نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان – یک عقبگرد هیجان‌ انگیز

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

بالاخره انتظار‌ سینه‌چاکان نولان برای تماشای آخرین ساخته‌ی فیلمساز محبوبشان به پایان رسید. فیلمی که انتظار طاقت‌فرسایی برای اکرانش می‌طلبید، هم اکنون نسخه‌ی باکیفیتش در دسترس هواداران قرار گرفته است. اما از بازخوردهای منتقدان و طرفداران نولان این‌گونه برمی‌آید که «انگاشته» نتوانسته آن‌چنان که باید انتظارات دوستدارانش را برآورده کند.

در ادامه سعی داریم با برشماری نقاط قوت و ضعف فیلم، چرایی این ناکامی را کمی ملموس‌تر کنیم. گفتنی است این نوشته سر آن ندارد که با بیان تئوری‌های مختلف فیلم، گره‌های کورش را باز و آن را قابل فهم‌تر کند. این مساله را به عاشقان نولان واگذار می‌کنیم.

فیلم با نمایی از یک سالن اپرا و با ارجاعی به سکانس رویال هالِ «مردی که زیاد می‌دانست»ِ هیچکاک آغاز می‌شود. یک شروع ناگهانی و هیجان‌انگیز که مخاطب را به دل فیلم پرتاب می‌کند، و اولین بذرهای شک و تردید را نسبت به جهان آرام و منطقی فیلم در ذهن تماشاگر می‌کارد؛ شخصی که به صورت معکوس راه می‌رود!

فیلم سینمایی انگاشته

«انگاشته» دارای ایده‌ی جذابی است. ایده‌ی نولان بالقوه پتانسیل بسیار بالایی برای جلب توجه هر کسی دارد، اما پرداخت نه چندان مناسب فیلم و قرار دادن آن در بسترهای کلیشه‌ای و نخ‌نمایی همچون جنگ جهانی سوم، آخرالزمان، جنگ سرد و شمایل دیو صفتانه‌ی روس‌ها در فیلم‌های هالیوودی، ایده‌ی نولان را به مرز نابودی کشانده است.

بهتر است از ایده‌ی «انگاشته» و جهان فیلم نیز تمجید بیهوده نکنیم، چرا که فیلم ترکیبی از چند اثر دیگر فیلمساز است. بازی با زمان بیش از هر چیز یادآورد «یادگاری» است؛ کپی یک کاراکتر و دو نسخه شدن یک شخص به «پرستیژ» شباهت دارد؛ جنس اکشن فیلم و پیچیدگی بیش از حد آن به «تلقین» می‌ماند؛ دنیای موازی درون فیلم به «میان ستاره‌ای»؛ و همچنین نوع گره‌ پایانی آن که آنتاگونیست، پروتاگونیست را در موقعیت غامضی قرار می‌دهد، فیلم را بیش از هر چیز به تقابل نهایی بتمن و جوکر در «شوالیه تاریکی» نزدیک می‌کند.

فیلم سینمایی انگاشته

تلفیق نولان بیش از هر چیز به یک ویدئو گیم جنگی، بالاخص آن نسخه‌هایی از «ندای وظیفه» که در آینده می‌گذرد، شباهت دارد. «انگاشته» بیش از آن‌که انسانی باشد، مکانیکی است. مکانیکی بدین معنا که فرسنگ‌ها با مفاهیم انسانی فاصله‌ دارد. حتی در ماجرامحورترین آثار سینمایی که تعمق چندانی بر کاراکترها و خصیصه‌های انسانی‌ آن‌ها صورت نمی‌گیرد نیز، رد پایی از انسانیت می‌توان‌ یافت. حس و تعامل انسانی حتی در آثار پیشین نولان نیز به چشم می‌خورد، اما در «انگاشته» گویی کم اهمیت‌ترین عنصر درون فیلم، شخصِ انسان است.

«انگاشته» نه از حیث مکانیکی بودن و به هرز بردن ایده‌اش، که از حیث بیان سینمایی نیز الکن است. در این مورد بیشترین ضعف فیلم از فیلمنامه‌ی آن می‌آید. فیلمنامه‌ای که هم در شخصیت‌پردازی عملکرد ضعیفی دارد، هم ساختار خسته‌کننده‌ای در توزیع اطلاعات دارد، و هم گنگی افراط‌آمیز آن مخاطب را از خودش می‌راند.

فیلم سینمایی انگاشته

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که با ضعیف‌ترین شخصیت‌پردازی‌ ممکن در کارنامه‌ی نولان طرف هستیم. اساسا در فیلم‌هایی که تاکید بسیاری بر ماجرا و داستان وجود دارد، توقع زیادی از نویسنده برای شخصیت‌پردازی‌ استادانه نمی‌توان داشت. اما این حجم از تیپکال‌بودن برای نقش اول فیلمی از نولان، غیرقابل ‌پذیرش است. کاراکتر اصلی مهم‌ترین آثار نولان، از «یادگاری» گرفته تا «شوالیه‌ی تاریکی»، «تلقین» و «میان ستاره‌ای»، همگی عمدتا مشکل یا عقده‌ای دارند که ریشه‌های آن به گذشته برمی‌گردد.

در واقع این شخصیت‌ها، کاراکترهای شناسنامه‌داری هستند. اما در «انگاشته» چنین نیست. اگر جای دیوید واشنگتن را فرضا با کاراکتری همچون جیمز باند عوض کنیم، هیچ خلالی در فیلم ایجاد نمی‌شود. چرا که ویژگی‌های درونی و گذشته‌ی او کوچک‌ترین اهمیتی در سیر دراماتیک فیلم ندارد، بلکه ویژگی‌های تیپیکالی نظیر هوش بالا و قدرت بدنی‌اش واجد ارزش است. در این بین باید خدا را شاکر بود که کیت(الیزابت دبیکی) را با شخصیت‌پردازی نسبتا قابل قبولی در فیلم داریم تا کمی این حس مکانیکی بودن را تلطیف کند.

فیلم سینمایی انگاشته

نولان از آن روی که در آثارش به خلق یک جهان فراواقعی و تخیلی دست می‌زند-جهان‌هایی که بیش از همه مبتنی بر بازی‌ با قوانین فیزیک و روانشناسی هستند- نیمی از زمان فیلم‌هایش را به توجیه و باورپذیر کردن این جهان ساختگی اختصاص می‌دهد. تلاش بی‌وقفه نولان برای منطقی کردن پدیده‌های تخیلی آثارش، که برگ برنده‌ی او در فیلم‌های پیشینش بود و آن‌ها را از سایر آثار عملی‌-تخیلی متمایز می‌ساخت، در این‌جا به پاشنه‌ آشیل «انگاشته» بدل می‌شود.

بدین سبب که مخاطب مطابق با یک الگو باید تحت بارش مستقیم اطلاعاتی قرار گیرد، که نه گره مشخصی را در داستان باز می‌کنند و پیش‌برنده‌ی روایت‌اند، و نه به درک بهتر کاراکترها کمک می‌کند؛ بلکه وظیفه‌ی این اطلاعاتِ پی‌درپی منطقی نشان دادن جهان ساختگی فیلمساز است.

در «انگاشته» ما دائما در مسیر این اطلاعات قرار داریم. اطلاعاتی در باب فیزیک با ابهام‌های فراوانی همچون، کارکرد نوع خاصی از پلوتونیوم، یک فرمول خاص، سیر زمان و بسیاری چیزهای دیگر که پس از مدتی حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برند. این اطلاعات که نه با زبان تصویر، بلکه با دیالوگ به تماشاگر عرضه می‌شوند، فقط و فقط جهان فیلم را باورپذیر می‌کنند و گاها تعلیق‌هایی را در فیلم به وجود می‌آورند.

فیلم سینمایی انگاشتهنولان در «انگاشته» یک عقبگرد را در مسیر فیلمسازی‌اش تجربه می‌کند. عقبگردی که تماشای آن ممکن است لذت بخش باشد آن هم به شرط این‌که زیاد به مغزتان فشار نیاورد و بیشتر از ایده‌ی جذاب و ترکیدن هواپیما لذت ببرید. آخرین ساخته‌ی نولان با تعلیق‌هایی نفس‌گیر، موسیقی حماسی، فیلمبرداری چشم‌نواز و پیچیدگی‌های علی‌الظاهرش، شاید فقط دو ساعت سرگرمتان کند. همین و بس.

با وجود این بسیار بعید و دور از ذهن است که نولان امسال بتواند اسکار کارگردانی یا فیلمنامه را از آن خود کند. مگر آن‌که رقبایش چنان ضعیف باشند که داوران از سر ناچاری جایزه را به او تقدیم کنند.

نوشته نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان – یک عقبگرد هیجان‌ انگیز اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-tenet-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%81%d8%b1-%d9%86%d9%88%d9%84%d8%a7-2/

نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان – یک عقبگرد هیجان‌ انگیز

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

بالاخره انتظار‌ سینه‌چاکان نولان برای تماشای آخرین ساخته‌ی فیلمساز محبوبشان به پایان رسید. فیلمی که انتظار طاقت‌فرسایی برای اکرانش می‌طلبید، هم اکنون نسخه‌ی باکیفیتش در دسترس هواداران قرار گرفته است. اما از بازخوردهای منتقدان و طرفداران نولان این‌گونه برمی‌آید که «انگاشته» نتوانسته آن‌چنان که باید انتظارات دوستدارانش را برآورده کند.

در ادامه سعی داریم با برشماری نقاط قوت و ضعف فیلم، چرایی این ناکامی را کمی ملموس‌تر کنیم. گفتنی است این نوشته سر آن ندارد که با بیان تئوری‌های مختلف فیلم، گره‌های کورش را باز و آن را قابل فهم‌تر کند. این مساله را به عاشقان نولان واگذار می‌کنیم.

فیلم با نمایی از یک سالن اپرا و با ارجاعی به سکانس رویال هالِ «مردی که زیاد می‌دانست»ِ هیچکاک آغاز می‌شود. یک شروع ناگهانی و هیجان‌انگیز که مخاطب را به دل فیلم پرتاب می‌کند، و اولین بذرهای شک و تردید را نسبت به جهان آرام و منطقی فیلم در ذهن تماشاگر می‌کارد؛ شخصی که به صورت معکوس راه می‌رود!

فیلم سینمایی انگاشته

«انگاشته» دارای ایده‌ی جذابی است. ایده‌ی نولان بالقوه پتانسیل بسیار بالایی برای جلب توجه هر کسی دارد، اما پرداخت نه چندان مناسب فیلم و قرار دادن آن در بسترهای کلیشه‌ای و نخ‌نمایی همچون جنگ جهانی سوم، آخرالزمان، جنگ سرد و شمایل دیو صفتانه‌ی روس‌ها در فیلم‌های هالیوودی، ایده‌ی نولان را به مرز نابودی کشانده است.

بهتر است از ایده‌ی «انگاشته» و جهان فیلم نیز تمجید بیهوده نکنیم، چرا که فیلم ترکیبی از چند اثر دیگر فیلمساز است. بازی با زمان بیش از هر چیز یادآورد «یادگاری» است؛ کپی یک کاراکتر و دو نسخه شدن یک شخص به «پرستیژ» شباهت دارد؛ جنس اکشن فیلم و پیچیدگی بیش از حد آن به «تلقین» می‌ماند؛ دنیای موازی درون فیلم به «میان ستاره‌ای»؛ و همچنین نوع گره‌ پایانی آن که آنتاگونیست، پروتاگونیست را در موقعیت غامضی قرار می‌دهد، فیلم را بیش از هر چیز به تقابل نهایی بتمن و جوکر در «شوالیه تاریکی» نزدیک می‌کند.

فیلم سینمایی انگاشته

تلفیق نولان بیش از هر چیز به یک ویدئو گیم جنگی، بالاخص آن نسخه‌هایی از «ندای وظیفه» که در آینده می‌گذرد، شباهت دارد. «انگاشته» بیش از آن‌که انسانی باشد، مکانیکی است. مکانیکی بدین معنا که فرسنگ‌ها با مفاهیم انسانی فاصله‌ دارد. حتی در ماجرامحورترین آثار سینمایی که تعمق چندانی بر کاراکترها و خصیصه‌های انسانی‌ آن‌ها صورت نمی‌گیرد نیز، رد پایی از انسانیت می‌توان‌ یافت. حس و تعامل انسانی حتی در آثار پیشین نولان نیز به چشم می‌خورد، اما در «انگاشته» گویی کم اهمیت‌ترین عنصر درون فیلم، شخصِ انسان است.

«انگاشته» نه از حیث مکانیکی بودن و به هرز بردن ایده‌اش، که از حیث بیان سینمایی نیز الکن است. در این مورد بیشترین ضعف فیلم از فیلمنامه‌ی آن می‌آید. فیلمنامه‌ای که هم در شخصیت‌پردازی عملکرد ضعیفی دارد، هم ساختار خسته‌کننده‌ای در توزیع اطلاعات دارد، و هم گنگی افراط‌آمیز آن مخاطب را از خودش می‌راند.

فیلم سینمایی انگاشته

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که با ضعیف‌ترین شخصیت‌پردازی‌ ممکن در کارنامه‌ی نولان طرف هستیم. اساسا در فیلم‌هایی که تاکید بسیاری بر ماجرا و داستان وجود دارد، توقع زیادی از نویسنده برای شخصیت‌پردازی‌ استادانه نمی‌توان داشت. اما این حجم از تیپکال‌بودن برای نقش اول فیلمی از نولان، غیرقابل ‌پذیرش است. کاراکتر اصلی مهم‌ترین آثار نولان، از «یادگاری» گرفته تا «شوالیه‌ی تاریکی»، «تلقین» و «میان ستاره‌ای»، همگی عمدتا مشکل یا عقده‌ای دارند که ریشه‌های آن به گذشته برمی‌گردد.

در واقع این شخصیت‌ها، کاراکترهای شناسنامه‌داری هستند. اما در «انگاشته» چنین نیست. اگر جای دیوید واشنگتن را فرضا با کاراکتری همچون جیمز باند عوض کنیم، هیچ خلالی در فیلم ایجاد نمی‌شود. چرا که ویژگی‌های درونی و گذشته‌ی او کوچک‌ترین اهمیتی در سیر دراماتیک فیلم ندارد، بلکه ویژگی‌های تیپیکالی نظیر هوش بالا و قدرت بدنی‌اش واجد ارزش است. در این بین باید خدا را شاکر بود که کیت(الیزابت دبیکی) را با شخصیت‌پردازی نسبتا قابل قبولی در فیلم داریم تا کمی این حس مکانیکی بودن را تلطیف کند.

فیلم سینمایی انگاشته

نولان از آن روی که در آثارش به خلق یک جهان فراواقعی و تخیلی دست می‌زند-جهان‌هایی که بیش از همه مبتنی بر بازی‌ با قوانین فیزیک و روانشناسی هستند- نیمی از زمان فیلم‌هایش را به توجیه و باورپذیر کردن این جهان ساختگی اختصاص می‌دهد. تلاش بی‌وقفه نولان برای منطقی کردن پدیده‌های تخیلی آثارش، که برگ برنده‌ی او در فیلم‌های پیشینش بود و آن‌ها را از سایر آثار عملی‌-تخیلی متمایز می‌ساخت، در این‌جا به پاشنه‌ آشیل «انگاشته» بدل می‌شود.

بدین سبب که مخاطب مطابق با یک الگو باید تحت بارش مستقیم اطلاعاتی قرار گیرد، که نه گره مشخصی را در داستان باز می‌کنند و پیش‌برنده‌ی روایت‌اند، و نه به درک بهتر کاراکترها کمک می‌کند؛ بلکه وظیفه‌ی این اطلاعاتِ پی‌درپی منطقی نشان دادن جهان ساختگی فیلمساز است.

در «انگاشته» ما دائما در مسیر این اطلاعات قرار داریم. اطلاعاتی در باب فیزیک با ابهام‌های فراوانی همچون، کارکرد نوع خاصی از پلوتونیوم، یک فرمول خاص، سیر زمان و بسیاری چیزهای دیگر که پس از مدتی حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برند. این اطلاعات که نه با زبان تصویر، بلکه با دیالوگ به تماشاگر عرضه می‌شوند، فقط و فقط جهان فیلم را باورپذیر می‌کنند و گاها تعلیق‌هایی را در فیلم به وجود می‌آورند.

فیلم سینمایی انگاشتهنولان در «انگاشته» یک عقبگرد را در مسیر فیلمسازی‌اش تجربه می‌کند. عقبگردی که تماشای آن ممکن است لذت بخش باشد آن هم به شرط این‌که زیاد به مغزتان فشار نیاورد و بیشتر از ایده‌ی جذاب و ترکیدن هواپیما لذت ببرید. آخرین ساخته‌ی نولان با تعلیق‌هایی نفس‌گیر، موسیقی حماسی، فیلمبرداری چشم‌نواز و پیچیدگی‌های علی‌الظاهرش، شاید فقط دو ساعت سرگرمتان کند. همین و بس.

با وجود این بسیار بعید و دور از ذهن است که نولان امسال بتواند اسکار کارگردانی یا فیلمنامه را از آن خود کند. مگر آن‌که رقبایش چنان ضعیف باشند که داوران از سر ناچاری جایزه را به او تقدیم کنند.

نوشته نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان – یک عقبگرد هیجان‌ انگیز اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-tenet-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%81%d8%b1-%d9%86%d9%88%d9%84%d8%a7-2/

بهترین مستندهای یک دهه اخیر

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت محمد عنبرسوز، دانیال هاشمی‌پور، سیدمحمد نیاکی و شهرزاد شاه‌کرمی به معرفی آثار مورد علاقه‌ی خود از بین مستند‌های یک دهه اخیر پرداخته‌اند.

 ۱. کاتاسترویکا – Catastroika

نویسنده: محمد عنبرسوز

در روزگاری که صنعت فرهنگ بر تمامی حوزه‌های فرهنگ و هنر اثر گذاشته و موضوعات عوام‌پسند حتی سینمای مستند را هم تحت تاثیر قرار داده‌اند، مستند «کاتاسترویکا» جریان افشاگرانه‌ای را دنبال می‌کند که از یک مستندساز متعهد انتظار می‌رود. امروزه اغلب موضوعات جذاب سینمای مستند، به تولیداتی با محوریت مسائل سیاسی، مستندهای پرتره درباره سلبریتی‌ها و مستندهای ورزشی، محدود شده‌اند، اما «کاتاسترویکا» به دنبال آگاهی‌بخشی و مقابله با یک باور رایج نادرست، یا لااقل نادقیق، است.

«کاتاسترویکا» از معدود مستندهایی است که، در واکنش به تلاطم‌های اقتصادی یکی دو دهه اخیر کشور یونان، تفسیری تازه از مسئله اقتصادی فراگیری به نام خصوصی‌سازی، ارائه می‌کند. این مستند، با استانداردهای بین‌المللی و مناسب برای مردم کشورهای مختلف جهان ساخته شده و با بهره‌گیری از پشتوانه پژوهشی قدرتمند، ریشه‌های این مسئله را در کشورهای دیگر هم دنبال می‌کند.

مستند کاتاسترویکا

«کاتاسترویکا» به دنبال آن است که مخاطبان خود از نقاط مختلف دنیا را به بازنگری در باورهای اقتصادی خود دعوت کند و مردم را در مورد دفاع بی‌قید و شرط از خصوصی‌سازی و معرفی آن به عنوان تنها راه نجات کشورهای در حال توسعه، به فکر وادارد.

«کاتاسترویکا» در کیفیت تولید و فرم سینمایی نیز شرایط بسیار خوبی دارد و ضمن ارائه باسلیقه اطلاعات در قالب تصاویر زیبا و کارهای گرافیکی چشم‌نواز، از ضرباهنگ بالا و روایت سرپایی هم برخوردار است. این مستند چالش‌برانگیز و افشاگرانه، شاید به لحاظ محبوبیت عمومی در بین توده‌های مردم، چندان پرطرفدار نباشد، اما برای نخبگانی که با تفکر انتقادی آشنا هستند، می‌تواند اثری ارزشمند و قابل تامل باشد.

۲. خود زندگی – Life Itself

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

قدرت «خودِ زندگی» استیو جیمز، بیش از هر چیز به تلفیق دقیق تلخی و شیرینی زندگی پربار راجر ایبرت باز‌ می‌گردد. در این مستند بیوگرافیکی تماشایی، فیلمساز با تمرکز بر لحظات دردناک و شخصی پایان عمر ایبرت که در اثر بیماری زمینگیر شده بود، مدخلی به دوره‌های مختلف زندگی او باز می‌کند و ما را با خصوصیات احتمالا معروف‌ترین ریویونویس تاریخ سینما آشنا می‌کند.

لحظات تلخ راجر ایبرت در بیمارستان و در حالی که حتی قدرت تکلم خود را نیز از دست داده، به هیچ عنوان به سوی سانتی‌مانتالیسم سطحی نمی‌روند و از خلال آنها بیننده بیشتر با دوران موفق روزنامه‌نگاری او آشنا می‌شود. فیلمساز که حال از نعمت وجود یک راجر ایبرت سرحال و خوش‌صحبت محروم است، این فقدان را با مصاحبه‌‌هایی از اطرافیان، دوستان، همکاران و منتقدان دیگر درباره‌ی ایبرت جبران می‌کند.

مستند خود زندگی

نقطه قوت اصلی «خود زندگی» این است که تصویری از ایبرت به همان شکلی که واقعا بوده می‌دهد. فیلمساز او را نه به عنوان منتقدی فرهیخته و عصا قورت داده، که اتفاقا در مقام شخصی شوخ و شنگ که کودک درون و شیطان وجودش همواره بیدار است به تصویر می‌کشد و این مسئله را بهتر از هر جا در سکانس مربوط به همکاری او در فیلم «پشت دره عروسک‌ها» و البته کل کل‌های بی‌پایانش با جین سیسکل می‌بینیم. «خود زندگی» بیش از هر چیز ثابت می‌کند که راجر ایبرت نه یک منتقد آکادمیک، بلکه سلبریتی‌ترین ریویو‌نویس تمام ادوار هنر هفتم بود.

۳. آتلان

نویسنده: سیدمحمد نیاکی

طی ۱۰ سال اخیر مستندهای خوب زیادی را در سینمای ایران و جهان دیده‌ام و انتخاب یک مستند از میان خیل آثار درجه یک سینمای نجیب مستند کاری بسیار سخت و به گمانم ناعادلانه‌ای است. مگر می‌شود مشتی اسماعیل، در جستجوی فریده، دلبند، آوانتاژ،آتلان، پرزیدنت آکتور سینما، شب‌نامه، زنانی با گوشواره‌های باروتی، از خون جون، با صبر زندگی و… را در سینمای مستند ایران دید و تنها یک انتخاب در میان این حجم از آثار خوب ایرانی و خارجی داشت. تنها راهی که این انتخاب سخت را شدنی می‌کند قرعه است که به نام آتلان معین کریم‌الدین افتاده است.

اگر بخواهم توصیفم را از مستند «آتلان» در چند جمله خلاصه کنم، می‌نویسم آتلان فیلمی است که ترجمه تصویری درستی برای این گفتار است ” وقتی داشتم تازه حرف زدن یاد می‌گرفتم، پدرم مجبورم می‌کرد بعضی کلمات رو بیشتر تکرار کنم، می‌گفت اینا باید تو مغزت فرو برن، یکی از اون کلمات که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی‌شه، کلمه آتلانه. آتلان یعنی سوار اسب شو و رهسپار شو، یعنی همیشه با اسب باش. حالا من مجبورم بدون اسبم برگردم خونه”

مستند آتلان

از ویژگی‌های بارز «آتلان» در خدمت گرفتن همه‌ی عوامل فرمی برای فضاسازی است؛ از ترکیب صداهای صحنه تا موسیقی فیلم و تصویربرداری که در بیشتر صحنه‌های فیلم دچار خودنمایی نمی‌شود و در خدمت روایت فیلم است، از انتخاب علی گوگ‌نژاد به عنوان راوی مستند و لحن نریشن‌گویی او تا کاشت درست و به جای موقعیت‌ها و اتفاقات در طول فیلم مانند سکانس گفت‌و‌گوی سرسفره پیرامون پیشنهاد کِشیدن اسب و واکنش‌هایی که علی و پدر به طاهر دارند (کاشت موضوع تبانی) و تهمت‌ها و اتفاقاتی که بعد از باخت “ناردانه” برای طاهر می‌افتد.

موارد متعددی از ویژگی‌های بصری مستند را می‌توان به عنوان یک نمونه از بیان تصویری درست در یک فیلم مستند مثال زد که بدون کلام و اضافه‌گویی، فضا و مفهوم سکانس‌های قبلی‌اش را به نمایش می‌گذارد. مثلا تصویر یک اسب سر به زیر در هجوم قطرات باران درنقطه(flow) که بعد از سکانس دومین خروج ناموفق از دپار و باخت ایلحان و ناراحتی کریم و علی نمایش داده می‌شود، در چند ثانیه شرایط کنونی ایلحان را برای مخاطب با تصویر توصیف می‌کند.

۴. یک سال در زندگی اینگمار برگمان – Bergman: A Year in a Life

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

همه‌ی سال‌های زندگی هنرمندی هم‌چون اینگمار برگمان بی‌شک پر است از لحظاتی اعجاب‌انگیز که حتی اگر به آثار او چندان علاقه‌ای هم نداشته باشید، تماشای آن زندگی منحصر به فرد، تجربه‌ای ویژه است. چه رسد به اینکه هم‌چون نگارنده دل در گروی سینمای برگمان نیز داشته باشید.

یک سال موردنظر این فیلم، اختصاص به زمان ساخت و نمایش شاهکار مهر هفتم دارد. بسیاری از بزرگان عرصه‌‌ی هنر و ادبیات معتقدند که آثار شاخص خود را در درد و رنج جسمی و یا روحی خلق کرده‌اند. برگمان از ناراحتی معده رنج می‌برد و معمولاً سر صحنه و یا به صورت معمول چیزی به جز یک بیسکویت خاص نمی‌خورد.

مستند یک سال در زندگی اینگمار برگمان

اگر لحظه‌ای بیاندیشیم که برگمان در این درد و رنج مداوم چگونه آثاری هم‌چون پرسونا، فریادها و نجواها و… را آفریده است، شاید به قدرت هنرمندانی هم چون او پی ببریم. برگمان گویی زاده شده‌ تا فیلم‌ساز باشد.

شاید باید برگمان بود تا بتوان از پس یک خانواده‌ی مذهبی، آثاری را بر پرده‌ی سینما آفرید که مرز جنون‌آمیز میان شک و یقین را عریان سازد، هم‌چون کشیش فیلم نور زمستانی. خانم «جین مگنوسن» کارگردان این مستند ارزشمند، به‌درستی نام فیلم خود را از مهم‌ترین دوره‌ی زندگی این کارگردان سوئدی برداشت کرده است؛ سال ۱۹۵۷ و زمان خلق اثری که مرگ را به چالش می‌کشد؛ مهرهفتم.

نوشته بهترین مستندهای یک دهه اخیر اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1/

بهترین مستندهای یک دهه اخیر

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت محمد عنبرسوز، دانیال هاشمی‌پور، سیدمحمد نیاکی و شهرزاد شاه‌کرمی به معرفی آثار مورد علاقه‌ی خود از بین مستند‌های یک دهه اخیر پرداخته‌اند.

 ۱. کاتاسترویکا – Catastroika

نویسنده: محمد عنبرسوز

در روزگاری که صنعت فرهنگ بر تمامی حوزه‌های فرهنگ و هنر اثر گذاشته و موضوعات عوام‌پسند حتی سینمای مستند را هم تحت تاثیر قرار داده‌اند، مستند «کاتاسترویکا» جریان افشاگرانه‌ای را دنبال می‌کند که از یک مستندساز متعهد انتظار می‌رود. امروزه اغلب موضوعات جذاب سینمای مستند، به تولیداتی با محوریت مسائل سیاسی، مستندهای پرتره درباره سلبریتی‌ها و مستندهای ورزشی، محدود شده‌اند، اما «کاتاسترویکا» به دنبال آگاهی‌بخشی و مقابله با یک باور رایج نادرست، یا لااقل نادقیق، است.

«کاتاسترویکا» از معدود مستندهایی است که، در واکنش به تلاطم‌های اقتصادی یکی دو دهه اخیر کشور یونان، تفسیری تازه از مسئله اقتصادی فراگیری به نام خصوصی‌سازی، ارائه می‌کند. این مستند، با استانداردهای بین‌المللی و مناسب برای مردم کشورهای مختلف جهان ساخته شده و با بهره‌گیری از پشتوانه پژوهشی قدرتمند، ریشه‌های این مسئله را در کشورهای دیگر هم دنبال می‌کند.

مستند کاتاسترویکا

«کاتاسترویکا» به دنبال آن است که مخاطبان خود از نقاط مختلف دنیا را به بازنگری در باورهای اقتصادی خود دعوت کند و مردم را در مورد دفاع بی‌قید و شرط از خصوصی‌سازی و معرفی آن به عنوان تنها راه نجات کشورهای در حال توسعه، به فکر وادارد.

«کاتاسترویکا» در کیفیت تولید و فرم سینمایی نیز شرایط بسیار خوبی دارد و ضمن ارائه باسلیقه اطلاعات در قالب تصاویر زیبا و کارهای گرافیکی چشم‌نواز، از ضرباهنگ بالا و روایت سرپایی هم برخوردار است. این مستند چالش‌برانگیز و افشاگرانه، شاید به لحاظ محبوبیت عمومی در بین توده‌های مردم، چندان پرطرفدار نباشد، اما برای نخبگانی که با تفکر انتقادی آشنا هستند، می‌تواند اثری ارزشمند و قابل تامل باشد.

۲. خود زندگی – Life Itself

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

قدرت «خودِ زندگی» استیو جیمز، بیش از هر چیز به تلفیق دقیق تلخی و شیرینی زندگی پربار راجر ایبرت باز‌ می‌گردد. در این مستند بیوگرافیکی تماشایی، فیلمساز با تمرکز بر لحظات دردناک و شخصی پایان عمر ایبرت که در اثر بیماری زمینگیر شده بود، مدخلی به دوره‌های مختلف زندگی او باز می‌کند و ما را با خصوصیات احتمالا معروف‌ترین ریویونویس تاریخ سینما آشنا می‌کند.

لحظات تلخ راجر ایبرت در بیمارستان و در حالی که حتی قدرت تکلم خود را نیز از دست داده، به هیچ عنوان به سوی سانتی‌مانتالیسم سطحی نمی‌روند و از خلال آنها بیننده بیشتر با دوران موفق روزنامه‌نگاری او آشنا می‌شود. فیلمساز که حال از نعمت وجود یک راجر ایبرت سرحال و خوش‌صحبت محروم است، این فقدان را با مصاحبه‌‌هایی از اطرافیان، دوستان، همکاران و منتقدان دیگر درباره‌ی ایبرت جبران می‌کند.

مستند خود زندگی

نقطه قوت اصلی «خود زندگی» این است که تصویری از ایبرت به همان شکلی که واقعا بوده می‌دهد. فیلمساز او را نه به عنوان منتقدی فرهیخته و عصا قورت داده، که اتفاقا در مقام شخصی شوخ و شنگ که کودک درون و شیطان وجودش همواره بیدار است به تصویر می‌کشد و این مسئله را بهتر از هر جا در سکانس مربوط به همکاری او در فیلم «پشت دره عروسک‌ها» و البته کل کل‌های بی‌پایانش با جین سیسکل می‌بینیم. «خود زندگی» بیش از هر چیز ثابت می‌کند که راجر ایبرت نه یک منتقد آکادمیک، بلکه سلبریتی‌ترین ریویو‌نویس تمام ادوار هنر هفتم بود.

۳. آتلان

نویسنده: سیدمحمد نیاکی

طی ۱۰ سال اخیر مستندهای خوب زیادی را در سینمای ایران و جهان دیده‌ام و انتخاب یک مستند از میان خیل آثار درجه یک سینمای نجیب مستند کاری بسیار سخت و به گمانم ناعادلانه‌ای است. مگر می‌شود مشتی اسماعیل، در جستجوی فریده، دلبند، آوانتاژ،آتلان، پرزیدنت آکتور سینما، شب‌نامه، زنانی با گوشواره‌های باروتی، از خون جون، با صبر زندگی و… را در سینمای مستند ایران دید و تنها یک انتخاب در میان این حجم از آثار خوب ایرانی و خارجی داشت. تنها راهی که این انتخاب سخت را شدنی می‌کند قرعه است که به نام آتلان معین کریم‌الدین افتاده است.

اگر بخواهم توصیفم را از مستند «آتلان» در چند جمله خلاصه کنم، می‌نویسم آتلان فیلمی است که ترجمه تصویری درستی برای این گفتار است ” وقتی داشتم تازه حرف زدن یاد می‌گرفتم، پدرم مجبورم می‌کرد بعضی کلمات رو بیشتر تکرار کنم، می‌گفت اینا باید تو مغزت فرو برن، یکی از اون کلمات که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی‌شه، کلمه آتلانه. آتلان یعنی سوار اسب شو و رهسپار شو، یعنی همیشه با اسب باش. حالا من مجبورم بدون اسبم برگردم خونه”

مستند آتلان

از ویژگی‌های بارز «آتلان» در خدمت گرفتن همه‌ی عوامل فرمی برای فضاسازی است؛ از ترکیب صداهای صحنه تا موسیقی فیلم و تصویربرداری که در بیشتر صحنه‌های فیلم دچار خودنمایی نمی‌شود و در خدمت روایت فیلم است، از انتخاب علی گوگ‌نژاد به عنوان راوی مستند و لحن نریشن‌گویی او تا کاشت درست و به جای موقعیت‌ها و اتفاقات در طول فیلم مانند سکانس گفت‌و‌گوی سرسفره پیرامون پیشنهاد کِشیدن اسب و واکنش‌هایی که علی و پدر به طاهر دارند (کاشت موضوع تبانی) و تهمت‌ها و اتفاقاتی که بعد از باخت “ناردانه” برای طاهر می‌افتد.

موارد متعددی از ویژگی‌های بصری مستند را می‌توان به عنوان یک نمونه از بیان تصویری درست در یک فیلم مستند مثال زد که بدون کلام و اضافه‌گویی، فضا و مفهوم سکانس‌های قبلی‌اش را به نمایش می‌گذارد. مثلا تصویر یک اسب سر به زیر در هجوم قطرات باران درنقطه(flow) که بعد از سکانس دومین خروج ناموفق از دپار و باخت ایلحان و ناراحتی کریم و علی نمایش داده می‌شود، در چند ثانیه شرایط کنونی ایلحان را برای مخاطب با تصویر توصیف می‌کند.

۴. یک سال در زندگی اینگمار برگمان – Bergman: A Year in a Life

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

همه‌ی سال‌های زندگی هنرمندی هم‌چون اینگمار برگمان بی‌شک پر است از لحظاتی اعجاب‌انگیز که حتی اگر به آثار او چندان علاقه‌ای هم نداشته باشید، تماشای آن زندگی منحصر به فرد، تجربه‌ای ویژه است. چه رسد به اینکه هم‌چون نگارنده دل در گروی سینمای برگمان نیز داشته باشید.

یک سال موردنظر این فیلم، اختصاص به زمان ساخت و نمایش شاهکار مهر هفتم دارد. بسیاری از بزرگان عرصه‌‌ی هنر و ادبیات معتقدند که آثار شاخص خود را در درد و رنج جسمی و یا روحی خلق کرده‌اند. برگمان از ناراحتی معده رنج می‌برد و معمولاً سر صحنه و یا به صورت معمول چیزی به جز یک بیسکویت خاص نمی‌خورد.

مستند یک سال در زندگی اینگمار برگمان

اگر لحظه‌ای بیاندیشیم که برگمان در این درد و رنج مداوم چگونه آثاری هم‌چون پرسونا، فریادها و نجواها و… را آفریده است، شاید به قدرت هنرمندانی هم چون او پی ببریم. برگمان گویی زاده شده‌ تا فیلم‌ساز باشد.

شاید باید برگمان بود تا بتوان از پس یک خانواده‌ی مذهبی، آثاری را بر پرده‌ی سینما آفرید که مرز جنون‌آمیز میان شک و یقین را عریان سازد، هم‌چون کشیش فیلم نور زمستانی. خانم «جین مگنوسن» کارگردان این مستند ارزشمند، به‌درستی نام فیلم خود را از مهم‌ترین دوره‌ی زندگی این کارگردان سوئدی برداشت کرده است؛ سال ۱۹۵۷ و زمان خلق اثری که مرگ را به چالش می‌کشد؛ مهرهفتم.

نوشته بهترین مستندهای یک دهه اخیر اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1/

نقد مستند جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب زاده – ادای احترام

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

جلال آل‌احمد یکی از مهم‌ترین متفکران معاصر ایران است که در فضای عمومی بیشتر به عنوان یک داستان‌نویس شناخته می‌شود تا متفکر. اساسا سال‌ها بود که جای خالی یک مستند زندگی‌نامه‌ای یا پرتره خوش‌ساخت درباره زندگی، آثار، شخصیت و افکار آل‌احمد در فضای سینمای مستند ایران احساس می‌شد.

آل‌احمد یک چهره فرهنگی متمایز در دوران معاصر ایران است که فارغ از جایگاه موثرش در ادبیات ایران و عرصه داستان نویسی، هم به عنوان یک اندیشمند برجسته قابل بررسی است و هم زندگی پر فراز و نشیبی را از سر گذرانده که می‌تواند برای مردم جذاب و کنجکاوی برانگیز باشد.

«جلال به روایت اسالم» اثر جمع و جوری است که بنا ندارد به همه ابعاد شخصیت جلال آل‌احمد و تاثیرش به عنوان یک چهره فکری مهم نیمه اول قرن حاضر بپردازد. جلال در طول دهه‌های اخیر به کرات محور بحث‌ها و قضاوت‌های گوناگون بوده و همواره موافقان و مخالفان زیادی داشته است.

مستند جلال به روایت اسالم

 این مستند به برهه‌ای از سال‌های پایانی زندگی جلال آل‌احمد اختصاص دارد؛ زمانی که او در روستای آلالان از توابع شهرستان اسالم استان گیلان زندگی می‌کرده و روزگار ساده و آرامی را به همراه همسرش سیمین دانشور تا پایان عمر گذرانده است. «جلال به روایت اسالم» به شیوه گفتگو محور ساخته شده و بر سخنان اهالی روستا و نزدیکان او درباره شخصیت و منش وی در زندگی و مراوده با افراد عادی متمرکز است.

به لحاظ ساختاری «جلال به روایت اسالم» به دنبال دستیابی به موقعیت‌های دراماتیک و احساسی است. در همین راستا، مستندساز مسیر گفتگو را به نحوی پیش می‌برد که ارتباط عاطفی جلال با جوانان آن زمان و انسانیت او که در قالب موعظه‌های خیرخواهانه‌اش متجلی شده را بازنمایی کند.

اگر این شیوه ساده و سرراست را برای تولید یک اثر مستند معقول بدانیم، باید تصدیق کنیم که حبیب‌زاده به خوبی کارش را انجام داده و بعضا با بیرون کشیدن گویه‌های عمیق و احساسی از زبان ساده‌ترین مردم روستا در توصیف منش جلال، لحظات نابی خلق می‌کند. هرچند که استفاده بهتر از موسیقی و مدیریت مناسب قاب‌ها می‌توانست جلوه‌ای دو چندان به این موقعیت‌ها ببخشد.

مستند جلال به روایت اسالم

بزرگ‌ترین مشکل مستند «جلال به روایت اسالم» اما عدم پرداخت مناسب شخصیت خود جلال آل‌احمد است. مستندساز از اساس شناخت کامل مخاطب از جلال را پیش‌فرض می‌گیرد و بنا را بر این می‌گذارد که همه مخاطبانش با او آشنایی دارند. مستند حاوی هیچ توضیحی درباره زندگی‌نامه، آثار و نقش جلال آل‌احمد در جریان فکری معاصر ایران نیست و قصدی هم برای کندوکاو درباره بازنمایی موقعیت ممتاز او ندارد. ایجاز «جلال به روایت اسالم» مانع از این شده که مخاطب عام بداند سخنان مطرح شده در شرح شخصیت چه کسی بیان می‌شوند و اصلا چرا رفتار کسی مثل جلال با اهالی روستا می‌تواند تا این حد اهمیت داشته باشد.

به عنوان مثال، اگر مخاطب مستند «جلال به روایت اسالم» قبل از هر چیز توضیحاتی درباره کتاب «غرب‌زدگی» و رویکرد جلال به اصالت فکر و اندیشه ایرانی – اسلامی می‌شنید، حتما بهتر می‌توانست بفهمد که چرا جلال در روستا همه جوانان را به کسب علم توصیه می‌کرده و حتی در سال‌های پایانی عمرش نیز، برای متقاعد کردن والدین به تحصیل فرزندانشان، تا این حد تقلا ‌کرده است. در واقع، مستند «جلال به روایت اسالم» به جای یک اثر بیست‌وهفت دقیقه‌ای، می‌توانست یک پروژه بزرگ سریالی باشد که در هر اپیزود، برگی از شخصیت جلال آل‌احمد را ورق بزند.

مستند جلال به روایت اسالمبا تمام این احوال، می‌توانستیم از کنار اختصار و سادگی مستند «جلال به روایت اسالم» بگذریم و آن را، به عنوان انتخاب مستندساز، مورد احترام قرار دهیم؛ اگر و فقط اگر رگه‌های سیاسی در این مستند وجود نداشت و مستندسازی که فقط می‌خواهد روحیه و منش انسانی جلال را بازنمایی کند، بخشی از مستند خود را به شاه‌ستیزی جلال اختصاص نمی‌داد.

به عبارت دیگر، مستندی که فقط قرار است یکی از ابعاد ابتدایی شخصیت بزرگی مثل جلال را معرفی کند، به شکل ناهمگونی ناگهان درصدد واکاوی دیدگاه‌های سیاسی او برمی‌آید و بدون این‌که پیشینه سیاسی و فکری او را معرفی کرده باشد، صرفا تلاش می‌کند تا مخالفت جلال با شاه را به عنوان یک بیانیه سیاسی به مخاطب تحویل دهد.

در مجموع، «جلال به روایت اسالم» مستند بی‌ادعا و ساده‌ای است که سعی می‌کند در حد بضاعت خودش، به یکی از مهم‌ترین متفکران ایرانی ادای احترام کند؛ در حالی که این اثر می‌تواند نخستین گام از یک مجموعه تلاش مستندگونه بزرگ باشد و راه را برای مستندهای جدی‌تر و پرتره‌های خوش‌ساخت و کامل درباره جلال آل‌احمد باز کند.

نوشته نقد مستند جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب زاده – ادای احترام اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d9%86/

نقد مستند جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب زاده – ادای احترام

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

جلال آل‌احمد یکی از مهم‌ترین متفکران معاصر ایران است که در فضای عمومی بیشتر به عنوان یک داستان‌نویس شناخته می‌شود تا متفکر. اساسا سال‌ها بود که جای خالی یک مستند زندگی‌نامه‌ای یا پرتره خوش‌ساخت درباره زندگی، آثار، شخصیت و افکار آل‌احمد در فضای سینمای مستند ایران احساس می‌شد.

آل‌احمد یک چهره فرهنگی متمایز در دوران معاصر ایران است که فارغ از جایگاه موثرش در ادبیات ایران و عرصه داستان نویسی، هم به عنوان یک اندیشمند برجسته قابل بررسی است و هم زندگی پر فراز و نشیبی را از سر گذرانده که می‌تواند برای مردم جذاب و کنجکاوی برانگیز باشد.

«جلال به روایت اسالم» اثر جمع و جوری است که بنا ندارد به همه ابعاد شخصیت جلال آل‌احمد و تاثیرش به عنوان یک چهره فکری مهم نیمه اول قرن حاضر بپردازد. جلال در طول دهه‌های اخیر به کرات محور بحث‌ها و قضاوت‌های گوناگون بوده و همواره موافقان و مخالفان زیادی داشته است.

مستند جلال به روایت اسالم

 این مستند به برهه‌ای از سال‌های پایانی زندگی جلال آل‌احمد اختصاص دارد؛ زمانی که او در روستای آلالان از توابع شهرستان اسالم استان گیلان زندگی می‌کرده و روزگار ساده و آرامی را به همراه همسرش سیمین دانشور تا پایان عمر گذرانده است. «جلال به روایت اسالم» به شیوه گفتگو محور ساخته شده و بر سخنان اهالی روستا و نزدیکان او درباره شخصیت و منش وی در زندگی و مراوده با افراد عادی متمرکز است.

به لحاظ ساختاری «جلال به روایت اسالم» به دنبال دستیابی به موقعیت‌های دراماتیک و احساسی است. در همین راستا، مستندساز مسیر گفتگو را به نحوی پیش می‌برد که ارتباط عاطفی جلال با جوانان آن زمان و انسانیت او که در قالب موعظه‌های خیرخواهانه‌اش متجلی شده را بازنمایی کند.

اگر این شیوه ساده و سرراست را برای تولید یک اثر مستند معقول بدانیم، باید تصدیق کنیم که حبیب‌زاده به خوبی کارش را انجام داده و بعضا با بیرون کشیدن گویه‌های عمیق و احساسی از زبان ساده‌ترین مردم روستا در توصیف منش جلال، لحظات نابی خلق می‌کند. هرچند که استفاده بهتر از موسیقی و مدیریت مناسب قاب‌ها می‌توانست جلوه‌ای دو چندان به این موقعیت‌ها ببخشد.

مستند جلال به روایت اسالم

بزرگ‌ترین مشکل مستند «جلال به روایت اسالم» اما عدم پرداخت مناسب شخصیت خود جلال آل‌احمد است. مستندساز از اساس شناخت کامل مخاطب از جلال را پیش‌فرض می‌گیرد و بنا را بر این می‌گذارد که همه مخاطبانش با او آشنایی دارند. مستند حاوی هیچ توضیحی درباره زندگی‌نامه، آثار و نقش جلال آل‌احمد در جریان فکری معاصر ایران نیست و قصدی هم برای کندوکاو درباره بازنمایی موقعیت ممتاز او ندارد. ایجاز «جلال به روایت اسالم» مانع از این شده که مخاطب عام بداند سخنان مطرح شده در شرح شخصیت چه کسی بیان می‌شوند و اصلا چرا رفتار کسی مثل جلال با اهالی روستا می‌تواند تا این حد اهمیت داشته باشد.

به عنوان مثال، اگر مخاطب مستند «جلال به روایت اسالم» قبل از هر چیز توضیحاتی درباره کتاب «غرب‌زدگی» و رویکرد جلال به اصالت فکر و اندیشه ایرانی – اسلامی می‌شنید، حتما بهتر می‌توانست بفهمد که چرا جلال در روستا همه جوانان را به کسب علم توصیه می‌کرده و حتی در سال‌های پایانی عمرش نیز، برای متقاعد کردن والدین به تحصیل فرزندانشان، تا این حد تقلا ‌کرده است. در واقع، مستند «جلال به روایت اسالم» به جای یک اثر بیست‌وهفت دقیقه‌ای، می‌توانست یک پروژه بزرگ سریالی باشد که در هر اپیزود، برگی از شخصیت جلال آل‌احمد را ورق بزند.

مستند جلال به روایت اسالمبا تمام این احوال، می‌توانستیم از کنار اختصار و سادگی مستند «جلال به روایت اسالم» بگذریم و آن را، به عنوان انتخاب مستندساز، مورد احترام قرار دهیم؛ اگر و فقط اگر رگه‌های سیاسی در این مستند وجود نداشت و مستندسازی که فقط می‌خواهد روحیه و منش انسانی جلال را بازنمایی کند، بخشی از مستند خود را به شاه‌ستیزی جلال اختصاص نمی‌داد.

به عبارت دیگر، مستندی که فقط قرار است یکی از ابعاد ابتدایی شخصیت بزرگی مثل جلال را معرفی کند، به شکل ناهمگونی ناگهان درصدد واکاوی دیدگاه‌های سیاسی او برمی‌آید و بدون این‌که پیشینه سیاسی و فکری او را معرفی کرده باشد، صرفا تلاش می‌کند تا مخالفت جلال با شاه را به عنوان یک بیانیه سیاسی به مخاطب تحویل دهد.

در مجموع، «جلال به روایت اسالم» مستند بی‌ادعا و ساده‌ای است که سعی می‌کند در حد بضاعت خودش، به یکی از مهم‌ترین متفکران ایرانی ادای احترام کند؛ در حالی که این اثر می‌تواند نخستین گام از یک مجموعه تلاش مستندگونه بزرگ باشد و راه را برای مستندهای جدی‌تر و پرتره‌های خوش‌ساخت و کامل درباره جلال آل‌احمد باز کند.

نوشته نقد مستند جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب زاده – ادای احترام اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d9%86/

نقد فیلم ماجرای نیمروز High Noon – وسترن میان‌‌ مایه

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

نزدیک به ۷۰ سال از ساخت فیلم «ماجرای نیمروز» فرد زینه‌مان می‌‌گذرد و همچنان وقتی از وسترن‌‌های سینما سخن به عمل می‌‌آید، صحبت بر سر آن می‌‌تواند در جمع‌‌های سینمایی و میان دوستداران سینما داغ و مناقشه‌‌برانگیز باشد زیرا فیلم، موافقین و مخالفین سرسختش را در کنار خود دارد.

عده‌‌ای فیلم را تا حد شاهکاری در سینمای وسترن می‌‌ستایند و عده‌‌ای هم سخت نسبت به آن نظر منفی دارند؛ برای نگارنده نیز «ماجرای نیمروز» در جایگاه اثری کم و بیش متوسط قرار گرفته است که نقص‌‌هایش مانع از آن شده تا در ردیف یک اثر خوب بایستد.

البته شکی نیست که «ماجرای نیمروز» از وسترن‌‌های مهم سینما به شمار می‌‌رود و زینه‌مان سعی داشته است تا درام خود را با شکل تازه‌‌ای از شخصیت کلانتر جهانِ وسترن خلق نماید. در واقع صرف نظر از هر مورد دیگری، عمده‌‌ی توجهات به فیلم و وجه تمایز اصلی «ماجرای نیمروز» با وسترن‌‌های دوره‌‌ی خود، از جانب شخصیت کلانتر قصه با بازی گری کوپر قلمداد می‌‌شود که برعکسِ آن کلانترهای استوار و محکم و باصلابت در وسترن‌‌های کلاسیک (که عمدتاً با نقش‌‌آفرینی‌‌های جان وین در یادها ماندگار شده)، تنها و بی‌‌یار است و مردم پشت او را خالی می‌‌کنند.

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

ویل کین کلانتری‌‌ست که در شهر راه می‌‌افتد و از افراد مختلف درخواست کمک می‌‌کند تا در رویارویی با فرانک میلرِ شرور و یارانش با او همراه شوند اما هیچ‌‌کس حاضر به همراهی با او نیست. فرد زینه‌مان در طول اثر از طریق دوربین و میزانسن‌‌های خود، بر همین تنهایی قهرمانِ فیلم تأکید می‌‌ورزد.

با این حال قهرمان «ماجرای نیمروز» به مذاق همه خوش نیامد؛ از جمله هاوارد هاکس، کارگردان برجسته‌‌ی کلاسیک که «ماجرای نیمروز» صدای او را درآورد و او را وادار به واکنش کرد تا دست به ساخت فیلم «ریو براوو» بزند. بحث بر سر این نیست که قهرمان «ماجرای نیمروز» با قهرمان فیلم‌‌های وسترنِ فورد و هاکس فرق دارد؛ اصلاً هیچ اشکالی ندارد که قهرمان فیلم‌‌ها از حالت تک‌‌بُعدی و یکنواخت خارج شوند و به آنان رنگ تازه‌‌ای زد. شرط اول این است که فیلمساز از پسِ پرداخت کاراکتر موردنظر خود به درستی برآید، وگرنه به هیچ توفیقی نمی‌‌توان دست یافت.

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

فرد زینه‌مان نیز در «ماجرای نیمروز» در چگونگی مواجهه‌‌اش با شخصیت اصلی خود ضعف دارد. مارشال قصه، ویل کین که قرار بوده نقطه‌‌ی برجسته‌‌ی اثر شناخته شود، اتفاقاً تبدیل به پاشنه آشیل فیلم شده است. شکلی که فیلم از شخصیت کلانتر خود ترسیم می‌‌نماید، باعث شده مخاطب با او به درستی ارتباط برقرار نکند.

در همان ابتدا می‌‌بینیم که مارشال نشان خود را آویزان می‌‌کند و وقتی خبر می‌‌رسد فرانک میلر در راه بازگشت است، به همراه همسرش تصمیم به ترکِ شهر می‌‌گیرد اما او در بین راه ناگهان تصمیم به بازگشت گرفته تا مقابل میلر بایستد! این تصمیم بیش از آنکه منطقی و باورپذیر به نظر برسد، برای قهرمان‌‌بازی باسمه‌‌ای کلانتر در ادامه‌‌ی فیلم است؛ فیلم در ادامه هیچ دلیل منطقی و معقولی نمی‌‌آورد که چرا کلانتر در شهر می‌‌ماند تا با فرانک میلر روبرو شود.

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

سکانسی را که ویل کین برای تقاضای کمک وارد کلیسا می‌‌شود، به یاد داشته باشید: در آنجا بیان می‌‌شود رفتن کلانتر، هم به نفع خودش است و هم به نفع مردمِ شهر؛ گفته می‌‌شود اگر میلر ببیند مارشال کین در شهر حضور ندارد هیچ اتفاقی نمی‌‌افتد و آب از آب تکان نمی‌‌خورد و تازه فردا کلانتر جدید هم از راه می‌‌رسد.

پس ویل کین برای چه آنجا می‌‌ماند و می‌‌خواهد یار جمع کند تا با میلر و افرادش مقابله کند؟ او خود را بازنشست می‌‌بیند و از طرفی هم گفته می‌‌شود رفتنش برای همه بهتر است (اتفاقاً تماشاگر به افرادی که با کلانتر همراه نمی‌‌شوند حق می‌‌دهد؛ هیچ‌‌کس نمی‌‌خواهد مانند وی حماقت به خرج دهد و جانش را به خطر بیندازد).

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

جایی نیز معاونش از او می‌‌پرسد برای چه در شهر مانده‌‌ای و او پاسخ می‌‌دهد نمی‌‌دانم! انگار همه‌‌چیز به خوبی مهیا شده است تا کلانتر قصه، بد از آب در بیاید و مخاطب با او ارتباط برقرار نکند؛ کلانتری که منفعل و سرگردان و مستأصل است. حتی گری کوپر و گریس کلی نیز در فیلم به عنوان یک زوج باهم همخوانی ندارند.

دلیل اینکه «ماجرای نمیروز» نمی‌‌تواند فیلمی خوب و سرپا باشد، فقط مرتبط به شخصیت اصلی آن نیست؛ اگر در بحث آنتاگونیست قصه نیز دقیق شویم، این موضوع به قوت خود باقی‌‌ست. «ماجرای نیمروز» بیان می‌‌کند که یک شخصیت خطرناک و شرور از راه خواهد رسید تا از کلانتر انتقام بگیرد اما یک قدم هم در جهت این شخص گام برنمی‌‌دارد؛ چرا هیچ‌‌گاه خطرناک بودنِ فرانک میلر و شرارت او پررنگ و ملموس/محسوس نمی‌‌شود؟ در واقع این مهم فقط منوط به دیالوگ بوده و ردپایی از آن در اثر دیده نمی‌‌شود. وقتی ما نه او را می‌‌شناسیم و نه چیزی از او می‌‌بینیم، از که باید واهمه داشت و بابت آمدنش نگران شد؟

فیلم سینمایی ماجرای نیمروزاز طرفی این مسئله تعلیقِ مدنظر فیلمساز را تحت‌‌الشعاع قرار داده است (فیلمساز برای تعلیق و البته برای قرارگرفتن هرچه بیشتر بیننده در ماجرا، مدت زمان فیلم را با طول زمانِ نمایش رویدادها یکی کرده است). واقعیت این است که «ماجرای نیمروز» در رابطه با آنتاگونیستِ خود واقعاً بی‌‌مقدار نشان می‌‌دهد؛ نه از فرانک میلر و نه از افرادش در «ماجرای نیمروز» بخاری بلند نمی‌‌شود. باید گفت فرانک میلر با یک آنتاگونیست جدی فاصله‌‌ی زیادی دارد.

با تمام این حرف‌‌ها، کارگردانیِ زینه‌مان در مواردی نیز خودش را به خوبی نشان می‌‌دهد؛ یکی از این موارد زمانی‌‌ست که فیلم به زیبایی تنهایی کلانتر را ترسیم می‌‌نماید. کسانی که تماشاگر فیلم بوده‌‌اند، آنجا که گری کوپر به دور و بر خود نگاه میندازد و دوربین از کنار او به عقب حرکت می‌‌کند و بعد بالا می‌‌رود، در یادشان مانده است. این لحظه‌‌ای درخشان در «ماجرای نیمروز» است؛ اوجِ تنهایی شخصیت در همین موقع ثبت می‌‌شود. کلانتر هیچ‌‌کس را در کنار خود نمی‌‌بیند؛ غیر از او هیچ‌‌کس در قاب حضور ندارد و او یکّه و تنها آماده‌‌ی دوئل می‌‌شود.

نوشته نقد فیلم ماجرای نیمروز High Noon – وسترن میان‌‌ مایه اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-high-noon-%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86%e2%80%8c/

نقد فیلم ماجرای نیمروز High Noon – وسترن میان‌‌ مایه

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

نزدیک به ۷۰ سال از ساخت فیلم «ماجرای نیمروز» فرد زینه‌مان می‌‌گذرد و همچنان وقتی از وسترن‌‌های سینما سخن به عمل می‌‌آید، صحبت بر سر آن می‌‌تواند در جمع‌‌های سینمایی و میان دوستداران سینما داغ و مناقشه‌‌برانگیز باشد زیرا فیلم، موافقین و مخالفین سرسختش را در کنار خود دارد.

عده‌‌ای فیلم را تا حد شاهکاری در سینمای وسترن می‌‌ستایند و عده‌‌ای هم سخت نسبت به آن نظر منفی دارند؛ برای نگارنده نیز «ماجرای نیمروز» در جایگاه اثری کم و بیش متوسط قرار گرفته است که نقص‌‌هایش مانع از آن شده تا در ردیف یک اثر خوب بایستد.

البته شکی نیست که «ماجرای نیمروز» از وسترن‌‌های مهم سینما به شمار می‌‌رود و زینه‌مان سعی داشته است تا درام خود را با شکل تازه‌‌ای از شخصیت کلانتر جهانِ وسترن خلق نماید. در واقع صرف نظر از هر مورد دیگری، عمده‌‌ی توجهات به فیلم و وجه تمایز اصلی «ماجرای نیمروز» با وسترن‌‌های دوره‌‌ی خود، از جانب شخصیت کلانتر قصه با بازی گری کوپر قلمداد می‌‌شود که برعکسِ آن کلانترهای استوار و محکم و باصلابت در وسترن‌‌های کلاسیک (که عمدتاً با نقش‌‌آفرینی‌‌های جان وین در یادها ماندگار شده)، تنها و بی‌‌یار است و مردم پشت او را خالی می‌‌کنند.

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

ویل کین کلانتری‌‌ست که در شهر راه می‌‌افتد و از افراد مختلف درخواست کمک می‌‌کند تا در رویارویی با فرانک میلرِ شرور و یارانش با او همراه شوند اما هیچ‌‌کس حاضر به همراهی با او نیست. فرد زینه‌مان در طول اثر از طریق دوربین و میزانسن‌‌های خود، بر همین تنهایی قهرمانِ فیلم تأکید می‌‌ورزد.

با این حال قهرمان «ماجرای نیمروز» به مذاق همه خوش نیامد؛ از جمله هاوارد هاکس، کارگردان برجسته‌‌ی کلاسیک که «ماجرای نیمروز» صدای او را درآورد و او را وادار به واکنش کرد تا دست به ساخت فیلم «ریو براوو» بزند. بحث بر سر این نیست که قهرمان «ماجرای نیمروز» با قهرمان فیلم‌‌های وسترنِ فورد و هاکس فرق دارد؛ اصلاً هیچ اشکالی ندارد که قهرمان فیلم‌‌ها از حالت تک‌‌بُعدی و یکنواخت خارج شوند و به آنان رنگ تازه‌‌ای زد. شرط اول این است که فیلمساز از پسِ پرداخت کاراکتر موردنظر خود به درستی برآید، وگرنه به هیچ توفیقی نمی‌‌توان دست یافت.

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

فرد زینه‌مان نیز در «ماجرای نیمروز» در چگونگی مواجهه‌‌اش با شخصیت اصلی خود ضعف دارد. مارشال قصه، ویل کین که قرار بوده نقطه‌‌ی برجسته‌‌ی اثر شناخته شود، اتفاقاً تبدیل به پاشنه آشیل فیلم شده است. شکلی که فیلم از شخصیت کلانتر خود ترسیم می‌‌نماید، باعث شده مخاطب با او به درستی ارتباط برقرار نکند.

در همان ابتدا می‌‌بینیم که مارشال نشان خود را آویزان می‌‌کند و وقتی خبر می‌‌رسد فرانک میلر در راه بازگشت است، به همراه همسرش تصمیم به ترکِ شهر می‌‌گیرد اما او در بین راه ناگهان تصمیم به بازگشت گرفته تا مقابل میلر بایستد! این تصمیم بیش از آنکه منطقی و باورپذیر به نظر برسد، برای قهرمان‌‌بازی باسمه‌‌ای کلانتر در ادامه‌‌ی فیلم است؛ فیلم در ادامه هیچ دلیل منطقی و معقولی نمی‌‌آورد که چرا کلانتر در شهر می‌‌ماند تا با فرانک میلر روبرو شود.

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

سکانسی را که ویل کین برای تقاضای کمک وارد کلیسا می‌‌شود، به یاد داشته باشید: در آنجا بیان می‌‌شود رفتن کلانتر، هم به نفع خودش است و هم به نفع مردمِ شهر؛ گفته می‌‌شود اگر میلر ببیند مارشال کین در شهر حضور ندارد هیچ اتفاقی نمی‌‌افتد و آب از آب تکان نمی‌‌خورد و تازه فردا کلانتر جدید هم از راه می‌‌رسد.

پس ویل کین برای چه آنجا می‌‌ماند و می‌‌خواهد یار جمع کند تا با میلر و افرادش مقابله کند؟ او خود را بازنشست می‌‌بیند و از طرفی هم گفته می‌‌شود رفتنش برای همه بهتر است (اتفاقاً تماشاگر به افرادی که با کلانتر همراه نمی‌‌شوند حق می‌‌دهد؛ هیچ‌‌کس نمی‌‌خواهد مانند وی حماقت به خرج دهد و جانش را به خطر بیندازد).

فیلم سینمایی ماجرای نیمروز

جایی نیز معاونش از او می‌‌پرسد برای چه در شهر مانده‌‌ای و او پاسخ می‌‌دهد نمی‌‌دانم! انگار همه‌‌چیز به خوبی مهیا شده است تا کلانتر قصه، بد از آب در بیاید و مخاطب با او ارتباط برقرار نکند؛ کلانتری که منفعل و سرگردان و مستأصل است. حتی گری کوپر و گریس کلی نیز در فیلم به عنوان یک زوج باهم همخوانی ندارند.

دلیل اینکه «ماجرای نمیروز» نمی‌‌تواند فیلمی خوب و سرپا باشد، فقط مرتبط به شخصیت اصلی آن نیست؛ اگر در بحث آنتاگونیست قصه نیز دقیق شویم، این موضوع به قوت خود باقی‌‌ست. «ماجرای نیمروز» بیان می‌‌کند که یک شخصیت خطرناک و شرور از راه خواهد رسید تا از کلانتر انتقام بگیرد اما یک قدم هم در جهت این شخص گام برنمی‌‌دارد؛ چرا هیچ‌‌گاه خطرناک بودنِ فرانک میلر و شرارت او پررنگ و ملموس/محسوس نمی‌‌شود؟ در واقع این مهم فقط منوط به دیالوگ بوده و ردپایی از آن در اثر دیده نمی‌‌شود. وقتی ما نه او را می‌‌شناسیم و نه چیزی از او می‌‌بینیم، از که باید واهمه داشت و بابت آمدنش نگران شد؟

فیلم سینمایی ماجرای نیمروزاز طرفی این مسئله تعلیقِ مدنظر فیلمساز را تحت‌‌الشعاع قرار داده است (فیلمساز برای تعلیق و البته برای قرارگرفتن هرچه بیشتر بیننده در ماجرا، مدت زمان فیلم را با طول زمانِ نمایش رویدادها یکی کرده است). واقعیت این است که «ماجرای نیمروز» در رابطه با آنتاگونیستِ خود واقعاً بی‌‌مقدار نشان می‌‌دهد؛ نه از فرانک میلر و نه از افرادش در «ماجرای نیمروز» بخاری بلند نمی‌‌شود. باید گفت فرانک میلر با یک آنتاگونیست جدی فاصله‌‌ی زیادی دارد.

با تمام این حرف‌‌ها، کارگردانیِ زینه‌مان در مواردی نیز خودش را به خوبی نشان می‌‌دهد؛ یکی از این موارد زمانی‌‌ست که فیلم به زیبایی تنهایی کلانتر را ترسیم می‌‌نماید. کسانی که تماشاگر فیلم بوده‌‌اند، آنجا که گری کوپر به دور و بر خود نگاه میندازد و دوربین از کنار او به عقب حرکت می‌‌کند و بعد بالا می‌‌رود، در یادشان مانده است. این لحظه‌‌ای درخشان در «ماجرای نیمروز» است؛ اوجِ تنهایی شخصیت در همین موقع ثبت می‌‌شود. کلانتر هیچ‌‌کس را در کنار خود نمی‌‌بیند؛ غیر از او هیچ‌‌کس در قاب حضور ندارد و او یکّه و تنها آماده‌‌ی دوئل می‌‌شود.

نوشته نقد فیلم ماجرای نیمروز High Noon – وسترن میان‌‌ مایه اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-high-noon-%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86%e2%80%8c/

بررسی کاراکترهای بدون بازیگر در فیلم‌ ها – نامرئی تاثیرگذار

یک روش جذاب که در سال‌های اخیر بارها مورد استفاده نویسندگان فیلم‌های ایرانی قرار گرفته، استفاده از کاراکتری در فیلم است که هیچ‌وقت دیده نمی‌شود، اما اهمیتی غیرقابل چشم‌پوشی دارد.

بازیگری برای ایفای این قبیل نقش‌ها در نظر گرفته نمی‌شود و فیلمسازان تعمدا یک چهره مهم را از چشم مخاطب پنهان می‌کنند تا خود بیننده دست به کار شود، قوه خیالش را به کار بگیرد و ابعاد و ویژگی‌های مختلف شخصیتی آن کاراکتر غایب را تصور کند. در این پرونده، نگاهی داریم به مهم‌ترین فیلم‌های ایرانی که در سال‌های اخیر از موهبت یک شخصیت بدون بازیگر بهره‌مند شده‌اند.

حریم شخصی: «مانی»

فیلم متوسط «حریم شخصی» ساخته احمد معظمی داستان چند جوان است که برای تفریح به ویلایی می‌روند، اما صاحب ویلا در آن‌جا حضور ندارد و چند نفر از جمع هم نمی‌دانند که ویلا متعلق به کیست. پنهان‌کاری یکی از زوج‌های قصه در مورد هویت صاحب ویلا، گره‌هایی را در قصه به وجود می‌آورد و ارتباط زوج دیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

فیلم سینمایی حریم شخصی

در برهه‌ای از فیلم، بیننده چند عکس از رضا یزدانی (خواننده معروف ایرانی که اخیرا به بازیگری روی آورده) را به عنوان صاحب ویلا (مانی) می‌بیند که ظاهرا در ایران نیست. اما درحالی که بیننده هر لحظه انتظار ورود مانی را می‌کشد، او هیچ‌وقت جلوی دوربین نمی‌آید و فقط سنگینی اسم او و مالکیتش بر ویلاست که همه چیز را خراب می‌کند. بدین ترتیب زندگی زوج اصلی قصه با سوءظن از بین می‌رود و استفاده طعنه‌آمیز فیلمساز از کاراکتری که هرگز دیده نمی‌شود، خراب شدن زندگی یک خانواده بخاطر هیچ و پوچ را به خوبی هشدار می‌دهد.

متری شیش و نیم: «رضا ژاپنی»

استفاده سعید روستایی در جدیدترین فیلمش «متری شیش و نیم» از یک خلافکار حرفه‌ای به نام رضا ژاپنی، جزو نکات برجسته فیلم محسوب می‌شود که کمتر به آن پرداخته شده. رضا ژاپنی به قول معروف اصل خلافکارهاست؛ کسی که آشپرخانه شیشه دارد، قاتل کودک است و در زمان خطر هم به راحتی پشت مواد فروش همکارش خالی می‌کند.

فیلم سینمایی متری شیش و نیم

با این همه، ما هیچ‌وقت رضا ژاپنی را نمی‌بینیم و حتی در عملیات انفجار آشپرخانه، روستایی ترجیح می‌دهد دوربینش را به داخل زیرزمین نبرد تا تشکیلات رضا ژاپنی هم مانند چهره‌اش پنهان بماند. رضا ژاپنی احتمالا نماینده قشر بی‌اخلاق و حیوان‌صفتی است که از انجام هیچ جنایتی ابا ندارد؛ موجودی که همیشه از نظرها پنهان است و بدون دیده شدن، زندگی هزاران انسان را به نابودی کشانده و حتی به مرام گنگسترها و موادفروش‌ها هم پایبند نیست.

فروشنده: «آهو»

زمانی که اولین خبرها از «فروشنده» منتشر می‎شد، پروژه برنده اسکار فرهادی موقتا «برسد به دست آهو» نام داشت. در آن زمان عموم مخاطبان فکر می‌کردند که آهو نام نقش اول زن فیلم است که قرار است به ترانه علیدوستی سپرده شود. اما پس از تغییر نام پروژه به «فروشنده» و اکران فیلم، مشخص شد که آهو همان کاراکتر غایب فرهادی است که در قصه گره ایجاد می‌کند.

فیلم سینمایی فروشندهفیلم خوش‌ساخت و موفق «فروشنده»، تقریبا تمام تعلیق‌ها و گره‌افکنی‎هایش در نیمه اول را مدیون شخصیت پنهان آهو است؛ زنی بدنام و مجهول که وسایل خانه‌اش را رها کرده و سرنوشتش مشخص نیست. اما همین شخصیت در ادامه قصه به تعبیری نیمه تاریک وجود هر یک از ما را برمی‌انگیزد و انسانیت و اخلاق انسانی در مواجهه با او صیقل می‌خورد.

سرخپوست «احمد سرخپوست»

دوقطبی دوست‌داشتنی و خلاقانه‌ای که نیما جاویدی در فیلمنامه «سرخپوست» طراحی کرده، حاکی از تقابل کاراکتر نعمت جاهد (با بازی نوید محمدزاده) با یک زندانی به نام احمد سرخپوست است؛ کسی که تا پایان فیلم از نظرها پنهان می‌ماند و تنها مواجهه مخاطب با او، یک حجم سیاه در سکانس گشودن در زندان و یک نمای پی‌اووی دلنشین در سکانس پایانی است.

فیلم سینمایی سرخپوست

احمد هیچوقت دیده نمی‌شود و هیچ بازیگری نقش او را عهده‌دار نشده؛ با این همه، اصلی‌ترین گره‌های درام با هوش او در پنهان شدن و پایداری و سرسختی عجیبش در تلاش برای ادامه زندگی، سر و شکل پیدا می‌کند. رفتار، افکار و حتی گذشته و خانواده احمد سرخپوست در سرتاسر فیلم جدید نیما جاویدی زنده و موثر است، در حالی که خودش به درستی و با تیزهوشی فیلمساز هیچوقت جلوی چشم مخاطب ظاهر نمی‌شود.

قصر شیرین: «شیرین»

قبل از رونمایی از فیلم جدید رضا میرکریمی، و با توجه به لوکیشن‌های خارج از تهرانش، به نظر می‌رسید که اثر در شهرستان قصر شیرین روایت خواهد شد و سرمنشاء اصلی نامگذاری فیلم نیز نام شهرستان است. «قصر شیرین» اما حکایت دنیای دوست‌داشتنی و شیرینی است که مادری دلسوز و مهربان برای فرزندانش ساخته.

فیلم سینمایی قصر شیریناو در مواجهه با پرسش‌های دو کودکی که کمتر پدرشان را دیده‌اند، همسرش را مردی معرفی کرده که یک قصر دارد. میرکریمی در فیلم جدیدش نه ادا درمی‌آورد و نه روی اعصاب مخاطب راه می‌رود. او فقط حرفش را صادقانه می‌زند و در نخستین دقایق فیلم، به روشنی مخاطب را در جریان خبر فوت شیرین قرار می‌دهد.

«قصر شیرین» احتمالا یکی از بهترین و بدیع‌ترین نامگذاری فیلم‌ها در تاریخ سینمای ایران است و قصه‌اش را با قائل شدن رفیع‌ترین جایگاه برای مادری که حتی پس از مرگش هم برکت وجودش خانواده را منسجم نگه می‌دارد، پیش می‎برد. بیننده این فیلم هیچ‌وقت خود شیرین را نمی‌بیند و برای شخصیت‌پردازی او با توصیفات دیالوگ‌های اغراق شده تلاش نمی‌کند، اما عطر حضور این مادر در سراسر اثر پراکنده است و بیننده به سادگی می‌تواند قصر مهربانی ساخته دست او را تجسم کند.

نوشته بررسی کاراکترهای بدون بازیگر در فیلم‌ ها – نامرئی تاثیرگذار اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c/

بررسی کاراکترهای بدون بازیگر در فیلم‌ ها – نامرئی تاثیرگذار

یک روش جذاب که در سال‌های اخیر بارها مورد استفاده نویسندگان فیلم‌های ایرانی قرار گرفته، استفاده از کاراکتری در فیلم است که هیچ‌وقت دیده نمی‌شود، اما اهمیتی غیرقابل چشم‌پوشی دارد.

بازیگری برای ایفای این قبیل نقش‌ها در نظر گرفته نمی‌شود و فیلمسازان تعمدا یک چهره مهم را از چشم مخاطب پنهان می‌کنند تا خود بیننده دست به کار شود، قوه خیالش را به کار بگیرد و ابعاد و ویژگی‌های مختلف شخصیتی آن کاراکتر غایب را تصور کند. در این پرونده، نگاهی داریم به مهم‌ترین فیلم‌های ایرانی که در سال‌های اخیر از موهبت یک شخصیت بدون بازیگر بهره‌مند شده‌اند.

حریم شخصی: «مانی»

فیلم متوسط «حریم شخصی» ساخته احمد معظمی داستان چند جوان است که برای تفریح به ویلایی می‌روند، اما صاحب ویلا در آن‌جا حضور ندارد و چند نفر از جمع هم نمی‌دانند که ویلا متعلق به کیست. پنهان‌کاری یکی از زوج‌های قصه در مورد هویت صاحب ویلا، گره‌هایی را در قصه به وجود می‌آورد و ارتباط زوج دیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

فیلم سینمایی حریم شخصی

در برهه‌ای از فیلم، بیننده چند عکس از رضا یزدانی (خواننده معروف ایرانی که اخیرا به بازیگری روی آورده) را به عنوان صاحب ویلا (مانی) می‌بیند که ظاهرا در ایران نیست. اما درحالی که بیننده هر لحظه انتظار ورود مانی را می‌کشد، او هیچ‌وقت جلوی دوربین نمی‌آید و فقط سنگینی اسم او و مالکیتش بر ویلاست که همه چیز را خراب می‌کند. بدین ترتیب زندگی زوج اصلی قصه با سوءظن از بین می‌رود و استفاده طعنه‌آمیز فیلمساز از کاراکتری که هرگز دیده نمی‌شود، خراب شدن زندگی یک خانواده بخاطر هیچ و پوچ را به خوبی هشدار می‌دهد.

متری شیش و نیم: «رضا ژاپنی»

استفاده سعید روستایی در جدیدترین فیلمش «متری شیش و نیم» از یک خلافکار حرفه‌ای به نام رضا ژاپنی، جزو نکات برجسته فیلم محسوب می‌شود که کمتر به آن پرداخته شده. رضا ژاپنی به قول معروف اصل خلافکارهاست؛ کسی که آشپرخانه شیشه دارد، قاتل کودک است و در زمان خطر هم به راحتی پشت مواد فروش همکارش خالی می‌کند.

فیلم سینمایی متری شیش و نیم

با این همه، ما هیچ‌وقت رضا ژاپنی را نمی‌بینیم و حتی در عملیات انفجار آشپرخانه، روستایی ترجیح می‌دهد دوربینش را به داخل زیرزمین نبرد تا تشکیلات رضا ژاپنی هم مانند چهره‌اش پنهان بماند. رضا ژاپنی احتمالا نماینده قشر بی‌اخلاق و حیوان‌صفتی است که از انجام هیچ جنایتی ابا ندارد؛ موجودی که همیشه از نظرها پنهان است و بدون دیده شدن، زندگی هزاران انسان را به نابودی کشانده و حتی به مرام گنگسترها و موادفروش‌ها هم پایبند نیست.

فروشنده: «آهو»

زمانی که اولین خبرها از «فروشنده» منتشر می‎شد، پروژه برنده اسکار فرهادی موقتا «برسد به دست آهو» نام داشت. در آن زمان عموم مخاطبان فکر می‌کردند که آهو نام نقش اول زن فیلم است که قرار است به ترانه علیدوستی سپرده شود. اما پس از تغییر نام پروژه به «فروشنده» و اکران فیلم، مشخص شد که آهو همان کاراکتر غایب فرهادی است که در قصه گره ایجاد می‌کند.

فیلم سینمایی فروشندهفیلم خوش‌ساخت و موفق «فروشنده»، تقریبا تمام تعلیق‌ها و گره‌افکنی‎هایش در نیمه اول را مدیون شخصیت پنهان آهو است؛ زنی بدنام و مجهول که وسایل خانه‌اش را رها کرده و سرنوشتش مشخص نیست. اما همین شخصیت در ادامه قصه به تعبیری نیمه تاریک وجود هر یک از ما را برمی‌انگیزد و انسانیت و اخلاق انسانی در مواجهه با او صیقل می‌خورد.

سرخپوست «احمد سرخپوست»

دوقطبی دوست‌داشتنی و خلاقانه‌ای که نیما جاویدی در فیلمنامه «سرخپوست» طراحی کرده، حاکی از تقابل کاراکتر نعمت جاهد (با بازی نوید محمدزاده) با یک زندانی به نام احمد سرخپوست است؛ کسی که تا پایان فیلم از نظرها پنهان می‌ماند و تنها مواجهه مخاطب با او، یک حجم سیاه در سکانس گشودن در زندان و یک نمای پی‌اووی دلنشین در سکانس پایانی است.

فیلم سینمایی سرخپوست

احمد هیچوقت دیده نمی‌شود و هیچ بازیگری نقش او را عهده‌دار نشده؛ با این همه، اصلی‌ترین گره‌های درام با هوش او در پنهان شدن و پایداری و سرسختی عجیبش در تلاش برای ادامه زندگی، سر و شکل پیدا می‌کند. رفتار، افکار و حتی گذشته و خانواده احمد سرخپوست در سرتاسر فیلم جدید نیما جاویدی زنده و موثر است، در حالی که خودش به درستی و با تیزهوشی فیلمساز هیچوقت جلوی چشم مخاطب ظاهر نمی‌شود.

قصر شیرین: «شیرین»

قبل از رونمایی از فیلم جدید رضا میرکریمی، و با توجه به لوکیشن‌های خارج از تهرانش، به نظر می‌رسید که اثر در شهرستان قصر شیرین روایت خواهد شد و سرمنشاء اصلی نامگذاری فیلم نیز نام شهرستان است. «قصر شیرین» اما حکایت دنیای دوست‌داشتنی و شیرینی است که مادری دلسوز و مهربان برای فرزندانش ساخته.

فیلم سینمایی قصر شیریناو در مواجهه با پرسش‌های دو کودکی که کمتر پدرشان را دیده‌اند، همسرش را مردی معرفی کرده که یک قصر دارد. میرکریمی در فیلم جدیدش نه ادا درمی‌آورد و نه روی اعصاب مخاطب راه می‌رود. او فقط حرفش را صادقانه می‌زند و در نخستین دقایق فیلم، به روشنی مخاطب را در جریان خبر فوت شیرین قرار می‌دهد.

«قصر شیرین» احتمالا یکی از بهترین و بدیع‌ترین نامگذاری فیلم‌ها در تاریخ سینمای ایران است و قصه‌اش را با قائل شدن رفیع‌ترین جایگاه برای مادری که حتی پس از مرگش هم برکت وجودش خانواده را منسجم نگه می‌دارد، پیش می‎برد. بیننده این فیلم هیچ‌وقت خود شیرین را نمی‌بیند و برای شخصیت‌پردازی او با توصیفات دیالوگ‌های اغراق شده تلاش نمی‌کند، اما عطر حضور این مادر در سراسر اثر پراکنده است و بیننده به سادگی می‌تواند قصر مهربانی ساخته دست او را تجسم کند.

نوشته بررسی کاراکترهای بدون بازیگر در فیلم‌ ها – نامرئی تاثیرگذار اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید