نقد فیلم وی مثل وندتا ؛ بازگشت شر ویروس به خالقان آن

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

فیلم «وی مثل وندتا» درباره شیوع یک ویروس کشنده، توسط حزبی فاشیستی، برای فروختن واکسن آن به بهای رای مردم است. برادران واچوفسکی (که بعد از عمل جراحی و تغییر جنسیت یکی از آنها دیگر به عنوان واچوفسکی‌ها خطاب می‌شوند)، بیشتر به خاطر مجموعه فیلم‌های «ماتریکس» مشهور هستند.

«ماتریکس» بر بستر یک نوع آینده‌نگاری بیمناک روایت می‌شد که پیشرفت‌های تکنولوژیک را برای بشر، یعنی برای موجودی که نشان داده هیچ‌گاه جنگ قدرت را کنار نخواهد گذاشت، چیزی مرگبار و خطرناک می‌دانست. ترس از عاقبت بشر تا سال‌ها درونمایه بسیاری از فیلم‌های سینمایی بود که آینده نزدیک را پیش‌بینی می‌کردند. یک نکته جالبی که در بعضی از این فیلم‌ها دیده می‌شد، ترس از صلح اجباری بود. قدرت، با ابزار تکنولوژیک، بشر را در وضعیتی ماشینی و برده‌وار قرار می‌دهد که البته در آن خبری از جنگ و بزه‌کاری هم نیست اما چنین وضعی تبعات بسیار بد دیگری دارد.

فیلم V for Vendetta

اگرچه در «ماتریکس» ترس از صلح و برقراری یک نظم ظالمانه وجود ندارد، واچوفسکی‌ها در فیلم «وی مثل وندتا» چنین چیزی را با شور و حرارت بالا نشان دادند. آنها در این فیلم نشان دادند که آنچه به ظاهر تهدیدکننده وضع بشر است و توده ها را به سنگر گرفتن پشت اصحاب قدرت ناچار می‌کند، در هر حقیقت نه از جانب طبیعت یا تقدیر، بلکه از زیر شنل همان صاحبان قدرت است که به جماعت تیرهای سمی پرتاب می‌کند.

البته دیدگاهی که برادران واچوفسکی در این فیلم مطرح کرده‌اند، علیه سرمایه‌داری و قدرت فریبنده آن نیست؛ بلکه فاشیسم را از موضع لیبرال نقد می‌کند. همین است که «وی مثل وندتا» اگرچه دروغگویی رسانه‌ها را نقد می‌کند، تنها عنصر شریف در این امپراتوری بزرگ رسانه‌ای را یک سلبریتی تقیه کرده از همان دم و دستگاه نشان می‌دهد و قربانیان اصلی یک فاجعه و به عبارتی آنها که هیزم آتشی خانمان‌سوز در جامعه بشری شده‌اند را همجنس‌بازان جامعه انگلستان نشان می‌دهد.

این فیلم جایی از عدالت دفاع می‌کند که تبعیض نژادی در میان باشد و نبود عدالت اقتصادی در جامعه را دستمایه قرار نمی‌دهد و به عبارتی به طور کل طرف نقد سرمایه‌داری و نظم نوین جهانی به طور خاص می‌رود؛ اما نقد قدرت در آن هر چند از موضع لیبرال صورت گرفته، به قدری رادیکال و ریشه‌ای است که می‌شود قالب آن را غیر از حکومت‌های فاشیستی و نژادپرست، روی توتالیتاریسم‌های چپ یا نظام‌های سرمایه‌داری و حتی نظامات فئودال و نیمه‌مدرن هم قرار داد.

فیلم V for Vendetta

محوریت ماجرا در این فیلم انتشار یک ویروس است که جان ۸۰ هزار نفر را گرفت، عده‌ای به ‌عنوان تروریست‌های گسترش دهنده این ویروس مقابل دوربین‌های تلویزیونی اعتراف کردند و سپس اعدام شدند و پس از آن واکسن ویروس توسط وزارت دفاع به بازار آمد و جامعه نفس راحتی کشید. این‌ها باعث شد که وزیر دفاع یعنی مردی به نام آدام ساتلر در انتخابات رای بیاورد و سپس مقام صدراعظم را برای کشور انگلستان وارد قانون اساسی کند تا خودش در آن جایگاه قرار بگیرد. این طعنه مستقیمی به آدولف هیتلر صدراعظم نازیست آلمان در نیمه اول قرن بیستم است. «وی مثل وندتا» با دختری به نام ایویل همل آغاز می‌شود که بعد از ساعت منع عبور و مرور در حال حرکت به سمت منزل معشوقش است.

مأموران حکومتی که به راحتی با اراذل و اوباش نیمه‌شب اشتباه گرفته می‌شوند و ظاهراً از همین تیپ افراد انتخاب شده‌اند با بی‌رحمی مزاحم این زن می‌شوند مرد نقاب‌زده‌ای به نام «وی» با مهارت‌های رزمی بالا به دفاع از این زن می‌آید و ماموران را تار و مار می‌کند این مرد، نقاب‌ یک دلقک را دارد و شنلی شبیه زورو به شانه انداخته است. البته حک شدن عبارت «وی» روی دیوارها هم یکی دیگر از شباهت‌های این کاراکتر با زورو است.

فیلم V for Vendetta

به عبارتی این شخصیت ترکیبی از جوکر و زورو است. برای آقای «وی» روز پنجم نوامبر بسیار مهم است. او می‌گوید ۴۰۰ سال پیش در چنین روزی یک مرد می‌خواسته پارلمان انگلستان را به آتش بکشد اما او را گرفته‌اند و اعدام شده است. واچوسفکی‌ها فیلم «وی مثل وندتا» را در سال ۲۰۰۵ میلادی ساختند که دقیقا ۴۰۰ سال از واقعه گای فوکس می‌گذشت. گای فاکس یا گای فوکس سربازی انگلیسی و کاتولیک ‌مذهب بود که در عملیات نافرجام سال ۱۶۰۵ معروف به «توطئه باروت» برای منفجر کردن پارلمان و کشتن شاه جیمز یکم به تلافی آزار کاتولیک‌های انگلستان شرکت داشت. از آن تاریخ به بعد انگلیسی‌ها هر سال پنجم نوامبر را به یمن خنثی شدن این عملیات جشن می‌گیرند.

روایت فیلم از نجات اویل توسط «وی» در دقایقی مانده به پنجم نوامبر شروع می‌شود و تا پنجم نوامبر سال بعد ادامه دارد. به‌وجود آمدن این دیکتاتوری بزرگ به روزی برمی‌گردد که آدام ساتلر در مقام وزیر دفاع با گروهی از همراهانش عده‌ای همجنس‌باز را  از سطح کشور جمع می‌کنند تا روی آنها یک ویروس را آزمایش کنند. ساتلر در ابتدا قصد دارد این ویروس را بین کشورهایی که دشمن انگلستان هستند پخش کند اما کریدی، شخصی که بعدها رئیس حزب می‌شود، پیشنهاد می‌دهد که آن را بین مردم خودشان منتشر کنند تا بعد بتوانند با درمان آن در انتخابات پیروز شوند. تمام این اتفاقات طبق نقشه پیش می‌رود اما بدن یکی از قرنطینه‌شده‌ها یعنی مرد سلولی که به نام «وی» نامگذاری شده بود در برابر ویروس مقاومت نشان داده و زنده مانده است.

فیلم V for Vendetta

او حالا برای انتقام می‌آید و تک‌تک کسانی که در این پروژه شیوع دست داشته‌اند را می‌کشد و کنار جنازه هر کدام یک مخملی قرمز می‌گذارد. در نهایت او که داستان را با منفجر کردن برج جردن شروع کرده بود، در پنجم نوامبر سال بعد و هنگامی که تمام اعضای پروژه شیوع، حتی کریدی و صدراعظم ساتلر را کشته است، انبوهی از مردم را با ماسک‌های شبیه خودش به شورش و حرکت به سمت ساختمان پارلمان واداشته است. «وی» بعد از کشتن کریدی خودش هم می‌میرد اما اویل همل طبق نقشه قبلی، جنازه او را در میان انبوهی از رزهای مخملی قرمز همراه با مترویی که از بمب پر است، به زیرزمین پارلمان می‌فرستد.

مردم با نقاب‌هایی شبیه «وی» به سمت پارلمان می‌روند و چون ساتلر و کریدی کشته شده‌اند، کسی نیست که به پلیس‌ها فرمان شلیک بدهد و پارلمان منفجر می‌شود و مردم نقاب‌های ‌دلقک را از چهره بر می‌دارند. «وی مثل وندتا» یکی از معدود فیلم‌های آینده‌نگر و آخرالزمانی است که پایانی تا این حد مثبت و انقلابی دارد و صحنه آخر آن از این جهت ممتاز و کم‌سابقه است. فیلم‌های زیادی در تاریخ سینما ساخته شده‌اند که موضوع‌شان شیوع همه‌گیر یک ویروس بوده است و در بسیاری از آنها عوامل انسانی، خصوصاً نهادهای قدرت و ارتش‌ها، منشاء تولید و گسترش یک بیماری بوده‌اند.

فیلم V for Vendetta

فیلم واچوفسکی‌ها هم جزء همان دسته به‌حساب می‌آید اما نکته جالب در مورد «وی مثل وندتا» این است که به ویروس‌های بیولوژیک همان نگاهی را دارد که عمدتاً درباره ویروس‌های نرم‌افزاری کامپیوترها وجود دارد؛ یعنی این دیدگاه که بسیاری از چنین ویروس‌هایی را شرکت‌هایی به‌خصوص، برای فروختن آنتی‌ویروس‌هایشان درست می‌کنند. اما این فیلم نشان می‌دهد که چنین شری نهایتاً دامن کسانی را خواهد گرفت که آن را دامن زده‌اند، نام «وی» که روی تنها باقی مانده از آن پروژه مخوف شیوع گذاشته شده، طعنه مشخصی به واژه «ویروس» می‌زند و نمادی است از شری که نهایتاً به صاحبانش بازخواهد گشت. البته این جنبه نمادین کلیت تکنولوژی و نقشه‌های مخوفی که با ابزار آن توسط صاحبان قدرت طرح می‌شوند را نمادینه کرده است نه صرفاً موردی مثل ویروس‌های نرم‌افزاری.

نوشته نقد فیلم وی مثل وندتا ؛ بازگشت شر ویروس به خالقان آن اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d9%88%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%a7-%d8%9b-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%b1-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3/

نقد فیلم کلاس هنرپیشگی ساخته علیرضا داوودنژاد؛ دورهمی سینمایی!!!

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«کلاس هنرپیشگی» هجدهمین فیلم بلند سینمایی علیرضا داوودنژاد کارگردان قدیمی سینمای ایران است که در راستای فیلم‌های تجربی و کم‌هزینه پیشین او قرار می‌گیرد و او باز هم از اعضای خانواده‌اش به عنوان بازیگر استفاده کرده است.

تلاش داوودنژاد از زمان ساخت فیلم «مصائب شیرین» در سال ۱۳۷۷ بر پایه‌ریزی سبک جدیدی از فیلم‌سازی در سینمای ایران بوده است. سینمایی که در خارج آن را به نام «هوم مید/مامبل‌کور» می‌شناسند. فیلم‌هایی که در این سینما ساخته می‌شوند اساساً دارای نابازیگرانی/بازیگرانی هستند که نقش خود را بازی می‌کنند و فیلم‌ها هزینه‌های بسیار کمی برای ساخت دارند و در حال روایت یک یا مجموعه‌ای از اتفاقات هستند و در عین حال به مسائل اجتماعی نیز می‌پردازند.

فیلم کلاس هنرپیشگی

از این رو، پس از سال‌ها تجربه و حضور مستمر در سینما و ساخت چند فیلم خوب، علیرضا داوودنژاد را می‌توان یکی از جوان‌ترین کارگردانان سینمای ایران دانست، از این جهت که او همواره در حال تجربه کردن کارهای جدید و بازی با ژانرها و سبک‌های مختلف سینمایی است، کاری که شاید حتی جوانان تازه‌کار نیز از انجام دادنش اجتناب ورزند. (مانند کاری که او در نوزدهمین ساخته سینمایی‌اش، یعنی «روغن مار» انجام داده و فیلم را با دوربین گوشی موبایل ثبت و ضبط کرده است).

«کلاس هنرپیشگی» همان «مصائب شیرین» است که در اواخر دهه هفتاد ساخته شد و این بار به دهه ۹۰ رسیده است، با دغدغه‌ها و شخصیت‌های تازه‌تر و بزرگ‌تر و البته حضور بیشتر و حداکثری اعضای خانواده داوودنژاد در فیلم که هر کدام ایفاگر نقش خود هستد (در ابتدای فیلم داوودنژاد می‌گوید که آرزو داشته فیلمی با حضور همه اعضای خانوده‌اش بسازد). از این رو این دو فیلم بسیار شبیه به یکدیگر هستند که هر دو در رسته فیلم‌های هوم‌مید قرار می‌گیرند و هر دو در حال نمایش یک معضل خانوادگی هستند، اما در «کلاس هنرپیشگی» داوودنژاد به یک پختگی در ساخت جهان شخصی‌اش رسیده و گویی حالا خودش به طور قطع در حال روایت قصه‌ای از یک معضل خانوادگی است (بر خلاف «مصائب شیرین» که یکی از شخصیت‌ها در حال روایت قصه است).

فیلم کلاس هنرپیشگی

برای رسیدن به این جهان شخصی، فیلمساز، فیلم‌اش را با یک کلاس هنرپیشگی که البته شبیه به پشت‌صحنه و دورخوانی یک فیلم است آغاز می‌کند و فصل‌های مختلف فیلم را روی یک تخته بزرگ می‌نویسد. با این شروع بیننده به طور ناخودآگاه فکر می‌کند که با یک فیلم درباره یک فیلم دیگر و یا فیلمی درباره ساخت یک فیلم طرف است، اما دیری نمی‌گذرد که داستان‌هایی وارد فیلم می‌شوند و داوودنژاد با بر هم ریختن بعد زمانی فیلم، باورهای بیننده را نیز برهم خواهد زد. نخست داستان درگیری خانوادگی که بر سر یک ملک و فروش آن و خرید سکه است به میان می‌آید.

داستانی که اعضای خانواده را دور هم جمع می‌کند و بناست تا آن‌ها درباره این ملک تصمیم بگیرند و همین شروع کنش‌های بی‌پایان فیلم است. کنش‌هایی که در زمان‌های مختلف فیلم با ذهن بیننده به سبک خاص فیلمساز بازی می‌کنند. در اوج دعواهای خانوادگی، به ناگاه خود کارگردان وارد صحنه شده و کات می‌دهد، یعنی دقیقا در جایی که بیننده حس می‌کند، دوربینی به داخل خانه رفته تا از رفتارهای اعضای خانواده فیلم بگیرد، بی‌آنکه آنان بخواهند نقشی بازی کنند (با تکیه بر صحبت اول فیلمساز که از همه می‌خواهد حالتشان پیش و پس از برخورد با دوربین هیچ تفاوتی نکند) و واقعا در حال برخورد با یک معضل بزرگ هستند، فیلمساز به میان می‌آید و همین حرکت باعث می‌شود تا بیننده در برزخی بین واقعیت و رویای فیلم بماند و همین تمهید فرمی کششی بیش‌تر برای بیننده ایجاد خواهد کرد.

فیلم کلاس هنرپیشگی

داستان دیگری که به میان می‌آید، داستان عشق دو جوانی است که موانعی برای رسیدنشان به هم وجود دارد (مشکلات مالی پدر دختر و حضور پسری پولدار که می‌تواند این مشکلات را حل کند مانع رسیدن این دو به یکدیگر است) در واقع داوودنژاد دو قصه کاملاً کلیشه‌ای را برای بیان برگزیده، اما شکل روایت را آن‌چنان شخصی کرده که دنبال کردن این دو قصه برای بیننده بسیار جذاب به نظر برسد. عاشقان حاضر در فیلم، تنها شخصیت‌هایی هستند که گویی فیلم بازی نمی‌کنند و همواره در حال نمایش خود واقعی‌شان هستند. (همه بازیگران دیگر با کات کارگردان و یا اشتباهات خودشان مواجه می‌شوند، به جز این دو عاشق که هیچ‌گاه نه با کاتی مواجه شده و نه اشتباه می‌کنند).

پیوند این دو داستان با یکدیگر و وجود روابط فامیلی، همان چیزی است که فیلم نیاز دارد تا شخصیت‌ها را یک‌جا جمع کند و مجدد باور بیننده را به بازی بگیرد. سکانس طولانی و پر التهاب پایانی فیلم که از دعوای خانوادگی آغاز می‌شود به دعوای عاشقان می‌رسد، طوری ساخته و گرفته شده که دقیقا در راستای ایجاد جهان شخصی کارگردان در برخورد با یک معضل خانوادگی-اجتماعی است. آن‌ها طوری به جان هم می‌افتند که گویی مشکلی دیرینه با یکدیگر دارند، اما باز هم حضور کارگردان در میان راه، تمام چیزهایی که بیننده دیده است را به بازی می‌گیرد و باز هم بیننده در برزخی بین واقعیت و فیلم می‌ماند و داوودنژاد در پیاده‌سازی این ایده طوری موفق است که پس از پایان فیلم نیز نمی‌توان تفکیکی بین این دو قائل شد. به دو دلیل، یک اینکه همه شخصیت‌ها واقعی هستند و می‌توان دعواها و ادعاهای آن‌ها را واقعی پنداشت و دو اینکه همین شخصیت‌های واقعی در زمان‌هایی جلوی دوربین قرار می‌گیرند و خود را بازیگر و یا هنرجوی «کلاس هنرپیشگی» معرفی می‌کنند. این استفاده استعاری داوونژاد از نام فیلم نیز به علت‌های دیگه اضافه می‌شود تا او با کمترین داشته‌ها و امکانات، برای بیننده تعلیق بسازد و او را وارد مرزی بین واقعیت و فیلم کند و کلیشه‌ای‌ترین اتفاقات ممکن در دنیای سینما را با شخصی‌ترین دید ممکن به نمایش بگذارد.

از این رو «کلاس هنرپیشگی» تجربه‌ای موفق در ساخت سبک جدیدی از فیلم‌های (هوم‌مید-مامبل‌کور) در سینمای ایران محسوب می‌شود.

نوشته نقد فیلم کلاس هنرپیشگی ساخته علیرضا داوودنژاد؛ دورهمی سینمایی!!! اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%be%db%8c%d8%b4%da%af%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%af%d8%a7/

‌ ‌☺️😢 در این فیلم اشک، لبخند، شکست و پیروزی با مخاطب همراه می‌شود…‌ ‌ ‌🎬 نام فیلم: کاپیتان مارول (Captain Marvel)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2019‌ ‌ ‌🎭 ژانر: اکشن – علمی‌تخیلی – ماجراجویی‌ ‌ ‌🌎 محصول: آمریکا‌ ‌ ‌👤 کارگردان: Anna Boden، Ryan Fleck‌ ‌👥‌ بازیگران: Brie Larson، Samuel L. Jackson، Ben Mendelsohn، Jude Law، Annette Bening، Lashana Lynch، Gemma Chan، Clark Gregg ‌ ‌⌛️زمان 123 دقیقه ‌ ‌🖋 زیر نویس فارسی ‌ ‌🔺 مناسب برای سنین 17 سال به بالا ‌ ‌⭐️ IMDb:6.0/10‌ ‌ ‌📝 خلاصه داستان: «کاپیتان مارول» فیلمی ابر قهرمانی است که در آن، حافظان شهری فضایی در حال جنگ با «اسکرول ها» هستند. دختری که به جز یک تصویر مبهم، چیز دیگری از گذشته‌اش به خاطر نمی‌آورد و از طرف «هوش برتر» که دانای کل شهر فضایی است مامور می‌شود تا به جنگ اسکرول ها برود.‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «کاپیتان مارول»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/7e7b‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #معرفی_فیلم #فیلم #پیشنهاد_فیلم #در_خانه_بمانیم #فیلم_گردی #captainmarvel #brielarson #samuelljackson #benmendelsohn #movies #filmgardi

View on Instagram https://ift.tt/39DLu9Y

‌ ‌🔥 «گرتا» اثری شلوغ، خون آلود و سرگرم کننده ای که شما را به درون فیلم می برد…‌ ‌‌ ‌🎬 نام فیلم: گرتا (Greta)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2018‌ ‌ ‌🎭 ژانر: معمایی – اکشن – درام‌ ‌ ‌🌎 محصول: ایرلند – آمریکا ‌ ‌ ‌👤 کارگردان: Neil Jordan‌ ‌‌‌ ‌👥 بازیگران: Rosa Escoda، Chloë Grace Moretz، Arthur Lee، Brandon Lee Sears، Parker Sawyers، Jeff Hiller، Jane Perry، Isabelle Huppert‌ ‌ ‌⌛️زمان 95 دقیقه‌ ‌ ‌🖋 زیر نویس فارسی‌ ‌ ‌🔺 مناسب برای سنین 17 سال به بالا‌ ‌ ‌⭐️ IMDb:6.0/10‌ ‌ ‌📝 خلاصه داستان: فرانسس مک کالن پس از مرگ مادرش سعی می‌کند در شهر نیویورک دوام آورده و زنده بماند. اما او پس از اینکه اقدام نیکوکارانه‌ای را انجام می‌دهد، در مسیر یک پیانیست مرموز به نام گرتا قرار می‌گیرد و پس از آن، اتفاقاتی عجیب و شوم رخ می‌دهد.‌ ‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «گرتا»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/1835‌ ‌‌ ♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #گرتا #فیلم_جنایی #فیلم_معمایی #فیلم #فیلم_خارجی #معرفی_فیلم #پیشنهاد_فیلم #فیلم_خوب #در_خانه_بمانیم

View on Instagram https://ift.tt/39CHIgK

‌ ‌آب‌های تیره بدون شک در لیست ترسناک‌ترین فیلم‌های سال ۲٠۱۹ قرار می‌گیرد. این فیلم البته در ژانر وحشت یا دلهره ساخته نشده است اما داستان آن می‌تواند شما را تا حد سکته‌ بترساند.‌ ‌ ‌🎬 نام فیلم: آب‌های تیره (The Courier)‌ ‌ ‌🗓 سال ساخت: 2019‌ ‌ ‌🎭 ژانر: درام – اکشن – معمایی – محیط زیست ‌ ‌ ‌🌎 محصول: آمریکا ‌ ‌‌ ‌👤 کارگردان: Todd Haynes‌ ‌ ‌👥 بازیگران: Mark Ruffalo، Anne Hathaway، Tim Robbins، Bill Pullman، Bill Camp، Victor Garber، Mare Winningham‌ ‌ ‌⌛️زمان 121 دقیقه‌ ‌ ‌🎙دوبله فیلم‌گردی‌ ‌ ‌🔺 مناسب برای سنین 13 سال به بالا‌ ‌ ‌⭐️ IMDb: 7.6/10‌ ‌ ‌📝 خلاصه داستان: در فیلم «آب های تیره» «رافلو» در نقش یک وکیل سرسخت بازی می‌کند. او پرده از اسراری شوم بر می‌دارد که به مرگ‌های مشکوک و رو به افزایش بزرگ ترین شرکت مواد شیمیایی دنیا مرتبط می‌شود. او برای افشای حقیقت، آینده و شغل و خانواده خود را به خطر می‌اندازد.‌ ‌ ‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «آب‌های تیره»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/c34f‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #آب_های_تیره #روانشناسی #فیلم_روانشناسی #معرفی_فیلم #پیشنهاد_فیلم #در_خانه_بمانیم #darkwaters #markruffalo #annehathaway #timrobbins #bilcamp #victorgarber #movies #filmgardi

View on Instagram https://ift.tt/2PZkbyQ

‌ ‌💥 تلاش برای زنده ماندن در قعر زمین…‌ ‌ ‌💣 فیلم «معدن شماره ۹» درباره ۹ معدنچی است که در فاصله دو مایلی زمین، پس از انفجار متان برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. آن ها با یک ساعت اکسیژن در زیر زمین رها شده‌اند.‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «معدن شماره ۹» ‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/ec10‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #معدن #فیلم #معرفی_فیلم #پیشنهاد_فیلم #فیلم_خوب #در_خانه_بمانیم #فیلم_گردی #فیلم_مهیج

View on Instagram https://ift.tt/2PVvDf6

‌ ‌انیمیشن کمدی هنچمن‌ ‌ ‌🌀 در این انیمیشن کمدی شاهد هستیم که یک شرور دنیا را مورد تهدید قرار داده است اما یک نوجوان و مربی اش قصد دارند تا جلوی این شرور را بگیرند که …‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «هنچمن» ‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/eff6‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #انیمیشن #هنچمن #کارتون #معرفی_انیمیشن #در_خانه_بمانیم #فیلم #کمدی #طنز

View on Instagram https://ift.tt/39AIElN

نقد مستند هک بزرگ ؛ هدایت جهان با فضای مجازی

اطلاعات شخصی ما در فضای مجازی و داده‌های ما در شبکه‌های اجتماعی چگونه می‌تواند تبدیل به سلاحی شود بر علیه خود ما؟

هک شدن صفحه‌ی یک کاربر در شبکه‌ای اجتماعی که اطلاعات شخصی‌اش ممکن است به واسطه آن، سرقت و نهایتا منجر به خدشه در حیثیت یا ضرر مالی‌اش شود، اینجا در مستند «هک بزرگ» در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر تبدیل به یک سیستم گسترده برای هدایت جهان می‌گردد. دیگر هک شدن معنایی برابر با تسویه حسابی شخصی یا کلاهبرداری ندارد؛ بلکه یک الگوریتم پیچیده برای سرنوشت یک کشور و یا حتی جهان است.

کمبریج آنالیتیکا که شرکتی خصوصی است، با تحلیل داده‌های حاصل از سرقت اطلاعات میلیون‌ها کاربر، خصوصا اطلاعات و فعالیت کابران فیسبوک، از طریق نصب یک نرم‌افزار اینترنتی بر روی رایانه صدها هزار نفر، علاوه بر اینکه توانست اطلاعات کاربرانی که آگاهانه این نرم‌افزار را نصب کرده‌ بودند به دست بیاورد، موفق شد به اطلاعات دیگر کاربرانی که با این افراد در ارتباط بودند نیز دسترسی داشته باشد. این شرکت با پردازش و تحلیل این اطلاعات توانست کمک راهبردی در فعالیت‌های انتخاباتی و سیاسی، به کمپین‌های گوناگون ارائه دهد. این گستردگی فعالیت تا شرکت در انتخابات ایالات متحده آمریکا و کمک به کمپین انتخاباتی دونالد ترامپ و نهایتا پیروزی او منجر شد.

مستند هک بزرگ

بنابراین «هک بزرگ» مستندی سیاسی و پژوهشی است که سعی دارد روند رشد و کار یک تقلب بزرگ در کارزاری انتخاباتی و همچنین درآمدزایی از این اطلاعات در زمینه‌هایی دیگر را افشا کند و در خلال آن ماهیت فضای مجازی و خطری که این پدیده برای دموکراسی ایجاد می‌کند را بررسی نماید.

با این حال به این دلیل که سوژه مستند پیش‌تر در خبرگزاری‌های معتبر افشاسازی شده و ارزش خبری‌اش از کف رفته است، مستندساز تلاش دارد روایت را به گونه‌ای پیش ببرد که توهم افشاگرانه داشته باشد. افشاگری مستند همان افشاگری نیویورک تایمز و آبزرور در سال ۲۰۱۸ است که گزارش دادند، شرکت کمبریج آنالیتیکا بدون اجازه از کاربرانش، اطلاعات شخصی آنها را برای اهداف سیاسی استفاده کرده‌ است. در مستند «هک بزرگ» نیز همین افشاگری که اولین بار توسط یکی از کارکنان شرکت کمبریج آنالیتیکا مطرح و در نیویورک تایمز منتشر شد، بهره برده می‌شود و با پرداخت چند شخصیت مجدد به بیان آن می‌پردازد.

مستند هک بزرگ

با این رویکرد که حالا در این مستند، روایت سعی دارد از آغاز ماجرا به شکلی خطی این افشاگری را از آن خود کند. کاراکترهایی که پیش‌تر، کارمند شرکت بودند حالا در این مستند اغلب در حال ایفای نقش و بازیگری‌اند. مستندساز برای فرار از کرختی مصاحبه، سعی به بازسازی رویدادهای گذشته می‌کند، زیرکانه جلسات با سناتور و دادگاه را در دل اثرش می‌گنجاند تا توهم «اکنونی» بدان بدهد، از آرشیو به خوبی بهره می‌برد تا روایت شکل طبیعی به خود بگیرد. بارها و بارها ری‌اکشن‌هایی مصنوعی از شخصیت‌های افشاکننده در قبال شنیدن اظهارات سران فیسبوک و آنالیتیکا را شاهدیم که سعی دارند، تاکید کنند که این لحظات زنده‌اند و بازی نیست. با روش بازسازی در تولید هک بزرگ، همچنان مستندساز اصرار دارد که بر همان ایده دموکرات و افشاگرانه‌اش تاکید کند.

به نظر، جذابیت بی حد و حساب این مستند زمانی محقق می‌شد که علاوه بر آنچه پیش‌تر، از افشاگری خبرگزاری‌ها دیده و شنیده بودیم، در همین اثر، سویه‌هایی مفصل تر از واقعه کشف می‌شد. نه اینکه در مستند «هک بزرگ» این اتفاق نیفتاد، بلکه اصلی‌ترین سوژه‌ی افشاگرانه، قبل از دیدن مستند برای مخاطب امری لو رفته است.

مستند هک بزرگ

مسئله بعدی حاشیه رفتن بسیار بیش از اندازه مستندساز در نیمه دوم اثر است. مستندی نزدیک به دو ساعت، اغلب حرفش را در نیمه اول زده است و به شکلی اضافه، بارها در نیمه دوم به تکرار آن می‌پردازد. اینکه اطلاعاتِ نزدیک به ۹۰ میلیون فرد در جهت تاثیرگذاری در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا به سرقت رفت، چندین بار بیان می‌شود و مستندساز در تدوین، توجهی به تکرار این مسئله از شیوه‌های مختلف نمی‌کند. یا ایده اصلی مستند که همان «تبدیل شدن فضای مجازی به سلاحی بر علیه خود مردم» است، نیز با طرق مختلف چندین بار بیان می‌گردد. حتی ریتم بسیار تند مستند و برش‌های پی در پی آرشیو و برداشت‌های اورجینال پیوسته به هم و قاب‌های حساب شده سینمایی از حرکت کاراکترها در خیابان و لوکیشن‌های چشم‌نواز نیز ضعف اضافه‌گویی را نمی‌پوشاند.

مستند «هک بزرگ»، این هراس را در مخاطبش به وجود می‌آورد که هیچ ضمانتی برای عدم نقش‌آفرینی چنین شرکت‌هایی در آینده در قبال دموکراسی وجود ندارد. چرا که فیلمساز شاید به دلایل قانونی و یا شاید برای بی‌طرف بودن و عدم قضاوت و یا به دلیل شرایط زمانی تولید (چرا که تحقیقات درباره شرکت کمبریج آنالیتیکا پس از تولید مستند نیز همچنان ادامه دارد)، نهایتا تنها بر همین ایجاد هراس اکتفا می‌کند. شرکتی که ادعا می‌شود در پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات، با سرقت اطلاعات خصوصی کابران در فضای مجازی نقش کلیدی داشته است، حول سرنوشت مسببانش در مستند یک جمع‌بندی در نظر گرفته نمی‌شود.

مستند هک بزرگ

با این حال، این هراس همچنان در سکانس‌های پایانی مستند نیز حفظ می‌شود. از آنجایی که جدای تاثیر انتخاباتی، این شرکت در ۱۰ کمپین دیگر در نقاط مختلف دنیا نیز فعالیت‌ها و حتی قراردادهایی متعدد داشته و یکی دیگر از برنامه‌هایش تلاش برای پیروزی محافظه‌کارانی است که موافق ماجرای برگزیت و خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بودند، مستندساز این فعالیت گسترده را به وسعت فضای پیچیده و مرموز جهان مجازی گسترش می‌دهد.

اطلاعات، با قابلیت‌های جلوه‌های ویژه در لوکیشن‌های خارجی در هوا سیالند. این تمهیدات بصری و کامپیوتری سبب می‌شود «هک بزرگ» بیش از پیش هراس از دنیای مجازی را در ما برانگیزد. چیزی که به وضوح جلوی چشم ما و دیگران جریان دارد و فقط ظاهرا به نظر می‌رسد که امری خصوصی و شخصی و ناپیداست.

نوشته نقد مستند هک بزرگ ؛ هدایت جهان با فضای مجازی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%87%da%a9-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%9b-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c-%d9%85/

مروری بر زندگی سم مندس (۲)؛ پست مدرنیسم بورژوایی او

در سینمای مندس جنبه‌هایی از شخصیت او که تنهایی و پوچ‌انگاری جهان جزو مولفه‌های اصلی‌اش هستند، به شکلی گاه سرخوشانه و به عبارتی همراه با سرگیجه‌ای شاداب دیده می‌شود. مندس نوع دیگری از پست‌مدرنیسم نسبت به فیلمسازی مثل کوئنتین تارانتینو است. در سینمای تارانتینو خشونت جنبه زیبایی‌شناختی پیدا می‌کند اما مندس شدیداً از خشونت فراری است.

تارانتینو بازتاب عادات، اولویت‌ها و خواسته‌های افراد حاشیه‌ای اجتماع است اما مندس را می‌توان سرخیل یک نوع پست‌مدرنیسم بورژوازی دانست. تارانتینو از ویدئو کلوپ به سینما آمد و مندس از تئاترهای اعیانی انگلستان و با مدرک درجه یک ادبیات انگلیسی از آکادمی کمبریج. مندس زن را تنها ابزار لذت می‌بیند از همسایه‌هایش متنفر است، از خشونت می‌ترسد و وقتی کمدی می‌سازد، مشخص است که کاملاً شاد نیست. تمام این خصوصیات را در حال می‌شود راجع ‌به او یک ‌کاسه کرد که خود مندس با عزم جزم و جدیت تمام تلاش دارد که از زیر عنوان کارگردان مؤلف فراری باشد.

زیبایی آمریکایی ۱۹۹۹

«زیبایی آمریکایی»، ماتریسی از روابط جنسی را نمایش می‌دهد و غلیان افسارگسیخته هوس است که در انتها سعی می‌کند پایانی تلخ و روشنفکرانه داشته باشد. مردی به نام لستر که با همسرش رابطه خوبی ندارد و در ابتدای فیلم خود را یک مرده متحرک معرفی می‌کند، روزی به دبیرستان دخترش می‌رود و عاشق همکلاسی او می‌شود. این به لستر انگیزه می‌دهد که زندگی را از سر بگیرد و تنها هدفش همبستر شدن با این دختر نوجوان است.

فیلم زیبایی آمریکایی

خانواده‌ای به همسایگی آنها می‌آیند که پسرشان معتاد است و مواد‌فروشی هم می‌کند. این پسر عاشق دختر لستر می‌شود  و به خود او هم مواد نیروزا برای بدن‌سازی می‌فروشد. پدر این پسر که همجنس‌باز است، به لستر پیشنهاد رابطه می‌دهد، لستر قبول نمی‌کند و پیرمرد برای اینکه ماهیت جنسی‌اش فاش نشود، او را می‌کشد.

جاده‌ای به‌سوی تباهی۲۰۰۲

«جاده‌ای به‌سوی تباهی» یک فیلم گانگستری است که از چشم‌انداز پسربچه‌ای کنجکاو به ماجرا ورود می‌کند. این پسربچه که نامش مایکل است، درباره اینکه شغل پدرش چیست کنجکاو می‌شود. پدر مایکل برای آقای رونی کار می‌کند که از کودکی بزرگش کرده است و این آقای رونی یکی از سران مافیای آمریکاست.

جاده ای به سوی تباهی

پرداختن به اینکه کودکان گانگسترها شغل پدران‌شان را چگونه می‌بینند، یکی از تم‌های رایج در سینمای گانگستری است. مارتین اسکورسیزی هم در «مرد ایرلندی» به دختر گانگستر فیلمش چنین جایگاهی داد. معمولاً وقتی قصه‌ای این‌چنین به کودکان گانگسترهای میان‌پایه توجه ویژه می‌کند که پرومایس و هدف اصلی‌اش بر علیه این نوع فعالیت‌ها باشد وگرنه سه گانه «پدرخوانده»، فرزندان را پیرو پدران نشان می‌داد. البته موضع منفی فیلم به فعالیت‌های گانگستری از نام آن هم پیداست.

جارهد ۲۰۰۵

«جارهد» عبارت عامیانه‌ای است که به تفنگداران نیروی دریایی آمریکا داده شده. دو سال قبل از اینکه سم مندس فیلمی به همین نام بسازد، آنتونی سوافورد، یکی از سربازان نیروی دریایی آمریکا،  کتابی با همین نام در سال ۲۰۰۳ منتشر کرده بود و فیلم مندس بر اساس آن کتاب ساخته شد. ماجرای جارهد به حضور آمریکا در خلیج فارس، هنگام حمله عراق به کویت مربوط می‌شود. در این فیلم جیک جنینهال نقش سوافورد را بازی کرد.

فیلم جارهد

این فیلم پس از اکران نقدهای متنوعی را دریافت کرد و گیشه ناامید کننده‌ای هم داشت. «جارهد» در مقابل بودجه ۷۲ میلیون دلاری‌اش تنها ۹۶ میلیون دلار فروخت و شروع مأیوس‌کننده‌ای برای سم مندس در سینمای جنگ بود. در جارهد هم زن و عیش و نوش همچنان مسائل مهمی برای مندس هستند، اما چون ماجرا جنگی است و از چشم‌انداز سربازان روایت شده، نمایش مستقیمی از روابط شبه‌عاطفی و غالباً شکل گرفته بر اساس تمایلات جنسی در آن نیست، در حالی که چیزی که مؤلفه پربسامدی در سینمای مندس است.

جاده انقلابی ۲۰۰۸

«جاده انقلابی» یک درام عاشقانه است که براساس رمانی به همین نام نوشته ریچارد ییتس که در سال ۱۹۶۱ منتشر شده بود ساخته شده است. این دومین همکاری روی پرده بین لئوناردو دی‌کاپریو، کیت وینسلت و کتی بیتس است که همگی در تایتانیک با هم بازی می‌کردند. در سال ۱۹۴۸، فرانک ویلر (دی‌کاپریو) و آوریل (وینسلت) همدیگر را در یک مهمانی ملاقات می‌کند و علاقه‌ای بین‌شان شکل می‌گیرد. این ماجرای خانوادگی پس از پیچ و تاب‌های فراوان به سقط جنین آوریل هنگام زندگی مشترکش با فرانک و نتیجتاً مرگ او منتهی می‌شود.  یک نکته قابل تامل در این فیلم صحنه‌های روابط جنسی بین فرانک و آوریل بود کیت وینسلت  در هنگام تصویربرداری این فیلم حدود هفت سال می‌شد که همسر سم مندس بود.

فیلم جاده انقلابی

روی همین حساب تمام عوامل فیلم از ضبط چنین صحنه‌هایی معذب بودند، حتی چیزهایی از لبخند تلخ دی‌کاپریو در این‌باره نوشته شده است. مندس ناچار شد مانیتور کارگردانی را به اتاق دیگری ببرد و بازیگرها در اتاقی دیگر کارشان را انجام بدهند. ظاهراً تنها کسی که راحت با قضیه کنار می‌آمد خود سم مندس بود.

کیت وینسلت بعد از جدایی‌اش از مندس گفت که ارتباط آنها از ابتدا بر سر هوا و هوس بوده و عشقی بین این دو نفر وجود نداشته است. چنین چیزی را در ذات فیلم «جاده انقلابی» هم می‌شود دید.

جایی که می‌رویم  ۲۰۰۹

«جایی که می‌رویم» یا «دور می‌شویم» تنها کمدی سم مندس تا به امروز است که اگرچه لحظات مفرحی دارد، اما درام آن به شکلی مشخص یک مسیر را طی نمی‌کند که در انتها یا در میانه‌اش، «چه می‌شود» و «چگونه می‌شود»ها نتیجه‌گیری خاصی را در ذهن مخاطبان ایجاد کند. این فیلم مجموعه‌ای از دلباش‌ها و لحظات نمکین است که به همان اندازه که قابل توجه هستند، قابل تعویض هم هستند. دید خصمانه سم مندس به همسایه‌ها که در دو فیلم قبلی او هم نمود داشت، مجدداً در «جا که می‌رویم» تکرار می‌شود و دلیل چنین درون‌مایه‌ای در آثار او مشخص نیست.

فیلم جایی که می رویم

ورونا دو تسانت (مایا رودولف) و برت فارلنر (جان کراسینسکی) اوایل دهه سی میلادی در منطقه دنور، واقع در کلرادو زندگی می‌کنند. آنها برای رفع نیازهای روزانه و برآورده کردن آرزوهایشان در تلاش هستند و وقتی می‌فهمند که به زودی پدر و مادر خواهند شد، با این چالش روبرو می‌شوند که چگونه و کجا فرزندشان را پرورش بدهند و خانواده‌ای شاد بسازند. جستجو و به عبارتی سفر آنها برای یافتن محل سکونت، بستر فیلم «جایی که می‌رویم» است.

اسکای‌فال ۲۰۱۲

«اسکای‌فال» بیست و سومین سری از فیلم‌های جیمز باند بود که در پنجاهمین سالگرد نمایش اولین سری از این فیلم‌ها به نمایش در آمد و به هفتمین فیلم پرفروش تاریخ تبدیل شد. این سومین بار بود که دنیل گریک نقش جیمز باند را بازی می‌کرد و سم مندس پشت قاب نشست تا از خاویر باردوم، یکی از متفاوت‌ترین نقش‌هایش را بگیرد.

فیلم اسکای فال

خاویر باردم در این فیلم نقش رائول سیلوا را بازی می‌کند که یک مأمور سابق MI6 و دشمن فعلی فرمانده آن است.  رئیس MI6 در این فیلم زنی است که او را «مادر» صدا می‌کنند. باند با این که توسط این زن صدماتی که در گذشته دیده بود، مثل سیلوا که او هم دچار چنین چیزهایی شده، از مادر کینه به دل ندارد و برای حفظ کلیت سیستم تلاش می‌کند. در انگلستان به ملکه هم لقب مادر داده شده و این فیلم زمانی ساخته شد که انگلستان در آستانه انتخابات برای پذیرفتن یا نپذیرفتن پادشاهی متحد قرار داشت.

اسپکتر ۲۰۱۵

«اسپکتر» یکی از آن پروژه‌های به‌حساب می‌آید که بعضی کارگردان‌ها پس از ساخت یک یا چند فیلم موفق، اعتماد سرمایه‌گذاران را برای تامین بودجه‌اش به دست می‌آورند اما خود کار چیزی در حد انتظار از آب در نمی‌آید. بلافاصله بعد از «اسکای‌فال» که بیست و سومین فیلم جیمز باند بود، «اسپکتر» باز هم به کارگردانی سم مندس و با بازی دنیل گریک ساخته شد.

فیلم اسپکتر

مندس ابتدا اعلام کرده بود که کارگردانی سری بعد را نمی‌پذیرد و اساساً در خود جهان جیمز باند هم رایج نیست که به یک کارگردان دو سری از این مجموعه را بسپارند اما هم کمپانی‌ها توافقت کردند و هم مندس بالاخره قبول کرد که روی صندلی کارگردانی این فیلم بنشیند. «اسپکتر» ۲۵۰ (و طبق برخی برآوردهای رسانه‌ای ۳۰۰) میلیون دلار هزینه داشت و فروش ۸۸۰ میلیون دلاری آن مقدار سودی را نشان می‌داد که ۲۰ درصد از «اسکای‌فال» کمتر بود. ماجرا هم به یک تبهکار که می‌خواهد تمام تبهکاران دنیا را زیر پرچم خودش در بیاورد بر می‌گشت و برخلاف اسکای‌فال، ایده و دغدغه خاصی در پس ساخت آن وجود نداشت.

۱۹۱۷ در سال ۲۰۱۹

سم مندس یک بار جیمز باند ساخت که بسیار موفق بود و بار دوم آن توفیق را به دست نیاورد. این اتفاق در مورد نسبت با سینمای جنگ به طور عکس رخ داد. مندس سال‌ها قبل یک فیلم جنگی به نام جارهد را کارگردانی کرده بود که چندان موفق از آب در نیامد ولی در سال ۲۰۱۹ مجدداً سراغ سوژه جنگ رفت که این‌بار فیلمش توجهات بسیاری را به خود جلب کرد. «۱۹۱۷» یک فیلم ضدجنگ است اما در ترسیم زشت‌ترین تصویر از دشمن، جزء افراطی‌ترین نمایش‌های سینمای جهان به حساب می‌آید.

فیلم سینمایی 1917

این فیلم سکانس-‌پلان و بدون قطع روایت‌گری دوربین ساخته شده اما در واقع با استفاده از حقه‌های سینمایی، دوربین دوبار کات می‌خورد. ۱۹۱۷ سال اتفاقاتی است که فیلم در آن روایت می‌شود. در جریان جنگ جهانی اول، آلمان‌ها عقب‌نشینی کرده‌اند و همین ارتش انگلستان را به صرافت حمله‌ای بزرگ می‌اندازد. اما فرمانده کل ارتش انگلستان، توسط عکس‌های هوایی می‌فهمد که این یک تله است. او دو سرباز را مامور می‌کند تا به فرمانده یک هنگ نظامی فرمان عقب‌نشینی را برسانند.

نوشته مروری بر زندگی سم مندس (۲)؛ پست مدرنیسم بورژوایی او اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b3%d9%85-%d9%85%d9%86%d8%af%d8%b3-2%d8%9b-%d9%be%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%88/

‌ 💣 فیلم چینی «بادیگارد محبوب من»‌ ‌ ‌💥فیلم «بادیگارد محبوب من» درباره یک محافظ بازنشسته است که در گوشه ای از جهان به استراحت مشغول است. او در آن جا با دختری که قبلا به پدرش سوء قصد شده و آن را کشته‌اند، آشنا می‌شود. پس از آن که جان آن دختر به خطر می‌افتد محافظ باید دوباره مهارت هایش را به کار گیرد و از او در مقابله با خطرات احتمالی محافظت کند.‌ ‌ ‌ ‌⏯ دانلود و تماشای فیلم «بادیگارد محبوب من»‌ ‌🔗 FilmGardi.com/p/d3cb‌ ‌ ‌♾ گردشی در دنیای فیلم و سریال 👇‌ ‌📽 @FilmGardi_com‌ #فیلم_چینی #چین #فیلم_اکشن #فیلم_جنایی #فیلم #معرفی_فیلم #پیشنهاد_فیلم

View on Instagram https://ift.tt/39yNDnd
طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید