
«آقای فاکس شگفتانگیز» ششمین ساختهی بلند وس اندرسون و اولین انیمیشن اوست که فیلمنامهی آن را به همراه نوآ بامبک از رمانی به همین نام نوشتهی رولد دال اقتباس کردهاند. انیمیشنی که به شیوهی استاپموشن ساخته شده است. اندرسون در این انیمیشن علاوه بر کمک گرفتن از بامبک در نگارش فیلمنامه، از هنری سیلک (کابوس پیش از کریسمس) نیز کمک گرفته و پروسهی ساخت اثر را از سال ۲۰۰۴ آغاز کرده و پس از ۵ سال موفق به اکران آن شده بود.
به دلیل اینکه استاپموشنها دقت بالایی را در طراحی شخصیتها و فضای اثر میطلبند و تکتک صحنهها باید همانند یک فیلم سینمایی فیلمبرداری شوند و همهچیز مانند یک فیلم اتفاق میافتد و حالا در این بین اضافهکاریهای بیشتری نیز نیاز است (برای ساخت عروسکها و ماکتها)، طبیعی است که پروسهی ساخت آنها طولانی شود. حال آنکه کسی چون وس اندرسون با آن وسواس و سبک خاص فیلمسازی بخواد استاپموشن بسازد، موضوع طولانیتر نیز خواهد شد.

استاپموشنها سابقهای طولانی در سینما دارند (جلوههای ویژهی فیلمهایی چون «جنگ ستارگان»، «پلیس آهنی» و… از طریق استاپموشن در دهه هفتاد و هشتاد انجام شده است) و دههی نود میلادی چند اثر معروف به روش استاپموشن را به خود دیده است. اما سال ۲۰۰۹ میلادی سال مهمی برای شناساندن هرچه بهتر این روش به تمام جهان بود. سالی که در آن «مری و مکس» و «آقای فاکس شگفتانگیز» اکران شدند.
دو انیمیشن به روش استاپموشن که آنقدر جذابیت داشتند تا قشرها و طیفهای مختلف مردم را به خود جذب نمایند. «مری و مکس» به دلیل اینکه مخاطبانش به طور خاص بزرگسالان بودند و داستان یک عشق عجیب و جالب را تعریف میکرد، با اقبالی خوب مواجه شد و همچنان جزو محبوبترین فیلمهای سینماست. اندرسون هم که ذوق و قریحهی خود را در ساخت آثاری فانتزی/کمدی نشان داده بود، میتوانست گزینهی هیجانانگیز برای ساخت یک انیمیشن باشد.
اما «آقای فاکس شگفتانگیز» را میتوان نقطهی عطف کارنامهی وس اندرسون دانست، جایی که او چند فیلم متوسط و خوب در کارنامه داشت و در «دارجیلینگ با مسئولیت محدود» توانسته بود سبک خاص فیلمسازی خود را کمی نمایان کند (استفاده از ترکشات و تراولینگ به صورت بیوقفه و رنگآمیزی صحنه و قرینهسازیهای جذاب در صحنه) و حالا در «آقای فاکس شگفتانگیز» میتوانست این سبک خاص را به خوبی به کرسی بنشاند.

روش استاپموشن برای ساخت این اثر این اجازه را به اندرسون میداد تا دقیقا همانند یک فیلم سینمایی با عوامل و فاکتورهای اثر برخورد کند و از لحاظ اجرا تفاوتی با یک فیلم سینمایی وجود نداشته باشد. (از لحاظ وجود دوربین و نیاز به دکوپاژ کردن و بازی گرفتن از کاراکترها). «آقای فاکس شگفتانگیز» روایتگر داستان روباهی است که سابقا مرغ میدزدیده و حالا خبرنگار شده است، او مانند انسانها لباس میپوشد و مطالبش در روزنامهی شهر چاپ میشوند. اما گویی از این وجه انسانی (در تقابل با وجه حیوانی انسانها) خود راضی نیست و میخواهد به شغل قبلی خود بازگردد. تقابل او با سه مزرعهدار بزرگ به نامهای باگیس، بونز و بین و سرقت از مزرعههای آنها باعث رخ دادن اتفاقاتی میشود تا آقای فاکس و همراهانش به طور کامل به اصل خود بازگردند.
در ابتدا ما فضایی را میبینیم که در آن روباهی حرف میزند، مانند انسانها لباس میپوشد، امکاناتی در حد و اندازهی انسانها دارد و محیطی که در آن زندگی میکند پر از شغلهایی است که انسانها دارا هستند. آنها وکیل، مشاور املاک، دکتر، معلم و… دارند و کاملا با تکنولوژی زندگی میکنند.
زندگی آنها آرام است تا اینکه آقای فاکس تصمیم به بازگشت به اصل خود میگیرد. شخصیتپردازی اثر به لطف وجود فیلمنامهای دقیق، مهمترین بارزهی آن است. طوری که هر کدام از کاراکترها ویژگیهایی دارند که ما میتوانیم آنها را دریافت کنیم و تاثیرگذاریشان در کلیت اثر را ببینیم. دادن شعور و قدرت درک و دریافت به چند حیوان و تقابل آنها با انسانها، اتفاقی است که در انیمیشنها میتواند رخ دهد و حالا برای درک هرچه بهتر ویژگیهای این حیوانها و درک انحصار هر کدامشان، لازم است تا فاکتورهایی ویژه درون هرکدام وجود داشته باشد و ما آنها را به وضوح ببینیم. اتفاقی که در این اثر به خوبی رخ داده است.

اما نکتهی مهم تلفیق این ویژگیهای منحصر به فرد حیوانی با زندگی انسانی است و حالا نقطهی قوت فیلمنامه جایی است که حیوانها از مناسبات انسانی فاصله میگیرند و تنها آنها میمانند و ویژگیهای حیوانیشان. در شب قبل از حملهی بزرگ، جایی که حیوانها به زیرزمین و جای اصلی خود بازگشتهاند، آقای فاکس سخنرانی جذابی میکند، او میگوید: «ما اینجا یک وکیل خوب، یک دکتر خوب، یک مشاور املاک خوب و… داریم، اما مهم این است که ما همگی حیوان هستیم و باید به خوی درنده و پیروز خود بازگردیم».
این سخنان آقای فاکس کلید اصلی کل ماجرای فیلم است. حیوانات باید با آنچه که هستند در مقابل تجاوز انسانها به حریمشان بایستند نه با ویژگیهای انسانی. چند حیوانی هم که طرف انسانها را گرفتهاند (مثل موش و سگ) محکوم به شکست و مرگ در این دنیای زیرزمینی خواهند بود (دقت کنید به تاکید چندین و چندبارهی فیلم به زمان روباهی و زمان انسانی، که در جهان این اثر تقریبا هر یک ساعت انسانی، شش ساعت روباهی محسوب میشود).

اندرسون به خوبی و با حوصلهی فراوان در عین حفظ لطافت اثر به عنوان یک انیمیشن، جهانی را برای ما ترسیم میکند که در آن اعمال کاراکترها باورپذیر باشد. مثلا اینکه این حیوانها میتوانند به سرعت زمین را بکنند یا اندازهی قد آنها نسبت به یکدیگر و البته انسانها اصلا مهم نیست، مواردی از این دست هستند و به خوبی در سراسر فیلم جای گرفتهاند.
فیلمنامهی دقیقی که اندرسون و بامبک نوشتهاند و مملو از ریزهکاری و اشارات جذاب زیرمتنی است. در تقابل حیوانها با انسان و قهرمان فیلم با ضد قهرمانها علاوه بر اینکه اشاراتی به طور مستقیم به سینمای کلاسیک و قصهگو و شاهپیرنگ وجود دارد و در عین حال فیلم دارای خردهپیرنگ نیز هست و این روشی است که اندرسون در این اثر آغاز کرد و در دو اثر بعدی خود و به خصوص «هتل بزرگ بوداپست» آن را ادامه داد و به حد اعلا رساند.
اشارات سیاسی و اجتماعی جذاب (اینکه یک نویسنده مجبور به انجام کاری دیگر است و یا انسانها همهجا و همهچیز را استثمار میکنند) در کنار کارگردانی دقیق اندرسون، که سراسر توجه به فرم روایی و هماهنگی آن با پیرنگ است، «آقای فاکس شگفتانگیز» را تبدیل به اثری منحصر به فرد و طناز میکند که در لایههای زیرین خود کاملا جدی و مهم است.
فصل پایانی فیلم از جایی که جنگ واقعی شروع میشود میتواند یک کلاس درس کارگردانی باشد. گرچه که پیش از رسیدن به این مرحله، دقت در انتخاب شکل کاراکترها و ویژگیهایشان (مثل اندازه قد و یا چیزی که میخورند) کاملا در روند اجرا تاثیرگذار است، اما در همین فصل تغییر زوایای دوربین، تغییر اندازهنماها و حرکت تراولینگ دوربین پر از ریزهکاری و جذابیتهای بصری است.
در نهایت نیز ادای احترام روباه به گرگ و بازگشت آنها به دنیای خودشان و پیروزی بر انسانها، نگاه انسانی اندرسون در مواجهه با چنین موضوعی را نمایش میدهد و «آقای فاکس شگفتانگیز» موفق میشود تا از همان صحنهی ابتدایی (که با نمایش جلد کتاب آغاز میشود) تا پایان ضرباهنگ درستی را ایجاد و حفظ و در ساخت جهانی فانتزی/اپیک کاملا سلطهگر عمل نماید و در عین حال لحن جدی و گفتارهای زیرمتنی را نیز حفظ کند. اثری که شروع کارهای جذاب بعدی اندرسون در ساخت جهانی کاملا شخصی، آثاری تلفیقی از شاهپیرنگ خردهپیرنگ و پر از جذابیتها و ویژگیهای منحصربهفرد بصری بود.
نوشته نقد انیمیشن آقای فاکس شگفت انگیز – به حیوانات احترام بگذارید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.










تورناتوره خود بر این باور است که فیلم پذیرایی ساده، متفاوتترین اثر اوست. او پس از این فیلم به ساخت آثاری مشابه آن روی نیاورد. آخرین فیلم کارنامهی او یعنی مکاتبه با بازی “جرمی آیرون” به لحاظ محتوا و شیوهی کارگردانی به فیلم بهترین پیشنهاد شباهت دارد. به این ترتیب فیلم بعدی این کارگردان ۶۴ ساله که هر چند سال یک بار فیلم جدیدی میسازد، میتواند کنجکاوی برانگیز باشد.








فیلمی که به وضوح متاثر از «آژانس شیشهای» بود و شخصیت اصلی آن، فضایی که پیرنگ اثر در آن روایت میشد و تعدد شخصیتهای درگیر در فیلم میتوانستند همان حالوهوا را یادآوری نمایند. اما فرق بزرگ «ارتفاع پست» با دیگر فیلمهای حاتمیکیا که چنین فضایی داشتند، در این بود که شعارها بسیار کمتر شده بودند، توجه به پرداخت شخصیتها بیشتر و نمادپردازیهای اثر کارکردی درستتر یافته بودند. بیشک حضور اصغر فرهادی به عنوان یکی از نویسندگان فیلمنامه و توانایی حاتمیکیا در آن سالها در کارگردانی کمک میکردند تا «ارتفاع پست» با داشتن فیلمنامهای خوب بتواند نمایندهی به حقی برای یک فیلم سیاسی/ اجتماعی باشد.
حال در این میان حضور چند شخصیت فرعی به عنوان نمایندگانی از جوانان این سرزمین و به خصوص خوزستان (مالک، سعید، مهدی، عباس و…) پس از جنگ بحرانهای موجود در زندگی آنها و رویاهای کوچک و سطحیشان را به خوبی به ما معرفی مینماید. اینکه آنها فقط میخواهند بروند و دبی و کانادا و اسراییل برایشان فرقی ندارد، موضوع مهمی که بدون اتلاف وقت و گزافهگویی بیان میشود. از این رو فیلم در میان زیرمتنهای سیاسیای که از طریق خط اصلی پیرنگ به وجود میآورد، موفق میشد تا با ایجاد زیرمتنهای شخصیتی، تبدیل به یک فیلماجتماعی نیز شود. تکیه بر فیلمنامه برای تبدیل شدن اثر به یک فیلم اجتماعی/سیاسی در فصل میانی به خوبی خود را نشان خواهد داد و جهان فکری هر یک از شخصیتها برای ما مشخص خواهد شد (با توجه به متعدد بودن آنها فیلم موفق میشود تا هرکدام را به اندازه معرفی نماید. به عنوان مثال شخصیت مالک، شخصیتی وابسته و بیاراده استو یا عباس شخصیتی خودفروخته و بیثبات است و…). از این رو «ارتفاع پست» با فاصله گرفتن از شکل فیلمهای اعتراضی پیشین حاتمیکیا، اثری ملایمتر در بیان نقد و نزدیکتر به سینمای اجتماعی ما خواهد بود و همین موضوع باعث میشود تا افراد بیشتری با آن همراه شوند.

شکلی از بیان سینمایی که باعث میشود تا اوج همراهی با شخصیت (به ظاهر بد داستان) رخ بدهد. در جلسهی دادگاه، کیارستمی به سبزیان میگوید که دو دوربین برای ثبت جلسه تعبیه کرده است، دوربینی با لنز معمولی برای دادگاه و دوربینی مخصوص کلوز آپ حسین سبزیان برای ثبت حالات و حرفهای او، اینجاست که کیارستمی موفق میشود تا به سویهی جدیدی از نمایش واقعیت برسد و شخصیتها را در خالصترین حالت ممکن به نمایش بگذارد. حسین سبزیان که خلاف کرده است، تبدیل به شخصیتی شود که بیننده میتواند او را مقصر این موضوع نداند و با داشتن کمترین دانستهها نسبت به او اما با درک کارکرد دوربین فیلم و فرم روایی اثر، سر از گذشتهاش در بیاورد و میزان علاقه و در عین حال فاصلهی او از سینما را متوجه شود (سبزیان حتی نمیداند که کلوزآپ چیست). حال، این دوربین فیلم، بازسازی قسمتهایی از ماجرا توسط فیلمساز، حضور واقعی شخصیتها در اثر (فصل پایانی فیلم که میکروفون مخملباف قطع و وصل میشود) و چنین داستان بکر و جذابی باعث میشوند تا زبان فیلم در مرزی بین واقعیت/بازسازی، مستند/فیلم داستانی و یا ترکیبی از همهی اینها باشد و کلوز آپ در اعجابانگیزترین حالت ممکن، با نمایش واقعیت صرف و بدون رجوع به خیالات و توهمات، ما را بین تمام اینها نگاه دارد تا بازهم متوجه ضعفهای فراوان خود در درک واقعیت محض و حقیقت شویم. و این جادوی سینمای کیارستمی و به طور خاص فیلمی به نام «کلوزآپ» است.
خاطرات نه به مثابهی امری مشترک در گذشتهای واحد که بهسان مهرههای بازی توسط زن و مرد هدایت میشوند. فیلم از خردهخاطرات به کلانخاطرهها میرسد و بازی اوج میگیرد. بازی میان ژولیت بینوش و ویلیام شیمل زبان خاص خود را دارد. چرخش زبانی میان آنها مدام از انگلیسی به فرانسه و ایتالیایی برقرار است و گویی قاعدهایست در بازی میان این زوج. بازی مانند یک دروغ باورپذیر است و بهزعم کیارستمی گاهی دروغها کمک میکنند تا به لایههای عمیقتر واقعیت انسانی پی ببریم. لایههایی که گاه مرز میان کپی و اصل را مخدوش میسازند. قواعد بازی میان شخصیتها به فرم فیلم راه مییابد و دوربین در میزانسن خاصیتی آینهگون مییابد. آینه شیای است که بهواسطهی آن کپی و اصل مقابل یکدیگر قرار میگیرند. اما کیارستمی از نمایش آینه و وجه انعکاسی آن میپرهیزد و شخصیتها را مقابل دوربین مینشاند و به آن موجودیتی آینهگون میبخشد. او آینه و بازتاب تصویر در آن را که همان کپی است، نشان نمیدهد، بلکه اصل را حین خیره شدن به آینهـدوربین به نمایش میگذارد.
«گزارش» در مقایسه با سایر آثار کیارستمی ضدپرسوناژ و ضدروایت نیست، بلکه با یک فرم خردهپیرنگی و روایت مدرن، سعی در ساخت یک کنکاشت جمعی و اجتماعی میباشد. با دیدن این فیلم به وضعیت و چالشهای قشر کارمندی در دوران پهلوی و مسائل مادی و اجتماعیشان تا حدودی پی میبریم. یکی از مهمترین مسائل احساس بنبست فردی در جامعه است که گویی در آن زمان هم دست به گریبان طبقهی متوسط بوده و اختلالهای فردی را دامن میزده است.



