نقد فیلم وسعت شب The Vast of Night – پیام رادیویی بیگانگان

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

در نوامبر ۱۹۷۴ به مناسبت بازسازی تلسکوپ آمریکایی آرسیبو، پیامی رادیویی تحت عنوان «پیام آرسیبو» از این تلسکوپ عظیم به خارج از منظومه‌ی شمسی مخابره شد تا در صورت وجود زیست‌ فرازمینی، امکان ارتباط با آن‌ها فراهم شود. پیام آرسیبو بیشتر کوششی ستایش‌آمیز از پیشرفت علم و فناوری در جامعه‌ی بشری بود تا حرکتی شدنی.

«وسعت شب»ِ ‌اندرو پترسون نیز از یکسو به پیام آرسیبویی که موجودات فضایی می‌فرستند شباهت دارد و از سوی دیگر به حادثه‌ی ککسبورگ، که مطابق آن یک گوی آتشین بزرگ در آسمان شش ایالت آمریکا مشاهده شد.

فیلم که در دهه ۵۰ می‌گذرد، درباره‌ی دختری به نام فی کراکر (سیرا مک‌کورمک) است که با حضور در محل کار مادرش (اپراتور تلفن) به صورت اتفاقی صداهای عجیبی را از یکی از خطوط تلفن دریافت می‌کند. او موضوع را به اورت (جیک هوروویتز) که گوینده‌ی رادیو است اطلاع می‌دهد و کمی بعد هر دو متوجه می‌شوند که صداهای عجیب، پیام‌هایی رادیویی مشابه پیام آرسیبو هستند که نه از یک تلسکوپ یا رادار، بلکه از گوی عجیبی در آسمان ساطع می‌شوند.

فیلم سینمایی وسعت شب

فیلم با دیالوگ‌های تند و پی‌درپی اورت آغاز می‌گردد و کاراکترهایی که ‌ارتباطی با داستان ندارند را به نوبت در مقابل او قرار می‌دهد. این نماهای ابتدایی گیج‌کننده که همگی در فضاهای به شدت تاریک می‌گذرند، علاوه‌ بر این‌که اطلاعات چشمگیری به تماشاگر نمی‌دهد، حوصله‌ی او را نیز سر می‌برد.

اولین مشکل جدی «وسعت شب» شروع دیر هنگام آن است که در همین ابتدا خودش را نشان می‌دهد. فیلمساز در دقیقه‌ی ۳۰ داستانش را شروع می‌کند و این برای فیلمی که طول آن یک ساعت و نیم است، یک ایراد جدی تلقی می‌گردد. تجربه‌ی تماشای «وسعت شب» به قدری حوصله سربر است که اگر تماشاگر فیلم را در این مرحله رها نکند، احتمالا در مراحل بعدی آن را رها خواهد کرد.

پس از این‌که داستان فیلم آغاز گشت مهم‌ترین سوالی که ذهن هر مخاطب جدی سینما را به خود مشغول می‌کند این است که ما دقیقا با چه چیزی طرفیم؟ با یک فیلم یا یک کتاب صوتی؟ فیلم اساسا خالی از کنش‌های بیرونی و کاملا متکی بر منولوگ‌های طولانی و کسل‌کننده‌ای است که بازیگران پشت سر هم ردیف می‌کنند.

فیلم سینمایی وسعت شب

تماشاگر باید به این منولوگ‌‌های خسته‌کننده گوش بسپارد، تا اطلاعات مورد نیاز برای پیشرفت داستان به او تفهیم شود. «وسعت شب» با داستان‌گویی سینمایی که مبتنی بر تصویر است بیگانه‌ است، در عوض سرشتش با داستان‌گویی رادیویی عجین گشته که بر نوار صوتی استوار است. از این رو بیراه نیست اگر بگوییم بخش اعظم فیلم را تنها با گوش دادن می‌توان دنبال کرد و نیاز چندانی به تماشا کردن نیست.

جالب آن‌که فیلمساز سعی داشته با وصله کردن نمایی از یک نمایشگر در ابتدای فیلم، این‌گونه به مخاطب القا کند که در حال تماشای یک فیلم تلویزیونی است. این گریزگاهِ پترسون برای منطقی جلوه دادن و توجیه کردن ایراد اساسی فیلم است. غافل از این‌که ما با سینما طرفیم؛ و سینما حتی در شرایطی که کاملا متکی بر نوار صوتی باشد، نیازمند حرکت دوربین و میزانسن‌های متنوع است، چیزی که «وسعت شب» بویی از آن نبرده.

فیلم سینمایی وسعت شب

نکته‌ی طنزآمیز دیگری که در این‌جا وجود دارد، پایان‌بندی فیلم است. در روند ملال‌آور فیلم، فی گزارش‌هایی مبنی بر رویت یک شی عجیبی در آسمان دریافت می‌کند که در گذشته هم چندین مرتبه‌ی دیگر ظاهر گشته است. حال این شی که از چیستی آن بی‌خبریم و نمی‌دانیم آیا خطرناک است یا بی‌خطر، باید در لحظات پایانی نفس‌ را در سینه‌هایمان حبس کند. چطور ممکن است، با چیزی که ابعاد گوناگون آن برای تماشاگر تبیین نگشته، به چنین حسی برسیم؟

زمانی که فیلمساز در سیر فیلمنامه نمی‌تواند به چنین حسی دست یابد، ناچارا باید از تکنیک‌های سینمایی بهره گیرد تا حال و هوای مورد نظرش را برای اوج فیلم خلق کند؛ پترسون نیز همین کار را می‌کند. کات‌های سرسام‌آور، حرکات‌ پرجنش و جوش بازیگران و حرکت دوربین‌های سریع همگی در خدمت ترسیم سکانس‌های پرشتاب پایانی است تا حس ترسی که از یک شی نامعلوم نیاز است، منتقل گردد. اما این سکانس‌های پایانی بیشتر هیاهو برای هیچ است، چرا که نمی‌دانیم از چه باید بترسیم یا کاراکترها دقیقا به دنبال چه چیزی هستند.

فیلم سینمایی وسعت شباوج چنین هیاهویی در سکانسی که فی نگران بچه می‌شود، عیان می‌گردد. افزودن یک کودک در صحنه‌ای که قرار است اضطراب زیادی به تماشاگر القا کند، راهکاری منطقی به نظر رسد. اما این روش مدت زیادی است که دیگر کلیشه‌ای و منسوخ گشته، و بدتر آنکه در این‌جا کودک بدون هیچ منطق روایی‌ای و گویی که از آسمان فرود آمد باشد، وارد داستان می‌گردد.

هر چند که «وسعت شب» فیلم خوبی نیست اما یک نکته‌ی ستایش‌آمیز در آن وجود دارد و آن هم وقوع داستان در گذشته است. یکی از مولفه‌های بی‌چون و چرای ژانر عملی تخیلی وقوع داستان در آینده‌ است؛ ولی فیلم پترسون چنین نیست و در دهه‌ی ۵۰ و در نیومکزیکو می‌گذرد. فیلم با این‌که بودجه‌ی بسیار اندکی داشته، اما نه تنها حس و حال فضای نوستالژیک گذشته را به خوبی ترسیم می‌کند‌، بلکه حتی حس نوستالژی‌طلبی‌مان را نیز ارضا می‌کند.

نوشته نقد فیلم وسعت شب The Vast of Night – پیام رادیویی بیگانگان اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88%d8%b3%d8%b9%d8%aa-%d8%b4%d8%a8-the-vast-of-night-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86/

اصطلاحات سینمایی (۷) – میزانسن

میزانسن یک واژه فرانسوی است که در تئاتر کارکرد دارد و در معنی لغوی به هر آن چیزی که در صحنه موجود است، گفته می‌شود. در سال ۱۹۵۱ الکساندر آستروک منتقد فرانسوی این واژه را وارد ادبیات سینمایی نمود و چند مقاله در همسان‌سازی آن با فضای فیلمیک نگاشت که مهم‌ترین مقاله‌اش را می‌توان «میزانسن چیست؟» قلمداد نمود.

سخت می‌توان یک تعریف جامع و مبسوط در کلیت برای واژه میزانسن در سینما ارائه داد. در طول تاریخ هر نظریه‌پردازی یک تعریف ارائه داده است؛ بعضی‌ها آن را به سبک دوربین فیلمساز در حول گرایشات مولفانه بسط داده‌اند و برخی‌ها هر آن چیزی که در مقابل لنز و در کادر دیده می‌شود را برای تعریف انتخاب کرده‌اند.

با این وجود میزانسن به صحنه‌ای گفته می‌شود که دوربین در آن وجود دارد و رابطه‌ی کنش‌مندی با اکسسوآر و علت و معلول اکت‌های کاراکتر برقرار می‌کند. در میزانسن همه چیز اعم از نور، صدا، اکت و چینش اشیا اهمیت ویژه‌ای دارد و این موضوع برای به فرم رساندن یک اثر بسیار مهم است تا جایی که در بسط مسئله‌ی فرم، امر میزانسن بالاترین نقش شاخص را ایفا می‌نماید.

در تقسیم‌بندی‌ها ما با میزانسن ثابت، میزانسن متحرک و میزانسن سوبژکتیو طرف هستیم که سه نوع اصلی میزانسن هستند.

میزانسن ثابت: به حالت میزانسنی‌ای گفته می‌شود که دوربین در موضعی ایستا با تراکینگ‌شات‌هایی ثابت طرف است و اکثراً حرکات بازیگران و اکسسوآر نقش‌های ایجابی دارند.

میزانسن ثابت:

برخی از منتقدان به این نوع صحنه‌پردازی، «میزانسن تئاتری فیلم شده» اطلاق می‌کنند که کمی در این تعریف کم‌ لطفی و کم نظری موج می‌زند.

میزانسن متحرک: همان میزانسن‌پردازی غالبی است که در اکثر فیلم‌ها و سکانس‌ها می‌بینیم که رابطه‌ی غایی صحنه و دوربین با انتظام صحنه کاملاً فعال است و در برخی اوقات با تحرک دوربین در برداشت‌های بلند، می‌توانیم سیطره‌ی میزانسن را در صحنه مشاهده کنیم.

تمام فعل و انفعالات در خطوطی طراحی شده و منظم در مقابل نگاه دوربین قرار می‌گیرند و همه‌ی این انتظام یک ساختار بهم چفت شده را در فرم می‌سازد.

میزانسن سوبژکتیو: این نوع میزانسن دامنه‌ی نفوذ و سیطره‌اش کمی پیچیده و اختلاطی با دو نوع پیشین است ولی برای رسیدن به یک تعریف جامع می‌توانیم بگوییم که میزانسن سوبژکتیو همان حالت متافیزیکی از هذیان و توهم و موضع دیداری از ساحت پرسوناژ یا کالبدی کاملاً اوهامی است که دوربین به عنوان یک ناظر سبب هضم تمامیت صحنه می‌شود.

برای نمونه می‌توان میزانسن‌های «سال گذشته در مارین باد» یا «امپراتوری درون» یا «ورود به خلا» را به عنوان میزانسن‌های سوبژکتیو نام برد.

در آخر باید گفت میزانسن واژه‌ای است پر استفاده در ادبیات نقد فیلم؛ واژه‌ای که تا به امروز یک ترجمان مطلق و متقن بین منتقدان جهان برایش وجود ندارد و کماکان نظرات مختلف در حاشیه‌اش موج می‌زند.

نوشته اصطلاحات سینمایی (۷) – میزانسن اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%86/

اصطلاحات سینمایی (۷) – میزانسن

میزانسن یک واژه فرانسوی است که در تئاتر کارکرد دارد و در معنی لغوی به هر آن چیزی که در صحنه موجود است، گفته می‌شود. در سال ۱۹۵۱ الکساندر آستروک منتقد فرانسوی این واژه را وارد ادبیات سینمایی نمود و چند مقاله در همسان‌سازی آن با فضای فیلمیک نگاشت که مهم‌ترین مقاله‌اش را می‌توان «میزانسن چیست؟» قلمداد نمود.

سخت می‌توان یک تعریف جامع و مبسوط در کلیت برای واژه میزانسن در سینما ارائه داد. در طول تاریخ هر نظریه‌پردازی یک تعریف ارائه داده است؛ بعضی‌ها آن را به سبک دوربین فیلمساز در حول گرایشات مولفانه بسط داده‌اند و برخی‌ها هر آن چیزی که در مقابل لنز و در کادر دیده می‌شود را برای تعریف انتخاب کرده‌اند.

با این وجود میزانسن به صحنه‌ای گفته می‌شود که دوربین در آن وجود دارد و رابطه‌ی کنش‌مندی با اکسسوآر و علت و معلول اکت‌های کاراکتر برقرار می‌کند. در میزانسن همه چیز اعم از نور، صدا، اکت و چینش اشیا اهمیت ویژه‌ای دارد و این موضوع برای به فرم رساندن یک اثر بسیار مهم است تا جایی که در بسط مسئله‌ی فرم، امر میزانسن بالاترین نقش شاخص را ایفا می‌نماید.

در تقسیم‌بندی‌ها ما با میزانسن ثابت، میزانسن متحرک و میزانسن سوبژکتیو طرف هستیم که سه نوع اصلی میزانسن هستند.

میزانسن ثابت: به حالت میزانسنی‌ای گفته می‌شود که دوربین در موضعی ایستا با تراکینگ‌شات‌هایی ثابت طرف است و اکثراً حرکات بازیگران و اکسسوآر نقش‌های ایجابی دارند.

میزانسن ثابت:

برخی از منتقدان به این نوع صحنه‌پردازی، «میزانسن تئاتری فیلم شده» اطلاق می‌کنند که کمی در این تعریف کم‌ لطفی و کم نظری موج می‌زند.

میزانسن متحرک: همان میزانسن‌پردازی غالبی است که در اکثر فیلم‌ها و سکانس‌ها می‌بینیم که رابطه‌ی غایی صحنه و دوربین با انتظام صحنه کاملاً فعال است و در برخی اوقات با تحرک دوربین در برداشت‌های بلند، می‌توانیم سیطره‌ی میزانسن را در صحنه مشاهده کنیم.

تمام فعل و انفعالات در خطوطی طراحی شده و منظم در مقابل نگاه دوربین قرار می‌گیرند و همه‌ی این انتظام یک ساختار بهم چفت شده را در فرم می‌سازد.

میزانسن سوبژکتیو: این نوع میزانسن دامنه‌ی نفوذ و سیطره‌اش کمی پیچیده و اختلاطی با دو نوع پیشین است ولی برای رسیدن به یک تعریف جامع می‌توانیم بگوییم که میزانسن سوبژکتیو همان حالت متافیزیکی از هذیان و توهم و موضع دیداری از ساحت پرسوناژ یا کالبدی کاملاً اوهامی است که دوربین به عنوان یک ناظر سبب هضم تمامیت صحنه می‌شود.

برای نمونه می‌توان میزانسن‌های «سال گذشته در مارین باد» یا «امپراتوری درون» یا «ورود به خلا» را به عنوان میزانسن‌های سوبژکتیو نام برد.

در آخر باید گفت میزانسن واژه‌ای است پر استفاده در ادبیات نقد فیلم؛ واژه‌ای که تا به امروز یک ترجمان مطلق و متقن بین منتقدان جهان برایش وجود ندارد و کماکان نظرات مختلف در حاشیه‌اش موج می‌زند.

نوشته اصطلاحات سینمایی (۷) – میزانسن اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%86/

نقد فیلم شیطان تمام وقت The Devil All The Time – یک ملودرام گوتیک

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

“مذهب به همه‌ چیز رخنه کرده”، این را میکی رورک در نقش کارآگاه حیرت‌زده‌ی فیلم قلب فرشته، ساخته‌ی آلن پارکر می‌گوید؛ این فیلم ترکیبی اهریمنی از دسیسه‌های نئونوآر با وحشتی گوتیک است که بر اساس رمان متفاوت ویلیام جورتسبرگ ساخته شده است.

چنین چیزی را نیز می‌توان درباره‌ی فیلم شیطان تمام وقت گفت؛ با همان ترتیب داستانی، با ژانری ترکیبی و با موضوعیت ایمان از دست رفته و ترومای دوران پس از جنگ. فیلم برگرفته از رمان ۲۰۱۱ دونالد ری پولاک است که با فلانری اوکانر، ویلیام فاکنر و کورمک مک‌کارتی مقایسه می‌شود.

ماجرا در فاصله‌ی پس از جنگ جهانی دوم، تا پیش از جنگ ویتنام اتفاق می‌افتد؛ یک داستان تودرتو از زندگی‌های طاقت‌فرسا و مرگ‌های هولناکی که در منطقه‌ای جنگلی رخ می‌دهد؛ مکانی پر از واعظان بدکاره‌ اما متعصب و در عین حال پر از سنت‌های پیچیده‌ی خانوادگی پرت و بیراه، که مسبب استثمار شدن آنها از سر اعتقاداتشان می‌شد و متاسفانه همگی از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده ‌بودند.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

خطوط داستانی پرپیچ‌وخم و درهم‌تنیده، با رفت و برگشت‌های زمانی روایت، میان کول‌کریک، ویرجینیای غربی، ناکم‌استیف و اوهایو (تصور کنید دو فیلم‌ «داستان‌های عامه‌پسند» تارانتینو با «وایت ‌لایتنین» دومینیک مورفی باهم تلفیق شوند)، حول و حوش آروین راسل می‌گردد (مرد جوانی با بازی تام هالند) که پدرش در حالی از جنگ برگشته که تصویر گروتسکی از مصلوب شدن در میدان جنگ رهایش نمی‌کند.

“به نظر می‌رسد که پدرش تمام مدت را با شیطان جنگیده است” این را پولاک می‌نویسد که صدای رسایش هم به عنوان راوی این اقتباس آبرومندانه‌ی آنتونیو کمپوس بر روی پرده‌ی سینما بوده است.

مواجهه‌‌ی ویلارد (بیل اسکارسگارد، که بیننده را می‌ترساند که نکند مثل دلقک قاتل در فیلم “آن” بمیرد) با از دست رفتن زن محبوبش، سبب شد تا پسرش هم همراه با او دردمندانه به درگاه خداوند متوسل شود؛ خدایی که به طرز غریبی نسبت به این دعاهای ناامیدانه بی‌تفاوت به نظر می‌رسید، گویی که داشتند مُرده‌‌ای را به صلیبی دروغین می‌کشیدند.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

ضمن اینکه، واعظان دهاتی پشت‌کوهی (عقب‌مانده) هم بر صورت‌هایشان عنکبوت می‌ریختند و با این کار سعی می‌کردند زنانی که به تازگی کشته شده بودند را احیا کنند. وقتی که دو نفر از عکاسان که قاتل زنجیره‌ای بودند، همه جا را به دنبال “مدل‌های” مرد زیر پا می‌گذاشتند، قربانیانشان را با مشروب و سخنان مذهبی‌شان به خود جذب می‌کردند.

پیش از یکی از آن حوادث، سندی (ریلی کیو) به آرامی می‌پرسد “این از کتاب مقدس انجیله، اینطور نیست عزیزم؟” که همسرش، کارل (یک جیسون کلارک کاملاً مشکوک و هیجانزده) با قاطعیت جواب می‌دهد “همه چیز ما از کتاب مقدس انجیله…”

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

این سررشته‌ها باید در نهایت به هم ربط پیدا می‌کردند و برادران نویسنده‌ی مشترک کار، پائولو و آنتونیو کمپوس، کار فوق‌العاده‌ای کردند که تار و پود هر داستان را در هم تنیدند، و این جهان غوطه‌ور در تاریکی را از دریچه‌ی چشمانی زیبابین مشاهده کردند. در این تلاش بلندپروازانه، آنها با یک گروه بین‌المللی گسترده‌ متشکل از اروپائی‌ها، آمریکائی‌ها و استرالیایی‌ها مرتبط شدند و از لهجه‌های خاص مناطق مختلفشان به برداشت مشترکی رسیدند (کلمه‌ی “توهممممم!” به آوایی ۱۵ سیلابی تبدیل شد)؛ در نتیجه کلیتی خلق کردند که واقعاً در آن چیزی به عنوان نقش فرعی وجود ندارد.

از جمله نقاط عطف قابل‌توجه فیلم می‌توان به رابرت پتینسون در نقش یک واعظ زنباره اشاره کرد، با همه‌ی آن لبخندهای شیطانی و پیراهن‌های توری‌اش؛ هالی بنت در نقش شارلوت عاشق، که در بحبوحه‌‌ی مصائب، به دنبال دلربایی‌های زنانه بود؛ و الیزا اسکنل (بازیگر برجسته فیلم دندان شیری) در نقش لنورای بیگناه، که مادرش هلن (میا واسیکوفسکا) همیشه اعتماد بی‌چون‌وچرا به مراجع دینی را به او القا کرده بود.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

کمپوس با وجود برجسته بودن و مورد توجه واقع شدن کارهای سابقش از فیلم‌های سیمون قاتل محصول ۲۰۱۲ و کریستین محصول ۲۰۱۶، با این حماسه‌ی منسجم تازه، و با نماهای تفکربرانگیز دوربین ۳۵میلی‌متری فیلمبردار همه‌فن‌حریف‌اش، لول کرالی، و با طراحی تولید درجه یک کریگ لتراپ، باز هم گام مهم دیگری رو به جلو برداشته است.

در بحث موسیقی متن، دنی بنسی و ساندر جوریانس با کوک پایین، یک کنترپوان طنزآمیز به سبک فیلم دیوارنویسی آمریکایی (گرافیتی آمریکایی) برای این جهنمی که روی پرده بود ساختند. هرچند که این روایت تلخ به نظر می‌رسد، اما در کنار حس وحشت، رگه‌ی پررنگی از طنز سیاه هم وجود دارد، که اغلب موسیقی انتخابی معنی‌داری هم به کمک آن می‌آید.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقتبا توجه به این مسیرهای داستانی مفصل، چیزی که قابل توجه است این است که می‌بایست همگی‌شان باهم روی پرده به انسجام برسند که البته جای تشکر بسیار از دست یا حنجره‌ی یاری‌دهنده‌ی پولاک است.

با دو بار دیدن این فیلم طی دو روز، از دیدن تک‌تک تصاویر حیرت‌ کرده بودم: سباستین استن زیپ لباس فرم خیلی تنگش را بالا می‌کشید؛ پوکی لافارج گروه سرود کلیسایی که تا حدودی هم بدشگون بود را رهبری می‌کرد؛ هری ملینگ به زمین و زمان فحش می‌داد؛ رابرت پتینسون از ترس انگشتانش را می‌مکید. اما با وجود تصاویر حیرت‌انگیز فیلم‌، این صدای پولاک است که در ذهن ماندگار می‌شود؛ یک جور زمزمه‌ی مالیخولیایی در دل این ملودرام گوتیک جنوبی وزین و پخته،‌ که با خونسردی کار خودش را می‌کند.

نوشته نقد فیلم شیطان تمام وقت The Devil All The Time – یک ملودرام گوتیک اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa-the-devil-all-the-time-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%84%d9%88%d8%af%d8%b1/

نقد فیلم شیطان تمام وقت The Devil All The Time – یک ملودرام گوتیک

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

“مذهب به همه‌ چیز رخنه کرده”، این را میکی رورک در نقش کارآگاه حیرت‌زده‌ی فیلم قلب فرشته، ساخته‌ی آلن پارکر می‌گوید؛ این فیلم ترکیبی اهریمنی از دسیسه‌های نئونوآر با وحشتی گوتیک است که بر اساس رمان متفاوت ویلیام جورتسبرگ ساخته شده است.

چنین چیزی را نیز می‌توان درباره‌ی فیلم شیطان تمام وقت گفت؛ با همان ترتیب داستانی، با ژانری ترکیبی و با موضوعیت ایمان از دست رفته و ترومای دوران پس از جنگ. فیلم برگرفته از رمان ۲۰۱۱ دونالد ری پولاک است که با فلانری اوکانر، ویلیام فاکنر و کورمک مک‌کارتی مقایسه می‌شود.

ماجرا در فاصله‌ی پس از جنگ جهانی دوم، تا پیش از جنگ ویتنام اتفاق می‌افتد؛ یک داستان تودرتو از زندگی‌های طاقت‌فرسا و مرگ‌های هولناکی که در منطقه‌ای جنگلی رخ می‌دهد؛ مکانی پر از واعظان بدکاره‌ اما متعصب و در عین حال پر از سنت‌های پیچیده‌ی خانوادگی پرت و بیراه، که مسبب استثمار شدن آنها از سر اعتقاداتشان می‌شد و متاسفانه همگی از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده ‌بودند.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

خطوط داستانی پرپیچ‌وخم و درهم‌تنیده، با رفت و برگشت‌های زمانی روایت، میان کول‌کریک، ویرجینیای غربی، ناکم‌استیف و اوهایو (تصور کنید دو فیلم‌ «داستان‌های عامه‌پسند» تارانتینو با «وایت ‌لایتنین» دومینیک مورفی باهم تلفیق شوند)، حول و حوش آروین راسل می‌گردد (مرد جوانی با بازی تام هالند) که پدرش در حالی از جنگ برگشته که تصویر گروتسکی از مصلوب شدن در میدان جنگ رهایش نمی‌کند.

“به نظر می‌رسد که پدرش تمام مدت را با شیطان جنگیده است” این را پولاک می‌نویسد که صدای رسایش هم به عنوان راوی این اقتباس آبرومندانه‌ی آنتونیو کمپوس بر روی پرده‌ی سینما بوده است.

مواجهه‌‌ی ویلارد (بیل اسکارسگارد، که بیننده را می‌ترساند که نکند مثل دلقک قاتل در فیلم “آن” بمیرد) با از دست رفتن زن محبوبش، سبب شد تا پسرش هم همراه با او دردمندانه به درگاه خداوند متوسل شود؛ خدایی که به طرز غریبی نسبت به این دعاهای ناامیدانه بی‌تفاوت به نظر می‌رسید، گویی که داشتند مُرده‌‌ای را به صلیبی دروغین می‌کشیدند.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

ضمن اینکه، واعظان دهاتی پشت‌کوهی (عقب‌مانده) هم بر صورت‌هایشان عنکبوت می‌ریختند و با این کار سعی می‌کردند زنانی که به تازگی کشته شده بودند را احیا کنند. وقتی که دو نفر از عکاسان که قاتل زنجیره‌ای بودند، همه جا را به دنبال “مدل‌های” مرد زیر پا می‌گذاشتند، قربانیانشان را با مشروب و سخنان مذهبی‌شان به خود جذب می‌کردند.

پیش از یکی از آن حوادث، سندی (ریلی کیو) به آرامی می‌پرسد “این از کتاب مقدس انجیله، اینطور نیست عزیزم؟” که همسرش، کارل (یک جیسون کلارک کاملاً مشکوک و هیجانزده) با قاطعیت جواب می‌دهد “همه چیز ما از کتاب مقدس انجیله…”

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

این سررشته‌ها باید در نهایت به هم ربط پیدا می‌کردند و برادران نویسنده‌ی مشترک کار، پائولو و آنتونیو کمپوس، کار فوق‌العاده‌ای کردند که تار و پود هر داستان را در هم تنیدند، و این جهان غوطه‌ور در تاریکی را از دریچه‌ی چشمانی زیبابین مشاهده کردند. در این تلاش بلندپروازانه، آنها با یک گروه بین‌المللی گسترده‌ متشکل از اروپائی‌ها، آمریکائی‌ها و استرالیایی‌ها مرتبط شدند و از لهجه‌های خاص مناطق مختلفشان به برداشت مشترکی رسیدند (کلمه‌ی “توهممممم!” به آوایی ۱۵ سیلابی تبدیل شد)؛ در نتیجه کلیتی خلق کردند که واقعاً در آن چیزی به عنوان نقش فرعی وجود ندارد.

از جمله نقاط عطف قابل‌توجه فیلم می‌توان به رابرت پتینسون در نقش یک واعظ زنباره اشاره کرد، با همه‌ی آن لبخندهای شیطانی و پیراهن‌های توری‌اش؛ هالی بنت در نقش شارلوت عاشق، که در بحبوحه‌‌ی مصائب، به دنبال دلربایی‌های زنانه بود؛ و الیزا اسکنل (بازیگر برجسته فیلم دندان شیری) در نقش لنورای بیگناه، که مادرش هلن (میا واسیکوفسکا) همیشه اعتماد بی‌چون‌وچرا به مراجع دینی را به او القا کرده بود.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقت

کمپوس با وجود برجسته بودن و مورد توجه واقع شدن کارهای سابقش از فیلم‌های سیمون قاتل محصول ۲۰۱۲ و کریستین محصول ۲۰۱۶، با این حماسه‌ی منسجم تازه، و با نماهای تفکربرانگیز دوربین ۳۵میلی‌متری فیلمبردار همه‌فن‌حریف‌اش، لول کرالی، و با طراحی تولید درجه یک کریگ لتراپ، باز هم گام مهم دیگری رو به جلو برداشته است.

در بحث موسیقی متن، دنی بنسی و ساندر جوریانس با کوک پایین، یک کنترپوان طنزآمیز به سبک فیلم دیوارنویسی آمریکایی (گرافیتی آمریکایی) برای این جهنمی که روی پرده بود ساختند. هرچند که این روایت تلخ به نظر می‌رسد، اما در کنار حس وحشت، رگه‌ی پررنگی از طنز سیاه هم وجود دارد، که اغلب موسیقی انتخابی معنی‌داری هم به کمک آن می‌آید.

فیلم سینمایی شیطان تمام وقتبا توجه به این مسیرهای داستانی مفصل، چیزی که قابل توجه است این است که می‌بایست همگی‌شان باهم روی پرده به انسجام برسند که البته جای تشکر بسیار از دست یا حنجره‌ی یاری‌دهنده‌ی پولاک است.

با دو بار دیدن این فیلم طی دو روز، از دیدن تک‌تک تصاویر حیرت‌ کرده بودم: سباستین استن زیپ لباس فرم خیلی تنگش را بالا می‌کشید؛ پوکی لافارج گروه سرود کلیسایی که تا حدودی هم بدشگون بود را رهبری می‌کرد؛ هری ملینگ به زمین و زمان فحش می‌داد؛ رابرت پتینسون از ترس انگشتانش را می‌مکید. اما با وجود تصاویر حیرت‌انگیز فیلم‌، این صدای پولاک است که در ذهن ماندگار می‌شود؛ یک جور زمزمه‌ی مالیخولیایی در دل این ملودرام گوتیک جنوبی وزین و پخته،‌ که با خونسردی کار خودش را می‌کند.

نوشته نقد فیلم شیطان تمام وقت The Devil All The Time – یک ملودرام گوتیک اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa-the-devil-all-the-time-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%84%d9%88%d8%af%d8%b1/

بهترین فیلم های کارآگاهی دو دهه اخیر سینمای جهان

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت امیرحسین رضائی‌فر، پژمان خلیل‌زاده، عباس نصراللهی و دانیال هاشمی‌پور به معرفی فیلم‌ها و سریال‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار کارآگاهی دو دهه اخیر پرداخته‌اند.

۱. زودیاک – Zodiac (دیوید فینچر)

نویسنده: پژمان خلیل‌زاده

 

دیوید فینچر فیلم‌ساز خوش ذوق آمریکایی پس از ساختن آثار تاثیرگذاری همچون: (هفت)، (بازی)، (باشگاه مشت زنی) و (اتاق وحشت) در سال ۲۰۰۷ بار دیگر به سراغ یک اثر جنایی در مورد یک قاتل سریالی همچون تم فیلم «هفت» می‌رود. «زودیاک» روایت کننده‌ی قصه‌ای اقتباسی از یک پرونده‌ی جنایی در آمریکاست که به قاتلی مخوف و عجیب پرداخته که در طی چندین سال به صورت زنجیروار دست به شکار می‌زند.

فیلم سینمایی زودیاک

در این اثر فیلمساز همچون فیلم «هفت»، پرسوناژ قاتلش را از ابتدا در پس پرده‌ی ابهام، شخصیت‌پردازی کرده و اساساً بوسیله‌ی کارکرد خطی درام، تخیل مخاطب را همراه بدنه‌ی روایی اثر همراه می‌کند. در این بین شخصیت سمپاتیک و کنجکاو رابرت گری اسمیت با بازی خوب و اندازه‌ی جیک جیلنهال، تشدید کننده‌ی طول موج ضرباهنگ و باز آفرینی سازه‌ی ریتم در مولفه‌ی فرمال اثر است و یک آشناپنداری دیداری و ایجابی را تئوریزه کرده و اصولاً مخاطب با او «همیاری پرسوناژی» می‌کند.

این مولفه با درهم‌آمیختن موتیف درهم‌کنش درام و تراکنش‌های بسامدی روایت، تماشاگر را به ساحتی رسانده که او خود را در قاب تصویر – بخشی از کاراکتر خاکستری و معلق میان آنتاگونیست و پروتاگونیست اسمیت – می‌یابد. به همین دلیل است که اسمیت در طول روایت همه جا حضور دارد به نوعی نقش چشم ناظر را بازی می‌کند. حال ما هم از POV او به دنبال هویت اصلی زودیاک هستیم.

۲. تعقیب‌کننده – The Chaser (نا هونگ-جین)

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

 

سینمای کره‌ی جنوبی از سال ۲۰۰۰ به این سو خیز بلندی برای تصاحب  بلندترین قله‌های سینمای جهان برداشته است. در این بین فیلمسازان مستعدی پا به میدان گذاشتند و با آثار شاخص‌شان، سینمای کره را قدم به قدم به این مهم نزدیک کردند. فیلمسازانی نظیر کیم کی-دوک، پارک چان-ووک، هونگ سانگ‌سو و بسیاری دیگر که نه تنها در کشور خود، که در سطح بین‌المللی تحسین شده‌اند.

فیلم سینمایی تعقیب کننده

یکی از ژانرهای مورد علاقه‌ی این فیلمسازان، تریلرهای جنایی و کاراگاهی است، که «اولد بوی» و «خاطرات قتل» از برجسته‌ترین آن‌ها هستند. در این میان آثار قابل قبول زیادی را می‌توان یافت که «تعقیب‌کننده» نا هونگ-جین نمونه‌ای از آن‌ها است. فیلمی که هم یک فیلمساز متمایز دیگر به سینمای کره معرفی می‌کند و هم تجربه‌ی شگفت‌انگیز و نفس‌گیری را برای تماشاگرانش رقم می‌زند.

«تعقیب‌کننده» که هونگ-جین فیلمنامه‌ی آن را بر اساس زندگی واقعی یک قاتل زنجیره‌ای در کره به رشته نگارش درآورده، به کاراگاهی(کیم یون سئوک) می‌پردازد که از اداره پلیس اخراج شده و حال به کار دیگری مشغول است. در همین اثنا دو تن از کارکنانِ زنِ این کاراگاه ناپدید می‌شوند و او برای یافتن آن‌ها خود به تنهایی اقدام می‌کند. هونگ-جین لحظات هیجان‌انگیزی را میان کش و قوس‌های یک کارآگاه و یک قاتل جانی به تصویر می‌کشد که لذت تماشای آن، تجربه‌ی وصف‌ناپذیری است.

۳. شرلوک هلمز – Sherlock Holmes (گای ریچی)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

داستان‌های شرلوک هلمز این کارآگاه نابغه و دوست‌داشتنی همواره جذاب و شنیدنی بوده‌اند. فراز و فرودهای قصه و کشمکش‌های جنایی/معمایی آن با کاریزمای خاصی که خود شخصیت هلمز در متن و تصویر دارد باعث شده‌اند تا پس از گذشت سال‌های فراوان از نوشته شدن داستان‌های شرلوک هلمز، هم‌چنان ساختن فیلم از این داستان‌ها جذاب باشد.

گای ریچی که خود به عنوان یک مولف در ساخت فیلم‌هایی از جنس فیلم‌های جنایی/معمایی با تکیه بر یک جغرافیای خاص و سبک منحصربه‌فرد بیانی خودش شناخته می‌شود، دست روی یکی از داستان‌های هلمز گذاشت و نخستین و مهم‌ترین کاری که در ساخت این داستان انجام داد، ساختارشکنی در خلق شخصیت شرلوک هلمز بود.

شرلوک هلمز گای ریچی

در اولین قسمت این فیلم محصول سال ۲۰۰۹، او با تلفیق چاشنی‌های کمدی اسلپ‌استیک که در اینجا تبدیل به یک اکشن جدی می‌شود با یکی از داستان‌های جنایی/معمایی شرلوک هلمز و هوشمندی در انتخاب بازیگران برای ایفای نقش‌ها و استفاده حداکثری از جلوه‌های بصری/کامپیوتری در خلق موقعیت‌های خطیر برای شرلوک هلمز و دستیارش، موفق می‌شود تا آن تصویر همیشگی نقش بسته از این کارآگاه جذاب را در ذهن بیننده عوض کند و تصویری جدید از او را به ما نمایش دهد.

تصویری که این بار حتی می‌تواند خبر از شلختگی ظاهری و گاها بی‌رحمی و مهارت کارآگاه در جنگ‌های تن‌به‌تن بدهد. کاری که با میزان خطرپذیری بالا می‌توانست فیلم را به زمین بکوباند، اما با هوشمندی ریچی و تسلط او بر ژانرهایی که فیلم از آن‌ها تشکیل شده، باعث شد تا نه تنها اثر در فروش موفق باشد، که تصویر جدید هلمز هم در ذهن بیننده بنشیند و یکی از شمایل‌های مهم این کارآگاه در عصر جدید باشد.

۴. سریال شرلوک – Sherlock (مارک گیتیس و استیون موفات)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

نام آرتور کانن دویل با ادبیات کارآگاهی انگلیسی گره خورده است. شاید پس از آگاتا کریستی او بزرگترین نویسنده‌ای باشد که با خلق شمایل معروف شرلوک هلمز به عنوان کارآگاهی شکست ناپذیر، رمان‌های پرتعدادی به رشته‌ی تحریر در می‌آورد و به حدی تاثیرگذار است که سال‌ها پس از مرگش اقتباس‌های بسیاری در مدیوم‌های مختلف از رمان‌های او می‌شود.

سریال شرلوک هلمز

یکی از مدرن‌ترینِ این اقتباس‌ها در سریال تماشایی «شرلوک» نمود پیدا می‌کند، جایی که بندیکت کامبربچ در نقش شرلوک هلمزِ تیز، باهوش و البته کمی نامتعادل به ایفای نقش می‌پردازد و در کنار او مارتین فریمن، همخانه و دوست صمیمی شرلوک هلمز، جان واتسونِ دوست داشتنی است. شیمی بی‌نظیری که بین این دو شکل می‌گیرد، سریال را به جذاب‌ترین شکل ممکن پیش می‌برد و البته شخصیت‌های فرعی پرتعدادی که به داستان اضافه می‌شوند نیز این جذابیت را دوچندان می‌کند.

با این حال قدرت اصلی «شرلوک» در روایت پله پله و وامدارش به سنت‌های ادبیات کارآگاهی بریتانیاست، به طوری‌که در هر قسمت پرونده‌ها آرام آرام در نظر مخاطب جان می‌گیرند و سرنخ‌ها به دست می‌آیند و در نهایت با قدرت استنتاج غریبی که هلمز از آن بهره می‌برد، به سرانجام می‌رسند. تماشای «شرلوک» چنان تاثیر غریبی بر نحوه‌ی فکر کردن شما خواهد گذاشت که احتمالا پس از آن همواره سعی کنید با دقت به لباس مردم، ناهاری که خورده‌ بودند را حدس بزنید!

نوشته بهترین فیلم های کارآگاهی دو دهه اخیر سینمای جهان اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c/

بهترین فیلم های کارآگاهی دو دهه اخیر سینمای جهان

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت امیرحسین رضائی‌فر، پژمان خلیل‌زاده، عباس نصراللهی و دانیال هاشمی‌پور به معرفی فیلم‌ها و سریال‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار کارآگاهی دو دهه اخیر پرداخته‌اند.

۱. زودیاک – Zodiac (دیوید فینچر)

نویسنده: پژمان خلیل‌زاده

 

دیوید فینچر فیلم‌ساز خوش ذوق آمریکایی پس از ساختن آثار تاثیرگذاری همچون: (هفت)، (بازی)، (باشگاه مشت زنی) و (اتاق وحشت) در سال ۲۰۰۷ بار دیگر به سراغ یک اثر جنایی در مورد یک قاتل سریالی همچون تم فیلم «هفت» می‌رود. «زودیاک» روایت کننده‌ی قصه‌ای اقتباسی از یک پرونده‌ی جنایی در آمریکاست که به قاتلی مخوف و عجیب پرداخته که در طی چندین سال به صورت زنجیروار دست به شکار می‌زند.

فیلم سینمایی زودیاک

در این اثر فیلمساز همچون فیلم «هفت»، پرسوناژ قاتلش را از ابتدا در پس پرده‌ی ابهام، شخصیت‌پردازی کرده و اساساً بوسیله‌ی کارکرد خطی درام، تخیل مخاطب را همراه بدنه‌ی روایی اثر همراه می‌کند. در این بین شخصیت سمپاتیک و کنجکاو رابرت گری اسمیت با بازی خوب و اندازه‌ی جیک جیلنهال، تشدید کننده‌ی طول موج ضرباهنگ و باز آفرینی سازه‌ی ریتم در مولفه‌ی فرمال اثر است و یک آشناپنداری دیداری و ایجابی را تئوریزه کرده و اصولاً مخاطب با او «همیاری پرسوناژی» می‌کند.

این مولفه با درهم‌آمیختن موتیف درهم‌کنش درام و تراکنش‌های بسامدی روایت، تماشاگر را به ساحتی رسانده که او خود را در قاب تصویر – بخشی از کاراکتر خاکستری و معلق میان آنتاگونیست و پروتاگونیست اسمیت – می‌یابد. به همین دلیل است که اسمیت در طول روایت همه جا حضور دارد به نوعی نقش چشم ناظر را بازی می‌کند. حال ما هم از POV او به دنبال هویت اصلی زودیاک هستیم.

۲. تعقیب‌کننده – The Chaser (نا هونگ-جین)

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

 

سینمای کره‌ی جنوبی از سال ۲۰۰۰ به این سو خیز بلندی برای تصاحب  بلندترین قله‌های سینمای جهان برداشته است. در این بین فیلمسازان مستعدی پا به میدان گذاشتند و با آثار شاخص‌شان، سینمای کره را قدم به قدم به این مهم نزدیک کردند. فیلمسازانی نظیر کیم کی-دوک، پارک چان-ووک، هونگ سانگ‌سو و بسیاری دیگر که نه تنها در کشور خود، که در سطح بین‌المللی تحسین شده‌اند.

فیلم سینمایی تعقیب کننده

یکی از ژانرهای مورد علاقه‌ی این فیلمسازان، تریلرهای جنایی و کاراگاهی است، که «اولد بوی» و «خاطرات قتل» از برجسته‌ترین آن‌ها هستند. در این میان آثار قابل قبول زیادی را می‌توان یافت که «تعقیب‌کننده» نا هونگ-جین نمونه‌ای از آن‌ها است. فیلمی که هم یک فیلمساز متمایز دیگر به سینمای کره معرفی می‌کند و هم تجربه‌ی شگفت‌انگیز و نفس‌گیری را برای تماشاگرانش رقم می‌زند.

«تعقیب‌کننده» که هونگ-جین فیلمنامه‌ی آن را بر اساس زندگی واقعی یک قاتل زنجیره‌ای در کره به رشته نگارش درآورده، به کاراگاهی(کیم یون سئوک) می‌پردازد که از اداره پلیس اخراج شده و حال به کار دیگری مشغول است. در همین اثنا دو تن از کارکنانِ زنِ این کاراگاه ناپدید می‌شوند و او برای یافتن آن‌ها خود به تنهایی اقدام می‌کند. هونگ-جین لحظات هیجان‌انگیزی را میان کش و قوس‌های یک کارآگاه و یک قاتل جانی به تصویر می‌کشد که لذت تماشای آن، تجربه‌ی وصف‌ناپذیری است.

۳. شرلوک هلمز – Sherlock Holmes (گای ریچی)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

داستان‌های شرلوک هلمز این کارآگاه نابغه و دوست‌داشتنی همواره جذاب و شنیدنی بوده‌اند. فراز و فرودهای قصه و کشمکش‌های جنایی/معمایی آن با کاریزمای خاصی که خود شخصیت هلمز در متن و تصویر دارد باعث شده‌اند تا پس از گذشت سال‌های فراوان از نوشته شدن داستان‌های شرلوک هلمز، هم‌چنان ساختن فیلم از این داستان‌ها جذاب باشد.

گای ریچی که خود به عنوان یک مولف در ساخت فیلم‌هایی از جنس فیلم‌های جنایی/معمایی با تکیه بر یک جغرافیای خاص و سبک منحصربه‌فرد بیانی خودش شناخته می‌شود، دست روی یکی از داستان‌های هلمز گذاشت و نخستین و مهم‌ترین کاری که در ساخت این داستان انجام داد، ساختارشکنی در خلق شخصیت شرلوک هلمز بود.

شرلوک هلمز گای ریچی

در اولین قسمت این فیلم محصول سال ۲۰۰۹، او با تلفیق چاشنی‌های کمدی اسلپ‌استیک که در اینجا تبدیل به یک اکشن جدی می‌شود با یکی از داستان‌های جنایی/معمایی شرلوک هلمز و هوشمندی در انتخاب بازیگران برای ایفای نقش‌ها و استفاده حداکثری از جلوه‌های بصری/کامپیوتری در خلق موقعیت‌های خطیر برای شرلوک هلمز و دستیارش، موفق می‌شود تا آن تصویر همیشگی نقش بسته از این کارآگاه جذاب را در ذهن بیننده عوض کند و تصویری جدید از او را به ما نمایش دهد.

تصویری که این بار حتی می‌تواند خبر از شلختگی ظاهری و گاها بی‌رحمی و مهارت کارآگاه در جنگ‌های تن‌به‌تن بدهد. کاری که با میزان خطرپذیری بالا می‌توانست فیلم را به زمین بکوباند، اما با هوشمندی ریچی و تسلط او بر ژانرهایی که فیلم از آن‌ها تشکیل شده، باعث شد تا نه تنها اثر در فروش موفق باشد، که تصویر جدید هلمز هم در ذهن بیننده بنشیند و یکی از شمایل‌های مهم این کارآگاه در عصر جدید باشد.

۴. سریال شرلوک – Sherlock (مارک گیتیس و استیون موفات)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

نام آرتور کانن دویل با ادبیات کارآگاهی انگلیسی گره خورده است. شاید پس از آگاتا کریستی او بزرگترین نویسنده‌ای باشد که با خلق شمایل معروف شرلوک هلمز به عنوان کارآگاهی شکست ناپذیر، رمان‌های پرتعدادی به رشته‌ی تحریر در می‌آورد و به حدی تاثیرگذار است که سال‌ها پس از مرگش اقتباس‌های بسیاری در مدیوم‌های مختلف از رمان‌های او می‌شود.

سریال شرلوک هلمز

یکی از مدرن‌ترینِ این اقتباس‌ها در سریال تماشایی «شرلوک» نمود پیدا می‌کند، جایی که بندیکت کامبربچ در نقش شرلوک هلمزِ تیز، باهوش و البته کمی نامتعادل به ایفای نقش می‌پردازد و در کنار او مارتین فریمن، همخانه و دوست صمیمی شرلوک هلمز، جان واتسونِ دوست داشتنی است. شیمی بی‌نظیری که بین این دو شکل می‌گیرد، سریال را به جذاب‌ترین شکل ممکن پیش می‌برد و البته شخصیت‌های فرعی پرتعدادی که به داستان اضافه می‌شوند نیز این جذابیت را دوچندان می‌کند.

با این حال قدرت اصلی «شرلوک» در روایت پله پله و وامدارش به سنت‌های ادبیات کارآگاهی بریتانیاست، به طوری‌که در هر قسمت پرونده‌ها آرام آرام در نظر مخاطب جان می‌گیرند و سرنخ‌ها به دست می‌آیند و در نهایت با قدرت استنتاج غریبی که هلمز از آن بهره می‌برد، به سرانجام می‌رسند. تماشای «شرلوک» چنان تاثیر غریبی بر نحوه‌ی فکر کردن شما خواهد گذاشت که احتمالا پس از آن همواره سعی کنید با دقت به لباس مردم، ناهاری که خورده‌ بودند را حدس بزنید!

نوشته بهترین فیلم های کارآگاهی دو دهه اخیر سینمای جهان اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c/

نقد فیلم در انتظار بربرها با هنرمندی جانی دپ – بربرهای استعمار زده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

فیلمسازان جهان سومیِ برخاسته از سنت فکری فرانتس فانون در دهه‌ی ۶۰ پایه‌گذار سینمایی شدند که امروز از آن با نام «سینمای سوم» یاد می‌کنند. سینمایی انقلابی و فعال که با بنای یک زیبایی‌‌شناسی نو، عمدتا در جهت مبارزه با سیاست‌های استعماری غرب در کشورهای جهان سوم حرکت می‌کرد.

رابرت استم در کتاب «مقدمه‌ای بر نظریه‌ی فیلم» می‌گوید با گذر زمان فیلمسازان سینمای سوم ترجیح دادند تا سینمایی ایجاد کنند که هم آگاهی سیاسی و نوآوری زیبایی‌شناختی تولید کند، و هم گونه‌ای لذت تماشاگرانه فراهم آورد تا به این وسیله صنعت فیلمِ خودکفا را شکوفا کند.

با گذر چیزی نزدیک به نیم قرن، استحاله‌ی سینمای سوم همچنان ادامه داشته و دیگر با سینمای پیشرو و انقلابی در جهان سوم به آن معنایی که در گذشته به کار می‌رفت کمتر مواجه‌ایم. زیبایی‌شناسی هالیوودی، جهان سینما را تحت سیطره‌ی خود درآورده و غالب تولیدات سینمایی در گوشه و کنار جهان یک شکل و یکسان گشته‌اند. این مساله نه تنها در هالیوود، که در همه جا دیده می‌شود و سینمای انقلابی جهان سوم را هم در خود حل کرده است.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

سیرو گوئرا، فیلمساز کلمبیایی که با پرداختن به زندگی مردمان بومی آفریقا نامش را بر سر زبان‌ها انداخته است، سال گذشته فیلمی را به نمایش درآورد که به ایده‌ی استحاله یافته‌ی سینمای سوم شباهت‌هایی دارد. اثری که مضامین استعماری را در دل زیبایی‌شناسی هالیوودی قرار می‌دهد، تا هم استعمار را نفی کند و هم داستان بگوید. روایتی بی‌نام و نشان از استعمارگری که فیلمساز جنبه‌ی تاریخی و ارجاعات را حذف کرده تا با داستانی جهان‌شمول روبه‌رو شویم.

«در انتظار بربرها» اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته‌ی جان ماکسول کوتسی، نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل ادبیات که فیلمنامه‌ی آن را نیز خودش به نگارش درآورده. داستان کوتسی در یک فضای قرن نوزدهمی و در یکی از مرزهای امپراتوری می‌گذرد. جایی که استعمارگران یک امپراتوری با چیرگی بر زمین‌های مردم بومی (بربرها) و برپایی برج و بارو بر آن مسلط شده‌اند.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

مارک رایلنس نقش دادرسی را بازی می‌کند که از جانب امپراتوری انتخاب گشته تا کنترل این شهر مرزی را در دست بگیرد. او برخلاف انتظاری که از استمعارگران داریم، با مردم بومی آن سرزمین ارتباط نسبتا خوبی دارد و از این ابا دارد که آن‌ها را بربر صدا کند.

او شب‌ها را با یادگیری زبان آن‌ها صبح می‌کند و اگر بتواند کمکی هم برای حل مشکلات آن می‌کند. با ورود سرهنگ جول (جانی دپ) در هیبت یک فرد خشن و بی‌رحم که وظیفه‌ی سرکشی به مرزها را برعهده دارد، داستان آغاز می‌گردد.

فیلم از چهار فصل مجزا تشکیل شده که در هر کدام از آن‌ها قسمتی از داستان پیش می‌رود. این ساختار اپیزودیک احتمالا وامدار رمان کوتسی باشد که در فیلم هم عینا تکرار گشته است. اما مساله در این‌ است که سینما ساختار سه‌پرده‌ای می‌خواهد، نه چند اپیزود بی‌ارتباط یا کم ارتباط با هم.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

سینما و ادبیات دو مدیوم کاملا مستقل از یکدیگرند. ما انتظار داریم که در اقتباس‌های سینمایی در عین وفاداری به اثر ادبی، ملزومات یک فیلمنامه در آن رعایت گردد. یا حتی اگر قرار است در ساختار فیلمنامه قاعده‌شکنی شود، ساختار جدید بر پایه‌‌ی مولفه‌هایی باشد که در نهایت فرم از دل آن زاده شود.

وفاداری به رمان چیزی بیش از فصل‌بندی فیلم، و فیلمنامه‌ی بی‌نقص چیزی بیش از خلق چند کاراکتر و موقعیت است. بنابراین باید گفت، در این‌که کوتسی استاد رمان‌نویسی است شکی وجود ندارد، اما در این هم شکی نیست که او در فیلمنامه‌نویسی حرف چندانی برای گفتن ندارد.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

سوای از این‌که گوئرا فیلمنامه‌ی نامناسبی در دست داشته، در روایت همین تکه سکانس‌ها هم ظاهرا بیش از حد افراط ورزیده است. سکانس چرخاندن دادرس در شهر به جرم تبانی با بربرها که در شمایلی از مسیح نشان داده می‌شود، اوج سانتی‌مانتالیسم فیلم است. تو گویی که فیلمساز قصد داشته با نمایش خونریزی و خشونت، استعمارگری را تقبیح کند. زمانی که فیلمنامه نمی‌تواند در روندی منطقی مخاطب را توجیه و آگاه کند، چیزی بیش از این هم نمی‌توان انتظار داشت.

کمر فیلم گوئرا حتی با وجود ستارگانی نظیر جانی دپ و رابرت پتینسون نیز راست نمی‌شود. و باید اعتراف کرد که پتینسون با انتخاب یک نقش به شدت معمولی، لکه‌ی سیاهی را در کارنامه‌اش ثبت کرده است. بازی در این فیلم کجا و در «فانوس دریایی» کجا. در این میان تنها رایلنس است که بازی نسبتا پویایی از خود به نمایش می‌گذارد.

فیلم سینمایی در انتظار بربرهااما هر چه از داستان حوصله‌ سربر و ضعف‌های فیلم بگوییم، از تصاویر و فضاهای خیره‌کننده و تماشایی آن نیز باید گفت. کریس مگنس با کارنامه‌ی درخشانش در فیلمبرداری، آن حس‌وحالی که از صحراها و لوکیشن‌های قرن نوزدهمی نیاز بوده را با چشم‌نوازی بسیار بالایی ارائه داده است. این تنها نقطه‌ قوتی است که توانسته فیلم را تا حدی سرپا نگه‌ دارد و آن را قابل‌ تحمل کند.

سیرو گوئرا با «در انتظار بربرها» یک عقبگرد تمام عیار را نسبت به سایر آثارش و به خصوص «آغوش مار» تجربه می‌کند. به هر روی می‌توان امیدوار بود که ‌او با ادامه‌ی این مسیر علاوه بر آینده‌ی روشن‌تری که چشم انتظارش است، بتواند صدای استعمار زدگان قرن بیست‌ و یک نیز باشد.

نوشته نقد فیلم در انتظار بربرها با هنرمندی جانی دپ – بربرهای استعمار زده اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7/

نقد فیلم در انتظار بربرها با هنرمندی جانی دپ – بربرهای استعمار زده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

فیلمسازان جهان سومیِ برخاسته از سنت فکری فرانتس فانون در دهه‌ی ۶۰ پایه‌گذار سینمایی شدند که امروز از آن با نام «سینمای سوم» یاد می‌کنند. سینمایی انقلابی و فعال که با بنای یک زیبایی‌‌شناسی نو، عمدتا در جهت مبارزه با سیاست‌های استعماری غرب در کشورهای جهان سوم حرکت می‌کرد.

رابرت استم در کتاب «مقدمه‌ای بر نظریه‌ی فیلم» می‌گوید با گذر زمان فیلمسازان سینمای سوم ترجیح دادند تا سینمایی ایجاد کنند که هم آگاهی سیاسی و نوآوری زیبایی‌شناختی تولید کند، و هم گونه‌ای لذت تماشاگرانه فراهم آورد تا به این وسیله صنعت فیلمِ خودکفا را شکوفا کند.

با گذر چیزی نزدیک به نیم قرن، استحاله‌ی سینمای سوم همچنان ادامه داشته و دیگر با سینمای پیشرو و انقلابی در جهان سوم به آن معنایی که در گذشته به کار می‌رفت کمتر مواجه‌ایم. زیبایی‌شناسی هالیوودی، جهان سینما را تحت سیطره‌ی خود درآورده و غالب تولیدات سینمایی در گوشه و کنار جهان یک شکل و یکسان گشته‌اند. این مساله نه تنها در هالیوود، که در همه جا دیده می‌شود و سینمای انقلابی جهان سوم را هم در خود حل کرده است.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

سیرو گوئرا، فیلمساز کلمبیایی که با پرداختن به زندگی مردمان بومی آفریقا نامش را بر سر زبان‌ها انداخته است، سال گذشته فیلمی را به نمایش درآورد که به ایده‌ی استحاله یافته‌ی سینمای سوم شباهت‌هایی دارد. اثری که مضامین استعماری را در دل زیبایی‌شناسی هالیوودی قرار می‌دهد، تا هم استعمار را نفی کند و هم داستان بگوید. روایتی بی‌نام و نشان از استعمارگری که فیلمساز جنبه‌ی تاریخی و ارجاعات را حذف کرده تا با داستانی جهان‌شمول روبه‌رو شویم.

«در انتظار بربرها» اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته‌ی جان ماکسول کوتسی، نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل ادبیات که فیلمنامه‌ی آن را نیز خودش به نگارش درآورده. داستان کوتسی در یک فضای قرن نوزدهمی و در یکی از مرزهای امپراتوری می‌گذرد. جایی که استعمارگران یک امپراتوری با چیرگی بر زمین‌های مردم بومی (بربرها) و برپایی برج و بارو بر آن مسلط شده‌اند.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

مارک رایلنس نقش دادرسی را بازی می‌کند که از جانب امپراتوری انتخاب گشته تا کنترل این شهر مرزی را در دست بگیرد. او برخلاف انتظاری که از استمعارگران داریم، با مردم بومی آن سرزمین ارتباط نسبتا خوبی دارد و از این ابا دارد که آن‌ها را بربر صدا کند.

او شب‌ها را با یادگیری زبان آن‌ها صبح می‌کند و اگر بتواند کمکی هم برای حل مشکلات آن می‌کند. با ورود سرهنگ جول (جانی دپ) در هیبت یک فرد خشن و بی‌رحم که وظیفه‌ی سرکشی به مرزها را برعهده دارد، داستان آغاز می‌گردد.

فیلم از چهار فصل مجزا تشکیل شده که در هر کدام از آن‌ها قسمتی از داستان پیش می‌رود. این ساختار اپیزودیک احتمالا وامدار رمان کوتسی باشد که در فیلم هم عینا تکرار گشته است. اما مساله در این‌ است که سینما ساختار سه‌پرده‌ای می‌خواهد، نه چند اپیزود بی‌ارتباط یا کم ارتباط با هم.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

سینما و ادبیات دو مدیوم کاملا مستقل از یکدیگرند. ما انتظار داریم که در اقتباس‌های سینمایی در عین وفاداری به اثر ادبی، ملزومات یک فیلمنامه در آن رعایت گردد. یا حتی اگر قرار است در ساختار فیلمنامه قاعده‌شکنی شود، ساختار جدید بر پایه‌‌ی مولفه‌هایی باشد که در نهایت فرم از دل آن زاده شود.

وفاداری به رمان چیزی بیش از فصل‌بندی فیلم، و فیلمنامه‌ی بی‌نقص چیزی بیش از خلق چند کاراکتر و موقعیت است. بنابراین باید گفت، در این‌که کوتسی استاد رمان‌نویسی است شکی وجود ندارد، اما در این هم شکی نیست که او در فیلمنامه‌نویسی حرف چندانی برای گفتن ندارد.

فیلم سینمایی در انتظار بربرها

سوای از این‌که گوئرا فیلمنامه‌ی نامناسبی در دست داشته، در روایت همین تکه سکانس‌ها هم ظاهرا بیش از حد افراط ورزیده است. سکانس چرخاندن دادرس در شهر به جرم تبانی با بربرها که در شمایلی از مسیح نشان داده می‌شود، اوج سانتی‌مانتالیسم فیلم است. تو گویی که فیلمساز قصد داشته با نمایش خونریزی و خشونت، استعمارگری را تقبیح کند. زمانی که فیلمنامه نمی‌تواند در روندی منطقی مخاطب را توجیه و آگاه کند، چیزی بیش از این هم نمی‌توان انتظار داشت.

کمر فیلم گوئرا حتی با وجود ستارگانی نظیر جانی دپ و رابرت پتینسون نیز راست نمی‌شود. و باید اعتراف کرد که پتینسون با انتخاب یک نقش به شدت معمولی، لکه‌ی سیاهی را در کارنامه‌اش ثبت کرده است. بازی در این فیلم کجا و در «فانوس دریایی» کجا. در این میان تنها رایلنس است که بازی نسبتا پویایی از خود به نمایش می‌گذارد.

فیلم سینمایی در انتظار بربرهااما هر چه از داستان حوصله‌ سربر و ضعف‌های فیلم بگوییم، از تصاویر و فضاهای خیره‌کننده و تماشایی آن نیز باید گفت. کریس مگنس با کارنامه‌ی درخشانش در فیلمبرداری، آن حس‌وحالی که از صحراها و لوکیشن‌های قرن نوزدهمی نیاز بوده را با چشم‌نوازی بسیار بالایی ارائه داده است. این تنها نقطه‌ قوتی است که توانسته فیلم را تا حدی سرپا نگه‌ دارد و آن را قابل‌ تحمل کند.

سیرو گوئرا با «در انتظار بربرها» یک عقبگرد تمام عیار را نسبت به سایر آثارش و به خصوص «آغوش مار» تجربه می‌کند. به هر روی می‌توان امیدوار بود که ‌او با ادامه‌ی این مسیر علاوه بر آینده‌ی روشن‌تری که چشم انتظارش است، بتواند صدای استعمار زدگان قرن بیست‌ و یک نیز باشد.

نوشته نقد فیلم در انتظار بربرها با هنرمندی جانی دپ – بربرهای استعمار زده اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7/

بررسی انیمیشن زوتوپیا محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین

کارکترهای زوتوپیاجودی (خرگوش): خرگوشی جوان است که با وجود دختر بودن و جثه‌ی کوچک خود سعی بر این دارد تا به همه نشان دهد که می‌تواند به اهداف خود برسد.

نیک (روباه): روباه زیرکی است که پس از تحقیر در دوران کودکی برای رسیدن به اهدافش از دوز و کلک استفاده می‌کرد ولی بعد از آشنایی با جودی مسیر جدیدی مقابل او باز شد.

 

والدین از انیمیشن «زوتوپیا» چه چیزهایی باید بدانند و در مورد چه چیزهایی باید با کودک خود صحبت کنند.

قبل از تماشای فیلموالدین

انیمیشن رالف اینترنت را خراب می‌کند داستان دو شخصیت به نام رالف و ونولوپی هست، که شش سال است در یک گیم‌نت با هم دوست هستند. در یکی از روزها دسته‌ی بازی ونولوپی خراب می‌شود و از آن‌جا که رالف قلب مهربان و فداکاری دارد؛ دوست دارد برای خوشحالی ونولوپی هر کاری کند.

رالف با ونولوپی وارد دنیای اینترنت می‌شود که دسته‌ی بازی بخرند، اما ونولوپی تنها دوست صمیمی، پر جنب و جوش و اهل هیجان رالف، در این سفر با بازی مسابقه مرگ آشنا می‌شود. رالف که این بازی را عامل جدایی‌ای میان خود و ونولوپی می‌بیند؛ تصمیم می‌گیرد که بازی را ویروسی کند، اما خرابکاری بسیار بزرگتری بارمی‌آورد.

هنگام تماشای فیلم

هنگام دیدنمثبت
شخصیت محوری داستان (جودی)، دارای الگوهای رفتاری مثبت بسیاری است که به خوبی در اثر گنجانده شده است؛ رفتارهایی همچون پشت‌کار، عزت نفس، شجاعت، مهربانی و…

منفی

در برخی صحنه‌های اثر ناهنجاری همچون، حرکات موزون، پخش آهنگ های نامتعارف، استفاده از الفاظ زشت و همچنین استفاده از تعابیر و شوخی‌های نامناسب برای کودکان به چشم می‌خورد. نکته قابل توجه این است که بعضی از این رفتارها از شخصیت مثبت و محوری داستان (جودی) سر می‌زند.

بعد از تماشای فیلم

– «جودی»، شخصیتی مهربان و فداکاری است که به افراد ضعیف کمک می‌کند، این مسئله بهانه بسیار خوبی است تا والدین در رابطه با مفهوم فداکاری با فرزندان خود صحبت کنند.

تماشای رالف خرابکار

– انیمیشن زوتوپیا در عین اینکه داستان حیوانات را به تصویر می‌کشد اما کاملا شبیه ‌سازندگی انسان‌هاست (از مدل لباس پوشیدن تا استفاده از فضای مجازی تایید کننده این نکته است) . این اثر از طریق شبیه سازی زندگی انسان سعی بر این دارد تا الگوهای صحیح زندگی را معرفی کند. اما ممکن است برداشت کودکان برداشت‌های غلطی باشد پس بهتر است والدین در رابطه با اتفاقات و رفتارهای ناشایست نیز با کودکان خود صحبت کنند.

بعد از تماشای انیمیشن «زوتوپیا» چه سوال‌هایی می‌توانید از کودک خود بپرسید؟

در این انیمیشن طبیعت حیات وحش و غریزه حیوانات وحشی نفی شده و زندگی انسانی برای حیوانات به نمایش گذاشته شده است.

آیا حیوانات می‌توانند بر اساس غریزه خود عمل نکنند؟
آیا حیوانات اساسا می‌توانند مانند انسانها تکامل و پیشرفت داشته باشند؟
جودی برای کمک گرفتن از نیک صدای او را مخفیانه ضبط کرد؛ آیا کار او را تایید می‌کنید؟
تفاوت رفتار نیک و جودی پس از تحقیر شدن توسط دیگران چه بود؟
آیا برای دوستی همیشه باید منفعتی کسب کرد؟
در قبال اشتباهات دوستانمون چه رفتاری باید داشته باشیم؛ رفتار جودی با نیک را در این رابطه چه طور ارزیابی می‌کنید؟

نوشته بررسی انیمیشن زوتوپیا محصول سال ۲۰۲۰ برای والدین اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84-2020-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید