در تاریخ ۲۶می۲۰۲۱ اینستاگرام اعلام کرد که قابلیت جدیدی را بهمنظور مخفیکردن تعداد لایکها از دید عموم، به شبکۀ اجتماعی خودش اضافه کرده است. همچنین اعلام کرد که این قابلیت از سمت سرورهای این شرکت اتفاق افتاده و نیازی به آپدیتکردن اپلیکیشن اینستاگرام نیست.
در این بلاگپست قرار است آموزش بدیم که چطور لایک اینستاگرام را مخفی کنید.
چگونه لایکهای تمام پستها را مخفی کنیم؟
به قسمت پروفایل اکانت خود در اینستاگرام بروید و از بالای صفحه روی دکمهای که سه خط عمودی روی هم دارد کلیک کنید و بعد روی گزینۀ Setting بزنید.
سپس به قسمت Privacy بروید و در قسمت بعدی روی Post کلیک کنید.
در این بخش بالای صفحه از قسمت Like and views گزینۀ Hide like and view counts را فعال کنید. از این به بعد لایک و ویوی پستهای اینستاگرام برای شما نمایش داده نمیشود.
چگونه فقط لایکهای یک پست را مخفی کنیم؟
اگر بخواهید که فقط لایک پست جدید خود را موقع انتشار مخفی کنید:
در پایین قسمت Caption روی گزینۀ Advanced setting کلیک کنید.
در قسمت جدید، گزینۀ Hide like and View Counts on this post را فعال کنید.
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
با گشت و گذار در شبکههای اجتماعی با اپلیکیشن جدیدی به نام «کلابهاوس» (ClubHouse) برخورد میکنید که در این پلتفرم افراد میتوانند به طور زنده با یکدیگر صحبت کنند و نظرات خود را به اشتراک بگذارند. در این اپلیکیشن بر خلاف سایر شبکههای اجتماعی تنها میتوانید از صوت برای برقراری ارتباط استفاده کنید. نکته مهمی که در رابطه با کلاوب هاوس باید مطرح کرد این است که این اپلیکیشن بخش اصلی وظیفه خود یعنی جنبه «اجتماعی» شبکههای اجتماعی را پر رنگ کرده است.
ما میتونید این قسمت را در آدرسهای زیر بشنوید یا در ادامه به متن اون دسترسی داشته باشید:
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
۵ نکتۀ کاربردی که باید دربارۀ تولید محتوای ویدئویی
بدانید
وقتی این بلاگپست را میخوانید، حتماً در نظر داشته باشید که بخش گستردهای از کاربران شبکههای اجتماعی سلیقه و عادتهای رسانهای متفاوتی با شما دارند و تعداد زیادی از کاربران شبکههای اجتماعی، بنا به دلایل مختلف، گرایش به تماشای تصویر دارند تا مطالعۀ متن نوشتاری. بازدید بالای ویدئوها در شبکههای اجتماعی و اضافهشدن فیچرهای جدید برای آپلود ویدئو در این شبکهها، گواه این مدعاست. بنابراین، اگر قرار بود همۀ این صحبتها در شبکههای اجتماعی منتشر شود، ترجیح من ضبط و بهاشتراکگذاشتن یک پست ویدئویی بود.
علاوه بر سلیقه و حوصلۀ کاربران شبکههای اجتماعی، شانس دیدهشدن محتوای ویدئویی، به خاطر زمانی که کاربر صرف آن میکند، بیشتر است. درواقع، محتوای ویدئویی به خاطر ماهیت خود در الگوریتم شبکههای اجتماعی بهتر عمل میکند. به زبان سادهتر، کاربر زمان بیشتری را برای تماشای ویدئو صرف میکند و همین درگیری بیشتر باعث میشود محتوا به تعداد بیشتری از کاربران نمایش داده شود. طبق گزارش بلاگ لیتر، محتوای ویدئویی در اینستاگرام، بیشترین نرخ درگیری را دارد و توییتهای همراه با ویدئو هم ده برابر بیشتر درگیری دارند.
با توجه به اهمیت و ضرورت تولید محتوای ویدئویی، سعی میکنم اینجا دربارۀ چند نکتۀ مربوط به تولید محتوای ویدئویی صحبت کنم و البته بیشتر از تجربۀ خودم در این زمینه بگویم؛ پس اگر بنا به هر دلیلی در شبکههای اجتماعی فعالیت میکنید و دوست دارید بیشتر دیده شوید، چند دقیقه اینجا وقت بگذارید. احتمالاً با رعایت این نکات، شانس دیدهشدن شما بیشتر میشود.
با هر ابزار و امکاناتی دستبهکار شوید اگر بهتازگی کسبوکاری راه انداختهاید و بودجۀ کمی دارید یا میکرواینفلوئنسرید و هنوز به مرحلۀ درآمدزایی از صفحۀ خود نرسیدهاید، منتظر امکانات و تجهیزات فیلمبرداری نباشید. با همین گوشی موبایل خودتان شروع کنید. خوشبختانه شبکههای اجتماعی بهترین بستر برای دیدهشدن افراد عادیاند و این امکان را برای هر کاربر فراهم کردهاند. درواقع، جنس شبکههای اجتماعی متفاوت از رسانههای سنتی است و برای دیدهشدن لزوماً نیازی به تیزرهای ویدئویی با تجهیزات کامل نیست. ضمن اینکه این دسته از ویدئوها به خاطر واقعیتربودن تأثیر بیشتری هم خواهند داشت؛ البته اگر کمی خلاقیت را چاشنی آن کنید.
خلاقیت را چاشنی کارتان کنید میتوان گفت مهمترین عامل بیشتر دیده شدن ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، خلاقیت است. حالا سؤالی که ممکن است پیش بیاید این است که این خلاقیت از کجا میآید؟ دقیقاً از خود ما، از تجربههای ما از زندگی خودمان. جواد خاجوییکی یکی از بهترین مثالهای تأثیر خلاقیت در محتوای ویدئویی برای بیشتر دیده شدن است. این اینفلوئنسر معروف با استفاده از تجربۀ زیستۀ خود، یعنی استفاده از لهجۀ مشهدی، در حال حاضر بیش از سه میلیون دنبالکننده دارد.
پشت صحنه را فراموش نکنید این مورد مخصوصاً دربارۀ کسبوکارها مؤثر است. آدمها به خاطر وجود حس کنجکاوی، دوست دارند که ببینند پشت صحنۀ یک کار چه میگذرد. ضمن اینکه پشت صحنهها نشان میدهند برای تولید یک محتوا چه زمان و انرژیای صرف میشود. این مسئله، توجه کسبوکار را به کاربر یا مشتری، و زحمتی که برای تولید محتوای خوب کشیده، نشان میدهد.
بر موجها سوار شوید، اما نه هر موجی هر چند وقت یک بار، موضوعی در شبکههای اجتماعی ترند میشود. اگر این موضوع با کسبوکار یا سبک کلی پیج شما مرتبط بود، این شانس را از دست ندهید و دستبهکار شوید. علاوه بر موضوعات ترندشده، چالشها را هم در نظر بگیرید؛ مثلاً اگر شما در صنعت مد فعالیت دارید، چالش بالش بهترین فرصت برای دیدهشدن شما در دوران قرنطینه بود. فراموش نکنید که از هشتگ چالش هم استفاده کنید تا در سرچ اینستاگرام دیده شوید.
محتوای متنوع تولید کنید قطعاً با توجه به حوزۀ فعالیت هر کسبوکاری، نوعی از محتوا غالب میشود؛ اما هیچوقت اجازه ندهید تنوع از بین برود. از انواع محتوا، ازجمله محتوای آموزشی، فکت، فان و بامزه و… در کار خود استفاده کنید.
در آخر
من صرفاً این نکات را براساس تجربۀ کاری خود در این حوزه بیان کردم و بهترین منبع برای کسب اطلاعات و دانش بیشتر در تولید محتوای ویدئویی، سرزدن به صفحههای موفق در شبکههای اجتماعی و دستبهکارشدن است.
این نوشتۀ من، نیلوفر سعیدی، برای الفدالپ بود. ارتباط بیشتر با من: Instagram
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
در یک دهۀ گذشته، ویدئو به محبوبترین نوع محتوا در رسانههای آنلاین تبدیل شده است. با وجود اینکه عکسها و متنها همچنان توجه کاربران را به خود جلب میکنند، اما محتوای ویدئویی بهطور متوسط نرخ تعامل بهتری را در تمام شبکههای اجتماعی به خود اختصاص داده است. برای مثال، ویدئوهای لینکدین پنج برابر بیشتر از هر نوع محتوای دیگری، در این شبکۀ اجتماعی به اشتراک گذاشته شدهاند.
این فقط یکی از دلایل افزایش کاربرانی است که تصمیم میگیرند ویدئوها را برای خود دانلود کنند. فیلمهای بهاشتراکگذاشته شده در لینکدین هر روز میتوانند منبع ارزشمندی از دادهها باشند، به همین دلیل مهم است که همیشه به اطلاعاتی که میتوانیم برای اهداف حرفهای یا آموزشی استفاده کنیم، دسترسی داشته باشیم. ازاینرو، در این بلاگپست قصد داریم روش دانلود ویدئوهای لینکدین را در نسخۀ وب، iPhone و Android توضیح دهیم.
چند نوع ویدئو در لینکدین وجود دارد؟
قبل از هر چیز خوب است بدانیم که فقط دو نوع ویدئو در لینکدین وجود دارد. به آن دسته ویدئوهایی که کاربران مستقیماً در سیستمعامل بارگذاری میکنند (Native Video) ویدئوی بومی گفته میشود. دستۀ دیگر، ویدئوهایی هستند که از طریق سیستمعاملهای میزبانی ویدئو مانند YouTube یا Vimeo (ویدئو جاسازیشده) در لینکدین خود به اشتراک گذاشته میشوند.
روند دانلود این دو نوع ویدئو کمی متفاوت است، بنابراین نگاهی به این تفاوتها میاندازیم.
ویدئوی جاسازیشده: محتوای ویدئویی که توسط دارندگان آن بهصورت عمومی درمیآید، میتواند در هر شبکۀ اجتماعی، ازجمله لینکدین، به اشتراک گذاشته شود. دانلود ویدئوها از این سایتهای میزبانی، کاملاً متفاوت است. مخصوصاً اگر اجازۀ این کار را از طرف مالک ویدئو نداشته باشیم.
ویدئوهای بومی لینکدین (LinkedIn Native Video): هر ویدئویی که یا از طریق بستر لینکدین ایجاد شود یا مستقیماً در آن بارگذاری شود، ویدئوی بومی لینکدین محسوب میشود. ویدئوهای ازپیشضبطشده قبل از بارگذاری در لینکدین، باید از معیارهای خاصی برخوردار باشند؛ زیرا نمیتوانیم فیلمهای کوتاهتر از سه ثانیه یا بیشتر از ده دقیقه را در لینکدین بارگذاری کنیم. علاوه بر این، اندازۀ فایلی که بارگذاری میکنیم، نمیتواند از حد ۵ گیگابایت بگذرد.
به خاطر داشته باشیم که همۀ فیلمهای دارای جهت عمودی، زمان نمایش در فید لینکدین، به شکل مربع بریده میشوند. ویدئوهای بومی لینکدین میتوانند در قالبهای مختلف فایل مانندMP4 ، AVI یا QuickTime باشند.
چگونه فیلمهای لینکدین را در نسخۀ وب، اندروید و آیفون دانلود کنیم؟
روند ذخیرۀ ویدئوی بومی لینکدین در رایانه بسیار کوتاه و ساده است، بهطوریکه میتوانیم آن را در عرض چند دقیقه از هر مرورگر وب انجام دهیم. کافی است به صفحۀ اصلی پروفایل لینکدین برویم و شروع به پیمایش به پایین فید کنیم، جایی که میتوانیم تمام مطالبی را که کانکشنهای ما اخیراً به اشتراک گذاشتهاند، مشاهده کنیم. بهمحض یافتن یک ویدئو، میتوانیم آن را در رایانۀ خود دانلود کنیم.
در اینجا نحوۀ دانلود فیلمهای LinkedIn را در ۷ مرحلۀ آسان آوردهایم:
لینکدین خود را باز کنید.
مرورگر وب را باز کنید.
ویدئوی موردنظرتان را انتخاب کنید.
URL ویدئو را کپی کنید.
LinkedIn Video Downloader را باز کنید.
URL را در جای مشخصشده وارد کنید.
روی دکمۀ دانلود کلیک کنید.
فرمت فیلم خود را ذخیره کنید.
به این ترتیب، ویدئوهای LinkedIn را دانلود کرده و در رایانه یا هرجایی که دوست داریم، بهعنوان فایل MP4 ذخیره میکنیم. بازخوردها ثابت کرده است که این فرایند، مؤثرترین روش برای دانلود ویدئوهای LinkedIn است و همچنان موفقیتآمیز است.
برای دانلود ویدئوها میتوانید از سایتهای زیر استفاده کنید:
چگونه میتوانیم فیلمهای لینکدین را در نسخۀ آیفون دانلود کنیم؟
در حال حاضر، نسخههای برنامۀ ساختهشده برای iOS و تلفنهای هوشمند مبتنی بر Android به کاربران اجازه نمیدهد فیلمها را مستقیماً از برنامه دانلود کنند؛ اما این بدان معنا نیست که نمیتوانیم فیلمهای بومی لینکدین را در iPhone خود ذخیره کنیم. فقط باید از یک برنامۀ شخص ثالث مانند KipVid برای تبدیل فایل ویدئو و ذخیرۀ آن در دستگاه خود استفاده کنیم.
اگر میخواهید فقط یک ویدئو از iPhone دانلود کنید، پس از ضربهزدن روی نماد سهنقطه، باید گزینۀ Download Individual video را انتخاب کنید. روی نماد Circle واقع در کنار فیلم ضربه میزنید و سپس گزینۀ Download را انتخاب میکنید.
چگونه میتوانیم فیلمهای لینکدین را در نسخۀ اندروید دانلود کنیم؟
گزینههای دانلود فیلمهای لینکدین روی تلفنهای Android بسیار محدود است؛ زیرا هیچ برنامهای در Google Play وجود ندارد که بتواند ما را قادر به دانلود مستقیم یک فایل ویدئویی از لینکدین کند. بهعنوان یک گزینۀ جایگزین، میتوانیم URL ویدئو را در یک بستر آنلاین مانند Keepoffline جایگذاری کنیم و سپس فایل را دانلود کنیم. راه دیگر، دانلود نرمافزارVideo Downloader for Linkedin است.
برای دانلود یک ویدئو از نسخۀAndroid ، برنامۀ لینکدین Learning لازم است که روی برگۀ Contents که در زیر پخشکنندۀ ویدئو قرار دارد، ضربه بزنیم. پس از آن، فقط باید روی نماد دانلود ضربه بزنیم و فیلم در دستگاه ما ذخیره میشود. همۀ فیلمها در بخش دانلودشده از برگۀ «دورههای من» در هر دو نسخۀ iOS و Android برنامه ذخیره میشوند.
روند دانلود یک دورۀ کامل در نسخههای iOS و Android برنامه یکسان است و بهراحتی میتوانند برای مشاهدۀ آفلاین مستقیماً از برنامه دانلود شوند. برای دسترسی به گزینههای پخشکننده، باید روی صفحۀ ویدئو ضربه بزنیم، سپس روی نماد سهنقطه ضربه بزنیم و سپس گزینۀ Download whole course را انتخاب کنیم.
آیا حق اشتراکگذاری فیلمهای دانلودشده از لینکدین را داریم؟
استفاده از ویدئویی که بهصورت عمومی یا تجاری بدون رضایت مالک از لینکدین دانلود کردهایم، توصیه نمیشود. ما ممکن است بهصورت خصوصی از این ویدئو استفاده کنیم، اما هر نوع توزیع غیرمجاز از مواد دارای حق کپیرایت، مجازات قانونی دارد.
اگر شما هم روشی را در دانلود ویدئوهای لینکدین امتحان کردهاید، در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
تفاوت «بازاریابی محتوایی» با «بازاریابی محتوا» چیست؟
خیلیوقتها شده که دیدهام بازاریابهای دیجیتال یا بازاریابهای محتوایی یا حتی صاحبان کسبوکار، عبارت Content marketing را به فارسی «بازاریابی محتوایی» یا «بازاریابی محتوا» ترجمه کردهاند. ازآنجاکه من کمی روی مفاهیم واژهها حساسم، بعد از شنیدن این دو عبارت به فکر فرو رفتم. بررسیشان را شروع کردم و متوجه شدم که انگار بین «بازاریابی محتوایی» با «بازاریابی محتوا» تفاوتهایی هست!
در این نوشته به کمک و همت محمدمهدی باقری مدرس «ویراستاران»، مشخصاً میخواهیم به تفاوتهای «بازاریابی محتوایی» با «بازاریابی محتوا» بپردازیم و بگوییم که چرا باید در ترجمۀ Content marketing به فارسی، از «بازاریابی محتوایی» استفاده کنیم، نه «بازاریابی محتوا»! یعنی نمیخواهیم بگوییم کدام مفهوم درست است یا کدام غلط است، فقط میخواهیم بگوییم تفاوتهایشان در چیست و در هر موقعیت از کدام ترکیب باید استفاده کنیم.
قبل از هر چیز باید به تعریف جداگانۀ این دو کلمه بپردازیم:
محتوا (Content): همهجا هست: محتوای محصول، محتوای فروش، محتوای تجربۀ مشتری، محتوای رویدادی، محتوای کارمندساخته، محتوای بازاریابی و کمپینها، و حتی محتوای تبلیغات.
بازاریابی (Marketing): مطالعه و مدیریت روابط در تبادلات است. بازاریابی فرایندی است که طی آن شرکتها مشتریان را درگیر میکنند، با مشتری ارتباط قوی برقرار میکنند و برای مشتری ارزش ایجاد میکنند تا در ازای آن از مشتری ارزش دریافت کنند.
و حالا باید برویم سراغ تعریف «بازاریابی محتوایی» و «بازاریابی محتوا»:
بازاریابی محتوایی(Content marketing): بازاریابی محتوایی نوعی رویکرد بازاریابی استراتژیک است برمبنای تولید و انتشار محتوای مستمر و مرتبط و باارزش، برای جذب و نگهداشتن جامعۀ مخاطبانِ مشخص، که درنهایت به سودآوری از سمت مشتری منجر میشود.
بازاریابی محتوا: بازاریابی محتوا فرایندی است که در آن شرکتها در تلاشاند که برای نوعی از محتوا بازاریابی کنند، تا درنهایت مشتری آن محتوا را بخرد.
محتوای بازاریابی(Marketing content): هرگونه دارایی که شرکت برای جذب، آموزش، متقاعدسازی، تبدیل و نگهداری مشتری میسازد. محتوای بازاریابی روی هر نقطۀ حساس، پرسش یا چالشی که برای مشتریِ حال حاضر یا بالقوه، در هر مرحله از چرخۀ فروش پیش بیاید، تأثیر میگذارد. این یک مسیر همگانی است که مشتریان را از طریق «مسیر مشتری» به مرحلۀ خرید هدایت میکند. همچنین، به محتوای بازاریابی، محتوای بازاری هم میگویند.
پس، به بیان سادهتر:
بازاریابی محتوایی: بازاریابی محصول یا خدمت با محتوا؛
بازاریابی محتوا: بازاریابی یک محتوا برای فروش همان محتوا به مشتری؛
محتوای بازاریابی: هر محتوایی که میتواند منجر به بازاریابی شود.
مثال بزنیم
بازاریابی محتوایی: اگر دربارۀ دغدغۀ مشتریانتان بلاگپست مینویسید و آن را در بلاگ کسبوکارتان منتشر میکنید تا مشتریانتان با موتورهای جستوجو به مطلب شما برسند، درواقع در حال انجام فرایند بازاریابی محتوایی هستید. البته سه اصل تولید و انتشارِ محتوای مستمر و مرتبط و باارزش، برای جذب و نگهداشتن جامعۀ مخاطبان نباید فراموش شود.
بازاریابی محتوا: اگر در حال بازاریابیکردن، با هدف فروش محتوای خاصی مانند کتاب، وبینار، بلاگپست و… هستید، درواقع در حال طیکردن فرایند بازاریابی برای همان محتوا (کتاب، وبینار، بلاگپست و…) هستید.
محتوای بازاریابی: اگر دربارۀ شرکتتان صحبت میکنید، به تماس تلفنی و چت مشتریان پاسخ میدهید و متن بروشور یا تبلیغ تلویزیونی را آماده میکنید یا…، درواقع در حال طیکردن فرایند محتوای بازاریابی هستید؛ چون شما دارید مشتری را بهسمت مرحلۀ خرید راهنمایی میکنید.
تفاوت «بازاریابی محتوایی» با «بازاریابی محتوا» در زبان فارسی
در زبان فارسی، «ی» خیلی کارها میکند. یکی از آن کارها منسوبکردن (نسبتدادن) است. به این نوع «ی» میگویند «یای نسبت» یا دقیقترش «یای نسبتساز». به فردی که اهل تبریز است، میگویند تبریز«ی» و به رنگی که شبیه رنگ آب است میگویند آبـ«ـی». رنگهای دیگری هم با همین یای نسبت ساختهاند: نارنجی (مثل نارنج)، قهوهای (بهرنگ قهوه)، صورتی (شبیه رنگ صورتِ گلانداختۀ معشوق!). خودِ همین «ی» انواع گوناگونی دارد که برشمردنشان در حوصلۀ این بلاگپست نمیگنجد.
ما با همین «ی» میتوانیم هر واژهای را منسوب کنیم و نسبت دهیم و مرتبط کنیم، به:
مکان
زمان
جنس
شخص
شغل
دارندگی
شیوه
قیافه
و… .
چند واژۀ بعدی همگیشان منسوباند به چیزی و موصوفاند به آن، با همین ابزار نسبتسازِ «ی»: تحصیلات دانشگاهی، لهجۀ اهوازی، جنس ژاپنی، زبان فارسی، دورۀ پولی، مهاجرتی، روستایی، برمکی، تراکنش اعتباری، رنگرَزی، تعمیرگاهی، عوضی، عطاری، دزد فراری، جامدادی، دیدنی، نگفتنی، بشقاب چوبی، مثلثی، بیستلیتری، سعدی شیرازی، مرد عنکبوتی، قاسمی، سیمایی، باقری، پروفسور مجید سمیعی. بله، بیشترِ فامیلهای ایرانـ«ـی» هم از همین نوع «ی» برخوردارند.
حالا اگر بخواهیم واژۀ «بازاریابی» را توصیف کنیم و آن را به چیزی نسبت دهیم و نوعش را بگوییم، میتوانیم برایش صفت بیاوریم. یکی از انواع صفت هم صفتی است که با «یای نسبت» ساختهاند:
بازاریابی چریکی؛
بازاریابی زرد؛
بازاریابی کلامی؛
بازاریابی فردی؛
بازاریابی محتوایی.
بازاریابی محتوایی هم همان است! نوعی «بازاریابی» است، با کمک محتوا، بر بستر محتوا، براساس محتوا و متمرکز بر محتوا. ذاتش همان بازاریابیِ معروف است و ابزارش همان محتوای معروف. ما در بازاریابی محتوایی «بازاریابی» میکنیم با تولید و انتشار «محتوا». مشتری با محتوا قانع میشود که همراه ما شود و اهداف بازاریابی ما تحقق یابد.
اما «بازاریابی محتوا»، یعنی بدون «ی»، از جنسموصوف و صفتنیست و از جنس مضاف و مضافٌالیه است. دیگر نوعی بازاریابی را توصیف نمیکند، بلکه بازاریابیِ چیز خاصی را مدنظر دارد. انگار که میگوییم: بازاریابی محصول، بازاریابی خدمت، بازاریابی یخچال، بازاریابی فرش ایرانی، بازاریابی عینک. حالا هم میگوییم: بازاریابی محتوا. آنجا بازاریابیِ خودِ محتوا مدنظر است. قرار است محتوای خاصی را بازاریابی کنیم و مشتریانمان بیایند خودِ همین محتوا را بخرند. ماجرایش اینقدر کلان نیست و آنقدر عمیق نیست. اهداف بازاریابیِ شرکت به آن محدود نمیشود. صرفاً یک محصول است در قدوقامتِ محتوا، که قرار است بازار بیابد و فروش برود و ارزش بسازد برای مشتری و شرکت. برای نمونه، اگر بخواهید کتابی را بفروشید، برایش بازاریابی محتوا میکنید.
بله، اگر فایلی صوتی آماده کردهاید که دوست دارید خیلی پخش شود و هدف آن فایل، عرضۀ خودش و فروش خودش است، باید بازاریابی محتوا انجام دهید؛ اما اگر فایلی صوتی آماده کردهاید که قرار است مثلاً رایگان پخش شود «تا» مشتریان با شنیدن آن «آگاه شوند» که شما چه تخصصی دارید و چه خدماتی میدهید، «اعتماد» کنند به شما، سراغتان «بیایند» برای رفع نیازهایشان، «ترغیب» یا «اقناع» شوند که نیازشان را شما بهتر از بقیه رفع میکنید، «بخرند» محصولات و خدماتتان را و «بمانند» تا مدتها با شما، آنوقت شما بازاریابی محتوایی کردهاید. البته که گاهی هر دو هدف مدنظر است؛ یعنی مثلاً صوتی که قرار است خودش فروش برود، اعتمادسازی هم میکند و به فروشِ محصولات و خدماتِ دیگر هم منجر میشود. یادمان نرود که ما در شبکهای درهمتنیده از روابط و مفاهیم، زندگی و کار میکنیم.
کدام رایجتر است؟
اکنون که این دو مفهوم را از همدیگر جدا کردیم، بد نیست بگوییم که مفهوم «بازاریابی محتوایی» کاربرد و رواجِ خیلی بیشتری دارد از «بازاریابی محتوا». میشود بهجرئت گفت که تقریباً در همۀ گفتهها و نوشتههای مربوط به این وادی، «بازاریابی محتوایی» مدنظرِ گوینده و نویسنده است؛ مگر اینکه بهطور خاص بر «بازاریابی محتوا» انگشت بگذارد و دربارۀ بازاریابیِ یک محتوای خاص صحبت کند.
پس بهتر است ما هم وقتی عام صحبت میکنیم (بیشترِ مواقع)، آن اصطلاح را با دقت و با بیانِ «یی» به کار ببریم و وقتی خاص و متمرکز بر یک محتوای ویژه حرف میزنیم (خیلی کم پیش میآید)، آن را بدون «یی» بگوییم.
پس چرا دو تا «ی» دارد؟
خب، حالا پرسشی دیگر: اگر در «بازاریابی محتوایی» ما با «یای نسبتساز» مواجهیم، پس چرا دو تا «ی» در انتهای آن است؟ مگر «یای نسبتساز» یک دانه «ی» نیست؟ پس چرا در پایان این عبارت دو تا «ی» آمده است: بازاریابی محتوا«یی» (یـ + ـی). پاسخش ساده است: اولیاش یای «میانجی» است و دومیاش یای «نسبتساز». میانجییعنیچه؟ یعنی میآید فقط برای راستوریستکردنِ آوا. میآید تنها برای ممکنشدنِ خواندن واژه. همین! هیچگونه نقش معنایی و صَرفی ندارد و فقط نقش آوایی دارد.
توضیح بیشترش اینکه زبان فارسی ۶ واکِه دارد و ۲۳ همخوان! چی شد؟! واکه همان مُصوِّت (Vowel) است که ۶ تاست: «ــَــِـــُـ آ، ای، او». همخوان هم همان صامت (Consonant) است که ۲۳ تاست: خ، ت، ک، ب، ر، ل و… . البته دقیقترش این است که اینها را با الفبایآوانگاربینالمللی (IPA) بنویسیم. بگذریم. واکهها سوارِ همخوانها میشوند و آنها را به صدا درمیآورند: بـَ کـِ قـُ سا شی طو. حواسمان باشد که «ی» هم واکه است، هم همخوان: واکه است با صدای «ای، ee، /: i/» و همخوان است با صدای «یْ، y، /J/».
کمی که فکر کنیم، میفهمیم که واکه نمیتواند سوارِ واکه شود؛ یعنی فتحه نمیتواند سوارِ کسره شود، آ نمیتواند سوارِ فتحه شود، ضمّه نمیتواند سوارِ ای شود، او نمیتواند سوارِ کسره شود و… . حالا اگر دو تا واکه به هم رسیدند، باید چه کنیم؟
در ترکیب «محتوا + ی نسبت» دو تا واکه به هم رسیدهاند: آ + ای. برای اینکه این «ای» را بتوانیم وصل کنیم به واژهای که تهش صدای «آ» دارد، مجبوریم یک همخوانِ میانجی بیاوریم و آن را واسطه کنیم تا این دو تا با هم آشتی کنند. همخوانهای میانجی در فارسی متعددند: یْ، و، گ، ک، ج، ا (همزه). میرسیم به پاسخ آن پرسش:
پس همخوان میانجیِ «یْ» وقتی میآید که در آخرِ واژۀ ما واکۀ «آ» باشد. گاهی هم میانجیِ دیگری میآید با صدای «وْ، v، /v/». عیسی + و + ی نسبت = عیسوی. چنین است رضوی و علوی. خیلی تخصصی شد؟ بحث همخوانها و واکهها در فارسی و زبانهای دیگر، بسیار گسترده و پر از ریزهکاری است و تازه خودش زیرمجموعهای است از آواشناسی (Phonetics) که آن هم یکی از شاخههای علم شیرین و واقعاً بیانتهای زبانشناسی (Linguistics) به شمار میرود. البته تا همین جایش برای درک بهتر تفاوت بازاریابی محتوا و بازاریابی محتوایی کفایت میکند.
تفاوت «بازاریابی محتوایی» با «بازاریابی محتوا» در زبان انگلیسی
تعجب میکنید اگر بشنوید که در انگلیسی فرقی بین «بازاریابی محتوایی» و «بازاریابی محتوا» نیست! چرا؟ مگر میشود؟ بله. در ظاهرِ آن زبان نمیتوان این دو تا مفهوم را جدا کرد؛ یعنی ترجمۀ هر دوی آنها به انگلیسی، میشود یک چیز: Content marketing.
دلیلش این است که آنها «ی نسبتساز» ندارند! یعنی چیزی ندارند که به Content بچسبانند و کاربرد صفتیاش را از کاربرد مضافٌالیهیاش متمایز کنند. اهالی این وادی، در دنیای انگلیسیزبان، برای اینکه منظورشان را برسانند، همیشه و همهجا از Content marketing همان معنای «بازاریابی محتوایی» را مدنظر میگیرند و برای نشاندادنِ مفهوم کمکاربردترِ «بازاریابی محتوا» معمولاً فقط Contentمیگویند یا گاهی Marketing of content، که در این دومی نیز سریع میروند سراغ همان Content marketing.
خطای رایجِ فعالان صنعت محتوا!
تا این تاریخ یعنی ۸خرداد۱۴۰۰، مترجمِ گوگل در برابرِ Content marketing فقط یک معادل پیشنهاد میدهد و آن «بازاریابی محتوا» است. باید هر دو را بیاورد. ما دکمۀ «پیشنهاد ویرایش» (نماد قلم) را زدیم و هر دو عبارت فارسی را پیشنهاد دادیم. شما هم انگشت رنجه کنید و بازخورد بدهیدتا بهمرور اصلاحش کند. طبیعی است که اگر جهت را برعکس کنید و از فارسی به انگلیسی ترجمه بخواهید، در برابرِ هر دوی آن عبارتهای فارسی، فقط یک برابرِ انگلیسی پیشنهاد میکند و چارهای برای این نیست.
مایۀ شگفتی است که این اشتباه در جاهای معتبر دیگری از وبِ فارسی هم پیدا میشود. «ویکیپدیا» هر دو مدخل را دارد؛ اما توضیح اصلیتر و کاملتر را بهاشتباه در سرواژۀ «بازاریابی محتوا» گذاشته است. البته با توجه به متنبازبودنِ ویکیپدیا، این دست خود ما را میبوسد که برویم پیشنهاد ویرایش بدهیم و اصلاحش کنیم.
«متمم» هم در این ماجرا دقتورزیِ معنایی نکرده است و توضیح «بازاریابی محتوایی» را با عنوان «بازاریابی محتوا» آورده. متمم در جای دیگری، برای معرفی کتابِ Epic Content Marketing از جو پولیتزی، بازاریابی محتوایی گفته که آن هم برخاسته از عنوان چاپشدۀ این کتاب، با ترجمهای ضعیف بهقلم سجاد خزائی و مریم نجفی است. همین کتابِ Epic Content Marketing با عنوانهای مختلفِ دیگر نیز معرفی یا ترجمه شده است: قدرت محتوا، بازاریابی پرمحتوا، بازاریابی محتواییِ حماسی.
بهتبَع، این وبگاهها نیز دچار خطا شدهاند یا این دو عبارت را برای سئو بهجای هم به کار بردهاند: تپسل، یکتانت، نوین، اینفوگرام، الوکانتنت، فرامحتوا، دهبان، وبزی و بسیاری دیگر. اگر شما هم وبگاههایی را میشناسید که از این ترکیب اشتباه استفاده کردهاند، لینک این مطلب را برایشان بفرستید تا آن را اصلاح کنند.
پس، در آخر بهتر است که وقتی عام صحبت میکنیم (بیشترِ مواقع)، بازاریابی محتوا را با دقت و با بیانِ «یی»، یعنی بازاریابی محتوایی به کار ببریم و وقتی خاص و متمرکز بر یک محتوای ویژه حرف میزنیم (خیلی کم پیش میآید)، آن را بدون «یی»، یعنی بازاریابی محتوا بگوییم.
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
نکاتی دربارۀ نحوۀ فعالیت پادکستها در شبکههای
اجتماعی
با توجه به میزان استقبال ایرانیها از پادکست، خوبه که پادکسترها به یه سری نکات دربارۀ نحوۀ فعالیت حسابهای کاربری پادکستشون در شبکههای اجتماعی توجه کنن. پیروی همین موضوع تصمیم گرفتم فهرستی از این نکات رو با هدف بهبود نحوۀ مدیریت شبکههای اجتماعی برای پادکسترها منتشر کنم.
بر اساس مشاهداتم اکثر پادکستهای فارسی زبان به ترتیب در شبکههای اجتماعی توییتر و اینستاگرام و پیامرسان تلگرام بیشترین حضور رو دارن. در ادامه سعی کردهام با ذکر مثالهایی از نمونههای خوب و قابل قبول این نکات رو براتون قابل درکتر کنم.
این فهرست رو به مرور زمان بهروز میکنم، البته که شما هم اگه نکتهای مدنظر دارین میتونین بهم بگین که به این فهرست اضافه کنم.
جواب: به نظرم بهتره که حساب کاربری پادکستتون رو از حساب کاربری شخصیتون بنا به چند دلیل جدا کنین که در ادامه بیشتر دربارهاش حرف میزنم اما دو دلیل مهمش رو بخوام بگم: ۱. اگه پادکستتون رو دارین به صورت تیمی (بیش از یک نفر) تولید و منتشر میکنین. ۲. اینکه حساب کاربری یه پادکست یهو بیاد توییت کنه «دلم گرفته!» همچین یه حس غریبی به آدم دست میده :))
تو تمام شبکههای اجتماعی یوزرنیم حساب کاربری پادکستتون رو که مجبورین به زبان انگلیسی انتخاب کنین. با این حساب بهتره که نام حساب کاربریتون رو به فارسی انتخاب کنین که اگه شخصی اسمتون رو از یه جایی شنید و خواست اسمتون رو (چه به فارسی و چه به انگلیسی) تو شبکههای اجتماعی جستجو کنه بتونه پیداتون کنه.
عکس حساب کاربریتون رو بهتره که عکس لوگویی که برای پادکستتون در نظر گرفتین انتخاب کنین و برای عکس کاور یه عکسی انتخاب کنین که گویای اتمسفر پادکستتون باشه.
توی قسمت بایوگرافیتون سعی کنین خیلی خلاصه و کوتاه بگین که پادکستتون دقیقا دربارۀ چیه تا آدمها اگه به صفحۀ شما در شبکههای اجتماعی رسیدن بدونن با فالو کردن شما در شبکههای اجتماعی قراره بیشتر دربارۀ چه موضوعی پادکست و محتوا دریافت کنن.
همچنین اگه پادکستتون رو دارین به صورت تیمی منتشر میکنین حتما از افعال اول شخص جمع (ما این کار رو میکنیم) استفاده کنین که مفهوم تیم بودن رو به مخاطبتون برسونین.
یه کار دیگهای هم که میشه کرد اینه که یوزرنیم راوی پادکست رو تو بایوتون ذکر کنین.
در دایرکتتون رو باز کنین تا کسایی که شما رو فالو ندارن هم بتونن به شما دایرکت بدن. به هر حال آدم خجالتی زیاده تو اینستاگرام که به صورت پیش فرض این گزینه فعاله و از طریق این لینک میتونین متوجه بشین که چجوری بهشون دسترسی پیدا کنین و برای توییتر هم اینجا توضیح داده شده که چجوری فعالش کنین.
تو قسمت لینک سایت حتما لینک مرجعی که مخاطب بتونه به همه پادکستها و شبکههای اجتماعیتون دسترسی داشته باشه رو قرار بدین. اگه سایت داشته باشین و لینک سایت رو قرار بدین که چه بهتر اما اگه لینک سایت ندارین میتونین لینک پادگیری که شنوندۀ بیشتری داره رو قرار بدین.
حدس میزنم که احتمالاً با مفهوم استراتژی محتوا (Content Strategy) آشنا باشین. خیلی خیلیییی ساده و خلاصه بخوام بگم باتوجه به تمپلیتها استراتژی محتوای موجود میتونین استراتژی محتوای پادکستتون در شبکههای اجتماعی رو آماده کنین و بعد به کمک تقویم محتوای شبکههای اجتماعی (Social Media Content Calendar) محتواهای تولیدیتون رو تو شبکههای اجتماعیتون میتونین منتشر کنین.
نحوۀ پاسخدادن به منشن افرادرو سعی کردهام در قالب یه فرمول بیارم که بدونین به هر منشنی چه واکنشی باید نشون بدین. این فرمول برای حساب کاربری شخصی خودتون یا کسبوکارها نیز کارآمده. البته من برای درک بهتر این فرمول مثالهایی هم زدم که اینجا میتونین بهش دسترسی داشته باشین و بعداً بخونینش، اما این فرمول در حالت کلی به این شکله:
همچنین میتوانید در ادامه به پادکست الفدالپ دسترسی داشته باشید:
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
برای دادن درخواست تبلیغ، چطور به اینفلوئنسرها پیام
بدهیم؟
یکی از بهترین روشهای افزایش دسترسی به برند شما و همچنین افزایش فروش، تبلیغکردن با روش اینفلوئنسر مارکتینگ است. اینفلوئنسرهای شبکههای اجتماعی، طرفداران وفاداری دارند و برای فالوئرهایشان نوعی الگو هستند. اگر شما برای ارتقای برند خود با اینفلوئنسر درستی همکاری کنید، احتمال آنکه اعتماد فالوئر آنها را نیز جلب کنید، وجود دارد.
برای انجام تبلیغات توسط اینفلوئنسرها دو راه وجود داره:
بهصورت مسقیم با خودشان وارد مذاکره بشویم؛
از شرکتهای تبلیغاتی واسط استفاده کنیم.
راه دوم که مشخص است: میتوانید با شرکتهای تبلیغاتی واسط که با اینفلوئنسرها در ارتباط هستند همکاری کنید و کار را پیش ببرید. اما اگر به هر دلیلی نمیخواستید با شرکتهای تبلیغاتی واسط همکاری کنید و میخواستید بهصورت مستقیم خودتان با آنها وارد مذاکره بشوید، باید یکسری توصیه را رعایت کنید تا احتمال دیدهشدن و پاسخگویی به پیامتان توسط اینفلوئنسر را افزایش بدهد. از طرف دیگر، توصیههایی را هم به اینفلوئنسرها میکنم که اگر در ارسال پاسخ به تبلیغدهنده رعایت کنند، احتمال اینکه همکاریشان زودتر شکل بگیرد بیشتر میشود.
سعی کنید طبق این فرمول کلی پیش بروید:
سلام و عرض ادب؛
خودتان را معرفی کنید که چه کسی هستید؛
کسبوکاری را که دارید از طرف آن پیام میدهید معرفی کنید؛
دلیل اینکه چرا انتخابش کردید توضیح دهید؛
خیلی شفاف و واضح بگویید که دقیقاً قرار است چه محصول/خدماتی را چطوری تبلیغ کنند؛
و در آخر بگویید که منتظر ارسال پیامشان هستید.
مثلاً اگر قرار باشد من به یک اینفلوئنسر پیام بدهم، طبق این فرمول اینطور مینویسم و قطعاً در اولین پیام بهصورت وویس چیزی را توضیح نمیدهم!
سلام، وقت شما بخیر من نیما شفیعزاده هستم، استراتژیست محتوای شرکت ایکس. شرکت ایکس خدمات فلان را ارائه میدهد. ازآنجاکه وجود [خصلتی که در آنها دوست دارید یا دیدهاید] در شما، توجه ما را جلب کرد، فکر کردیم محتوای شما میتواند بهخوبی نظر فالوئرهایتان را به محصول ما جلب کند. ما میخواستیم شما برای محصول ایگرگمون که فلان کار را انجام میدهد، تبلیغ کنید. میخواستم بدانم که شرایط و تعرفۀ تبلیغاتی شما به چه صورت است؟ ما نیاز داریم که این تبلیغ حداکثر تا قبل از بهمن ۱۴۰۰ انجام بشود. منتظر پاسخ شما هستم.
«خلاصه تو پیامدادن حرص درنیاریم، چون اگه قرار باشه ۱۰درصد فالوئرهای اینفلوئنسر هم برای تبلیغ بهش پیام بدن و سؤال کنن، احتمالاً با کلی پیام نخونده روبهرو خواهد بود.» به روایتِ تصویر (از توییت پویان)
سعی کنید طبق این فرمول کلی پیش بروید:
سلام و عرض ادب؛
هزینۀ تبلیغات در صفحۀ خود را بهطور کامل و شفاف ذکر کنید؛
همچنین ذکر کنید نحوۀ تبلیغات به چهصورت است؛
و در آخر بگویید که منتظر ارسال پیام او هستید.
مثلاً اگر قرار باشد من بهعنوان اینفلوئنسر به کسی جواب پیام بدهم، طبق این فرمول اینطور مینویسم و ترجیحاً هم دیر جواب تبلیغدهنده را نمیدهم:
سلام، وقت شما بخیر هزینۀ تبلیغات در استوری بهصورت سری استوری (۴ استوری) که خودم از خودم فیلم بگیرم، ۵ میلیون تومن است. اگر خودتان محتوا را برای من بفرستید و در صورت تأیید از طرف من، هزینهاش ۴ میلیون تومن است. منتظر خبرتان هستم.
نکتۀ مهم: این یک فرمول علمی نیست! پس انتظار میرود که با همه نتوان طبق این فرمول رفتار کرد؛ ولی بهطورکلی این فرمول برای اکثر افراد جواب میدهد.
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
فکر میکنم یکی از مهمترین چالشهایی که در حوزۀ تولید محتوا با هر نوع فرمت محتوایی (متن، ویدئو، عکس)، از قدیم تا همین امروز وجود داشته و روزبهروز در حال پررنگترشدن است، بحث «قیمتگذاریِ محتوا» است. در این نوشته مشخصاً میخواهم به بحث قیمتگذاری در تولید محتوای متنی بپردازم و به سایر فرمتهای محتوایی کاری ندارم. قرار است که چالشهای قیمتگذاری تولید محتوای متنی را بررسی کنم و ببینیم باید بهعنوان تولیدکنندۀ محتوای متنی (بلاگر، کپیرایتر، روزنامهنگار و…) چه کار کنیم. درنهایت، راهکار پیشنهادی خودم را برای قیمتگذاری میگویم.
این نوشته حاصل تجربیات فعالیت من از سال ۱۳۹۴ در حوزۀ محتوا، مخصوصاً محتوای متنی است. چندی پیش، در یک توییتر اسپیسز با حمیدرضا حسینی، مهسا جزینی، شکیبا شاملو، رامتین کریمی و یک وویسچت گروهی در تلگرام با امین اسماعیلی، سمیرا کیان، میلاد ماهیار، ندا سامانی، محمدعلی جنگروی، رضا مازندرانی، محمدرضا قاسمی و محمدمهدی باقری هم دربارۀ این موضوع صحبت کردیم که نکاتی از این گفتوگوها را نیز در این نوشته استفاده کردهام. قطعاً این نوشته کاملترین و جامعترین مطلب دربارۀ این موضوع نیست، ولی میتواند سنگ بنایی باشد تا فعالان این حوزه با استناد به این بلاگپست، مدلهای قیمتگذاری مدنظر خود را مطرح کنند تا به مدلی که بشود به آن گفت کاملترین و جامعترین، برسیم.
قیمتگذاری (Pricing) یکی از نقشهای مهم را در آمیختۀ بازاریابی (Marketing Mix) ایفا میکند؛ به این دلیل که وضعیت قیمت به تمامی بخشها مانند تولید، حاشیۀ سود و… مرتبط است. درنهایت، بخشی است که سبب کسب درآمد میشود. اهمیت قیمتگذاری آنقدر زیاد است که به هر دوره یا سرفصل مرتبط به بازاریابی نگاه کنیم، میبینیم که حداقل چند در سرفصل به این بحث پرداختهاند.
از طرف دیگر، خود قیمتگذاری فرایندی بسیار دقیق و حساس است که انجام آن به دخیلبودن متخصصهای مختلفی مانند مدیر بازاریابی، مدیر محصول و… یک شرکت نیازمند است تا بتوانند همۀ جوانب کار را بسنجند و بهترین قیمت را برای یک محصولی در نظر بگیرند.
حالا ما که شرکت نیستیم و قرار است بهعنوان یک فریلنسر برای محصولمان که همان محتوای متنی است قیمتگذاری کنیم، احتمالاً با چالش بزرگی روبهرو میشویم: اینکه ما بهطور همزمان، هم دانش مدیر بازاریابی و هم دانش مدیر محصول و… را نداریم. در این شرایط بهترین کار این است که یک حداقلهایی را از مبحث قیمتگذاری بدانیم تا بتوانیم همۀ جوانب کار فریلنسری را در نظر بگیریم و براساس آن شاخصها، برای محصولمان (محتوای متنی) قیمتگذاری کنیم.
اینکه میگویم همۀ جوانب کار فریلنسری را برای خودمان در نظر بگیریم، یعنی موضوع خیلی شخصی است و متغیرهای این موضوع برای هر شخص میتواند متفاوت باشد. مثلاً یک فریلنسر میتواند بگوید:
چون من دهها فیلم تخصصی در حوزۀ آرایشی و بهداشتی دیدم، ۱۰ سال سابقۀ کار در آرایشگاه را دارم و میخواهم بهصورت ماهانه ۱۰درصد از حقوق ماهانهام را به توسعۀ فردی در حوزۀ آرایشی و بهداشتی اختصاص بدهم، خوب است که قیمت محتوایی را که تولید میکنم x تومن بگذارم.
یا مثلاً یک فریلنسر دیگر میتواند بگوید:
«چون تازهکار هستم و سابقۀ کاری ندارم، میخواهم سابقۀ کاری برای خودم درست کنم، پس با هر قیمتی حاضرم کار کنم تا به آن تجربۀ لازم برسم.
پس میبینیم که دغدغههای زندگی کاری و شخصی هر فریلنسر میتواند درنهایت روی تصمیمگیریاش برای قیمتگذاری محتوای متنیاش تأثیر بگذارد.
فقط برای اینکه سرنخ بگیرید، پیشنهاد میکنم ابتدا کتاب استراتژی قیمتگذاری اثر رید هولدن (Reed K. Holden) را تهیه و مطالعه کنید. اگر هم نتوانستید تهیه کنید، این قسمت پادکست قاف را که مائده قربانیدربارۀ قیمت و استراتژیهای قیمت صحبت میکند، گوش کنید، ۳۰ دقیقه هم بیشتر نیست. بعد براساس جرقههایی که به ذهنتان زده میشود، بنشینید و فهرستی از جوانب مختلف زندگی شخصی و کاریتان بنویسید.
تولید محتوای متنی را بهطورکلی میشود به ۲ مدل قیمتگذاری کرد که در ادامه به بررسی بیشتر هریک میپردازم:
کلمهای: پرداخت پول بهازایهر کلمهای که تولیدکنندۀ محتوای متنی مینویسد.
نفر/ساعت: پرداخت پول به ازای هر ساعتی که تولیدکنندۀ محتوای متنی برای نوشتن زمان میگذارد.
یکی از بزرگترین و مهمترین مزیتهای مدل قیمتگذاریکلمهای این است که تا وقتی تعداد کلمات بهعنوان سند اصلی شمارش به حساب میآیند، طرفین (کارفرما و فریلنسر) از قبل میدانند که تولید محتوای متنی حدوداً چقدر هزینه خواهد داشت.
اما این مدل قیمتگذاری عیبی هم دارد، مثلاً اینکه میشود در محتوا آب بست؛ یعنی اگر قرار باشد فریلنسر به ازای هر کلمه n تومن دریافت کند، وقتی مینویسد «نیما شفیعزاده» ۲n پول دریافت میکند، ولی میتواند در آن الکی آب ببندد و بنویسد «جناب آقای نیما شفیعزاده» و آنوقت بهجای ۲n، ۴n پول دریافت کند.
از همۀ اینها گذشته، اصلاً مگر میشود برای کاری (تولید محتوای متنی) که انجامِ آن کیفی است، بهصورت کمی قیمتگذاری کرد؟ تولید محتوای متنی به سابقۀ فعالیت ما در حوزۀ کاری وابسته است: اینکه چه فیلمهایی دیدیم، چه کتابهایی خواندیم، چه آهنگ و پادکستهایی شنیدیم و… . با این حساب فکر نمیکنم قیمت کاری را که حجم زیاد آن کیفی است، بشود کمّی حساب کرد.
یکی از بزرگترین و مهمترین مزیتهای مدلقیمتگذاری نفر/ساعتی این است که فریلنسر دقیقاً به ازای زمانی (وقت و انرژی) که برای تولید محتوای متنی میگذارد مبلغ دریافت میکند، که خب این مدل قیمتگذاری برای فریلنسر منصفانهتر از مدل قبلی است؛ چراکه در این مدل، فریلنسر بابت زمانی که برای تولید محتوای موردنظر میگذارد، خبرهای مختلف را میخواند، ویدئوهای مختلف میبیند، به دوستانش زنگ میزند و از آنها کمک میگیرد و…، پول دریافت میکند.
اما این مدل قیمتگذاری عیب بزرگی دارد و آن هم اینکه کارفرما چطور میتواند به فریلنسر اعتماد کند و از کجا مطمئن بشود که فریلنسر راست میگوید که واقعاً ۵ ساعت روی تولید محتوای متنی آنها وقت گذاشته است و ۳ ساعت نیست؟
البته برای این عیب هم میشود فکرهایی کرد تا این اعتماد شکل بگیرد. مثلاً کارفرما میتواند یک بار ریسک کارکردن با این مدل قیمتگذاری را بپذیرد و با یک فریلنسر همکاری کند و طبق آن قراردادی که با هم میبندند، اگر بندهای مدنظر طرفین بهخوبی اجرایی شد، این موقع است که اعتمادی دوطرفه شکل میگیرد. قاعدتاً توجه به مواردی مثل تعهد به زمان،دردسترسبودن، کیفیت محتوای متنی و… برای فریلنسرها میتواند در شکلگیری اعتماد کارفرما تأثیرگذار باشد.
در قیمت محتوای متنی عوامل مختلفی تأثیرگذار هستند که طبق تجربهام سعی کردهام آنها را در ادامه دستهبندی کنم:
نوع محتوایی که قرار است به سفارش کارفرما برای آن تولید محتوای متنی کنیم میتواند روی قیمت تأثیرگذار باشد. در ادامه به چند نمونه از انواع محتوای متنی اشاره خواهم کرد.
بلاگپست
توضیح محصول
رپورتاژ
کاتالوگ
تراکت
و…
ازآنجاکه تولید محتوای متنی به نوع آن بستگی دارد، وقتی نوع آن مشخص شد، آنوقت موضوع محتوای متنی که قرار است دربارهاش بنویسیم مهم میشود. در ادامه موضوعات محتوا را به دو دستۀ کلی تقسیمبندی میکنم:
موضوعات عمومی
موضوعات تخصصی
کیفیت یک مسئلۀ کیفی است و میتواند کاملاً سلیقهای هم تلقی بشود؛ یعنی شاید یک بلاگپستی که فریلنسر تولید کرده، از نظر یک کارفرما خیلی بد باشد، ولی از نظر کارفرمای دیگری آن بلاگپست خوب تلقی بشود. با توجه به این مسئله، یکی از بهترین کارهایی که میشود کرد این است که قبل از شروع هر نوع همکاریای، فریلنسر و کارفرما در یک قرارداد، روی یک صفحۀ مشترک، دغدغهها و تعاریفشان از کیفیت را بهطور شفاف بنویسند.
همچنین میزان تخصص، تجربه و توانمندی هر فریلنسر در کیفیت خروجی محتوای متنی آن تأثیر مستقیم دارد. برای هرکدام از انواع محتوای متنی میشود مواردی را بهعنوان شاخصهای کیفیت در نظر گرفت که در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره خواهم کرد.
رعایت اصول سئوی محتوایی؛
رعایت اصول ویراستاری؛
انسجام بین پاراگرافها.
منظور من از تولیدکنندههای محتوای متنی همۀ عزیزانی هستند که در حوزۀ محتوای متنی فعالیت میکنند؛ یعنی همۀ مترجمها، خبرنگارها، بلاگرها، کپیرایترها و… که هرکدام اقتضائات خاص خود را دارند و نمیخواهم باز بحث را به سمت یک کدام از این عنوانهای شغلی ببرم؛ بیشتر میخواهم به یک مدل مشترک برای قیمتگذاریِ محتوای متنی برسیم و بعد هرکدام از عزیزان در این موقعیتهای شغلی براساس شاخصهایی که در موقعیت شغلیشان مطرح هست، میتوانند مدلی را که در آخر ارائه میکنم برای خودشان شخصیسازی کنند.
عنوانهای شغلی در حوزۀ تولید محتوای متنی در دنیا و در ایران تقریباً یکی است و خیلی باهم تفاوت ندارند؛ یعنی معمولاً نیروهای این حوزه به دو صورت کار میکنند:
کارمند: بهعنوان کارمند در شرکتی استخدام میشوند.
فریلنسر: بهعنوان فریلنسر با کارفرماهای مختلف کار میکنند.
در داستان کارمند که فکر میکنم مسئلۀ خاصی نیست و موضوع تقریباً روشن و مشخص است؛ یعنی براساس عنوان شغلی (Job title) و شرح موقعیت شغلی (Job description) که شرکت گذاشته و آن کارمند برایش اقدام کرده و رزومه فرستاده، عددی را بهعنوان مبلغ حقوق ماهانه در نظر میگیرند و قرارداد را امضا میکنند و شروع به کار میکنند. ازآنجاکه مشکل در حوزۀ تولیدکنندههای محتوای متنی که فریلنسر هستند خیلی بیشتر است، میخواهم به این جنبه بپردازم.
در دنیا، در سایتهایی مثل Freelancer و Upwork که جزو سایتهای معروف و بزرگ انجام پروژۀ آنلاین در حوزههای مختلف (تکنولوژی، محتوا و…) هستند، میبینیم که اصولاً پروژههای محتوای متنی، بهصورت کل پروژهای، یعنی تقریباً همان مدل ساعت/نفر قیمتگذاری شده، نه مدل کلمهای. پس میشود به این نتیجهای رسید که اینها احتمالاً چند سال است که «جنگ محتوای متنی را کلمهای حساب کنیم یا نفر/ساعتیا…» را یک بار بهعنوان کارفرما و فریلنسر، تا انتهای آن رفتهاند و میشود متوجه شد که احتمالاً مدل کلمهای خیلی جواب نداده که از آن استقبال هم نمیشود و به این دلیل، مدل ساعت/نفر را آوردند.
در ادامه دربارۀ چند نکتهای که به نظرم جای تأمل دارند صحبت میکنم تا شاید ایدهای برای جرقهزدن در ذهن کسی شد.
راستش من شخصاً فکر نمیکنم وجود نهادی برای قیمتگذاری در حوزۀ محتوا خیلی خوب باشد؛ چون اگر به سابقۀ نهادها در قیمتگذاری حوزههای دیگر مثل طراحی لوگو، طراحی سایت و… نگاه کنیم، میبینیم که مدل قیمتگذاری بهصورت نهادخانهای عملاً قابل اجرا نیستو اصلاً عدد و رقمی که طی کردند، شوخیای بیش نیست!
از طرف دیگر، چون کارهای خدماتی پیچیدگیهای خاص خودشان را دارند، بهتر است جمعی از متخصصان حوزۀ محتوا گرد هم بیایند و فاکتورهایی را که میتوان در قیمتگذاری محتوای متنی در نظر گرفت مشخص کنند و به یک مدلی برای قیمتگذاری برسند. بههرحال، بودنِ یک قانونِ بد، از بیقانونی بهتر است؛ چون اگر قانونی وجود داشته باشد، ولو اینکه بد باشد، میشود آن را بهمرور و نسخهبهنسخه اصلاح کرد، ولی بیقانونی باعث میشود هیچ پایه و اساسی برای قیمتگذاری نباشد و هیچچیزی را بهمرور نمیشود اصلاح کرد؛ مثل وضعیت الان بازار محتوا.
راستی این را هم بگویم که شخصاً با قیمتگذاری توسط نهاد مشکلی ندارم و اگر همین الان یک نهادی بیاید، به شرطی که بهدرستی این کار را انجام بدهد، اتفاقاً خوشحال هم میشوم و استقبال هم میکنم.
درست است که همین الان خیلی از کارفرماها هستند که به ازای هر کلمه ۱۰ تا تک تومن وجه رایج کشور را پرداخت میکنند، ولی فریلنسرهایی هم هستند که به خاطر اینکه نیاز یا هر چیز دیگری دارند و مجبورند، قبول زحمت میکنند. شاید فکر کنید که طرفین راضی هستند، پس به ما چه! ولی درست اینجاست که باید جلوی این استثمار ایستاد و نبایدبه هر قیمتی برای هر کلمه یا هر ساعت کار کرد تا در گذر زمان بازار عرضه و تقاضای محتوا اصلاح بشود.
یکی دیگر از کارهای خوبی که در ادامه میشود انجام داد این است که فریلنسرها یک مقدار از وقت و انرژیشان را صرف آموزش شرکتها کنند؛ یعنی وقتی با کارفرمایی که خیلی توی باغ نیست روبهرو میشوند، وقت بگذارند و به شرکتها توضیح بدهند که چرا این قیمتهایی که اعلام میکنند عادلانه و درست نیست، تا درنهایت با گذر زمان فریلنسرها به بازارسازی خودشان کمک کنند و سهم کیک خودشان را در این بازار بزرگتر کنند.
در کنار این کارها میشود به سایتهای فریلنسری هم فشار آورد تا آگهیهایی را که مبلغشان از مبلغی که همان نهاد معروف مشخص کرده کمتر است، حذف کنند، یا اصلاً به آنها اجازۀ انتشار ندهند یا یک کف قیمتی را برای انتشار پروژههای فریلنسری تعریف کنند. درست است که در حال حاضر نهادی نیست که قیمتگذاری کند، ولی بهجای آن میشود طبق عرفی که آخر این نوشته ارائه میکنم به سایتهای فریلنسری فشار آورد تا به آگهیهای از یک قیمتی پایینتر، اجازۀ انتشار ندهند.
در ادامه ۲ راهکار برای قیمتگذاری محتوای متنی ارائه میدهم.
برای قیمتگذاری در این مدل بهعنوان فریلنسر میتوانیم هر مبلغی را که دوست داریم به ازای ساعت دریافت کنیم، ولی یکی از کارهایی که میشود انجام داد این است که ببینیم اگر فریلنسر نبودیم و سرکار میرفتیم، چه میزان حقوقی دریافت میکردیم. بعد آن میزان حقوق را تقسیم بر ۱۷۶ ساعت میزان کاری که در ماه، طبق وزارت کار (میزان ساعتش را مطمئن نیستم!) باید انجام بدهیم بکنیم، و به یک عدد برسیم. آن عدد یعنی ما داریم در آن شرکتی که استخدام شدیم، به ازای هر ساعت کار چه مبلغی دریافت میکنیم.
فرمول محاسبۀ مبنای قیمت ساعت/نفر
برای مثال، اگر شما در شرکتی مشغول به کار بشوید و ۳.۵۰۰.۰۰۰ تومان (حداقل حقوق وزارت کار برای کارگر!) حقوق بگیرید و ۳.۵۰۰.۰۰۰ تومان را تقسیم بر ۱۷۶ ساعت کنید، میشود تقریباً ساعتی ۱۹.۰۰۰ تومن؛ یعنی شما در آن شرکت به ازای هر ساعت کار دارید ۱۹.۰۰۰ تومن دریافت میکنید.
پس مبنای قیمتگذاری در مدل ساعت/نفر را به ازای هر ساعت، ۱۹ هزار تومن در نظر بگیرید.
یعنی شما بهعنوان یک فریلنسر تازهکار که تازه میخواهید کارتان را شروع کنید، نباید قیمت ساعت/نفرتان را کمتر از ۱۹.۰۰۰ تومن اعلام کنید؛ ولی باز هم این به خود شما بستگی دارد که براساس اولویتهای زندگی، کاری، میزان پرسونال برندینگ، قدرت مذاکره و… قیمت را کمتر یا بیشتر اعلام کنید.
مثالی برای محاسبۀ مبنای قیمت ساعت/نفر
برای قیمتگذاری در این مدل، بهعنوان فریلنسر میتوانیم هر مبلغی را که دوست داریم به ازای هر کلمه دریافت کنیم؛ ولی یکی از کارهایی که میشود انجام داد این است که ببینیم هر محتوای متنی (بلاگپست، محصول و…) که تولید میکنیم، بهطور میانگین چقدر از زمان ما را گرفته و بعد با توجه به همان مدل نفر/ساعتی که قیمت ساعتیِ کارکردن خودمان را به دست آوردیم، قیمتگذاری کنیم. بعد آن عددی را که از مبلغ ساعتی خودمان به دست آوردیم، ضرب در میزان ساعتی که تولید آن محتوای متنی وقت برده میکنیم، میشود مبلغ کل آن محتوا. بعد آن عدد را تقسیم بر تعداد کلمات محتوایمان میکنیم و قیمت هر کلمۀ ما محاسبه میشود.
فرمول محاسبۀ مبنای قیمت کلمهای
برای مثال، شما ۵ بلاگپست هزارکلمهای نوشتهاید که هرکدام بهطور میانگین ۸ ساعت زمان برده است. بعد بررسی میکنید و میبینید اگر شما در شرکتی با ۳.۵۰۰.۰۰۰ تومان (حداقل حقوق وزارت کار) مشغول به کار بشوید و ۳.۵۰۰.۰۰۰ میلیون را تقسیم بر ۱۷۶ ساعت کنید، میشود تقریباً ۱۹.۰۰۰ تومن؛ یعنی شما دارید در آن شرکت به ازای هر ساعت کار، ۱۹.۰۰۰ تومن دریافت میکنید.
در اینجا ۸ ساعت را ضرب در ۱۹.۰۰۰ تومن میکنیم و میشود ۱۵۲.۰۰۰ تومن؛ یعنی قیمت هر بلاگپست ما ۱۵۲.۰۰۰ تومن است و در قدم بعد ۱۵۲.۰۰۰ تومن را تقسیم بر تعداد کلمات بلاگپست (مثلاً ۱.۰۰۰ کلمه) میکنیم، میشود ۱۵۲ تک تومن. یعنی هر کلمهای که نوشتیم ۱۵۲ تک تومن میارزد.
پس میتوانید مبنای قیمتگذاری در مدل کلمهای را به ازای هر کلمه ۱۵۲ تا تک تومن در نظر بگیرید.
یعنی شما بهعنوان یک فریلنسر تازهکار که تازه میخواهید کارتان را شروع کنید، نباید قیمت هر کلمهتان را کمتر از ۱۵۲ تومن اعلام کنید؛ ولی باز هم به خود شما بستگی دارد که براساس اولویتهای زندگی کاری، میزان پرسونالبرندینگ و… قیمت را کمتر یا بیشتر اعلام کنید.
مثالی برای محاسبۀ فرمول مبنای قیمت کلمهای
اگر فکر میکنید موردی هست که میشود در این نوشته به آن اشاره کرد یا جایش خالی است، لطفاً در قسمت دیدگاه به من بگویید تا به نوشتهام اضافه کنم و اگر هم خودتان تولیدکنندۀ محتوای متنی هستید، حتماً دیدگاه خودتان را دربارۀ این موضوع بنویسید و منتشر کنید. همچنین، خوشحال میشوم درصورتیکه مطلبی دراینباره نوشتید، لینک آن را در قسمت دیدگاه برایم بگذارید تا من هم بتوانم نوشتۀ شما را بخوانم.
پیرو همین بحث، افرادی سعی کردهاند به اندازۀ توان و سواد و دانش خود به این موضوع بپردازند که در ادامه لینک آنها را قرار میدهم.
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
احتمالاً برای شما هم پیش آمده که تا گفتید «تولید محتوا»، همه ذهنشان رفته به سمت تولید محتوا با فرمتِ متنی، یعنی همان تولید محتوای متنی. اما چرا وقتی میگوییم «تولید محتوا»، اکثر ذهنها میرود به سمت تولید محتوای متنی و به سمت تولید انواع محتواهای دیگر نمیرود؟ یعنی مثلاً چرا ذهن آدمها به سمت تولید محتوای ویدئویی یا تولید محتوای صوتی منحرف نمیشود؟
بدی این اتفاق این است که میزان استفاده از «تولید محتوا» با مفهومِ «تولید محتوای متنی» آنقدر زیاد شده که الان تا میگوییم «به یک نفر تولیدکنندۀ محتوا نیاز داریم»، بهصورت پیشفرض همه میدانند به کسی که در حوزۀ محتوای متنی کار کرده نیاز داریم!
حتی این اشتباه تا جایی پیش رفته که همین الان بیش از ۱۰۰۰ موقعیت شغلی در جابینجا با عنوان «تولید محتوا» یا مشتقاتش منتشر شده، که وقتی شرح شغلی را میخوانید، متوجه میشوید منظورشان یک بلاگر یا یک کپیرایتر است!
دو عامل در این اتفاق مؤثر هستند که در ادامه به شرح آنها میپردازم.
خیلی هم نمیشود خرده گرفت به اینکه چرا اینطور است، ولی فکر میکنم بحث «هزینۀ تولید» یکی از مهمترین فاکتورهایی است که در متبادرشدن تولید محتوای متنی به ذهن، بهجای همانتولید محتوا تأثیرگذار است. چطور؟ میگویم خدمتتان…
با توجه به تجربۀ خودم در تولید محتوای متنی، صوتی و تصویری، باید بگویم که تقریباً بهنسبت هزینه (وقت و پول) بهترتیب از ارزان به گران، به این شکل است:
تولید محتوای متنی
تولید محتوای صوتی
تولید محتوای ویدئویی
چون تعداد افرادی که تولید محتوای متنی انجام میدهند بهنسبت تعداد کسانی که تولید محتوای صوتی و ویدئویی انجام میدهند بیشتر است، انتظار میرود که جامعۀ مخاطبها و درخواستهای شغلی پیرامون «تولید محتوای متنی» هم بیشتر باشد و به همین دلیل هم طبیعی است که وقتی میگویند تولید محتوا، ذهن همه اول به سمت تولید محتوای متنی منحرف بشود.
عامل دومی که فکر میکنم در این مسئله تأثیرگذار است، تجهیزات است که باز به تجربۀ خودم در تولید انواع محتوا، بهترتیب از کمترین تجهیزات تا بیشترین تجهیزات، باز مثل همان ترتیب هزینۀ تولید دستهبندی میشود؛ یعنی اول تولید محتوای متنی است، بعد تولید محتوای صوتی و در آخر هم تولید محتوای ویدئویی.
شما برای اینکه تولید محتوای متنی باکیفیت کنید، کافی است فقط یک لپتاپ یا کامپیوتر یا حتی یک گوشی موبایل داشته باشید و تمام! اما برای تولید محتوای صوتی باکیفیت حداقل نیازمند یک رکوردر و یک اتاق آکوستیک هستید و برای تولید محتوای ویدئویی باکیفیت هم اصلاً نگویم!
خلاصه که تولید محتوا فقط منوط به تولید محتوای متنی نیست. شما فکر میکنید چه عاملهای دیگری در متبادرشدن «تولید محتوا» با همان منظورِ «تولید محتوای متنی» تأثیرگذار است؟
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!
خیلیوقتها شده که در گفتوگوهای بین بازاریابهای دیجیتال، بازاریابهای محتوایی و… معمولاً این جمله را شنیدهام که میگویند «فلان چیز رو وایرال کنیم». این جمله به نظرم ترکیب اشتباهی است؛ چون اساساً یک محتوا، یک بازاریابی و… قابلیت وایرالشدن را دارد، نه وایرالکردن.
کلمۀ وایرال (Viral) که معمولاً با ترکیب وایرال مارکتینگ (Viral marketing) یا همان بازاریابی ویروسوار استفاده میشود، بهمعنی بازاریابیکردن ویروسوار است؛ یعنی ما بازاریابی را به شکلی انجام بدهیم که بدون هیچ کار خاصی مانند ویروس بین مخاطبان تکثیر و پخش بشود.
به بیان سادهتر، وایرالشدن بهمعنای ساده یعنی یک تبلیغ، محتوا، بازاریابی و… بدون هیچ کار اضافه و خاصی نسبت به قبل، مورد استقبال مخاطبان قرار بگیرد و یکهو عین ویروس شروع به تکثیر و انتشار در بین آنها بکند. اما وایرالکردن بهمعنی این است که برای انتشار ویروسی یک تبلیغ، محتوا، بازاریابی و… یک کار بیشتر یا خاصتری نسبت به قبل انجام بدهیم تا آن تبلیغ، محتوا، بازاریابی یا… مدنظر وایرال بشود که معمولاً اینجا عامل پرداخت پول برای وایرالکردن بیشتر موردنظر است.
حتی اگر به دیکشنری Merriam-Webster سری بزنیم، میبینیم که کلمۀ وایرال اینطور تعریف شده:
از یا مرتبط یا معلول یک ویروس | مریضی همهگیر (عفونت همهگیر) | سریع و وسیع پخش شده یا محبوب شدهبهخصوص از طریق شبکۀ اجتماعی | مانند ویدئوی وایرال.»
یا مثلاً اگر به دیکشنری Cambridge Dictionary سر بزنیم، میبینیم که کلمۀ وایرال را اینطور تعریف کرده:
استفادهشده برای توصیف چیزی که از طریق انتشار در اینترنت یا ارسال به فردی از طرف فرد دیگری از راه ایمیل یا گوشی و باقی راههای ارتباطی، بهسرعت محبوب یا شناخته میشود | پخشکردن یا سریع محبوب شدن از طریق ارتباطات از یک نفر به نفر بعدی، بهخصوص در اینترنت.
درنتیجه، وقتی محتوایی خودش بهصورت ویروسی پخش شده، وایرال شده است و اگر ما با کارهایی که روی محتوا انجام دادیم، باعث شدیم که بیشتر دیده بشود، آن را وایرال کردهایم.
منبع :
اگر این مطلب براتون مفید بوده، میتونید من را هم خوشحال کنید!
من خیلی قهوه دوست دارم و موقع نوشتن هر مطلب بین ۱ تا ۵ لیوان مینوشم… یه جورایی انگیزهی نوشتن بهم میده! پس اگر مطلب خوبی بوده برای کسایی که فکر میکنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین و میخواهید برای مطلب بعدی هم قهوه داشته باشم، میتونید(کاملا دلخواه) یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه برای امیر دانشی پور!