نقد فیلم کشتار Carnage ساخته رومن پولانسکی – کلاس درس دیالوگ‌ نویسی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

یاسیمنا رضا را تئاتری‌ها و نمایشنامه‌خوان‌ها به خوبی می‌شناسند. نویسنده‌ای صاحب سبک که هنرش را بیشتر خرج ترسیم روابط خانوادگی و نقد موشکافانه‌ی آن می‌کند. او در اولین تجربه‌ی سینمایی‌اش در مقام فیلمنامه‌نویس، با پولانسکی همراه شد تا اقتباسی از نمایشنامه‌ی معروفش با عنوان «خدای کشتار» را برای پرده‌ی سینما آماده کند.

پل لوسی در کتاب آموزش فیلمنامه‌نویسی خود با نام «حس داستان»، یکی از اصول کلیدی درام‌شناسی‌اش را «داستان‌های ساده و شخصیت‌های پیچیده بنویس» عنوان می‌کند. غالب آثار رضا چنین‌اند. نمایشنامه‌هایی با روایت‌های دم‌دستی و کم پرسوناژ، که آن‌چه مخاطب را به آثارش جذب می‌کند، شخصیت‌پردازی‌های حیرت‌انگیزش است.

ماجرای «خدای کشتار» نیز همین‌گونه است. داستانی ساده و حتی کلیشه‌ای، اما با شخصیت‌هایی پیچیده و چند بعدی که موقعیت‌های غامضی را خلق می‌کنند.

فیلم سینمایی کشتار

فیلمنامه‌‌‌ی «کشتار» چنان سایه‌ی سنگینی بر روی فیلم انداخته و دیگر اجزای آن را تحت‌الشعاع خود قرار داده، که جایی برای سخن گفتن از دیگر عناصر فیلم نیست. اغراق نیست اگر همچون پالین کیل که مولف اصلی «همشهری کین» را منکیه ویچ می‌دانست، ما هم یاسمینا رضا را مولف «کشتار» بدانیم. خودِ پولانسکی به این مساله کاملا آگاه بوده، که هم فیلمنامه را با رضا به نگارش درآورده و هم چنان آزادی بی‌حد و حصری برای متن او در نظر گرفته که اگر ندانیم، به سختی متوجه می‌شویم که این یک فیلم از پولانسکی است.

رویکرد پولانسکی در کارگردانی «کشتار» به شدت هوشمندانه است؛ چرا که با مخفی کردن خود و به کارگیری سبکی که کمترین توجه را به خود جلب می‌کند، درونمایه اثر را به تماشاگر تفهیم می‌کند. در واقع همین درونمایه‌ی اثر است که اهمیت پولانسکی را در این‌جا به عنوان یک مولف نشان می‌دهد. بنابراین شاید بهتر باشد بگوییم، آن‌چه پولانسکی را در «کشتار» به مقام مولفیت می‌رساند، گزینش متن برای اقتباس و به کارگیری دکوپاژهای ساده برای روایت است.

فیلم سینمایی کشتار

«کشتار» یک کلاس دیالوگ‌نویسی است. اساسا فیلمی که در یک لوکیشن ثابت و با کنش‌هایی محدود روایت می‌شود، بخش اعظم روند داستانی‌اش برمنبای دیالوگ است. اما آن‌چه «کشتار» را از نمونه‌های مشابه‌اش متمایز می‌کند نه روایت داستان با دیالوگ، که انتقال درونمایه‌ و اساس فکری حاکم بر فیلم است.

به بیان دیگر مابه‌ازای درگیری فیزیکی میان کودکان در جهان ریاکارانه‌ی بزرگسالان، جنگ لفظی و زخم‌ زبان است. رضا با نگارش دیالوگ‌هایی استادانه، تقابل و تغییرِ نسبت دراماتیک کاراکترها را هنرمندانه به تصویر درآورده است.

فیلم با زد و خورد دو پسر بچه‌ی یازده ساله در یک پارک آغاز می‌شود، که در این دعوا یکی از آن‌ها آسیب می‌بیند. شروع ماجرای اصلی فیلم زمانی است که والدین این دو پسر بچه با یکدیگر جلسه‌ای برگزار می‌کنند، تا با روشی متمدنانه این قضیه را حل و فصل کنند. هرچند که داستان بسیار معمولی است، اما کاراکترهایی که رضا طراحی کرده سرکشانه مسیر داستان را به سمت و سوی غیرقابل پیش‌بینی‌ای می‌برند. جهتی که به رضا، امکان نقد بی‌رحمانه‌ی تظاهرهای متمدنانه‌ی جامعه را می‌دهد.

فیلم سینمایی کشتار

یاسیمنا رضا از نقاب‌هایی که مردم به صورت می‌زنند تا تصویری موجه و فرهیخته‌وار از خود به نمایش گذارند به ستوه آمده است. چهار کاراکتر فیلم که هر یک نماینده‌ی بخشی از جامعه‌اند، نمود چنین افرادی هستند. اما همه‌ی آن‌ها این نقاب را زمانی به کنار می‌اندازند و جایی به ریاکاری پنهانی‌شان پایان می‌دهند.

یکی مانند مایکل (جان سی ریلی) تحمل نقش‌بازی کردن ندارد و به سرعت خودِ واقعی‌اش را رو می‌کند و می‌گوید: «حوصله‌ی این قرتی‌بازی‌ها رو ندارم». در سوی دیگر، یکی هم مانند پنه لوپه (جودی فاستر) نسبت به سایرین نقاب ضخیم‌تری دارد و به این سادگی‌ها وا نمی‌دهد.

فیلم سینمایی کشتار

برای آن‌که به ظرافت شخصیت‌پردازی رضا و حرف اصلی او در «کشتار» پی‌ببریم، بیایید کمی پنه لوپه را در ذهنمان مرور کنیم. او نویسنده‌ای است که کتاب‌هایی درباره‌ی تمدن‌های آفریقایی نوشته و به صورت پاره وقت در یک کتابفروشی کار می‌کند. به هنر بسیار علاقه نشان می‌دهد و کتاب‌هایی از مجموعه آثار کوکوشکا و بیکن را در کتابخانه‌ی شخصی‌اش دارد. تربیت فرزندانش برای او بسیار بسیار حائز اهمیت است و برای همین هم چنین جلسه‌ای را ترتیب داده. پنه لوپه تمام ویژگی‌های یک زن طبقه‌ی متوسطِ تحصیل‌کرده را که سعی می‌کند خودش را بهتر از آن چیزی که هست نشان دهد، دارد.

رضا به زیبایی خلاءهای شخصیتی پنه لوپه را در مواجهه‌‌ی او با پیشامدهای ناگهانی ترسیم کرده است. به رفتار او زمانی که آلن (کریستوف والس) را به سمت دستشویی هدایت می‌کند، دقت کنید.

فیلم سینمایی کشتار

او جلوتر از آلن حرکت می‌کند و در همین حین هر آن‌چه در خانه‌اش بهم ریخته است را مرتب می‌کند. پنه لوپه می‌خواهد همه چیز در بهترین حالت ممکن باشد؛ همه چیز تحت کنترلش باشد و دیگران یک تصویر آرمانی از وی دریافت کنند. اما از آن‌جا که این تصویر واقعی نیست و تظاهر است، بالاخره در جایی کار دست او می‌دهد و چهره‌ی حقیقی‌اش را عیان می‌کند.

در واقع به گمان رضا تفاوتی نمی‌کند که شما نویسنده باشید یا زنی عشوه‌گر؛ منتها چیزی که اهمیت دارد آن است که خودتان باشید و واقعی رفتار کنید. ایده‌آل یاسمینا رضا رفتار کردن همچون کودکان ده ساله‌ای است که وقتی از دست هم عصبی می‌شوند، به راحتی دهان یکدیگر را خورد می‌کنند.

نوشته نقد فیلم کشتار Carnage ساخته رومن پولانسکی – کلاس درس دیالوگ‌ نویسی اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%a9%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b1-carnage-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88%d9%85%d9%86-%d9%be%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b3%da%a9%db%8c-%da%a9/

بهترین فیلم های مارتین اسکورسیزی Martin Scorsese

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت شهرزاد شاه‌کرمی، دانیال هاشمی‌پور، پژمان خلیل‌زاده و احسان کریمی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار مارتین اسکورسیزی پرداخته‌اند.

 ۱. راننده تاکسی – Taxi Driver

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

نام تراویس (رابرت دنیرو) می‌تواند یادآور واژه Travel باشد. تراویس یکی از عجیب‌ترین ایده‌های شخصیت‌پردازانه را میان شخصیت‌های آثار مارتین اسکورسیزی داراست. او شب‌ها نمی‌تواند بخوابد و به همین دلیل می‌رود سراغ تاکسیرانی تا شیفت شب کار کند. تصمیم شخصیت بی مقدمه از ابتدای فیلم او را به کنش وا می‌دارد، او را که نامش تداعی کننده واژه سفر است.

فیلم سینمایی راننده تاکسیتراویس مسافر بیدار شب‌های شهری است که بوی تعفن می‌دهد. او راننده تاکسی است اما بیش از مسافرانش، این خود اوست که در سفر است. ایستگاه به ایستگاه می‌رود و به قول خودش با هر آدمی که برخورد می‌کند، همچون سایرین بی‌عاطفه است. تراویس ناگزیر می‌شود تا عاطفه را به ضرب گلوله به مردمان شهر یادآوری کند.

او می کوشد تا دختر ۱۲ ساله‌ای را نجات دهد که خود تمایلی به نجات یافتن ندارد. نور قرمز چراغ‌های راهنمایی و رانندگی در ابتدای فیلم چهره تراویس را سرخ‌گون می‌کنند. رنگ قرمز دوباره در فصل کشتار فاحشه خانه تکرار و به واسطه خون حاصل از درگیری‌ها، تشدید می‌شود و دوباره بر چهره تراویس نور قرمز رنگ نقش می‌بندد. این خشونت هم‌نوا با معصومیت در فیلم‌های اسکورسیزی تکرار می‌شود، اما شاید تراویسِ راننده تاکسی منتهای این ویژگی پارادوکسیکال باشد.

۲. گاو خشمگین – Raging Bull

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

«گاو خشمگین» در شرایط خاصی ساخته می‌شود. در زمانی که اسکورسیزی روزهای خوشی را سپری نمی‌کند و پروژه‌ی «گاو خشمگین» می‌تواند برای او حکم تولدی دوباره را داشته باشد.

در نهایت نیز تلاش‌های بی‌حد و حصر رابرت دنیرو به عنوان کلیدی‌ترین عنصر فیلم، پل شریدرِ فیلمنامه‌نویس، مایکل چاپمنِ فیلمبردار، تلما شونمیکرِ تدوین‌گر و بالاتر از همه‌ی آنها خود اسکورسیزی، نتیجه می‌دهد و فیلم به یکی از درخشان‌ترین آثار اسکورسیزی در کارنامه‌ی پربار او بدل می‌شود و پس از آن افسانه‌ی اسکورسیزی تا امروز که ۴۰ سال از ساخت فیلم می‌گذرد، ادامه می‌یابد. «گاو خشمگین» داستان زندگی جیک لاموتای مشت‌زن و از عرش به فرش رسیدن او را حکایت می‌کند.

فیلم سینمایی گاو خشمگین

با این حال عوامل مختلفی از تبدیل شدن فیلم به یک اثر بیوگرافیک معمولی جلوگیری می‌کنند. نخستین المان بصری مهم در فیلم، فیلمبرداری درخشان و سیاه سفیدی‌ست که چاپمن تحت فرمان اسکورسیزی پیاده می‌کند. این کیفیت بصری برای چنین فیلم پر از خون و خونریزی‌ای ایده‌ی هوشمندانه‌ای به نظر می‌رسد، خصوصا وقتی به قرابت این رنگ‌بندی با زندگی خود جیک لاموتا دقت کنیم.

از سوی دیگر بسیاری فیلم را آسیب‌شناسی جریان خشونت افراطی در جامعه‌ی آمریکای پس از جنگ ویتنام خوانده‌اند، مسئله‌ای که با توجه به «راننده تاکسی» چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. با تمام این اوصاف پیش از هر چیز «گاو خشمگین» تصویری قدرتمند و به یاد‌ماندنی ارائه می‌کند که به این راحتی از یادها فراموش نخواهد شد.

۳. پس از ساعت‌ها – After Hours

نویسنده: پژمان خلیل‌زاده

«دیروقت» یا «پس از ساعت‌ها» فیلمی است در ژانر کمدی سیاه ساخته‌ی سینماگر پرآوازه‌ی آمریکایی؛ مارتین اسکورسیزی که همیشه در بین فراز و فرود کارنامه‌اش این فیلم کمتر مورد بازخورد و توجه قرار گرفته است. «پس از ساعت‌ها» را می‌توان یک اثر کالت کوچک و قائم به عشقبازی مفرط مولفش با مقوله‌ی ژانر و خودِ سینما دانست.

گویی در اینجا اسکورسیزی در حال و هوای پیچیده‌ی آن سال‌ها که از یک‌سو در بحران مالی و از سوی دیگر به چالش‌های متعدد پیش‌رو در پروسه‌ی ساخت بحث‌برانگیزترین فیلم کارنامه‌اش یعنی «آخرین وسوسه‌ی مسیح» برخورده بود، فقط می‌خواست به سان مجنونی عشق فیلم، دوربینش را بردارد و با یک درام کوبنده‌ی هیجانی با تخلیطی از سوسپانس هیچکاکی و اتمسفری نوآر و زبانی نسبتاً کمیک، تمام ذهنش را خالی نماید.

فیلم سینمایی پس از ساعت ها

به همین منظور کاراکتر پال هکت به نوعی انگار خود شخصیت مارتی است که در این لابیرنت دیوانه‌وار فقط به دنبال گریز است؛ اما مگر از فضا و پلاستیک دَوار و شبه کافکایی جهان فیلم مامنی برای فرار می‌توان یافت؟ شخصیت اصلی داستان بدون اینکه روحش از چیزی خبر داشته باشد وارد مخمصه‌ای مرد عوضی‌وار و جنون‌وار (هر دو اثر هیچکاک) گشته که در عمق چنین کانسپت مُتخدری در یک دو راهی پر از خلا گرفتار ابژه‌های ناممکن می‌شود.

همین فاکتور است که باعث گشته تا اسکورسیزی بخش‌هایی از دیالوگ‌ها و موقیعت‌های مفاهمه‌‌بر‌انگیز درامش را از بخش تمثیلی «جلوی قانون» در فصل نهم رمان «محاکمه» اثر فرانتس کافکا، اقتباس تعمدی نماید. «پس از ساعت‌ها» هنوز هم در تاریخ، کوچک و غریب و ناآشنا مانده و اتفاقاً هنوز هم می‌توان از تماشایش لذت برد.

۴. رفتگان – The Departed

نویسنده: احسان کریمی

فیلمنامه‌ی ویلیام موناهان با اقتباسی دقیق از یک فیلم هنگ کنگی (امور جهنمی)، فرصتی شد تا تماشاگران بار دیگر اسکورسیزی را در دنیای همیشگی‌اش ببینند؛ دنیایی جنایی که یادآور فیلم‌های درخشانی نظیر «رفقای خوب» و «کازینو» باشد. «رفتگان» از این نظر جزو همان فیلم‌ها‌یی‌ست که از اسکورسیزی توقع می‌رود؛ فیلم‌هایی با طبع خشونت‌آمیز که در آن‌ها گنگسترهای خطرناک و خشن با روابط مافیایی‌شان حکمرانی می‌کنند.

در بازسازی شاهکار اسکورسیزی، قصه از دلِ هنگ کنگ به محله‌های بوستن منتقل شده است؛ جایی که فرانک کاستلو (با بازی شایسته‌ی جک نیکلسون) با فعالیت‌های تبهکارانه‌اش شناخته می‌شود و پلیس درپی دستگیری اوست. از همان ابتدا، زیر و روی داستان مشخص و ما تکلیف‌مان با شخصیت‌ها روشن می‌شود. لئوناردو دی‌کاپریو (در یکی از زیباترین بازی‌هایش) نقش یک پلیس مخفی را دارد که به تشکیلات کاستلو نفوذ می‌کند و مت دیمون ایفاگر نقشِ جاسوس فرانک کاستلو در اداره‌ی پلیس است.

فیلم سینمایی رفتگاناسکورسیزی در «رفتگان» سرگرمی را به جدی‌ترین شکل عرضه می‌نماید و تعلیق را چنان با فرمِ روایی اثر تنیده کرده که به تماشاگر اجازه نمی‌دهد از مقابل فیلم تکان بخورد. از یک طرف شخصیتی سمپاتیک و مثبت را مقابل خود داریم که خطر دائماً او را تهدید می‌کند و هر آن ممکن است لو برود و از طرفی، یک شخصیت کثیفِ منفعت‌طلب و خودخواه که برای فرانک کاستلو و باند مافیایی‌اش جاسوسی می‌کند.

همجواری و تلاقی موقعیتِ این دو شخصیت در طول فیلم، موجب تعلیق جدی‌ای شده است که اجازه نمی‌دهد روایت لحظه‌ای از نفس بیفتد. در این میان نیز تدوین، نقش بسیار مؤثری در ضرباهنگ سریع فیلم و کششی که برای تماشای فیلم وجود دارد، داشته است. «رفتگان» شاید بهترین اثر اسکورسیزی نباشد اما اگر قرار باشد سه‌ تا از بهترین فیلم‌های او را انتخاب کرد، به زعم نگارنده جزو سه فیلمِ برتر اوست.

نوشته بهترین فیلم های مارتین اسکورسیزی Martin Scorsese اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%b2%db%8c-martin-scorsese/

بهترین فیلم های مارتین اسکورسیزی Martin Scorsese

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت شهرزاد شاه‌کرمی، دانیال هاشمی‌پور، پژمان خلیل‌زاده و احسان کریمی به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار مارتین اسکورسیزی پرداخته‌اند.

 ۱. راننده تاکسی – Taxi Driver

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

نام تراویس (رابرت دنیرو) می‌تواند یادآور واژه Travel باشد. تراویس یکی از عجیب‌ترین ایده‌های شخصیت‌پردازانه را میان شخصیت‌های آثار مارتین اسکورسیزی داراست. او شب‌ها نمی‌تواند بخوابد و به همین دلیل می‌رود سراغ تاکسیرانی تا شیفت شب کار کند. تصمیم شخصیت بی مقدمه از ابتدای فیلم او را به کنش وا می‌دارد، او را که نامش تداعی کننده واژه سفر است.

فیلم سینمایی راننده تاکسیتراویس مسافر بیدار شب‌های شهری است که بوی تعفن می‌دهد. او راننده تاکسی است اما بیش از مسافرانش، این خود اوست که در سفر است. ایستگاه به ایستگاه می‌رود و به قول خودش با هر آدمی که برخورد می‌کند، همچون سایرین بی‌عاطفه است. تراویس ناگزیر می‌شود تا عاطفه را به ضرب گلوله به مردمان شهر یادآوری کند.

او می کوشد تا دختر ۱۲ ساله‌ای را نجات دهد که خود تمایلی به نجات یافتن ندارد. نور قرمز چراغ‌های راهنمایی و رانندگی در ابتدای فیلم چهره تراویس را سرخ‌گون می‌کنند. رنگ قرمز دوباره در فصل کشتار فاحشه خانه تکرار و به واسطه خون حاصل از درگیری‌ها، تشدید می‌شود و دوباره بر چهره تراویس نور قرمز رنگ نقش می‌بندد. این خشونت هم‌نوا با معصومیت در فیلم‌های اسکورسیزی تکرار می‌شود، اما شاید تراویسِ راننده تاکسی منتهای این ویژگی پارادوکسیکال باشد.

۲. گاو خشمگین – Raging Bull

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

«گاو خشمگین» در شرایط خاصی ساخته می‌شود. در زمانی که اسکورسیزی روزهای خوشی را سپری نمی‌کند و پروژه‌ی «گاو خشمگین» می‌تواند برای او حکم تولدی دوباره را داشته باشد.

در نهایت نیز تلاش‌های بی‌حد و حصر رابرت دنیرو به عنوان کلیدی‌ترین عنصر فیلم، پل شریدرِ فیلمنامه‌نویس، مایکل چاپمنِ فیلمبردار، تلما شونمیکرِ تدوین‌گر و بالاتر از همه‌ی آنها خود اسکورسیزی، نتیجه می‌دهد و فیلم به یکی از درخشان‌ترین آثار اسکورسیزی در کارنامه‌ی پربار او بدل می‌شود و پس از آن افسانه‌ی اسکورسیزی تا امروز که ۴۰ سال از ساخت فیلم می‌گذرد، ادامه می‌یابد. «گاو خشمگین» داستان زندگی جیک لاموتای مشت‌زن و از عرش به فرش رسیدن او را حکایت می‌کند.

فیلم سینمایی گاو خشمگین

با این حال عوامل مختلفی از تبدیل شدن فیلم به یک اثر بیوگرافیک معمولی جلوگیری می‌کنند. نخستین المان بصری مهم در فیلم، فیلمبرداری درخشان و سیاه سفیدی‌ست که چاپمن تحت فرمان اسکورسیزی پیاده می‌کند. این کیفیت بصری برای چنین فیلم پر از خون و خونریزی‌ای ایده‌ی هوشمندانه‌ای به نظر می‌رسد، خصوصا وقتی به قرابت این رنگ‌بندی با زندگی خود جیک لاموتا دقت کنیم.

از سوی دیگر بسیاری فیلم را آسیب‌شناسی جریان خشونت افراطی در جامعه‌ی آمریکای پس از جنگ ویتنام خوانده‌اند، مسئله‌ای که با توجه به «راننده تاکسی» چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. با تمام این اوصاف پیش از هر چیز «گاو خشمگین» تصویری قدرتمند و به یاد‌ماندنی ارائه می‌کند که به این راحتی از یادها فراموش نخواهد شد.

۳. پس از ساعت‌ها – After Hours

نویسنده: پژمان خلیل‌زاده

«دیروقت» یا «پس از ساعت‌ها» فیلمی است در ژانر کمدی سیاه ساخته‌ی سینماگر پرآوازه‌ی آمریکایی؛ مارتین اسکورسیزی که همیشه در بین فراز و فرود کارنامه‌اش این فیلم کمتر مورد بازخورد و توجه قرار گرفته است. «پس از ساعت‌ها» را می‌توان یک اثر کالت کوچک و قائم به عشقبازی مفرط مولفش با مقوله‌ی ژانر و خودِ سینما دانست.

گویی در اینجا اسکورسیزی در حال و هوای پیچیده‌ی آن سال‌ها که از یک‌سو در بحران مالی و از سوی دیگر به چالش‌های متعدد پیش‌رو در پروسه‌ی ساخت بحث‌برانگیزترین فیلم کارنامه‌اش یعنی «آخرین وسوسه‌ی مسیح» برخورده بود، فقط می‌خواست به سان مجنونی عشق فیلم، دوربینش را بردارد و با یک درام کوبنده‌ی هیجانی با تخلیطی از سوسپانس هیچکاکی و اتمسفری نوآر و زبانی نسبتاً کمیک، تمام ذهنش را خالی نماید.

فیلم سینمایی پس از ساعت ها

به همین منظور کاراکتر پال هکت به نوعی انگار خود شخصیت مارتی است که در این لابیرنت دیوانه‌وار فقط به دنبال گریز است؛ اما مگر از فضا و پلاستیک دَوار و شبه کافکایی جهان فیلم مامنی برای فرار می‌توان یافت؟ شخصیت اصلی داستان بدون اینکه روحش از چیزی خبر داشته باشد وارد مخمصه‌ای مرد عوضی‌وار و جنون‌وار (هر دو اثر هیچکاک) گشته که در عمق چنین کانسپت مُتخدری در یک دو راهی پر از خلا گرفتار ابژه‌های ناممکن می‌شود.

همین فاکتور است که باعث گشته تا اسکورسیزی بخش‌هایی از دیالوگ‌ها و موقیعت‌های مفاهمه‌‌بر‌انگیز درامش را از بخش تمثیلی «جلوی قانون» در فصل نهم رمان «محاکمه» اثر فرانتس کافکا، اقتباس تعمدی نماید. «پس از ساعت‌ها» هنوز هم در تاریخ، کوچک و غریب و ناآشنا مانده و اتفاقاً هنوز هم می‌توان از تماشایش لذت برد.

۴. رفتگان – The Departed

نویسنده: احسان کریمی

فیلمنامه‌ی ویلیام موناهان با اقتباسی دقیق از یک فیلم هنگ کنگی (امور جهنمی)، فرصتی شد تا تماشاگران بار دیگر اسکورسیزی را در دنیای همیشگی‌اش ببینند؛ دنیایی جنایی که یادآور فیلم‌های درخشانی نظیر «رفقای خوب» و «کازینو» باشد. «رفتگان» از این نظر جزو همان فیلم‌ها‌یی‌ست که از اسکورسیزی توقع می‌رود؛ فیلم‌هایی با طبع خشونت‌آمیز که در آن‌ها گنگسترهای خطرناک و خشن با روابط مافیایی‌شان حکمرانی می‌کنند.

در بازسازی شاهکار اسکورسیزی، قصه از دلِ هنگ کنگ به محله‌های بوستن منتقل شده است؛ جایی که فرانک کاستلو (با بازی شایسته‌ی جک نیکلسون) با فعالیت‌های تبهکارانه‌اش شناخته می‌شود و پلیس درپی دستگیری اوست. از همان ابتدا، زیر و روی داستان مشخص و ما تکلیف‌مان با شخصیت‌ها روشن می‌شود. لئوناردو دی‌کاپریو (در یکی از زیباترین بازی‌هایش) نقش یک پلیس مخفی را دارد که به تشکیلات کاستلو نفوذ می‌کند و مت دیمون ایفاگر نقشِ جاسوس فرانک کاستلو در اداره‌ی پلیس است.

فیلم سینمایی رفتگاناسکورسیزی در «رفتگان» سرگرمی را به جدی‌ترین شکل عرضه می‌نماید و تعلیق را چنان با فرمِ روایی اثر تنیده کرده که به تماشاگر اجازه نمی‌دهد از مقابل فیلم تکان بخورد. از یک طرف شخصیتی سمپاتیک و مثبت را مقابل خود داریم که خطر دائماً او را تهدید می‌کند و هر آن ممکن است لو برود و از طرفی، یک شخصیت کثیفِ منفعت‌طلب و خودخواه که برای فرانک کاستلو و باند مافیایی‌اش جاسوسی می‌کند.

همجواری و تلاقی موقعیتِ این دو شخصیت در طول فیلم، موجب تعلیق جدی‌ای شده است که اجازه نمی‌دهد روایت لحظه‌ای از نفس بیفتد. در این میان نیز تدوین، نقش بسیار مؤثری در ضرباهنگ سریع فیلم و کششی که برای تماشای فیلم وجود دارد، داشته است. «رفتگان» شاید بهترین اثر اسکورسیزی نباشد اما اگر قرار باشد سه‌ تا از بهترین فیلم‌های او را انتخاب کرد، به زعم نگارنده جزو سه فیلمِ برتر اوست.

نوشته بهترین فیلم های مارتین اسکورسیزی Martin Scorsese اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%b2%db%8c-martin-scorsese/

نقد مستند خون و نفت – پهلو گرفتن نفت‌ کش‌ ها در ساحل دریای نفت

مستند «خون و نفت» را عباس شوقی ساخته که سابقه روزنامه‌نگاری هم دارد و پیش از این به خاطر فیلم جسورانه‌ی «شورش علیه سازندگی» مورد توجه قرار گرفته بود.

«شورش علیه سازندگی»، بازخوانی یک سری اتفاقات تاریخی در دهه هفتاد بود که باعث شد بر اثر اجرای سیاست‌های موسوم به تعدیل اقتصادی، اعتراض‌هایی در چند شهر ایران شکل بگیرند و از آنجا که بر حسب اتفاق، انتشار این فیلم با اعلام گران شدن قیمت بنزین در آبان ماه ۱۳۹۸ همزمان شد، ربط وثیقی به روز و روزگار خود پیدا کرد و بیشتر هم به چشم آمد. اما «خون و نفت» درباره اتفاقی است که همین سال گذشته رخ داد و همه کم و بیش از وقوع آن مطلع بودند.

سال گذشته پنج نفتکش ایرانی، از دو اقیانوس و چند دریا گذشتند تا به ونزوئلای تحریم‌زده، بنزین برسانند. کشوری که به ونزوئلا بنزین می‌فرستاد، خودش هم درگیر تحریم‌های شدید اقتصادی بود و این اتفاق می‌توانست طلیعه فصل جدیدی از روابط استراتژیک تجاری، بین کشورهایی باشد که توسط ابرقدرت‌ها از معاملات آزاد در بازارهای جهانی محروم شده‌اند. ایالات متحده، منطقه آمریکای لاتین را حیات خلوت خودش می‌داند و خوش ندارد که ببیند در این منطقه به هر ترتیبی، حصر اقتصادی یکی از کشورهایی که علیه‌اش سرکشی کرده می‌شکند.

مستند خون و نفت

آن‌ها تهدید کرده بودند که اگر کسی بخواهد قاعده‌ی زورگویانه تحریم را بشکند، با ابزار نظامی با آن برخورد خواهند کرد. حالا دو کشور ثروتمند و نفت‌خیز که به واسطه تحریم‌های آمریکا دچار مشکلات اقتصادی فراوانی شده‌اند و چون تحریم هستند، چندان چیزی برای از دست دادن ندارند، تصمیم می‌گیرند که به جای کوتاه آمدن برای ایجاد امکان تنفس، مقداری جدی‌تر برخورد کنند.

اتفاقاً این بار همین روش است که جواب می‌دهد و نفتکش‌های ایرانی به ونزوئلا می‌رسند بی‌آنکه آمریکا بتواند طبق ادعاهایش از اهرم نظامی علیه این تجارت استفاده کند. ونزوئلا بیشترین ذخایر نفتی دنیا را دارد و روزگاری در آن بنزین مجانی بود، اما تحریم این کشور را محتاج بنزین کرده است. رفتن نفتکش‌های ایرانی به ونزوئلا، مثل پهلوگرفتن آن‌ها در ساحل دریای نفت است.

مستند خون و نفت

این قضیه خارج از دنیای تحلیل‌های سیاسی، بار دراماتیک و حتی حماسی بالایی هم دارد. اگر در آینده به روزی رسیدیم که کشورهای مغضوب آمریکا بدون اینکه لازم بدانند از عوارضی اقتصاد جهانی عبور کنند و بدون اخذ اجازه‌نامه از کدخدا، با هم معاملات تجاری داشته باشند و به این ترتیب ابزار تحریم کارآیی خودش را از دست داده بود، باید به روزی برگشت که نفتکش‌های ایران به ونزوئلا رفتند.

آنگاه این اتفاق را باید به عنوان نقطه‌ی عطفی برشمرد که برای کشورهای جبهه جنوب، اعتماد به نفس ایجاد کرد و باعث شد راه برای اقدامات بعدی باز شود. درست است که با کم شدن قدرت نظامی آمریکا طی سال‌های اخیر، آن‌ها توجه بیشتری را روی تحریم اقتصادی به عنوان ابزار فشار بر کشورهای مخالف‌شان معطوف کرده‌اند؛ اما این چیزی نیست که در گذشته هم سابقه نداشته باشد. روی همین حساب، فیلم‌های متعددی در جهان ساخته شده‌اند که موضوع‌شان شبیه موضوع «خون و نفت» است.

فیلم «مردی که او را دزد دریایی می نامیدند» که در آن ژاپنی‌ها برای خلاصی از سنگ‌اندازی آمریکایی‌ها در بازسازی کشورشان، تصمیم می‌گیرند نفت‌شان را از ایرانی بخرند که در دوران محمد مصدق، به دلیل تحریم‌های آمریکا و انگلیس، کشتی‌ها نمی‌توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و برای این تصمیم تمام خطرات مسیر را متحمل می‌شوند، یکی از مشهورترین نمونه‌ها در این زمینه برای مخاطبان ایرانی است؛ اما آیا «خون و نفت» توانسته تمام ظرفیت‌های دراماتیک چنین قضیه‌ای را با ابزار مستندسازی سینمایی فعال کند و غیر از دادن اطلاعاتی درباره موضوع، احساسات مخاطبش را هم در این مورد به حرکت بیندازد؟

مستند خون و نفت

«خون و نفت» از کنار هم قرار دادن تعدادی تصاویر آرشیوی و تعدادی مصاحبه ساخته شده است و تصاویر آرشیوی هم به خودی خود موضوعیت ندارند بلکه پوششی بصری برای گفتگوها و نریشن‌ها هستند. به عبارتی این فیلم را بدون نگاه کردن و صرفاً با شنیدن صدای آن، می‌توان به انتها رساند و چیزی را از دست نداد. پهنه عظیم اقیانوس و عرشه نفتکش‌های غول‌پیکر می‌توانست چشم‌نوازترین و حتی حماسی‌ترین میزانسن‌ها را برای چنین فیلمی رقم بزند؛ اما نه تنها از این‌ها خبر چندانی نیست، بلکه در این سو ایران و در آن سو ونزوئلا، دغدغه‌ها و شرایط هیچ‌کدام به صورت کامل معرفی نمی‌شود و اتصال تجاری این دو نقطه دور جغرافیایی، غیر از جنبه‌ی ساده خبری‌اش، بُعد دیگری پیدا نمی‌کند.

فیلم برای اینکه احساسات مخاطبش را درگیر کند، ابتدا می‌بایست دغدغه کمبود بنزین در ونزوئلا و دغدغه ایرانی‌ها برای فروش بنزین را به هر شکلی که سلیقه کارگردانش اقتضا می‌کرد، لااقل تا حدی جا می‌انداخت تا وقتی این دو به هم متصل می‌شوند و مسئله‌ی هر دویشان حل می‌شود، احساس به سرانجام رسیدن یک موضوع در مخاطب ایجاد شود.

مستند خون و نفت

اما آنچه در ابتدا می‌بینیم، غیر از یک شرح دانشنامه‌ای و مختصر از کیفیت روابط ایران و ونزوئلا از گذشته تا امروز، چیز دیگری نیست و گفته می‌شود که هر دو کشور تحریم هستند و یکی‌شان به دیگری بنزین فروخته و طلا گرفته است و پس از آن با بسامد بسیار بالا، از زبان کارشناسان فیلم می‌شنویم که چقدر این اتفاق خوب بوده و چقدر همکاری‌های حوزه جنوب-جنوب، یعنی کشورهایی که توسط قدرت‌های جهانی مغضوب هستند، می‌تواند مفید باشد.

این اطلاعات هم به صورت پراکنده و نامنسجم ارائه می‌شوند و حتی کار به جایی می‌رسد که یک تحلیلگر عرب، به عنوان تنها کارشناس غیر ایرانی این مستند، در انتهای کار به مجموعه مصاحبه‌ها اضافه می‌شود تا درباره‌ی قدرت و اراده‌ی ایران و ارزش‌های ایستادگی‌اش در برابر تجاوز رژیم بعث صحبت کند؛ بی‌اینکه در صحبت‌های او کلمه‌ای راجع ‌به ونزوئلا شنیده شود.

جای کارشناسان ونزوئلایی یا مسئولین این کشور و یا لااقل مردم عادی‌اش در این فیلم بسیار خالی است و مشخصاً بدون چنین چیزهایی نمی‌توان مستندی تولید کرد که از ارسال چند نفتکش به ونزوئلا، حماسه بسازد. بعضی از اطلاعات دیگری هم که در فیلم آمده‌اند، از لابلای حرف‌های کارشناسان آن شنیده می‌شوند و چینش خوبی برایشان در نظر گرفته نمی‌شود.

مستند خون و نفت

مثلاً ارسال این نفتکش‌ها به ونزوئلا در فضایی رخ داد که پدافند هوایی ایران، پهپاد آمریکا را منهدم کرد، یک کشتی ایرانی به بهانه صدور نفت به سوریه، توسط عموزادگان اروپایی آمریکایی‌ها، یعنی دولت انگلستان، توقیف شد و ایران هم یک کشتی انگلیسی را توقیف کرد تا آن‌ها مجبور بشوند کوتاه بیایند و حتی حمله به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان به ایران نسبت داده شد که البته ایران چنین اتهامی را نپذیرفت.

همه این‌ها پیش زمینه‌هایی برای اولین استفاده تجاری یک کشور تحریم‌زده، از قدرت نظامی‌اش و مدد رساندن به یک کشور تحریم‌زده دیگر بود؛ اما غیر از اشاره‌ای که در اواسط فیلم به ماجرای دو نفتکش ایرانی و انگلیسی در صحبت‌های یکی از کارشناسان شد، چیز دیگری درباره این شرایط بیان نمی‌شود و به لحاظ دانشنامه‌ای هم نمی‌توان چند سال بعد مستند «خون و نفت» را مرجعی برای اطلاع از کم و کیف و حال و هوای آنچه در این روزها گذشت، دانست.

مستند خون و نفت

توضیح خلاصه در مورد قضیه این است که اگرچه اکثر کارشناسان حاضر در این مستند به لحاظ دیدگاهی که نسبت به رابطه ایران و ونزوئلا دارند، همسو هستند، اما این صحبت‌ها و اظهارنظرها به نحوی کنار هم چیده نمی‌شود که یک خط مشخص را طی کند و به نقطه‌ای معلوم برسد. برای تقریب به ذهن مخاطب، می توان از مستند «وضعیت اجتماعی» که اخیراً و در همین سال ۲۰۲۰ میلادی منتشر شده و هم‌دوره «خون و نفت» به‌حساب می‌آید، نام برد تا موضوع بهتر روشن شود.

«وضعیت اجتماعی» که توسط نتفلیکس منتشر شده، مستندی درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی است که بخش اعظم آن را گفتگوهایی با افرادی که در شرکت‌های تولیدکننده این آپ‌ها فعالیت می‌کردند تشکیل می‌دهد.

از این جهت، «وضعیت اجتماعی» شبیه «خون و نفت» است اما در آن مستند، روایت از یک جایی شروع می‌شود و در چند پرده، به یک جای مشخص دیگر می‌رسد و این را فیلمساز از طریق نوع چینش جملات مصاحبه‌شونده‌ها لابلای هم و البته یک مکمل نمایشی و چند میان‌پرده مکتوب انجام می‌دهد؛ در حالی که «خون و نفت» ترتیب مناسبی برای ارائه اطلاعاتش در نظر نگرفته است. گذشته از همه این‌ها دیدن «خون و نفت» می‌تواند چند نکته مثبت هم داشته باشد.

مستند خون و نفتاول اینکه چون در این زمینه، یعنی مسئله ونزوئلا، تا به حال بسیار کم کار شده است، دیدن «خون و نفت» می‌تواند اطلاعات اولیه‌ای هرچند پراکنده به مخاطبانش در این خصوص بدهد. نکته دوم این است که این مستند خیلی زود تهیه شد و نگذاشت که از قضیه سال‌ها بگذرد تا به عنوان یک اتفاق تاریخی سراغ آن برود.

در مستندسازی سیاسی ایران، سرعت عمل و پاسخ به نیازهای روز مخاطب، یک لزوم بر جا مانده است. اما نکته سومی که در این مستند می‌توان آن را مثبت ارزیابی کرد، زبان ساده و قابل فهم آن است. با اینکه فیلم اطلاعاتش را منسجم و احساس‌برانگیز ارائه نمی‌دهد، در انتخاب لحن و نوع بیان، دچار گنگ‌بافی‌های زبان دیپلماتیک نشده؛ چیزی که در معرض ابتلای به آن قرار داشت و به سلامت عبور کرد.

نوشته نقد مستند خون و نفت – پهلو گرفتن نفت‌ کش‌ ها در ساحل دریای نفت اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d9%86%d9%81%d8%aa%e2%80%8c-%da%a9%d8%b4/

نقد مستند خون و نفت – پهلو گرفتن نفت‌ کش‌ ها در ساحل دریای نفت

مستند «خون و نفت» را عباس شوقی ساخته که سابقه روزنامه‌نگاری هم دارد و پیش از این به خاطر فیلم جسورانه‌ی «شورش علیه سازندگی» مورد توجه قرار گرفته بود.

«شورش علیه سازندگی»، بازخوانی یک سری اتفاقات تاریخی در دهه هفتاد بود که باعث شد بر اثر اجرای سیاست‌های موسوم به تعدیل اقتصادی، اعتراض‌هایی در چند شهر ایران شکل بگیرند و از آنجا که بر حسب اتفاق، انتشار این فیلم با اعلام گران شدن قیمت بنزین در آبان ماه ۱۳۹۸ همزمان شد، ربط وثیقی به روز و روزگار خود پیدا کرد و بیشتر هم به چشم آمد. اما «خون و نفت» درباره اتفاقی است که همین سال گذشته رخ داد و همه کم و بیش از وقوع آن مطلع بودند.

سال گذشته پنج نفتکش ایرانی، از دو اقیانوس و چند دریا گذشتند تا به ونزوئلای تحریم‌زده، بنزین برسانند. کشوری که به ونزوئلا بنزین می‌فرستاد، خودش هم درگیر تحریم‌های شدید اقتصادی بود و این اتفاق می‌توانست طلیعه فصل جدیدی از روابط استراتژیک تجاری، بین کشورهایی باشد که توسط ابرقدرت‌ها از معاملات آزاد در بازارهای جهانی محروم شده‌اند. ایالات متحده، منطقه آمریکای لاتین را حیات خلوت خودش می‌داند و خوش ندارد که ببیند در این منطقه به هر ترتیبی، حصر اقتصادی یکی از کشورهایی که علیه‌اش سرکشی کرده می‌شکند.

مستند خون و نفت

آن‌ها تهدید کرده بودند که اگر کسی بخواهد قاعده‌ی زورگویانه تحریم را بشکند، با ابزار نظامی با آن برخورد خواهند کرد. حالا دو کشور ثروتمند و نفت‌خیز که به واسطه تحریم‌های آمریکا دچار مشکلات اقتصادی فراوانی شده‌اند و چون تحریم هستند، چندان چیزی برای از دست دادن ندارند، تصمیم می‌گیرند که به جای کوتاه آمدن برای ایجاد امکان تنفس، مقداری جدی‌تر برخورد کنند.

اتفاقاً این بار همین روش است که جواب می‌دهد و نفتکش‌های ایرانی به ونزوئلا می‌رسند بی‌آنکه آمریکا بتواند طبق ادعاهایش از اهرم نظامی علیه این تجارت استفاده کند. ونزوئلا بیشترین ذخایر نفتی دنیا را دارد و روزگاری در آن بنزین مجانی بود، اما تحریم این کشور را محتاج بنزین کرده است. رفتن نفتکش‌های ایرانی به ونزوئلا، مثل پهلوگرفتن آن‌ها در ساحل دریای نفت است.

مستند خون و نفت

این قضیه خارج از دنیای تحلیل‌های سیاسی، بار دراماتیک و حتی حماسی بالایی هم دارد. اگر در آینده به روزی رسیدیم که کشورهای مغضوب آمریکا بدون اینکه لازم بدانند از عوارضی اقتصاد جهانی عبور کنند و بدون اخذ اجازه‌نامه از کدخدا، با هم معاملات تجاری داشته باشند و به این ترتیب ابزار تحریم کارآیی خودش را از دست داده بود، باید به روزی برگشت که نفتکش‌های ایران به ونزوئلا رفتند.

آنگاه این اتفاق را باید به عنوان نقطه‌ی عطفی برشمرد که برای کشورهای جبهه جنوب، اعتماد به نفس ایجاد کرد و باعث شد راه برای اقدامات بعدی باز شود. درست است که با کم شدن قدرت نظامی آمریکا طی سال‌های اخیر، آن‌ها توجه بیشتری را روی تحریم اقتصادی به عنوان ابزار فشار بر کشورهای مخالف‌شان معطوف کرده‌اند؛ اما این چیزی نیست که در گذشته هم سابقه نداشته باشد. روی همین حساب، فیلم‌های متعددی در جهان ساخته شده‌اند که موضوع‌شان شبیه موضوع «خون و نفت» است.

فیلم «مردی که او را دزد دریایی می نامیدند» که در آن ژاپنی‌ها برای خلاصی از سنگ‌اندازی آمریکایی‌ها در بازسازی کشورشان، تصمیم می‌گیرند نفت‌شان را از ایرانی بخرند که در دوران محمد مصدق، به دلیل تحریم‌های آمریکا و انگلیس، کشتی‌ها نمی‌توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و برای این تصمیم تمام خطرات مسیر را متحمل می‌شوند، یکی از مشهورترین نمونه‌ها در این زمینه برای مخاطبان ایرانی است؛ اما آیا «خون و نفت» توانسته تمام ظرفیت‌های دراماتیک چنین قضیه‌ای را با ابزار مستندسازی سینمایی فعال کند و غیر از دادن اطلاعاتی درباره موضوع، احساسات مخاطبش را هم در این مورد به حرکت بیندازد؟

مستند خون و نفت

«خون و نفت» از کنار هم قرار دادن تعدادی تصاویر آرشیوی و تعدادی مصاحبه ساخته شده است و تصاویر آرشیوی هم به خودی خود موضوعیت ندارند بلکه پوششی بصری برای گفتگوها و نریشن‌ها هستند. به عبارتی این فیلم را بدون نگاه کردن و صرفاً با شنیدن صدای آن، می‌توان به انتها رساند و چیزی را از دست نداد. پهنه عظیم اقیانوس و عرشه نفتکش‌های غول‌پیکر می‌توانست چشم‌نوازترین و حتی حماسی‌ترین میزانسن‌ها را برای چنین فیلمی رقم بزند؛ اما نه تنها از این‌ها خبر چندانی نیست، بلکه در این سو ایران و در آن سو ونزوئلا، دغدغه‌ها و شرایط هیچ‌کدام به صورت کامل معرفی نمی‌شود و اتصال تجاری این دو نقطه دور جغرافیایی، غیر از جنبه‌ی ساده خبری‌اش، بُعد دیگری پیدا نمی‌کند.

فیلم برای اینکه احساسات مخاطبش را درگیر کند، ابتدا می‌بایست دغدغه کمبود بنزین در ونزوئلا و دغدغه ایرانی‌ها برای فروش بنزین را به هر شکلی که سلیقه کارگردانش اقتضا می‌کرد، لااقل تا حدی جا می‌انداخت تا وقتی این دو به هم متصل می‌شوند و مسئله‌ی هر دویشان حل می‌شود، احساس به سرانجام رسیدن یک موضوع در مخاطب ایجاد شود.

مستند خون و نفت

اما آنچه در ابتدا می‌بینیم، غیر از یک شرح دانشنامه‌ای و مختصر از کیفیت روابط ایران و ونزوئلا از گذشته تا امروز، چیز دیگری نیست و گفته می‌شود که هر دو کشور تحریم هستند و یکی‌شان به دیگری بنزین فروخته و طلا گرفته است و پس از آن با بسامد بسیار بالا، از زبان کارشناسان فیلم می‌شنویم که چقدر این اتفاق خوب بوده و چقدر همکاری‌های حوزه جنوب-جنوب، یعنی کشورهایی که توسط قدرت‌های جهانی مغضوب هستند، می‌تواند مفید باشد.

این اطلاعات هم به صورت پراکنده و نامنسجم ارائه می‌شوند و حتی کار به جایی می‌رسد که یک تحلیلگر عرب، به عنوان تنها کارشناس غیر ایرانی این مستند، در انتهای کار به مجموعه مصاحبه‌ها اضافه می‌شود تا درباره‌ی قدرت و اراده‌ی ایران و ارزش‌های ایستادگی‌اش در برابر تجاوز رژیم بعث صحبت کند؛ بی‌اینکه در صحبت‌های او کلمه‌ای راجع ‌به ونزوئلا شنیده شود.

جای کارشناسان ونزوئلایی یا مسئولین این کشور و یا لااقل مردم عادی‌اش در این فیلم بسیار خالی است و مشخصاً بدون چنین چیزهایی نمی‌توان مستندی تولید کرد که از ارسال چند نفتکش به ونزوئلا، حماسه بسازد. بعضی از اطلاعات دیگری هم که در فیلم آمده‌اند، از لابلای حرف‌های کارشناسان آن شنیده می‌شوند و چینش خوبی برایشان در نظر گرفته نمی‌شود.

مستند خون و نفت

مثلاً ارسال این نفتکش‌ها به ونزوئلا در فضایی رخ داد که پدافند هوایی ایران، پهپاد آمریکا را منهدم کرد، یک کشتی ایرانی به بهانه صدور نفت به سوریه، توسط عموزادگان اروپایی آمریکایی‌ها، یعنی دولت انگلستان، توقیف شد و ایران هم یک کشتی انگلیسی را توقیف کرد تا آن‌ها مجبور بشوند کوتاه بیایند و حتی حمله به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان به ایران نسبت داده شد که البته ایران چنین اتهامی را نپذیرفت.

همه این‌ها پیش زمینه‌هایی برای اولین استفاده تجاری یک کشور تحریم‌زده، از قدرت نظامی‌اش و مدد رساندن به یک کشور تحریم‌زده دیگر بود؛ اما غیر از اشاره‌ای که در اواسط فیلم به ماجرای دو نفتکش ایرانی و انگلیسی در صحبت‌های یکی از کارشناسان شد، چیز دیگری درباره این شرایط بیان نمی‌شود و به لحاظ دانشنامه‌ای هم نمی‌توان چند سال بعد مستند «خون و نفت» را مرجعی برای اطلاع از کم و کیف و حال و هوای آنچه در این روزها گذشت، دانست.

مستند خون و نفت

توضیح خلاصه در مورد قضیه این است که اگرچه اکثر کارشناسان حاضر در این مستند به لحاظ دیدگاهی که نسبت به رابطه ایران و ونزوئلا دارند، همسو هستند، اما این صحبت‌ها و اظهارنظرها به نحوی کنار هم چیده نمی‌شود که یک خط مشخص را طی کند و به نقطه‌ای معلوم برسد. برای تقریب به ذهن مخاطب، می توان از مستند «وضعیت اجتماعی» که اخیراً و در همین سال ۲۰۲۰ میلادی منتشر شده و هم‌دوره «خون و نفت» به‌حساب می‌آید، نام برد تا موضوع بهتر روشن شود.

«وضعیت اجتماعی» که توسط نتفلیکس منتشر شده، مستندی درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی است که بخش اعظم آن را گفتگوهایی با افرادی که در شرکت‌های تولیدکننده این آپ‌ها فعالیت می‌کردند تشکیل می‌دهد.

از این جهت، «وضعیت اجتماعی» شبیه «خون و نفت» است اما در آن مستند، روایت از یک جایی شروع می‌شود و در چند پرده، به یک جای مشخص دیگر می‌رسد و این را فیلمساز از طریق نوع چینش جملات مصاحبه‌شونده‌ها لابلای هم و البته یک مکمل نمایشی و چند میان‌پرده مکتوب انجام می‌دهد؛ در حالی که «خون و نفت» ترتیب مناسبی برای ارائه اطلاعاتش در نظر نگرفته است. گذشته از همه این‌ها دیدن «خون و نفت» می‌تواند چند نکته مثبت هم داشته باشد.

مستند خون و نفتاول اینکه چون در این زمینه، یعنی مسئله ونزوئلا، تا به حال بسیار کم کار شده است، دیدن «خون و نفت» می‌تواند اطلاعات اولیه‌ای هرچند پراکنده به مخاطبانش در این خصوص بدهد. نکته دوم این است که این مستند خیلی زود تهیه شد و نگذاشت که از قضیه سال‌ها بگذرد تا به عنوان یک اتفاق تاریخی سراغ آن برود.

در مستندسازی سیاسی ایران، سرعت عمل و پاسخ به نیازهای روز مخاطب، یک لزوم بر جا مانده است. اما نکته سومی که در این مستند می‌توان آن را مثبت ارزیابی کرد، زبان ساده و قابل فهم آن است. با اینکه فیلم اطلاعاتش را منسجم و احساس‌برانگیز ارائه نمی‌دهد، در انتخاب لحن و نوع بیان، دچار گنگ‌بافی‌های زبان دیپلماتیک نشده؛ چیزی که در معرض ابتلای به آن قرار داشت و به سلامت عبور کرد.

نوشته نقد مستند خون و نفت – پهلو گرفتن نفت‌ کش‌ ها در ساحل دریای نفت اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d9%86%d9%81%d8%aa%e2%80%8c-%da%a9%d8%b4/

نقد سریال گامبی ملکه The Queen’s Gambit – شطرنج روی سقف اتاق

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«گامبی ملکه» عنوان یکی از جدیدترین مینی‌سریال‌های نتفلیکس است که در هفت قسمت ساخته و توزیع شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

اسکات فرانک کارگردان این مینی سریال است و بیشتر به خاطر فیلمنامه‌های نامزد اسکارش، یعنی «خارج از محدوده» و «لوگان» معروف است. فیلمنامه اثر بر اساس کتابی به همین نام نوشته والتر تویس اقتباس شده و فیلم درباره یکی از ستارگان سابق شطرنج جهان است.

در این سال کرونایی و با افزایش توجه مردم به پلتفرم‌های پخش خانگی، ساخت سریال‌های جذاب این پلتفرم‌ها و به خصوص نتفلیکس به اوج خود رسید و در میان این شلوغی و تنوع محصولات، سریالی می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد که یکی از ویژگی‌های زیر را دارا باشد. یا داستان خوبی داشته باشد، یا شخصیت/شخصیت‌هایش به اندازه کافی جذاب باشند و یا یک نوآوری و حرف تازه را درون خود ببیند.

سریال گامبی وزیر

سایر فاکتورهای دیگر به اجرا و جذابیت‌های بصری برمی‌گردد. در این بین اما یکی از آخرین سریال‌های نتفلکیس در این روزها بسیار مورد توجه واقع شده است. سریالی درباره‌ی یک دختر شطرنج‌باز نابغه، که در دهه شصت میلادی دنیای شطرنج را فتح می‌کند. ورزشی چون شطرنج به خودی خود شاید برای بسیاری از مردم جذاب نباشد، بسیاری قوانین آن را ندانند و حتی دلشان هم نخواهد که از آن‌ها سر در بیاورند.

بسیاری دیگر شاید حتی یک بار هم شطرنج بازی نکرده و از نزدیک ندیده‌اند. اما چه اتفاقی می‌افتد که داستان یک دختر که حرفه‌اش شطرنج است و سریال هم حول محور همین ورزش می‌چرخد تا این حد با اقبال مواجه می‌شود. طبیعی است منبع اقتباس دارای ویژگی‌های دراماتیک زیادی بوده که توانایی تبدیل شدن به فیلم را داشته‌اند، آن‌هم نه یک فیلم سینمایی در دو ساعت، بلکه یک مینی سریال تقریبا هفت ساعته.

اما جدای از بحث منبع اقتباس و پتانسیل درون آن، مهم‌ترین فاکتوری که می‌تواند سریالی با چنین موضوع ناآشنا و غیرفراگیری را به موفقیت برساند، ساخت جهان درونی و منحصربه‌فردی است که بسیاری از موارد بیرون از این جهان نه معنا و مفهوم و نه جذابیتی نخواهند داشت. اتفاقی که «گامبی ملکه» در رقم‌زدن آن موفق است و می‌تواند جهان خود را برای مخاطبش بسازد و آنها را با خود همراه کند و طبیعی است وقتی مخاطبی با این جهان همراه می‌شود، برتری‌ها و مزایای آن بیشتر از اشکالاتش به چشم او خواهند آمد.

سریال گامبی وزیر

«گامبی ملکه» با نمایش الیزابت هارمن (آنیا تیلور جوی) که سراسیمه به سراغ مسابقه‌ای می‌رود که حریفش پیش از او در انتظارش بوده، آغاز می‌شود. اتصال نگاه‌های این دو بازیکن به هم، ما را به یک فلش‌بک می‌برد که تمام شش قسمت بعدی فیلم در آن طی می‌شود. در واقع اسکات فرانک و آلن اسکات به عنوان خالقان فیلمنامه این داستان، از نوع خاصی از فلش‌بک به نام «فلش‌بک پیش‌آگاهی» استفاده کرده‌اند که در آن در همان ابتدای اثر یکی از صحنه‌های مهم و تاثیرگذاری که در زمان حال در حال رخ ‌دادن است، نمایش داده می‌شود و بعد از آن ما به یک فلش‌بک می‌رویم و آن‌قدر داستان ادامه پیدا می‌کند تا مجددا در زمان حال به همان نقطه مهم ابتدایی برسیم.

یعنی رفتن از آن نقطه‌ی ابتدایی به گذشته با یک پرش زمانی همراه است و بازگشت به همان نقطه در زمان حال در طی مسیر و رسیدن آرام آرام به آن و در دل داستان اتفاق می‌افتد. این نوع انتخاب روایت باعث می‌شود تا سازندگان به اثرشان این توانایی و کشش را اعطا نمایند که گذشته را به طور کامل واکاوی کند و شخصیتی جذاب را برای ما خلق نماید. شخصیتی که یک قهرمان ورزشی است، اما فراز و فرودهای فراوان زندگیش و از آن مهم‌تر ویژگی‌های شخصیتی او می‌تواند کشمکش درام را بسازد.

سریال گامبی وزیر

از آن فلش‌بک بلند ابتدایی که ما را به کودکی الیزابت می‌برد، متوجه خواهیم شد که بناست تا با او همراه شویم و بدانیم چگونه به آن مسابقه احتمالا بزرگ (در ابتدای سریال ما نمی‌دانیم جایگاه او چیست) رسیده است.

در قالب این فلش‌بک بلند که شش قسمت از هفت قسمت سریال را در برمی‌گیرد و در واقع تمام بار درام و پیرنگ را به دوش می‌کشد، فیلم با حوصله تمام شخصیت‌پردازی انجام داده و شخصیت‌های فرعی تاثیرگذار و خرده‌داستان‌های فراوان و مهم که در مسیر قصه اصلی (بزرگ شدن الیزابت و تبدیل شدنش به شطرنج‌بازی بزرگ) هستند را وارد می‌نماید.

اینکه او شطرنج را چگونه یاد می‌گیرد، در کجا بزرگ می‌شود و چگونه از طریق خیال‌پردازی و متوسل شدنش به دارو و نوشیدنی می‌تواند تخیلات قوی خود را به راه بیندازد و روی سقف هرجا که هست شطرنج بازی کند و همه‌ی حرکات را تجسم نماید، در این فلش‌بک بلند برای ما به نمایش گذاشته می‌شود. حال طبیعی است بزرگ شدن او و در معرض دید قرار گرفتنش حتما حاشیه‌هایی را برایش به همراه دارد و قصه‌ای عاشقانه و البته قصه‌ای مهم از اعتیاد او به قرص و نوشیدنی نیز در این بین رنگ و بوی قوی‌تری خواهند داشت.

سریال گامبی وزیر

به رسم بسیاری از سریال‌های آمریکایی در این‌جا نیز بحث رویای آمریکایی و نمایش آمریکای دهه شصت و هفتاد و در حال گذار مطرح است و اینکه شخصیت اصلی سریال یک دختر جوان و تنهاست و در چنین جامعه‌ای به موفقیت می‌رسد، خود سبب می‌شود تا بدانیم در پس‌زمینه سریال چه چیزی می‌گذرد و اینکه سریال پایانی چنین خوش دارد و لحظات احساسی‌اش تماما شبیه به ملودرام‌های همان سال‌هاست، توجیه‌پذیر باشد.

اما همانطور که گفته شد، موفقیت سریالی چون «گامبی ملکه» در گرو ساخت جهان منحصر به‌فرد خود است. این جهان از همان دقایق ابتدایی شروع به ساخته شدن می‌کند. طوری که سریال برای کسانی که شطرنج‌باز هستند هم می‌تواند جذاب باشد و برای کسانی که هیچ‌چیزی از شطرنج نمی‌دانند هم می‌تواند پرکشش باشد.

برای گروه اول به واسطه‌ی نمایش متولد شدن یک قهرمان خاص، با ویژگی‌های خاص اخلاقی و رفتاری و برای گروه دوم به واسطه‌ی وجود درام، کشمکش و قصه‌ای شنیدنی که مانند تمام فیلم‌های کلاسیک از جایی شروع می‌شود، در جایی اوج می‌گیرد و در نقطه‌ای خوب به پایان می‌رسد. در این بین اما ساخت این جهان به مدد گریز همیشگی سریال به خواندن کتاب‌های مربوط به شطرنج، نمایش مابه‌ازای بیرونی ذهنیات الیزابت (تصورات همیشگی او)، صحبت از فن و فنون مختلفی که در بازی استفاده می‌شود و استفاده از فلش‌بک در فلش‌بک برای چندلایه کردن پیرنگ، رخ می‌دهد.

سریال گامبی وزیر

پیرنگی که از طریق آن فلش‌بک بلند اول و رخ دادن اتفاقات فراوان در مسیر رشد الیزابت و نمایش این اتفاقات عریض شده است و با کمک سفر به ذهن او و همراهی همیشگی تخیلاتش با جلوه‌های بصری، عمیق هم می‌شود و به همین طریق است که می‌تواند برای هرنوع مخاطبی جذاب و پرکشش به نظر برسد.

این در حالی است که سریال روی هیچ‌کدام از این فنون متمرکز نمی‌شود، حتی سعی نمی‌کند مسابقات و قهرمان‌های درون فیلم را خیلی بزرگ و مهم جلوه دهد و از طرفی موفقیت‌های پی در پی الیزابت را نیز بزرگ جلوه نمی‌دهد و در ازای این‌ها در مسیر ساختن همان لحظات حسی‌ای که از بعد ملودراماتیک اثر می‌آیند تلاش می‌کند و تمرکز خود را روی شخصیت اصلی، حالاتش و تصمیماتش برای تغییر می‌گذارد. همین موضوع باعث می‌شود تا سریال در پس‌زمینه یک نگاه کلی به ورزش حرفه‌ای الیزابت داشته باشد و در جزییات کاملا از آن دور بماند.

به طوری که ما از جایی به بعد می‌دانیم الیزابت برنده خواهد بود. حتی زمان‌هایی که به باخت تن می‌دهد، شخصیت طوری برای ما پرداخت شده که بدانیم راهی برای پیروزی خواهد یافت و حالا تنها طی این مسیر تا بردن بازی اصلی مهم خواهد بود. سریال پس از طی کردن مسیر فلش‌بک به زمان حال برمی‌گردد و در قسمت ششم به همان نقطه‌ی ابتدایی فیلم می‌رسد (پیروی کاملا درست از الگوی فلش‌بک پیش‌آگاهی) و از این‌جا به بعد در زمان حال به سر می‌برد و تغییرات ایجاد شده در الیزابت را به خوبی نمایان می‌کند.

سریال گامبی وزیراز طرفی سریال از ابتدا ما را با یک دنیای پر از رنگ و سرخوشانه مواجه می‌نماید که در آن تغییرات برای شخصیت‌ها کار چندان دشواری نیست (ما هیچ‌ نکته‌ی منفی‌ای از جامعه‌ی آمریکا و برخوردشان با این دختر قهرمان نمی‌بینیم، حتی مامور وزارت خارجه هم در انتها نمی‌تواند جلوی الیزابت را بگیرد)، پس با این نگاه قطعا پایان‌بندی خوش سریال غریب نخواهد بود و کاملا همسو با اهداف و درونیات اثر است.

وقتی با چنین فیلمنامه‌ی دقیق و خوبی مواجهیم، بدیهی است اگر اجرای اثر متوسط و ضعیف هم باشد، باز قابل قبول خواهد بود. فیلمنامه‌ای که گرچه خالی از اشکال (و حتی کم اشکال) نیست، اما در ساخت جهان شخصی سریال و جهان ذهنی شخصیت اصلی و طی کردن مسیر تغییرات و بزرگ‌شدن همین شخصیت کاملا موفق است و در این میان انتخاب بازیگر، طراحی صحنه و لباس و آمریکای دهه شصتی که برای ما تصویر می‌شود نیز، در انتقال مفاهیم و جذاب‌تر شدن قصه برای دنبال کردن بی‌تاثیر نخواهد بود.

نوشته نقد سریال گامبی ملکه The Queen’s Gambit – شطرنج روی سقف اتاق اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%da%af%d8%a7%d9%85%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%84%da%a9%d9%87-the-queens-gambit-%d8%b4%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%82%d9%81/

نقد سریال گامبی ملکه The Queen’s Gambit – شطرنج روی سقف اتاق

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«گامبی ملکه» عنوان یکی از جدیدترین مینی‌سریال‌های نتفلیکس است که در هفت قسمت ساخته و توزیع شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

اسکات فرانک کارگردان این مینی سریال است و بیشتر به خاطر فیلمنامه‌های نامزد اسکارش، یعنی «خارج از محدوده» و «لوگان» معروف است. فیلمنامه اثر بر اساس کتابی به همین نام نوشته والتر تویس اقتباس شده و فیلم درباره یکی از ستارگان سابق شطرنج جهان است.

در این سال کرونایی و با افزایش توجه مردم به پلتفرم‌های پخش خانگی، ساخت سریال‌های جذاب این پلتفرم‌ها و به خصوص نتفلیکس به اوج خود رسید و در میان این شلوغی و تنوع محصولات، سریالی می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد که یکی از ویژگی‌های زیر را دارا باشد. یا داستان خوبی داشته باشد، یا شخصیت/شخصیت‌هایش به اندازه کافی جذاب باشند و یا یک نوآوری و حرف تازه را درون خود ببیند.

سریال گامبی وزیر

سایر فاکتورهای دیگر به اجرا و جذابیت‌های بصری برمی‌گردد. در این بین اما یکی از آخرین سریال‌های نتفلکیس در این روزها بسیار مورد توجه واقع شده است. سریالی درباره‌ی یک دختر شطرنج‌باز نابغه، که در دهه شصت میلادی دنیای شطرنج را فتح می‌کند. ورزشی چون شطرنج به خودی خود شاید برای بسیاری از مردم جذاب نباشد، بسیاری قوانین آن را ندانند و حتی دلشان هم نخواهد که از آن‌ها سر در بیاورند.

بسیاری دیگر شاید حتی یک بار هم شطرنج بازی نکرده و از نزدیک ندیده‌اند. اما چه اتفاقی می‌افتد که داستان یک دختر که حرفه‌اش شطرنج است و سریال هم حول محور همین ورزش می‌چرخد تا این حد با اقبال مواجه می‌شود. طبیعی است منبع اقتباس دارای ویژگی‌های دراماتیک زیادی بوده که توانایی تبدیل شدن به فیلم را داشته‌اند، آن‌هم نه یک فیلم سینمایی در دو ساعت، بلکه یک مینی سریال تقریبا هفت ساعته.

اما جدای از بحث منبع اقتباس و پتانسیل درون آن، مهم‌ترین فاکتوری که می‌تواند سریالی با چنین موضوع ناآشنا و غیرفراگیری را به موفقیت برساند، ساخت جهان درونی و منحصربه‌فردی است که بسیاری از موارد بیرون از این جهان نه معنا و مفهوم و نه جذابیتی نخواهند داشت. اتفاقی که «گامبی ملکه» در رقم‌زدن آن موفق است و می‌تواند جهان خود را برای مخاطبش بسازد و آنها را با خود همراه کند و طبیعی است وقتی مخاطبی با این جهان همراه می‌شود، برتری‌ها و مزایای آن بیشتر از اشکالاتش به چشم او خواهند آمد.

سریال گامبی وزیر

«گامبی ملکه» با نمایش الیزابت هارمن (آنیا تیلور جوی) که سراسیمه به سراغ مسابقه‌ای می‌رود که حریفش پیش از او در انتظارش بوده، آغاز می‌شود. اتصال نگاه‌های این دو بازیکن به هم، ما را به یک فلش‌بک می‌برد که تمام شش قسمت بعدی فیلم در آن طی می‌شود. در واقع اسکات فرانک و آلن اسکات به عنوان خالقان فیلمنامه این داستان، از نوع خاصی از فلش‌بک به نام «فلش‌بک پیش‌آگاهی» استفاده کرده‌اند که در آن در همان ابتدای اثر یکی از صحنه‌های مهم و تاثیرگذاری که در زمان حال در حال رخ ‌دادن است، نمایش داده می‌شود و بعد از آن ما به یک فلش‌بک می‌رویم و آن‌قدر داستان ادامه پیدا می‌کند تا مجددا در زمان حال به همان نقطه مهم ابتدایی برسیم.

یعنی رفتن از آن نقطه‌ی ابتدایی به گذشته با یک پرش زمانی همراه است و بازگشت به همان نقطه در زمان حال در طی مسیر و رسیدن آرام آرام به آن و در دل داستان اتفاق می‌افتد. این نوع انتخاب روایت باعث می‌شود تا سازندگان به اثرشان این توانایی و کشش را اعطا نمایند که گذشته را به طور کامل واکاوی کند و شخصیتی جذاب را برای ما خلق نماید. شخصیتی که یک قهرمان ورزشی است، اما فراز و فرودهای فراوان زندگیش و از آن مهم‌تر ویژگی‌های شخصیتی او می‌تواند کشمکش درام را بسازد.

سریال گامبی وزیر

از آن فلش‌بک بلند ابتدایی که ما را به کودکی الیزابت می‌برد، متوجه خواهیم شد که بناست تا با او همراه شویم و بدانیم چگونه به آن مسابقه احتمالا بزرگ (در ابتدای سریال ما نمی‌دانیم جایگاه او چیست) رسیده است.

در قالب این فلش‌بک بلند که شش قسمت از هفت قسمت سریال را در برمی‌گیرد و در واقع تمام بار درام و پیرنگ را به دوش می‌کشد، فیلم با حوصله تمام شخصیت‌پردازی انجام داده و شخصیت‌های فرعی تاثیرگذار و خرده‌داستان‌های فراوان و مهم که در مسیر قصه اصلی (بزرگ شدن الیزابت و تبدیل شدنش به شطرنج‌بازی بزرگ) هستند را وارد می‌نماید.

اینکه او شطرنج را چگونه یاد می‌گیرد، در کجا بزرگ می‌شود و چگونه از طریق خیال‌پردازی و متوسل شدنش به دارو و نوشیدنی می‌تواند تخیلات قوی خود را به راه بیندازد و روی سقف هرجا که هست شطرنج بازی کند و همه‌ی حرکات را تجسم نماید، در این فلش‌بک بلند برای ما به نمایش گذاشته می‌شود. حال طبیعی است بزرگ شدن او و در معرض دید قرار گرفتنش حتما حاشیه‌هایی را برایش به همراه دارد و قصه‌ای عاشقانه و البته قصه‌ای مهم از اعتیاد او به قرص و نوشیدنی نیز در این بین رنگ و بوی قوی‌تری خواهند داشت.

سریال گامبی وزیر

به رسم بسیاری از سریال‌های آمریکایی در این‌جا نیز بحث رویای آمریکایی و نمایش آمریکای دهه شصت و هفتاد و در حال گذار مطرح است و اینکه شخصیت اصلی سریال یک دختر جوان و تنهاست و در چنین جامعه‌ای به موفقیت می‌رسد، خود سبب می‌شود تا بدانیم در پس‌زمینه سریال چه چیزی می‌گذرد و اینکه سریال پایانی چنین خوش دارد و لحظات احساسی‌اش تماما شبیه به ملودرام‌های همان سال‌هاست، توجیه‌پذیر باشد.

اما همانطور که گفته شد، موفقیت سریالی چون «گامبی ملکه» در گرو ساخت جهان منحصر به‌فرد خود است. این جهان از همان دقایق ابتدایی شروع به ساخته شدن می‌کند. طوری که سریال برای کسانی که شطرنج‌باز هستند هم می‌تواند جذاب باشد و برای کسانی که هیچ‌چیزی از شطرنج نمی‌دانند هم می‌تواند پرکشش باشد.

برای گروه اول به واسطه‌ی نمایش متولد شدن یک قهرمان خاص، با ویژگی‌های خاص اخلاقی و رفتاری و برای گروه دوم به واسطه‌ی وجود درام، کشمکش و قصه‌ای شنیدنی که مانند تمام فیلم‌های کلاسیک از جایی شروع می‌شود، در جایی اوج می‌گیرد و در نقطه‌ای خوب به پایان می‌رسد. در این بین اما ساخت این جهان به مدد گریز همیشگی سریال به خواندن کتاب‌های مربوط به شطرنج، نمایش مابه‌ازای بیرونی ذهنیات الیزابت (تصورات همیشگی او)، صحبت از فن و فنون مختلفی که در بازی استفاده می‌شود و استفاده از فلش‌بک در فلش‌بک برای چندلایه کردن پیرنگ، رخ می‌دهد.

سریال گامبی وزیر

پیرنگی که از طریق آن فلش‌بک بلند اول و رخ دادن اتفاقات فراوان در مسیر رشد الیزابت و نمایش این اتفاقات عریض شده است و با کمک سفر به ذهن او و همراهی همیشگی تخیلاتش با جلوه‌های بصری، عمیق هم می‌شود و به همین طریق است که می‌تواند برای هرنوع مخاطبی جذاب و پرکشش به نظر برسد.

این در حالی است که سریال روی هیچ‌کدام از این فنون متمرکز نمی‌شود، حتی سعی نمی‌کند مسابقات و قهرمان‌های درون فیلم را خیلی بزرگ و مهم جلوه دهد و از طرفی موفقیت‌های پی در پی الیزابت را نیز بزرگ جلوه نمی‌دهد و در ازای این‌ها در مسیر ساختن همان لحظات حسی‌ای که از بعد ملودراماتیک اثر می‌آیند تلاش می‌کند و تمرکز خود را روی شخصیت اصلی، حالاتش و تصمیماتش برای تغییر می‌گذارد. همین موضوع باعث می‌شود تا سریال در پس‌زمینه یک نگاه کلی به ورزش حرفه‌ای الیزابت داشته باشد و در جزییات کاملا از آن دور بماند.

به طوری که ما از جایی به بعد می‌دانیم الیزابت برنده خواهد بود. حتی زمان‌هایی که به باخت تن می‌دهد، شخصیت طوری برای ما پرداخت شده که بدانیم راهی برای پیروزی خواهد یافت و حالا تنها طی این مسیر تا بردن بازی اصلی مهم خواهد بود. سریال پس از طی کردن مسیر فلش‌بک به زمان حال برمی‌گردد و در قسمت ششم به همان نقطه‌ی ابتدایی فیلم می‌رسد (پیروی کاملا درست از الگوی فلش‌بک پیش‌آگاهی) و از این‌جا به بعد در زمان حال به سر می‌برد و تغییرات ایجاد شده در الیزابت را به خوبی نمایان می‌کند.

سریال گامبی وزیراز طرفی سریال از ابتدا ما را با یک دنیای پر از رنگ و سرخوشانه مواجه می‌نماید که در آن تغییرات برای شخصیت‌ها کار چندان دشواری نیست (ما هیچ‌ نکته‌ی منفی‌ای از جامعه‌ی آمریکا و برخوردشان با این دختر قهرمان نمی‌بینیم، حتی مامور وزارت خارجه هم در انتها نمی‌تواند جلوی الیزابت را بگیرد)، پس با این نگاه قطعا پایان‌بندی خوش سریال غریب نخواهد بود و کاملا همسو با اهداف و درونیات اثر است.

وقتی با چنین فیلمنامه‌ی دقیق و خوبی مواجهیم، بدیهی است اگر اجرای اثر متوسط و ضعیف هم باشد، باز قابل قبول خواهد بود. فیلمنامه‌ای که گرچه خالی از اشکال (و حتی کم اشکال) نیست، اما در ساخت جهان شخصی سریال و جهان ذهنی شخصیت اصلی و طی کردن مسیر تغییرات و بزرگ‌شدن همین شخصیت کاملا موفق است و در این میان انتخاب بازیگر، طراحی صحنه و لباس و آمریکای دهه شصتی که برای ما تصویر می‌شود نیز، در انتقال مفاهیم و جذاب‌تر شدن قصه برای دنبال کردن بی‌تاثیر نخواهد بود.

نوشته نقد سریال گامبی ملکه The Queen’s Gambit – شطرنج روی سقف اتاق اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%da%af%d8%a7%d9%85%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%84%da%a9%d9%87-the-queens-gambit-%d8%b4%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%82%d9%81/

مروری بر سینمای اقتباسی ایران – ۱۰ کتاب در قاب سینما

کتاب در قاب سینما

قریب به اتفاق همه‌ی ما وقتی می‌شنویم فیلمی از روی یک کتاب ساخته شده است، شاید بسیار برای تماشای آن هیجان‌زده ‌شویم؛ مخصوصا اگر آن کتاب را قبلا خوانده باشیم. کتاب‎های داستانی نه تنها برای لذت، سرگرمی و کسب آگاهی خوانده می‌شوند، بلکه گاه منبع الهام سینماگران و خلق ماندگارترین فیلم‌ها در تاریخ سینما هستند.

این فیلم‌ها در دنیای سینما، به درجات مختلفی از موفقیت دست پیدا کرده‌اند. سازندگان چنین فیلم‌هایی گاهی کاملا به متن اصلی کتاب وفادار بوده و بدون هیچ تغییری داستان کتاب را روایت می‌کنند. گاهی هم برای اینکه آن را به فیلم‌نامه‌ای مناسب برای ساخت یک اثر سینمایی جاودان تبدیل کنند، تغییراتی در آن ایجاد می‌کنند و رنگ و لعابی به آن می‌بخشند. هر ساله تعداد زیادی فیلم ساخته می‌شود که تنها برخی از آن‌ها بر اساس داستان‌های غیر اقتباسی ساخته می‌شوند و بسیاری دیگر اقتباسی مستقیم یا آزاد از یک رمان، نمایشنامه یا یک ماجرای واقعی هستند.

اقتباس ادبی، نقش بسزایی در خلق شاهکارهای تاریخ سینما دارد؛ فیلم‌هایی که می‌توان گفت جزوی از زندگی مردم شده است و شاید خیلی‌ها سینما را با همین فیلم‌های اقتباسی بشناسند.

نویسندگی کتاب و ساختن فیلم، هنرهای مستقل از هم محسوب می‌شوند. اما باید خاطرنشان  کرد که اگرچه برداشت سینما از ادبیات به شکل اقتباس از آثار ادبی بیشتر بوده اما سینما هم به نوبه‌ی خود روی ادبیات بی‌تاثیر نبوده است.

وسوسه اقتباس از آثار مهم ادبی در همه‌ی کارگردان‌های دنیا و تمام ادوار سینمایی دیده می‌شود. متاسفانه، در این بین سینمای ایران در مقایسه با سینمای جهان نگاهی حداقلی به مفهوم اقتباس داشته و ای بسا که اقتباس از آثار غیر ایرانی بیشتر از اقتباس از آثار ادبی زبان فارسی باشد.

در اینفوگرافی این هفته قصد داریم به ۱۰ کتاب ارزشمندی بپردازیم که در بیابان بی‌ آب وعلف سینمای اقتباس ایران، توسط کارگردانان مطرح کشور به تصویر کشیده شده‌اند.

عزاداران بیل (غلامحسین ساعدی)، داشتن و نداشتن (ارنست همینگوی)، قصه‌های مجید (هوشنگ مرادی کرمانی)، خواهران غریب (اریش کسنتر)، مرشد و مارگاریتا (میخائیل بولگاکف)، شب‌های سپید (فئودور داستایوسکی)، گاو خونی (جعفر مدرس صادقی)، داستان‌های شهر جنگی (حبیب احمدزاده)، باغ وحش شیشه‌ای (تنسی ویلیامز)، دوبلینی‌ها (جیمز جویس)

نوشته مروری بر سینمای اقتباسی ایران – ۱۰ کتاب در قاب سینما اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-10-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af/

مروری بر سینمای اقتباسی ایران – ۱۰ کتاب در قاب سینما

کتاب در قاب سینما

قریب به اتفاق همه‌ی ما وقتی می‌شنویم فیلمی از روی یک کتاب ساخته شده است، شاید بسیار برای تماشای آن هیجان‌زده ‌شویم؛ مخصوصا اگر آن کتاب را قبلا خوانده باشیم. کتاب‎های داستانی نه تنها برای لذت، سرگرمی و کسب آگاهی خوانده می‌شوند، بلکه گاه منبع الهام سینماگران و خلق ماندگارترین فیلم‌ها در تاریخ سینما هستند.

این فیلم‌ها در دنیای سینما، به درجات مختلفی از موفقیت دست پیدا کرده‌اند. سازندگان چنین فیلم‌هایی گاهی کاملا به متن اصلی کتاب وفادار بوده و بدون هیچ تغییری داستان کتاب را روایت می‌کنند. گاهی هم برای اینکه آن را به فیلم‌نامه‌ای مناسب برای ساخت یک اثر سینمایی جاودان تبدیل کنند، تغییراتی در آن ایجاد می‌کنند و رنگ و لعابی به آن می‌بخشند. هر ساله تعداد زیادی فیلم ساخته می‌شود که تنها برخی از آن‌ها بر اساس داستان‌های غیر اقتباسی ساخته می‌شوند و بسیاری دیگر اقتباسی مستقیم یا آزاد از یک رمان، نمایشنامه یا یک ماجرای واقعی هستند.

اقتباس ادبی، نقش بسزایی در خلق شاهکارهای تاریخ سینما دارد؛ فیلم‌هایی که می‌توان گفت جزوی از زندگی مردم شده است و شاید خیلی‌ها سینما را با همین فیلم‌های اقتباسی بشناسند.

نویسندگی کتاب و ساختن فیلم، هنرهای مستقل از هم محسوب می‌شوند. اما باید خاطرنشان  کرد که اگرچه برداشت سینما از ادبیات به شکل اقتباس از آثار ادبی بیشتر بوده اما سینما هم به نوبه‌ی خود روی ادبیات بی‌تاثیر نبوده است.

وسوسه اقتباس از آثار مهم ادبی در همه‌ی کارگردان‌های دنیا و تمام ادوار سینمایی دیده می‌شود. متاسفانه، در این بین سینمای ایران در مقایسه با سینمای جهان نگاهی حداقلی به مفهوم اقتباس داشته و ای بسا که اقتباس از آثار غیر ایرانی بیشتر از اقتباس از آثار ادبی زبان فارسی باشد.

در اینفوگرافی این هفته قصد داریم به ۱۰ کتاب ارزشمندی بپردازیم که در بیابان بی‌ آب وعلف سینمای اقتباس ایران، توسط کارگردانان مطرح کشور به تصویر کشیده شده‌اند.

عزاداران بیل (غلامحسین ساعدی)، داشتن و نداشتن (ارنست همینگوی)، قصه‌های مجید (هوشنگ مرادی کرمانی)، خواهران غریب (اریش کسنتر)، مرشد و مارگاریتا (میخائیل بولگاکف)، شب‌های سپید (فئودور داستایوسکی)، گاو خونی (جعفر مدرس صادقی)، داستان‌های شهر جنگی (حبیب احمدزاده)، باغ وحش شیشه‌ای (تنسی ویلیامز)، دوبلینی‌ها (جیمز جویس)

نوشته مروری بر سینمای اقتباسی ایران – ۱۰ کتاب در قاب سینما اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-10-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af/

نقد فیلم لیلی با من است به کارگردانی کمال تبریزی – یک تلفیق ماندگار

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«لیلی با من است» با گذشت بیش از بیست سال از ساخت آن همچنان کار می‌کند. فیلمی که در طی این سال‌ها با نمایش‌های متعددش در سینما و تلویزیون به بخشی از خاطره‌ی جمعی ایرانیان بدل گشته، هنوز تازه است و هنوز ما را به خود جذب می‌کند. اثری که نه تنها در زمان خود پیشرو تلقی می‌شد، که همین حالا نیز یکی از بهترین‌ها در تلفیق سینمای دفاع مقدس و کمدی است.

باید پذیرفت که در میان خیل عظیم آثار تولید شده در ذیل سینمای دفاع مقدس، همچنان نمی‌توان بر آن‌ها برچسب «ژانر» زد. چرا که بخش زیادی از این آثار بیش از آن‌که بر بیان سینمایی تکیه کنند، بر محتوا تیکه دارند.

محتوازدگی و تئوریزه نکردن مولفه‌های اصولی برای این سینما توسط صاحب‌نظران، سبب شده تا عمده‌ی فیلم‌های دفاع مقدسی پس از چندی فراموش شوند، و به تبع آن در یک مقیاس کلان و با این حجم از تولید، «ژانر»ی شکل نگیرد. هر چند فیلم‌های دفاع مقدسی یک ژانر به حساب نمی‌آیند و غالب آن‌ها به دلایلی کاملا واضح به سرعت فراموش می‌شوند، اما در این میان هستند آثاری که توسط نیروی غریزی هنرمندان خلق گشته و در تاریخ سینمای ما ماندگار شده‌اند. فیلم تبریزی چنین اثری است.

راز ماندگاری «لیلی با من است» اما نه در آن‌چه سینمای دفاع مقدس می‌نامیم که در کمدی فوق‌العاده‌ی آن است. یک کمدی موقعیت که داستانش را به بحبوحه‌ی دوران جنگ می‌برد و با خلق موقعیت‌های ناخواسته برای کاراکتر اصلی‌اش از تماشاگر خنده می‌گیرد. مثلث طلایی این کمدی، موقعیت‌های ناخواسته، بازی پرستویی و دیالوگ‌های دوپهلوی نوشته شده برای فیلم است.

دیالوگ‌های زیرکانه‌ی تبریزی و مقصودی در بدفهمی کاراکترهای فیلم از یکدیگر و خلق موقعیت‌های کمیک به شدت موثر و موفق عمل کرده است. بازی چشمگیر پرویز پرستویی و تقابل او با محمود عزیزی نیز ضلع دیگر این مثلث را تکمیل می‌کند. در ادامه سعی دارم تا با برشماری مهم‌ترین نقاط قوت فیلم، مانایی آن را ملموس‌تر و قابل درک‌تر کنم.

فیلم لیلی با من است

شروع فیلم بی‌نظیر است. تبریزی مقدمه‌ی فیلمش را کش نمی‌دهد و بیش از نیاز حرف نمی‌زند. او مخاطب را در همان نماهای ابتدایی با مشکل قهرمان و سوال اصلی فیلمش روبه‌رو می‌کند. صادق مشکینی پشت فرمان، آشفته و نگران از وضعیت ناخواسته‌ای که در آن گرفتار شده، اتفاقاتی را که باعث گشته تا او در این موقعیت قرار گیرد، مرور می‌کند. مرور حوادث پیشین توسط مشکینی، رویکرد هوشمندانه‌ی‌ تبریزی در روایت فیلمنامه است. فیلمساز با اتخاذ این روش نه تنها یک شروع جذاب برای فیلمش ساخته، که علاوه بر آن مهم‌ترین اجزای فیلمنامه‌اش را به بهترین شکل ارائه می‌دهد.

تبریزی با نریشنی که برای مشکینی در نظر گرفته، به طور مداوم به رویدادهای گذشته فلاش‌بک می‌زند و یک روایت موازی را شکل می‌دهد. روایتی که بخشی از آن مبتنی بر حوادث حال، و بخش دیگر آن یادآوری ماجراهای گذشته است. نقطه‌ی قوت این شروع در آن‌جا است که فیلمساز بدون بریز و بپاش و کش دادن، کاراکترهای فیلمش به سرعت معرفی می‌کند؛ به سرعت مساله‌اش را طرح می‌کند؛ و به سرعت موقعیت طنزی که مشکینی در آن قرار گرفته است را برای مخاطب شرح می‌دهد. این شروع فوق‌العاده پیوندی محکم با کل ساختار فیلم دارد، چرا که در سراسر آن با درونیات قهرمان طرف هستیم.

فیلم لیلی با من است

یکی دیگر از نکات برجسته‌ی «لیلی با من است» پروسه‌ی تحول شخصیت اصلی فیلم است. اهمیت این موضوع تا بدان جا است که اگر تبریزی کاری غیر از این می‌کرد، با بدل کردن فیلمش به یک اثر شعاری، امروز دیگر نام و نشانی از آن نبود. سکانسی که در انتهای فیلم مشکینی را آرپی‌جی به دست جلوی تانک‌های عراقی قرار می‌دهد را به خاطر آورید. اگر فیلمساز دیگری بود، قطعا در این‌جا با متحول کردن مشکینی و افزودن شور شهادت به وی، او را یک تنه به میان تانک‌ها می‌فرستاد و در نهایت هم شهیدش می‌کرد.

اما تبریزی با زیرکی تمام چنین کاری نمی‌کند. در این سکانس، کاراکتر مشکینی همچنان یک انسان ترسو است. او در این‌جا هیچ تفاوتی با ابتدای فیلم ندارد. او از سر ناچاری و حفظ جانش آرپی‌جی به دست می‌گیرد، نه از سر عشق به شهادت و جانفشانی. اگر فیلمساز غیر این عمل می‌کرد، از یکسو فیلمش شدیدا شعاری می‌شد چرا که تماما با منطق روایی فیلم در تعارض بود، و از سوی دیگر کمدی فیلمش را زیر سوال می‌برد.

فیلم لیلی با من استاساسا کمدی ژانری است با یک پایان خوش، نه پایانی با سوز و گداز. تبریزی بدین ترتیب با پایانی خوش و اصولی فیلمش را به اتمام می‌رساند. پایانی که در آن هم کاراکترش متحول می‌شود و هم پاسخ تمام سوال‌های فیلم را می‌دهد.

با وجود آن‌که فیلم تبریزی یک کمدی تمام عیار است، اما مولفه‌هایی که در سینمای دفاع مقدس به تناوب تکرار گشته را در دل خود دارد. این تلفیق در زمان خود حرکتی جریان‌ساز بود، و از این رو است که می‌گوییم «لیلی با من است» اثری آموزنده برای فیلمسازان به حساب می‌آید. بنابراین اگر فیلمسازانی که تمایل به ساخت آثاری در باب جنگ ایران و عراق دارند، به جای توسل به کلیشه‌های ناکارامد و منسوخ گذشته به دنبال رویکردهای موفق‌تری هستند، فیلم تبریزی همچنان می‌تواند چراغ راه آن‌ها باشد.

نوشته نقد فیلم لیلی با من است به کارگردانی کمال تبریزی – یک تلفیق ماندگار اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.

source https://filmgardi.com/mag/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%85%d8%a7/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید