چه چیزی یک فیلم را دیدنی میکند؟ که میتوان تا ابد دربارهی آن بحث کرد. به طور کلی اگر یک فیلم بتواند برای دقایقی شما را تحت تأثیر قرار دهد، موفق عمل کرده است.
یکی از جاذبههای یک فیلمسینمایی ممکن است داشتن وجوه اشتراک با آثار فاخر و پربینندهی گذشته از جنبههای مختلفی همچون ژانر، داستان، شخصیتها و یا حتی فرم باشد.
تاریخ سینما پر از آثاری است که چه از روی فکر و چه تصادفا بر روی یکدیگر تأثیر گذاشتهاند و گاهی اوقات منبع و منشأ ایدهپردازی یکدیگر شدهاند.
امروزه وجود اشتراک بین آثار در این عرصه هنری به هیچ وجه مذموم و قابل کتمان نیست؛ بلکه نسبت به صحنهی رقابتی که به وجود میآورد، دشوارتر است و حتی ممکن است ارادت یک فیلمساز را نسبت به یک اثر برساند. حال در بین فیلمهای سینمایی با این ویژگی، آثاری بیشتر موفق هستند که در عین خلاقیت بیشتر، منطبق بر مسائل و جوامع امروزی باشند.
فیلمهای سینماییهای که بیشتر وجه اشتراکهای فرمی و محتوایی را با فیلم هفت(Se7en) اثر فاخر دیوید فینچر در ژانر درام،جنایی و معمایی، محصول آمریکا در سال ۱۹۹۵ میلادی دارند عبارتند از:
سکوت برهها(the silence of lambs)، شکارچی استخوان(the bone collector)، رودخانههای سرخ(the crimson rivers)، سگهای انباری(Reservoir Dogs)، محرمانهی لس آنجلس(L.A. Confidential)، زندانیان(Prisoners)، مظنونین همیشگی(The Usual Suspects)، هشت میلیمتری(۸mm)، قاتلین بالفطره(Natural Born Killers)، دختری با خالکوبی اژدها(The Girl with the Dragon Tattoo)
«هفت» در قالب کلیاش در میان آثار هالیوودی فیلمی کوچک شناخته میشود که با سرمایهای محدود روانهی سینماها شده است. اما فینچر با این اثرش گام بزرگی در محکم کردن جایگاه خود به عنوان یک فیلمساز جوان برداشت.
فیلم داستان هیجانانگیز جنایی یک قاتل زنجیرهای باهوش را روایت کرده که دست به قتلهایی پیچیده و برنامهریزی شده میزند. در این بین کارآگاه سامرست (مورگان فریمن) به همراه همکار تازه کارش، دیوید میلز (برد پیت) مسئول کشف راز این جنایت ها میگردد.
پلات اصلی «هفت» پیرنگی به شدت هیجانانگیز در ژانر جنایی – معمایی دارد که با ضرباهنگ و ساختار سادهی خود، به خلق یک اثر دراماتیک و پر تعلیق نایل میگردد. از همان نخستین سکانس، فیلم آسمان و ریسمان نمیبافد و مخاطب را در عمل انجام شده قرار میدهد. اساساً به این روش «تلهی درام و تعلیق» میگویند که در تاریخ سینما آلفرد هیچکاک استاد آن محسوب میشود. اما فینچر در اینجا به دنبال تقلید از استاد تعلیق نرفته و نوع بیان تم و ریتم اثرش، یک بیان تازه میباشد که پرسوناژ و پیرنگ و فضا در کنتراستی تعاملی قرار میگیرند.
در وهلهی دوم فیلم بشدت جزئینگر است اما جزئیاتاش را از مخاطب پنهان نکرده و با کاراکتر دانای کل سامرست همراه میشود. پس از گذشتن نیمی از پردهی نخست، فیلمساز آنتاگونیستش را با یک ابهام خیرهکننده معرفی کرده و یکی از نکات جالب روایت همینجاست که در نبود ساحت قاتل در دو سوم فیلم، با اینکه او را نمیبینیم اما بشدت تخیل ما را بر میانگیزد. این همان المانی است که فینچر با فرم درام را راه انداخته و پرسوناژ میسازد. جان دو(کوین اسپیسی) که حتی نام بازیگر در تیتراژ نخست نوشته نمیشود تا مخاطب تا لحظهی آخر در تخیلاتش او را ترسیم نماید، یک انسان معتقد کاتولیک است که با طرحی مقدسوار تصمیم میگیرد نقش تیغ بران عدالت را برای جامعهی مصرفگرای مدرن غرب بازی نماید.
فضا و اتمسفر فیلم که مهمترین مولفهی آن محسوب میشود، با به وجود آوردن خفقانی الصاقی، درام محرک و معمایی اثر را در کانسپتی تعلیقوار نگه میدارد و اصولاً میتوان گفت که مخاطب توسط جان دوو به بازی گرفته میشود. در سطرهایی که گذشت به جزئینگری حساب شدهی فیلمساز اشاره کردیم. فینچر در کوچکترین مفاهیم و موتیفهای خود توجه کرده و همچون استنلی کوبریک، از فرمی وسواسی به طور دیوانهوار بهره میبرد.
ساخت موتیفهای اشارهای که بعضاً در فرم منسجم به عنوان «نماد» شناخته میشوند و به زعم دیوید بوردول، منتقد نئوفرمالیست؛ «نماد از پس درام و تراکنش تکرار مایه در فرم به نحوی که با ناخودآگاه مخاطب کارکند ساخته میشود. چون اساساً کارکرد نماد در ناخودآگاه بیننده است و تکرار آن در طول موج فرم با اشارهگذاری و فاصلهگذاری در بدنهی درام، به غایت توجه میرسد» بر اساس این تعریف بوردول از کارکرد نمادگذاری موتیف در فرم، میتوان گفت که فینچر در فرم به طور ناخودآگاه براساس موتیف مرکزی خود که اجرای اعدالت بر پایه هفت گناه کبیره است، به مدد یک قاعدهی درست، ذهن بیننده را بارور میکند.
با اینکه شاید کمتر مخاطبی در بار اول متوجهی این اشارهگذاریها شود. به این میگویند کارکرد درست مایه یا نماد. در طول روایت پس از مشخص شدن موتیف مرکزی که کشتن افراد گناهکار بوده و سامرست این هفت گناه کبیره را کشف میکند، حال در حول این مولفهی اصلی پیرنگ و در حاشیهاش سایر مولفهها به عنوان «عنصر تکرار فرمیک» تئوریزه میشوند. مانند: هفت روز مانده به بازنشستگی سامرست، قتلها در هفت روز اتفاق میافتد، سامرست در بررسی هفت کتاب به انگیزهی قاتل میرسد، بستهی نهایی در لحظهای که نقطهی اوج درام است ساعت هفت به سر قرار میآید و به طور حساب شدهای دقیقاً بسته که تکه پازل نهایی است تا به قول سامرست شاهکار جان دوو را تکمیل نماید، هفت دقیقه مانده به پایان فیلم میرسد.
حال با اشارههای پنهانی و لایهای کارگردان به عدد هفت و فرآیندی که هفت چیز آن را میسازد، هستهی اثر برای مخاطب آشناپنداری میشود. در شکلگیری فرم، قدرت میزانسن یکی از کلیدیترین مولفههای ساختار یک اثر محسوب میشود. اگر به میزانسنهای فینچر دقت کنیم او به اقتضا و زیست روایت و چگالیاش، اتمسفر را تئوریزه میکند.
شهر نیویورک در استتار باران و هوای محزون هضم شده است و قطرات تند باران که کاراکترها را خیس آب نموده، نقطهنظر مخاطب را نسبت به دو پرسوناژ متضاد کارآگاهان، متسلسلتر و خشنتر میکند. در این بین دوربین آی-لول فیلمساز با حرکت عادیاش که در صحنههای کلیدی در جای خود میایستد، از سوژههای دفرمه شده و مقتول، نماهای منزجر کننده نمیگیرد به جز آن فردی که محکوم به تنبلی است.
در سیر درام و جزئیات حتی فینچر به تعداد مقتولین هم حساب شده فکر کرده است. گناهکاران شکم پرستی، طمع، غرور و هوس در طول روایت کشته شده و سپس گناه خشم برای میلز که همسرش تاوان او را میدهد و سپس گناه حسادت که برای خود جان دوو است که در اینجا شدت قداست طرح قاتل را به نمایش میگذارد. اما همسر میلز کودکی در شکم داشت و او تاوان گناه نکردهای را میدهد اما تعداد مقتولین به طور قاعدهمداری به عدد هفت میرسد و گناهکار تنبلی زنده میماند.
در ساخت فرم ارائه و آشناپنداری و پروسه ساخت موتیف بسیار مهم است. به همین مثابه مثلاً موتیف «آشناییزدایی» در ساختمان فرم یکی از ستونهای اصلی میباشد. در «هفت» این مدلسازی را در بسامد درام درک میکنیم. چون فیلم از همان ابتدا جهان خود را ساخته و در این راستا با روایتی از ابعاد پرسوناژها، از زندگی آنها گرفته تا محیط خانه و اکتهایشان، یک کنتراست ساختاری به وجود میآورد. میتوان اینطور گفت که «هفت» تا به امروز موفقترین اثر دیوید فینچر است. فیلمی با روایتی جدید و گونهای نو در ژانر جنایی – معمایی سینمای آمریکا که مخاطب عام و خاص را توامان جذب کرده و با زبان فرم با مخاطبش طرف میشود.
چه چیزی یک فیلم را دیدنی میکند؟ که میتوان تا ابد دربارهی آن بحث کرد. به طور کلی اگر یک فیلم بتواند برای دقایقی شما را تحت تأثیر قرار دهد، موفق عمل کرده است.
یکی از جاذبههای یک فیلمسینمایی ممکن است داشتن وجوه اشتراک با آثار فاخر و پربینندهی گذشته از جنبههای مختلفی همچون ژانر، داستان، شخصیتها و یا حتی فرم باشد.
تاریخ سینما پر از آثاری است که چه از روی فکر و چه تصادفا بر روی یکدیگر تأثیر گذاشتهاند و گاهی اوقات منبع و منشأ ایدهپردازی یکدیگر شدهاند.
امروزه وجود اشتراک بین آثار در این عرصه هنری به هیچ وجه مذموم و قابل کتمان نیست؛ بلکه نسبت به صحنهی رقابتی که به وجود میآورد، دشوارتر است و حتی ممکن است ارادت یک فیلمساز را نسبت به یک اثر برساند. حال در بین فیلمهای سینمایی با این ویژگی، آثاری بیشتر موفق هستند که در عین خلاقیت بیشتر، منطبق بر مسائل و جوامع امروزی باشند.
فیلمهای سینماییهای که بیشتر وجه اشتراکهای فرمی و محتوایی را با فیلم روانی (Psycho) اثر فاخر آلفرد هیچکاک در ژانر mystery، محصول آمریکا در سال ۱۹۶۰ میلادی دارند عبارتند از:
فیلمهای سینمایی انزجار (Repulsion)، بچهی رزماری (Rosemary’s Baby)، شیطان صفتان (Diabolique)، سکوت برهها (The Silence of the Lambs) و سایه یک شک (Shadow of a Doubt)
یکم: امروز پس از گذشت شصت سال از نخستین اکران «روانی»، اهمیت آن در مطالعات سینمایی برای همگان اثبات شده است. از این منظر «روانی» همان جایگاهی را در تاریخ سینمای جهان پیدا کرده که فیلمهایی مثل «تولد یک ملت»، «رزمناو پوتمکین» و «همشهری کین» دارند.
این آثار بیشتر از آنکه دیده شده باشند، مورد بحث قرار گرفتهاند و سبب مجادلههای فراوان بین منتقدان شدهاند. در این بین «روانی» وقتی ویژهتر جلوه میکند که بدانیم هیچکاک پس از چند پروژهی سنگین، آن را با عوامل تلویزیونی و بودجهی کم و اساسا به عنوان یک فیلم تلویزیونی ساخت.
این که یک فیلم با بودجهی کم و تلویزیونی قادر است این چنین نام خود را در تاریخ سینما جاودانه کند، دو مسئله را اثبات میکند. نخست این که فیلمسازی حتماً نیاز به پول فراوان و امکانات آنچنانی ندارد و اتفاقاً در اکثر مواقع فیلمهای کم خرج بر بلاک باسترهای پررنگ و لعاب پیروزند. ثانیاً موفقیت «روانی» اثباتی است بر حقانیتِ مولف دانستن هیچکاک از سوی منتقدان موج نوی فرانسه. فیلمسازی که در تمام آثاری که کارگردانی کرد، تشخص و امضای خاص خود را به جای گذاشت.
دوم: در «روانی» هیچکاک با خلاص کردن ژانر وحشت از کلیشههای هیولایی و خون آشامی گذشته، موفق میشود یکی از رئالیستیترین آثار ترسناک تاریخ سینما را خلق کند. در هم تنیدگی غریب اجزای مختلفِ فیلم، سبب میشود تا فضای وهمآلود و وحشتآور آن به شکلی ملموس، واقعی جلوه کند. از موسیقیِ اوجگیرنده و صعودی فیلم که طبق معمول محصول کار برنارد هرمان است گرفته، تا تصاویر سیاه و سفید و پرسایهی مُتل که با وام گرفتن از سینمای اکسپرسیونیسم دههی ۲۰ آلمان و خصوصا آثار فریتز لانگ ساخته شدهاند، همه و همه مسببِ شکلگیری فضای رعب آور، پرتعلیق و البته حقیقیِ فیلم هستند.
همین موضوع سبب میشود تا ترس در فیلم «روانی» از سلطهی ترسِ هیجانی و تکنیکهای «جامپ اسکیر» خارج شده و مخاطب خود را محصور در نوعی ترس ذهنی ببیند. ترسی که بر خلاف ترسهای لحظهای، مداوم است و تا پایان هیچ فرصتی برای تنفس و رهایی باقی نمیگذارد. این شگرد هیچکاک در ترسیم فضای شوم و ترسهای تاثیرگذار در آثار بعدی او نیز ادامه پیدا میکند، چنان که مثلاً فیلم «پرندگان» بر خلاف ظاهر خوش و آب و رنگی که دارد میتواند کاری کند که مخاطب تا مدتها از دیدن هر نوع پرندهای در خیابان احساس ناامنی کند.
سوم: «روانی» را معروفترین استفاده از تکنیک مکگافین در پیرنگ خواندهاند. فیلم با شخصیت ماریون کرین (جنت لی) و دزدی ۴۰ هزار دلار پول توسط او شروع میشود. رئیس ماریون پولها را به او میسپارد تا در اولین فرصت در حساب بانکی بریزد. ماریون اما به جای این کار تصمیم میگیرد با پولها فرار کند و طی اتفاقاتی سر از مُتل نورمن بیتس (آنتونی پرکینز) در آورده و به قتل میرسد. با دفن شدن پولها به همراه او، تمرکزِ کانونی پیرنگ از روی پولها برداشته میشود.
در واقع جستجو برای پولها به عنوان یک سرنخ ابتدایی در فیلم گنجانده میشود که در ادامه جای خود را به جستجو برای ماریون میدهد. فیلم با این تغییر موضع ناگهانی به یک تریلر روانی-جنایی بدل میشود که در آن ماجرای دزدیده شدن پولها تنها بهانهای برای پیشبرد روایت است و نه موضوع اصلی. پیش از هیچکاک مکگافین در تعدادی فیلم دیگر هم به کار گرفته شده بود که یکی از مطرحترین آنها «شاهین مالت»، فیلم نوآر درخشان جان هیوستون بود. با این وجود عمدتاً هیچکاک و «روانی» را وارد کنندهی اصلی تکنیک مکگافین به فرهنگ سینمایی میدانند و نام آنها با هم گره خورده است.
چهارم: حتما به وفور خوانده و شنیدهاید که صحنهی قتل در حمام «روانی» یکی از مشهورترین سکانسهای تاریخ سینماست. سالها تدریس شده و مقالات فراوان بر آن نوشتهاند و احتمالاً بیشترین نقد پلان به پلان در دنیا روی آن صورت گرفته است. بسیاری از منتقدان این سکانس را رقیبی برای سکانس پلکان اودسا در «رزمناو پوتمکین» میدانند.
ویژگیهای مشترک زیادی بین این دو سکانس وجود دارد که مهمترین آنها اهمیت مونتاژ است و میتوان گفت آیزنشتاین و نظریات مکتب مونتاژ شوروی تاثیر زیادی روی هیچکاک گذاشتهاند. در سکانس قتل در حمام، او با خرد کردن نماها و تبدیل زمان نیوتونی به زمان برگسونی، قتل را در نظر مخاطب کشدارتر جلوه میدهد.
این سکانس کوتاه بیش از پنجاه کات دارد که اکثر آنها اکستریم کلوزآپ هستند. نماهای زیادی از چاقو، دست، پا، شکم و چهرهی مقتول و قاتل توامان به تصویر کشیده میشود و ساندترک رعب آوری که توسط هرمان و عمدتاً به وسیلهی ساز ویولون و ویولونسل ساخته شده آن را همراهی میکند. در اینجا این نه تک نماها که مونتاژ است که صحنه را شکل میدهد. در واقع به قول ژان لوک گدار در «روانی» “مونتاژ معادل میزانسن است.”
پنجم: همانطور که از نام فیلم پیداست، قاتل فیلم «روانی» از مشکلات روانشناختی رنج میبرد. او به شکل «دکتر جکیل و مستر هاید» گونهای دچار اختلال هویتی است و همین مسئله سبب شده تا منتقدان علاقهمند به مباحث روانکاوی خوانشهای فرویدی بسیاری از فیلم کنند. مفهوم حسادت و تمامیتخواهی مادر نسبت به پسر و بالعکس – که در «پرندگان» هم وجود دارد – درونمایهی اصلی فیلم را تشکیل میدهد. اما تفاوت هیچکاک با فیلمسازان دیگری که از مباحث روانکاوانه در آثارشان استفاده کردهاند، در این است که هیچکاک میداند چطور سرگرمی را با مسائل جدیتر در هم آمیخته و برای هر سلیقهای چیزی برای ارائه داشته باشد.
فیلم لایههای مختلفی دارد که میتواند طیفهای متفاوت را بنا به نگاهی که به سینما دارند، خرسند سازد. جذابیتهای داستانی که به آن اشاره کردیم، «روانی» را تبدیل به یک فیلم جنایی استاندارد و جذاب برای مخاطبان عام سینمارو میکند. از سوی دیگر دنیای فیلمیک و وجوه سینمایی اثر مانند مونتاژ آن، فیلم را تبدیل به اثری کالت برای سینهفیلها و مهم از منظر مطالعات سینمایی میکند و به همین دلیل است که پس از گذشت شصت سال همچنان در بسیاری از دانشگاهها مورد بررسی و مطالعه قرار میگیرد. وجه روانشناختی فیلم نیز لایهی دیگر آن را تشکیل میدهد که باعث میشود علاقهمندان به حوزه روانکاوی در سینما نیز خوراک خود را از فیلم دریافت کنند. این توانایی هیچکاک در راضی نگهداشتن اقشار مختلف مخاطبانش، همان راز ماندگاری «روانی» در شصتمین سالگرد اکران آن است.
در حال حاضر، مطرب (مصطفی کیایی، ۱۳۹۷) با فروش ۳۸ میلیارد تومانی، پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران در اکران نخست و بدون در نظر گرفتن نرخ تورم است. همچنین اخراجیها ۲ (مسعود دهنمکی، ۱۳۸۷) با ۵٫۳ میلیون بیننده، پربینندهترین فیلم تاریخ سینمای ایران در اکران نخست است. (منبع: ویکی پدیا)
شاید بدنبال حاشیه های فیلم مطرب این سوالات نیز برای شما پیش آمده باشد:
آیا فیلم مطرب طنز است؟ آیا فیلم مطرب به بازار آمده است؟ آیا فیلم مطرب خنده دار است؟ آیا فیلم مطرب محدودیت سنی دارد؟ آیا فیلم مطرب اکران شده؟ آیا ابراهیم تاتلیس در فیلم مطرب بازی کرده؟ فیلم مطرب برای چه گروه سنی است؟ چرا فیلم مطرب توقیف شد؟ چرا فیلم مطرب دانلود نمیشه؟ چگونه فیلم مطرب را دانلود کنیم؟ فیلم مطرب چقدر فروش داشته؟ فیلم مطرب چقدر فروش کرده؟ فیلم مطرب چقدر فروش داشته است؟ فیلم مطرب چند ساعته؟ فیلم مطرب چند ساعت است؟ فیلم مطرب چند ساعت؟ فیلم مطرب چند میلیاردی شد؟ فیلم مطرب چه سالی ساخته شد؟ فیلم مطرب چیست؟ کدام سینما فیلم مطرب را دارد؟ فیلم مطرب کدام سینما؟ فیلم مطرب کدام سینما تهران؟ فیلم مطرب کدام سینما است؟ فیلم مطرب کدام سینما اصفهان؟ فیلم مطرب کی اکران میشود؟ فیلم مطرب کی میاد؟ فیلم مطرب کی میاد بیرون؟ فیلم مطرب کی اکران میشه؟ فیلم مطرب کی به بازار میاد؟ و ……
اول باید بگویم که بسیاری از این سوالات را با تماشای رایگان فیلم مطرب در سایت فیلم گردی می تونید جواب بدید.
و اما برای پاسخ گویی به سوالات زیادی که در مورد فیلم و حواشی اون هست توصیه میکنم ادامه ی متن رو بخونید:
فیلم مطرب
مطرب فیلمی ایرانی به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی مصطفی کیایی محصول سال ۱۳۹۷ است. ژانر فیلم مطرب، مانند اکثر آثار قبلیِ مصطفی کیایی، کمدی و اجتماعی است. همچنین در این فیلم چند بازیگر از کشور ترکیه حضور دارند و فیلمبرداری این فیلم در اسفند ۱۳۹۷ در شهر استانبول به پایان رسید. این فیلم رکورد هزارپا (فیلم) را زد و پر فروشترین فیلم سال ۱۳۹۸ و تاریخ سینمای ایران شد. فیلمنامه این فیلم دربارهٔ یک خانواده ایرانی است که به نوعی وارد شهر استانبول ترکیه میشوند. فیلمنامه «مطرب» قبل از «چهارراه استانبول» نوشته شده و قرار بود اتفاقات آن در لندن اتفاق بیفتد، اما پس از تکمیل متن تصمیم گرفته شده داستان در کشوری که از لحاظ فرهنگی نزدیک به ایران است، ادامه داشته باشد.
داستان فیلم مطرب
داستان این فیلم دربارهٔ یک خواننده کابارهای به نام ابراهیم خوش لحن (خوش سینه) است که پیش از اوج گرفتن با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ همچون این طیف خوانندهها از صحنه کنار میرود اما چون به اندازه کافی از شهرت و اقبال نیز برخوردار نبوده، نمیتواند خواننده لس آنجلسی شود و در نهایت به خواننده مراسم تبدیل میشود. ابراهیم که با فامیلی خود مشکل دارد و آن را به خوش لحن تغییر میدهد سالها در حسرت اجرای دوباره روی صحنه میماند تا یک روز، زیبا (دختر ابراهیم دختر ابراهیم با بازی الناز شاکردوست) ترتیبی میدهد تا پدرش در برنامه «هفته فرهنگی ایران» در شهر استانبول ترکیه روی صحنه برود. پسر ابراهیم (محسن کیایی) که راه پدر را دنبال کرده ولی به سبک رپ فرصت را برای اجرای زنده و کسب شهرت از دست نداده و ورود آنها به ترکیه سرآغاز ماجراها و مشکلات جدیدشان است.
رکوردهای فروش
فیلم کمدی مطرب در مجموع فروش (دو روز اول اکران، با ۹۳ هزار و ۲۲۸ نفر مخاطب یک میلیارد و ۵۷۳ میلیون تومان فروش) از فیلمهای متری شیش و نیم و تگزاس ۲ که جزو پرفروشترین فیلمهای سال بودند هم سبقت گرفت و در صدر پرفروشترین فیلم سال قرار گرفتهاست.
بازیگران
بازیگر / نقش
پرویز پرستویی: ابراهیم خوش لحن
الناز شاکردوست: زیبا خوش لحن
محسن کیایی: فواد خوش لحن
مهران احمدی: ماشاالله (مارشال)
عایشهگل جوشکن: نازان
حسین امیدی: شهرام
امین مقدم: حمید پارسا
هزینهٔ فیلم ۵٬۵۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان
فروش گیشه ۳۸٬۵۴۳٬۹۷۵٬۰۰۰ تومان
نقد فیلم مطرب – چرا انقدر حاشیه برای فیلم مطرب ایجاد شد؟
برای تمامی فیلم هایی که فروش گیشه را فتح کرده اند حاشیه های بسیار زیادی ایجاد شده است. شاید این بر می گردد به فرهنگ ایرانیان که در طی سالها شکل گرفته است و آن تخریب هرچه خوب است می باشد. این حرف نشانه ی خوب یا بد بودن فیلم مطرب نخواهد بود، اما نقدهایی که در ادامه می آید را با دقت بخوانید و با دیدن فیلم مطرب با ذهنی آزاد از هرگونه تعصب با دید خودتان آن را به نقد و چالش بکشید.
پوستر فیلم مطرب
نقد اول:
تلفیقی از فیلمفارسی و فیلم هندی
وقتی فیلمسازی با آثار پیشین خود توقع مخاطب را از خود و کارهایش بالا می برد، بدیهی است که ساخته شدن فیلمی پائین تر از سطح فیلم های قبلی او تماشاگر را از وی و سینمایش ناامید بسازد.
این اتفاقی است که در رابطه با «مطرب» آخرین ساخته ی مصطفی کیایی رخ می دهد. گرچه فیلم قبلی کیایی نیز در سطح و اندازه ی آثار قبلی او نبود اما استاندارد مورد انتظار سینمای این کارگردان در آن دیده می شد و کار به لحاظ کشش مندی، جذابیت های نمایشی ، میزانسن و قابلیت های اجرایی قابل قبول به شمار می رفت اما کیایی در «مطرب» رویکرد دیگری را اتخاذ می کند و سراغ سوژه ای می رود که تفاوتش با فیلم های دیگر او از زمین تا آسمان است.
سینمای مصطفی کیایی سینمایی ست که در کنار توجه به استانداردهای روایی و فنی، به جذب مخاطب و گیشه نیز اهمیت می دهد اما آن چه «مطرب» را به اثری ناامیدکننده در سینمای کیایی بدل می کند آن است که فیلم فارغ از استانداردهای همیشگی سینمای این کارگردان، به شکل واضحی تنها به جذب مخاطب و فروش فکر می کند و ذره ای به هیچ یک از دیگر عناصر درام نمی پردازد.
«مطرب» به معنای واقعی کلمه یک «فیلمفارسی» است؛ یک فیلمفارسی با الگوی ثابت و رایج چنین فیلم هایی. علاوه بر شلختگی فیلمنامه، تعدد رویدادها که پیرنگ اصلی اثر را ناپدید می کند و شخصیت هایی که در سطح باقی مانده اند هر یک به اندازه ی خود به کلیت فیلم آسیب رسانده اند و این از مصطفی کیایی بعید است چراکه فیلم های او عموماً فیلمنامه هایی قرص و محکم دارند که علاوه بر توجه و اهمیت به روایت پردازی، پیچ و خم هایی را نیز به داستان می افزایند که موجب پررنگ شدن تعلیق اثر و در نتیجه کشش بیشتر آن می شود؛ این چیزی است که در «مطرب» وجود ندارد! رویدادهای درام به شدت سطحی و قابل پیش بینی طرح شده اند و هیچ یک از موقعیت ها به قصه تبدیل نمی شوند. بسیاری از داستان های فرعی زائدند و در خط سیر اصلی داستان نیز بسیاری رخدادها، خام دستانه و ساده انگارانه اتفاق می افتند و پیش می روند.
مصطفی کیایی همواره در آثار پیشین خود نیز کوشیده است تا انتقادات اجتماعی را در لایه هایی از کار خود بگنجاند؛ این که در فیلمی با حال و هوای "مطرب" می کوشد تا همچنان به این رویکرد پایبندی کند قابل احترام است اما متاسفانه فیلمنامه آن قدر شلخته است و آن قدر حجم اتفاقات رخ داده در آن زیادند که خواسته ی او به بار نمی نشیند.
در فیلم هایی که در کشورهای دیگر فیلمبرداری می شوند عموماً مشکلی وجود دارد که منحصر به بیشتر این فیلم ها می شود و آن بهره جویی فراوان و شاید غیرضروری فیلمساز از مناظر و موقعیت های جغرافیایی آن کشور باشد. این شرایط با ورود شخصیت های غیرایرانی به فیلم تشدید می شود و بعضاً کنش میان شخصیت غیرایرانی با شخصیت های ایرانی ناملموس و باورناپذیر از آب در می آید. در «مطرب» حضور نازان (خواننده ترکیه ای) و مناسبات رفتاری او با فواد (محسن کیایی) که صرفاً پرستاربچه ی اوست و کمک های به دور از انتظار او به خانواده ی فواد که در نهایت منجر به بروز مشکلاتی برای خود نازان می شود به شدت عاریه ایست و صرفاً قرار است به پربارتر شدن ویترین فیلم بینجامد.
پایان بندی فیلم نیز به شدت سرهم بندی شده است و به هیچ وجه در منطق روایی نمی گنجد حتا اگر با فیلمی در ژانر کمدی سر و کار داشته باشیم. درواقع نباید فراموش کرد که مختصات سینمای کمدی به این معنا نیست که هر کس هر چه خواست می تواند به فیلم خود وارد کند بلکه حتی رخدادهای کمیک باید بر مبنای منطقی قابل استناد و باورپذیر رخ دهند، بنابراین فردی که سکته قلبی کرده و در بیمارستان بستری ست تحت هیچ منطقی نمی تواند شبانه از بیمارستان مرخص شود، روی صحنه برود و کنسرت بدهد!
«مطرب» می کوشد که هم چون نمونه های موفق تری چون «نهنگ عنبر» به نوستالژی سازی بپردازد و نقبی به سال های دهه ی پنجاه و شصت بزند و رویدادها و تحولات آن برهه را با نگاهی طنز بازنمایی کند اما این اتفاق رخ نمی دهد و این نوستالژی سازی در سطح باقی می ماند و نمی تواند به جزئیات آن گونه که باید ورود کند.
در نهایت «مطرب» فیلمی ست که شاید بتوان آن را تلفیقی از فیلمفارسی ، فیلم هندی و سریال های ترکیه ای به شمار آورد که به واسطه ی ویترینی از ستارگانش و البته بخش های موزیکالش با استقبال گسترده ای رو به رو شده است. (نقد از : یاسمن خلیلی فرد)
نقد دوم
پارودی تاریخ
مطرب یک اثر به واقع کمیک و نه کمدی از گذشته تا به امروز سینمای ایران است که نتوانسته مضمون انباشته شده در ذهن مولف را به نمایش بگذارد . مصطفی کیایی فیلم سازی است که ژانر کمدی را خوب می شناسد اما فرهنگ ایرانی در آخرین ساخته وی عقب مانده است .
*نقیضه گویی محض
پرویز پرستویی در نقش ابراهیم یک اتفاق کمدی محسوب نمی شود و تنها چهره ای کمیک از عقده های به جا مانده روانی به اصطلاح هنرمندی است که نه شخصیت ساخته و نه متد درستی برای اجرای آن انتخاب کرده . مجموعه قراردادهای لبخند آوری که مولف به عنوان پیرنگ کمدی از ابتدای این اثر با مخاطب بسته است به مرور قابل حدس می شوند . پویایی یک اثر سینمایی به مراتب انگیزه داستانی بالاتری نسبت به دیگر حوزه های هنری دارد . همان اندازه که از قصه انتظار می رود تا تکلیف برگزاری کنسرت یک خواننده کوچه بازاری را مشخص کند انباشت تجربی مولف نشان می دهد عنصر جدیدی برای ژانر کمدی در سینمای ایران تولید نخواهد کرد .
*امان از دستت نهنگ عنبر
نوستالژی سازی سطحی و برداشت غیر قابل اعتماد در سینمای ایران از مرز میان انقلاب فرهنگی و قبل از آن ، از سینمایی «نهنگ عنبر» آغاز شد . این آغاز پایانی بر همه محدودیت های انباشته شده در ذهن مخاطب در برابر پتانسیل های موجود آن زمان است . اما متاسفانه از آنجایی که مولف در سینمای ایران به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد باید اذعان کرد : هجوم فیلم ساز برای به نمایش گذاشتن قبل و بعد یک اتفاق فرهنگی با پنهان شدن زیر چادر کمدی و کنایه های طنز آلود غیر عادلانه است . از هزارپا تا مطرب سینمای ایرانی نه تنها گامی در تحقق اهداف ژانر کمدی بر نداشته بلکه اندک فرصت هایی مانند : «لیلی با من است» را از ضایع کرده .
*دست و پنجه در باتلاق
نگاه مینیمال به عناصر سینمایی ژانر کمدی در برخورد غیر عادلانه مصطفی کیایی از «بعد از ظهر سگی سگی» آغاز شد . در واقع این ویژگی به نقض فرهنگ می پردازد . فرهنگ نماد کشور است . مانند سربازی که شبانه پاسداری می دهد . اگر برخورد جهان شمول و تحقیقات گسترده برای کشف لایه های حشو آلود آن انجام نشود به نقدی کورکورانه و بعضا جانب دارانه ختم خواهد شد . به طور کلی لحظات لبخند آور مطرب نه فرم سینمایی دارد و نه محتوای کمدی تنها نشانه های اعتراض فیلم سازی است که در یک «عصر یخبندان» خود را «ضد گلوله» کرده است . این گونه مولف با دست و پنجه زدن در باتلاق ضدیت فرهنگی بیشتر به عمق سطحی گرایی نفوذ می کند .
*ماجرای یک خواننده
تعجب ابراهیم از نوع خوانندگی فواد تنها نکته پایدار و کمدی مطرب است . جای توضیح ندارد که اختلاف سلیقه دو بُعد تاریخی چرا به لبخند ختم خواهد شد اما همین بس که اقرار کنیم به محترمانه بودن آن . بعضی از شوخی ها اگر چه هنوز به مرز مستهجن شدن نزدیک نمی شوند اما می توانند نسبت عکس با ذائقه برخی مخاطبان سینما داشته باشند . با تمام این تفاسیر مطرب را نمی توان یک اثر سینمایی با فرم و محتوای هوشمندانه قلمداد کرد . این فیلم تنها کوششی است برای محترمانه خنداندن مخاطب که در آن ابتر می ماند .
زمانی که پیش تولید فیلم مطرب رسانه ای شد با توجه به فیلم های قبلی مصطفی کیایی فکر می کردم حتما این فیلم با دیگر کمدی های اکران شده ی این سال ها تفاوت زیادی خواهد داشت حداقل بتواند یک کمدی سالم و خنده آور به دور از ابتذال و سخیف بودن باشد که این روزها نمونه های چنین شبه کمدی هایی در سینمای کشورمان مرسوم شده اما مطرب هم یکی دیگر از آثار شبه کمدی های مبتذل است و باعث تاسف که مصطفی کیایی این فیلم را ساخته کسی که در کارنامه هنری اش آثار مهمی دارد اما مشخص نیست چرا فیلمسازان ما به این شکل افت نگرشی پیدا می کنند اگر نام کارگردانان را از اینگونه فیلم ها دربیاوریم انگار همه ی این آثار را یک نفر ساخته است.
فیلم مطرب هفتمین ساخته مصطفی کیایی یک اثر تیکه و پاره است فیلمی که بر اساس شبه کمدی های مرسوم ساخته شده و این بار کشور ترکیه میزبان این اثر شده است اساسا فیلمسازان ما برای حرف زدن سیاسی و عقده گشایی شان کشور دیگری را انتخاب می کنند و حالا مصطفی کیایی با یک طرح چند خطی الکن و پیش پاافتاده کاراکترهایش را به ترکیه برده تا آنها در آنجا بتوانند به ایران و ایرانی توهین کنند، اساسا نمی شود به مطرب به عنوان یک اثر سینمایی نگاه کرد خط روایی فیلم آن چنان آشفته است که انگار مطرب را یک فیلم اولی یا کسی ساخته که ضد ایران بوده دیالوگ هایی که در فیلم گفته می شود به شدت فاجعه آور است دیالوگ های سخیفی که از زبان ابراهیم به زبان می آید فاجعه تر و اضافه کنید که فیلمساز به چه اندازه از زندگی در ایران متنفر بوده که دیالوگ های ضدایرانی در دهان کاراکترهایش می گذارد و اصلا برایش هویت ایرانی مهم نیست کاراکترهای مطرب همگی از ایران متنفرند و فکر می کنند اگر به کشورهای دیگر پناه ببرند اوضاع و احوال بهتری کسب می کنند، مطرب یک فیلم موقعیت محور است که تبلیغات آن بعنوان یک فیلم کمدی دروغی بیش نیست هیچ نمایی از این فیلم حتی خنده ای کم رنگ برای مخاطب بوجود نمی آورد سرتاسر مطرب شعارهایی ست توخالی و حیرت آور که باعث متبذل بودن آن شده است، مطرب به هیچ عنوان نمی تواند شخصیت سازی کند برای همین موقعیت سازی به کمک این فیلم آمده و باعث شده مطرب به یک فیلم هجو تبدیل شود، بخش ابتدایی فیلم کش آمده است به یاد بیاورید ازدواج زیبا با سیامک چه تاثیری می تواند برای این فیلم داشته باشد بهتر نبود بجای این ازدواج نافرجام زیبا، فیلمساز به فواد و چگونگی بدهکاری او و مهاجرتش می پرداخت، در سکانسی زیبا به خانه پدرش می آید و می گوید دیگر نمی تواند با سیامک زندگی کند در همان سکانس فواد را بالای دیوار می بینیم که معلوم نیست چیکار می کند، موضوع ازدواج فواد و آن خواننده ترک در ترکیه معلوم می شود که اساسا طرح این موضوع منطق ندارد چون ازدواج فواد و نازان می توانست در ایران مطرح شود اما وقتی زیبا در ترکیه تبلیغ کنسرت نازان را می بیند می گوید این عروس ماست! اینکه فواد به خانواده خود دروغ گفته است که در آمریکا زندگی می کند و با نازان ازدواج کرده در صورتی که او در ترکیه نوکر و پرستار بچه نازان است یک موضوع به شدت تکراری است و فاجعه برانگیز که جوان ایرانی برای ادامه زندگی خود حاضر شده در مملکت غریب برای یک خواننده زن ترک بردگی کند و جالب است که یک زن ترک باید به ما یاد بدهد که مسلمان دروغ نمی گوید، سکانس دونفره فواد و ماشاالله را به یاد بیاورید ماشاالله می گوید خسته شدم که در ایران کار می کنم وضع خوبی ندارم دوست دارم آخر عمری جای دیگری (آمریکا ترکیه یونان) زندگی کنم و بعد دست هایش را به فواد نشان می دهد که مثلا چقدر کار کرده است و آخرش هم هیچی، اما در همان سکانس های اول زمانی که ابراهیم برای دعوت از ماشاالله به تعمیرگاهش می رود ماشاالله به ابراهیم می گوید بلاخره باید پول دربیاورم، حالا کار کردن در یک تعمیرگاه در ایران که مشخص است که ماشاالله صاحب آن بوده خوب است یا بردگی در ترکیه یا آمریکا؟؟؟ زیبا در سکانسی دونفره با آقای پارسا آقازاده ای که پسر سفیر ایران در ترکیه است از جمهوری اسلامی دفاع می کند اما این دفاع برای مصلحت خودش بوده و اساسا تقلبی است چرا که زیبا تلاش می کند تا به ایران برنگردد و چقدر خوب که پاسپورت های این سه نفر ربوده می شود اینطوری می توانند راحت تر پناهنده شوند.
حرف کلی فیلم این است وقتی یک انسان نتواند در کشور خودش به آرزویش برسد حتما در یک کشور بیگانه البته همسایه می تواند کنسرتی بدهد که سه هزار نفر تماشاچی داشته باشد این افکار و نگرش از پایه یک توهین به ایران تلقی می شود اما مهم نیست ، مهم این است که فیلمساز برای رسیدن به گیشه مطلوب و دلخواه دست از هنرش بکشد و اثری الکن برای اقتصاد بهتر خود خلق کند و این باعث تاسف است که مصطفی کیایی بعد از شش اثر مهمش فیلمی مثل مطرب بسازد.
این فیلم هیچ نکته ی مثبتی ندارد بازی پرستویی هم که این روزها به شدت افت کرده است تازه داشتیم بازی او را در لس آنجلس تهران فراموش می کردیم که مطرب اکران شد. محسن کیایی هم که انگار در نقش های قبلی اش مانده و اساسا هیچ وقت نمی توانیم یک بازی متفاوت از او ببینیم.
این یادداشت در روز دوم اکران این فیلم در حال نوشته شدن است تا کنون این فیلم توانسته هفتصد میلیون تومان بفروشد و سازندگانش از این بابت خیلی خوشحالند اما واقعا این شادمانی از فروش چنین فیلمی می تواند خوشایند باشد؟ مطرب اگرچه به فروش مطلوب می رسد اما باید دید این فیلم می تواند در یاد مخاطب بماند؟ خیر مطرب قطعا یک اثر فراموش شدنی است، احتمالا این میزان از فروش به دلیل تاخیر یک هفته ای در اکران بوده یا ترس مخاطب از توقیف شدن فیلم!
لازم به ذکر است که نگارنده برای فیلم های قبلی مصطفی کیایی نقد مثبت نوشته و اینکه چرا او حاضر شده مطرب را بسازد حیرت آور است.(نقد از : افشین علیار)
نقد چهارم
در دام فیلمفارسی
"فیلمفارسی" با همین شکل نوشتن سر هم را، مرحوم هوشنگ کاووسی برای نقد فیلم های ایرانی پیش از انقلاب، وارد ادبیات سینمایی کرد و اصرار ایشان برای سر هم نوشتن آن، به این دلیل بود،که بگوید در این فیلم ها نه از ایرانی خبری هست و نه از فیلم و سینما.ترکیبی از داستان های بی چفت و بست، موسیقی کاباره ای، بزن بزن قهرمان های با معرفت و آسمان جل،شوخی های جنسی و عشق های آبکی، که حتما هم در انتهای فیلم، عشاق پریشان حال به شهد وصال می رسیدند و خوش و خندان رو به سوی آینده ای پر از شور زندگی حرکت می کردند و تیتراژ پایانی روی این ذوق و شوق وافر عشاق و تماشاچیان، بالا می آمد.
این نوع سینما نه در بعد انقلاب، که در همان سال های پیش از انقلاب، با فیلم های موج نو و آمدن ،فیلم سازانی چون کیمیایی و مهرجویی به محاق رفت.فیلم هایی چون قیصر و گاو با مولفه های جدید، فرمول های گذشته جذب مخاطب را کنار گذاشتند و طرحی نو درانداختند.
اما حال درست بعد از 50سال، که از ورود موج نو به سینمای ایران می گذرد؛ "مطرب" دقیقا براساس همان مولفه های فیلمفارسی، ساخته شده است.
موسیقی کاباره ای، شوخی های جنسی، رفیق بی خیال و الکی خوش،همسر مهربان و زجرکشیده،که در غیاب همسر در بندش،به رختشویی افتاده، ولی هنوز عاشق است.دختر خوب و خانواده دوست،پسرلاابالی و سرمایه به باد ده و…
مصطفی کیایی که کارهای قبلی اش، یک سر و گردن از مطرب بالاتر هستند؛ گویا در مطرب آنقدر برای ساخت عجله داشته است که،به جای دست انداختن آگاهانه این مولفه ها و خنده گرفتن از مخاطب، دقیقا در دام آن افتاده و فیلمفارسی او را با خود برده است.شوخی های جنسی او، از نمک قصه فراتر رفته و بسیار عریان در دل قصه بارگذاری شده است.
فصل سفر به ترکیه ابراهیم خوش لحن و گروه همراه ترکیبی از فیلم های مکرر و داستان های پیشن، در مورد دزدیدن کیف، قاچاق انسان، فرار از دست قاچاقچیان و …است؛ که از صحنه های آدم برفی داوود میرباقری، که خود پرویز پرستویی در نقش جواد کولی بازی می کرد؛ تا سریال پایتخت 5 که همین اواخر شاهد پخش آن بودیم؛را می توان در آن مشاهده کرد.
البته مطرب یک خواننده زن ترک را هم کنار مطرب ایرانی خودش، روی صحنه می برد؛ تا چند ثانیه با خواندن دو نفره ایشان،مخاطب را غافل گیر کند،که این هم نمی تواند،ارزشی برای نداشته های بی شمار فیلم، به حساب آید.
وقتی فیلم نامه یک اثر سینمایی لنگ بزند؛ کاری از گیتار حسن شماعی زاده و مولودی خوانی،در منزل معاون وزیر هم، ساخته نیست.کاش قصه مطرب در همان روزهای انقلاب تا اسفند می گذشت؛ چرا که آن پرستویی، هم قابلیت درآوردن قصه را داشت و هم در سیر تحول شخصیت او، کارگردان مجبور نبود؛ متوسل به بغض و اشک معروف پرستویی،آن هم در نقش یک مطرب شود.(نقد از :فرهاد ترابی)
و اما خبرها و حاشیه های فیلم مطرب:
«مطرب» پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران
فیلم سینمایی «مطرب» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی مصطفی کیایی با فروش 38 میلیارد و 73 تومان توانست رکورد فروش فیلم سینمایی «هزارپا» به کارگردانی ابوالحسن داوودی و تهیه کنندگی رضا رخشان را بزند. اما نکتهای که در اینجا حائز اهمیت است، تعداد مخاطبان این دو فیلم است. با وجود اینکه «مطرب» به فروش «هزارپا» دست پیدا کرده است اما نتوانسته، رکورد تعداد تماشاگران این فیلم را بزند.
تعداد تماشاگران فیلم «هزارپا» بیش از 4 میلیون نفر و تعداد تماشاگران فیلم «مطرب» بیش از 3 میلیون نفر بودند. بنابراین تعداد مخاطبان «مطرب» با «هزارپا» فاصله قابل توجهی دارد و بعید به نظر میرسد که «مطرب» بتواند تا پایان اکرانش، رکورد تعداد تماشاگران «هزارپا» را بزند.
همچنین گفتنی است که «مطرب» تاکنون با 16هفته اکران و افزایش قیمت بلیت، 38 میلیارد و 74 میلیون تومان فروش داشته است و «هزارپا» با 10هفته اکران که به دلایل نامشخصی اکرانش متوقف شد، در گیشه، 38 میلیارد و 48 میلیون فروش داشت.
با وجود افزایش قیمت بلیت، افزایش سینماها و سالنهای سینمایی و افزایش فروش کلی فیلمها، روز به روز مخاطبان سینمای ایران کمتر شدهاند.
فیلم «عقابها» ساخته ساموئل خاچیکیان در سال 1363 با بیش از 8 میلیون تماشاگر، پرمخاطب ترین فیلم سینمای ایران بعد از انقلاب است.
عایشه گل، بازیگر فیلم مطرب باتوجه به اتفاقات اخیر کشورمان در قبال ویروس کرونا در صفحه اینستاگرام خود چنین نوشته است:
تسلیت میگم به کسانی که به خاطر بیماری کرونا بستگانشان را از دست دادن و آرزوی سلامتی هرچه سریعتر به بیماران ایران دارم. امیدوارم کشورهایمان هرچه سریعتر از دست این بیماری نجات پیدا کنن. به عنوان یه هموطن ترکیهای در کنار شما هستم. دوستتون دارم.
تصاویری از عایشه گل بازیگر ترک فیلم مطرب:
عایشه گل و الناز شاکردوست بازیگران زن فیلم مطرب
عایشه گل جوشکن به زبان ترکی (Ayşegül Coşkun) بازیگر ترکیهای متولد 17 ژوئن 1985 در شهر استانبول است.
توقف اکران فیلم «مطرب» همزمان با انتقاد در خبرگزاریهای نزدیک به سپاه
دو روز پس از انتشار یادداشتی علیه فیلم کمدی «مطرب» ساخته مصطفی کیایی در خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، اکران این فیلم که قرار بود از روز چهارشنبه آغاز شود، متوقف شد.
پس از انتشار خبرهایی در مورد توقیف این فیلم به دستور قوه قضاییه، روابط عمومی پخشکننده فیلم بدون اشاره به «توقیف» اعلام کرد اکران این فیلم «به احترام ایام عزاداری» و نیز «به دلایل فنی» یک هفته به تعویق افتاده است.
داستان فیلم «مطرب» درباره یک خواننده کابارهای قبل از انقلاب و ماجراهای پیرامون او و دوستانش در روزگار پس از انقلاب است.
خبرگزاری تسنیم در روز شنبه پیش از شروع اکران فیلم ادعا کرد که در این فیلم «بزرگترین دروغ تاریخی سینما»، مبنی بر زندانی کردن یک خواننده، به جمهوری اسلامی نسبت داده میشود.
این خبرگزاری همچنین ادعا کرد که اکران فیلم «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری و حاشیههای ایجادشده برای آن، که نهایتاً به توقیف آن در روز گذشته انجامید، «یک عملیات فریب» بوده است برای این که فیلم «مطرب» به عنوان «فیلم ملتهبتری بدون حواشی مرتبط» اکران شود.
با این حال، مصطفی کیایی به خبرگزاری دانشجو اعلام کرد که هیچ بحثی از توقیف فیلم در میان نیست و «چنین اعلام و خبری هم از طرف وزارت ارشاد و خصوصا دادستانی به ما اعلام نشده است».
آقای کیایی همچنین با تأکید بر «چند مشکل جزئی فنی» افزود: «از چهارشنبه هفته آینده قطعاً اکرانمان را آغاز خواهیم کرد.»
در همین حال، خبرگزاری فارس نیز با اشاره به تشابه ظاهری شخصیت اصلی فیلم مطرب به ابراهیم حامدی یا همان ابی، خواننده سرشناس ایرانی، از مواضع سیاسی این خواننده علیه جمهوری اسلامی یاد کرده و نوشته است: «باید تا هفته آینده صبر کرد و دید سرنوشت «مطرب» به کجا میرسد؛ آیا توقیف آن موقتی خواهد بود یا با اصلاحات بسیار همراه میشود؟»
مسعود فراستی: مخاطبان زباله پسند شدند
به گزارش سلام سینما مسعود فراستی، منتقد سینما، شبگذشته (شنبه ۱۶آذر) مهمان تلفنی برنامه «پشتصحنه» رادیو تهران بود و مصطفی امامی با او گفتگو کرد.
امامی در این برنامه با اشاره به یکی از صحبتهای فراستی درباره قیاس «قهوه تلخ» با سریالهای اینروزهای شبکه نمایش خانگی پرسید: «آیا این نشان میدهد که «قهوه تلخ» یک سریال موفقی بوده است یا سریالهایی که تازه منتشر میشوند، ضعیف است؟»
فراستی در پاسخ به این سوال گفت: «سریال «قهوه تلخ» متوسط است و این سریالها زبالهاند. سلیقه مخاطب زبالهپسند شده است. سریالهای آمریکایی را نگاه کنید، آنها واقعا سریال هستند. سطحی سرگرم کنندهشان هم قابل تحمل است و توهینآمیز نیست. اینجا اساساً به شدت به زن توهین میشود.»
وی ادامه داد: «زنی که ما در این سریال ها میبینیم، جز یک کالای شبه مدرن عقب افتاده، نیست. این را باید مبسوط در برنامه «هفت» توضیح بدهم که زن در این سریالها چیست. حتی جایی که ظاهراً زن قویتر است، باز هم کالا است. این سریالها به شدت ضد اجتماعی و لمپن پرورند. سرگرمی خیلی چیز شریفی است.»
این منتقد، در جواب به صحبت مجری برنامه درباره اینکه به هر حال اینها مشکل یک بخشی از جامعه است، گفت: «الزاماً اینطور نیست. این سریالها به قدری افراط دارند که ممکن است اینها به فرهنگ خانواده تبدیل شود و نمیشود که الزاماً از آن گرفته شده باشد. ممکن است دور و بر فیلمساز چنین مسائلی باشد. در واقع این نگاهها ضد جامعه، ضد زن و ضد سرگرمی است. سرگرمی را در این حد نزول دادهاند. میتوان از سریال های خوب آمریکایی که فقط سرگرم کنندهاند، یاد گرفت. این سریالسازان و فیلمسازان زبالهساز حتی کپی هم بلد نیستند، یعنی به سطحیترین و عقبافتادهترین شکل کپی میکنند.»
در بخش پایانی این گفتوگو، مجری برنامه پرسید: «شما درباره لمپن بودن مخاطبان یک فیلم ]مطرب[ صحبت کردید، آیا حق میدهید به من که دو بار آن فیلم را دیدهام، بربخورد؟
فراستی در جواب این سوال گفت: «چقدر خوب که بربخورد. برای اینکه فاصله بگیری. یعنی نباید مخاطب پایینترین و مبتذلترین سطح این آشغالها شد. من مخصوصاً گفتم که به عدهای بر بخورد.»
«پشت صحنه»، برنامهای است که یک هفته درمیان به صورت زنده به تهیهکنندگی امیرحسین ثقفی و با اجرای مصطفی امامی، روی آنتن رادیو تهران میرود.
علاقمندان میتوانند این برنامه را، این هفته تا چهارشنبه به مدت یک ساعت بشنوند.
تصاویر بیشتری از فیلم مطرب ببینید:
حضور ابراهیم تاتلیس در فیلم مطرب – اولین حضور ابراهیم تاتلیس در یک فیلم ایرانی
حتما فیلم مطرب را آنلاین و رایگان بدون سانسور ببینید: