‌ 💥»پارابلوم» خشن‌ترین و دیوانه وارترین قسمت از سری فیلم‎های «جان ویک»‌ ‌ ‌💠 «جان ویک» پس از کشته شدن یکی از اعضای انج…


💥»پارابلوم» خشن‌ترین و دیوانه وارترین قسمت از سری فیلم‎های «جان ویک»‌

‌💠 «جان ویک» پس از کشته شدن یکی از اعضای انجمن صنفی قاتلان بین‌المللی، در حال فرار است و با بر چسب قیمت ۱۴ میلیون دلاری روی سرش، هدف ضربه قرار گرفته است. این موضوع باعث شده که بی رحم‌ترین قاتلان دنیا از زن و مرد در هر گوشه منتظر جان ویک باشند تا او را نابود کنند و جایزه خود را بگیرند.‌

‌‌ژانر: اکشن- جنایی- معمایی

IMDb: 7.5

‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «جان ویک ۳: پارابلوم»‌ با دوبله فارسی
‌🔗 FilmGardi.com/p/c3f3‌

‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌
‌📽 @FilmGardi_com‌

#فیلم_اکشن #فیلم_مهیج #فیلم #معرفی_فیلم

#keanureeves #halleberry #laurencefishburne #markdacascos #movies

source https://www.instagram.com/p/B86E5FdACnZ

نقد فیلم زهرمار به کارگردانی جواد رضویان؛ نه کمدی، نه اجتماعی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

حضور کمال تبریزی به عنوان مشاوره کارگردان در کنار رضویان، تاثیر خودش را بر فیلم گذاشته و ما همچون فیلم­‌های تبریزی با فیلمی طرفیم که از یک طرف به کمدی و از سوی دیگر به مسائل اجتماعی طعنه می‌­زند، اما این فقط ادعای سازندگان فیلم است. اینکه فیلم در این مقوله چقدر موفق بوده، خود مساله دیگریست.

«زهرمار» اساسا نه کمدی است و نه فیلمی با مضامین اجتماعی؛ فیلم فقط ادعای این­‌ها را دارد. موزیک ویدئویی که در نیمه دوم فیلم گنجانده شده است، ظاهرا قرار است مجاز مرسلی برای کل فیلم باشد. به عبارت دیگر این موزیک ویدئوی دو دقیقه‌ای تمام حرفی است که رضویان می­‌خواسته در فیلم بزند؛ اما وجودش نه در کل ساختار فیلم توجیه دارد و نه کارگردان توانسته چنین حرفی را بزند.

فیلم زهرمار

فیلم‌­هایی که در ایران تحت عنوان کمدی ساخته می­‌شوند عمدتا مبتنی بر پارادوکس‌­هایی از قبیل مدرن-سنتی، فقیر-غنی، بی­‌بند و بار-مذهبی و… است. این تضادها به خودی خود مشکل­‌آفرین نیست، مشکل از آن‌جایی آغاز می­‌شود که این پارادوکس‌­ها در یک بستر مبتذل و لوده قرار می‌گیرند. در واقع فیلم­‌های کمدی ساخته شده در ایران از هر حربه­‌ای برای خندان مخاطب استفاده می­‌کنند و بدیهی است که چنین روشی قاعدتا به ابتذال ختم می‌­شود.

«زهرمار» هم از این کمدی‌­ها مستثنی نیست. به عنوان مثال، سکانس تشییع جنازه یکی از نزدیکان حشمت تهرانی (سیامک انصاری) شاهدی بر این مدعاست. این سکانس فی‌­نفسه در پیش‌برد درام کارکردی ندارد و شاید تنها هدفی که بتوان برای آن درنظر گرفت خنداندن مخاطب است که از عهده همان هم به درستی برنیامده. استفاده‌­ای سخیف از یک تشییع جنازه و ترکیب آن با شوخی­‌های جنسی، آن هم در شرایطی که فقط و فقط هدف خنداندن است، اگر اسمش ابتذال نیست پس چیست؟

مساله دیگری که باید به آن پرداخت جنبه اجتماعی فیلم است. «زهرمار» را می­‌توان به نوعی ادامه‌­دهنده سنت فیلم‌فارسی در ایران دانست. هرچند که «زهرمار» در این میان تنها نیست و خیل عظیمی از فیلم­‌های هر ساله سینمای ایران، پیوند­هایی با فیلم‌فارسی دارند. نکته‌­ای که اینجا به کارمان می­‌آید این است که در فیلم‌فارسی، مخاطب در خوشبینانه‌­ترین حالت نتیجه می­‌گرید که خوب، خوب است و بد، بد. در «زهرمار» هم همینطور است، ما در انتهای فیلم نتیجه می­‌گیریم که اعتیاد چیز بدی است و مومن و متدین بودن، چیز خوبی است؛ ولی اینکه در این وسط چه چیز دیگری به ما اضافه شده است را باید به عهده مخاطب گذاشت.

فیلم زهرمار

رضویان در «زهرمار» نقاب یک منتقد اجتماعی را به صورت زده، و ظاهرا به نقد مساله اعتیاد پرداخته است. «زهرمار» نه تنها نقد اعتیاد نیست بلکه باز تولید آن است. سینما با طبیعی جلوه دادن دنیای خیالی فیلم، ایدئولوژی­‌های حاکم بر جامعه را باز تولید می­‌کند. دیالوگی از رهی (سیامک صفری) در انتهای فیلم ما را به درک بهتر این موضوع کمک می­‌کند. رهی در دقایق پایانی فیلم، هنگامی که توسط پلیس دستگیر می­‌شود به حشمت می‌­گوید: «این راهیه که خودم انتخاب کردم، حلالت کردم حشمت».

درست است که افرادی مثل رهی خودخواسته به دام اعتیاد می‌­افتند، ولی این انتخاب خودخواسته برآمده از شرایط جامعه، و بدبختی‌­هایی است که جامعه و فردی چون حشمت به او تحمیل کرده‌­اند. «زهرمار» به ما می‌­گوید رهی­‌ها در جامعه با انتخاب خودشان به دام اعتیاد می‌­افتند و اگر هم بخواهند از این منجلاب بیرون آیند، باید حشمت­‌ها نجات‌شان دهند؛ اما واقعیت چیز دیگری است. فیلم با حذف عوامل و شرایطی که رهی به دام اعتیاد افتاده، دنیایی خیالی آفریده است، و این وضعیت که فردی با انتخاب خودش گرفتار اعتیاد شده را طبیعی جلوه می­‌دهد. طبیعی­‌سازی راه را بر نقد صحیح و به­ جا می­‌بندد و نتیجه عکس می­‌دهد که آن هم بازتولید ایدئولوژی­‌های حاکم بر جامعه است.

فیلم زهرمار

«زهرمار» مشکل فیلمنامه هم دارد و بزرگترین مشکل آن در نبود یک قهرمان واحد است. سوال اصلی اینجاست که شخصیت اصلی فیلم چه کسی است؟ حشمت؟، رهی؟ یا مریم(شبنم مقدمی)؟ در یک سوم ابتدایی فیلم، شخصیت اصلی رهی است. زیرا اوست که انگیزه­ دارد و کنش اولیه را در فیلم آغاز می­‌کند.

رهی از طرفی به دنبال عقده‌­گشایی از حشمت است و از طرف دیگر به دنبال پول جور کردن برای آزاد کردن آهو از زندان؛ پس با این نیات به خانه حشمت می‌­رود و عطف اول را رقم می‌­زند. مشکل از همین جا آغاز می­‌شود. ما که از اولین دقیقه فیلم با انگیزه رهی آشنا شده‌­ایم، به طرز عجیبی در عطف اول داستان، او و انگیزه­‌هایش به کلی کنار می­‌روند و انگیزه‌­های مریم مطرح می­‌شود. حالا اوست که داستان را به جلو می‌­برد و به دنبال پولش است. حال مساله‌­ای که اینجا مطرح می‌­شود این است که حشمت این وسط چه کاره است؟

فیلم زهرمار

او از ابتدای فیلم تنها یک انگیزه داشت و آن هم عضو شورای شهر شدن بود، ولی این انگیزه در بستر داستان، محو می­‌شود و انگیزه‌­های دیگر کاراکترها مهم می­‌شوند. به عبارت بهتر حشمت در داستان کاراکتری منفعل است که انگیزه­‌های دیگران به او جهت می­‌دهد. در اینجا متوجه می‌شویم که تاکید بیش از حد کارگردان بر کاراکتر حشمت و ساختن قهرمانی از او، اشتباه فاحشی در ساختار فیلمنامه است.

رضویان که در نخستین تجربه‌­اش به دنبال کاری متفاوت بوده، در آن موفق ظاهر نشده است. با این حال، این عدم موفقیت را باید در تجربه کم او در فیلمسازی و کارگردانی جستجو کرد. «زهرمار» با تمام این اوصاف از بسیاری از کمدی­‌های حال حاضر جلوتر است و لوده‌­گی و شوخی­‌های سخیف کمتری دارد؛ و دغدغه‌­مندی رضویان به تنهایی قابل ستایش است.

نوشته نقد فیلم زهرمار به کارگردانی جواد رضویان؛ نه کمدی، نه اجتماعی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d9%88%db%8c/

نقد فیلم ۱۹۱۷؛ اثری متهورانه و واقعی درباره­ جنگ جهانی اول

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

قهرمانی را چطور تعریف می‌­کنید؟ بیش از صد سال است که فیلم­‌ها به برداشت ما از افراد قهرمان و اقدامات قهرمانانه شکل داده و اغلب این واژه را دور از دسترس انسان­‌های فانی قرار داده‌­اند. حالا، فیلم «۱۹۱۷» ساخته­ «سم مندس» از راه رسیده است تا این فرضیات را در هم بشکند و داستان روزی از جنگ جهانی اول را تعریف کند که دو سرباز انگلیسی معمولی – بلیک (دین چارلز چپمن، بازیگر سریال «بازی تاج و تخت») و اسکافیلد (جرج مکای) – با انجام مأموریتی که هیچکدام برای آن آماده نیستند، به شهرت می­‌رسند.

قهرمانی مشخصاً نمایانگر شجاعت است. اما این به معنای فقدان ترس نیست. تماشاچی در صحنه­‌هایی از «۱۹۱۷» بلیک و اسکافیلد را می­‌بیند که از شدت ترس خشک‌شان زده، وحشت کرده‌­اند و حتی اشک به چشمان‌شان آمده است. مأموریت آن‌­ها شجاعت طلب می‌­کند اما گاهی این دو نمی‌­توانند جلوی خودشان را بگیرند و از تصمیم‌شان برای رساندن پیامی که می‌­تواند جان ۱۶۰۰ سرباز انگلیسی دیگر را نجات دهد پشیمان شوند. آن­‌ها برای انجام این مأموریت باید در روز روشن از وسط میدان جنگ بگذرند، به سنگرهای تله­‌گذاری­‌شده­ آلمانی­‌ها نفوذ کنند و با دشمن رودررو شوند. نمی‌­توان آن‌­ها را به خاطر ترس و وحشت‌شان سرزنش کرد. در واقع تنش و اضطرابی که حس می­‌کنند، شخصیت‌شان را باورپذیرتر می‌­کند.

قهرمانی یعنی کار درست را انجام دادن اما در عین حال، یعنی انجام دادن کاری که هیچ­کس دیگری نمی‌­خواهد آن را انجام دهد. تا حدی به شانس هم بستگی دارد، زیرا بسیاری از کارهای قهرمانانه بر اثر اتفاقات شانسی، عقیم مانده‌­اند تا هیچ­کس فداکاری­‌هایی که در راه انجام آن­ها صورت گرفته را به رسمیت نشناسد – هرچند همانطور که ۱۹۱۷ نشان می­‌دهد، افتخار جایی در قهرمانی ندارد. افسری با بدبینی می­‌گوید «مثل یه مشت روبان برای خوشحال کردن یه بیوه نیست.» مندس با الهام گرفتن از داستان‌­های پدربزرگش «آلفرد» که در همین سنگرها جنگیده بود، هوشمندانه این ناحیه را بازسازی می­‌کند – هم از لحاظ فیزیکی هم از لحاظ احساسی – و در صحنه­ اول فیلم، قهرمان­‌های غیرمحتملش را نشان می‌­دهد که با آرامش خیال زیر سایه­ یک درخت چرت می‌­زنند.

فیلم سینمایی 1917

در دو ساعت بعدی فیلم، مندس این دو نفر را در قلمروی کابوس‌­ها دنبال می­‌کند و جنگ جهانی اول را به شکلی به تصویر می­‌کشد که قبلاً همانندش را ندیده‌­ایم: هم­زمان هم ترسناک و هم زیبا، هم دربرگیرنده و هم منفصل، هم نزدیک و هم به شکل‌ ­غیرباوری دور از تجارب خود ما. این تضادها هستند که حساسیت منحصربه‌­فرد «۱۹۱۷» را تعریف می‌­کنند، که البته لزوماً «بهتر» از فیلم­‌های نمادین جنگ جهانی اول مانند «اسب جنگی» و «در جبهه­ غرب خبری نیست» نیست اما متفاوت است. مندس رویکرد اصیلی در برابر یک موضوع آشنا اختیار کرده و رویدادهای روح‌بخشی از یک قرن قبل را با ظاهر، صدا و حسی کاملاً به­‌روز و ابتکاری به تصویر می­‌کشد.

استودیوی سازنده برای حفظ هیجان و انتظار برای فیلم، قبل از اکران «۱۹۱۷» اطلاعات اندکی درباره­ آن منتشر نمود و فقط اعلام کرد که مندس به شکلی طراحی کرده که کل فیلم در یک نما رخ بدهد – آنطور که فرانسوی‌­ها می­‌گویند «برداشت بلند» یا به زبان دانشجویان فیلمسازی یا علاقمندان سینما «oner» – مانند «بردمن» اثر ایناریتو و «طناب» اثر هیچکاک. چنین انتخاب جسورانه‌­ای اغلب برای شاهکارها کاربرد دارد و توجه مخاطبین را از موضوع به تکنیک ساخت فیلم منحرف می‌­کند، اینجا هر از گاهی همین اتفاق می­‌افتد.

همکاری مندس با فیلمبردار «راجر دیکینز» به شکلی است که گویی کسی دکمه­ توقف جنگ را فشار داده تا این سربازهای پیاده‌­نظام ساده بتوانند به گوشه کنار جبهه­ جنگ­‌زده سرک بکشند – این نسخه‌­ای تقریباً واقع‌­گرایانه از رویدادهاست که با نماهای طولانی (اما نه از دید تیرانداز شخص اول) و زیبایی­‌شناسانه­ بازی­‌های ویدیویی به نمایش درآمده است. تنها چیزی که جای خالی‌­اش را حس می­‌کنیم این است که بتوانیم تصمیم بگیریم دوربین را کدام طرف بچرخانیم، هرچند بهتر است چنین تصمیم‌­گیری­‌هایی را به دیکینز بسپاریم.

روز ۶ آپریل ۱۹۱۷ است. نیروهای آلمانی از موضعی که در شمال فرانسه داشتند عقب کشیده‌­اند، و برعکس آنچه دشمنان بریتانیایی‌­شان به اشتباه فکر می‌­کنند، نه در آستانه­ شکست هستند و نه آماده­ تسلیم شدن. سربازان آلمانی عقب نشسته­‌اند تا به نیروهای کمکی بپیوندند و متحدین را به تله بیندازند، و دو گردان انگلیسی در آستانه­ سقوط به این تله هستند و چیزی نمانده که صبح روز بعد، سربازانشان را به کام مرگ بفرستند. کانال­‌های ارتباطی قطع شده­‌اند و راهی برای تماس گرفتن با آن دو گروه وجود ندارد، ژنرال فرمانده­ انگلیسی (کالین فرث، یکی از چندین ستاره­‌ای است که در نقش افسران ظاهر شده‌­اند و همگی حضوری کوتاه دارند، مانند جرج کلونی و جان تراولتا در فیلم «خط باریک سرخ» اثر ترنس مالیک) دو نایب سرجوخه، بلیک و اسکافیلد، را به حومه­ فرانسه می‌­فرستد تا به آن­‌ها هشدار بدهند و حمله را متوقف کنند.

با توجه به اهمیت پیام، عجیب به نظر می‌­رسد که دو سرباز پیاده­ شناخته­‌نشده برای این مأموریت انتخاب شده‌­اند، هرچند بلیک برای انجام این مأموریت یک دلیل شخصی دارد: برادر بزرگ­ترش در بین موج اول سربازانی است که قرار است صبح فردا عازم حمله شوند. وقتی در دقایق نهایی فیلم او را می‌بینیم، برادر بزرگ­تر بلیک ظاهر قهرمانانه‌­تری دارد: قدبلند، خوش­تیپ، غرق در خون و گِل و پوشیده از زخم‌­های جنگ. در مقام مقایسه به نظر می‌­آید برادر کوچک­ترش ملایم و آنقدر کم سن و سال است که به سن شرکت در جنگ نرسیده، بهترین دوستش اسکافیلد هم همین‌طور. در مورد مکای، این بازتابِ بازیِ خود اوست – به نظر می­‌رسد شخصیتش به طرز مناسبی از انجام مأموریت ترسیده است.

در پرده­ اول که در سنگرها می­‌گذرد، دوربین در بین جمعیت سربازان پشت سر بلیک و اسکافیلد حرکت می‌­کند – گاهی از پهلو به آن­‌ها نگاه می‌کند و گاهی عقب می­‌کشد تا بتوانیم صورت­‌های‌شان را ببینیم – تا به دنبال این دو داوطلب بی­‌پروا به خط مقدم برود، موسیقی «توماس نیومن» هم به شکل اضطراب‌­آوری آن‌­ها را همراهی می­‌کند. گاهی، دوربین کاری می‌­کند احساس کنیم سومین عضو این گروه دو نفره‌­ایم و در نگرانی و اضطراب آن­‌ها شریک شویم. بعد از هفده دقیقه، آن­‌ها خود را تا سطح زمین بالا می‌­کشند و وقتی دوربین همراه آن­‌ها بالا می‌­رود و زمین بایر سورئالی را نشان می‌­دهد که تعداد اندکی از همرزمانشان زنده می­‌مانند تا آن را ببینند و پر از لاشه­‌های نیمه‌­پوسیده­ اسب و موش‌­های غول­‌پیکر است، نفس‌مان در سینه حبس می‌شود.

فیلم سینمایی 1917

و انگار که سفر روی سطح زمین به اندازه­ کافی هولناک نبوده – حماسه­ کوچکی شبیه حماسه­‌های هومر که در فضای آزادِ خیره‌­کننده‌­ای رخ می‌دهد – وقتی به سنگر تازه تخلیه شده­ آلمانی­‌ها می­‌رسند اوضاع رعب‌­آورتر هم می­‌شود. مهم نیست چقدر درباره­ جنگ جهانی اول اطلاعات داشته باشیم، طراحی تصویری مندس و دیکینز با دقتی وسواس‌­گونه اطلاعات اساسی درباره­ محیط جنگ را اول دریغ و بعد فاش می‌­کند، به شکلی که ما برای وارد شدن به فضاهای تاریک فیلم همان‌قدر شجاعت لازم داریم که دو شخصیت اول آن. گاهی، دوربین کسری از ثانیه عقب می‌افتد، و ما ناخودآگاه از نگرانی به خود می­‌پیچیم چون حس می­‌کنیم بلیک و اسکافیلد در معرض خطری قرار گرفته‌­اند که خارج از میدان دید ماست. و گاهی، قبل از آن­‌ها می‌­بینیم قرار است چه اتفاقی بیفتد، مثلاً وقتی که در دوردست یک درگیری هوایی بین هواپیماها به پایان می­‌رسد و یکی از هواپیماهای دوباله تقریباً مستقیم به سمت دوربین سقوط می‌­کند.

در چنین لحظاتی، به سادگی می‌­توان حیله­ تک‌نمایی را فراموش کرد، هرچند این غرور و تکبر بدون هزینه نیست: تدوین­‌های معمولی به فیلمساز اجازه می­‌دهند با تغییر و دستکاری در زمان، تأثیر دراماتیک ایجاد کند اما اینجا مندس و تدوین­گر «لی اسمیت» (که وظیفه‌­اش شامل پنهان کردن شکاف­‌ها هم هست) باید سرعتی که رویدادها در صحنه ضبط شده‌­اند را حفظ کنند. «۱۹۱۷» بعضی جاها کش می­‌آید، و با اینکه کمی درون‌اندیشیِ آرام در فیلم‌­های جنگی خوب است، اما مندس و نویسنده «کریستی ویلسون-کرینز» این لحظات را با داستان­‌های فراموش‌­شدنی پر می­‌کنند: صحنه‌­ای از یک باغ گیلاس که آلمانی‌­ها در حین عقب­‌نشینی درختانش را قطع کرده‌­اند می‌­تواند مثال خوبی باشد، در این صحنه تصاویر سورئال با مشاهدات پیش‌­پا افتاده و معمولی درباره­ انواع مختلف درختان گیلاس ترکیب شده است.

فیلمنامه وقتی هیجان­‌انگیزتر می­‌شود که شخصیت­‌های دیگر هم حضور دارند، خصوصاً وقتی که یک عقب­‌نشینی غافلگیرکننده که در قاب دوربین دیده نمی­‌شود، مأموریت را به خطر می­‌اندازد. از اواسط فیلم به بعد سرعت رویدادها بیشتر می­‌شود، یعنی از وقتی که به گروه از سربازان به رهبری «مارک استرانگ» برمی­‌خوریم که ما را تا روستای فرانسوی بمباران­‌شده­ «اکوست» همراهی می­‌کنند و در آنجا کشمکشی با یک تک‌­تیرانداز آلمانی به بیهوش شدن اسکافیلد می­‌انجامد. اینجاست که تنها برش قابل تشخیص فیلم اتفاق می­‌افتد، در حین همین بیهوشی طولانی که به شدت زمان باقی مانده برای انجام مأموریتش را کاهش می­‌دهد. بعد در همان شب، اتفاقی با صحنه‌­ای از جهنم روبه­‌رو می­‌شویم، موسیقی نیومن به یک ارکستر کامل تبدیل می‌­شود و زبانه‌­های آتش، خرابه‌­های ملالت‌­انگیز را روشن می‌­کند.

فیلم سینمایی 1917

(نکته: این پاراگراف داستان فیلم را لو می‌­دهد.) هنوز راه زیادی تا رسیدن به گردان­‌های مستقر در کروسیلس وود مانده است و وقتی اسکافیلد به آنجا می­‌رسد حمله شروع شده است – این همان وقتی است که صحنه­ نمادین فیلم که نقش زیادی در بازاریابی آن داشت، رخ می­‌دهد: اسکافیلد عمود بر موج سربازانِ یورش‌­برنده می­‌دود و بمب‌­ها در اطرافش منفجر می­‌شوند. آن صحنه (یا «قسمت»، با توجه به سبک برداشت بلند فیلم) غافل‌گیرکننده و هیجان­‌انگیز است، تلاشی نومیدانه از شخصیتی که تا اینجا بسیار معقولانه‌­تر از این مراقب حفظ جان خود بوده است. همچنین استعاره‌­ای از کل مأموریت است که بُعد قهرمانانه­ آن به تدریج آشکار شده: در حالی که توجه نیروهای انگلیسی به جای دیگری معطوف بود، بلیک و اسکافیلد در جهتی کاملاً متفاوت به راه افتادند و خود را در معرض خطر قرار دادند.

شاید این روحیه­ نمایشی مندس است که نمی­‌تواند در برابر این وسوسه مقاومت کند که «۱۹۱۷» را به یک حلقه­ کامل تبدیل کند و دوباره به منظره­ای برگردد که به شکل طعنه‌­آمیزی با صحنه­ آغازین فیلم هم­‌قافیه است. این انتخاب خردمندانه نشان می­‌دهد که او به عنوان فیلمساز چقدر با اسپیلبرگ یا نولان تفاوت دارد، مندس سعی دارد نوعی احساس شاعرانه به این دستاورد فنی اضافه کند. با اینکه فیلم ساختن گاهی می­‌تواند بسیار فوق‌­العاده و شگفت‌­انگیز باشد، اما بیش از تکنیک، این توجه مندس به شخصیت است که «۱۹۱۷» را به یکی از تأثیرگذارترین دستاوردهای سینمایی سال ۲۰۱۹ تبدیل کرده است.

نوشته نقد فیلم ۱۹۱۷؛ اثری متهورانه و واقعی درباره­ جنگ جهانی اول اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-1917%d8%9b-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%aa%d9%87%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1/

‌ ‌ 🎤 روایت بخش‌هایی از زندگی محمدرضا شجریان خواننده موسیقی سنتی ایرانی در «شجریان از سپیده تا فریاد»‌ ‌ ‌ ‌⏯ دانلود و …



🎤 روایت بخش‌هایی از زندگی محمدرضا شجریان خواننده موسیقی سنتی ایرانی در «شجریان از سپیده تا فریاد»‌


‌⏯ دانلود و تماشا مستند «شجریان از سپیده تا فریاد»‌
‌🔗 FilmGardi.com/p/75db‌

‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌
‌@FilmGardi_com‌

#شجریان #محمدرضا_شجریان #همایون_شجریان #آواز #خسروآوازايران #موسیقی_سنتی #ایران #مستند #فیلم‌گردی

@homayounshajarian

source https://www.instagram.com/p/B85aAjaAyCc

‌ 😔 «آباجان» از آن فیلم‌هاییست که می‌شود بارها دید و دلتنگ شد و دور مادرانِ چشم‌به‌راهی گشت که یک عمر میان «شهید» و‌ «م…


😔 «آباجان» از آن فیلم‌هاییست که می‌شود بارها دید و دلتنگ شد و دور مادرانِ چشم‌به‌راهی گشت که یک عمر میان «شهید» و‌ «مفقود»، سرگردان و چشم‌به‌راه بودند… ‌
‌ ‌⏯ دانلود و تماشا فیلم درام – اجتماعی «آباجان»‌
‌🔗 FilmGardi.com/p/7d44‌

‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌
‌📽 @FilmGardi_com‌

#فاطمه_معتمدآریا #آباجان #فیلم #فیلم_ایرانی #جنگ #دفاع_مقدس #مادر_شهید #شهدا #شهید

source https://www.instagram.com/p/B84Ki6XAh_w

نقد فیلم جهان با من برقص؛ خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«جهان با من برقص» ماجرای رویارویی یک انسان یا بهتر است گفته شود یک پیکره جمعی کوچک با مرگ است. جهانگیر (با بازی علی مصفا) به یک روستای شمال کشور رفته تا زندگی آرامی را همراه دختر جوانش داشته باشد. رفتن به یک روستای خوش آب و هوا و دور شدن از دغدغه‌ها و هیاهوی مدرن شهری، آرزو و سودایی است که برای شهرنشینان و آنها که در شلوغی پر اضطراب چنین جوامعی روح‌شان را خسته کرده‌اند، کاملا آشناست.

محل زندگی جهانگیر همان جایی است که در اروپا و آمریکا هم کوشندگان شهری، یک عمر پول پس‌انداز می‌کنند تا برای ایام بازنشستگی بتوانند آن را بخرند و باقی عمر را آرام و معطر و بی‌دغدغه سپری کنند. جهان در چنین جایی زندگی می‌کند؛ خانه با نمایی روستایی و آغلی با یک گوساله دوست داشتنی دارد. دوستان و افرادی از خانواده جهانگیر یک روز به طور سرزده برای جشن تولد به محل زندگی‌اش می‌آیند.

فیلم جهان با من برقص

معلوم‌ می‌شود جهانگیر و دچار یک بیماری است که چند صباحی بیشتر از عمرش باقی نخواهد گذاشت. جمعی که حالا برای تولد جهان دور هم جمع شده، از قبل دچار اختلافاتی درون خودش بود و حالا بعضی از آن اختلافات سر باز می‌کنند و به تنش‌هایی منجر می‌شوند. فیلم به روایت همین تنش‌ها و پیش رفتن‌شان به سمت حل شدن می‌گذرد و البته ایجاد علاقه بین بعضی از زن و مردهای دیگری که اینجا و به بهانه تولد یا مرگ جهانگیر دور هم جمع شده‌اند.

کاملا واضح است که «جهان با من برقص» را باید یک فیلم شخصی دانست. حتی خود سروش صحت هم می‌گوید که مرگ دغدغه اصلی‌اش بوده و حالا در این فیلم به سراغ آن رفته است. اما اطلاق عبارت شخصی به فیلم «جهان با من برقص» چطور می‌تواند درست باشد در حالی که موضوع مرگ، به کشور ایران و دوره زمانی خاصی که فیلم در آن روایت شده محدود نیست و مسئله تمام بشریت است؟

این فیلم در حقیقت نگاه شخصی سروش صحت به جهان و البته به پایان یافتن جهان برای فردی مثل اوست. سینما پر از نگاه فیلمسازان مختلف به موضوع مرگ است. در همین سینمای ایران کسی مثل عباس کیارستمی در فیلم‌هایش صراحتا نشان می‌داد که از مرگ می‌ترسید، فیلمساز دیگری مثل مسعود کیمیایی آن را در راه اهداف قهرمانانه، پایانی شکوهمند می‌دانست، کسی مثل رسول ملاقلی‌پور به دلیل نگاه معنوی‌اش مرگ را باور نمی‌کرد و حتی شهدا را زنده نشان می‌داد چنانکه شخصیت‌های اصلی آثار او بارها در زمان سفر کردند و با شهدا ملاقات داشتند.

فیلم جهان با من برقص

انواع مختلف دیگری از پرداختن به موضوع مرگ را در همین سینمای ایران می‌شود سراغ گرفت که از «او یک فرشته بود» بهروز افخمی تا فیلم‌های مرحوم ایرج کریمی، طیف واقعا متنوعی را شامل می‌شود. نگاه فیلمسازان و شاید به طور کلی‌تر نگاه انسان‌ها به مرگ را می‌شود بخش مهمی از جهان‌بینی آنها دانست و نگاه سروش صحت به مرگ در نام فیلمش خلاصه شده است. این جهان‌بینی اوست که برای فرار از چیزهای هولناک و اضطراب‌انگیز، به سرخوشی و فراموشکاری عمدی پناه می‌برد.

کاراکترهای فیلم سروش صحت بخش‌هایی از شخصیت یا جهان‌بینی او هستند که از ترس مرگ، به رقص در آمده‌اند تا اتفاقی که نهایتاً چاره ندارد را به فراموشی بسپارند. گفته‌اند «خوش است عمر، دریغا که جاودانی نیست» و سروش صحت برای فراموش کردن بخش دوم این مصرع (دریغا که جاودانی نیست) به بخش اول آن پناه می برد؛ (خوش است عمر)

اما یک فیلم شخصی که درباره ترس کارگردان آن از سرنوشت نهایی‌اش یعنی مرگ ساخته شده، مرگی که سروش صحت هنوز هم خیلی به آن نزدیک نیست و در میانسالی به صورت دغدغه‌اش درآمده، چطور می‌تواند به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل شود؟ روستایی که جهانگیر برای فرار از دغدغه‌های زندگی شلوغ به شهری به آن پناه برده، مقصد و ملجأ همه نیست. بسیاری از روستاییان دوست دارند که به شهر بیایند و ساکنان شهرهای کوچک به کلان‌شهرها و حتی شاید ساکنان کلان‌شهرها سودای پایتخت را داشته باشند. این مسیر در ادامه می‌تواند به رؤیای برای مهاجرت در پایتخت‌نشینان بی‌انجامد. در چنین چرخه‌ای چیزی که موتور محرک افراد است، می‌تواند امید و حسرت باشد.

روستای محل زندگی جهانگیر برای کسی که هنوز از خوشی‌های دنیا سیر نشده و به خیلی از جاه‌طلبی‌هایش نرسیده، نه محلی برای آرامش بلکه محلی کسالت‌آور است. اینجاست که شخصی بودن فیلم سروش صحت با بخشی از جامعه که به آن تعلق دارد ارتباط پیدا می‌کند. بخشی که احساس می‌کند (خوش است عمر) در حالی که در بخش‌های دیگر، افراد دیگری ممکن است احساس کنند هنوز عمر برایشان به مرحله خوشی نرسیده است و دنبال رسیدن به آن هستند. کسی که یک زندگی مالی مرفه و حتی شهرت اجتماعی فراگیر را تجربه کرده، به زندگی و خوشی‌های آن نگاهی دارد که احتمالاً با نگاه افراد دیگر متفاوت است؛ اما تردیدی نیست که خیلی‌ها با زاویه نگاه سروش صحت به دنیا همدل هستند و این باعث می‌شود اظهارنظر درباره جذابیت داشتن یا نداشتن چنین فیلمی، بسیار بیشتر از خیلی فیلم‌های دیگر سلیقه‌ای باشد و بستگی به این دارد که یک مخاطب قبل از تماشای این فیلم در چه طبقه‌ای از اجتماع و با چه نوع نگاه فرهنگی بزرگ شده و در زندگی‌اش به چه چیزهایی رسیده یا نرسیده است و آیا آرزوی بر زمین مانده‌ای دارد یا ندارد.

فیلم جهان با من برقص

فیلم سروش صحت به سمت نقطه مشخصی حرکت نمی‌کند و پایان‌بندی آن هم یک فرود دراماتیک نیست؛ بلکه حس و حال فیلم است که در نقطه مشخصی فرود می‌آید. در طول داستان هم تعلیق خاصی وجود ندارد. این فیلم یک دلنوشته شاعرانه و شاد است که شادی آن از درون نجوشیده، بلکه چیده شده تا این غم که (شادی‌هایمان، آنچه خوشبختانه داریم‌شان، نهایتاً پایان پذیرند) فراموش شود.

«جهان با من برقص» شوخی‌هایی دارد که مشخص است برنامه‌ریزی شده‌اند و این از روان بودن کار کم می‌کند. شاید عجیب به نظر برسد فیلمسازی که سابقه‌ای طولانی در ساخت طنزهای شبانه دارد و در آن نوع سریال‌ها عمده شوخی‌ها به بداهه‌گویی بازیگران سپرده شده، این‌بار با فرمولی چیده شده و مکانیکی، به خلق لحظات نمکین پرداخته است. اما در حقیقت چنین چیزی دیگر عجیب نخواهد بود اگر دقت کنیم که این فیلم چقدر شخصی است و سروش صحت خودش پشت تک‌تک شخصیت‌های گاه متناقض فیلمش قرار دارد و از آنها اجازه بداهه‌گویی را گرفته است.

نوشته نقد فیلم جهان با من برقص؛ خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d9%82%d8%b5%d8%9b-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%b1/

نقد فیلم نبات با بازی شهاب حسینی؛ سنگینی سایه گذشته

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

خطر لو رفتن داستان

«نبات» فیلمی گذشته‌­نگر است. فیلمی که قصد دارد با کاویدن گذشته از خلال کاراکترها حقایقی را که گذر زمان پنهان کرده است آشکار کند و تجربه­ احساسی­‌ای را برای‌مان رقم بزند. از این جهت «نبات» بسیار شبیه به «گذشته» اصغر فرهادی است.

در فیلم «گذشته» هم ما با گذشته گنگ و مبهمی روبه‌­رو هستیم که از خلال کاراکترها، گام به گام و بدون هیچ فلاش‌بکی سوژه فاش می­‌شود. «نبات» در عین حال مبتنی بر یک رابطه مثلثی می­‌باشد که اضلاع آن دائماً در حال تغییر است. چیزی کاملاً مشابه با مناسبات جاری بین کاراکترهای فیلم «گذشته» است، با این تفاوت که در «گذشته» چندین رابطه مثلثی داریم، ارضی در «نبات» سعی داشته تا از فرهادی تاثیر ­پذیرد اما از شخصیت‌­پردازی­ پیچیده فرهادی خبری نیست، و کاراکترها نهایتا کمی از تیپ، جلوتر هستند.

فیلم نبات

اولین مشکل جدی «نبات» این است که داستانش خیلی دیر آغاز می‌­شود. سی دقیقه ابتدایی فیلم کاملاً صرف فضاسازی، معرفی کاراکترها و مناسبات بین آن­ها می‌­گردد، تا اینکه ما از واقعیت شخصیت سایه(نازنین فراهانی) آگاه می­‌شویم. سایه پس از گذشت ده سال، از ایتالیا به ایران بازگشته است و قصد نزدیک شدن به دخترش را دارد. در این میان، سعید(شهاب حسینی) نبات(ستایش محمودی) را با این دروغ که مادرت در آتش‌سوزی جانش را از دست داده، بزرگ کرده است. به همین دلیل اجازه نمی‌­دهد که سایه به نبات نزدیک شود. کل مدت فیلم صحنه درگیری­‌ها و کشمکش‌­های بین سایه و سعید است.

«نبات» از همان خشت اول کج بالا می‌­رود. ما نمی­‌دانیم چرا سایه، سعید را ترک کرده، و به ایتالیا رفته است. در طول فیلم اشاره‌­های فراوانی به این مساله می­‌شود ولی تمام آن­ها کاملاً در تناقض با یکدیگرند. اگر سعید را دوس نداشته است، پس چرا بعد از گذشت ده سال از سعید می‌‌خواهد که او را دوست بدارد؟ اگر درس خواندن در خارج از کشور این همه برای او حائز اهمیت بوده، پس چرا اصلاً بچه­‌دار شده است؟ اگر ما بتوانیم متوجه شویم که چرا سایه به مدت ده سال همسر و فرزندش را ترک کرده است، در درک باقی ماجرا مشکلی نخواهیم داشت. ولی مشکل آنجاست که نه تنها هیچ علت منطقی و قابل قبولی برای درک این موضوع وجود ندارد، بلکه صحبت­‌های خود سایه هم کاملاً با یکدیگر در تناقض می‌باشند.

اگر کارگردان روی جنبه روانشناختی کاراکتر سایه بیش از این­‌ها کار می­‌کرد و به ما می­‌فهماند که سایه از تعادل روانی برخوردار نیست، درک تناقض­‌گویی‌­های او برای‌مان راحت‌­تر بود. اما در این فیلم، نمی­‌توان این فرض را که سایه از تعادل روانی برخوردار نیست، قبول کرد. به این دلیل که وی در پایان فیلم از خودش جوانمردی به خرج می­‌دهد و صلاح دخترش را بر خویش ترجیح می­‌دهد، که اگر غیر از این بود باید همچون قبل، یک دنده‌­گی و تک­‌روی می­‌کرد. مشکل دیگری که در شخصیت­‌پردازی نمایان است، مربوط به کاراکتر نبات است.

نبات یک دختر دوازده ساله بوده، که در یک رفاه سطح بالا رشد یافته و پدرش برای او کم نگذاشته است. این دختر دوازده ساله ظرف­‌ها را می‌شوید، از پدرش مراقبت می‌­کند، و تماماً نقش یک همسر را برای پدرش بازی می­‌کند. تا اینجای کار را می­‌توان با دیده اغماض نگریست و تا حدی قبول کرد. اما مشکل زمانی حاد می­‌شود که نبات لوله ظرف­شویی را تعمیر می‌­کند و درباره مسائل فنی بیش از پدرش می­‌داند. یک دختربچه دوازده ساله که یک زندگی مرفه داشته است، چگونه این همه می­‌داند؟ وقتی یک کاراکتر پوشالی است، ماهیت جعلی­‌اش را در جای‌جای داستان برملا می­‌کند.

کنایه آنجاست که این دخترِ ظاهراً فهمیده که رفتار­هایش از سنش جلوتر است، بخاطر آزار احمقانه دو پسر که کیف او را کشیده‌­اند، به گریه می‌افتد. او حتی در درک اینکه چرا پدرش تا الان ازدواج نکرده مشکل دارد. احتمالا ارضی قصد داشته است که از نبات یک کاراکتر چند وجهی بسازد، اما حتی ذره‌­ای هم به آن نزدیک نشده است.

فیلم نبات

فیلمنامه «نبات» ضربه دیگرش را از نبود خرده پیرنگ­‌های کافی می­‌خورد. از آنجایی که تنها سوالی که فیلم برای مخاطب ایجاد می‌­کند، این است که چرا سایه، سعید و نبات را ترک کرده، به همین دلیل مجبور است جواب این سوال را تا پایان فیلم کش بدهد. از طرفی چون خرده‌پیرنگ کافی برای پرت کردن حواس مخاطب از سوال اصلی داستان وجود ندارد، ناگزیر به جواب­‌های دروغینی برای این سوال متوسل می­‌شود تا بتواند فیلم را تا پایان ادامه دهد. که متاسفانه این مساله هم به کل اثر و هم به شخصیت‌­پردازی­‌ها لطمه‌­ای جدی وارد کرده است. اگر ارضی در شخصیت­‌پردازی­‌ها تامل بیشتری می‌­کرد، «نبات» می‌­توانست فیلم خیلی بهتری باشد.

با این حال «نبات» خالی از لطف هم نیست. فیلم طراحی صحنه­ زیبا و چشم‌نوازی دارد و موسیقی زنده‌­یاد ناصر چشم­‌آذر به انتقال حال و هوای سکانس‌­های مختلفِ فیلم کمکی جدی کرده است.

نوشته نقد فیلم نبات با بازی شهاب حسینی؛ سنگینی سایه گذشته اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86/

اسکار ۲۰۲۰: چرا «عشق مو» پیشتاز بهترین انیمیشن‌ های کوتاه قدرتمند است

مسابقه‌ی بهترین انیمیشن‌های کوتاه بر سر نشان دادن دشواریِ برقراری ارتباط به عنوان خانواده و دوست است. سه فیلم استاپ موشن («دختر»، «خاطره انگیز»، «خواهر») و دو فیلم دو بُعدی («عشق مو» و «کیت بول») در این دسته جای می‌گیرند. «زنان – دختر» به کارگردانی دریا کش چیوا، «کیت بول» به کارگردانی روزانا سولیوان و «خواهر» به کارگردانی سیکی سونگ و «عشق مو»  کارگردانی فیلمساز سیاه پوست متیو چری است. همگی خیلی شخصی با موضوع تنهایی و ترس برخورد می‌کنند و با پیشبرد انیمیشن، به حالاتی انتزاعی و خودمانی دست می یابند.

انیمیشن عشق مو – Hair Love

«عشق مو»، که پیشتاز است، ماجرای پدر مجرد سیاه پوستی را تعریف کرده که می‌خواهد برای اولین بار موهای دخترش را درست کند. بودجه‌ی فیلم را «کیک استارتر» تهیه نموده و شرکت Six Point Harness متحرک‌سازی را انجام داده است و توزیع و انتشار فیلم هم بر عهده‌ی «سونی پیکچرز انیمیشن» می‌باشد. چری که در حوزه‌ی انیمیشن تازه کار است (تهیه کننده اجرایی «بلک‌کلنزمن») از محبوبیت ویدیوهای یوتیوبیِ پدرهای سیاه پوستی که موهای دخترشان را درست می‌کردند شگفت زده شد.

وی گفت «می‌خواستم آن کلیشه‌های منفی که می‌گویند پدران دخالتی در زندگی فرزندانشان ندارند را عوض کنم و آن خانواده‌های معمولی و مدرنی را به تصویر بکشم که اکنون وجود دارند.» این فیلم که از حمایت جدی صنعت سیاه برخوردار است و بودجه‌ای تقریباً ۳۰۰۰۰۰ دلاری دارد، هزینه برترین فیلم کوتاه در تاریخ شرکت کیک استارتر می‌باشد. چری برای کارگردانی این انیمیشن با انیماتورهایی نظیر اِوِرت داونینگ جونیور («بالا»، «وال ای») و بروس اسمیت (خالق «خانواده‌ی پراود») یک تیم تشکیل داد. او همچنین از کمک کارن روپرت تولیوِر (معاون اجرایی SPA)، که تهیه‌کننده این فیلم کوتاه شد هم بهره گرفت.

فیلم کوتاه عشق مو

چری می‌خواست ارتباط خانوادگی بین پدر و دختر را به صورت دو بُعدی به تصویر بکشد و بین شخصیت‌ها و پس‌ زمینه‌های نقاشی شده تضاد ایجاد نماید. او روی اهمیت نشان دادن لذتِ داشتنِ موی طبیعی هم اصرار داشت و اینجاست که گرافیک انیمیشن در یک جنگ مویی به خوبی می‌درخشد. چری اضافه کرد «[فیلم] درباره‌ی عادی نشان دادنِ موی سیاه است. ما داستان تأثیرگذاری داریم اما در رویکردی استراتژیک کاری کردیم که پدر موی طبیعی داشته باشد و از تنوع، برای عادی سازی آن بهره بگیریم…. [و] دختران کوچکی [را به تصویر بکشیم] که موهای طبیعی دارند و خودشان را زیبا می‌دانند.»

انیمیشن کیت بول – Kitbull

«کیت بول» (از برنامه‌ی آزمایشی فیلم‌های کوتاه اسپارکِ شرکت پیکسار) به کارگردانیِ طراح استوری بُرد «سولیوان» (داستان اسباب‌ بازی ۴)، انیمیشن کوتاه عجیبی درباره‌ی دوستی نامحتمل بین یک بچه گربه که در سطل‌های آشغال زندگی می‌کند و یک سگ پیت بولِ آسیب دیده در محله‌ی میشن در سان فرانسیسکو است. سولیوان گفت «من کلاً دوست دارم رفتار حیوانات را به شکلی دقیق‌تر و طبیعی‌تر به تصویر بکشم. یک زمانی بود که واقعاً برای انجام یک پروژه استرس داشتم.» و می‌خواست با نقاشی کردن یک گربه با حالت‌های مختلف از شوریده و آشفته گرفته تا خجالتی، از استرس فرار کند.

انیمیشن کوتاه Kitbull

بعد آن نقاشی را با یک پیت بول در کنار هم گذاشت، ترکیبی که می‌توانست هم قدرتمند و هم شیرین باشد. این فیلم کوتاه به ترکیب جذابی از «ارنست و سلستین» و «همسایه‌ی من، توتورو» تبدیل شد و مجموعه‌ای از موارد متضاد را در کنار هم قرار داد: پس زمینه‌های امپرسیونیستی در فضای خشن و بارانی سان فرانسیسکو؛ وضوح گرافیکی بچه گربه و نرمی و گردی پیت بول. سولیوان به چشم‌های گربه وسواس داشت: دو حفره‌ی درشت، هیپنوتیزم کننده، عمیق و تاریک که انسان را به خود جذب می‌کنند. وی اضافه کرد «واقعاً می‌خواستم چشم‌های گربه را بکشم. اولاً چون در ابتدا بچه گربه، گلوله‌ای از موهای سیاه سیخ سیخی بود، درست مانند ارواح فیلم‌های استودیو جیبوری و دوماً می‌خواستم تا بیشترین جای ممکن از آن چشم‌ها احساسات بیرون بکشم.»

اما تولید این فیلم در پیکسار بزرگترین چالش پیش‌ رو بود. وی گفت «ما بخش عمده‌ی گرافیک‌های رایانه‌ای را کنار گذاشتیم چون نمی‌خواستیم شخصیت‌ها را با گرافیک رایانه‌ای طراحی و متحرک کنیم. اما می‌خواستیم از نرم‌افزار تدوین برای کنار هم قرار دادن نماها استفاده نماییم … آن کار را با گرافیک رایانه‌ای انجام دادیم و این به انیماتورها و نقاش‌های پس زمینه اجازه داد همزمان با هم کار کنند، در حالی که در حالت عادی و با گرافیک باید به صورت متوالی و نوبتی کار می‌کردند؛ با این روش توانستیم در وقت صرفه جویی کنیم.»

انیمیشن دختر – Daughter

«دختر» ساخته‌ی کش چیوا از جمهوری چک، که قبلاً طراح صدا بوده است، فیلمی دانشجویی و تحسین شده‌ای است که درباره‌ی پدر و دختری بوده که نمی‌توانند با هم ارتباط برقرار نمایند تا اینکه پدر بر اثر بیماری سختی، در بیمارستان بستری می‌شود. وی گفت «می‌خواستم بدانم چرا اینطوری هستم. وقتی به خاطرات کودکی خودم فکر می‌کردم، لحظاتی را به یاد آوردم که واقعاً مرا تکان دادند و بعداً فهمیدم که رفتارم را هم تغییر داده اند. دریافتم که پدر و مادرها گاهی نمی‌توانند عشق خود به فرزندشان را نشان بدهند، با اینکه قلباً چنین احساسی دارند. و گاهی آن را به شکلی بروز می‌دهند که کودک از آن سر در نمی‌آورد و گاهی با هم غریبه‌اند.»

خاطره انگیز

کش چیوا چگونگی باقی ماندن آن خاطرات در ذهن کودکان و حلقه‌ی شومی که بر اثر ناتوانی آنان در بزرگسالی برای بروز احساسات، به وجود می‌آید را به دقت بررسی نمود. از لحاظ زیبایی شناسی، او استادانه از تکنیک استاپ موشن، پاپیه ماشه (عروسکهایی از جنس خمیر کاغذ) و دوربین لرزانِ روی دست (با الهام از «شکستن امواج») برای به نمایش گذاشتن شکنندگی زندگی استفاده کرد.

وی گفت «احساس می‌کردم برای فیلمی که باید احساسات تماشاچی را برانگیزد، باید از کاغذ و نقاشی استفاده کنم. واقعاً احساس کردم که چشم‌ها اهمیت زیادی برای نمایش احساسات شخصیت‌ها دارند. این هم یکی دیگر از دلایل من برای انتخاب جنس عروسک‌ها بود. تصمیم گرفتم حرکات چشم‌ها را با نقاشی روی صورت عروسک‌ها ایجاد نمایم. هرچند به نظر احمقانه است اما تصمیم گرفتم حداقل این کار را امتحان کنم.»

انیمیشن خاطره انگیز – Memorable

در فیلم کوتاه فرانسوی «خاطره‌انگیز»، «برونو کالت» داستان نقاشی آلزایمری را تعریف می‌کند که با استفاده‌ی خلاقانه از استاپ موشن و تأثیر آن بر به یاد آوردن همسرش و چیزهای دیگر، با بیماری خود می‌جنگد. او گفت «در نتیجه‌ی کار ویلیام اوترمولن، دریافتم که یک نقاش آلزایمری چه قیافه‌ای می‌تواند به خود بگیرد.

انیمیشن کوتاه خاطره انگیز

این هنرمند با وجود بیماری، دائماً خود و همسرش را نقاشی می‌کند و به ما امکان داده وارد افکارش شویم. خیلی زود فهمیدم که رشد بیماری، نمایی است. به نظر می‌آمد آلزایمر، قربانیان خود را طبق قوانینی انتخاب می‌کند که ما در حال حاضر از آنها چیزی نمی‌دانیم. هر موقعیت اجتماعی یا شغلی که داشته باشید و هر وضعیت مالی که داشته باشید، این بیماری انحطاط حافظه، ممکن است شما را انتخاب و زندگیتان را نابود کند.»

کالت که در رشته‌ی هنرهای زیبا تحصیل کرده، به این موضوع اشاره می‌کند که خاطره‌ی کارهای هنری در دوران جوانی بر اثر آلزایمر از بین نمی‌روند و وقتی زندگی روزمره از خاطر انسان محو شود، این خاطرات قدیمی از اعماق ذهن سر بر می‌آورند. وی اضافه کرد «ون گوک، جاکوومتی، ادوارد هوپر …. افراد بسیاری از اساتید بزرگ هنری در فیلم، دنیایی که لوئیس در آن زندگی می‌کند را عمیقاً دستخوش تغییر می‌کند.

تدوین فیلم به شکلی انجام شد که تماشاچی را غافلگیر نموده و با از بین بردن توازن حسی او، احساس فقدانِ لوئیس را به نمایش بگذارد. یک لحظه یک جا هستیم و لحظه‌ی بعد، جایی دیگر. البته تصاویر سورئال به انتقال این احساس کمک می‌کنند اما سرعت بالای حوادث و کلماتِ نامعمول و ناهماهنگ لوئیس هم مهم هستند.»

سازنده خاطره انگیز

اما کالت نمی‌خواست «خاطره‌انگیز» فقط فیلمی درباره‌ی آلزایمر باشد. این فیلم اول از همه، یک داستان عاشقانه است که این زوج را برای چندین دهه به هم پیوند می‌زند. او گفت «جدایی آنها باید با موسیقی و با انفجار رنگ نقاشی‌های جکسون پولاک انجام می‌شد.»

انیمیشن خواهر – Sister

سونگ در فیلم «خواهر»، دوران کودکی خود زیر سایه‌ی سیاست جنجالی تک فرزندی در چین در دهه‌ی ۹۰ را با استفاده‌ی خلاقانه از استاپ موشن پشمی به تصویر می‌کشد. فیلم، داستان احساسِ مرد بالغی به خواهر کوچکتر آزاردهنده‌اش است که با پیچ و تابی غافلگیرکننده و تلخ و شیرین همراه است. «من که خودم یک خواهر کوچکتر هستم، دومین فرزند خانواده در دوران اوج سیاست تک فرزندی چین بودم. برای مثال، راوی این فیلم داستان از دست دادن خواهر کوچکش در سن چهار سالگی را برای من تعریف کرد. او همیشه تصور کرده است که اگر خواهرش به دنیا می‌آمد، زندگی او چه شکلی به خود می‌گرفت. برای همین می‌خواستم در این فیلم نشان دهم که بزرگ شدن با یک خواهر چه احساسی دارد. مهمتر از همه، می‌خواستم داستان تک فرزندهای نسل خودم را بگویم که اگر خواهر و برادرهایشان به دنیا می‌آمدند، زندگی متفاوتی پیدا می‌کردند. پس این فیلم بر مبنای خاطره‌ی گروهی ما در بزرگ شدن در دهه‌ی ۱۹۹۰ چین است.»

انیمیشن کوتاه خواهر

سونگ که تحصیلات خود را با فارغ التحصیل شدن از CalArts به پایان رسانده، هوشمندانه و به روش‌های مختلفی از پشم استفاده کرده و برای شروع، ظاهر فومی عروسک‌هایش را با پوستی پشمی پوشانده است. او گفت «پشم بسیار نرم و حساس است. می‌تواند تصاویری را خلق کند که موضوع فیلم را به خوبی منتقل می‌کنند: خانواده، کودکی و خاطرات. پشم در دوربین، ظاهر خیلی خوبی دارد هرچند کنترل آن در حین روند انیمیشن سازی دشوار بود.

در انیمیشن استاپ موشن، هر عنصری در صحنه باید ثبات خود را حفظ نماید اما با پشم، ساکن نگه داشتن همه چیز در انیمیشن غیرممکن است. برای حل این مشکل باید در هر فریم همه چیز را در صحنه لمس می‌کردم تا پیوستگی حرکت حفظ شود. برای همین در حین تماشای فیلم، احساس می‌کنید پشم تکان می‌خورد. این کار زحمت زیادی داشت اما ظاهر زنده تری به عروسک‌ها داد و سبک تصویری منحصر به فردی به فیلم بخشید که با مواد دیگر امکان‌پذیر نبود.»

نوشته اسکار ۲۰۲۰: چرا «عشق مو» پیشتاز بهترین انیمیشن‌ های کوتاه قدرتمند است اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%a7%d8%b3%da%a9%d8%a7%d8%b1-2020-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/

‌ ✊فراری شجاعانه از دنیای برده‌داری‌ ‌ ‌⭐️ فیلم سینمایی «هریت» حکایت خارق العاده فرار هریت تومن از بردگی و تحول به یکی ا…


✊فراری شجاعانه از دنیای برده‌داری‌

‌⭐️ فیلم سینمایی «هریت» حکایت خارق العاده فرار هریت تومن از بردگی و تحول به یکی از بزرگترین قهرمانان آمریکا که شجاعت، نبوغ و سرسختی وی صدها برده را آزاد کرد و سیر تاریخ را تغییر داد.‌

‌⏯ دانلود و تماشا فیلم «هریت» با #دوبله فیلم‌گردی‌
‌🔗 FilmGardi.com/p/ca08‌

‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌
‌📽 @FilmGardi_com‌

#فیلم #معرفی_فیلم #فیلم_آمریکایی #برده #سیاه_پوست #آمریکا #هریت #فیلم_تاریخی #فیلم_درام

source https://www.instagram.com/p/B83nclNAOrw

‌ آخرین بازی سیلوستر استالونه در نقش رمبو ‌ ‌🎬 نام فیلم: رمبو: آخرین خون (Rambo: Last Blood)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2019‌ ‌ ‌…


آخرین بازی سیلوستر استالونه در نقش رمبو

‌🎬 نام فیلم: رمبو: آخرین خون (Rambo: Last Blood)‌

‌🗓 سال ساخت: 2019‌

‌🎭 ژانر: اکشن – ماجراجویی – معمایی‌

‌🌎 محصول: آمریکا – بلغارستان‌

‌👤 کارگردان: Adrian Grunberg‌

‌👥 بازیگران: Sylvester Stallone، Paz Vega، Sergio Peris-Mencheta، Adriana Barraza، Yvette Monreal، Genie Kim، Joaquín Cosio، Pascacio López‌

‌⌛️زمان 90 دقیقه‌

‌🎙دوبله فارسی‌

‌🔺 مناسب برای سنین 17 سال به بالا‌ ‌⭐️ IMDb:6.2/10‌

‌📝 خلاصه داستان:
فیلم «رمبو آخرین خون» از مزرعه کوچکی در مکزیک که متعلق به رمبو می‌باشد آغاز می‌شود. جان رمبو بیشتر زمان خود را به مزرعه‌ داری سپری می‌‌کند، اما زمانی که کارتل‌‌های مکزیک ماریا را می‌‌دزدند، به دنبال آن‌ها به کشور مکزیک می‌‌رود و حال جان رمبو باید با یکی از قدرتمندترین کارتل‌‌های دنیا رو به‌ رو شود و با او مبارزه کند.‌
‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «رمبو: آخرین خون»‌
‌🔗 FilmGardi.com/p/ab09‌

‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌
‌📽 @FilmGardi_com‌

#فیلم #معرفی_فیلم #رمبو #فیلم_اکشن

#sylvesterstallone #pazvega #sergioperismencheta #adrianabarraza #rambo #rambolastblood #movies

source https://www.instagram.com/p/B83A_VbgJEK

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید