نقد فیلم رانندگی ساخته بلند نیکلاس ویندینگ رفن – سامورایی نوین

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«رانندگی» هشتمین فیلم بلند نیکلاس ویندینگ رفن است که فیلمنامه آن را حسین امینی بر اساس رمان کوتاهی از جیمز سالیس به همین نام اقتباس کرده است. با توجه به ویژگی‌های شخصیت اصلی فیلم و همینطور ویژگی‌های ژنریک اثر، بسیاری این فیلم را ادای دینی به «سامورایی» شاهکار ژان پیر ملویل می‌دانند. در سالی که «رانندگی» ساخته و در جشنواره‌ها شرکت داده شد، با خواندن خلاصه داستان فیلم همگی فکر می‌کردند که بازهم با یک اثر هالیوودی پر زرق و برق طرف هستند که داستان یک عشق را درون صحنه‌های اکشن و هیجانی جای داده و حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. اما بردن جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم کن توسط ویندینگ رفن، نگاه‌ها را به سمت این فیلم برگرداند.

درست است که داستان آشنایی یک مرد تنها و مرموز که ویژگی‌های خاصی دارد با یک زن زیبا و تنها و دلبستگی این‌ها به هم و موانع سر راهشان داستانی تکراری و کلیشه‌ای است، اما «رانندگی» چه در فیلمنامه و چه در اجرا چیزهایی دارد که خود را از سایر آثار همدست و هم‌نوع به خوبی جدا کرده و در جای دیگری از سینما می‌ایستد.

فیلم سینمایی رانندگی
با وجود شخصیت راننده (با بازی رایان گاسلینگ) که از همان صحنه‌ی ابتدایی و گفتگویش با یکی از مشتری‌ها شخصیتش در حال پردازش برای ماست، فیلم در مسیری گام می‌بردارد تا به عنوان یک اثر نوآر در عصر جدید به ما معرفی شود. راننده‌ای حرفه‌ای با قوانین خاص خود، در شب به سارقان کمک می‌کند تا به هدفشان برسند. اما دیری نمی‌پاید که متوجه می‌شویم او در روز کارهای دیگری انجام می‌دهد. در یک گاراژ کار می‌کند و درفیلم‌های اکشن نقش بدلکار را دارد. همین حرکت بین شب و روز در همان ابتدای فیلم باعث می‌شود تا «رانندگی» تبدیل به اثری شود که همواره بین یک فیلم نوآر کلاسیک و یک نئونوآر در عصر جدید در حال حرکت باشد.

ویژگی‌های کاری راننده در کنار ویژگی‌های شخصیتی او باعث می‌شوند تا ما به طور ناخودآگاه شب و روز او را از هم جدا بدانیم. حال در این میان چیزی برای این مرد تنها و کم‌حرف لازم است تا مسیر زندگیش تغییر کند. فیلم این بهانه/انگیزه را نیز به او می‌دهد تا ما سویه‌های جدیدی از شخصیتش را ببینیم و گره‌های جدیدی را نیز در پیرنگ مشاهده کنیم که گشودن آن‌ها و دنبال کردن مسیر این گشایش پیرنگ را رو به جلو می‌برد. راننده وارد یک داد و ستد عشقی با همسایه خود و فرزندش می‌شود.

نقد فیلم رانندگی 2011

ایرنه (با بازی کری مولیگان) زنی تنهاست که همسرش به دلیل انجام کار خلاف در زندان به سر می‌برد. راننده و ایرنه و فرزندش اوقات خوشی دارند تا اینکه همسر ایرنه، استاندارد (با بازی اسکار آیزک) از زندان بیرون می‌آید و راننده متوجه می‌شود که او درگیر یک خلاف دیگر شده و باید بدهی زیادی را بپردازد، پس تصمیم می‌گیرد به او کمک کند. همین تصمیم باعث می‌شود تا او درگیر یک اتفاق بزرگ و ناگوار شود و حالا برای رهایی خود و ایرنه از این مخمصمه تلاش کند. در واقع فیلمنامه‌ی دقیقی که حسین امینی آن را نوشته، در شخصیت‌پردازی، روند پیشرفت پیرنگ و چرخش‌های داستانی بسیار درست و دقیق عمل می‌کند. ما از همان ابتدا با شخصیتی طرف هستیم که برایمان تبدیل به یک شخصیت جدی، حرفه‌ای و قوی شده است و حالا بهانه‌ها/انگیزه‌های پیش روی او باعث تغییر تفکر و مسیرش می‌شوند. اتفاقا این انگیزه‌ها نیز در زمان‌های دقیق و به موقع به پیرنگ تزریق شده و ارتباط منطقی‌شان با هم باعث می‌شود تا ما در نهایت از دل این خرده‌پیرنگ‌ها یک خط پیرنگ اصلی را بتوانیم بیرون بکشیم.

حضور شخصیت‌های فرعی در فیلم بسیار به پیشرفت پیرنگ کمک می‌کند. از همکار راننده گرفته تا کسانی که مدعی این هستند که پول سرقت شده برای آن‌هاست، همگی نقشی مهم و کلیدی در رسیدن فیلم به هدفش دارند. در واقع ما با یک قهرمان فیلم نوآر همراه هستیم که می‌دانیم باید موانع سر راه خود را بردارد، برای برداشتن این موانع انگیزه دارد و این انگیزه‌ها درون فیلم هستند و هر بار که داستان یک گره تازه را پیش روی راننده قرار می‌دهد، با توجه به شخصیت پردازی فیلم، باید منتظر یک عکس‌العمل دقیق از راننده باشیم که فیلم این توقع ما را از همان ابتدا تا انتها به خوبی برطرف می‌کند.

نقد فیلم Drive 2011

شخصیت ساکت و کم‌حرف و قانونمند راننده در فیلم، که از قوانین خودش در کار عدول نمی‌کند، بسیار ما را به یاد شخصیت جف کاستلو (با بازی به یادماندنی آلن دلون) در «سامورایی» شاهکار ژان پیر ملویل می‌اندازد. در آن‌جا هم ما با فیلمی طرف هستیم که هم از لحاظ المان‌های کلاسیک به فیلمی نوآر نزدیک است و هم از لحاظ توجه به خرده‌پیرنگ و تقطیع روایت به فیلمی نئونوآر تبدیل می‌شود. این نزدیکی البته باعث نشده تا «رانندگی» شخصیت و صلابت خود را از دست بدهد، که اتفاقا باعث این شده تا در عین بازی با ژانرها و شخصیت‌پردازی دقیق بتواند در اجرای پیرنگ خود کاملا منحصر به فرد و تماشایی باشد.

میزانسن فیلم با توجه به مقتضیات پیرنگ کاملا هوشمندانه پیاده‌سازی شده و از تمام چیزهای مهمی که در آن است استفاده‌ی درستی شده (به عنوان مثال کاپشن راننده و یا گریم راننده و ایرنه و حتی پای لنگ همکار راننده و چیزهای دیگر). اما چیزی که می‌تواند تمام این پیرنگ و میزانسن را به بهترین شکل ممکن به هدفش برساند، دوربین فیلم و تک‌تک ویژگی‌های آن است. از لنز مورد استفاده در هر صحنه گرفته، تا نورپردازی (به یاد بیاورید سکانس زیبای درگیری در آسانسور و بازی با نور را) و زاویه دوربین، همگی با توجه به ویژگی‌های هر صحنه، کاملا هوشمندانه و دقیق عمل می‌کنند.

فیلم سینمایی رانندگی

دوربین از اینکه در جایی تصویر ثابت با المانی ثابت درون قاب را به تصویر بکشد، ابایی ندارد و همانطور هم در پرش‌های ناگهانی، تغییرات سریع در صحنه‌های اکشن از لحاظ زاویه دید و جای دوربین و نزدیک شدن و یا دور ماندن از شخصیت‌ها نیز کم نمی‌گذارد و آن‌قدر تنوع بصری در عین ثبات ایجاد می‌کند که فیلم از ابتدا تا انتها در عین ثابت نگاه داشتن المان‌های مهمش، دارای تصاویری چشم‌نواز و خوش رنگ و لعاب باشد که حالا با هوشمندی فیلمساز از زوایای درستی نشان داده می‌شوند و موسیقی‌هایی به موقع و کاملا همسو با این صحنه‌ها روی آن‌ها نشسته است و همه‌ی این‌ها کنار هم لحظات دراماتیک و پر تعلیقی را برای ما می‌سازند.

از این رو «رانندگی» با داشتن یک فیلمنامه دقیق و بدون اضافات، از هرچیزی که درون خود دارد در جایی از فیلم برای گره‌افکنی و گره‌گشایی سود می‌جوید و به مدد داشتن یک کارگردانی خوب، فیلم را هم قائل به ژانر نگاه می‌دارد و هم در میان ژانرهای مختلف حرکت می‌دهد و تبدیل به اثری مهم در سبک و سیاق خود در این دوران می‌شود که هم‌چنان و پس از گذشت چندین سال از ساخته شدنش، تازه و تماشایی است.

نوشته نقد فیلم رانندگی ساخته بلند نیکلاس ویندینگ رفن – سامورایی نوین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%88%db%8c%d9%86/

نقد مستند آسوده بخواب کوروش – واکاوی یک تصمیم ننگ‌آور

به عنوان یک دانشجوی ساده، سال‌ها با این پرسش درگیر بوده‌ام که چطور در زمانی کمتر از نیم قرن پیش و به سادگی هرچه تمام‌تر، منطقه‌ای از خاک کشورمان جدا شده که امروز برای خودش یک مملکت مستقل محسوب می‌شود؟ وقتی با اطرافیان در این مورد صحبت می‌کردم، در کمال تعجب می‌دیدم که بخش عمده‌ای از مردم کلا اطلاعی از این اتفاق تلخ دوران پهلوی دوم ندارند و مابقی هم، مثل من، فقط چیزهایی به گوششان خورده و کمتر کسی از جزئیات و کم‌وکیف ماجرا باخبر است.

ضرورت پرداختن به موضوع جدایی بحرین، زمانی بیشتر به چشم می‌آید که مثلا قرارداد ترکمانچای امروزه در ایران به نقل محافل و ضرب‌المثلی همه‌گیر تبدیل شده، اما در مورد موضوع بحرین که می‌تواند در تکون هویت ملی هر ایرانی اهمیتی غیر قابل انکار داشته باشد، طی سال‌های اخیر سکوت کر کننده‌ای بر فضای رسانه‌ای ایران حاکم بوده است. علی فراهانی در نخستین اثر مستند بلند خود، به سراغ این موضوع بسیار مهم رفته و اثری شکیل و خوش‌ساخت را تولید کرده که با نگاهی موشکافانه و دقیق مسئله جدایی بحرین از خاک ایران در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی را مورد واکاوی قرار می‌دهد.

مستند آسوده بخواب کوروش

«آسوده بخواب کوروش» مستندی ۷۹ دقیقه‌ای است که عنوانش را به نحوی کنایه‌آمیز از شعار معروف محمدرضا پهلوی گرفته، و با بهره‌گیری از دقت نظر فیلمساز و اکتفا نکردن به آرشیوهای سازمانی، بر تصمیمات شاه ایران در بخش سیاست خارجی (و به طور خاص وقایع مربوط به مالکیت بحرین و جزایر سه‌گانه) متمرکز است. مخاطب شناسی اثر از نقاط قوت آن به شمار می‌رود؛ به طوری که مستندساز که به قول خودش مخاطب خاکستری و بی‌طرف را مورد نظر قرار داده، با پیشفرض گرفتن یک سطع معقول از اطلاعات و بینش تاریخی – سیاسی برای مخاطب، از این‌که بیننده را با بمباران اطلاعات و انبوهی از نام‌ها، مناصب و تاریخ‌ها آزار بدهد، پرهیز کرده و سعی می‌کند تا جایی که ممکن است با اطلاعات اضافی، نه ذهن بیننده را مشوش کند و نه وقت خودش را هدر بدهد.

به لحاظ فنی، موسیقی و انیمیشن نقاط قوت مهم «آسوده بخواب کوروش» محسوب می‌شوند که استفاده بجا از این عناصر، رنگ و بوی خاصی به اثر بخشیده. مستندساز از یک طرف با انتخاب موسیقی بجا و متناسب با محتوا، ضرباهنگ روایتش را دلنشین کرده و از سوی دیگر، با توجه به برهه تاریخی مورد بحث و موجود بودن اسناد تصویری متنوع از دهه‌های چهل و پنجاه، تصمیم گرفته بجای تلاش برای بازسازی دراماتیک موقعیت‌ها که این‌روزها در فضای مستندسازی ایران مد است، در موارد مربوط به بحرین که ضعف آرشیو تصویری ممکن است دست و پاگیر شود، از انیمیشن استفاده کرده. البته تصاویر کارتونی موجود در مستند کمی کودکانه به نظر می‌رسند و ظاهرا مستندساز به اندازه کافی برای انتخابشان وسواس و دقت به خرج نداده؛ اما تکنیک مورد استفاده به طور کلی روی اثر نشسته و تنوع بصری به درد بخوری را به بیننده هدیه می‌کند.

مستند آسوده بخواب کوروش

دیگر نقطه قوت اثر، ترکیب تیم مصاحبه‌شوندگان آن است. فراهانی برای گفتگوهایش تصمیمات هوشمندانه‌ای گرفته و (بجز یک نفر) به سراغ صاحب‌نظرانی از رشته‌های مرتبط رفته که چهره‌های متفاوتی به شمار می‌روند. مورخ، استاد جغرافیای سیاسی، تاریخ پژوه، دیپلمات، استاد حقوق بین‌الملل، فعال سیاسی و نماینده مجلس در دوره پهلوی عنوان‌هایی هستند که کاملا به موضوع مستند مرتبط می‌نمایند.

چهره‌های انتخاب شده در هر یک از این حوزه‌ها هم، نه‌تنها از سنخ گروه شناخته شده‌ای که در اکثر مستندهای تاریخی پای ثابت کار به شمار می‌روند، نیستند، بلکه به لحاظ ظاهری، نوع پوشش و شکل سخن گفتن ویژگی‌هایی دارند که برچسب حکومتی بودن یا تندروی را از ایشان مبرا می‌کند. ورود موقر هر یک از مصاحبه شوندگانی که در ابتدا خودشان را معرفی می‌کنند، همراه با تدوین مناسب گفتگوها فضای کلی «آسوده بخواب کوروش» را برای مخاطب قابل اعتماد کرده. البته ارائه نهایی گفتگوها بالاخص در صداگذاری اشکالات مختصری دارد که برای نخستین کار یک مستندساز طبیعی و قابل چشم‌پوشی است.

مستند آسوده بخواب کوروش

به لحاظ محتوایی، مهم‌ترین قوت مستند در این است که از قرائت رسمی و رایج در بازنمایی شخصیت شاه پیروی نمی‌کند. مستندساز به هیچ وجه به دنبال آن نیست که از شاه چهره‌ای متزلزل و بی‌اراده نشان دهد و جدایی بحرین را حاصل بی‌کفایتی او معرفی کند؛ بلکه برعکس، پا را از روایت‌های مرسوم فراتر می‌گذارد و ضمن تاکید بر قدرت شاه در جریان جنگ ویتنام، ساکت کردن غائله آذربایجان، وقایع مربوط به اروند و چند واقعه تاریخی دیگر، جدایی بحرین را حاصل منفعت طلبی آگاهانه دربار و خیانت شخص شاه معرفی می‌کند.

ضعف بزرگ مستند هم البته در همین مقطع خودنمایی می‌کند؛ جایی که نقش اشخاص و جناح‌های مختلف در وقایع مربوط به بحرین مسکوت گذاشته شده و همه چیز به خیانت یک نفر (شاه) و البته توطئه همیشگی انگلیس فروکاسته می‌شود. این درحالی است که بالطبع شاه هم مشاورانی داشته که مستندساز تمایلی به تلاش در معرفی کسانی که به این ننگ ملی دامن زده‌اند، ندارد.

از سوی دیگر، مستند با بی‌تعهدی و سهل‌انگاری از کنار این موضوع که چطور گروه‌های مختلف انقلابی، اعم از ملیون و مذهبیون، نسبت به مسئله بحرین سکوت کردند و شاه را به قدر کافی در مورد این تصمیم تاریخی ننگ‌آور تحت فشار نگذاشتند، عبور می‌کند. بالطبع مخاطب آگاه درک می‌کند که اخذ چنین تصمیمی در تعطیلات عید توجیه مناسبی برای سکوت گروه‌های اپوزوسیون سلطنت نیست؛ اما «آسوده بخواب کوروش» در این باره تحلیل روشنی به دست نمی‌دهد.

مستند آسوده بخواب کوروش

اثر علی فراهانی در فرم هم اشکالاتی را متوجه خودش می‌بیند. لزوم دو روایت مختلف، که عملا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، همچنان تا پایان اثر محل سوال باقی می‌ماند. پایان‌بندی مستند هم با تصاویری از بحرین امروز بی‌طرفی مستندساز را با تردیدهای جدی مواجه می‌کند. مراجعه اثر به اسناد مکتوب (بجز یک مورد ارجاع به خاطرات اسدالله علم) ضعیف‌تر از حد انتظار است و مستدل بودن کار را تا حدودی تحت‌الشعاع زیبایی‌های بصری و آرشیوهای غنی ویدئویی آن قرار می‌گیرد. با این همه، می‌توان «آسوده بخواب کوروش» را مستند سرحال و خوبی دانست که به موضوعی بسیار مهم می‌پردازد و صد البته که مانند هر اثر دیگری محدودیت‌های خاص خودش را هم دارد.

نوشته نقد مستند آسوده بخواب کوروش – واکاوی یک تصمیم ننگ‌آور اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%db%8c%da%a9/

نقد مستند آسوده بخواب کوروش – واکاوی یک تصمیم ننگ‌آور

به عنوان یک دانشجوی ساده، سال‌ها با این پرسش درگیر بوده‌ام که چطور در زمانی کمتر از نیم قرن پیش و به سادگی هرچه تمام‌تر، منطقه‌ای از خاک کشورمان جدا شده که امروز برای خودش یک مملکت مستقل محسوب می‌شود؟ وقتی با اطرافیان در این مورد صحبت می‌کردم، در کمال تعجب می‌دیدم که بخش عمده‌ای از مردم کلا اطلاعی از این اتفاق تلخ دوران پهلوی دوم ندارند و مابقی هم، مثل من، فقط چیزهایی به گوششان خورده و کمتر کسی از جزئیات و کم‌وکیف ماجرا باخبر است.

ضرورت پرداختن به موضوع جدایی بحرین، زمانی بیشتر به چشم می‌آید که مثلا قرارداد ترکمانچای امروزه در ایران به نقل محافل و ضرب‌المثلی همه‌گیر تبدیل شده، اما در مورد موضوع بحرین که می‌تواند در تکون هویت ملی هر ایرانی اهمیتی غیر قابل انکار داشته باشد، طی سال‌های اخیر سکوت کر کننده‌ای بر فضای رسانه‌ای ایران حاکم بوده است. علی فراهانی در نخستین اثر مستند بلند خود، به سراغ این موضوع بسیار مهم رفته و اثری شکیل و خوش‌ساخت را تولید کرده که با نگاهی موشکافانه و دقیق مسئله جدایی بحرین از خاک ایران در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی را مورد واکاوی قرار می‌دهد.

مستند آسوده بخواب کوروش

«آسوده بخواب کوروش» مستندی ۷۹ دقیقه‌ای است که عنوانش را به نحوی کنایه‌آمیز از شعار معروف محمدرضا پهلوی گرفته، و با بهره‌گیری از دقت نظر فیلمساز و اکتفا نکردن به آرشیوهای سازمانی، بر تصمیمات شاه ایران در بخش سیاست خارجی (و به طور خاص وقایع مربوط به مالکیت بحرین و جزایر سه‌گانه) متمرکز است. مخاطب شناسی اثر از نقاط قوت آن به شمار می‌رود؛ به طوری که مستندساز که به قول خودش مخاطب خاکستری و بی‌طرف را مورد نظر قرار داده، با پیشفرض گرفتن یک سطع معقول از اطلاعات و بینش تاریخی – سیاسی برای مخاطب، از این‌که بیننده را با بمباران اطلاعات و انبوهی از نام‌ها، مناصب و تاریخ‌ها آزار بدهد، پرهیز کرده و سعی می‌کند تا جایی که ممکن است با اطلاعات اضافی، نه ذهن بیننده را مشوش کند و نه وقت خودش را هدر بدهد.

به لحاظ فنی، موسیقی و انیمیشن نقاط قوت مهم «آسوده بخواب کوروش» محسوب می‌شوند که استفاده بجا از این عناصر، رنگ و بوی خاصی به اثر بخشیده. مستندساز از یک طرف با انتخاب موسیقی بجا و متناسب با محتوا، ضرباهنگ روایتش را دلنشین کرده و از سوی دیگر، با توجه به برهه تاریخی مورد بحث و موجود بودن اسناد تصویری متنوع از دهه‌های چهل و پنجاه، تصمیم گرفته بجای تلاش برای بازسازی دراماتیک موقعیت‌ها که این‌روزها در فضای مستندسازی ایران مد است، در موارد مربوط به بحرین که ضعف آرشیو تصویری ممکن است دست و پاگیر شود، از انیمیشن استفاده کرده. البته تصاویر کارتونی موجود در مستند کمی کودکانه به نظر می‌رسند و ظاهرا مستندساز به اندازه کافی برای انتخابشان وسواس و دقت به خرج نداده؛ اما تکنیک مورد استفاده به طور کلی روی اثر نشسته و تنوع بصری به درد بخوری را به بیننده هدیه می‌کند.

مستند آسوده بخواب کوروش

دیگر نقطه قوت اثر، ترکیب تیم مصاحبه‌شوندگان آن است. فراهانی برای گفتگوهایش تصمیمات هوشمندانه‌ای گرفته و (بجز یک نفر) به سراغ صاحب‌نظرانی از رشته‌های مرتبط رفته که چهره‌های متفاوتی به شمار می‌روند. مورخ، استاد جغرافیای سیاسی، تاریخ پژوه، دیپلمات، استاد حقوق بین‌الملل، فعال سیاسی و نماینده مجلس در دوره پهلوی عنوان‌هایی هستند که کاملا به موضوع مستند مرتبط می‌نمایند.

چهره‌های انتخاب شده در هر یک از این حوزه‌ها هم، نه‌تنها از سنخ گروه شناخته شده‌ای که در اکثر مستندهای تاریخی پای ثابت کار به شمار می‌روند، نیستند، بلکه به لحاظ ظاهری، نوع پوشش و شکل سخن گفتن ویژگی‌هایی دارند که برچسب حکومتی بودن یا تندروی را از ایشان مبرا می‌کند. ورود موقر هر یک از مصاحبه شوندگانی که در ابتدا خودشان را معرفی می‌کنند، همراه با تدوین مناسب گفتگوها فضای کلی «آسوده بخواب کوروش» را برای مخاطب قابل اعتماد کرده. البته ارائه نهایی گفتگوها بالاخص در صداگذاری اشکالات مختصری دارد که برای نخستین کار یک مستندساز طبیعی و قابل چشم‌پوشی است.

مستند آسوده بخواب کوروش

به لحاظ محتوایی، مهم‌ترین قوت مستند در این است که از قرائت رسمی و رایج در بازنمایی شخصیت شاه پیروی نمی‌کند. مستندساز به هیچ وجه به دنبال آن نیست که از شاه چهره‌ای متزلزل و بی‌اراده نشان دهد و جدایی بحرین را حاصل بی‌کفایتی او معرفی کند؛ بلکه برعکس، پا را از روایت‌های مرسوم فراتر می‌گذارد و ضمن تاکید بر قدرت شاه در جریان جنگ ویتنام، ساکت کردن غائله آذربایجان، وقایع مربوط به اروند و چند واقعه تاریخی دیگر، جدایی بحرین را حاصل منفعت طلبی آگاهانه دربار و خیانت شخص شاه معرفی می‌کند.

ضعف بزرگ مستند هم البته در همین مقطع خودنمایی می‌کند؛ جایی که نقش اشخاص و جناح‌های مختلف در وقایع مربوط به بحرین مسکوت گذاشته شده و همه چیز به خیانت یک نفر (شاه) و البته توطئه همیشگی انگلیس فروکاسته می‌شود. این درحالی است که بالطبع شاه هم مشاورانی داشته که مستندساز تمایلی به تلاش در معرفی کسانی که به این ننگ ملی دامن زده‌اند، ندارد.

از سوی دیگر، مستند با بی‌تعهدی و سهل‌انگاری از کنار این موضوع که چطور گروه‌های مختلف انقلابی، اعم از ملیون و مذهبیون، نسبت به مسئله بحرین سکوت کردند و شاه را به قدر کافی در مورد این تصمیم تاریخی ننگ‌آور تحت فشار نگذاشتند، عبور می‌کند. بالطبع مخاطب آگاه درک می‌کند که اخذ چنین تصمیمی در تعطیلات عید توجیه مناسبی برای سکوت گروه‌های اپوزوسیون سلطنت نیست؛ اما «آسوده بخواب کوروش» در این باره تحلیل روشنی به دست نمی‌دهد.

مستند آسوده بخواب کوروش

اثر علی فراهانی در فرم هم اشکالاتی را متوجه خودش می‌بیند. لزوم دو روایت مختلف، که عملا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، همچنان تا پایان اثر محل سوال باقی می‌ماند. پایان‌بندی مستند هم با تصاویری از بحرین امروز بی‌طرفی مستندساز را با تردیدهای جدی مواجه می‌کند. مراجعه اثر به اسناد مکتوب (بجز یک مورد ارجاع به خاطرات اسدالله علم) ضعیف‌تر از حد انتظار است و مستدل بودن کار را تا حدودی تحت‌الشعاع زیبایی‌های بصری و آرشیوهای غنی ویدئویی آن قرار می‌گیرد. با این همه، می‌توان «آسوده بخواب کوروش» را مستند سرحال و خوبی دانست که به موضوعی بسیار مهم می‌پردازد و صد البته که مانند هر اثر دیگری محدودیت‌های خاص خودش را هم دارد.

نوشته نقد مستند آسوده بخواب کوروش – واکاوی یک تصمیم ننگ‌آور اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%db%8c%da%a9/

بهترین نقش آفرینی های لئوناردو دیکاپریو

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت محمد عنبرسوز، امیرحسین رضائی‌فر، عباس نصراللهی و دانیال هاشمی‌پور به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار لئوناردو دیکاپریو پرداخته‌اند.

۱. تایتانیک – Titanic (جیمز کامرون)

نویسنده: محمد عنبرسوز

 

لئوناردو دیکاپریو، اگرچه تا پیش از «تایتانیک» نزدیک به ده بار جلوی دوربین فیلم‌های مختلف و عموما متوسط رفته بود، اما این فیلم ماندگار جیمز کامرون بود که او را به سینمای جهان معرفی کرد. «تایتانیک» که رکوردهای بسیاری را جابجا کرد و مردم سراسر جهان را به تماشای چندباره خود واداشت، یکی از موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ است که طرح اولیه‌اش حاصل ترکیب واقعیت و تخیل است؛ قصه‌ای عاشقانه با پایانی تراژیک و اثرگذار که روایت منحصربه‌فرد و جذابی از کلیشه عشق میان دختر پولدار و پسر فقیر ارائه می‌دهد.

لئوناردو دیکاپریو در فیلم تایتانیک

لئوناردو دیکاپریو و کیت وینسلت، همان جک و رز معروف، زوج اصلی «تایتانیک» را تشکیل می‌دهند. دی‌کاپریو ستاره فیلم است و با اجرای به یاد ماندنی و چشمگیرش در «تایتانیک» نشان داد از استعداد لازم برای نزدیک به دو دهه حضور در سطح اول سینمای جهان برخوردار است. او در نقش جک داوسون، کاملا باورپذیر ظاهر شده و تحول جوانی فقیر و لاابالی در جریان غیر قابل پیش‌بینی عشق را به خوبی منتقل می‌کند. جک که دلدادگی و عشق نامتعارفش به دختری از طبقه فرادست او را دگرگون کرده، سکانس به سکانس عمیق‌تر می‌شود و مخاطب را در جریان طوفانی که در قلبش وزیدن گرفته، قرار می‌دهد تا به پایان‌بندی ماندگار فیلم برسد.

بازی پرظرافت و پیچیده دیکاپریو که در آن زمان نه اسم و رسمی داشت و نه چهره باتجربه‌ای در سینما محسوب می‌شد، در سن ۲۲ سالگی او را ایفاگر یکی از مهم‌ترین نقش‌های تاریخ سینما کرد. بازی در نقش جک در فیلم «تایتانیک» نه تنها مسیر دیکاپریو را برای تبدیل شدن به یکی از بهترین بازیگران قرن حاضر هموار کرد، بلکه به خلق چند پلان ماندگار از چهره او هم منجر شد تا از فرط زیبایی و جذابیت، بارها در تیتراژها و تیزرهای مختلف سینمای جهان استفاده شود.

۲. هوانورد – The Aviator (مارتین اسکورسیزی)

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

 

هاوارد هیوز چهره‌ی کاملا ویژه‌ای در تاریخ سینما به شمار می‌آید. کاراکتری که علاوه بر جایگاهش در سینمای آمریکا، در تاریخ هواپیماسازی نیز موقعیت منحصر به فردی دارد. زندگی‌نامه‌ی چنین فردی که تهیه‌کنندگی آثاری نظیر «گناه هارولد دیدلبوک» استرجس و «صورت زخمی» هاکس را از یکسو، و ساخت یک هواپیمای مسابقه‌ای به نام «هیوز اچ-۱» که رکوردهای سرعت را شکسته از سوی دیگر در کارنامه‌اش دارد، بسیار عجیب و تماشایی است. اسکورسیزی از جهت عشق و علاقه‌اش به تاریخ سینما و ساخت آثار زندگی‌نامه‌ای دست روی او می‌گذارد و این نقش پیچیده و چند وجهی را به دی‌کاپریو می‌دهد.

لئوناردو دیکاپریو در فیلم هوانورد

دی‌کاپریو پس از اولین تجربه‌اش با اسکورسیزی در «دار و دسته نیویورکی‌ها» که در واقع آغاز همکاری آن‌ها است، با «هوانورد» شمایلی را از خود به نمایش گذاشت که راهگشای نقش‌آفرینی‌های بعدیش گشت. تصویر یک مرد تماما کمال‌گرا که گفتار وسواس‌های شدید فکری می‌شود. این کمال‌طلبی‌ بعدها به نحوی در «گرگ وال استریت»، و حالت وسواس‌گونِ ذهنی با کمی تفاوت در «جزیره شاتر» و «روزی روزگاری در هالیوود» تکرار گشت. دی‌کاپریو اوج و فرودهای زندگی هیوز را به نحوی ترسیم می‌کند که این نقش به یک نقطه‌ عطف مهم در کارنامه‌ی او بدل می‌گردد و برایش نامزدی بهترین بازیگر نقش اول مرد اسکار را به همراه می‌آورد.

۳. جزیره شاتر – Shutter Island (مارتین اسکورسیزی)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

در همکاری‌های اسکورسیزی و دیکاپریو، به نظر می‌رسد اسکورسیزی همواره قصد این را داشته تا سخت‌ترین نقش‌ها را به دیکاپریو بدهد. گرچه که او استاد بازی گرفتن از بازیگران مکمل در فیلم‌هایش است، اما همواره نقش‌های اصلی او (از زمان رابرت دنیرو تا کنون) اجرایی فوق‌العاده را به نمایش گذاشته‌اند. یکی از خاص‌ترین این همکاری‌ها، قطعا در «جزیره شاتر» است. فیلمی که به واسطه فضای عجیب، داستانی پر پیچ و خم و تعلیقی درونی، که همه‌ی این‌ها را مستقیما از شخصیت اصلی فیلم و اتفاقات اطرافش دارد، قطعا اجرایی خاص را نیز برای این شخصیت اصلی می‌طلبد.

دیکاپریو در نقشی سخت و بسیار جذاب از لحاظ سینمایی و ویژگی‌های بازیگری، در این فیلم ظاهر شده است. در واقع تکیه فیلم علاوه بر پیچش‌های قصه و پیرنگ جذاب، بر اجرای تماشایی دیکاپریو نیز بنا شده است. زیرا کنش اصلی فیلم و در پی آن گره‌گشایی پیرنگ در پس تغییر رفتار و موضع شخصیت اصلی رقم می‌خورد و بدیهی است هرچه اجرای این نقش بهتر و پرکشش‌تر باشد، قطعا نتیجه‌ی بهتری نیز در ایجاد حس تعلیق و رهایی به موقع از آن به واسطه‌ی گره‌گشایی فیلم در پی خواهد داشت. اتفاقی که در «جزیره شاتر» به کمک گریم عالی دیکاپریو و اجرای درجه‌یک او به خوبی به وقوع می‌پیوندد و چرخش داستان و باورپذیری آن همزمان که در پس پیشرفت پیرنگ و وجود فیلمنامه‌ی دقیق اثر اتفاق می‌افتد، در اجرای این فیلمنامه نیز رقم می‌خورد که بخش بزرگی از این اجرا را دیکاپریو به همراه دیگر بازیگران فیلم به درجه‌ای عالی می‌رسانند. اینجاست که می‌توانیم باور کنیم او بازیگری است با هزاران چشم، که چند چشم از این هزاران را در «جزیره شاتر» برای ما رونمایی کرده است.

۴. روزی روزگاری در هالیوود – Once Upon a Time in Hollywood (کوئنتین تارانتینو)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

«روزی روزگاری در هالیوود» محصول دورانی‌ست که قرار است ققنوس سینمای آمریکا پیش چشمان متولدین پیش از جنگ‌ جهانی دوم بسوزد و به دستان متولدین پس از جنگ دوباره از خاکستر خود زاده شود. دورانی که سینمای استودیویی و کلاسیک رفته رفته جای خود را به سینمای مدرن می‌دهد و وسترن‌های کلاسیک با وسترن اسپاگتی‌های خشن‌تر جایگزین می‌شوند.

در این بین لئوناردو دی‌کاپریو در یکی از درخشان‌ترین نقش‌آفرینی‌های خود با یک بازی برونگرایانه به خوبی شمایلی از یک ستاره در حال افول را به نمایش گذاشته است. او که ستاره بختش رو به خاموشی رفته است، همچنان سعی می‌کند زندگی اصطلاحا لاکچری و مجللش را حفظ کند. با این حال آرام آرام در حال از دست دادن جایگاه خود به عنوان ستاره‌ایست که روزگاری در سینمای ستاره محور استودیویی، دوران خوشی را تجربه کرده است. او در اثر همین شرایط به مصرف الکل روی آورده و این مشکل هم به مشکلات دیگرش اضافه شده است. در لحظاتی که دیکاپریو اوج خشم و عصبیت خود را بیرون می‌ریزد، غوغایی بر صحنه حکمفرما می‌شود. او موفق می‌شود تحت هدایت تارانتینو، در یک اجرای خیره‌کننده در کنار بردپیت، شمایلی تمام عیار از هنر بازیگری در دوران گذار هالیوودی را به تصویر بکشد و از عوامل اصلی موفقیت فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» باشد.

نوشته بهترین نقش آفرینی های لئوناردو دیکاپریو اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88-%d8%af%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%be%d8%b1/

نقد فیلم بی خوابی به کارگردانی کریستوفر نولان – روانشناسیِ بی خوابی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

امروزه از نقش و تأثیر فیلم «بی‌‌خوابی» در روند کاری کریستوفر نولان نمی‌‌توان غافل شد. بعد از این فیلم بود که نولان جای پای خود را برای همیشه در سینمای هالیوود محکم کرد و برای ساخت فیلم‌‌هایی در مقیاس بزرگ‌‌تر آماده شد و منتقدین با شوق بیشتری کارهای او را رصد کردند؛ بعد از این فیلم بود که نولان، خلقِ سه‌‌گانه‌‌ی معروفش را نشانه رفت.

سوای از اهمیت و جایگاه، «بی‌‌خوابی» اصولاً از دیگر فیلم‌‌های نولان نیز متمایز شده است (چه از نظر ساختار و شیوه‌‌ی روایی و چه از نظر موضوع). «بی‌‌خوابی» اقتباسی‌‌ست از یک فیلم نروژی با همین نام که نولان آن را با ریتم، فضا و شکلِ روایتی که در چهارچوب استانداردهای سینمای آمریکا قرار می‌‌گیرند، تعریف می‌‌کند.

داستانی آشنا در مسیری جذاب و متمایزکننده

اتمسفر و عناصر داستان، مطابق با چهارچوبِ کلی فیلم‌‌های معمایی طراحی شده است و «بی‌‌خوابی» یک داستان شناخته شده و آشنا را با مواردی که در آثار معمایی یافت می‌‌شوند، مطرح می‌‌کند: یک قتل، قاتلی که هویتش پنهان است و افراد پلیس که با جمع کردن مدارک به دنبال ردِ قاتل هستند.

فیلم سینمایی بی خوابی

ویل دورمر (آل پاچینو)، کارآگاهی آزموده و سرشناس با همکار جوان خود، از لس آنجلس به آلاسکا سفر کرده است تا پرونده‌‌ی قتل دختری نوجوان را پیگیری کند. صلابت و دقت ویل دورمر و اتکای پلیس‌‌های محلی به او برای حل پرونده، پرسوناژی قهرمان را از او در نزد تماشاگر به وجود می‌‌آورد. تا اینجا همه‌‌چیز در مسیر متداول خودش قرار دارد: کارآگاهی که از محیط شهری پا به منطقه‌‌ای کوچک و بیگانه گذاشته و در توانایی و هوش برای پیدا کردن قاتل، یک سر و گردن بالاتر از بقیه قرار دارد.

چیزی که باعث می‌‌شود فیلمنامه مسیری متمایز را برای خود اتخاذ نماید، ایجاد یک موقعیت غیرمنتظره در داستان است که نقطه‌‌ی اوج اصلی درام را رقم می‌‌زند؛ کشته شدن کارآگاه جوان توسط ویل (به شکل اتفاقی و غیرعمد)، موقعیت غیرمنتظره‌‌ای است که داستان را از این رو به آن رو می‌‌کند. وقتی ویل دورمر حقیقت را در این اتفاق به نفع خودش پنهان می‌‌نماید و قتل را بر گردن قاتلِ متواری میندازد، شکلِ کاراکتر او خراشیده و از حالت اولیه خارج می‌‌شود. این در حالی‌‌ست که برای پیدا کردن قاتل نگاهمان به همین شخص دوخته شده است.

فیلم سینمایی بی خوابی

از این پس در ساختمان فیلم، تمرکز بر روی شخصیت اصلی قرار می‌‌گیرد و توجهات به سمت رفتار و واکنش او جلب می‌‌شود. کشته شدن آن کارآگاه جوان، نه تنها ماجرای پیدا کردن قاتل را تحت الشعاع قرار نمی‌‌دهد بلکه نولان این دو را به خوبی درهم چفت می‌‌کند؛ اینگونه که خودِ قاتل تنها شخصی‌‌ست که شاهد کشته شدن کارآگاه جوان به دست ویل دورمر بوده و همین او را در موقعیتی قرار می‌‌دهد که بتواند از این موضوع به نفع خود استفاده نماید.

آنچه در سطور بالا آورده شد، نشان می‌‌دهد که در «بی‌‌خوابی» بیش از هرچیز با شیوه‌‌ی داستان‌‌پردازی جذابی مواجه هستیم.

روانشناسیِ بی‌‌خوابی

 کارآگاه ویل دورمر از همان ورودش به منطقه‌‌ای در آلاسکا به دلیل روشنی دائمی هوا، با مسئله‌‌ی بی‌‌خوابی روبرو می‌‌شود (این موضوع به این برمی‌‌گردد که در آنجا در طول سال ۶ ماه روز است و ۶ ماه شب). بی‌‌خوابیِ او با کشته شدن همکارش تشدید شده و فیلم با این اتفاق، خط روایی روانشناسانه‌ای را در کنار شخصیت اصلی ترسیم می‌‌کند.

فیلم سینمایی بی خوابی

موفقیت فیلم در بُعد روانشناسانه‌‌ی داستان، در گرو توجه به شخصیت مرکزی خود با پرداخت اوست؛ در زمانی که ویل با عذاب وجدان دست و پنجه نرم می‌‌کند و هرگز خواب به چشمانش نمی‌‌آید، تصاویری از آنچه که ذهنِ او را مشغول کرده، نمایش داده می‌‌شوند (با تدوین خوب فیلم) که ما را به این شخصیت نزدیک می‌‌کنند. آل پاچینو نیز استیصال و خستگیِ ناشی از بی‌‌خوابی را به خوبی در میمیک چهره‌‌اش نمایان کرده و با بازی‌‌اش سهم زیادی در ترسیم کاراکتر خود داشته است.

دیالوگی طلایی در فیلم وجود که در اینجا قابل اشاره است: “یک پلیس خوب به خاطر حل نشدن معما دچار بی‌‌خوابی‌‌ست و یک پلیس بد به دلیل عذاب وجدانش”. در مورد شخصیت ویل دورمر، هر دوی آنها به نوعی صدق می‌‌کند. اهمیت این دیالوگ در پایان فیلم بیش از پیش مشخص است؛ جایی که ویل دورمر خطاب به پلیس زن (هیلاری سوانک) می‌‌گوید از راهت منحرف نشو و بعد برای همیشه چشمانش را روی هم می‌‌گذارد و آسوده و آرام به خواب می‌‌رود.

فیلم سینمایی بی خوابی

آلاسکا؛ روشناییِ بی‌‌پایان

یکی از نقاط برجسته‌‌ی «بی‌‌خوابی» استفاده‌‌ای‌‌ست که فیلم به شکل دراماتیک از جغرافیا و لوکیشن‌‌های بکر خود برده است. شرایط جویِ حاکم بر محل قصه و لوکیشن‌‌هایی که در برف و سرما و مه می‌‌گذرد، جذابیتِ سینمایی خاصی به «بی‌‌خوابی» داده‌‌اند. جدا از موضوع جذاب بودن، روشنایی مستمر و تاریک نشدن هوا در آن جغرافیای خاص، به گونه‌‌ای دراماتیک در قصه عنوان شده و در شخصیت‌‌پردازی ویل دورمر به خوبی دخیل و تأثیرگذار است؛ چه بسا اگر غیر از این بود، شخصیت‌‌پردازی او دگرگون می‌‌شد.

قاتل مرموز؛ هیجان و تعلیق

فیلم در یک ساعت ابتدایی خود شخصیتی مرموز را از فرد قاتل – در غیاب او – می‌‌سازد؛ تماس قاتل با کارآگاه ویل دورمر و شنیده شدن صدای مرموز او پشت تلفن به خوبی در ارتباط با این نکته است. زمانی که چهره و هویت قاتل با گذشت یک ساعت از زمان فیلم مشخص می‌‌شود، رابین ویلیامز فقید را در متفاوت‌‌ترین نقش خود مشاهده می‌‌کنیم؛ او به شکلی ستایش‌‌آمیز مرموز و ترسناک ظاهر می‌‌شود. با اینکه رابین ویلیامز را در نقش‌‌های کمدی و با چهره‌‌ای پُرنشاط به یاد می‌‌آوریم، اما در «بی‌‌خوابی» آرامش و خونسردیِ ترسناکی در رفتار و چهره‌‌ی او وجود دارد که نقش را برایمان باورپذیر ساخته است.

فیلم سینمایی بی خوابی

در این بین چه پیش از افشا شدنِ هویت قاتل و چه بعد از آن، «بی‌‌خوابی» هیجان و تعلیق را برای مخاطبش رونمایی می‌‌کند. سکانسی که پلیس‌‌ها برای دستگیری قاتل کمین کرده‌‌اند و در فضای مه‌‌آلود به دنبال او می‌‌روند، نمونه‌‌ی هیجان‌‌انگیزِ نیمه‌‌ی ابتدایی فیلم به شمار می‌‌رود؛ و سکانس تعقیب و گریز آل پاچینو و رابین ویلیامز که تا الوارهای چوبی روی آب ادامه پیدا می‌‌کند (به عقیده‌‌ام بهترین سکانس فیلم)، نمونه‌‌ای مهیج در بخش دومی‌‌ست که با رونمایی از قاتل، تعلیق به گونه‌‌ای دیگر پی‌‌ریزی می‌‌شود.

در کلام آخر «بی‌‌خوابی» صرف نظر از برخی مسائل مثل بی‌‌مایه بودنِ شخصیت‌‌پردازی پلیس زن که باعث شده مخاطب چندان با او ارتباط برقرار نکند، اثری‌‌ست سرحال و در کارنامه‌‌ی نولان، قابل‌‌اعتنا.

نوشته نقد فیلم بی خوابی به کارگردانی کریستوفر نولان – روانشناسیِ بی خوابی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%81/

بهترین نقش آفرینی های لئوناردو دیکاپریو

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت محمد عنبرسوز، امیرحسین رضائی‌فر، عباس نصراللهی و دانیال هاشمی‌پور به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار لئوناردو دیکاپریو پرداخته‌اند.

۱. تایتانیک – Titanic (جیمز کامرون)

نویسنده: محمد عنبرسوز

 

لئوناردو دیکاپریو، اگرچه تا پیش از «تایتانیک» نزدیک به ده بار جلوی دوربین فیلم‌های مختلف و عموما متوسط رفته بود، اما این فیلم ماندگار جیمز کامرون بود که او را به سینمای جهان معرفی کرد. «تایتانیک» که رکوردهای بسیاری را جابجا کرد و مردم سراسر جهان را به تماشای چندباره خود واداشت، یکی از موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ است که طرح اولیه‌اش حاصل ترکیب واقعیت و تخیل است؛ قصه‌ای عاشقانه با پایانی تراژیک و اثرگذار که روایت منحصربه‌فرد و جذابی از کلیشه عشق میان دختر پولدار و پسر فقیر ارائه می‌دهد.

لئوناردو دیکاپریو در فیلم تایتانیک

لئوناردو دیکاپریو و کیت وینسلت، همان جک و رز معروف، زوج اصلی «تایتانیک» را تشکیل می‌دهند. دی‌کاپریو ستاره فیلم است و با اجرای به یاد ماندنی و چشمگیرش در «تایتانیک» نشان داد از استعداد لازم برای نزدیک به دو دهه حضور در سطح اول سینمای جهان برخوردار است. او در نقش جک داوسون، کاملا باورپذیر ظاهر شده و تحول جوانی فقیر و لاابالی در جریان غیر قابل پیش‌بینی عشق را به خوبی منتقل می‌کند. جک که دلدادگی و عشق نامتعارفش به دختری از طبقه فرادست او را دگرگون کرده، سکانس به سکانس عمیق‌تر می‌شود و مخاطب را در جریان طوفانی که در قلبش وزیدن گرفته، قرار می‌دهد تا به پایان‌بندی ماندگار فیلم برسد.

بازی پرظرافت و پیچیده دیکاپریو که در آن زمان نه اسم و رسمی داشت و نه چهره باتجربه‌ای در سینما محسوب می‌شد، در سن ۲۲ سالگی او را ایفاگر یکی از مهم‌ترین نقش‌های تاریخ سینما کرد. بازی در نقش جک در فیلم «تایتانیک» نه تنها مسیر دیکاپریو را برای تبدیل شدن به یکی از بهترین بازیگران قرن حاضر هموار کرد، بلکه به خلق چند پلان ماندگار از چهره او هم منجر شد تا از فرط زیبایی و جذابیت، بارها در تیتراژها و تیزرهای مختلف سینمای جهان استفاده شود.

۲. هوانورد – The Aviator (مارتین اسکورسیزی)

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

 

هاوارد هیوز چهره‌ی کاملا ویژه‌ای در تاریخ سینما به شمار می‌آید. کاراکتری که علاوه بر جایگاهش در سینمای آمریکا، در تاریخ هواپیماسازی نیز موقعیت منحصر به فردی دارد. زندگی‌نامه‌ی چنین فردی که تهیه‌کنندگی آثاری نظیر «گناه هارولد دیدلبوک» استرجس و «صورت زخمی» هاکس را از یکسو، و ساخت یک هواپیمای مسابقه‌ای به نام «هیوز اچ-۱» که رکوردهای سرعت را شکسته از سوی دیگر در کارنامه‌اش دارد، بسیار عجیب و تماشایی است. اسکورسیزی از جهت عشق و علاقه‌اش به تاریخ سینما و ساخت آثار زندگی‌نامه‌ای دست روی او می‌گذارد و این نقش پیچیده و چند وجهی را به دی‌کاپریو می‌دهد.

لئوناردو دیکاپریو در فیلم هوانورد

دی‌کاپریو پس از اولین تجربه‌اش با اسکورسیزی در «دار و دسته نیویورکی‌ها» که در واقع آغاز همکاری آن‌ها است، با «هوانورد» شمایلی را از خود به نمایش گذاشت که راهگشای نقش‌آفرینی‌های بعدیش گشت. تصویر یک مرد تماما کمال‌گرا که گفتار وسواس‌های شدید فکری می‌شود. این کمال‌طلبی‌ بعدها به نحوی در «گرگ وال استریت»، و حالت وسواس‌گونِ ذهنی با کمی تفاوت در «جزیره شاتر» و «روزی روزگاری در هالیوود» تکرار گشت. دی‌کاپریو اوج و فرودهای زندگی هیوز را به نحوی ترسیم می‌کند که این نقش به یک نقطه‌ عطف مهم در کارنامه‌ی او بدل می‌گردد و برایش نامزدی بهترین بازیگر نقش اول مرد اسکار را به همراه می‌آورد.

۳. جزیره شاتر – Shutter Island (مارتین اسکورسیزی)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

در همکاری‌های اسکورسیزی و دیکاپریو، به نظر می‌رسد اسکورسیزی همواره قصد این را داشته تا سخت‌ترین نقش‌ها را به دیکاپریو بدهد. گرچه که او استاد بازی گرفتن از بازیگران مکمل در فیلم‌هایش است، اما همواره نقش‌های اصلی او (از زمان رابرت دنیرو تا کنون) اجرایی فوق‌العاده را به نمایش گذاشته‌اند. یکی از خاص‌ترین این همکاری‌ها، قطعا در «جزیره شاتر» است. فیلمی که به واسطه فضای عجیب، داستانی پر پیچ و خم و تعلیقی درونی، که همه‌ی این‌ها را مستقیما از شخصیت اصلی فیلم و اتفاقات اطرافش دارد، قطعا اجرایی خاص را نیز برای این شخصیت اصلی می‌طلبد.

دیکاپریو در نقشی سخت و بسیار جذاب از لحاظ سینمایی و ویژگی‌های بازیگری، در این فیلم ظاهر شده است. در واقع تکیه فیلم علاوه بر پیچش‌های قصه و پیرنگ جذاب، بر اجرای تماشایی دیکاپریو نیز بنا شده است. زیرا کنش اصلی فیلم و در پی آن گره‌گشایی پیرنگ در پس تغییر رفتار و موضع شخصیت اصلی رقم می‌خورد و بدیهی است هرچه اجرای این نقش بهتر و پرکشش‌تر باشد، قطعا نتیجه‌ی بهتری نیز در ایجاد حس تعلیق و رهایی به موقع از آن به واسطه‌ی گره‌گشایی فیلم در پی خواهد داشت. اتفاقی که در «جزیره شاتر» به کمک گریم عالی دیکاپریو و اجرای درجه‌یک او به خوبی به وقوع می‌پیوندد و چرخش داستان و باورپذیری آن همزمان که در پس پیشرفت پیرنگ و وجود فیلمنامه‌ی دقیق اثر اتفاق می‌افتد، در اجرای این فیلمنامه نیز رقم می‌خورد که بخش بزرگی از این اجرا را دیکاپریو به همراه دیگر بازیگران فیلم به درجه‌ای عالی می‌رسانند. اینجاست که می‌توانیم باور کنیم او بازیگری است با هزاران چشم، که چند چشم از این هزاران را در «جزیره شاتر» برای ما رونمایی کرده است.

۴. روزی روزگاری در هالیوود – Once Upon a Time in Hollywood (کوئنتین تارانتینو)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

«روزی روزگاری در هالیوود» محصول دورانی‌ست که قرار است ققنوس سینمای آمریکا پیش چشمان متولدین پیش از جنگ‌ جهانی دوم بسوزد و به دستان متولدین پس از جنگ دوباره از خاکستر خود زاده شود. دورانی که سینمای استودیویی و کلاسیک رفته رفته جای خود را به سینمای مدرن می‌دهد و وسترن‌های کلاسیک با وسترن اسپاگتی‌های خشن‌تر جایگزین می‌شوند.

در این بین لئوناردو دی‌کاپریو در یکی از درخشان‌ترین نقش‌آفرینی‌های خود با یک بازی برونگرایانه به خوبی شمایلی از یک ستاره در حال افول را به نمایش گذاشته است. او که ستاره بختش رو به خاموشی رفته است، همچنان سعی می‌کند زندگی اصطلاحا لاکچری و مجللش را حفظ کند. با این حال آرام آرام در حال از دست دادن جایگاه خود به عنوان ستاره‌ایست که روزگاری در سینمای ستاره محور استودیویی، دوران خوشی را تجربه کرده است. او در اثر همین شرایط به مصرف الکل روی آورده و این مشکل هم به مشکلات دیگرش اضافه شده است. در لحظاتی که دیکاپریو اوج خشم و عصبیت خود را بیرون می‌ریزد، غوغایی بر صحنه حکمفرما می‌شود. او موفق می‌شود تحت هدایت تارانتینو، در یک اجرای خیره‌کننده در کنار بردپیت، شمایلی تمام عیار از هنر بازیگری در دوران گذار هالیوودی را به تصویر بکشد و از عوامل اصلی موفقیت فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» باشد.

نوشته بهترین نقش آفرینی های لئوناردو دیکاپریو اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88-%d8%af%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%be%d8%b1/

نقد فیلم بی خوابی به کارگردانی کریستوفر نولان – روانشناسیِ بی خوابی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

امروزه از نقش و تأثیر فیلم «بی‌‌خوابی» در روند کاری کریستوفر نولان نمی‌‌توان غافل شد. بعد از این فیلم بود که نولان جای پای خود را برای همیشه در سینمای هالیوود محکم کرد و برای ساخت فیلم‌‌هایی در مقیاس بزرگ‌‌تر آماده شد و منتقدین با شوق بیشتری کارهای او را رصد کردند؛ بعد از این فیلم بود که نولان، خلقِ سه‌‌گانه‌‌ی معروفش را نشانه رفت.

سوای از اهمیت و جایگاه، «بی‌‌خوابی» اصولاً از دیگر فیلم‌‌های نولان نیز متمایز شده است (چه از نظر ساختار و شیوه‌‌ی روایی و چه از نظر موضوع). «بی‌‌خوابی» اقتباسی‌‌ست از یک فیلم نروژی با همین نام که نولان آن را با ریتم، فضا و شکلِ روایتی که در چهارچوب استانداردهای سینمای آمریکا قرار می‌‌گیرند، تعریف می‌‌کند.

داستانی آشنا در مسیری جذاب و متمایزکننده

اتمسفر و عناصر داستان، مطابق با چهارچوبِ کلی فیلم‌‌های معمایی طراحی شده است و «بی‌‌خوابی» یک داستان شناخته شده و آشنا را با مواردی که در آثار معمایی یافت می‌‌شوند، مطرح می‌‌کند: یک قتل، قاتلی که هویتش پنهان است و افراد پلیس که با جمع کردن مدارک به دنبال ردِ قاتل هستند.

فیلم سینمایی بی خوابی

ویل دورمر (آل پاچینو)، کارآگاهی آزموده و سرشناس با همکار جوان خود، از لس آنجلس به آلاسکا سفر کرده است تا پرونده‌‌ی قتل دختری نوجوان را پیگیری کند. صلابت و دقت ویل دورمر و اتکای پلیس‌‌های محلی به او برای حل پرونده، پرسوناژی قهرمان را از او در نزد تماشاگر به وجود می‌‌آورد. تا اینجا همه‌‌چیز در مسیر متداول خودش قرار دارد: کارآگاهی که از محیط شهری پا به منطقه‌‌ای کوچک و بیگانه گذاشته و در توانایی و هوش برای پیدا کردن قاتل، یک سر و گردن بالاتر از بقیه قرار دارد.

چیزی که باعث می‌‌شود فیلمنامه مسیری متمایز را برای خود اتخاذ نماید، ایجاد یک موقعیت غیرمنتظره در داستان است که نقطه‌‌ی اوج اصلی درام را رقم می‌‌زند؛ کشته شدن کارآگاه جوان توسط ویل (به شکل اتفاقی و غیرعمد)، موقعیت غیرمنتظره‌‌ای است که داستان را از این رو به آن رو می‌‌کند. وقتی ویل دورمر حقیقت را در این اتفاق به نفع خودش پنهان می‌‌نماید و قتل را بر گردن قاتلِ متواری میندازد، شکلِ کاراکتر او خراشیده و از حالت اولیه خارج می‌‌شود. این در حالی‌‌ست که برای پیدا کردن قاتل نگاهمان به همین شخص دوخته شده است.

فیلم سینمایی بی خوابی

از این پس در ساختمان فیلم، تمرکز بر روی شخصیت اصلی قرار می‌‌گیرد و توجهات به سمت رفتار و واکنش او جلب می‌‌شود. کشته شدن آن کارآگاه جوان، نه تنها ماجرای پیدا کردن قاتل را تحت الشعاع قرار نمی‌‌دهد بلکه نولان این دو را به خوبی درهم چفت می‌‌کند؛ اینگونه که خودِ قاتل تنها شخصی‌‌ست که شاهد کشته شدن کارآگاه جوان به دست ویل دورمر بوده و همین او را در موقعیتی قرار می‌‌دهد که بتواند از این موضوع به نفع خود استفاده نماید.

آنچه در سطور بالا آورده شد، نشان می‌‌دهد که در «بی‌‌خوابی» بیش از هرچیز با شیوه‌‌ی داستان‌‌پردازی جذابی مواجه هستیم.

روانشناسیِ بی‌‌خوابی

 کارآگاه ویل دورمر از همان ورودش به منطقه‌‌ای در آلاسکا به دلیل روشنی دائمی هوا، با مسئله‌‌ی بی‌‌خوابی روبرو می‌‌شود (این موضوع به این برمی‌‌گردد که در آنجا در طول سال ۶ ماه روز است و ۶ ماه شب). بی‌‌خوابیِ او با کشته شدن همکارش تشدید شده و فیلم با این اتفاق، خط روایی روانشناسانه‌ای را در کنار شخصیت اصلی ترسیم می‌‌کند.

فیلم سینمایی بی خوابی

موفقیت فیلم در بُعد روانشناسانه‌‌ی داستان، در گرو توجه به شخصیت مرکزی خود با پرداخت اوست؛ در زمانی که ویل با عذاب وجدان دست و پنجه نرم می‌‌کند و هرگز خواب به چشمانش نمی‌‌آید، تصاویری از آنچه که ذهنِ او را مشغول کرده، نمایش داده می‌‌شوند (با تدوین خوب فیلم) که ما را به این شخصیت نزدیک می‌‌کنند. آل پاچینو نیز استیصال و خستگیِ ناشی از بی‌‌خوابی را به خوبی در میمیک چهره‌‌اش نمایان کرده و با بازی‌‌اش سهم زیادی در ترسیم کاراکتر خود داشته است.

دیالوگی طلایی در فیلم وجود که در اینجا قابل اشاره است: “یک پلیس خوب به خاطر حل نشدن معما دچار بی‌‌خوابی‌‌ست و یک پلیس بد به دلیل عذاب وجدانش”. در مورد شخصیت ویل دورمر، هر دوی آنها به نوعی صدق می‌‌کند. اهمیت این دیالوگ در پایان فیلم بیش از پیش مشخص است؛ جایی که ویل دورمر خطاب به پلیس زن (هیلاری سوانک) می‌‌گوید از راهت منحرف نشو و بعد برای همیشه چشمانش را روی هم می‌‌گذارد و آسوده و آرام به خواب می‌‌رود.

فیلم سینمایی بی خوابی

آلاسکا؛ روشناییِ بی‌‌پایان

یکی از نقاط برجسته‌‌ی «بی‌‌خوابی» استفاده‌‌ای‌‌ست که فیلم به شکل دراماتیک از جغرافیا و لوکیشن‌‌های بکر خود برده است. شرایط جویِ حاکم بر محل قصه و لوکیشن‌‌هایی که در برف و سرما و مه می‌‌گذرد، جذابیتِ سینمایی خاصی به «بی‌‌خوابی» داده‌‌اند. جدا از موضوع جذاب بودن، روشنایی مستمر و تاریک نشدن هوا در آن جغرافیای خاص، به گونه‌‌ای دراماتیک در قصه عنوان شده و در شخصیت‌‌پردازی ویل دورمر به خوبی دخیل و تأثیرگذار است؛ چه بسا اگر غیر از این بود، شخصیت‌‌پردازی او دگرگون می‌‌شد.

قاتل مرموز؛ هیجان و تعلیق

فیلم در یک ساعت ابتدایی خود شخصیتی مرموز را از فرد قاتل – در غیاب او – می‌‌سازد؛ تماس قاتل با کارآگاه ویل دورمر و شنیده شدن صدای مرموز او پشت تلفن به خوبی در ارتباط با این نکته است. زمانی که چهره و هویت قاتل با گذشت یک ساعت از زمان فیلم مشخص می‌‌شود، رابین ویلیامز فقید را در متفاوت‌‌ترین نقش خود مشاهده می‌‌کنیم؛ او به شکلی ستایش‌‌آمیز مرموز و ترسناک ظاهر می‌‌شود. با اینکه رابین ویلیامز را در نقش‌‌های کمدی و با چهره‌‌ای پُرنشاط به یاد می‌‌آوریم، اما در «بی‌‌خوابی» آرامش و خونسردیِ ترسناکی در رفتار و چهره‌‌ی او وجود دارد که نقش را برایمان باورپذیر ساخته است.

فیلم سینمایی بی خوابی

در این بین چه پیش از افشا شدنِ هویت قاتل و چه بعد از آن، «بی‌‌خوابی» هیجان و تعلیق را برای مخاطبش رونمایی می‌‌کند. سکانسی که پلیس‌‌ها برای دستگیری قاتل کمین کرده‌‌اند و در فضای مه‌‌آلود به دنبال او می‌‌روند، نمونه‌‌ی هیجان‌‌انگیزِ نیمه‌‌ی ابتدایی فیلم به شمار می‌‌رود؛ و سکانس تعقیب و گریز آل پاچینو و رابین ویلیامز که تا الوارهای چوبی روی آب ادامه پیدا می‌‌کند (به عقیده‌‌ام بهترین سکانس فیلم)، نمونه‌‌ای مهیج در بخش دومی‌‌ست که با رونمایی از قاتل، تعلیق به گونه‌‌ای دیگر پی‌‌ریزی می‌‌شود.

در کلام آخر «بی‌‌خوابی» صرف نظر از برخی مسائل مثل بی‌‌مایه بودنِ شخصیت‌‌پردازی پلیس زن که باعث شده مخاطب چندان با او ارتباط برقرار نکند، اثری‌‌ست سرحال و در کارنامه‌‌ی نولان، قابل‌‌اعتنا.

نوشته نقد فیلم بی خوابی به کارگردانی کریستوفر نولان – روانشناسیِ بی خوابی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%81/

بررسی انیمیشن کلاوس Klaus محصول سال ۲۰۱۹ برای والدین

انیمیشن کلاوس

کلاوس: پیرمردِ مهربان

جاسپر: پستچی نازپرورده و تنبل

آلوا: خانم معلمِ فداکار

والدین از انیمیشن «کلاوس» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

قبل از تماشای فیلموالدین

انیمیشن «کلاوس» شهری بی‌روح و غیر شاداب را به نمایش می‌گذارد که در آن مردم دائما با هم درگیراند و به هم حمله می‌کنند، بعد از ورود پستچی جوان به شهر و آشنایی او با پیرمرد تنها و مهربان، اتفاقانی رخ می‌دهد که مردم شهر تصمیم می‌گیرند به هم محبت کنند و به جای آزار و اذیت یکدیگر با دوستی در کنار هم زندگی کنند.

«کلاوس» انیمیشن نسبتا متفاوتی در مقایسه با عموم انیمیشن های کودک است، چرا که در روند داستان نکات و پیام‌هایی وجود دارد که می‌تواند برای کودکان قابل فهم و تحلیل نباشد؛ یکی از مهمترین این نکات رفتارهای ناخوشایند اکثر شخصیت‌های داستان در قسمت‌های ابتدایی انیمیشن است.

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت

+ در این اثر مفهوم «فداکاری» به زیبایی به نمایش گذاشته شده است، تمام شخصیت‌های اثرگذار داستان (کلاوس، جاسپر و آلوا) با فداکاری‌هاشون باعث تغییر در شهر می‌شوند.

+ تغییر شخصیت‌های داستان از الگوهای نامناسب به الگوهای خوب به شکل ملموس در اثر دیده می‌شود. (امیدواری و شادابی آلوا بعد از ناامیدی ابتدای داستان و همچنین فداکاری و هدف‌دار شدن جاسپر بعد از تن‌پروری و تنبلی‌های ابتدای داستان)

منفی

– در صحنه‌های ابتدایی اثر (ورود جاسپر به شهر و خانه پیرمرد) خشونت‌های متعدد و همچنین فضای رعب و وحشت وجود دارد.

بعد از تماشای فیلم

– «کلاوس» به شکل متفاوتی به سرگذشت تخیلی بابانوئل می‌پردازد، این سوژه می‌تواند برای کودکان شما درگیری ذهنی داشته باشد، توضیح این افسانه می‌تواند برای کودکان شما جذاب باشد و ابهامات ذهنی آنها را پاسخ بگوید.

– بعد از تماشای انیمیشن می‌توانید در رابطه با فرآیندی که باعث‌ تغییرات مثبت در شخصیت‌های داستان می‌شود، صحبت کنید.

– حین داستان، اشاره‌های مکرر و متعددی به مسئله «سنت گذشتگان»  وجود دارد و در نتیجه گیری، عمل به سنت‌ها به شکل کورکورانه را مذموم نشان‌ می‌دهد، احتمالا کودک شما درک درستی از مفهوم سنت گذشتگان ندارد، ابتدا این مفهوم را توضیح داده و سپس می‌توانید در رابطه با آفت‌های مواجهه کورکورانه با سنت‌ها صحبت کنید.

انیمیشن کلاوس 2019

بعد از تماشای انیمیشن «کلاوس» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

اگر به جای «جاسپر» بودی، به خانه راحتت برمی‌گشتی یا در شهر می‌ماندی؟

به نظرت همیشه در راحتی بودن برای ما خوبه و باعث پیشرفتمون میشه؟

هدیه دادن چه تاثیری در تغییر شهر «اسمیرنزبرگ» داشت؟

به نظرت بچه‌های شهر، برای مقابله با اشتباهاتی که در اطرافشون وجود داشت چه کارهایی انجام دادند؟ تا چه حد کارهاشون موفقیت‌آمیز بود و تونست شهر را تغییر بده؟

 

نوشته بررسی انیمیشن کلاوس Klaus محصول سال ۲۰۱۹ برای والدین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b3-klaus-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84-2019-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88/

بررسی انیمیشن کلاوس Klaus محصول سال ۲۰۱۹ برای والدین

انیمیشن کلاوس

کلاوس: پیرمردِ مهربان

جاسپر: پستچی نازپرورده و تنبل

آلوا: خانم معلمِ فداکار

والدین از انیمیشن «کلاوس» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

قبل از تماشای فیلموالدین

انیمیشن «کلاوس» شهری بی‌روح و غیر شاداب را به نمایش می‌گذارد که در آن مردم دائما با هم درگیراند و به هم حمله می‌کنند، بعد از ورود پستچی جوان به شهر و آشنایی او با پیرمرد تنها و مهربان، اتفاقانی رخ می‌دهد که مردم شهر تصمیم می‌گیرند به هم محبت کنند و به جای آزار و اذیت یکدیگر با دوستی در کنار هم زندگی کنند.

«کلاوس» انیمیشن نسبتا متفاوتی در مقایسه با عموم انیمیشن های کودک است، چرا که در روند داستان نکات و پیام‌هایی وجود دارد که می‌تواند برای کودکان قابل فهم و تحلیل نباشد؛ یکی از مهمترین این نکات رفتارهای ناخوشایند اکثر شخصیت‌های داستان در قسمت‌های ابتدایی انیمیشن است.

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت

+ در این اثر مفهوم «فداکاری» به زیبایی به نمایش گذاشته شده است، تمام شخصیت‌های اثرگذار داستان (کلاوس، جاسپر و آلوا) با فداکاری‌هاشون باعث تغییر در شهر می‌شوند.

+ تغییر شخصیت‌های داستان از الگوهای نامناسب به الگوهای خوب به شکل ملموس در اثر دیده می‌شود. (امیدواری و شادابی آلوا بعد از ناامیدی ابتدای داستان و همچنین فداکاری و هدف‌دار شدن جاسپر بعد از تن‌پروری و تنبلی‌های ابتدای داستان)

منفی

– در صحنه‌های ابتدایی اثر (ورود جاسپر به شهر و خانه پیرمرد) خشونت‌های متعدد و همچنین فضای رعب و وحشت وجود دارد.

بعد از تماشای فیلم

– «کلاوس» به شکل متفاوتی به سرگذشت تخیلی بابانوئل می‌پردازد، این سوژه می‌تواند برای کودکان شما درگیری ذهنی داشته باشد، توضیح این افسانه می‌تواند برای کودکان شما جذاب باشد و ابهامات ذهنی آنها را پاسخ بگوید.

– بعد از تماشای انیمیشن می‌توانید در رابطه با فرآیندی که باعث‌ تغییرات مثبت در شخصیت‌های داستان می‌شود، صحبت کنید.

– حین داستان، اشاره‌های مکرر و متعددی به مسئله «سنت گذشتگان»  وجود دارد و در نتیجه گیری، عمل به سنت‌ها به شکل کورکورانه را مذموم نشان‌ می‌دهد، احتمالا کودک شما درک درستی از مفهوم سنت گذشتگان ندارد، ابتدا این مفهوم را توضیح داده و سپس می‌توانید در رابطه با آفت‌های مواجهه کورکورانه با سنت‌ها صحبت کنید.

انیمیشن کلاوس 2019

بعد از تماشای انیمیشن «کلاوس» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

اگر به جای «جاسپر» بودی، به خانه راحتت برمی‌گشتی یا در شهر می‌ماندی؟

به نظرت همیشه در راحتی بودن برای ما خوبه و باعث پیشرفتمون میشه؟

هدیه دادن چه تاثیری در تغییر شهر «اسمیرنزبرگ» داشت؟

به نظرت بچه‌های شهر، برای مقابله با اشتباهاتی که در اطرافشون وجود داشت چه کارهایی انجام دادند؟ تا چه حد کارهاشون موفقیت‌آمیز بود و تونست شهر را تغییر بده؟

 

نوشته بررسی انیمیشن کلاوس Klaus محصول سال ۲۰۱۹ برای والدین اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b3-klaus-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84-2019-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88/

مروری بر فیلم‌های بیوگرافی ۲۰۲۰ – زندگی ۱۰ فرد مشهور تاریخ

10 فیلم بیوگرافی 2020

سرگذشت زندگی افراد مهم و برجسته همواره منبع الهامی برای انسا‌ن‌ها بوده است و مؤید آن این است که آثار هنری بسیاری از جمله کتاب، فیلم، سریال و نمایشنامه درباره‌ی گذشته‌ی افراد خاص و تاثیرگذار در تاریخ نوشته و یا ساخته شده است.

فیلم‌های بیوگرافی یا زندگی‌نامه‌ای در بردارنده‌ی وقایع مهم زندگی افراد برجسته و مشهور است. این قشر خاص گاهی خوش‌نام و گاهی هم بدنام هستند و صرفا وجه اشتراک آن‌ها عنصر شهرت است.

فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای یکی از بهترین ژانرهای سینمایی برای غرق شدن در داستان فیلم‌ها است. این آثار به ما اجازه می‌دهند تا با سرگذشتی متفاوت از زندگی خودمان آشنا شویم و تمام رنج‌ها، دردها و خوشی‌های آن‌ها را حس کنیم، با کفش‌هایشان راه برویم و درس‌هایی از زندگی آن‌ها بیاموزیم که شاید به هیچ روش دیگری دست‌یافتنی نباشند. در ژرفای این‌گونه فیلم‌ها می‌توان هنرمند، سیاست‌مدار و یا چهره‌ی تاریخی موردنظر خود را ملاقات کرد، از احساسات واقعی او آگاه شد و نگرش جدیدی از فراز و نشیب‌هایی که وی برای رسیدن به موفقیت طی کرده، پیدا کرد.

اما شاید بد نباشد که بگوییم یکی از ویژگی‌های جذاب‌کننده‌ی این ژانر سینمایی، جنجالی بودن آن‌ها هم هست. زیرا بیشتر اوقات ادعا شده که واقعیت ماجرا در این فیلم‌ها مقداری دستخوش تغییرات شده است. چرا که برخی کارگردانان بر این باورند که در مواقعی واقعیت ماجرا برای ساخت فیلم جذاب نیست، از این رو لازم است که تغییراتی در واقعیت داستان لحاظ شود تا مخاطب و تماشاگر بتواند با آن ارتباط برقرار کند. ناگفته نماند در این میان، معدود آثاری هم هستند که تا جایی که امکان دارد سعی می‌کنند به واقعیت داستان و ماجرا وفادار بمانند.

حالا ما در این اینفوگرافیک تحت عنوان “زندگی ۱۰ فرد مشهور تاریخ در فیلم‌های ۲۰۲۰” قصد داریم به مهم‌ترین فیلم‌های امسال در ژانر بیوگرافی و زندگی‌نامه‌ای بپردازیم.

 Hamilton (همیلتون) – The Banker (بانکدار) – Kalashnikov (کلاشینکف) – Resistance (مقاومت) – Sergio (سرجیو) – De Gaulle (دو گل) – Tesla (تسلا) – Capone (کاپون) و مستندهای Robin’s Wish (آرزوی رابین) و David Attenborough: A Life on Our Planet (دیوید اتنبرو: زندگی در سیاره ما)

نوشته مروری بر فیلم‌های بیوگرافی ۲۰۲۰ – زندگی ۱۰ فرد مشهور تاریخ اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%db%b2%db%b0%db%b2%db%b0-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید