نقد مستند ترور سرچشمه اثر محمدحسین مهدویان – استنطاق تفننی!

وقتی سال ۹۴ و در جشنواره سی‌وچهارم فجر از فیلم اولش با نام «ایستاده در غبار» رونمایی شد، سبک منحصربفرد و روایت دلنشین فیلم، عموم صاحبنظران را نسبت به ظهور یک استعداد ویژه در سینمای ایران خوشبین کرد. محمد حسین مهدویان از آن زمان تا به امروز، با قدرت کارش را ادامه داده و هر سال، با فیلم‌هایی عموما ملتهب و جنجالی که به لحاظ کیفی در مقایسه با «ایستاده در غبار» چیزی کم ندارند، پای ثابت جشنواره فیلم فجر بوده است.

مهدویان با «ماجرای نیمروز»، «لاتاری» و «ماجرای نیمروز؛ رد خون» از یک سو نشان داد که فیلم اولش جرقه‌ای زودگذر نبوده، و از سوی دیگر، به طور کامل گرایشات فکری خود را در پرداختن به موضوعات ایدئولوژیک و چالش‌برانگیز سیاسی و اجتماعی برملا کرد.

او در میان پروژه‌های جدی‌ترش، فرصت را غنیمت شمرد و در سال ۹۶ ساخت مستندی با نام «ترور سرچشمه» را آغاز کرد؛ اثر مهمی که در راستای تمایلات فکری خاص او، به عنوان فیلمسازی که از مستندسازی به سینما رسیده و از دست گذاشتن روی موضوعات حساس واهمه‌ای ندارد، این بار به ماجرای ترور شهید بهشتی می‌پردازد.

مستند ترور سرچشمه

ترور سرچشمه یک مستند گفتگومحور بسیار بحث‌برانگیز است که برای نقد کردنش، پیش از هر چیز، باید تکلیف‌مان را با نحوه بررسی‌اش روشن کنیم. اگر «ترور سرچشمه» را با مستندهای مشابهش در سال‌های اخیر (و به‌ویژه شبیه‌ترین مستند به لحاظ موضوعی، یعنی «پرونده ناتمام») مقایسه کنیم، بی‌درنگ تصدیق خواهیم کرد که با مستندی خوش‌ساخت، باکلاس و خلاقانه طرفیم.

اما «ترور سرچشمه» را اگر با کارنامه یکی از مهم‌ترین استعدادهای جوان سال‌های اخیر سینمای ایران بسنجیم، به نظر می‌رسد با مستندی دم‌دستی و نامستحکم مواجهیم که کارگردانش فقط خواسته به آن ورود کند و تجربه جدیدی را در پرداختن به موضوعات مورد علاقه خود از سر بگذراند.

در این مستند لوکیشن اصلی کمی اغراق شده به نظر می‌رسد و در و دیوارهای پوشیده از روزنامه‌های قدیمی نمی‌تواند حال و هوای خاصی را که مثلا در «ماجرای نیمروز» دیده بودیم، دوباره خلق کند. معرفی مهمان‌ها با استفاده از فرم‌های بازجویی بیشتر به یک بزک آبرومند برای مستند شبیه است، اما خدمتی به فرم اثر نمی‌کند.

شکل ارائه اطلاعات در «ترور سرچشمه» با بهره‌گیری از شیوه استنطاق به دست می‌آید؛ جایی که مصاحبه‌شوندگان وارد اتاق می‌شوند و، پس از شنیدن کلمه «بشینید» با لحن جدی مهدویان، پشت میز بازجویی قرار می‌گیرند؛ هرچند که این ترفند نمایشی هم چندان بی‌لکنت نیست و مخاطب بهتر از هر کسی می‌داند که آن‌چه می‌بیند، چیزی جز شعبده بصری و حاصل توافق فیلمساز با مصاحبه‌شوندگانش نیست.

مستند ترور سرچشمه

مصاحبه‌ها را مهدویان شخصا انجام می‌دهد و شکل گفتگوها در چند مورد تلاش فیلمساز برای گرفتن مچ مطلعین و بیرون کشیدن تناقض از اظهارات آن‌ها را تداعی می‌کند. در یک مورد، مهدویان شنیدن جمله «بوی بهشت به مشامم می‌رسد» از شهید بهشتی پیش از شهادتش را با جدیت به چالش می‌کشد و چندی بعد در مورد جواد مالکی کنایه سنگینی به مصاحبه‌شوندگانش می‌زند؛ اما بجز چند تلاش محدود برای دیده شدن، هرچه جلوتر می‌رویم مهدویان بیشتر در گفتگوها حل می‌شود.

مستندی که اساسا قرار است گفتگومحور پیش برود، جای تعجب هم ندارد که خودش را وقف ترکیب مصاحبه‌شوندگان پرتعداد کند و موشکافانه به دنبال باز کردن گره معماها از دل اظهارات آن‌ها باشد. مصاحبه‌ها خوش‌ریتم و روان پیش می‌رود و از چیره‌دستی تدوین‌گر در انجام این پروژه سنگین حکایت دارد. نقطه قوت اصلی ترکیب مصاحبه‌شوندگان اما دو چیز است؛ یکی پیگیری و جدیت تیم سازنده که توانسته‌اند افراد خاصی را، از جمله آتش‌نشان‌ها، گروه‌های امداد و فرمانده تیم خنثی‌سازی بمب، پیدا کنند و روایت‌هایی را نقل کنند که تاکنون شنیده نشده بود.

مستند ترور سرچشمه

علاوه بر این، مهدویان یک سورپرایز بزرگ را هم در حوالی دقیقه بیست تدارک دیده که حضور بهزاد نبوی است. نبوی اساسا شخصیت بحث‌برانگیزی در تاریخ سیاسی ایران محسوب می‌شود که طی سال‌های اخیر دو سه مستند دیگر با شدیدترین لحن ممکن به او تاخته و تهمت‌های سنگینی را به شخصیتش وارد کرده‌اند.

مهدویان اما، با دعوت از نبوی به عنوان مطلع، یک بار دیگر هوش و جسارت خودش را ثابت کرده و مخاطب جدی‌تر را حسابی غافلگیر می‌کند. با توجه به این که «ترور سرچشمه» مستندی بدون نریشن است، اگر این ترفند ویژه در میانه‌های اثر لحاظ نمی‌شد، شاید بخش عمده‌ای از مخاطبان جدی، آزرده خاطر از انبوه حرف‌های عموما تکراری، حتی مستند را به آخر هم نمی‌رساندند.

مهم‌ترین ضعف «ترور سرچشمه» وقتی نمایان می‌شود که تشتتی باورنکردنی به اثر رخنه می‌کند؛ جایی که حوالی دقیقه ۴۰، چرخش عجیبی پیدا می‌شود و کل اثر را به باد می‌دهد. اساسا از محمد حسین مهدویان انتظار می‌رود که ژانر و مدیومش را بهتر از هرکسی بشناسد و به خاکی نزند.

مستند ترور سرچشمه

«ترور سرچشمه» اما، در حالی که با ادعای موشکافی در یک واقعه تاریخی سیاسی کارش را شروع کرده و اتفاقا خوب هم پیش رفته، ناگهان دگرگون می‌شود و به شکل ناموجهی شمایل یک مستند بیوگرافیک شعارزده درباره شخصیت شهید بهشتی را به خود می‌گیرد. در این مورد نمی‌توان گفت که واکاوی شخصیتی شهید بهشتی هم بخشی از پروژه بزرگ مهدویان و در خدمت روایت است، چرا که مستند خودش را بیش از حد دست بالا می‌گیرد و وقت نشناس و مبتدی عمل می‌کند؛ حواس مهدویان از موضوع اصلی پرت می‌شود و در کنکاش چیز دیگری که یک مستند جداگانه می‌طلبد، به انحراف کشیده شده و خطش را گم می‌کند.

بدین ترتیب «ترور سرچشمه» که مثلا قرار است بازجویی فیلسماز از شاهدان عینی یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخ انقلاب باشد، در حد یک مستند ساده و شعاری تنزل می‌یابد و فرصتی که برای کشف حقایق جدید برای خودش دست و پا کرده را به سادگی از دست می‌دهد.

مستند ترور سرچشمهاساسا بیننده جدی‌تر، وقتی به تماشای چنین مستندی می‌نشیند، انتظار دارد در پایان چیز جدیدی دستگیرش شود؛ اما «ترور سرچشمه» همان حرف‌های بارها نشنیده شده را با لحنی روان‌تر تکرار می‌کند. این مستند حتی در معرفی کلاهی و منافقین هم به قدر کافی وسواس ندارد و تمام آن‌چه می‌گوید در حد ادعاست. اگرچه عموم مردم مسببان واقعه دلخراش هفتم تیر را می‌شناسند، اما اگر تصور کنیم که مخاطب جوان‌تر برای نخستین بار پای چنین موضوعی نشسته، روشن است که حق دارد به مدعیات مطرح شده توسط مصاحبه‌شوندگان (و بالاخص ادعایی که در پایان درباره کلاهی مطرح می‌شود) شک کند.

به عبارت دیگر، مهدویان مستندساز در «ترور سرچشمه»، زیر سایه مهدویان فیلمساز سینمایی قرار می‌گیرد و بیشتر از آن‌که حقیقتی از تاریخ را کشف کند، فقط دستی به آن می‌کشد و به شکلی جذابتر دوباره قصه‌های تاریخی را تعریف می‌کند.

نوشته نقد مستند ترور سرچشمه اثر محمدحسین مهدویان – استنطاق تفننی! اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%da%86%d8%b4%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%af/

نقد فیلم گلادیاتور ساخته ریدلی اسکات – ماکسیموس، فراتر از اسطوره

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

او به آرامی قدم برمی‌دارد و دست‌هایش را همچون نسیم بر شاخه‌های علفزار می‌کشد. او به روبرو خیره مانده و گویی در جستجوی رازی است، همان راز زندگی و جاودانگی با فرم؛ بله، این ماکسیموس است همان قهرمان جا افتاده که فقط با یک بار دیدنش دیگر آن چشمان و نگاه نافذش را فراموش نخواهیم کرد. وی می‌جنگد، خون می‌ریزد، بی‌رحم است اما توامان عشقی نهفته در بطن قبلش سوسو می‌زند و به انتظار دو معشوقه‌اش تا سرسرای مرگ را درمی‌نوردد. این ماکسیموس است؛ یک رهبر، یک مبارز و در نهایت یک گلادیاتور.

ریدلی اسکات در کارنامه‌ی پر فراز و نشیبش ثابت کرده که در کنار امر تکنیک و ساخت آثار تجاری، می‌تواند تا مرتبه‌ی فیلمسازی برسد که فرم را در ساحت هنر سینما جاری نماید و اثری بسازد که تا همیشه بر تارک سینما نقش ببندد؛ درست مانند بزرگان و اساتید کلاسیکش، فورد و هاکس و هیچکاک و آنتونی مان. او نواده‌ای است از اسطوره‌های تاریخ سینما و آپاراتوس مدور او همچنان در «گلادیاتور»، «پرومته»، «قلمرو بهشت»، «گنگستر آمریکایی» و…. سینما را در بهترین حالتش به ما نمایش دهد.

فیلم گلادیاتور

 اما «گلادیاتور» برای اسکات چیز دیگری است، به بیانی عیار سنجش سینمایش محسوب می‌شود. فیلمی تاریخی – اکشن در اوج حماسی بودنش که ما را به یاد شکوه سینمای آنتونی مان در «سقوط امپراتوری رم» و «ال سید» و یا حتی «بن هور» و «اسپارتاکوس» می‌اندازد. ولی باز با این حال چیزی که «گلادیاتور» را خاص می‌کند نه در تکنیک و ساخت اکشن و ریتم پرضرباهنگ در دل لوکیشن امپراتوری رم، بلکه در ساحت پروتاگونیست ویژه‌اش نهفته است، پروتاگونیستی که روان و درونمان را بهم می‌ریزد و از کودک تا جوان و از میانسال تا کهنسال عاشقش می‌شوند. به همین دلیل است که «گلادیاتور» یعنی ماکسیموس و ماکسیموس یعنی جلوه‌ی خودِ سینما.

این پرسوناژ همان تصویر ابژکتیو انتزاعی‌ای است که می‌خواهیم بر روی پرده ببینیم و حتی نیاز هم نیست خود را جای او بگذاریم چون ماکسیموس چنان ابهت و کشش دارد که جای همه‌ی ما قرار می‌گیرد. او فرگشت و جمع‌گشت تمام آن چیزی است که تصویر می‌خواهد بر روی پرده‌ی نقره‌ای به بار بنشاند و چقدر زیباست که تمام کاراکترها و ابرمردهای مورد علاقه‌ی تاریخی‌مان چه در اسطوره و چه در مذهب بدین شکل در اوج نمادین بودن و جذابیت حقیقی با تمام عینیت و ذهنیت ما بازی کند تا به او بگوییم: « تو یک لعنتی تکرار نشدنی هستی مرد»

فیلم گلادیاتور

فیلم با بار ریتمیک آرام و ساخت فضای جنگی استارت می‌خورد و اسکات با برشی هوشمندانه با قرار دادن پرسوناژ کلیدی‌اش بین یک جنگ، یک انتخاب و عشق به خانواده‌اش، این جدال ماکسیموس را در فرم می‌آفریند. دوربین اسکات در تنظمی به شدت ماکزیمال با جسارتِ تمام و بدون اغراق، اکت‌های ایجابی و حتی اکتسابی ماکسیموس را در جدالی بین میزانسن و کلوزآپ و مدیوم‌شات به تصویر درمی‌آورد. اوپنینگ فیلم را به یاد بیاورید؛ جنگلی مه گرفته و سپس شروع درگیری و حرکت دوربینی سیال با کات‌هایی هماهنگ به قلب کنش و سپس ورود قهرمان ما به عمق نبرد، بدون کوچکترین ترسی.

از همان ابتدا ساحت این فرمانده برای مخاطب بازآفرینی دراماتیک می‌شود. او یک لیدر است اما رهبری جنگجو در سطوح مختلف ارتش و مثلاً خلقیاتش به جنس رهبری‌های ویلیام والاس در «شجاع‌دل» نمی‌خورد. او اهل سخنرانی نیست و در اوج خاکی بودن رقص شمشیر را در کنار کشاورز بودنش انجام می‌دهد و از همین‌جاست که این پرسوناژ کاریزماتیک همراهمان می‌شود و درگیرمان می‌کند و حتی اذیتمان. حال اذیت از چه بابت؟ از این جهت که او یک لعنتی خواستنی و جذاب است؛ یک حرفه‌ای و یک شمشیرزن ماهر که می‌خواهد به همان کشاورزی خود برگردد.

فیلم گلادیاتور

 این نوع تصویرسازی به اسطوره‌پردازی باج نمی‌دهد و اسکات هم نمی‌خواهد اسطوره‌ای انتزاعی و تجریدی همچون بن هور یا اسپارتاکوس و یا حتی لُرد آراگورن (ارباب حلقه‌ها) بسازد. فیلمساز یک ماکسیموس پر از لطافت و دست یافتنی و ملموس از دل تاریخ بیرون می‌کشد و به همین دلیل است که شخصیت تاریخی مارکوس اورلیوس را در همان ابتدای فیلم نفله می‌کند تا ماکسیموس و جهانش به دام اسطوره‌ی تاریخ گرفتار نشود.

اما از طرف دیگر در جبهه‌ی شر با رهیافت زدن به همان گزاره‌ی تاریخی یعنی پسر دیوانه‌ی مارکوس اورلیوس که نوشته شده امپراتوری رم را نابود ساخت (این را در فیلم سقوط امپراتوری رم اثر عالیجنابِ سینما، آنتونی مان دیده‌ایم) یک نبرد حق و باطل بین اسطوره و حقیقت، و بودن و نبودن به وجود می‌آورد که چقدر در این جبهه هم (شر) اسکات سربلند بیرون آمده، آن هم به مدد بازی خوب و زیرپوستی خوآکین فنیکس در نقش کومودوس که می‌خواهد جلوی قهرمان بایستد تا خودش برای اسطوره، قهرمان بسازد که نمی‌شود چون مگر ممکن است بتوان در برابر این تهمتن جوانمردی ایستاد؟ و چقدر فیلمساز این موضوع را با فرم خوب درمی‌آورد، در قلب میدانِ کولوسئوم، همان‌جایی که توحش چهره‌ای فریبنده به خود گرفته بود اما در نبرد آخر، یعنی خان هفتم و روبرویی با دیو سپید، این ماکسیموس است که بار دیگر از قالب اسطوره و خرق‌عادت فراتر می‌رود و تمام سندروم‌های مغناطیسی ما را به کار می‌اندازد تا از پس چیزی که دیافراگم دوربین اسکات به تصویر می‌کشد، انسان بودن را شاهد باشیم.

فیلم گلادیاتورمیزانسن اسکات در آن صحنه‌ی پایانی غوغاست. نور به تیرگی می‌گراید، سکوتی عجیب تمام کولوسئوم را در خود فرو برده چون اینجا در عمق قتلگاه هستیم و نبرد اهریمن و خیر در حال ثبت شدن است. این سکانس «گلادیاتور» همچون یک بوم نقاشی است، یک آوردگاه پر از آفاق و کمرنگ‌تر از افسانه. سربازان امپراتور قتلگاه را محاصره کرده‌اند و پادشاه سلاح می‌طلبد.

دوربین در یک مدیوم‌لانگ‌شات جماعت حاضر را در یک قاب می‌بندد اما حضور ماکسیموس تمام فورگراند را گرفته و از همینجا فیلمساز دو نما از صورت کومودوس و فرمانده سربازها می‌زند و سپس دوربین کم‌کم عقب می‌کشد، چون کسی جرات ندارد در مقابل ماکسیموس خیانت کند و گویی دوربین هم از این موضع به ترس افتاده و خود را پشت پرسوناژ جای می‌دهد تا اینکه در پایان از حصار دایره‌ای بیرون زده و آن دقیقاً زمانی است که جنازه‌ی ماکسیموس را با احترام می‌برند و کومودوس که از دل تاریخ آمده بود تک و تنها رها می‌شود.

«گلادیاتور» بازنمایی یک شکوه است، سرافرازی در مسیر جاودانگی و تا هر زمان که سینما باشد، «گلادیاتور» هم تنها گلادیاتور ماندگار بصری است.

نوشته نقد فیلم گلادیاتور ساخته ریدلی اسکات – ماکسیموس، فراتر از اسطوره اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%af%d9%84%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d8%a7%d8%aa/

رد خون ترور در ۹ مستند سینمای ایران

مستند های ترور

“ترور” برگرفته از واژه‌ی فرانسوی “Terreur” به معنای دهشت و دهشتناکی است؛ اما در زبان ما معنای دیگری به خود گرفته است. این واژه در فرهنگ سیاسی به کشتارها، تخریب‌های رعب‌آور و قتل‌های سیاسی هدفمند گفته می‌شود؛ که به طور قطع می‌توان گفت تاریخ امنیتی هیچ کشوری از گزند این موضوع در امان نبوده است. ترور به عنوان خشن‌ترین نوع حذف و از میان برداشتن سیاسی محسوب می‌شود.

این مسئله در تاریخ کشور ما ردپایی قدیمی(خون ۱۷۰۰۰ و اندی شهید ترور)از خود به جای گذاشته؛ از انفجار دفتر حزب و نخست‌وزیری، مسجد ابوذر تهران و… در دهه ۶۰ تا به اکنون به انحای مختلفی مثل بیوتروریسم، بمب‌های هیدروژنی و… به اوج خلاقانه و جنایت‌کارانه خود رسیده است.

مسئله ترور در تاریخ سینمای ایران به واسطه تولید نشدن آثار متعددی پیرامون این مسئله با پیش‌زمینه اصلی ترور، خیلی دیر جایی در مزاج سینمایی مردم پیدا کرده است.

طی چند سال گذشته با وجود تاریخ مطول تروریسم، فیلمسازان سینمای بلند و سینمای مستند ایران اکثرا با تمرکز بر یک سازمان تروریستی به نام مجاهدین خلق، کمر همت به خلق آثاری از جمله ترور سرچشمه، ماجرای نیمروز، سیانور و… بسته‌اند.

ما در این پرونده تحت عنوان «رد خون ترور در ۹ مستند»، قصد داریم به ۹ مستند پرمضمون عمر چند ده ساله سینمای ایران اشاره کنیم:

پرش بلند (سال ۱۳۹۸)، یک روز به خصوص (سال ۱۳۹۷)، ترور سرچشمه (سال ۱۳۹۶)، نفوذی (سال ۱۳۹۷)، اسرار آیت(سال ۱۳۹۰)، پرونده ناتمام (سال ۱۳۹۵)، شرح یک عکس (سال ۱۳۹۶)، سازمان (سال ۱۳۹۷)، گزارش چند قتل (سال ۱۳۹۶)

نوشته رد خون ترور در ۹ مستند سینمای ایران اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-9-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/

نقد فیلم خداحافظی طولانی – روایتی از یک عشق آرمانی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

هنگامی که یحیی تصویر ماهرو را از روی دیوار برمی‌دارد، به ناگاه با لکه‌ای روبه‌رو می‌شود که گذر زمان در زیر قاب ایجاد کرده است. یحیی دیگر نمی‌خواهد عکس ماهرو جلوی چشمانش باشد، ولی نمی‌شود. این عشق عمیق‌تر از این‌ها است که با برداشتن یک عکس از بین برود. چیزی نیست که لب طاقچه‌ی عادت یک شبه و یک روزه از یاد یحیی برود. خداحافظی یحیی و ماهرو طولانی‌تر از آن چیزی است که خودشان تصور می‌کردند.

«خداحافظی طولانی» از آن دست فیلم‌ها است که از ابتدا با جهت دادن به زاویه‌ی نگاه مخاطب، او را سرگرم یک سری فرضیه‌ها و تصورات می‌کند، و در پایان با تغییر زاویه‌ی دید و یک چرخش غافلگیرکننده، حقیقت را برای تماشاگرش عیان می‌کند؛ غافلگیری‌‌ای از جنس فیلم‌های تریلر ولی با تفاوت‌هایی بنیادی. اصغر عبداللهی با دقتی ریاضی‌وار این فیلمنامه‌ را برای موتمن نوشت که نامزد سیمرغ بهترین فیلمنامه‌ی جشنواره فجر شد.

فیلم خداحافظی طولانی

موتمن در «خداحافظی طولانی» بار دیگر عناصر دلخواه سینمایش را به کار می‌گیرد تا روایتگر یک عشق ازلی و ابدی باشد. با مرور کارنامه‌ی فرزاد موتمن درمی‌یابیم که او در بخش زیادی از آثارش با ایجاد دوگانه‌‌ی رویا/واقعیت، مرزهای واقعیت و رویا را به بازی می‌گیرد. در این‌جا نیز چنین است. او با به تعویق انداختن پاسخ سوال اصلی فیلم تا یک سوم پایانی، مخاطب را گیج می‌کند و مهملی را به وجود می‌آورد که می‌تواند بازی دوگانه‌اش را پیاده کند.

چیزی قریب به دو سوم از فیلم به خیالات و تصورات یحیی (سعید آقاخانی) و ترسیم عشق او به ماهرو (ساره بیات) در این خیالات صرف می‌شود. در واقع شمایلی که ما از ماهرو در اکثر سکانس‌های فیلم می‌بینم نه در گذشته است، نه در زمان حال و نه در هیچ چیز دیگر، بلکه آن ماهرویی است که در ذهن یحیی وجود دارد و حال فعلیت یافته و یحیی او را همچون ابژه‌ای می‌بیند. هستی یافتن تصورات یحیی از آن جایی ناشی می‌شود که او هنوز نتوانسته است عدم حضور ماهرو را باور کند. او چنان در عشق ماهرو غرق شده که حتی در مواجهه با زنی دیگر، بازتاب ماهرو را در او می‌بیند. در شب ازدواجش با طلعت (میترا حجار) نیز چنین است و باز هم این ماهرو است که در همه جا حضور دارد.

فیلم خداحافظی طولانی

شاید کمی ساده‌انگارانه به‌نظر رسد اگر تصور کنیم موتمن مخاطب را برای هیچ و پوچ این چنین به بازی گیرد تا صرفا یک عشق آتشین را روایت کند. شاید مهم‌ترین هدف او زمانی روشن گردد که متوجه شویم بستر عاشقانه‌ی فیلم را برای بیان دیدگاهی برگزیده که به این راحتی‌ها امکان بیانش را نداشته است. کافی است به دیالوگ‌های مسئول پرونده قتل و یحیی توجه کنیم تا این دیدگاه ملموس‌تر شود.

مسئول پرونده به یحیی می‌گوید: «من تازه کارم. این پرونده اولم بوده. نمی‌خوام یک عمر وجدانم لای این پرونده بمونه. یه چیزی بگو آروم بشم.» و یحیی پاسخ می‌دهد: «اون می‌خواست بمیره و مرد.» خواست انسانی در مرگ؛ «اتانازی» همان دغدغه‌ای است که موتمن به دلیل حساسیت‌های موجود امکان بیان مستقیمش را نداشته. طبیعی است که فیلمساز برای بیان یک چنین مساله‌ای که ممکن است حساسیت‌های فراوانی به وجود آورد به تمثیل پناه ببرد و حرفش را در زیرمتن بیان کند. در واقع موتمن با موقعیت دراماتیکی که در فیلم ایجاد کرده است، دیدگاهش را درباره‌ی «اتانازی» بیان می‌کند. به عبارتی او این نوع مرگ را برای بیماران لاعلاج مجاز می‌داند.

موتمن برای بیان این موضوع روایتی عاشقانه را برگزیده تا با شرایطی که درام ایجاد کرده است بتواند به طور ضمنی گریزهایی به «اتانازی» بزند. او نیاز به عاشقی داشته که رفاه و آسایش طرف مقابل را بر حضور صرفش مقدم بدارد و حاضر باشد برای راحتی او دست به هر کاری بزند؛ حتی اگر آن کار قتل باشد. موتمن برای هدایت مخاطب به سمت مفهوم مورد نظرش نشانه‌های دیگری در جای جای فیلم نیز گذاشته است. به عنوان نمونه مادر طلعت که نزدیک به ده سال است که بر روی تخت افتاده و فقط نفس می‌کشد، یکی از همان چیزهایی است که بر این مساله دلالت دارد.

فیلم خداحافظی طولانیعشقی که در آن عاشق، معشوق را به قتل می‌رساند، عشقی نیست که از یک کارگر کارخانه ریسندگی انتظار داشته باشیم و این همان چیزی است که به فیلم ضربه‌اش را می‌زند. برای کاراکترهایی که در ناکجا آبادی اطراف تهران زندگی می‌کنند و در مسائل ابتدایی زندگی مشکل دارند، وجود دغدغه‌های اگزیستانسیالیستی کمی اغراق شده به نظر می‌رسد.

در واقع وجود مفاهیم اگزیستانسیالیستی در ذهن این کاراکترها نیست که مشکل ایجاد کرده، بلکه فعلیت یافتن آن‌ها مشکل اصلی است. موتمن همچنین به قدری خود را درگیر بازی با واقعیت و رویا می‌کند که نمی‌تواند روند شکل‌گیری این مفهوم را به درستی توصیف کند. با این حال مفهومی که موتمن جسارت بیانش را داشته و عاشقانه‌ی پاکی که روایت می‌کند به قدری ارزشمند هست که بتوانیم چشمانمان را بر ایرادات فیلم ببیندیم.

نوشته نقد فیلم خداحافظی طولانی – روایتی از یک عشق آرمانی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%db%8c-%d8%b7%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9/

نقد انیمیشن داستان اسباب‌ بازی ۱ – به سوی بی‌ نهایت و فراتر از آن

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«داستان اسباب‌بازی» نخستین انیمیشن بلند تماما کامپیوتری است که پیکسار در سال ۱۹۹۵ آن را ساخت و پس از «شیرشاه» و «علاالدین» سومین انیمیشن پرفروش تاریخ نام گرفت. محصولی که کارگردانی آن را جان لاستر بر عهده داشت و تام هنکس و تیم آلن در آن به عنوان صداپیشه حضور داشتند. تام هنکس در آن سال‌ها در اوج محبوبیت بود و پس از بازی در «فارست گامپ» حضور در این پروژه را پذیرفته بود و مانند دیگر انیمیشن‌های موفق پیکسار، این بار نیز تیمی قدرتمند و کاربلد حضور داشتند تا اولین پروژه‌ی تماما کامپیوتری تاریخ را به موفقیتی اعجاب‌انگیز برسانند.

«داستان اسباب‌بازی» المان‌های زیادی برای موفق شدن، ماندگار شدن و انتخاب به عنوان یکی از بهترین انیمیشن‌های تاریخ را درون خود دارد. داستان جذاب، شخصیت‌های به یاد‌ماندنی و فیلمنامه‌ای درجه‌یک که می‌تواند نمونه‌ای خوب، حتی برای فیلمسازی باشد. فیلمنامه‌ای با رعایت الگوهای قدیمی و موفق و دربرگیری ابعاد مختلفی از ژانرها و گونه‌های سینمایی که با کارگردانی خوب و دقیق همراه شده و نتیجه‌اش نیز قطعا رضایت‌بخش خواهد بود.

انیمیشن داستان اسباب‌بازی 1

فیلمنامه‌ی «داستان اسباب‌بازی» بر اساس الگوی سفر قهرمان نوشته شده و تلاش سازندگان بر آن بوده تا مانند بهترین فیلم‌های سینمایی هم‌دوره (مانند همان «فارست گامپ» معروف و یا «رهایی از شاوشنک») اثرشان ژانرها و زیرژانرهای مختلفی را دربر بگیرد، تنوع در شخصیت و شخصیت‌پردازی داشته باشد و صرفا فیلمی برای سرگرمی کودکان نباشد، بلکه مخاطبین اصلی آن بزرگسالان باشند و در ادامه کودکان و نوجوانان نیز از تماشای آن لذت ببرند و سرگرم شوند.

زیرمتن‌ها و متن دقیقی که این ویژگی را به اثر می‌دادند تا هم برای بزرگسالان پرکشش باشد و هم برای کودکان و نوجوانان، اتفاقی یکه در فیلمنامه‌ی آن است. داستان جذاب و پرپتانسیل اثر که روی فیلمنامه‌ای دقیق نشسته بود، به همراه قابلیت‌های زیاد یک انیمیشن در جان‌بخشی به اشیا و ایجاد لوکیشن‌های متنوع، این اجازه را به سازندگان می‌داد که حتی پا را فراتر از فیلم‌های موفق هالیوودی بگذارند و قله‌های جدیدی را در پیاده‌سازی فیلمنامه‌‌ای بر اساس سفر قهرمان و در ژانرهای متنوع سینمایی فتح نمایند.

«داستان اسباب‌بازی» در شروع داستان پسری به نام اندی است که اسباب‌بازی‌های زیادی دارد و با آن‌ها زندگی می‌کند، سردسته‌ی اسباب‌بازی‌های او و محبوب دلش، وودی (تام هنکس) یک عروسک گاوچران خاص است. در شب تولد اندی، او یک اسباب‌بازی جدید هدیه می‌گیرد، باز لایت‌یر (تیم آلن) یک موجود قدرتمند با قابلیت‌های فراوان و به‌روز که در افکار خود می‌تواند حتی به فضا سفر کند. حضور باز، در جمع اسباب‌بازی‌ها و محبوبیت او، وودی را دچار احساس خطر برای از دست دادن جایگاهش می‌کند و او به مبارزه با باز می‌پردازد. همین موضوع باعث می‌شود تا اتفاقات جدیدی برای اسباب‌بازی‌ها رخ دهد.

انیمیشن داستان اسباب‌بازی 1

این داستان پر فراز و نشیب، با گره‌های دقیق و گره‌گشایی‌های دقیق‌تر و شخصیت‌پردازی‌های عالی، همان چیزی است که در بهترین فیلم‌های سینمایی هالیوود می‌توان دید. حالا فضای دوستانه‌ی «داستان اسباب‌بازی» و اینکه اشیا جان گرفته‌اند و با تخیل و ناخودآگاه ما درگیر شده‌اند، حتی اثر را از بهترین فیلم‌های سینمایی نیز کمی فراتر می‌برد.

حضور یک کابوی در انیمیشن با دایره‌ی اختیارات کنترل یک جمع، وجهه‌ی وسترنی به اثر می‌دهد و حضور یک موجود فضایی در اثر با قابلیت‌های فرازمینی (در منطق خود اسباب‌بازی‌ها و بازی‌های کودکانه) وجهه‌ی تخیلی را به اثر می‌بخشد. هم شخصیت کابوی مانند تمام شخصیت‌های به یادماندنی وسترن‌ها کاریزماتیک است و هم شخصیت باز به عنوان موجودی با قابلیت‌های فرا انسانی، کاریزمای خاص خود را دارد.

ارجاعات فیلم در زیرمتن هم به پرداخت بهتر این دو شخصیت محوری اثر کمک خواهد کرد. به عنوان مثال شخصیت باز چیزی مانند شخصیت ترمیناتور است که با ظاهری غیرمعمول به زمین می‌آید و گویی خطرناک است، اما برای کمک آمده است و نظرها را نسبت به خود عوض می‌کند. دقیقا مانند اتفاقی که برای باز رخ می‌دهد و او می‌تواند در دل همه جا باز کند.

گره‌های داستانی اثر از همان ابتدا آغاز می‌شوند و جایگذاری دقیق نشانه‌ها و ویژگی‌های شخصیت‌ها به بهترین شکل انجام می‌شود. هرکدام از اسباب‌بازی‌ها با توجه به ویژگی ظاهری خود، کارایی خاصی در گره‌افکنی و گره‌گشایی اثر پیدا می‌کنند و هرکدام نیز به نوبه‌ی خود نقشی در این اتفاقات دارند. این شکل فیلمنامه‌نویسی دقیق و استیلیزه که همزمان هم ویژگی‌های یک فیلم کودکانه را درون خود دارد، هم اثری برای بزرگسالان است، هم شخصیت‌پردازی ویژه‌ای دارد و تمام گره‌ها را به موقع می‌افکند و به موقع نیز باز می‌کند، پیش از اتفاقات خارق‌العاده‌ی ساخت یک انیمیشن تمام کامپیوتری در آن سال‌ها، می‌تواند اتفاق اعجاب‌انگیزی باشد که تنها در بهترین آثار تاریخ هالیوود می‌توان جستجو کرد.

انیمیشن داستان اسباب‌بازی 1

 انیمیشن با لحنی کمدی آغاز می‌شود، معرفی‌ها را انجام می‌دهد و نقطه‌ی عطف را رقم می‌زند. خروج باز از خانه توسط وودی مسیر قصه را عوض می‌کند. حالا وودی باید برای بازیابی جایگاه خود به دنبال باز برود و او را برگرداند. اینجا شروع اتفاقات جدیدی است که برای وودی و باز (به عنوان دو شخصیت محوری اثر که داستان در پرده‌ی میانی و پایانی به طور کلی درباره‌ی این دو نفر است) رخ می‌دهند و انیمیشن را به ژانر‌های اکشن و ترسناک نیز سوق می‌دهد.

حضور باز و وودی در خانه‌ی پسری شرور به نام سید، با آن اتاق مخوف و اسباب‌بازی‌های ترسناکش، در زمانی اثر را تبدیل به یک انیمیشن ترسناک می‌کند (دقت کنید به موکت خانه‌ی سید که دقیقا همان موکت فیلم «تلالو» استنلی کوبریک است و سندی برای ترسناک بودن این بخش از انیمیشن) اما هم‌چنان لحن طنازانه (برای برقراری تعادل و حفظ لطافت اثر) و صحنه‌های اکشن را درون خود می‌بیند. حفظ تعادل در لحن اثر را نیز می‌توان در جای‌جای آن مشاهده نمود. اگر یک کار بدی صورت بگیرد، در پی آن یک اتفاق خوب رخ خواهد داد و اگر شخصیت بدی در اثر باشد، قطعا نقطه‌ی مقابلش نیز حضور دارد.

اسباب‌بازی‌های سید، با اینکه سر و شکلی عجیب دارند، اما مهربان هستند و هم‌چنان وسیله‌ای برای انتقال حس خوب به کودکان، پس نقش خود را در رهایی وودی و باز از چنگ سید ایفا می‌کنند. در «داستان اسباب‌بازی» از تک‌تک المان‌های موجود در اثر استفاده‌ی درست می‌شود و هیچ‌چیز اضافه‌ای، چه در ویژگی‌های فیزیکی شخصیت‌ها و چه در طراحی میزانسن وجود ندارد. بند نخ پشت کمر وودی، بال‌های باز، فنر سگ، اجزای بدن آقای سیب‌زمینی، ماشین کنترلی، حتی پنجره‌های خانه و جعبه‌ی ابزار و آفتاب سوزان و شیشه‌ی روی سر باز و موشک بدمن (سید) نیز به موقع تاثیرگذار خواهند بود و کمکی به رسیدن قهرمانان به سر منزل مقصود خواهند کرد.

انیمیشن داستان اسباب‌بازی 1«داستان اسباب‌بازی» علاوه بر ویژگی‌های دقیق و تماشایی بصری، یک اثر سترگ و نمونه‌ای در نگارش فیلمنامه‌ای موفق است. فیلمنامه‌ای که به اثر اجازه می‌دهد تا بسیار لطیف و با ریتم و تمپویی درست در مسیری پر از کشمکش و کشش حرکت کند، شخصیت‌ها را پرورش دهد و پیرنگ را عریض و عمیق نماید. ژانرهای مختلف را در بر بگیرد و در زیرمتن خود پیام‌ها و حرف‌های مهمی درباره‌ی انسان، زندگی و دنیا داشته باشد.

پیام‌هایی که از طریق جان‌بخشی به اشیا، با استفاده‌ی درست از دنیای کودکان و بسط آن‌ها به دنیای بزرگسالان انتقال داده می‌شوند. «داستان اسباب‌بازی» همزمان می‌تواند یک فیلم جذاب سینمایی و عمیق و اثری برای کودکان و بزرگسالان باشد، ویژگی‌ای که مختص آثار ماندگار است.

نوشته نقد انیمیشن داستان اسباب‌ بازی ۱ – به سوی بی‌ نهایت و فراتر از آن اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%db%8c/

غول‌ های نوروزی که کرونا سرشان را برید

سال ۲۰۱۹ میلادی، پرفروش‌ترین سال در تاریخ سینمای جهان بود اما بحران شیوع کرونا، سال ۲۰۲۰ را به یک ضرر تمام‌عیار برای این صنعت تبدیل کرد. شاید بی‌راه نباشد اگر این دو سال پیاپی را به عنوان دو دوره تجاری برای سینما، با تعبیری که یوسف پیامبر از خواب پادشاه مصر کرد مقایسه کنیم؛ هفت سال رونق و پس از آن هفت سال خشکسالی.

این بار البته کسی از آنچه قرار بود رخ بدهد خبر نداشت و ما در بهار ۲۰۲۰، با فصلی برای سینما مواجه شدیم که مقدار متوسط فیلم دیدن مردم جهان، در مقیاس کلی، ۵۱ درصد رشد داشت؛ اما مقدار فیلم دیدن آن‌ها در سالن‌های سینما تا نزدیک عدد صفر پایین آمد.

هرچقدر بخواهیم سینمای ایران را تافته‌ی جدابافته‌ای نسبت به سینمای جهان بدانیم، در این بهار ویروسی، سینمای همه‌ی کشورهای جهان با یکدیگر هم‌سرنوشت و هم‌داستان هستند. صرف نظر از چند اکران دیجیتال که هم کپی‌های غیر مجاز بهشان صدمه زد و هم هنوز در مراحل اولیه جا افتادن و به عبارتی در آزمون خطا هستند، فروش سینمای ایران هم در بهار ۱۳۹۹ به صفر رسید.

سال ۱۳۹۸ شمسی برخلاف سال ۲۰۱۹ میلادی که جهان را به تجربه شیرینی از سودآوری تجاری فیلم‌ها رساند، برای سینمای ایران چندان دوره ممتازی نبود. با این حال دور از نظر نبود که سال ۱۳۹۹ بتواند چند درخشش قابل توجه ایجاد کند.

سینما و کرونا

چند درصد از گیشه سال ۹۹ را در فصل بهار از دست دادیم؟

از ابتدای سال ۱۳۹۸ تا پایان خرداد ماه، در مجموع ۱۹ فیلم روی پرده سینماها رفتند که این تعداد فیلم در مدت سه ماه، از مجموع اکران‌شان ۱۱۳ میلیارد و ۲۶میلیون و ۹۹۷ هزار و ۵۴۷ تومان فروختند. به طور کل سینمای ایران در سال ۹۸ شاهد حضور ۷۴ فیلم بر روی پرده‌ها بود که مجموعا درآمدی بالغ بر ۲۹۸ میلیارد تومان داشتند و به عبارتی سهم فصل بهار از کل فروش سینمای ایران، با اینکه از لحاظ زمانی تنها یک چهارم سال را شامل می‌شود، حدود ۳۸ درصد بود.

این نسبت در بهار ۹۷، مقداری بیش از ۳۵ درصد نسبت به کل فروش سالانه سینمای ایران بود و اگر روند گیشه‌ها در چند سال اخیر را با هم مقایسه کنیم، سهم فصل بهار مرتب در حال بیشتر شدن است. با این حساب، سینمای ایران در بهار ۱۳۹۹ حدود حداقل ۴۰ درصد از فروش خود را از دست داد و پس از آن هم اولا معلوم نیست که بتواند به راحتی در فصل‌های دیگر، در سالن‌ها را باز کند، ثانیاً معلوم نیست مردم حضور در سالن‌ها را بپذیرند و از اکران پرده‌ای استقبال کنند و ثالثا اگر دو مورد قبلی به خیر بگذرد، با یک ترافیک نفس‌گیر اکران در هشت ماه باقیمانده سال مواجه خواهیم شد.

چقدر بفروشیم تا به نوروز قبل برسیم؟

هفت فیلمی که برای اکران نوروز ۹۹ انتخاب شدند، عبارت بودند از «شنای پروانه» محمد کارت، «لامینور» (یا همان سنتوری۲) داریوش مهرجویی، «لاله» اسدالله نیک‌نژاد، «بازیوو» امیرحسین قهرایی، «پسرکشی» محمدهادی کریمی و «زن‌ها فرشته‌اند ۲» حسین فرحبخش و البته «خوب، بد، جلف۲» که اکرانش را زودتر از نوروز آغاز کرده بود. «بازیوو» فیلم کودک بود و زمان مناسب‌تر برای اکران آن فصل پائیز به نظر می‌رسید. «پسرکشی» هم فیلمی به نظر نمی‌رسید که مناسب اکران نوروز باشد؛ گرچه معلوم نبود در فصل‌های دیگر هم بتواند فروش خیلی بیشتری داشته باشد.

شنای پروانه

زن‌ها فرشته‌اند اما فیلمی کاملا تجاری است که سری اول آن سال ۱۳۸۶ به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی و تهیه‌کنندگی محمدحسین فرحبخش روی پرده‌ها رفت. فرحبخش مدت‌هاست که از سال‌های اوج رونق کارش در گیشه‌های سینمای ایران فاصله گرفته و به راحتی قابل پیش‌بینی بود که این فیلمش هم فروش چندانی نداشته باشد.

درباره «لاله» و «لامینور» اما به راحتی نمی‌شود حکم داد. شاید این فیلم‌ها می‌توانستند فروش مناسبی داشته باشند و شاید مهندسی اکران چنان به نفع دو فیلم باقیمانده دیگر عمل می‌کرد که باعث می‌شد آنها دیده نشوند. اما «خوب، بد، جلف۲» و «شنای پروانه» بدون تردید بخت‌های اصلی فروش در گیشه نوروزی ۹۹ بودند. این دو فیلم را می‌شود با «تگزاس۲» و «متری شیش و نیم» در نوروز ۹۸ مقایسه کرد. تگزاس۲ بالای ۲۵ میلیارد و متری شیش و نیم نزدیک به ۲۸ میلیارد تومان فروش داشت.

خوب، بد، جلف۲ ابتدا قرار بود همزمان با بازگشایی سینماها در اول تیرماه اکران شود و از همان زمان دلایل مختلفی را می‌شد مدنظر قرار داد  که همگی منجر می‌شدند نتیجه بگیریم این فیلم به‌رغم افزایش قیمت بلیت‌ها نخواهد توانست به ۲۵ میلیارد تگزاس۲ برسد و رسول صدرعاملی، تهیه کننده شنای پروانه که آن هم قرار بود از اول تیرماه همزمان با بازگشایی سینماها اکران شود، گفته است: با توجه به اینکه قرار بود شرایط و تمهیداتی برای اکران این فیلم فراهم شود و تاکنون فراهم نشده است، فعلا از اکران فیلم‌مان معذوریم. به نظر نمی‌رسد در ادامه هم حتی در صورت برگشتن سیستم اکران ایران به وضع سابق، شنای پروانه در ترافیک پرگره و شلوغ اکران بتواند رقم ۲۸ میلیاردی متری شیش و نیم را حتی بدون احتساب افزایش قیمت بلیت کسب کند.

سینما و کرونا

اما یکی دو روز مانده به زمان بازگشایی سالن‌های سینما، وضع از همین محاسبات نومیدکننده هم بغرنج‌تر شد.

روابط عمومی فیلم «خوب بد جلف ۲» هم از انصراف این فیلم از اکران خبر داد و محسن چگینی، تهیه‌کننده فیلم، در مصاحبه‌ای کوتاه اکران آن را به شرایطی بهتر در آینده موکول کرد. حالا با توجه به ۶ ماه محرومیت از اکران که بر اساس قانون، شامل این دو فیلم می‌شود، باید دید «شنای پروانه» و «خوب بد جلف۲» تا زمستان برای اکران صبر می‌کنند یا راهی اکران آنلاین خواهند شد.

تجربه جدید کرونایی برای سینمای ایران

گذشته از تمام اتفاقات تلخی که در نوروز ۹۹ برای سینمای ایران افتاد، پاندومی کرونا یک تجربه جدید برای صنعت فیلمسازی کشور هم به ارمغان آورد که همان اکران دیجیتال بود. شاید به نظر برسد که اکران دیجیتال در ایران شکست خورده، اما این حرف به واقع عجولانه است. سینمای جهان هم از بابت کپی‌های غیر مجاز صدمه‌های فراوانی خورد اما به سیستم پخش اینترنتی فیلم‌ها ادامه داد و روشی برای مقابله با این موضوع پیدا کرد. روشی که آنها پیدا کردند، صرفاً یک برخورد پلیسی سفت و سخت و جلوگیری جدی از بارگذاری و دانلود فیلم‌ها نبود.

نلسون گرانادوس در سال ۲۰۱۵ پس از نابودی تجاری فیلم «بی‌مصرف‌ها ۳» به دلیل کپی‌های غیرمجاز مقاله‌ای نوشت و در آن عنوان کرد که پس از این واقعه تحقیق کرده و نتیجه گرفته که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد از مخاطبان فیلم‌های قاچاق، درصورتی‌که فیلم قاچاق نمی‌شد، اساسا آن را نمی‌دیدند و باقی‌شان بلیت سینما می‌خریدند یا نسخه‌های آن را در شبکه نمایش خانگی تهیه می‌کردند.

سینما و کرونا

به عبارتی کافی است همان ۲۰ تا ۳۰ درصدی که فیلم را روی پرده می‌بینند یا برای کپی آن در شبکه نمایش خانگی پول می‌پردازند، مشتری نسخه‌های قاچاق نباشند و مابقی مخاطبان اگر هم فیلم را در فضای کم‌کیفیت قاچاق ببینند، صدمه‌ زیادی به اقتصاد فیلم‌ها نخواهد خورد. خود ما قبلا چنین تجربه‌ای را در کرایه یا فروش وی‌اچ‌اس، سی‌دی و دی‌وی‌دی تجربه کرده بودیم و تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان می‌دانستند که برای نیفتادن در تله کپی‌های غیر مجاز، می‌بایست اثرشان را در همان روزهای اولیه توزیع، به حداکثر سود برسانند.

حالا هم ظاهرا اگر چه بخش قابل توجهی از سینما ایران دچار نتیجه‌گیری‌های عجولانه راجع‌به اکران دیجیتال و تنبلی در آزمودن راه‌های جدید است، اما کرونا دست‌بردار نیست و ممکن است سینمای ایران را ناچار کند که بالاخره این شیوه جدید، یعنی اکران دیجیتال را بیاموزد و جا بیندازد. اکران دیجیتال البته نخواهد توانست که جای اکران پرده‌ا‌ی را کاملاً بگیرد اما به رقابتی‌تر شدن فضا کمک می‌کند و امکانات و ظرفیت‌های جدیدی برای سینمای ایران به وجود خواهد آورد.

نوشته غول‌ های نوروزی که کرونا سرشان را برید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%ba%d9%88%d9%84%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%af/

نقد فیلم هوش مصنوعی ساخته استیون اسپیلبرگ – عروسک زنده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«هوش مصنوعی» را بیش از هرچیز می‌‌توان حاصل ذهن پویای دو دوست و دو فیلمساز معتبر دانست: استیون اسپیلبرگ و استنلی کوبریکِ فقید. با اینکه پروژه‌‌ی ساخت «هوش مصنوعی» توسط اسپیلبرگ به سرانجام رسید و فیلم همچنان در نگاه اول متعلق به اوست اما ایده‌‌ی آن نخستین‌‌بار در ذهن کوبریک جرقه زد و او بود که با خواندن داستانی کوتاه از برایان آلدیس، فکر ساختش را در ذهن گذراند.

در واقع قبل‌‌تر از آن‌ که اسپیلبرگ «هوش مصنوعی» را کارگردانی کند، کوبریک این نقشه را برای خودش در سر داشت. یک بار به جهت این‌که هنوز تکنولوژی در سینما شکل و ابعادی گسترده به خود نگرفته بود تا از این طریق کوبریک به خوبی بتواند به خواسته‌‌ها و ایده‌‌های سینماییِ مدنظرش تحقق بخشد، برای ساخت فیلم این فرصت برای او فراهم نیامد؛ یک بار هم کارگردانیِ این اثر را خود به اسپیلبرگ پیشنهاد داد اما او بنابه دلایلی نتوانست آن را بسازد؛ دست آخر نیز که استنلی کوبریک خودش برای ساخت فیلم مصر شده بود، مرگ وی مانع از این کار شد. در نتیجه استیون اسپیلبرگ پروژه‌‌ی موردنظر دوست و همکارش را در دست گرفت. می‌‌توان گفت از این رو «هوش مصنوعی» با اندیشه‌‌ها و تفکرات اسپیلبرگ و کوبریک تعریف می‌‌شود.

فیلم هوش مصنوعی

یکی از اولین مشخصه‌‌های فیلم در بررسی آن، شباهت‌‌هایی آشکار با قصه‌‌ی مشهور پینوکیو – اثر کارلو کولودی – است: همانطور که پینوکیو عروسک چوبی‌‌ایست که آرزوی تبدیل شدن به یک پسر واقعی را در سر می‌‌پروراند، در «هوش مصنوعی» دیویدِ ربات با شنیدن داستان پینوکیو این آرزو را در دل دارد.

سازندگان با رگه‌‌هایی از قصه‌‌ی پینوکیو، حال در قالب فیلمی علمی-تخیلی و با ترسیم آینده‌‌ای دور مفاهیمی به ما منتقل کرده و از طرفی به این اُمیدوار بوده‌‌اند که اثر در میان هم‌‌رده‌‌های خود به عنوان اثری تأثیرگذار و تفکربرانگیز در دل بیننده جا باز کند و حرف‌‌هایی برای گفتن داشته باشد؛ چیزی که اسپیلبرگ تا حدی مناسب در آن موفق بوده و فیلمِ او واجد ارتباط با تماشاگر خود است (بالاخص به لحاظ عاطفی).

گرچه فیلم‌‌هایی گوناگون در باب رابطه‌‌ی ماشین‌‌ها و انسان‌‌ها به نمایش گذاشته شده‌‌اند اما با این حال «هوش مصنوعی» در این خصوص می‌‌تواند یکی از ویژه‌ترین‌‌ها معرفی شود. در «هوش مصنوعی» این انسان‌‌ها نیستند که با آن‌‌ها همدردی می‌‌کنیم، بلکه بالعکس همدردی مخاطب نسبت به ربات‌‌ها است. اسپیلبرگ بر مظلومیت ربات‌‌ها در دنیای آینده‌‌ی بشر تأکید می‌‌ورزد و «هوش مصنوعی» برخلاف آثار مشابه خود عمل می‌‌کند که در اغلبِ آن‌‌ها ماشین‌‌ها برای انسان به شکل تهدیدآمیز نشان داده می‌‌شوند – گرچه سیطره‌‌ی ماشین‌‌ها بر زندگی انسان‌‌ها را می‌‌توان از نگاه فیلمِ اسپیلبرگ نیز دریافت کرد – و  این خود بزرگترین تفاوت اثر اسپیلبرگ با آن‌‌ها به شمار می‌‌رود.

فیلم هوش مصنوعی

فیلم با توضیحاتی از زمان آینده آغاز می‌‌شود: در روزگاری که یخ‌‌های قطبی در اثر گا‌‌زهای گلخانه‌‌ای ذوب شده‌‌اند و جهان شاهد بی‌‌نظمی‌‌های آب و هوایی است؛ شهرهای ساحلی نظیر آمستردام، ونیز و نیویورک برای همیشه زیر آب رفته و در کشورهای فقیر صدها میلیون انسان از گرسنگی جان سپرده‌‌اند. به دنبال آن در فرزندآوری، طبق قانون محدودیت وجود دارد و انسان‌‌ها به ساخت ربات‌‌ها روی آورده‌‌اند.

سکانس‌‌های ابتدایی حامل ارتباطِ معنایی مشخص بین یکدیگر هستند: در آغاز دانشمندی را می‌‌بینیم که از ساخت یک رباتِ بچه حرف می‌‌زند که بتواند عشق بورزد – به گونه‌‌ی عشق فرزند به پدر و مادرش – و جای خالی یک فرزند را پر کند. حال، کات به زن و شوهری که پسرشان در بستر بیماری و در بیمارستان به‌‌سر می‌‌برد. واضح است رباتی که آن دانشمند صحبتش را می‌‌کرد، وارد زندگی این زوج می‌‌شود؛ رباتی به شکل پسربچه‌‌ای زیبا و با نام دیوید که مرد آن را به خانه می‌‌آورد. حالا در میزانسن‌‌های اسپیلبرگ رابطه‌‌ی دیوید و مادر (مونیکا) به خوبی شکل می‌‌گیرد و در واقع از همان ابتدا بذر رابطه‌‌ی این دو کاشته می‌‌شود؛ رابطه‌‌ای که اساساً در پیرنگ نقش کلیدی دارد و تمام اتفاقات تحت‌‌الشعاع آن است و مسیر فیلم نیز با همین رابطه‌‌ی مادر و فرزندی خاتمه می‌‌یابد.

فیلم هوش مصنوعی

در ادامه، حضور پسر واقعی زن و شوهر، دیوید را از خانه جدا می‌‌کند و باعث می‌‌شود در طی اتفاقاتی مونیکا او را در جنگل رها کند. از اینجا دیوید برای تبدیل شدن به پسری واقعی در طی سفری ماجراجویانه به دنبال پریِ افسانه‌‌ای می‌‌رود؛ تا به زعم خود توسط او به انسان تبدیل شود و در نتیجه نیز مونیکا بتواند به مانند فرزند خود او را دوست داشته باشد.

در فصلی از فیلم دیوید به همراه ربات‌‌های دیگر به چنگ انسان‌‌هایی می‌افتد که برای نابودی ربات‌‌ها فستیوال به راه انداخته‌‌اند. «هوش مصنوعی» نشان می‌‌دهد هرچه ربات‌‌ها خوش‌‌قلب و مهربان هستند، انسان‌‌ها عواطف انسانی‌‌/خصوصیات نیک اخلاقی را از یاد برده‌‌اند. در آن فستیوال، انسان‌‌ها نفسِ عمل‌‌شان همپا با خشونت است و وقتی با انواع و اقسام روش‌‌های خشونت‌‌آمیز، ربات‌‌ها را از بین می‌‌برند شادمانی می‌‌کنند؛ ربات‌‌هایی که توسط انسان‌‌ها خلق شده‌‌اند حالا توسط همان‌‌ها به راحتی نابود می‌‌شوند.

فیلم هوش مصنوعیهمچنین در «هوش مصنوعی»، اسپیلبرگ سکانس‌‌هایی را با لحن احساسی/عاطفیِ قوی‌‌ای همراه کرده است؛ از بارزترین نمونه‌‌اش می‌‌توان به فصل پایانی اشاره کرد که تماشاگر غرق در حزن آن می‌‌شود: آن‌جا که دیوید با برآورده‌‌شدن آرزویش، تنها یک روز را در کنار مادرش مونیکا سپری می‌‌کند. در پایان مونیکا خطاب به دیوید می‌‌گوید دوستت دارم و هردو به خوابی ابدی می‌‌روند و این‌چنین دیوید برای همیشه به آرامش می‌‌رسد. فیلم اساساً بیش از هرچیز در باب رابطه/عشق مادر و فرزندی است و در مدح آن.

در بین بازیگران فیلم، حرف اول از جانب هالی جوئل آزمنت است؛ او احساسات پاک، صادقانه و عشقی بی‌‌حد و حصر را در نقش یک رباتِ بچه نشان می‌‌دهد.

نوشته نقد فیلم هوش مصنوعی ساخته استیون اسپیلبرگ – عروسک زنده اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%be%db%8c%d9%84/

چگونه فیلم ببینیم – ژانرشناسی (۱۱)

بحث از ژانر یا گونه فیلم‌های سینمایی همواره یکی از چالش برانگیزترین مناقشات در بین سینماگران و منتقدان سینما بوده است؛ به طوری که از یک طرف عموم منتقدان، پایبندی به قواعد ژانری را نقطه قوت فیلم‌ها قلمداد می‌کنند و از سوی دیگر، برخی برآنند که پرداختن به ژانر فیلم‌ها امروزه دیگر یک تقلای بی‌نتیجه و منسوخ در خوانش آثار هنری است.

با این همه، نمی‌توان فراموش کرد که هرچقدر همپوشانی فیلم‌ها، از منظر گونه‌شناسی آن‌ها، افزایش یابد، باز هم به ملاکی برای تقسیم‌بندی آثار در دسته‌های مختلف، و نیز مبنایی برای مقایسه آثار مختلف یک گونه سینمایی با یکدیگر نیاز داریم. لازم به توضیح است که تقسیم‌بندی ژانرهای سینمای داستانی اصطلاحا یک وحی منزل نیست که همواره ثابت باشد و همه فیلم‌های تولید شده در سراسر جهان را بتوانیم الزاما متعلق به یکی از آن دسته‌ها بدانیم؛ اما شناخت مولفه‌های اصلی گونه‌های مختلف سینمای داستانی به مخاطب کمک می‌کند که فیلم‌ها را بر اساس ظرفیت‌ها و زمینه هنری خاص خودشان مورد ارزیابی قرار دهد.

در این مطلب، بر اساس محتویات ارزشمند دو کتاب «آناتومی فیلم» اثر برنارد اف. دیک (ترجمه حمید احمدی لاری) و کتاب «راهنمای ژانر: معرفی و بررسی ده گونه سینمایی» نوشته یحیی نطنزی، به ارائه دو تقسیم‌بندی مشهور ژانری، ویژگی‌های هر کدام و نیز زیرگونه‌های (ساب‌ژانر) آن‌ها می‌پردازیم و در صورت امکان سعی خواهیم کرد تا نمونه‌های برجسته جهانی و داخلی هر ژانر را نیز معرفی کنیم.

ژانر فانتزی ارائه دهنده این تقسیم‌بندی تاکید می‌کند که اگرچه بهترین نمونه‌های هر ژانر سینمایی، در واقع نمونه ناب و خالص آن گونه محسوب می‌شود، اما این‌که یک فیلم ذیل دو یا چند ژانر مختلف قرار بگیرد هم چندان عجیب نیست. تداخل گونه‌ها ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد، از جمله دلایل تجاری؛ مثل زمانی که کارگردان با توجه به محبوبیت و اقبال عمومی و گسترده‌ای که نسبت به ژانر کمدی وجود دارد، تصمیم می‌گیرد که مثلا به اثری علمی – تخلیلی، رگه‌هایی از طنز اضافه کند تا استقبال مخاطب از آن فیلم بیشتر شود.

سینمای فانتزی

این گونه سینمایی را برخی از صاحب‌نظران به عنوان یک ژانر مستقل قبول ندارند؛ برخی فانتزی را ذیل علمی – تخیلی و برخی دیگر ذیل موزیکال و حتی کمدی قرارش می‌دهند. عده‌ای هم معتقدند که فانتزی یک گونه مجزا نیست، اما برای تعیین ژانر فیلم‌های فانتزی باید به موضوع و درون‌مایه آن‌ها مراجعه کنیم.

با این حال، پیشرفت‌های تکنیکی سینما در دهه‌های اخیر باعث شده تا عده‌ای از متخصصان فانتزی را یک ژانر مستقل معرفی کنند که بر تخیل خلاقانه هنرمند مبتنی است. برخی از طرفداران فانتزی حتی ژانرهایی مانند علمی – تخیلی و وحشت را هم ذیل فانتزی رده‌بندی می‌کنند. تیم برتون یکی از مهم‌ترین فیلمسازان ژانر فانتزی است که با ساخت آثار درخشانی مانند «ادوارد دست قیچی»، «سویینی تاد»، «کابوس قبل از کریسمس» و «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» نام خود را به عنوان مهم‌ترین فیلمساز این ژانر جاودانه کرد.

 از مهم‌ترین مولفه‌های ژانر فانتزی می‌توانیم به خلق منطق روایی منحصر به فرد (این مورد به معنای بی‌منطق بودن روایت نیست)، تقابل خیر و شر و پرداختن به پدیده‌های شگفت‌انگیز اشاره کنیم.

به علاوه، کسانی که فانتزی را یک ژانر مستقل می‌دانند، زیرگونه‌هایی هم برای آن معرفی می‌کنند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توانیم به فانتزی فرادست (اصلی‌ترین نوع فانتزی که نمونه شاخصش «ارباب حلقه‌ها»ست و ویژگی مهم آن را باید خلق یک جهان کاملاً تخیلی از پایه و اساس بدانیم)، فانتزی شمشیر و جادو (که ریشه در آثار ادبی دارد و با تکیه بر مبارزات قهرمانانه و طلسم‌های جادویی داستانش را پیش می‌برد)، فانتزی ابرقهرمانی (محبوب‌ترین نوع فانتزی در سال‌های اخیر مثل مجموعه «انتقام‌جویان») و فانتزی معاصر (بیشتر خصایص مدرن و شهری در آن‌ها پررنگ است و «مورد عجیب بنجامین باتن» اثر دیوید فینچر نمونه شاخص آن به حساب می‌آید) اشاره کنیم.

نوشته چگونه فیلم ببینیم – ژانرشناسی (۱۱) اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85-%da%98%d8%a7%d9%86%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%db%b1%db%b1/

نقد فیلم بیبی درایور ساخته ادگار رایت – به دنیای من خوش آمدید

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«بیبی درایور» ششمین ساخته‌ی ادگار رایت، کارگردان انگلیسی است که بیشتر او را برای ساخت کمدی‌های متفاوتش از جمله «شان می‌میرد یا شان مردگان» و «پلیس خفن» می‌شناسند. او یک فیلم موزیکال هم در کارنامه دارد، فیلمی به نام «اسکات پیلگریم در برابر دنیا».

او ایده‌ی ساخت «بیبی درایور» را سال‌ها در سر می‌پرورانده است و در نهایت در سال ۲۰۱۷ فیلم را جلوی دوربین برد. تجربه‌ی رایت در ساخت کمدی‌های متفاوت که فضاسازی‌ عالی مهم‌ترین بارزه‌ی آن‌ها بود، نام او را سر زبان‌ها انداخت و با اینکه زمینه‌ی این فیلم‌ها کاملا خشن بودند، اما موفق می‌شدند تا از بیننده خنده بگیرند. او این تجربه را در ساخت فیلمی موزیکال هم به کار بست تا اثری متفاوت از لحاظ بصری و موضوعی به مخاطب عرضه کند.

اما سال‌ها پروراندن ایده‌ی فیلم «بیبی درایور» در کنار کسب تجربیات رایت و نگارش چند فیلمنامه‌ی بزرگ برای استودیوها (مانند «ماجراهای تن‌تن» و «مرد مورچه‌ای») او را به مرحله‌ای رساند که بخواهد فیلم مورد علاقه‌اش را بسازد. فیلمی که کاملا مشخص است برآمده از همه‌ی این تجربیات است.

در مواجهه‌ی با «بیبی درایور» چیزی که در وهله‌ی اول ذهن ما را به خود معطوف خواهد کرد، حضور همه‌جانبه‌ی ژانرهای مختلف در اثر است. فیلمنامه‌ی اثر کاملا بر اساس الگوی کمپانی‌های بزرگ هالیوودی نوشته شده و چند الگوی پیرنگ قدیمی نیز در آن حضوری پررنگ دارند. از این رو حتی بخشی از فیلم می‌تواند متعلق به سینمای کلاسیک نیز باشد.

فیلم بچه راننده

شخصیت اصلی فیلم، جوانی به نام بیبی (انسل الگورت) است. او یک راننده‌ی چیره‌دست است که علاقه‌ی فراوانی به گوش‌دادن موسیقی از طریق هدفون‌ها و پلیرهای شخصی خود دارد. او برای یک خلافکار بزرگ به نام داک (کوین اسپیسی) کار می‌کند. خلافکاری که برای هر سرقتش گروهی را جمع می‌کند و بیبی به عنوان عضو ثابت در همه‌ی سرقت‌ها حضور دارد. همان ابتدای فیلم و سکانس دزدی و فرار گروه از دست پلیس به ما نشان می‌دهد که با یک فیلم اکشن سر و کار داریم.

فیلمی که از یک پیرنگ قدیمی برای بعد اکشن خود استفاده کرده و شخصیت‌ها را درون این شکل از پیرنگ پرورش داده است. یک رییس، گروهش و کسی در این گروه که از دیگران برتر است و بناست تا بار فیلم روی دوش او باشد موقیعت شخصیت‌ها را در پیرنگ برای ما مشخص می‌کند. و حالا موقعیت‌های مختلف به وجود آمده سر راه این شخصیت، باعث رخ دادن اتفاقاتی می‌شوند و او را وارد چالش‌های مختلفی می‌کنند. این کلیت ساختمان پیرنگ فیلم است. اما رایت این ساختمان را محدود به یک فیلم اکشن/هیجانی نکرده که در آن صرفا بناست تا دزدی‌ها و خلافکاری‌هایی را ببینیم و آنتاگونیست و پروتاگونیست در مقابل هم قرار بگیرند. او ژانرهای مختلف را به اندازه و از روش‌های مختلف در فیلم گنجانده تا گستردگی بیشتری به اثرش ببخشد.

فیلم بچه راننده

نخستین ژانری که در فیلم حضوری بسیار مشهود دارد، ژانر فیلم موزیکال است. بیبی به دلیل مشکلی که در کودکی برایش پیش آمده مجبور است تا همیشه موسیقی گوش دهد. لحظاتی که ما به تنهایی با او همراه هستیم، فیلم تماما یک اثر موزیکال است، زیرا نه دیالوگی رد و بدل می‌شود و نه دیگر حرکات او عادی است. راه رفتنش تغییر می‌کند و موسیقی تمام وقت در فیلم پخش می‌شود. وفاداری رایت نیز به فیلم‌های موزیکال را می‌توان از روی حرکت دوربین و اندازه‌ی قاب‌ها جستجو نمود.

از طرفی بیبی به دلیل روحیه‌ی لطیفش، عشق را جستجو می‌کند، فیلم در زمان‌هایی کاملا تبدیل به یک اثر عاشقانه می‌شود که فصل‌های جدایی و رسیدن بیبی و معشوقه‌اش را مفصل نمایش می‌دهد و داستان بودن این دو با یکدیگر را خیلی پررنگ در پس‌زمینه نگاه می‌دارد. حتی رایت گذری به فیلم «بانی و کلاید» اثر آرتور پن نیز می‌زند. این تمهیدات به اضافه‌ی شخصیت‌پردازی پررنگ بیبی برای ما، جهانی را پیش‌رویمان قرار می‌دهد که باور کارها و رفتارهای شخصیت اصلی برایمان سخت نباشد. این که او در حین فرار نیز بعد انسانی خود را فراموش نمی‌کند یا قید پول‌‌های بزرگ را برای رسیدن به عشقش می‌زند، چیزهایی هستند که می‌توانیم باورشان کنیم.

فیلم در پیاده‌سازی صحنه‌های فرار و تعقیب‌وگریز بسیار موفق است و از جلوه‌های ویژه‌ی بصری و میدانی به خوبی استفاده کرده. این صحنه‌ها آن‌قدر در فیلم قوت می‌گیرند که تمام دزدی‌های گروه در پس‌زمینه قرار خواهند گرفت، طوری که ما هیچ‌کدام از صحنه‌های دزدی را نمی‌بینیم و همواره با بیبی همراه هستیم و منتظر آن که دیگران بیایند و ما شاهد هنرنمایی بیبی در فرار از دست پلیس باشیم. از این رو می‌توان گفت اثر کاملا در ساخت دنیای شخصی بیبی موفق بوده و ما را با او همراه کرده است.

فیلم بچه راننده

حال در این میان باید موانعی باشند تا شخصیت اصلی/قهرمان فیلم دچار چالش شود. بیبی صداهای دیگران را ضبط می‌کند و روی آن‌ها موسیقی می‌گذارد و کلکسیونی از این صداها را دارد. او تعصب عجیبی به یکی از کاست‌های این مجموعه دارد، کاستی از صدای مادرش. اتفاقات طوری پیش می‌روند که بیبی مجبور می‌شود تا به زور این کاست را پس بگیرد. پس حتما شخصیت‌های بدی در میان او و رسیدن به هدفش قرار خواهند داشت. همین موضوع باعث می‌شود تا فیلم بتواند ریتم و تمپوی خود را حفظ نماید.

در فصل‌هایی از فیلم که بیبی در مقابل دیگران است، فیلم تماما به یک اثر نئونوآر تبدیل می‌شود که سویه‌های اکشن آن بسیار زیاد هستند. پیرنگ فیلم به قسمت‌های مختلف تقسیم شده و هر قسمت یک ژانر را در بر می‌گیرد، قسمت‌هایی که بیبی در همه‌ی آن‌ها حضوری پر رنگ دارد.  استفاده‌ی فیلمساز از ژانرها برای پیشبرد پیرنگ، اتفاق خوبی است که در اثر رخ می‌دهد.

اما مشکل اصلی «بیبی درایور» در کنار تمام ویژگی‌های خوبش، این است که فیلم در یک سوم پایانی به وضوح با کمبود ایده برای تقابل قهرمان با شخصیت‌های بد مواجه است. یعنی از آن‌جایی که سرقت آخر به دست بیبی خراب می‌شود، فیلم رنگ‌وبو و مسیر دیگری به خود می‌گیرد و با سرعت از تمام وقایع رد می‌شود و حتی در بعضی از آن‌ها هیچ منطق و اساسی در دنیای خود فیلم نیز نمی‌توان مشاهده نمود.

فیلم بچه رانندهتلاش فیلمساز برای رساندن بیبی به سر منزل مقصود و یا رقم زدن پایانی خوش با روشی که کاملا مشخص است به گونه‌ای انتخاب شده تا فیلم در قسمت‌های بعدی نیز ادامه پیدا کند، تمام نیمه‌ی ابتدایی اثر را نیز تحت‌الشعاع خود قرار خواهد داد و از این رو «بیبی درایور» در پایان فیلم از سطح یک اثر متمایز و سطح‌بالا، به سطوح پایین سقوط می‌کند به طوری که لحظه‌ی دستگیری بیبی می‌تواند بدترین سکانس فیلم باشد. گویی این یک سوم پایانی قسمتی جدا از فیلم است که به بخش‌های دیگر هیچ ارتباطی ندارد.

در نهایت «بیبی درایور» فیلمی است که ارزش یک بار دیدن را دارد و می‌تواند لحظات خوب و جذابی را برای مخاطب فراهم نماید و از رنگ و لعاب درون خودش بهترین استفاده را ببرد.

نوشته نقد فیلم بیبی درایور ساخته ادگار رایت – به دنیای من خوش آمدید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%af%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa/

نگاهی به شخصیت‌ های اصلی فصل اول خانه‌ پوشالی

فصل نخست این سریال دارای ۱۳ قسمت می‌باشد که در سال ۲۰۱۳ توسط نتفلیکس ارائه شد. فصل نخست این سریال شامل ۱۳ قسمت می‌باشد و از اول فوریه ۲۰۱۳ روی آنتن نتفلیکس رفت.

در این مطلب به شخصیت‌‌های اصلی فصل اول سریال خانه‌ پوشالی می‌پردازیم.

فرانک آندروود

فرانک آندروود آدم خیلی خوبی به‌نظر نمی‌رسد: در ابتدا فکر می‌کنید که فرانک (کوین اسپیسی) فقط یک شیطان کوچک ماکیاولیستی‌ست که با سناتورها و نمایندگان کنگره یکی پس از دیگری به‌وسیله‌ی دلربایی پیچیده‌ی جنوبی‌اش بازی می‌کند. اما او به این مقدار بسنده نمی‌کند. او عمدا ترتیبی می‌دهد که یک آجر از پنجره‌ی اتاقش به بیرون پرتاب شود، ترتیبی می‌دهد و محافظ نه‌چندان زیرک خود را اخراج می‌کند و مارتی اسپینلا، سرپرست اتحادیه‌ی معلمان، را تحریک می‌کند تا به صورتش مشت بزند؛ همه‌ی این کارها را فقط برای صاف کردن صورتحساب آموزش انجام می‌دهد. سپس او پیتر روسوی (corey stoll) بیچاره و پیر نماینده‌ی کنگره که آندروود وفادارش برای پیشبرد مقاصد خودش از او سواستفاده کرده را به قتل می‌رساند. یک پله ترقی می‌کند و این حقیقت دارد. منظر زو بارنز باشید.

فرانک آندروود

کلر آندروود

همسر آندروود(رابین رایت)، که برای این نقش برنده‌ی گلدن گلوب شد، ممکن است اندکی رشادت داشته باشد. او در شمایل لیدی مکبث واشنگتن دی سی ظاهر می‌شود. ابدا از اخراج نیمی از کارمندانش در سازمان محیط زیست پشیمان نیست (از جمله مسن‌ترین کارمندش که به تلخی یادآور می‌شود که در سن او هیچ شغل دیگری برایش پیدا نخواهد شد.) و به‌خاطر سود شخصی خودش سر صورتحساب رودخانه‌ی Delware  همسرش را بازی می‌دهد. اما نشانه‌هایی هست که مشخص می‌کند پشت آن ظاهر سرد، وجدانی وجود دارد. او تلاش می‌کند تا زنی را در ۵۰ سالگی‌اش ببیند که پشت دخل یک کافی شاپ کار می‌کند، تا به وضوح آگاه باشد که این سرنوشتی ست که به تازگی برای کارمند خودش رقم زده است.

کلر آندرووداو برای مدت کوتاهی با معشوقه‌ی سابقش، آدام گالوی عکاس، فرار می‎کند به این خاطر که دنیای هنری او، به کلر فرصتی برای دورشدن از از فجایع و آدم‌کشی‌های موجود در سیاست می‌دهد. و در انتهای فصل یک، وقتی که می‌فهمد توسط کارمند سابقش به‌خاطر فسخ قرارداد غیرقانونی تحت تعقیب است، با دکتری ملاقات می‌کند تا درمان ممکن برای باروری را پیدا کند. شاید او میراثی می‌خواهد تا به مردم آسیب نرساند.

زویی بارنز

زویی بارنز (katte mara) دست از همبستری با آندروود برداشته است. او فصل اول را با تلاشی مایوسانه برای گرفتن سرمقاله‌ی اضافی شروع می‌کند. برای این کار لباس‌های تحریک کننده می‌پوشد و خیلی زود با آندروود سر و سری شکل می‌دهد و با روی هم ریختن با جنی شورسکی (constance zimmer)، نویسنده‌ی سابق که حالا رقیبش هم هست، فصل را به پایان می‌رساند.

زویی بارنز

این داستان آنقدر دنباله‌دار می‌شود که لوکاس (sebastain arcelus) خاطرخواه جدید و گزارشگر همکار او، نگران است که زندگی زویی به خطر بیفتد. بارنز در راس کشاندن آندروود به زوال روسو است، که خوشبختانه پایانی‌ست بر صحنه‌های رابطه‌ی مهوع آندروود و بارنز. من نمی‌خواهم دوباره شاهد معاشقه‌ی آندروود و بارنز باشم درست زمانی که بارنز دارد با پدرش تلفنی صحبت می‌کند.

این بسیار غلط است. همچنین امیدوارم بارنز و شورسکی به سایت خبری دیگری ملحق شوند تا اسم slugline (خط مقدم) از فیلمنامه حذف شود؛ بدترین اسمی که تاکنون برای یک پایگاه خبری سیاسی وجود داشته.

دوگ استمپر

استمپر مخوف (micheal Kelly) مرد دست راست آندروود و بسیار ترسناک است! هنگامی‎که آندروود درحال تهدیدات تئاتریکال و صحبت‌های زیرلبی با دوربین است، استمپر ساکت، در حال محاسبه و اساسا دست پشت پرده‌ی ماجرا است.

دوگ استمپر

ما فصل یک را با راشل پوسنر (فاحشه‌ای که تحت نظارت استمپر، روسو را به دام انداخته و تنها پیوند با آندروود است) در لحظه‌ای که دارد از استمپر حق السکوت می‌گیرد به پایان می‌بریم.

رئیس جمهور؛ گرت واکر

به عنوان رهبر جهان آزاد، واکر (micheal gill) به طرز حیرت‌آوری درک ضعیفی دارد. او همواره دو قدم از آندروود عقب است و هر بار بازی می‌خورد. اما در جایی به احمقانه‌ترین شکل ممکن عمل می‌کند که رفیقش تاسک را می‌گمارد تا از مجهز بودن آندروود به ۱vp material مطمئن شود.( این کار به وضوح دسیسه‌ی وارن بافِت است).

دوگ استمپر

واکر و تاسک کنار می‌کشند، اما واکر فکر می‌کند که آندروود سر از کار آن‌ها در نخواهد آورد. آندروود می‌فهمد و پشت سر واکر، با تاسک توافقی می‌کند. که باعث می‌شود شما فکر کنید که کسی که رئیس جمهور در دستگاه vp دنبالش می‌گردد، به اندازه‌ی خود رئیس جمهور ناهوشیار است.

نوشته نگاهی به شخصیت‌ های اصلی فصل اول خانه‌ پوشالی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%e2%80%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%84%db%8c-%d9%81%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید