینما دود کرده و به هوا فرستاده، قاتلین شارون تیت را به شنیع‌ترین شکل ممکن کشته و هر کاری که دلش خواسته در مدیوم سینما انجام داده. با این حال «پالپ فیکشن» هنوز دیوانه‌وارترین، جذاب‌ترین و شگفت‌انگیزترین فیلمی‌ست که او کارگردانی کرده و احتمالا یکی از بهترین فیلم‌های تمام ادوار تاریخ سینما. فیلمی برای همیشه.

نوشته نقد فیلم پالپ فیکشن Pulp Fiction – جنون بی‌ نهایت اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d8%a7%d9%84%d9%be-%d9%81%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%86-pulp-fiction-%d8%ac%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa/

نگاهی به کارنامه آلن دلون – هر زیبایی نمی‌ تواند برنده باشد

محل کارش پس از بازگشت از ارتش، کافه‌های پاریس بود. محل آمد و شد بازیگران در دهه پنجاه میلادی. دوستی با «ژان کلود بریالی» (بازیگری که در فیلمهای موج نوی فرانسه حضور داشت و یکی از معروفترین فیلمهای او سرژ زیبا (۱۹۵۸) به کارگردانی کلود شابرول است) در همان کافه‌ها، آلن دلون جوان و دور از دنیایِ سینما را روانه جشنواره کن کرد؛ جایی که استعدادش یا به کلامی دیگر، زیبایی و جذابیت مردانه‌اش توسط دیوید اُ سلزنیک، (تهیه کننده مشهور آمریکایی که فیلم‌هایی همچون ربکای آلفرد هیچکاک و بربادرفته از ویکتور فلمینگ را ساخته است) کشف شد.

دهه ۶۰ میلادی و سال‌هایی که دلون به طور جدی پا در عرصه‌ی بازیگری می‌گذارد، درخشان‌ترین آثار کارنامه‌اش رقم می‌خورد. تنها نگاهی گذرا به نام کارگردانان و آثاری که او در آنها ایفای نقش کرده، کافی است تا این درخشش دریافت شود. از لوکینو ویسکونتی (کارگردان ایتالیایی) تا ژان پیر ملویل (کارگردان فرانسوی) و از میکل آنجلو آنتونیونی (کارگردان ایتالیایی) تا رنه کلمان (کارگردان فرانسوی).

این بازیگر فرانسوی آرام آرام در شمایل ضد قهرمان زیبا، تنها، خونسرد و باهوش در نقش‌های قاتل، آدمکش اجیرشده و پلیس شناخته شد. شخصیت‌هایی که تنها با سیمای دلون در سینما به یادگار مانده‌اند؛ جف کاستلوی «سامورایی»، (ژان پیر ملویل، ۱۹۶۷) یک آدمکش حرفه‌ای ماهر و دقیق با سکوتی پرآشوب که تنها رنگ و صدای موجود در زندگی‌اش پرنده‌ای کوچک در یک قفس است و سرانجام دل باختن به زنی سیاه پوست، او را نابود می‌کند.

پرونده بازیگری آلن دلون

تام ریپلیِ «ظهر بنفش»، (رنه کلمان،۱۹۶۰) قاتلی دوست داشتنی که آیین‌وار امضا و سند جعل می‌کند و آن چنان اعمال غیرقانونی و غیرانسانی را با ظرافت، دقت، تبحر و تمرکز انجام می‌دهد که پیش چشمان تماشاگر، هم‌چون مراسمی مقدس جلوه می‌یابد. بی‌شک هیچ بیننده‌ای تاب دستگیری او را توسط پلیس ندارد و چه هوشمندانه، کلمانِ کارگردان پایان بندی فیلم را با خروج دلون از قاب و رفتن در دام پلیس رقم می‌زند و منظر نگاه تماشاگرانش را بر نمایی ثابت بر دریا باقی می‌گذارد.

کُری، سابقه‌داری رها شده از بند در دایره سرخ (ملویل، ۱۹۷۱) دزدی از جواهرفروشی را به عملی هنرمندانه بدل می‌سازد. نحوه بازی دلون در پلان سکانس شگفت انگیز فیلم و یا به کلامی دیگر، بازی اعجاب انگیز او با سکوت در آن فصل، یادآور تقدس آیینی جیب‌‌بری در شاهکار روبر برسون (کارگردان فرانسوی) فیلم «جیب‌بر» (۱۹۵۹) است.

پرونده بازیگری آلن دلون

در این میان آلن دلون در نقش روکو در فیلم روکو و برادرانش (لوکینو ویسکونتی، ۱۹۶۰) و پرنس فالکونری در یوزپلنگ (لوکینو ویسکونتی، ۱۹۶۳) شخصیت جوانی مغرور و در عین حال معصوم را نمایندگی می‌کند؛ روکو جوانی فقیر از یک خانواده روستایی‌ که به همراه برادران و مادرش در سودای یک زندگی بهتر، به شمال ایتالیا سفر می‌کند و پرنس فالکونری که قربانی زوال خاندان اشرافی خود می‌شود.

تنهایی وجهی جدا نشدنی از شمایل آلن دلون در سینماست. این تنهایی چه در شخصیت سمپاتیک روکو و چه در پلیس مقتدر فیلم «یک پلیس» و حتی در سرگشتگی شخصیت دنیل میان دو زن در فیلم «تابستان هندی» دیده می‌شود. یک تنهایی خودخواسته و انتخابی که در سیمای دلون، بازی بدن و نگاه نافذ و بی‌روح چشمان عمیقش، به فضیلتی غبطه برانگیز تبدیل می‌شود. گویی این مهارت همیشگی در آیین دزدی و کشتن، نتیجه‌ی غوطه‌ور شدن در فضیلت تنهایی است.

فیلم «استخر» (۱۹۶۹) به کارگردانی «ژاک درای» قرابت غریبی با زندگی شخصی آلن دلون دارد. او در این فیلم، هم بازی نامزد سابقش «رومی اشنایدر» بود. اما حادثه‌ای مهم و مبهم در سال ۱۹۶۸ در عین آنکه زندگی خصوصی دلون را تحت تاثیر قرار داد، گویی پیش‌بینی داستان فیلم استخر نیز بود.

پرونده بازیگری آلن دلون

جسد فردی به نام استفن مارکوویچ (محافظ شخصی دلون) در گاراژ خانه دلون پیدا شد. شایعاتی مبنی بر اینکه دلون او را به سبب علاقه به همسرش «ناتالی کانوواس» (مدل و بازیگر) کشته است، ایجاد گشت. در نهایت دلون و ناتالی یک سال بعد از یکدیگر جدا شدند، آلن تبرئه شد و هیچ‌گاه ماجرای آن قتل مبهم شفاف نشد. یک سال پس از آن فیلم استخر ساخته شد.

در این فیلم دلون نقش مردی عاشق پیشه را ایفا می کند که از جنون و حسادت در عشق به خیانت و قتل دست می‌زند. اما پلیس هیچ گاه موفق به کشف حقیقت نمی‌شود. پایان‌بندی فیلم استخر نوعی پیوند ناگسستنی و سادومازوخیستی را میان شخصیت زن (رومی اشنایدر) و مرد (آلن دلون) به تصویر می‌کشد.

پرونده بازیگری آلن دلون

رومی اشنایدر بازیگر توانای اتریشی ـ آلمانی در سال ۱۹۵۸ در فیلم «کریستین» به کارگردانی «پیر گاسپارد» با آلن دلون هم بازی شد و عشقی میان آنها شکل گرفت. رومی در سال ۱۹۵۹ به پاریس رفت تا حین زندگی کنار آلن دلون، دوره‌ای درخشان در سینما و تئاتر فرانسه را آغاز کند. عشق این دو بازیگر مورد توجه رسانه‌ها بود. تا آن زمان که دلون در سال ۱۹۶۳ از او جدا شد و با ناتالی کانوواس ازدواج کرد. این جدایی رومی اشنایدر را تا مرز جنون پیش برد و اندوه آن تا زمان مرگ زود هنگامش در سال ۱۹۸۲، با او بود. حضور آنها در کنار یگدیگر در فیلم استخر پس از جدایی، توجه زیادی را برانگیخت.

شمایل سینمایی آلن دلون می‌تواند در نگاهی فرامتنی به یک الگو در حرفه بازیگری تبدیل شود. زیبایی بی‌بدیل دلون هیچ‌گاه برای او تنها نقطه اتکا و برگ برنده محسوب نشد. او کوشید تا این ویژگی صرفاً راهگشا را با تسلط بر زبان بدن و بیان خود در بازیگری، کم رنگ سازد و باور عامیانه شرط لازم و کافی زیبایی و جذابیت ظاهری را به عنوان مشخصه اصلی یک بازیگر، متحول کند.

* تیتر این مطلب با الهام از نام فیلم «هر شماره‌ای می‌تواند برنده باشد» ساخته هانری ورنوی با بازی آلن دلون و ژان گابن.

نوشته نگاهی به کارنامه آلن دلون – هر زیبایی نمی‌ تواند برنده باشد اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d9%84%d9%86-%d8%af%d9%84%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%85/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید