نقد فیلم چاقوکشی ساخته ریان جانسون؛ راز قتل در عمارت اشرافی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

خانه‌ای بزرگ، مرگی نابه‌ هنگام و مشکوک، گردآمدن تعدادی شخصیت و حضور یک کارآگاه خصوصی باهوش و جذاب.

چیدن این کلمات در کنار هم، طرح داستانی «چاقوکشی» را شکل می‌دهد: در شب جشن تولد هشتاد و پنج سالگی «هارلن ترومبی» (کریستوفر پلامر) – نویسندهٔ متمول و مطرحِ داستان‌های معمایی – خدمتکار خانه جنازهٔ او را در کنار یک چاقو و به همراه مقدار زیادی خون پیدا می‌کند. شائبه‌هایی در رابطه با مرگ «هارلن» وجود دارد و در همین راستا دو مأمور پلیس و یک کارآگاه خصوصی با نام «بلنک»(دنیل کریگ) – که به طرزی مرموز استخدام شده – روند تحقیقات را آغاز می‌کنند.

اعضای خانوادهٔ «ترومبی» توسط آن‌ها مورد بازجویی و سؤال قرار گرفته و هرچه که می‌گذرد شخصیت کارآگاه به شیوهٔ هرکول پوآرو با جمع آوری سرنخ‌های مختلف، قطعات پازل را سرجای خودش گذاشته و پرده از واقعیتِ ماجرا بر می‌دارد.

فیلم چاقوکشی

آنگونه که از خلاصهٔ داستان در این چند سطر بر می‌آید، اِلمان‌های داستانی «چاقوکشی» بیش از هر چیز ما را به یاد یک نام می‌اندازد: «آگاتا کریستی» که بر قلهٔ داستان‌های معمایی-پلیسی ایستاده است؛ حین تماشای «چاقوکشی» دائماً به این فکر می‌کنیم که وسط داستانی از آگاتا کریستی با مایه‌های هیچکاکی قرار داریم.  اگر «جنگ ستارگان: آخرین جدای» را نادیده بگیریم، کارگردان اثر، یعنی “ریان جانسون” از آخرین فیلمش هفت سال می‌گذرد. در سال ۲۰۱۲ بود که او در اکشنِ علمی-تخیلی «لوپر» موضوع سفر در زمان را با ایده‌هایی تازه و جذاب ترکیب کرد و از داستانی چندلایه با پیچدگی‌های خاص خود بهره می‌برد.

“ریان جانسون” حالا در «چاقوکشی» یک داستان معماییِ کلاسیک را – به سیاق آگاتا کریستی – شکل داده که در آن عناصر کارآگاهی را با یک سری از مسائل روز آمیخته کرده تا تفکرات و رگه‌های تازه‌ای نیز به قصه تزریق شود. نتیجهٔ کار – با وجودِ داشتن ضعف‌هایی در بخش پایانی – موفقیت‌آمیز از آب درآمده است که هم ادای دین خود را به داستان‌های پلیسی آگاتا کریستی نشان می‌دهد و هم ثابت می‌کند چگونه یک داستان قدیمی و آشنا را می‌توان با مسائل اجتماعی جامعهٔ امروز تطابق داد و رنگ و جلا-شکل و شمایلی کاملاً مدرن و امروزی به آن بخشید.

فیلم با نمایی کامل از یک خانهٔ بزرگ – در فضایی نیمه جنگلی و در حالی که از دور، دو سگِ سیاه دوان دوان به ما نزدیک شده – آغاز می‌شود. در نماهای بعدی وارد خانه می‌شویم و آنجا سریعاً برایمان معرفی می‌شود: خانه‌ای ویکتوریایی و مملو از تابلوهای نقاشی، مجسمه، قفسه‌های کتاب و… که حالا وقتی خدمتکار به آن جنازه بر می‌خورد، فیلم به سرعت مسئله‌اش را مطرح می‌کند. زین پس شخصیت‌های مختلفی را مقابل خود می‌بینیم: کارآگاه بلنک و اطرافیان هارلن و خانواده‌اش(از پرستار او گرفته تا فرزندان، نوه‌ها و…)؛ طولی نمی‌کشد با هر یک از آن‌ها آشنا می‌شویم.

یکی از حسن‌های «چاقوکشی» این است که شخصیت‌هایی جالب و با آداب و رفتار متفاوت را در یک خانه(که بخش اعظمِ فیلم در آن جریان دارد) گرد هم آورده و هیچکدام یکدیگر را تحت الشعاع قرار نمی‌دهند؛ هرکدام در موقعیت و جایگاه خود حضور دارند و از همه مهم‌تر هرکدام به پیشبرد روایت کمک می‌کنند. حضور هیچ یک از کاراکترها اضافه به نظر نمی‌رسد و کارگردان به حد لازم از آن ها بهره می‌برد و ما را از خصوصیت و کارکردشان آگاه می‌کند؛ مثلاً مارتا را درنظر بگیرد که در تمام طول فیلم به عنوان پرستاری خوش قلب و مهربان به ما شناسانده می‌شود و خصوصیات وی در مواردی مختلف به کار گرفته شده و نقش کلیدی دارند.

علاوه بر این‌ها، ریان جانسون با استفاده از شخصیت‌های خود موفق به خلق صحنه‌هایی بامزه و کمدی شده است که واقعاً خنده بر لب تماشاگر می‌نشانند. ارزش کار فیلمساز اینجا مشخص می‌شود که او بین روایت داستانِ معمایی-پلیسی خود و جنبه‌های کمدی آن(که بعضاً با نیش و کنایه‌اند و از طرفی نیز به نوعی می‌توان جایگاه یک کمدی سیاه برای اثر درنظر گرفت) تعادل برقرار کرده و همین موضوع، از تب و تاب اُفتادن داستانِ معمایی-کارآگاهی فیلم و به سخره کشیده شدن آن جلوگیری کرده است؛ و این خیلی اهمیت دارد.

پیرنگ و ساختار «چاقوکشی» بر پایهٔ اسلوب فیلم‌های معمایی شکل گرفته و فیلم از این طریق روایتش را پیش می‌گیرد. مرگ “هارلن ترومبی” معمایی را پای گذاری می‌کند که زمینه‌ساز ورود کارآگاه “بلنک” شده و در پی آن، داستان حول روشن شدن حقیقت می‌چرخد. تحقیقات آغاز شده و در طی همین تحقیقات است که شخصیت‌ها شروع به بازگو کردن تعاریف و اطلاعاتِ خود می‌کنند و با پیش روی فیلم، دروغ‌ها آشکار و پازلِ قصه تکمیل می‌شود.

فیلم چاقوکشی

در زمان‌هایی که شخصیت‌ها مورد بازجویی قرارگرفته و صحبت‌هایشان را می‌شنویم، فیلم در قالب فلش بک نشان می‌دهد تا چه اندازه حرف‌های آن‌ها با واقعیت مطابقت داشته و ما را چند گام از پلیس‌ها پیش می‌اندازد و همین خودش برای تماشاگر جذابیت و البته تعلیق دارد. ریان جانسون همچنان که از عناصر آشنای فیلم‌های معمایی بهره برده، در عین حال تلاش کرده است با خلاقیت و مهارت خود و ایجاد ظرافت‌ها و پیچش‌های مختلف در داستان، فرم روایی خود را به کار گیرد.

او در پردهٔ ابتدایی مشخص می‌کند که هارلن چطور مُرده و چه کسی ظاهراً در مرگ او نقش داشته است. حالا کارگردان عملاً ماجرا را به این سمت می‌کشاند که عوضِ اینکه برای افشای هویت قاتل منتظر بمانیم، کنجکاو باشیم آن شخص – که البته فرد بی‌گناهی است – چطور می‌تواند از دست پلیس بگریزد و بی‌گناهی خود را اثبات نماید و یا پلیس‌ها چطور می‌توانند واقعیت ماجرا را نسبت به او بفهمند؟ و این تعلیقی است که فیلمساز به کار می‌گیرد.

فیلم چاقوکشی

البته پیچ و تاب‌های زیادی که فیلمساز به داستان می‌دهد، تاحدی به بخش پایانی لطمه وارد کرده است. پیچش نهایی فیلم، سرسری بوده و طوری به نظر می‌رسد که انگار سر و ته آن هم آورده شده و سریع جمع شده است. وقتی کارآگاه بلنک، شخصیت رنسوم را به عنوان گناهکار معرفی می‌کند حرف‌هایش برای مخاطب قانع کننده نیست و به فرضیه‌هایی می‌ماند که اگر خود ‌رنسوم اعتراف نکرده بود، دلیل و مدرکی برای اثباتشان وجود نداشت؛ تازه اعتراف خودِ شخص نیز کاملاً وابسته به دروغی است که مارتا در مورد مرگ فرن می‌گوید، نه اینکه کارآگاه با رو کردن دلیل و مدرک بتواند طوری عمل کند که فرد مقصر هیچ راه فراری نداشته باشد! مگر غیر از این است که مارتا با دروغش منجر به اعتراف رنسوم می‌شود و نه کارآگاه بلنک با حرف‌هایش؟ این برای کارآگاه باهوشی که به عنوان نفر اول قرار بوده است معما را حل کند اصلاً خوب نیست و او از این نظر متضرر شده و در درجهٔ دوم قرار گرفته.

فارغ از این موضوع فراموش نکنیم «چاقوکشی» فیلم شدیداً سرگرم‌کننده‌ای است که اشاره‌هایی نیز به مسائل اجتماعی روز دارد؛ مانند مسئلهٔ مهاجران و تبعیض طبقاتی و ریشه‌های نژادپرستانهٔ آن.

نوشته نقد فیلم چاقوکشی ساخته ریان جانسون؛ راز قتل در عمارت اشرافی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%86%d8%a7%d9%82%d9%88%da%a9%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%9b-%d8%b1%d8%a7/

‌ فیلمی فانتزی با دیالوگ‌های خنده‌دار‌ ‌ ‌🎬 نام فیلم: نوئل (Noelle)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2019‌ ‌ ‌🎭 ژانر: کمدی – کودک – خانوادگی – فانتزی‌ ‌ ‌🌎 محصول: آمریکا‌ ‌ ‌👤 کارگردان: Marc Lawrence‌ ‌ ‌👥 بازیگران: Anna Kendri، ckShirley MacLaine، Bill Hader، Kingsley Ben-Adir، Julie Hagerty، Billy Eichner، Maceo Smedley‌ ‌ ‌⌛️زمان: 98 دقیقه‌ ‌ ‌🖊 زیرنویس فارسی‌ ‌ ‌🔺 مناسب برای تمام سنین‌ ‌ ‌⭐️ IMDb: 6.2/10‌ ‌ ‌📝 خلاصه داستان: بابا نوئل تصمیم به بازنشستگی دارد. پسر بابا نوئل که قرار است جایگزین پدر شود به خاطر پرواز شب کریسمس دچار مشکلی می‌شود و نمی‎تواند وظایفش را به خوبی انجام دهد.‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «نوئل»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/0884‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #فیلم #معرفی_فیلم #نوئل #کریسمس #عید #در_خانه_بمانیم #کمدی #فیلم_کمدی #فیلم_خنده_دار

View on Instagram https://ift.tt/3anNFy8

‌ ⏯ تماشای رایگان و قانونی فیلم ترسناک «دخمه» برای اولین بار سه شنبه ۱۳ اسفند ساعت ۸ صبح در فیلم‌گردی‌ ‌ ‌ ‌🎭 ژانر: وحشت – معمایی‌ ‌👥 بازیگران: پوریا پورسرخ , سمیرا حسینی , شقایق فراهانی , کاوه خداشناس, خسرو شهراز, مهدی میامی, مهری آل آقا, حسین توشه, لیلا سرمدی, صبا قاسمی‌ ‌🎬 کارگردان: وحید ضرابی‌ ‌ ‌ ‌💯اشتراک رایگان تا پایان اسفند با کد👇👇‌ ‌🔗 Stay@Home‌ ‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #پوریا_پورسرخ #سمیراحسینی #شقایق_فراهانی #ترس #وحشت #فیلم_ترسناک #بازیگر_مرد #بازیگر_زن #دخمه

View on Instagram https://ift.tt/2TvBt7N

‌ ‌💥 «حال همه خوب است» فیلمی آرام و صمیمی با بازی رابرت دنیرو‌ ‌ ‌🌀 فیلم «حال همه خوب است» درباره مردی است که به تازگی همسرش فوت شده است و فکر می‌کند تمام ارتباط خود را با خانواده از دست داده است. به همین دلیل تصمیم به انجام سفری می‌گیرد تا به تمام فرزندانش که اکنون بزرگ شده‌اند و جدا از او زندگی می کنند، سر بزند.‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشا فیلم «حال همه خوب است» با #دوبله فارسی‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/6df2‌ ‌‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #فیلم #حال_همه_خوب_است #رابرت_دنیرو ##معرفی_فیلم #پیشنهاد_فیلم #در_خانه_بمانیم #کرونا #فیلم_خارجی #فیلم‌گردی

View on Instagram https://ift.tt/38aBtiJ

پرونده ویژه سینمای شرق آسیا؛ اشتراک های سه فیلم دله‌ دزد ها، انگل و وداع

سینمای شرق آسیا در این چند سال گذشته آنطور که می‌بینیم در محافل سینمایی غرب مورد بازخوردهای حائز اهمیتی قرار گرفته است؛ از نامزدی و برنده شدنشان در  لیست اصلی فیلم‌ها در جشنواره‌های ونیز، کن و برلین گرفته تا راه یافتن به لیست اسکار که در آخرین اتفاق فیلم «انگل» اثر بونگ جو هو با داشتن نخل طلای کن، به اسکار بهترین فیلم هم رسید.

حال هدف ما از این مقاله مقایسه‌ی سه فیلم «انگل»، «دله‌دزدها» و «وداع» با یکدیگر است؛ سه فیلم از سه کشور کره‌ی جنوبی، ژاپن و چین. این سه اثر در طول دو سال اخیر در فصل‌های جوایز در نزد منتقدان و تماشاگران خوش درخشیدند. «دله‌دزدها» اثر فیلمساز ژاپنی هیروکازو کوریدا که در جشنواره کن سال ۲۰۱۸ موفق به گرفتن نخل طلا (جایزه اصلی) شد و در پروسه‌ی اکرانش بسیار در جهان مورد بازخورد مثبت قرار گرفت و در ادامه‌اش در سال ۲۰۱۹ فیلم چینی «وداع» به کارگردانی لولو وانگ تا نامزدی بخش بهترین فیلم‌های خارجی زبان گلدن‌گلاب ۲۰۱۹ راه پیدا نمود و نهایتاً موفق به کسب جایزه‌ی بهترین بازیگر زن در بخش کمدی – موزیکال نایل گشت.

اشتراکات سه فیلم دله‌دزدها، انگل و وداع

در موازات با «وداع» فیلم کره‌ای «انگل» هم بیشترین سر و صدا را در دنیا به‌پا کرد. حال فارغ از جوایز و تشویق‌ها می‌خواهیم اشتراکات این سه فیلم را با هم بسنجیم، سه فیلمی که در نوع مضمونشان تا حد زیادی به یکدیگر نزدیک‌اند و تناسبات اجتماعی و فردی را یدک می‌کشند.

اهمیت خانواده

مرکزیت و بسترسازی خانواده در هر سه فیلم، جزو مهمترین و کلیدی‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده است. به بیانی محدوده‌ی کنش‌ها در دایره‌ی بسط خانواده صورت می‌پذیرد و تعاملات فردی بسیار به زوایای درونی آدم‌ها و شعاع رابطه‌هایشان بستگی دارد. در «دله‌دزدها» یک خانواده‌ی قلابی و دزد کنار هم جمع شده‌اند و برای بقا تلاش می‌کنند. اکت و کنش یک نفر از آنها فعلیت وجودین سایرین را رقم می‌زند و دوربین کوریدا با آن وقار متین و ژاپنی‌اش به سبک یاسوجیرو اوزو گرمای این خانواده را به تصویر می‌کشد. وجود این صمیمت درونی همانطور که گفتیم بشدت به اکتینگ بودن پرسوناژها بستگی دارد و شاهد خطوط شعاعی بین افراد خانواده هستیم.

برای نمونه در دو فیلم «دله‌دزدها» و «وداع» مهمترین امر لاینفک خانه وجود مادربزرگ است که ما می‌بینیم روح درام اثر در گرو بودنش می‌باشد. از سوی دیگر وجود این روح، قائم بر چهارچوب یک حس و طراوت سنتی می‌باشد که هم وانگ و هم کوریدا بر روی آن اصرار مکرر دارند. در «وداع» این سببیت مادربزرگ است که باعث می‌شود نوه‌اش از آمریکا به چین برگردد و درگیر تنازعات مثبت و منفی سنتی شود و سرآخر این حضور مادربزرگ بیمار است که غنای روحی به درام می‌افزاید‌. در «دله‌دزدها» هم حس مستحکم و ماندگاری امید در خانه با وجود مادربزرگ تثبیت می‌گردد و زمانی که او می‌میرد همه چیز به‌هم ریخته و علناً خانواده‌ی فیلم فرو می‌پاشد.

اشتراکات سه فیلم دله‌دزدها، انگل و وداع

روابط خانوادگی با حس و حالی سنتی و شرقی حاکم بر روح سه فیلم مزبور است. وجود خانواده همانطور که در «دله‌دزدها» یک گرمای صمیمی را به‌همراه دارد در «انگل» نقش ایستادگی و بقا را به چالش می‌کشد. پدر و مادر و بچه‌ها با آن شیوه‌ی دزدکی‌شان به دل یک خانواده‌ی تک افتاده‌ی پولدار نفوذ می‌کنند و می‌خواهند سطوح دیگری از زندگی را تجربه نمایند. با این وجود تا لحظه‌ی پایانی امر لاینفک این اعضا با یکدیگر باقی می‌ماند. ما در هر سه فیلم دلیل ایجابی زندگی و روح جمعی خانوادگی را به کرار مشاهده می‌کنیم. حال اگر می‌خواهد قلابی باشد (دله‌دزدها) یا طماع و سواستفاده‌گر (انگل) و یا دور افتاده (وداع). ولی با این وجود هر سه کارگردان شرقی همگرا شدن اعضا را در کنار هم به چشم یک موهبت می‌بینند که این اساساً از زیست انسان اشراقی نشات می‌گیرد.

 اهمیت بقا

مسئله‌ی مهم دیگر و مشترک در این سه فیلم امر مبارزه برای بقاست. خانواده‌ی «دله‌دزدها» تا لحظه‌ی آخر برای بودن کنار هم می‌جنگند و حتی با فاش شدن حقیقت باز هم کنار یکدیگر قرار داشته و یکی برای دیگری ایثار خرج می‌کند. در آن‌سو در «انگل» هم اعضای خانواده‌ی کیم با ماسک‌هایی که بصورت زده‌اند در لایه‌ی مخفی هویتی‌شان مشغول مبارزه برای بقا به‌سر می‌برند و سر آخر با اینکه زندگی‌شان همچون خانواده‌‌ی «دله‌دزدها» از هم می‌پاشد اما هنوز پسر به فکر پدر محبوس است و جنگندگی برای بودن را می‌توانیم تا پایان مشاهده کنیم.

در «وداع» امر بقا و ایستادگی برای زیستن کمی حالت فردی و روحانی به خود می‌گیرد و این موضوع در رفت و برگشتی بین مادربزرگ و نوه‌اش نوسان می‌کند. زن پیر که اکنون سرطان دارد در کنار نوه‌ی تازه برگشته‌اش از آمریکا می‌خواهد طعم جدیدی از زندگی را بچشد که در این سیر حس بقا برای جفتشان یک تجربه‌ی خوشایند را به وجود می‌آورد.

اشتراکات سه فیلم دله‌دزدها، انگل و وداع

موضوع بقا در این سه فیلم نمایانگر نگاه شرقی به زندگی است؛ نگاهی که حتی در اوج ناامیدی هم در آن می‌توان استحکام و انسجام بودن را یافت، حال می‌خواهد از پس دله‌دزدی باشد یا دروغ و کلاهبرداری و یا از فرط تنهایی. بار دیگر میتوانیم بگوییم که چنین منظرگاهی از زیست این فیلمسازهای شرق آسیایی نشات گرفته است چون اصولاً انسان اشراقی روح سرزندگی و بقا را از سرچشمه‌ی طبیعت می‌داند و به ایستادگی‌اش ایمان راسخ دارد.

اهمیت فقر، حاشیه‌نشینی و غربزدگی

مسئله‌ی فقر مالی و عقب رانده شدن اجتماعی در دو فیلم «دله‌دزدها» و «انگل» سویه‌ای بسیار پر اهمیتی را بازتاب می‌دهد. هر دو خانواده در حاشیه‌ی ابر شهرهای مدرن توکیو (ژاپن) و سئول (کره جنوبی) می‌زیند و ما شاهد زندگی سخت و پر از مشکلاتشان هستیم. کوریدا و جوهو در فیلم‌هایشان به طبقه‌ای از جامعه‌هایشان پرداخته‌اند که حاصل مدرنیزاسیون و تکنوکراسی‌های بی‌رحمانه در بسط مدرنیته هستند.

اشتراکات سه فیلم دله‌دزدها، انگل و وداع

خانواده‌ی «دله‌دزدها» مجبورند در خانه‌ی محقر مادربزرگ با اتاق کوچکش زندگی کنند که حتی جای خواب انفرادی برای اعضایش ندارد و خانواده‌ی «انگل» در یک زیر زمین آبگیر و بدون نور در یکدیگر می‌لولند و دعا می‌کنند که باران نبارد. چنین مسئله‌ی حاشینه‌نشینی‌ای در این دو فیلم بصورت کاملاً آشکار به عینیتِ نمایشی تبدیل می‌شود و ما مستقل از نمایش‌های توریستی از ژاپن و کره، با یک طبقه‌ی بزه‌کار و نسبتاً بی‌هویتِ اجتماعی روبروایم که در لایه‌های زیرین جامعه‌ی شهرنشینی می‌زیند. زنگ خطر کوریدا و جوهو برای دولت‌مردان کشورشان نمایش و بسط این نوع طبقه‌ی حاشیه‌نشین است که بخش غیر چشم‌پوشی در مدرنیته محسوب می‌شوند، به‌خصوص برای ژاپن و کره‌ صنعتی که روز به روز بسوی مدرنیته شدن گام برمی‌دارند.

اشتراکات سه فیلم دله‌دزدها، انگل و وداع

در «وداع» زیاد با موضوع فقر روبرو نیستیم اما در این فیلم، وانگ چالش را بر روی تعامل بین زندگی غربی و شرقی می‌گذارد؛ دختری که در آمریکا زندگی می‌کند و باید به چین برود تا از مادربزرگ مریضش مواظبت نماید. در رابطه‌ی مادربزرگ و دختر ما شاهد تعاملات و تنازعات زندگی سنتی و مدرن هستیم و این موضوع که زندگی در چین بهتر است یا در آمریکا؟! همانطور که در «دله‌دزدها» و «انگل» به یک طیف از طبقه‌ی شهرنشینی رسیدیم، در «وداع» به آن دسته از مهاجرینی می‌پردازد که در آمریکا می‌زیند و با مسئله‌ی غربزدگی طرف‌اند و اکنون می‌خواهند دوباره به موطنشان برگردند؛ فیلمساز دو سبک زندگی را در برابر هم می‌گذارد.

چالش‌های زیستی و اشتراکی در سه فیلم «دله‌دزدها»، «انگل» و «وداع» بر محور انسانیت و تعامل جمعی آن چرخش دارد. مسئله‌ی فقر و حاشیه‌نشینی و سپس امر هویت فردی و اجتماعی موضوعات مشترک این سه فیلم می‌باشد.

نوشته پرونده ویژه سینمای شرق آسیا؛ اشتراک های سه فیلم دله‌ دزد ها، انگل و وداع اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%9b-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%87%d8%a7/

‌ ‌ جنگی بین متعصبان نژادپرست ماسک پوش و نیروی پلیس ‌ ‌🎬 نام سریال: نگهبانان (Watchmen)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2019‌ ‌ ‌🎭 ژانر: اکشن – درام – معمایی – علمی‌تخیلی‌ ‌ ‌🌎 محصول: آمریکا‌ ‌ ‌👤 کارگردان: Nicole Kassell، Stephen Williams‌ ‌ ‌👥 بازیگران: Regina King، Yahya Abdul-Mateen II، Tom Mison، Sara Vickers، Jeremy Irons، Andrew Howard، Louis Gossett Jr، .Jean Smart‌ ‌ ‌ ‌⌛️تعداد قسمت‌ها: 9‌ ‌ ‌🖋 زیرنویس فارسی‌ ‌ ‌🔺 مناسب برای سنین 17 سال به بالا‌ ‌ ‌⭐️ IMDb8.1/10 ‌ ‌ ‌📝 خلاصه داستان: سریال «نگهبانان» درباره ابر قهرمانان و نقاب داران است. آن ها در دورانی زندگی می‌کنند که به عنوان مجرم و قانون شکن توسط افراد جامعه شناخته می‌شوند. در این زمان گروهی برای مخالفت و برپایی انقلابی جدید با هم متحد می‌شوند.‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای سریال «نگهبانان»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/52c0‌ ‌‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #سریال #سریال_اکشن #نگهبانان #فیلم #در_خانه_بمانیم #کرونا #معرفی_فیلم #watchman #movies #reginaking #donjohnson #timblack #filmgardi

View on Instagram https://ift.tt/2PHjqum

‌ 🌟 فیلم «اعتراف» شهاب حسینی و علی نصیریان‌ ‌ ‌ داستان جنایتکاری مزدور که برای اعتراف نزد کشیش به کلیسا می‌رود…‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «اعتراف»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/59f8‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #شهاب_حسینی #علی_نصیریان #اعتراف #معرفی_فیلم #تئاتر #بازیگر_مرد #بازیگر

View on Instagram https://ift.tt/2TcQGvo

نقد فیلم درد و افتخار با بازی پنه لوپه کروز؛ از میان گذشته

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

درد و افتخار – به کارگردانی پدرو آلمودوار – برخلاف ظاهر سهل و آسانش، یک فیلمِ متفکرانه و با ساختاری حساب شده است که قصه‌ شخصیتی با نام “سالوادور”(با بازی ستایش‌برانگیز آنتونیو باندراس) را پوشش می‌دهد: فیلمسازی که با پشت سر گذاشتن دوران طلایی و موفق خود، اُفول کرده و حالا در آستانه پیری، در تنهایی و رخوت با انواع و اقسام بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و رنج و درد زیادی را متحمل می‌شود: بی‌خوابی، سردرد، کمردرد، وِز وِز گوش و در کنار این‌ها، افسردگی و اضطراب.

او در گذشته فیلم‌های زیادی را ساخته و آنقدر در حرفه‌اش پول جمع کرده است که در خانه‌ای شیک و لوکس – با تابلوهای نقاشی پُرشمار – زندگی کند. “سالوادور” اما مدتهاست که دست و دلش به کار نرفته و برنامه‌ای برای فیلم ساختن نداشته. وقتی او به دنبال ترمیم یکی از فیلم‌های قدیمی‌اش به سراغ بازیگری اصلی آن، “آلبرتو” می‌رود، همزمان پای اعتیاد نیز به زندگی‌اش باز می‌شود. در این حین همچنین خاطرات گذشته او نیز برایش تداعی شده؛ خاطراتی که مشخصاً مادر وی(با نقش آفرینی پنه لوپه کروز) در آن‌ها در توجه ویژه‌ای قرار گرفته.

فیلم درد و افتخار

طبق همین موضوع، خط داستانی بر روی زمان گذشته و حال حرکت می‌کند و ما فلش‌بک‌های زیادی را می‌بینیم که در ساختار روایی فیلم درهم تنیده و به هم چفت شده‌اند.

نکته جالب در مورد «درد و افتخار» این است که شخصیت “سالوادور” به نوعی به عنوان انعکاسی از خودِ فیلمساز و زندگی-تجربیات شخصی او محسوب می‌شود. در واقع در طول اثر – در تمام آن فلش بک‌ها – خاطراتی را که از دوران کودکی “سالوادور” می‌بینیم، این‌ها به شکلی به “پدرو آلمودوار” نیز – در سال‌های کودکی‌اش – برمی‌گردد: کودکی خوش‌ذوق و بااستعداد که کتاب در دست گرفته و داستان می‌خواند و به سینما و فیلم تماشا کردن نیز علاقه دارد، مهاجرت به روستا، زندگی در آن خانه‌های غارگونه، رفتن به مدرسه مذهبی، رنج مادر در زندگی فقیرانه و تلاش او برای تحصیل فرزندش و…

در این موارد “آلمودوار” همیشه از مادر با احترام و نیکی یاد می‌کند و همچنین نوعی حس نوستالژی نیز وجود دارد که در اصل متعلق به نگاه خاطره‌انگیز فیلمساز نسبت به گذشته است. کارگردان از طریق “سالوادور” و مجموعه خاطراتی که این شخصیت مرور می‌کند، دست به ساخت فیلمی زده که در حقیقت پرتره‌ای از خودِ اوست و این‌گونه «درد و افتخار» در کارنامه فیلمساز اسپانیایی‌اش بیش از هر چیز به عنوان یک فیلمِ شخصی به حساب می‌آید.

فیلم درد و افتخار

درست است که کاراکتر “سالوادور” و پرداخت آن در فیلم تاحدی خیلی زیاد، رگه‌هایی از تفکر و نگاه “پدرو آلمودوار” را با خود به همراه دارد و در حقیقت از این طریق رویکرد فیلمساز دنبال می‌شود(در قبال پیری و زوال، در قبال مرگ، مذهب، هنر و خاطرات) اما مستقل از این موضوع، فیلم به طور جداگانه قصه‌ای را بیان می‌کند که ارتباط خوبی با بیننده‌اش برقرار می‌سازد و ما می‌توانیم با شخصیت اصلی آن همراه شده و به او و مسائل پیرامونش نزدیک شویم.

از آنجا که «درد و افتخار» شخصیتی را در مرکز نمودار خود قرار داده، اصلی‌ترین رمز موفقیت آن به پرداخت دقیقِ همان کاراکتر مرکزی بر می‌گردد؛ تقریباً هر صحنه از فیلم، یک وجه از زوایای شخصیتی “سالوادور” را به خوبی ترسیم می‌نماید. در این مهم بازی به اندازه  “آنتونیو باندراس” نیز سهم ویژه‌ای داشته است: “آنتونیو باندراس” – با آن موهای ژولیده و بغض دائمی در پسِ رفتار و چهره‌اش – در به نمایش گذاشتن ابعاد مختلفِ شخصیت خود – خصوصاً در احساسات درونی پنهان شده و دردهای روحی‌اش – عملکردی به جد ستایش برانگیز دارد.

فیلم درد و افتخار

سایر بازیگران نیز در نقش‌های خود موفق ظاهر شده‌اند؛ چه بازیگر نقش “آلبرتو” – که با آنتونیو باندراس رابطه‌ای دیدنی را میان شخصیت‌هایشان شکل می‌دهند – و چه “پنه لوپه کروز” که به عنوان مادری سخت کوش، بازی‌اش دوست داشتنی است. با اینکه در فیلم، افتخار/شکوه خودش را دیر نشان می‌دهد و یا برای بیننده به عبارتی کمتر ملموس و پُررنگ است اما به این دلیل ابداً نمی‌توان بگوییم با یکی از فیلم‌های ماندگار “آلمودوار” مواجه نیستیم.

این فیلمی است که به تدریج فرم خود را تکمیل می‌کند؛ کارگردان جزئیات و اطلاعات را به تدریج آشکار می‌سازد تا اینکه نهایتاً به نقطه‌ای می‌رسیم که متوجه می‌شویم شاهد یک فیلم در فیلم بوده‌ایم؛ داستانی در داستانی دیگر؛ سرشار از احساس، خلاقیت، ظرافت و ذوق و سلیقه سینمایی. آن‌هایی که با “پدرو آلمودوار” آشنا هستند، بیش از هرچیز او را با تأکید به احساسات پیچیده و درونیِ آدمی و ترکیب‌بندی منحصربه فرد رنگ‌ها می‌شناسند؛ «درد و افتخار» دارای چنین ویژگی‌هایی ست؛ فیلمی که تماشاگران به تدریج با اندوه آن مواجه می‌شوند

نوشته نقد فیلم درد و افتخار با بازی پنه لوپه کروز؛ از میان گذشته اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%be%d9%86%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%be%d9%87-%da%a9/

از داستان اسباب بازی ۴ تا کلاوس؛ شخصیت ها چگونه خلق می شوند؟

هنگامی‌که فریم‌ها به صورت سلسله‌وار به هم متصل شدند، فیلم حاصله را با سرعت ۱۶ فریم در ثانیه یا بیشتر ملاحظه می‌نمایند. نتیجه آن خواهد بود که این تصاویر (بر اثر قانون ماندگاری تصویر) به صورت متحرک به نظر می‌رسند. اگرچه توسعه انیمیشن کامپیوتری باعث سرعت بخشیدن به این مراحل گردیده ولی باز هم تولید چنین فیلمی مستلزم کار زیاد و خسته‌کننده‌است.

در این پرونده ۵ کارگردان انیمیشن از خلق شخصیت های اصلی انیمیشن خود سخن می گویند.

بو پیپ و «داستان اسباب بازی ۴»

برای کارگردان «جاش کولی»، «بو» اهمیت بسیار زیادی داشت چون کاتالیزور تغییرِ وودی بود. او می‌گوید «بازگشت دوباره‌ی او به داستان اسباب بازی باید به درستی انجام می‌شد. می‌خواستیم نشان دهیم که با اینکه این همان بو پیپِ سال‌های گذشته است اما خود را با دوران جدید منطبق کرده و به عنوان یک اسباب بازیِ گمشده در حال پیشرفت است.

انیمیشن داستان اسباب بازی 4

بدنه‌ی ترک خورده و باندپیچی شده‌اش نشان می‌دهد که خودش را تعمیر کرده، لباسش را به نحوی تغییر داده که قابل تبدیل به شنل باشد تا بتواند سریع و بدون دیده شدن حرکت کند و یک ماشین با کنترل از راه دور هم ساخته و با آن آزادانه هر جا که بخواهد می‌رود.» کولی در توصیف طراحی این شخصیت از دو کلمه‌ی «باهوش» و «زیرک» استفاده می‌کند. وی اشاره می‌کند «او کنترل سرنوشت خود را به دست گرفته. بو قبول کرده که یک اسباب بازی گمشده است – این همان چیزی است که در سه فیلم قبلی، وودی از آن وحشت داشت.»

 خشم روز و «چطور اژدهای خود را آموزش دهیم: جهان پنهان»

نویسنده-کارگردان «دین دب لویس» می‌گوید اژدهای مورد علاقه‌ی «بی‌دندان»، «خشم روز»، قرار بود «موتور تغییر» داستان باشد. او می‌گوید «او جهت زندگی بی‌دندان را تغییر می‌دهد – یک آوای وحش – و آینده‌ای احتمالی را پیش روی او می‌گذارد که از وفاداری او به شریکِ انسانش، «هیکاپ»، فاصله دارد. اهمیت زیادی داشت که او را به عنوان یک اژدهای جذاب، بالغ و وحشی – که از ارتباط با انسانها در امان بوده – به تصویر بکشیم. نمی‌خواستیم تماشاچیان فیلم به خاطر خراب کردن رابطه‌ی بین هیک کاپ و بی‌دندان از او متنفر شوند برای همین رابطه‌ی او با بی‌دندان باید بازیگوشانه و شیرین می‌بود.»

انیمیشن چطور اژدهای خود را آموزش دهیم: جهان پنهان

فیلمسازان، این اژدهای مؤنث را از روی ظاهر بی‌دندان طراحی کردند. دب لویس می‌گوید «او استاد استتار است برای همین ویژگی‌های جسمی‌اش را ملایم و صیقلی کردیم. پوست و فلس‌هایش را درخشان کردیم و آن را به رنگ سفید صدفی درآوردیم. کاری کردیم که با پرواز از میان شعله‌های آتش خود و گرم کردن پوست و فلس‌هایش، ظاهری آینه مانند پیدا کند و در محیط اطراف خود محود شود. انیماتورهای ما با مطالعه‌ی پلنگ سفید و شیرهای ماده، حرکات و رفتار یک گربه سان بزرگ را روی این اژدها پیاده کردند. در نتیجه، خشم روز تنها اژدهایی در تمام دنیای ماست که ویژگی‌های پستانداران را دارد.» دب لویس اضافه کرد که خشم روز حرکات و حالات چهره‌ی متفاوتی و متنوعی دارد و می‌تواند رفتار پانتومیمی ظریفی را به نمایش بگذارد.

 آقای لینک  و «حلقه گمشده»

نویسنده-کارگردان «کریس باتلر» می‌گوید یتی، آقای لینک – یا آنطور که خودش ترجیح می‌دهد، سوزان – «از بسیاری جهات قلبِ فیلم است. در جهانی مملو از انسان، او در واقع از همه انسان‌تر است و حس همدلی و همدردی تماشاچیان را بر می‌انگیزد. به همین دلیل، باید دوست‌داشتنی می‌بود. نه اینکه بیش از حد احساساتی باشد. او با رفتار گرم و خاکی و فروتنانه‌ی خود حمایت تماشاچیان را به دست می‌آورد.»

انیمیشن حلقه گمشده

فیلمسازان سعی کرده‌اند ظاهر این شخصیت ۸ فوتی چندان بانمک و بامزه نباشد و یک ظاهر «کمی نامناسب و مسخره» به او بخشیده‌اند. باتلر توضیح می‌دهد «او مهربان و ملایم است. و تقریباً نیمی از وقت فیلم را لخت است، برای همین طراحی آن همه مو و حرکت واقعی موها در این دنیای تصنعی، اهمیت زیادی داشت.» لباسهایش طرح و جنس جسورانه‌ای دارند اما مناسب بودن لباس‌ها هم مهم بود. باتلر می‌گوید «فکر می‌کنم اولین توضیحی که به طراح لباس دادم این بود که «باید شبیه گوریلی باشد که در یک کت و شلوار سه تکه چپانده شده.»

دست و «بدنم را گم کردم»

چطور باید با دست قطع شده‌ای که به دنبال بدنش می‌گردد همدردی کرد؟ کارگردان و نویسنده «جرمی کلاپین» درباره‌ی «روزالی» (نامی که فیلمسازان در حین تولید، به این دست قطع شده دادند) می‌گوید «او با نوک انگشتانش با جهان ارتباط برقرار می‌کند. فکرش را که بکنید می‌بینید ما از ابتدای کودکی، از طریق دستان و حس لامسه جهان اطراف خودمان را تجربه می‌کنیم.»

کلاپین می‌گوید «می‌خواستم تماشاچیان احساس کنند که این دست یک زندگی داشته است. ناخن‌هایش خیلی کوتاه هستند، این نشان می‌دهد که صاحب این دست به نگرانی و اضطراب دچار است. او چشم و دهان ندارد برای همین باید از این فقدان حالات چهره برای تقویت زاویه‌ی حسی و لامسه‌ی این شخصیت اصلی استفاده می‌کردیم.» او یک خال هم دارد «تا وقتی روزالی به [صاحب دست] نائوفل وصل می‌شود، قابل شناسایی باشد. این دست در برقراری ارتباط بین دو داستان موازیِ فیلم، نقش مهمی دارد.»

انیمیشن بدنم را گم کردم

زبان بدنِ دست هم اهمیت زیادی برای شخصیت فیلم داشت، «در لحظات بحرانی بسیار مهم و اساسی بود (برای مثال، در صحنه‌ی رویارویی با موش‌ها در مترو) و در صحنه‌های آرام و احساسی‌تر بسیار ظریف بود (صحنه‌ی متصل شدن به نائوفل).

«کلاوس»

به عنوان داستان پیدایش بابانوئل، عجیب نیست که طراحی شخصیت اصلی از همه دشوارتر بوده است. نویسنده-کارگردان «سرجیو پابلوس» می‌گوید «درباره‌ی یکی از محبوب‌ترین و شناخته شده‌ترین شخصیت‌های فرهنگ عمومی حرف می‌زنیم و بازگویی جدیدی از داستان بابانوئل اصلاً کار ساده‌ای نبود.» وقتی تماشاچیان برای اولین بار با کلاوس رو به رو می‌شوند، او یک اسباب‌بازی سازِ منزوی است که در یک روستای دورافتاده‌ی شمالی زندگی می‌کند.

انیمیشن کلاوس

پابلوس می‌گوید «ما می‌دانستیم که کلاوس – مثل هر شخصیت دیگری در داستان‌های تغییر و تحول – باید به شدت تغییر می‌کرد تا به آن بابانوئلی تبدیل شود که مردم انتظار دیدنش را دارند. وی اضافه کرد انیماتورها برای شروع ظاهری را طراحی کردند که نقطه‌ی مقابل بابانوئل بود: «یک هیزم شکنِ کم حرف، تبر به دوش و ترسناک …. موهایش شلخته و به هم ریخته است؛ کمربند ابزاری دارد که همه‌ی تبهکاران فیلمهای کشت و کشتاری (اسلشر) عاشقش می‌شوند؛ ابروهای تیره و کلفتی دارد که روی چشم‌های آبی یخ‌زده‌اش سایه انداخته‌اند؛ و لباس بلندش تا نوک چکمه‌هایش را پوشانده.» با جلو رفتن داستان، فیلمسازان به تدریج ظاهر او را نرم و ملایم می‌کنند. «اخم‌هایش جای خود را به یک جفت چشم مهربان و غمگین می‌دهند …. و در نهایت، دوباره با بابانوئل رو به رو می‌شویم.»

نوشته از داستان اسباب بازی ۴ تا کلاوس؛ شخصیت ها چگونه خلق می شوند؟ اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-4-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%9b-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%87/

‌ ‌فیلمی حزن انگیز، راز آلود همراه با صحنه‌های ترسناک پی در پی ‌ ‌🎬 نام فیلم: آنابل به خانه می‌ آید (Annabelle Comes Home)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2019‌ ‌ ‌🎭 ژانر: وحشت – معمایی‌ ‌ ‌🌎 محصول: آمریکا‌‌ ‌ ‌👤 کارگردان: Gary Dauberman‌ ‌ ‌👥 بازیگران: Vera Farmiga، Patrick Wilson، Mckenna Grace، Madison Iseman، Katie Sarife، Michael Cimino، Samara Lee، Kenzie Caplan‌ ‌ ‌ ‌⌛️زمان 105 دقیقه‌ ‌ ‌🎙دوبله فارسی‌ ‌ ‌🔺 مناسب برای سنین 17 سال به بالا‌ ‌ ‌⭐️ IMDb5.9/10‌ ‌ ‌📝 خلاصه داستان: فیلم ترسناک «آنابل به خانه می‌آید» پس از وقایع احضار رخ می‌‌دهد و «مکینا گریس» در آن نقش جودی را ایفا می‌‌کند که دختر محققان شناخته‌ شده امور ماوراء الطبیعه «لورین» (فارمیگا) و «اد‌ وارن» (ویلسون) است. جودی به دلیل شغل پدر و مادرش در مدرسه شخصی تنها و منزوی است. حال پدر و مادر جودی تصمیم می‌‌گیرند که برای جلوگیری از ویرانی‌‌های بیشتر، عروسک تسخیر شده آنابل را به خانه خودشان بیاورند و آن را در یک اتاق مصنوعی قفل کنند. ولی طولی نمی‌‌کشد که آنابل، ارواح خبیث اتاق را بیدار می‌‌کند.‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «آنابل به خانه می‌ آید»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/adc1‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #آنابل #فیلم_ترسناک #وحشت #ترس #فیلم #معرفی_فیلم #فیلم‌گردی #annabelle #mckennagrace #madisoniseman #movies #filmgardi #film

View on Instagram https://ift.tt/2Te6Epo
طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید