پنج فیلم برتر مشابه شیوع که باید ببینید

شاید درباره‌ی شیوع بیماری ابولا در زئیر در سال ۱۹۹۵ شنیده باشید. خوب، در آن زمان فیلمی به نام «شیوع» درباره‌ی پاندمی ناشی از یک ویروس تخیلی به نام موتابا که شبیه ابولا بود، را دیدیم. در آن فیلم، منشاء ویروس از زئیر بود اما بعد به شهر کوچکی به نام «سدار کریک» در کالیفرنیا سرایت کرد. بخش عمده‌ی حوادث بعدی فیلم، در «مؤسسه‌ی تحقیقات پزشکی ارتش ایالات‌ متحده برای بیماری‌های واگیردار» و مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری رخ می‌دهد. فیلم نشان می‌دهد که چطور مقامات مربوطه برای جلوگیری از انتشار یک ویروس بسیار خطرناک و به شدت واگیردار تقلا می‌کنند.

این فیلم که برنده‌ی جوایزی هم شده است، به کارگردانی «ولفگانگ پترسون» و براساس کتاب «منطقه‌ی داغ» نوشته‌ی «ریچارد پرستون» ساخته شده است. طرفدارانی که قبلاً این فیلم را دیده‌اند، از ریتم تند فیلم تمجید کرده و با داستان ترسناک آن ارتباط برقرار کردند، داستانی که گویا پیش‌بینی پاندمی کرونا در سال ۲۰۲۰ است که تقریباً موجب تعطیلی تمام دنیا شده است. حالا، اگر دنبال فیلم‌های مشابه شیوع می‌گردید، اینجا فهرستی برای شما تهیه کرده‌ایم. می‌توانید چندین فیلم مشابه شیوع را تماشا کنید.

شیوع (۲۰۱۱)

«شیوع» یکی از آن فیلم‌هایی است که داستان ترسناک و شومی را تعریف می‌کند که ممکن است واقعاً در زندگی ما اتفاق بیفتد. این فیلم به کارگردانی «استیون سودربرگ»، چندین بازیگر برجسته دارد: «گوئینت پالترو»، «مت دیمون»، «کیت وینسلت»، «جود لا»، «لارنس فیشبرن»، «ماریون کوتیلارد» و «برایان کرانستون». فیلم، داستان زنی است که پس از بازگشت از هنگ‌کنگ، علائم عجیب و غریبی از یک بیماری ناشناخته را از خود بروز می‌دهد. او خیلی زود می‌میرد و کمی بعد، آن بیماری با سرعت زیادی در سرتاسر جهان منتشر می‌شود.

فیلم شیوعبعد از گذشت چند هفته، شهرها قرنطینه می‌شوند، مسافرت ممنوع می‌شود، و کشورها کاملاً به حالت تعطیل در می‌آیند. میزان جرم و جنایت به شدت بالا می‌رود و منظره‌ی خیابان‌های خالی با فروپاشی اقتصادی و سیاسی همراه می‌شود. فیلم همچنین نشان می‌دهد که چطور سیاست‌های غلط و رسانه‌های اجتماعی باعث ترس و وحشت مردم می‌شوند و دائماً قربانیان بیماری و متخصصانی که برای پیدا کردن درمان در تقلا هستند را به تصویر می‌کشند. تضمین می‌کنم که باید این فیلم را ببینید!

دوازده میمون (۱۹۹۵)

یک شاهکار دیگر، «دوازده میمون»، یک فیلم علمی تخیلی در ژانر نئونوآر به کارگردانی «تری گیلیام» است که بر اساس فیلم کوتاهِ «کریس مارکر» در سال ۱۹۶۲ به نام «اسکله» ساخته شده است. این فیلم که «بروس ویلیس»، «مادلین استو» و «براد پیت» در آن بازی می‌کنند، پس از اکران با تحسین گسترده‌ی منتقدان رو‌به‌رو گردید.

فیلم دوازده میمون

داستان فیلم در سال ۱۹۹۶ اتفاق می‌افتد، وقتی که یک ویروس مرگبار منتشر می‌شود و در نهایت تقریباً کل نوع بشر را به کشتن می‌دهد و آخرین بازمانده‌ها مجبور می‌شوند به زیرِ زمین پناه ببرند. مشخص می‌شود که گروهی به نام ارتش دوازده میمون مسئول وقوع این فاجعه بوده‌اند. سپس فیلم به آینده و سال ۲۰۳۵ می‌رود و ما با یک زندانی به نام «جیمز کول» آشنا می‌شویم که در یک ایستگاه مخروبه‌ی مترو زیر شهر ویران شده‌ی فیلادلفیا زندگی می‌کند. دانشمندان او را پیدا کرده و به گذشته می‌فرستند تا ویروس را ردیابی کند تا محققان بتوانند برای آن درمانی بسازند.

جاذبه آندرومدا (۱۹۷۱)

فیلم بعدی یک فیلم کلاسیک و ماندگار به نام «جاذبه آندرومدا» است. این فیلم به کارگردانی «رابرت وایز»، براساس رمان «مایکل کریشتون» در سال ۱۹۶۹، ساخته شده است و بازیگرانی همچون «آرتور هیل»، «جیمز اولسون»، «کیت رید» و «دیوید وین» در آن ایفای نقش می‌کنند.

فیلم جاذبه آندرومدا

در فیلم یک ویروس خطرناک که از جایی در دل کهکشان آمده است، بشریت را آلوده می‌کند. گروهی از دانشمندان برای پیدا کردن منشاء این ویروس مرگبار و جلوگیری از انتشار آن انتخاب می‌شوند.

بیست و هشت هفته بعد (۲۰۰۷)

«بیست و‌ هشت هفته بعد» که بیشتر به عنوان یک فیلم ترسناک معرفی می‌شود، توسط «جوآن کارلوس فرسنادیو» ساخته شده و دنباله‌ی فیلم «۲۸ روز بعد» محصول ۲۰۰۲ (که این یکی را هم باید ببینید) است و «رابرت کارلایل»، «رز بیرن»، «جرمی رنر»، «هارولد پرینوا»، «کاترین مک کورمک»، «ایموژن پوتس» و «ادریس البا» در آن هنرنمایی می‌کنند.

فیلم بیست و هشت هفته بعد

داستان از پایان فیلم قبلی شروع می‌شود، وقتی که نیروهای نظامی ناتو سعی می‌کنند برای حفاظت از ساکنان یک منطقه‌ی امنِ خاص در لندن، از آن … کنند. اما وقتی یک خواهر و برادر برخلاف قانون، برای پیدا کردن مادر بیمارشان راهی می‌شوند، ویروس خشم‌ بار دیگر وارد منطقه‌ی امن می‌شود.

جنگ جهانی زد (۲۰۱۳)

در پایان این فهرست، باید از فیلم شگفت‌انگیز «جنگ جهانی زد» نام ببریم، فیلم ترسناک و اکشن آخرالزمانی به کارگردانی «مارک فورستر» که بر اساس رمانی نوشته‌ی «مکس بروکس» در سال ۲۰۰۶ ساخته شده است. این فیلم با بازی «براد پیت» ما را با یکی از محققان سابق سازمان ملل به نام «جری لین» آشنا می‌کند که ناگهان وظیفه‌ی متوقف کردن پاندمی جهانی زامبی‌ها را به عهده گرفته است.

فیلم جنگ جهانی زد

فیلم در هنگام انتشار، نقدهای مثبت بسیاری دریافت کرد و تا به امروز همچنان یکی از بهترین فیلم‌های زامبی است. این فیلم نامزد دریافت چندین جایزه شد و چهلمین جایزه‌ی ساتورن را از آن خود نمود.

نوشته پنج فیلم برتر مشابه شیوع که باید ببینید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%be%d9%86%d8%ac-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b4%db%8c%d9%88%d8%b9-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/

نقد مستند صفر تا سکو ؛ ورزش زنان در فقدان پدر!

نه فقط مستند بلکه هنر را می‌توان تفکیک جنسیتی کرد. و این یک ادعای فمنیستی یا ضد آن نیست؛ حقیقتی است که اثر زنانه یا اثری برای زنان با شمایل خاص خودش، وجود مستقل دارد! با این تفکیک، مبحث دریافت اثر نیز دستخوش معیارهایی متفاوت برای تفسیر می‌گردد.

اثری زنانه با وجود قابلیت‌هایی که از نظر احساس متفاوت جنسیتی و شرایط اجتماعی هر اقلیم و سرزمینی که دارد، به ناچار ممکن است، شکل تفسیر و تحلیل متفاوتی را طلب کند. مستند زنان یا هنری که اختصاصا محصولی است از زنان یا درباره آن‌ها، چیستی یک فرهنگ را بیش از محصولی مردانه درباره این جنسیت نمایش می‌دهد.

«صفر تا سکو»، هم محصولی زنانه است و هم درباره زنان، بنابراین ارجح شدن احساس در آن طبیعی به نظر می‌رسد. زن در جامعه‌ای که محدودیت‌های ایدئولوژیک به مثابه مصونیت، او را از ترقی در برخی از امور دور نگاه می‌دارد؛ در این مستند با تأکید بر رشد سه خواهر سمیرمی که در ورزش ووشو تا سکوهای جهانی پیش می‌روند، می‌پردازد.

مستند صفر تا سکو

مستند صفر تا سکوشرایط احساسی مستند آنجایی بیش از پیش جلوه می‌کند که سوژه علاوه بر بازدارنگی اجتماع و سیستم، با مشکلات شخصی و خانوادگی نیز دست به گریبان می‌شود. بنابراین سویه‌ی احساسی و عریان صفر تا سکو، بدین دلیل قابل پذیرش است که خود سوژه در معرض بیان احساساتی زنانه است. سه خواهر رزمی‌کار در آغاز آنچنان در مستند معرفی می‌شوند که انگار کارگر ساختمانند. زنانی خودساخته که فقدان پدر را سال‌هاست به دلایل خانوادگی حس می‌کنند و از سویی جامعه نیز پتانسیل پذیرش آن‌ها را به عنوان قهرمان، در گذشته نداشته است.

مستند صفر تا سکو، فقدان پدر را در دو ساحت پدر واقعی و پدر در جایگاه جامعه و حکومت، در دو خط موازی به نمایش می‌گذارد. پدر واقعی خانواده را وانهاده و پدر اجتماعی در ساحت دولت یا متولیان امر نیز چنین رویه‌ای را در پیش گرفته‌اند.

فقدان پدر اجتماعی آنجا به چشم می‌آید که سه خواهر در تأمین نیازهای مالی تمرین و آمادگی جسمانی نیز محتاج خودشانند و هیچ تکیه‌گاه حمایتی از بالادستی‌های دولتی عایدشان نمی‌شود. بنابراین مستندساز، آگاهانه یا نا آگاهانه، با در کنار هم قرار دادن دو ولی، یعنی پدر واقعی و پدر دولتی که مسئولیتی در قبال فرزندانش ندارند، دست به انتقاد از شرایط می‌زند.

مستند صفر تا سکو

مستند صفر تا سکوصفر تا سکو، این واقعیت تلخ را تشریح می‌کند که زنان ایرانی در قبال ورزش قهرمانی محدودیت‌ها و موانعی دارند؛ که تنها با شانس یا پشتکار فردی و بدون برنامه‌ریزی سیستماتیک دولتی نیز ممکن است به جایگاهی جهانی نائل شوند. با این حال مستند جزئی از کل را در لفافه بیان می‌کند تا در مقیاسی وسیع‌تر، بی‌مبالاتی متولیان کشوری را نه فقط در حیطه‌ی این سه خواهر، بلکه در سطحی کلان ببینیم.

صفر تا سکو، شبیه اغلب آثار مشابه‌اش روایتی می‌سازد؛ که روند رو به رشد سوژه‌ی قهرمانش را شبیه‌سازی کند. مستندساز از آنجایی که به آرشیو یا آغاز تلاش سه خواهر برای قهرمان شدن دسترسی ندارد، به مصاحبه روی می‌آورد یا با بدیهه‌سازی سعی می‌کند، مقدمه اثرش را که حاوی اطلاعاتی درباره زندگی خصوصی آن‌هاست، بسازد. به همین دلیل، کارگردان در شکل و شیوه تولید این مستند دچار آشفتگی شده است.

مستند صفر تا سکو

مستند صفر تا سکویک روند ثابت از نظر شکلی در مستند دیده نمی‌شود. شروعی کاملا نمایشی از فعالیت و کار روزانه سه خواهر با قاب‌هایی سینمایی ناگاه به مصاحبه‌هایی رو در رو تغییر حالت می‌دهد. بازسازی شرایط کاری و شکل تمرینات ورزشی بدون نظم و سلیقه با خاطره‌گویی تمام شخصیت‌های محوری و فرعی همراه می‌گردد. عدم حضور دوربین در نقاط عطف زندگی این سه خواهر، دست فیلمساز را به سوی آرشیوهای خبری و تلویزیونی یا خصوصی کاراکترها دراز می‌کند که این نیز رویه‌ای دیگر در شکل تولیدی مستند است.

پوستر مستند صفر تا سکو تشتت در گونه‌های مختلف تولیدی در مستندسازی، آسیبی است که اغلب آثاری که دیر به سراغ سوژه می‌روند را دچار ضعف می‌کند. با وجود گوناگونی شیوه تولید، ریتم مستند همچون عنوانش پیش‌رونده و اوج گیرنده است. نماهای تا حدودی ایستای آغازین، آرام آرام تا پایان پرهیجان می‌شوند تا ما درک ناخودآگاهی از موفقیت کاراکترها داشته باشیم.

مستند صفر تا سکوکات‌هایی سریع و نماهایی کوتاه در سکانس‌های پایانی، ریتم مستند را رو به اوج حفظ می‌کند یا حتی افکت‌ها و تزئینات صوتی همچون صدای ضربه‌های مسابقات، لحظه به لحظه در مستند بالا می‌رود تا همان موضوع موفقیت، بیشتر به چشم بیاید. این ریتم تا جایی ادامه می‌یابد که در لحظات پایانی، چندین مسابقه‌ی خواهران در مسابقات جهانی در زمان‌های مختلف، پی‌ در‌ پی نشان داده می‌شود تا همچنان روند کلی مستند حفظ گردد.

کلیشه‌های رایجی نیز در صفر تا سکو، دیده می‌شود؛ کات‌های سریع از لحظات حساس مسابقات جهانی، مبارزه دختران و استرس و هیجان حاکم بر اعضای خانواده حین تماشای مسابقه از رسانه، که اغلب این شکل تدوین را حتی در آیتم‌های خبری ورزشی تلویزیون نیز دیده‌ایم. یا گفتگوهای بسیار روزمره از زندگی خانوادگی که اغلب جز بار احساسی، اطلاعاتی ارائه نمی‌دهد.

نوشته نقد مستند صفر تا سکو ؛ ورزش زنان در فقدان پدر! اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b5%d9%81%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%da%a9%d9%88-%d8%9b-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7-2/

چگونه فیلم ببینیم – ژانرشناسی (۲)

بحث از ژانر یا گونه فیلم‌های سینمایی همواره یکی از چالش برانگیزترین مناقشات در بین سینماگران و منتقدان سینما بوده است؛ به طوری که از یک طرف عموم منتقدان، پایبندی به قواعد ژانری را نقطه قوت فیلم‌ها قلمداد می‌کنند و از سوی دیگر، برخی برآنند که پرداختن به ژانر فیلم‌ها امروزه دیگر یک تقلای بی‌نتیجه و منسوخ در خوانش آثار هنری است.

با این همه، نمی‌توان فراموش کرد که هرچقدر همپوشانی فیلم‌ها، از منظر گونه‌شناسی آن‌ها، افزایش یابد، باز هم به ملاکی برای تقسیم‌بندی آثار در دسته‌های مختلف، و نیز مبنایی برای مقایسه آثار مختلف یک گونه سینمایی با یکدیگر نیاز داریم. لازم به توضیح است که تقسیم‌بندی ژانرهای سینمای داستانی اصطلاحا یک وحی منزل نیست که همواره ثابت باشد و همه فیلم‌های تولید شده در سراسر جهان را بتوانیم الزاما متعلق به یکی از آن دسته‌ها بدانیم؛ اما شناخت مولفه‌های اصلی گونه‌های مختلف سینمای داستانی به مخاطب کمک می‌کند که فیلم‌ها را براساس ظرفیت‌ها و زمینه هنری خاص خودشان مورد ارزیابی قرار دهد.

در این مطلب، بر اساس محتویات ارزشمند دو کتاب «آناتومی فیلم» اثر برنارد اف. دیک (ترجمه حمید احمدی لاری) و کتاب «راهنمای ژانر: معرفی و بررسی ده گونه سینمایی» نوشته یحیی نطنزی، به ارائه دو تقسیم‌بندی مشهور ژانری، ویژگی‌های هر کدام و نیز زیرگونه‌های (ساب‌ژانر) آن‌ها می‌پردازیم و در صورت امکان سعی خواهیم کرد تا نمونه‌های برجسته جهانی و داخلی هر ژانر را نیز معرفی کنیم.

تقسیم اول:

ارائه دهنده این تقسیم‌بندی تاکید می‌کند که اگرچه بهترین نمونه‌های هر ژانر سینمایی، در واقع نمونه ناب و خالص آن گونه محسوب می‌شود، اما این‌که یک فیلم ذیل دو یا چند ژانر مختلف قرار بگیرد هم چندان عجیب نیست. تداخل گونه‌ها ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد، از جمله دلایل تجاری؛ مثل زمانی که کارگردان با توجه به محبوبیت و اقبال عمومی و گسترده‌ای که نسبت به ژانر کمدی وجود دارد، تصمیم می‌گیرد که مثلا به اثری علمی – تخلیلی، رگه‌هایی از طنز اضافه کند تا استقبال مخاطب از آن فیلم بیشتر شود.

وسترن

مطابق اظهارنظر مشهور جیمز کیتزز، سینمای وسترن بیش از آن‌که به مقابله دو قطب خیر و شر اختصاص داشته باشد، گونه‌ای سینمایی برای نمایش تعارض طبیعت وحشی با تمدن شهرنشینی است که در دل این تعارض به نمایش تضادهای دیگری هم می‌پردازد. مسائلی مانند اختیار، مسئولیت، حب نفس، اخلاق، بی‌سوادی و مهم‌تر از همه کشت و کشتار بیابانی، مهم‌ترین موضوعات این گونه سینمایی را تشکیل می‌دهند. به لحاظ تاریخی، از فیلم صامت «سرقت بزرگ قطار» محصول ۱۹۰۳، ساخته ادوین اس پورتر، به عنوان نخستین فیلم ژانر وسترن یاد می‌کنند.

فیلم سرقت بزرگ قطار

با این همه، احتمالا مهم‌ترین مولفه گونه سینمایی وسترن را باید قهرمانی بدانیم که یک مرد گاوچران (با همان ویژگی‌های ثابتی که از کابوی‌ها می‌شناسیم) است. به لحاظ پرداخت شخصیتی، قهرمان سینمای وسترن معمولاً فردی تنها و متکی به خود است که مسئولیت‌پذیری و پایبندی به اخلاقیات از خصایص بارز شخصیتش به شمار می‌رود.

ویژگی‌های دیگری از جمله دوری کردن از پیوند ازدواج، گذشته مجرمانه، و بازگشت از بازنشستگی هم، اگرچه ضروری و همیشگی نیستند، اما در طول تاریخ معمولاً برای قهرمان فیلم‌های وسترن پرتکرار بوده است. اقشار موجود در فیلم‌های وسترن نیز به وضوح از ساختار طبقاتی جوامع آمریکایی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم متاثر شده‌اند و اساساً گروه‌هایی مانند کشاورزان، افسران سواره نظام، معدن‌داران، شکارچیان، جویندگان طلا، پیرمردان نمونه‌وار فیلم‌های وسترن، کلانتر، زورگویان قلدرمنش و… را دربرمی‌گیرند.

عنصر دیگری که فیلم‌های گونه وسترن را از سایر گونه‌ها متمایز می‌کند، لوکیشن و به طور کلی عنصر مکانی و شیوه طراحی صحنه آن‌هاست. عناصری مانند جلگه، دره، تپه‌های کوتاه، صحرا، بیابان، مزارع، بازارهای محلی، قمارخانه، شهرک‌های کوچک با یک خیابان مرکزی و وسایل حمل و نقل خاصی مانند دلیجان و واگن‌های قطار در اغلب فیلم‌های وسترن پررنگ هستند.

قصه فیلم‌های وسترن نیز اصولاً در خلال یک سفر جستجوگرانه روایت می‌شود که طی آن قهرمان قصه و همراهانش به دل طبیعت وحشی می‌زنند. در دل این سفر، فراز و نشیب‌های مختلفی هم به وقوع می‌پیوندد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به دوئل یا مبارزه نفر به نفر اشاره کرد. شکل متفاوت طراحی لباس هم، که ریشه در همان فرهنگ آمریکایی کابویی دارد، از دیگر عناصر مهم ژانر وسترن محسوب می‌شود.

فیلم خوب بد زشت

نکته مهمی که در تاریخچه بیش از صد ساله فیلم‌های وسترن به وضوح جلب توجه می‌کند، افزایش میزان نمایش خشونت در آثار این گونه سینمایی در دهه ۱۹۷۰ است. احتمالاً درخشان‌ترین نمونه وسترن در تاریخ را باید مجموعه به یاد ماندنی «خوب، بد، زشت» ساخته سرجیو لئونه بدانیم که سومین فیلم از سه‌گانه دلار این کارگردان است و جزو زیرگونه‌ای موسوم به وسترن اسپاگتی دسته‌بندی می‌شود.

همچنین «دلیجان» محصول ۱۹۳۹ و «جویندگان» محصول ۱۹۵۶ سّّاخته جان فورد، از نمونه‌های خالص ژانر وسترن در تاریخ است. «نابخشوده» ساخته کلینت ایستوود (۱۹۹۲) و «۳:۱۰ به یوما» ساخته جیمز منگولد (۲۰۰۷) نیز از نمونه‌های متاخر موفق سینمای وسترن محسوب می‌شوند (با اینکه این فیلم بازسازی اثر دلمر دیویس در سال ۱۹۵۷ بود) تنوع این ژانر به حدی است که برخی منابع تا ۲۰ زیرگونه مختلف را هم برای آن برشمرده‌اند. بالطبع این ژانر، با توجه به ویژگی‌های خاص بومی‌اش، نمی‌تواند در کشوری مانند ایران که فرهنگ و مردمانی کاملاً متفاوت دارد، رایج شود.

فیلم همه چیز برای فروش

با این حال، ابراهیم حاتمی‌کیا، به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلمسازان پس از انقلاب، بارها از علاقه‌اش به گونه وسترن و الهامی که از این ژانر سینمایی در فیلم‌هایش گرفته، سخن گفته است. فیلم «همه چیز برای فروش»، محصول ۱۳۹۱ به کارگردانی امیر ثقفی نیز از معدود فیلم‌های ایرانی به شمار می‌رود که وسترن را الهام‌بخش خود قرار داده است.

نوشته چگونه فیلم ببینیم – ژانرشناسی (۲) اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d9%85-%da%98%d8%a7%d9%86%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-2/

نقد انیمیشن لینک گمشده؛ اثری جذاب و رنگارنگ از استودیو لایکا

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«سر لیونل فراست» هرچند که به شدت از خودراضی است، اما شباهت چندانی به قهرمان‌های ماجراجوی کلاسیک، چه انیمیشنی چه غیر انیمیشنی، ندارد. در «لینک گمشده» شکارچی برجسته‌ی هیولا (با صدای بمِ هیو جکسون) در هنگام کشف یک پاگُنده‌ی نادر در سرزمین‌های بِکر شمال غرب اقیانوس آرام در آمریکا، کار فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهد: گوش می‌کند.

اگر این را با «ایندیا جونز» و قرن‌ها فعالیت انسان‌شناسانِ غارتگری مقایسه کنید که در جستجوی گنج، با کمال میل اماکن باستانی را نابود می‌کنند، متوجه خواهید شد که واکنش «سر لینول» چقدر عجیب است. با اینکه او راهی سفر شده تا وجود این موجود نئاندرتال را ثابت کند، اما وقتی در میانه‌ی طبیعت وحشی به پاگنده برخورد می‌کند، به جای آنکه مثل فیلم «کینک کنک»، این موجود را همچون جام پیروزی بالای سر بگیرد و به وطنش برگردد، می‌ایستد تا خواسته‌ی جانور (با صدای زاک گالیفیاناکیس) را جویا شود و بعد مطابق آن، برنامه‌ریزی کند.

انیمیشن حلقه گمشده

حالا، اکثر مخاطبان احتمالاً متوجه‌ی این تفاوت کوچک نمی‌شوند، این یکی از روش‌های بی‌شمار نویسنده-کارگردان «کریس باتلر» برای ایجاد یک روایت مترقیانه‌تر در ژانری است که همواره به قهقهرا می‌رود. اما «لینک گمشده» به خوبی نشان می‌دهد که انسان‌ها هم می‌توانند به تکامل برسند. و برای این کار حتی به فناوری جدید و مدرن برای ایجاد این تصاویر با کیفیت و خیره‌کننده نیاز ندارد. «لینک گمشده» پنجمین محصول استودیو لایکا است.

لایکا استودیوی انیمیشن‌سازی دقیق و تیزبینی است که قبلاً فیلم‌های «کارولین» و «کوبو و دو تار» را تولید کرده، هرچند فضای این یکی آنقدر با فضای چهار فیلم قبلی تفاوت دارد – کارتون‌های تیره و تار و نسبتاً ترسناکی که ممکن بود به کابوسی برای بچه‌های کوچک تبدیل شوند – که طرفداران بزرگسال استودیو ممکن است ابتدا فیلم جدید را نپسندند. دیر یا زود، لایکا باید سبک‌های جدیدی را امتحان می‌کرد، و همین باعث می‌شود این فیلم جذاب‌تر و رنگارنگ‌تر به حلقه‌ی گمشده‌ای تبدیل شود که فیلم‌های گوتیکِ قبلی استودیو را به فیلم‌های آینده پیوند بزند.

انیمیشن حلقه گمشده

از همان صحنه‌ی اول، سر لیونل فراست طوری رفتار می‌کند که گویی شکار هیولا کار آسانی است. او دستیارش را به «لُخ نس» برده است تا یک اسطوره‌ی عجیب و غریب را از لانه بیرون بکشد و از آن عکس بگیرد – و با آن مدرک، احترام همکارانش در باشگاه لندنی اُپتیماتس را برانگیزد (هرچند، همین که لقب «سِر» دارد، نشان می‌دهد که افرادی مهم‌تر از این گروه پر افاده از ماجراجویان و «مردان بزرگ»، قبلاً ارزش و اهمیت او را تأیید کرده‌اند).

از شانس بد سر لیونل، نسی (هیولای دریاچه‌ی لخ نس) در صحنه‌ای که مثل همه‌ی صحنه‌های دیگر لایکا پوپا و پر جنب و جوش است، مدرک او را نابود می‌کند – این نشان می‌دهد که باتلر (که قبلاً فیلم «پارانورمن» را ساخته) به دنبال جلب توجه بیشتر تماشاچیان است. بقیه‌ی فیلم هم همین را ثابت می‌کند، «لینک گمشده» نه تنها جغرافیای فیلم‌های فبلی لایکا را گسترش می‌دهد بلکه گستره‌ی تحرک دوربین در این فضاها را هم افزایش می‌دهد (بهترین مثال، نمایی است که در تیتراژ پایانی فیلم می‌بینیم، در این نما دوربین دور و بر یک فیل می‌گردد و جلوه‌های دیجیتالی به جنگل اطراف فیل عمق می‌بخشند).

انیمیشن حلقه گمشده

مخاطبان با تماشای «لینک گمشده» دیگر نمی‌توانند مرز بین عروسک‌گردانیِ استاپ موشنِ واقعی با جلوه‌های کامپیوتری را تشخیص دهند. ممکن است به نظرتان بیاید که دارم فیلم را تحسین می‌کنم، اما این رویکرد ترکیبی عجیب و غریب، ویژگی دست‌ساز بودن فیلم را تضعیف می‌کند. و نتیجه‌ی این ترکیب شبیه «دزدان دریایی! گروهی از ناجورها» ساخته‌ی «آردمن» است، نه فقط از جهت زمینه و تم (آن فیلم در دوران آغاز اکتشاف‌های علمی اتفاق می‌افتد و هم چارلز داروین و هم ملکه در آن حضور دارند) بلکه از جهت استفاده‌ی گسترده‌ی باتلر از جلوه‌های ویژه‌ی رایانه‌ای برای ساختن یک فیلم بلند پروازانه‌تر.

حقیقت این است که بیشتر از آنچه فکرش را می‌کنید، «لینک گمشده» در دنیای واقعی ساخته شده است، هرچند توجه تماشاچیان به احتمال زیاد به داستان و شخصیت‌ها معطوف خواهد شد – و همینطور هم باید باشد. همه‌ی انسان‌ها ظاهری بانمک، خنده‌دار و به یاد ماندنی دارند، پوست‌های خوش‌رنگ و بینی‌های دراز و قرمزشان زیر نور خورشید درخششی صورتی گلگونی پیدا می‌کند. در حقیقت، آنقدر به طراحی، اجرا و حالت‌های نامتقارن چهره‌ی این شخصیت‌ها توجه شده است که داستان در برابر آن رنگ می‌بازد. از این جهت، فیلم کمی آشنا به نظر می‌رسد، بازی‌های احمقانه با کلمات و شوخی‌های مداوم همه‌جا هستند، انگار که قرار است جای خالی هیجان را در فیلم پر کنند.

انیمیشن حلقه گمشده

وقتی سر لیونل پاگنده را پیدا می‌کند، ناچار می‌شود با این حقیقت کنار بیاید که رقیبش در باشگاه اپتیماتس، «لرد پیگوت دانسِبی» (استیون فرای)، مرد خطرناکی به نام «ویلارد استنک» (تیمونی اولیفانت) که شبیه یوسمیت سام است را استخدام کرده تا با سنگ اندازی، سفر او را با شکست مواجه کند، حتی وقتی شکل و شمایل سفر عوض می‌شود هم استنک به سنگ‌اندازی خود ادامه می‌دهد. وقتی سر لیونل از آقای لینک می‌پرسد خواسته‌اش چیست، پاگنده پیشنهاد می‌دهد یک سفر و ماجراجویی جدید را شروع کنند: او می‌خواهد به آن سوی دنیا، شانگری لا، برود چون عموزاده‌هایش – قبیله‌ای گمشده از یتی‌های سفید مو و آبی-پوست – تمدنی دور از تهدید بشریت در آنجا ساخته‌اند.

سر لیونل که هنوز کاملاً متحول نشده، این مأموریت را می‌پذیرد و آقای لینک را به عنوان ملازم مخصوص خود منصوب می‌کند و این دو همسفر انگشت‌نما، در کنار یکدیگر عازم سفر می‌شوند. اما برای موفقیت باید یک نقشه را از زنی که قبلاً همسر شریک سابق سر لیونل بوده، یعنی آدلینا فورت نایت (که شبیه سلما هایک است اما صدایش را زو سالدانا در می‌آورد)، بدزدند. همچون پاگنده، سر لیونل این بار هم تعصب همکارانش را کنار می‌گذارد و اجازه می‌دهد آدلینا در این سفر آنها را همراهی کند.

انیمیشن حلقه گمشده

اینجا، ممکن است انتظار داشته باشید که فیلم از یک سری چالش‌های معمول فیلم‌های ماجراجویی استفاده کند، اما در عوض، فیلم یک روند وودویلی را دنبال می‌کند و با تغییر چهره‌های بامزه و شکلک‌های کمدی دقیق تماشاچیان خود را به خنده می‌اندازد. حیف! دست و پا چلفتی بودن آقای لینک تقریباً هیچوقت جالب نیست، اما استفاده‌ی دقیقش از زبان انگلیسی می‌تواند بسیار جذاب باشد.

وقتی این سه نفر نهایتاً به شانگری لا می‌رسند (جایی که اما تامپسون نقش رهبر یتی‌ها را بازی می‌کند)، «لینک گمشده» از یک سری معما پرده برمیدارد تا شخصیت‌ها به دنبال حل آنها بروند و یک پرتگاه واقعی می‌سازد – نه، جدی می‌گویم، فیلم این گروه ماجراجویان را به همراه تماشاچیان از لبه‌ی یک پرتگاه آویزان می‌کند – که آنقدر نفس‌گیر است که به سختی توانستم آن را تماشا کنم. در این نقطه از تکامل لایکا، این استودیو به جایی رسیده است که هر صحنه و هر نما به اثری هنری می‌ماند، و نمی‌توان این توصیف را برای بیشتر فیلم‌های انیمیشنی به کار برد.

انیمیشن حلقه گمشدهاما با اینکه «لینک گمشده» بدون شک صحنه‌های هنری و احتمالات داستانی این شرکت را گسترش می‌دهد، اما عواقبی هم دارد. توهم آنچنان پیچیده شده است که انتظار داریم همه جا شاهد این مهارت باشیم. شاید به همین علت است که انیماتورهای آردمن به خودشان زحمت نمی‌دهند کار بی‌عیب و نقصی بسازند، یا شاید به همین خاطر است که «آنومالیسا» تصمیم گرفته برخلاف لایکا، همه‌ی عیب و ایرادهای تصویر را از بین نبرد: یکی از دلایل فوق‌العاده بودن فیلم‌های استاپ موشن این است که حجاری، طراحی، نورپردازی و تصویربرداری هنوز به صورت دستی انجام می‌شوند.

به زبان سر لیونل، علت شگفت‌آور بودن اهرام ثلاثه‌ی مصر، فقط زیبایی و شکل‌شان نیست، بلکه ناتوانی ما در درک روش ساخت آنها هم هست. هرچند ممکن است متناقض به نظر برسد، اما لایکا از اینجا به بعد شاید مجبور شود به عقب برگردد.

نوشته نقد انیمیشن لینک گمشده؛ اثری جذاب و رنگارنگ از استودیو لایکا اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d9%84%db%8c%d9%86%da%a9-%da%af%d9%85%d8%b4%d8%af%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b0%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b1%d9%86%da%af/

نقد فیلم چهارراه استانبول ساخته مصطفی کیایی ؛ حباب‌ هایی برای رفتن

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

همه چیز با حباب شروع و پایان می‌گیرد. فیلم کلیشه‌های رایج سینمای اجتماعی ایران همچون خانواده سنتی، فقدان اشتغال پایدار، ازدواج‌هایی از روی عدم اختیار، فقر، قمار و کلاهبرداری و مواردی از این دست را با اتکا بر داستانی با ریتمی پر شتاب به خوبی بیان می‌کند.

تاکید بر حباب در «چهار راه استانبول» کنایه‌ای از حبابِ رفتن غیرقانونی و مهاجرت است و به همین دلیل اولین پلان فیلم با نمایش ذخیره تنفس یکی از کاراکترهای محوری فیلم یعنی «بهمن» در یک وان، برای تمرین زیرِ آب ماندن و نهایتاً آخرین پلان نیز مشاهده و تاکید بر حبابی است که از مخزن تانکر کامیون در مرز کشور می‌آید و بیانگر لو رفتن فرد یا افرادی است که در این مخزن دست به مهاجرت غیرقانونی زده‌اند. بنابراین فیلم، مهاجرت غیرقانونی آدم‌هایش از ایران به کشوری دیگر را به دلیل اوضاع مالی آشفته، با همین حباب‌ها به شکل تصویری و روایی نمایش می‌دهد.

فیلم سینمایی چهارراه استانبول

نکته دیگر استفاده محتوایی از فروریختن ساختمان پلاسکو است. حادثه ویران شدن این ساختمان تجاری که منجر به مرگ تعداد زیادی آتش‌نشان و کسبه شد، در سویه‌ی خبری‌اش تنها یک حادثه است که هم ناکارآمدی سیستم را نشان می‌دهد و هم سهل‌انگاری مردم عادی را. اینکه تجمع بی‌دلیل آدم‌ها در محل حادثه سبب شد تا امدادرسانی با مشکلات مواجه شود و به دلیل همین عدم مراعات و هجوم مردم به داخل ساختمان تعداد تلفات بالا رفت، اینها در فیلم به کرات به نمایش در می‌آید، اما مهم‌ترین نکته‌ی پنهان در «چهار راه استانبول» این است که ویران شدن ساختمان، وجهی کنایی نیز دارد.

این ویرانی تنها یک حادثه نیست که به شکل مستند مجدد بازسازی شود و فقط لایه‌های ظاهری یک مدیریت سطحی در سطح کلان یا فرهنگ ضعیف برخورد با حادثه را نشان دهد، بلکه اینجا زیر آوار ماندن با لایه‌ای معنایی دیگری نیز همراه است. از یک طرف کاراکترهایی که قصد مهاجرت غیرقانونی دارند، با ترفندی، خود را زیرآوار مانده جا می‌زنند تا این تصور در بازماندگان و پلیس شکل بگیرد که همه‌ی آنها در ویرانه پلاسکو مرده‌اند و از سوی دیگر همین آدم‌ها با این ترفند، قصد دارند خروجشان از کشور تسهیل شود. برش از ساختمان ویران پلاسکو و آدم‌هایی که به یقین در زیر خروارها خاک مانده‌اند، به کامیون حمل شیر که مهاجر غیرقانونی حمل می‌کند، تداعی کننده‌ی این نکته است که احتمالاً ماندن در ایران همان زیر آوار رفتن خواهد بود و دقایقی حبس کردن تنفس تا مرز خفگی، احیاناً می‌تواند تنها راه نجات از اوضاع نامناسب داخلی به زعم شخصیت‌ها به حساب بیاید.

فیلم سینمایی چهارراه استانبول

این تاویل از آنجا می‌تواند نزدیک باشد که تمام راه نجات آدم‌های فیلم در دو چیز نهفته است. یکی اینکه مهاجرت غیرقانونی، به توانایی حبس نفس توسط آنها در مدت زمان طولانی ارتباط دارد و دیگر اینکه تصور مردن این افراد در ویرانه پلاسکو به زعم خودشان فراید مهاجرت قاچاق را تسهیل می‌کند. با این حال تنها چند حباب پایانی است که این نقشه را بر باد می‌دهد.

انتقادهایی همچون ناکارآمدی مسئولین در کنترل حادثه یا پیشگیری از آن و عدم فرهنگ عمومی در برخورد با آن در «چهار راه استانبول» آن زمان قابل اعتناست که به شعارزدگی نرسد. اینکه تمام شخصیت‌های اصلی و فرعی به بدنه قصه متصل می‌شوند یا اینکه تمام افراد بنا به دلایلی در یک زمان مشخص سر و کارشان به لحظات بحرانی ساختمان پلاسکو می‌کشد، از یک سو آراستگی روایت است و از سوی دیگر به شکلی کنایی، همان انتقاد از تجمع شهروندان ایرانی در مکان‌هایی است که حادثه ای رخ داده! شعار از وقتی شکل می‌گیرد که شخصیت‌های اصلی جدای داستان اصلی، نکاتی را بیان می‌کنند که بیشتر به پند و اندرز شباهت دارد تا اینکه کنش‌مند باشد.

فیلم سینمایی چهارراه استانبول

وقتی دیالوگ یا اکتی پیش برنده‌ی روایت نباشد و کنشی تاثیرگذار ایجاد نکند، به نظر مهم‌ترین ابزارش را از دست داده است. به این دیالوگ  توجه کنیم: «پلاسکو الان نریخته. چند ساله که ریخته. اون موقع که جنسای چینی و ترک رو آوردن و جون تولیدی‌ها رو گرفتن، اون موقع دهن من و امثال من سرویس شد، جنس تولید کردیم نصف قیمت چینی‌شو آوردن تو بازار، پلاسکو اون موقع مرد! ما رو اون موقع باید نجات می‌دادن. میدونی تو این نایلونا چیه؟ جنس ایرانی با برچسب ترک»

یا در جایی دیگر: «اون ساختمون ریخته اونوقت فقط همه پشیمونن. از شهردار و وزیر و وکیل بگیر تا مالک و مستاجر. ولی خیالت راحت یه سال دیگه همه، همه چی یادشون می‌ره. حتی این آتش‌نشانای بدبخت که جونشونو دادن»

بخش‌هایی از دیالوگ‌های یاد شده، دقیقاً مناسب مدت زمانی پس از حادثه است و نه درست لحظات وقوع آن. پشیمانی از فروریختن پلاسکو دقیقاً از آن دست اظهار نظرهایی است که جراید و رسانه‌ها در روزهای آتی حادثه بدان پرداختند و چنین استفاده‌ای از آن در فیلم، تنها شمایلی شعاری بدان می‌دهد. حضور یک قمارباز در فیلم که حتی در لحظه فرو ریختن پلاسکو دست از تسویه حساب مالی‌اش نمی‌کشد، نیز دارای وجهی کنایی است. اینکه چرخه پول و پولشویی خارج از دایره کار، در جریان است.

فیلم سینمایی چهارراه استانبولکاراکترهای کاسب پلاسکو، آن زمان که در تنگنای مالی و بدهی قرار می‌گیرند به تنها جایی که رجوع می‌کنند راه ناصواب است. کنایه اینگونه است که پول بی‌حساب و کتاب در گستره‌ای وسیع‌تر در حال رد و بدل شدن است و یا اینکه کاسبان کم بنیه نهایتاً برای ادامه حیات مالی تن به قمار خواهند داد. با این حال خود شخصیت قمارباز منفعل است. فقط حضور دارد تا یک بُعد از محتوای بودنش را بیان کند. اینکه فیلمساز یا فیلمنامه سرنوشت زندگی خصوصی و وانهاده شدنش توسط نامزدش را نیز نشان می‌دهد، هیج کارکردی ندارد.

«چهار راه استانبول» در یک نظر فیلم اجتماعی زیرکانه‌ای است که با استفاده از حادثه‌ای که به بطن جامعه و بازار مربوط است غیرمستقیم نقب‌هایی بر کلیت جامعه و سیستم می‌زند و از نظری دیگر هرازگاهی به بیراهه می‌رود و شعارپردازی را جایگزین استدلال می‌کند.

نوشته نقد فیلم چهارراه استانبول ساخته مصطفی کیایی ؛ حباب‌ هایی برای رفتن اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c/

پرونده‌ ای برای ابراهیم حاتمی کیا ؛ مردی که از پای ننشسته

ابراهیم حاتمی‌کیا، متولد ۱۳۴۰، کارگردان پرآوازه ایرانی است که با آثار پرتعداد و شاخصش در زمینه دفاع مقدس شناخته می‌شود. او که تحصیل‌کرده سینماست، کار خود را با فیلم‌های مستند و کوتاه آغاز کرده و اکنون بیش از سه دهه است که فیلم بلند می‌سازد و افتخارات پرشماری در کارنامه‌اش دارد. هوادارانش او را کارگردان صاحب سبک سینمای ایران در حوزه دفاع مقدس و آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌دانند و مخالفانش لقب فیلمساز «وابسته» یا «حکومتی» را به او می‌دهند؛ اما به هر حال که از نام حاتمی‌کیا در تاریخ سینمای پس از انقلاب نمی‌توان گذشت و او با تمام فراز و فرودهایش هرگز به انتها نرسیده.

او چندی پیش در مصاحبه با فریدون جیرانی و پاسخ به پرسش از دور و نزدیک شدنش به منتقدان عرفی و عموم جامعه مثال جالبی به این مضمون زد که رابطه من با تفکر عرف و سلایق عموم مردم مثل قمری است که در مداری مشخص دور یک کره می‌گردد؛ این قمر به فراخور روزگار گاهی نزدیک‌تر و گاهی دورتر می‌شود، اما هرگز از حد مشخص مدارش خارج نمی‌شود.

ابراهیم حاتمی کیا

بر اساس همین دوری و نزدیکی‌های حاتمی‌کیا و نوسانش بین نگاه واقع‌گرایانه اجتماعی و نگرش آرمانی انقلابی، می‌توان چند دوره برای زندگی هنری این فیلمساز در نظر گرفت که البته قطعیت ندارد و صرفا دسته‌بندی نگارنده محسوب می‌شود؛ لذا این مطلب نگاهی دارد به چهار دوره از فعالیت سینمایی ابراهیم حاتمی‌کیا.

دوره اول – سفت کردن جای پا

حاتمی‌کیای جوان که به گفته خودش التفات ویژه‌ای به سینمای مستند داشت، از اواسط دهه شصت در مقام کارگردان آثار بلند سینمایی پشت دوربین قرار گرفت و اولین بار فیلم «هویت» را کارگردانی کرد که به نوعی سیاه مشق کارنامه هنری او در حوزه دفاع مقدس محسوب می‌شد.

دو سال بعد اما با فیلم تحسین شده «دیده‌بان» توانایی‌های خود را در گستره‌ای وسیع به رخ کشید و سپس «مهاجر» را ساخت که موفق شد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را در هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر از آن خود کند. او در پایان دهه شصت نیز فیلم «وصل نیکان» را اکران کرد که چندان مورد اقبال واقع نشد، اما بسیاری از منتقدین هنوز «دیده‌بان» و «مهاجر» را جزو شاخص‌ترین آثار سینمای جنگ می‌دانند.

ابراهیم حاتمی کیا

دوره دوم – درخشش در مقام مولف

از ابتدای دهه هفتاد بود که ابراهیم حاتمی‌کیا به عنوان یک کارگردان مولف و صاحب سبک با دغدغه‌های انقلابی خاص خودش قد کشید و توانست آثاری را در این حوزه خلق کند که تا به امروز هم جزو درخشان‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شوند. سال ۷۱ «از کرخه تا راین» ساخته شد که در آن فضای خاص حتی مخالفت‌ها و واکنش‌های بعضاً متضادی را هم برانگیخت. این فیلم که روزهایی از زندگی یک جانباز را در اروپا به تصویر کشیده بود، توانست در یازدهمین دوره جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم را به دست آورد و نامزد سیمرغ‌های بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه هم بود.

یک سال بعد حاتمی‌کیا با افت مختصری مواجه شد و فیلم «خاکستر سبز» به یک نامزدی در جشنواره دوازدهم فجر بسنده کرد. «برج مینو» هم، با وجود بهره‌گیری‌اش از بازیگران کاربلد، به موفقیت چندانی دست نیافت. اما در حالی که به نظر می‌رسید حاتمی‌کیا به خط پایان رسیده، درخشان‌ترین دوران کاری او آغاز شد.

حاتمی‌کیا در سال ۷۴ با «بوی پیراهن یوسف» از زاویه‌ای جدید و پرمحتوا به مقوله جنگ نگاه کرد و این فیلم توانست با موسیقی ماندگار و بازی‌های شاخص علی نصیریان و نیکی کریمی به اثری به یاد ماندنی در حافظه مردم تبدیل شود. گام بعدی حاتمی‌کیا اما درخشان‌ترین برش از زندگی هنری او هم بود، جایی که با رونمایی از «آژانس شیشه‌ای» چند پله بالاتر از استاندارهای سینمای ایران قرار گرفت و حاصل تلاش او درخشش خیره کننده این فیلم در شانزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر بود.

ابراهیم حاتمی کیا

«آژانس شیشه‌ای» در این رقابت نامزد یازده سیمرغ شد و توانست در رشته‌های بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای پرویز پرستویی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای رضا کیانیان، بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بیتا بادران، بهترین فیلمنامه، بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین سیمرغ را تصاحب کرده و رکورددار جوایز شود. بعد از این اثر ماندگار، توقعات از حاتمی‌کیا به شدت بالا رفته بود و او نتوانست با «روبان قرمز» و «موج مرده»، که اتفاقا هر دو فیلم‌های قابل قبول و باکیفیتی هم بودند، موفقیت‌های «آژانس شیشه‌ای» را تکرار کند. همین موضوع حاتمی‌کیا را به فکر نوآوری و پرداختن به موضوعاتی جدید با حال و هوایی متفاوت انداخت تا سومین دوره فیلمسازی او کلید بخورد.

دوره سوم – موضوعات اجتماعی

از ابتدای دهه هشتاد ما با یک ابراهیم حاتمی‌کیای کاملاً جدید مواجه شدیم؛ کارگردانی مترقی و دغدغه‌مند در عرصه‌های اجتماعی که به وضوح از ایده‌های حاکمیتی فاصله گرفته بود و راه خودش را می‌رفت. یکی از بهترین همکاری‌های تاریخ سینمای ایران و در تعامل او با اصغر فرهادی در مقام نویسنده فیلمنامه به تولید اثری شاخص انجامید و «ارتفاع پست» با ترکیبی از بهترین‌ها، از فیلمنامه فرهادی و کارگردانی درخشان حاتمی‌کیا گرفته تا بازی‌های نظرگیر حمید فرخ‌نژاد و لیلا حاتمی، ساخته شد.

ارتفاع پست حاتمی کیا

این فیلم در بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر حاضر بود که دو جایزه مهم، یعنی سیمرغ مشترک بهترین فیلم و جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، را هم به خود اختصاص داد. همچنین در ششمین دوره جشن خانه سینما جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد تا به یکی از صفحه‌های درخشان کارنامه حاتمی‌کیا تبدیل شود.

جنجالی‌ترین دوره زندگی حاتمی‌کیا اما از سال ۸۳ آغاز شد؛ زمانی که روی دیگر این کارگردان، که حاکی از توانایی‌های ظهور نکرده او بود، نمایان شد و «به رنگ ارغوان» را ساخت که بعدها در بیست و هشتمین دوره جشنواره فجر توانست شش نامزدی و سه سیمرغ مهم در رشته‌های بهترین فیلمبرداری، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را به خودش اختصاص دهد. در کمال تعجب اما، «به رنگ ارغوان» مورد غضب حاکمیت قرار گرفت و فیلمی که در سال ۸۳ تولید شده بود، پنج سال منتظر اکران عمومی ماند تا دیگر هیچ وجدان منصفی به خودش اجازه ندهد حاتمی‌کیا را حکومتی خطاب کند. سال ۸۴ «به نام پدر» توانست سیمرغ‌های بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای پرویز پرستویی، بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای مهتاب نصیرپور و بهترین چهره‌پردازی را به دست آورد، اما به اندازه کارهای قبلی حاتمی‌کیا مورد توجه قرار نگرفت.

ابراهیم حاتمی کیا

حاتمی‌کیا بعدتر با «دعوت» به سراغ یک موضوع اجتماعی بسیار ملتهب و حساس رفت و البته فیلمش چنان که باید و شاید از آب درنیامد. تلخ‌ترین تجربه فیلمسازی او اما در سال ۸۹ و مربوط به فیلم «گزارش یک جشن» بود که رسما توقیف شد و دلزدگی حاتمی‌کیا را به دنبال آورد. او پس از مشکلاتی که برای این فیلم به وجود آمد، مدتی کار نکرد، تا این‌که در سال ۹۲ وارد دوران متاخر کاری‌اش شد.

دوره چهارم –انقلابی مدرن

دوره جدید فعالیت‌های حاتمی‌کیا هم مانند دو دوره قبلی دقیقا از اول دهه جدید شمسی آغاز شد و او از ابتدای دهه نود درگیر یک پروژه جذاب به نام «چ» شد. «چ» روایتی از زندگی شهید مصطفی چمران بود که البته از ویژگی‌های جدید سینمای حاتمی‌کیا حکایت داشت. سینمای او در دهه نود به فراخور زمانه تغییر کرد و حالا محلی برای به تصویر کشیدن تضارب آرا و صداهای مختلف در انقلاب شده بود.

ابراهیم حاتمی کیا

حاتمی‌کیا از نظر ساختاری در این دوره (و بالاخص در «بادیگارد») به نوعی واقع‌گرایی و نگاه انتقادی مطرح شده در «ارتفاع پست» و «به رنگ ارغوان» را با آرمان‌گرایی و انقلابی‌گری در «آژانس شیشه‌ای» تلفیق می‌کند و معجون جذاب و جدیدی به مخاطب تحویل می‌دهد. او همچنین به لحاظ فرمی هم از ابتدای دهه نود به شدت به سینمای اکشن و حادثه‌ای متمایل شد و جلوه‌های ویژه و ساختار باکیفیت فیلمسازی درکلاس جهانی را مد نظر قرار داد تا مخاطب، علاوه بر محتوا، از تصاویر هم حسابی سر ذوق بیاید. «چ» با رعایت همین دو فاکتور توانست مورد توجه مخاطبان قرار گیرد؛ به طوری که هم ابایی از بازنمایی صداهای مخالف در جنگ و پرداختن به تفرقه‌ها نداشت، و هم صحنه‌های اکشن و حادثه‌ای بسیار جذابی را پیش چشم مخاطب قرار می‌داد.

این فیلم در جشنواره سی و دوم فجر حاضر بود که علاوه بر نامزدی در سه رشته بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس، موفق شد شش سیمرغ بهترین بازیگر مکمل مرد برای بابک حمیدیان (مشترک با رستاخیر)، بهترین تدوین، بهترین جلوه‌های ویژه بصری، بهترین جلوه‌های ویژه میدانی (مشترک)، بهترین صدا، و همچنین سیمرغ بهترین فیلم از نگاه ملی را به دست آورد.

ابراهیم حاتمی کیا

دو سال بعد حاتمی‌کیا با «بادیگارد» به جشنواره رفت و به شدت مورد توجه قرار گرفت. «بادیگارد» را می‌توان به نوعی بازسازی دهه نودی «آژانس شیشه‌ای»، با بهره‌گیری از همان بازیگر نقش حاج کاظم در نقش حیدر، دانست که ارجاعات متعدد و پررنگی به انقلاب و مفاهیم فیلم محبوب حاتمی‌کیا داشت. در این فیلم به نوعی امیر آقایی شکل مدرن شده شخصیت «سلحشور» بود که، با در درست گرفتن دو قاب عکس از دهه شصت و دهه نود، تغییرات اجتماعی را فریاد می‌زد.

دو مزیت مهم دیگر بادیگارد هم یکی بازی شاخص و جاافتاده پرویز پرستویی بود و دیگری اکشن شهری آن که باعث شد این فیلم به شدت مورد توجه مردم و منتقدان قرار گیرد و در رقابت تنگاتنگ و فشرده جشنواره سی و چهارم نامزد شش سیمرغ بلورین و برنده دو سیمرغ بهترین جلوه‌های ویژه بصری و بهترین بازیگر نقش اصلی مرد شود. پایان‌بندی «بادیگارد» از جمله برهه‌هایی از این فیلم بود که به شدت مورد توجه منتقدان قرار گرفت و می‌توان گفت که حالا دیگر به یکی از بهترین سکانس‌های تاریخ سینمای ایران تبدیل شده.

حاتمی‌کیا در سال ۹۶ به مسئله مهمی مانند داعش و گروه‌های تکفیری ‌پرداخت. این فیلم با حواشی متعددی همراه بود و موفق شد در سی‌وششمین جشنواره فجر سیمرغ‌های بهترین کارگردانی، بهترین موسیقی متن و بهترین صداگذاری را از آن خود کند. «به وقت شام» در گیشه هم بسیار موفق ظاهر شد و به اثری مهم در کارنامه حاتمی‌کیا مبدل گشت.

فیلم سینمایی خروج

آخرین ساخته حاتمی‌کیا فیلم «خروج» که اثر متفاوتی در کارنامه کاری او به حساب می‌آید در جشنواره‌ی فیلم فجر ۹۸ به نمایش درآمد و واکنش‌های متفاوتی را به همراه داشت، عده‌ای «خروج» را ضعیف‌ترین اثر حاتمی‌کیا توصیف کردند و عده‌ای دیگر به تمجید از این اثر جسورانه پرداختند. حال باید دید بعد از اکران اینترنتی این اثر که به دنبال اتفاقات ناشی از شیوع ویروس کرونا و شرایط قرنطینه در روزهای آینده قرار است اتفاق بیافتد مردم چه قضاوتی از این فیلم خواهند داشت و این شیوه اکران چه تاثیری بر سینمای ایران خواهد گذاشت.

نوشته پرونده‌ ای برای ابراهیم حاتمی کیا ؛ مردی که از پای ننشسته اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87%e2%80%8c-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7-%d8%9b-%d9%85%d8%b1/

نقد سریال قفل و کلید؛ چیزهای عجیب

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

تصویر خانواده‌ی لاک که پس از مرگ پدرشان (بیل هک) به خانه‌ی آباء و اجدادی و جن زده‌ی خود برمی‌گردند ما را به یاد «مجموعه‌ای از رویدادهای ناگوار» می‌اندازد.

بچه‌ها – تایلرِ حساس  ورزشکار (کانر جساپ)، کینزیِ خرابکار و سرکش (امیلیا جونز) و بادِ باهوش (جکسو رابرت اسکات) – در یک جستجوی گنج فراطبیعی به دنبال مجموعه‌ای از شاه‌کلیدهای قدرتمند می‌گردند و در نهایت، زنجیره‌ی فاجعه‌باری از رویدادها به نبردهای تن به تن با شیاطین می‌انجامد، و همه چیز کاملاً شبیه «چیزهای عجیب» است.

سریال قفل و کلید

داستان این درام مخصوص نوجوانان در حاشیه‌ی یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی محلی رخ می‌دهد شبیه چندین سریال شبکه‌ی «سی دبلیو» است که در فهرست شلوغ پیشنهادات نتفلیکس برای «تماشای بعدی» قرار دارند. حالا همه‌ی اینها را کنار هم بگذارید تا تصویری از «قفل و کلید» به دست بیاورید. این سریال جذاب ماجراجویی نوجوانان درباره‌ی جادو و رازهای اسرارآمیز خانوادگی را به راحتی می‌توانید یکباره تماشا کنید.

برای طرفداران کتاب مصور مرجع – یا هر کسی که در دهه‌ی گذشته ماجرای این داستانِ پردردسر در تلویزیون را تماشا کرده است –  باید بگویم این سریال ممکن است شما را غافلگیر و ناراحت کند. «قفل و کلید» به کارگردانی «جو هیل» و «گابریل رودریگز»، یک سریال ترسناک پیچ در پیچ است که خوشحال می‌شود بینندگانش بعد از گشت و گذار در این دنیا، بی‌خواب شوند.

سریال قفل و کلید

«قفل و کلید» محصول نتفلیکس و به تهیه‌کنندگی «کارلتون کیوز»، «مردیت آوریل» و «آرون الی کولیت» لحظات ترسناکی دارد اما تا اینجای کار، به عنوان یک فیلم ترسناک و وهم‌آور می‌توان آن را یک «سریال خانوادگی و دوستانه» دانست. این سریال از کیوز (که قبلاً «لاست» و «متل بیتس» را ساخته) و آوریل (که «تسخیر خانه‌ی هیل» را ساخته) کمی عجیب است.

تیم سازنده اگر می‌خواستند، می‌توانستند آن را ترسناک‌تر بسازند. البته این بدان معنا نیست که این اقتباس، بی‌ارزش است. از تماشای خانواده‌ی لاک که از اسرار کلیدها و خانواده‌شان  سر در می‌آوردند، با شیاطین خیالی و واقعی خودشان می‌جنگیدند، و سعی می‌کردند روز را به سلامت به شب برسانند، لذت بردم. کینزی با بازی جونز تا حد زیادی جذاب‌ترین فرزند خانواده‌ی لاک است و «داربی استنچفیلد» بیشترین استفاده را از بخشی می‌برد که اجرایش باید سخت و خسته‌کننده بوده باشد، او مدام باید بپرسد «چه خبره؟» تا فرصتی برای شرح و توضیح موقعیت‌ها پیدا شود.

سریال قفل و کلیدبخش عمده‌ی جلوه‌های ویژه‌ی جادویی به همان سبک ناخوشایند فیلم‌های قدیمی اسپیلبرگ ساخته شده که البته چیز بدی نیست، اما در مقایسه با مواقعی که داستان فیلم خلاقانه‌تر می‌شود، رنگ می‌بازد، خصوصاً وقتی که شخصیت‌ها وارد ذهن یکدیگر می‌شوند.

اما بعد از تماشای ده قسمت از این سریال، دلم برای طرفداران قدیمی «قفل و کلید» می‌سوزد، کسانی که منتظرند با یک شوک ترسناک رو‌به‌رو شوند. «قفل و کلیدِ» نتفلیکس بد نیست اما گویی محصول بدیهی الگوریتم این شرکت فیلمسازی است و کاملاً در چارچوب الگوهای موفق قبلیِ نتفلیکس قرار می‌گیرد.

نوشته نقد سریال قفل و کلید؛ چیزهای عجیب اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%82%d9%81%d9%84-%d9%88-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%af%d8%9b-%da%86%db%8c%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/

نقد فیلم گزارش؛ شیرجه‌ ای عمیق در یک قلمروی پیچیده

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

در ابتدای فیلم «اسکات زد برنز»، نام «گزارش شکنجه» نشان داده می‌شود اما کم‌کم عبارت «شکنجه» حذف – یا به قول CIA – اصلاح می‌گردد. این عنوانِ کسل کننده‌تر و بی‌روح‌تر کاملاً مناسب فیلم برنز است. برنز که نویسنده‌ی فیلم‌های «خبرچین»، «شیوع» و «رخت‌شویگاه» به کارگردانی «استیون سودربرگ» است، در مقام کارگردانی علاقه‌ی چندانی به شیطنت‌های دم‌دستی و زرق و برق‌های کارگردانیِ سودربرگ ندارد.

در عوض، «گزارش» داستان موقر اما جذابی از تاریخ معاصر ایالات متحده است که بیش از آنکه دراماتیک باشد احمقانه است، ساده اما همواره فریبنده و از بازی خارق‌العاده‌ی «آدام درایور» بهره می‌برد. نیمه‌ی اول فیلم، داستان کارمند سنا «دانیل جونز» (درایور) را تعریف می‌کند که به صورت محرمانه درباره‌ی استفاده از شکنجه روی مظنونان تروریستی القاعده پس از یازده سپتامبر تحقیق می‌کند.

فیلم گزارش

این مأموریت بسیار دشواری است. باید مستقل از همه‌ی جناح‌های سیاسی کار کند و فقط به کمیته‌ی اطلاعات سنا – به ریاست سناتور دیان فینشتین با بازی «آنت بنینگ» – پاسخگو باشد. جونز و تیم کوچکش در یک اتاق سفید امن و بدون پنجره لابه‌لای ۶.۳ میلیون صفحه اسناد و مدارک به دنبال حقیقت می‌گردند.

برنز در هنگام بررسی احوال ۱۱۹ زندانی خاورمیانه‌ای، فیلم (با تصاویر رنگ پریده) را به عقب برمی‌گرداند تا روش‌های پیشرفته‌ی بازجویی را به نمایش بگذارد: زندانیان در سلول‌های سیاهی در اعماق سیاهچال‌ها اسیر شده‌اند، به دیوار کوبیده می‌شوند، از خواب محروم می‌شوند، دست و پایشان به زمین زنجیر می‌شود یا به صورت مصنوعی غرق می‌گردند و در همه حال موسیقی دث متال به گوش می‌رسد. وقتی ۱۸۳‌بار غرق مصنوعی یکی از زندانیان به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد، سناتور فینشتین به سادگی می‌پرسد: «اگر مؤثره، چرا باید ۱۸۳‌بار تکرارش کنن؟» این پیشگیری نیست. انتقام است.

فیلم گزارش

اگر به نظرتان می‌آید آدام درایور در این فیلم در گوگل درباره‌ی مسائل مختلف جستجو می‌کند (که اینطور نیست)، این فیلم خیلی بیشتر از اینهاست. در نیمه‌ی دوم، فیلم اوج می‌گیرد: جونز برای انتشار عمومی گزارش ۷۰۰۰ صفحه‌ای خود وارد نبرد شده و در میانه‌ی آتش درگیری بین کاخ سفید و کنگره اسیر شده و قربانی اختلافات سیاسی می‌گردد.

این فیلم هم مانند «همه‌ی مردان رئیس‌جمهور» و «مارجین کال» (عمدتاً) یک فیلم «شاهِ دیوانه‌گونه» است، شیرجه‌ای عمیق در یک قلمروی پیچیده که حلقه‌های نجات چندانی برای شناور نگه داشتن تماشاچیانش ندارد. فیلمی چالش برانگیز – برنز گستاخانه به «سی دقیقه پس از نیمه شب» اشاره می‌کند تا جدیت و اعتبار فیلم خودش را به رخ بکشد – با فیلمنامه‌ای هوشمندانه که انبوه اطلاعات را در درامی جذاب به ما منتقل می‌کند.

فیلم گزارشدیالوگ‌های سرشار از اطلاعات باید به خوبی بیان شوند و «گزارش» نیز به خوبی از بازی آدام درایور بهره می‌برد. جونز در واقع یک پیشاهنگ است، یک افشاگر احتمالیِ سرسخت که سعی دارد کار درست را انجام بدهد، برنز اطلاعات چندانی درباره‌ی زندگی او خارج از این اتاق سفید کوچک در اختیار ما نمی‌گذارد. اما شدت و قدرت بازی درایور او را زنده‌تر می‌کند. در حالی که تلاش می‌کند یک سیاست غلط اخلاقی و تلاش دیگران برای لاپوشانی کردن آن را فاش کند، وسواس او به وسواس ما و خشم او به خشم ما تبدیل می‌گردد.

ملامتی ضروری از کشوری که وجدان خود را از دست داده است، «گزارش» دقیق و سخت‌گیر اما جذاب است. و آدام درایور – یک بار دیگر – در قالب یکی از دیدنی‌ترین بازیگران فعال امروز ظاهر می‌شود.

نوشته نقد فیلم گزارش؛ شیرجه‌ ای عمیق در یک قلمروی پیچیده اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%9b-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%ac%d9%87%e2%80%8c-%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%db%8c%d9%82-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%82%d9%84/

اینفوگرافی آثار سید مرتضی آوینی ؛ فراتر از مستندساز

اینفوگرافیک سید مرتضی آوینی

بین تمام مستندسازان ایرانی، نام او درخشش متفاوتی دارد؛ مردی که جانش را هم برای آرمان حقیقت‌جویی خود در عرصه مستند فدا کرد و در این عرصه به معنای واقعی جریان‌ساز شد. سید مرتضی آوینی احتمالا شناخته شده‌ترین مستندساز ایرانی در تمام تاریخ است که موقعیت ممتازش در عرصه هنر، بیش از آن‌که وامدار هنرش باشد، ناشی از اندیشه او در عرصه فرهنگ است؛ به طوری که می‌توانیم او را یک صاحب‌نظر و تئوریسین فرهنگی مهم در تاریخ انقلاب اسلامی بدانیم؛ کسی که در مرحله تفکر نظری متوقف نشد و آن‌چه در ذهن داشت را با مدیوم مستند به فعلیت رساند. آوینی در دوران جوانی فراز و نشیب‌های متعددی را در زندگی فکری‌اش از سر گذراند و در دوره‌های مختلف به مکاتب گوناگونی متمایل شد؛ اما با خروش انقلاب اسلامی، گویی او هم گمشده‌اش را پیدا کرد و مسیر رشد و تعالی را تا شهادت ادامه داد.

مهم‌ترین اثر شهید آوینی احتمالا مهم‌ترین مستند تاریخ ایران هم هست؛ مجموعه ماندگار و پنج فصلی «روایت فتح» که ضمن وفاداری به مدیوم مستند، با روایتی شاعرانه و عرفانی به سایه‌روشن‌های هشت سال جنگ تحمیلی می‌پرداخت. این مجموعه که توسط گروهی از مستندسازان تلویزیونی موسوم به گروه جهاد ساخته شد، در سال‌های جنگ از شبکه یک سینما پخش می‌شد و به بخش مهمی از هویت دفاع مقدس ایران مبدل گشت.

دیگر اثر مهم آوینی «خان گزیده‌ها» نام دارد که به لحاظ زمانی پیش از «روایت فتح» ساخته شده و از جهت کمک کردن به آوینی برای رسیدن به یک لحن منحصر به فرد و امضای خاص خودش در مستندسازی، حائز اهمیت فراوانی است. این مستند با موضوع ظلم خوانین برخی مناطق ایران به مردمی که با شنیدن صدای انقلاب اسلامی دیگر وضع موجود را برنمی‌تابیدند، به لحاظ نگاه سیاسی و نگرش انقلابی خاصی که دارد، اثر مهمی در کارنامه شهید آوینی به شمار می‌رود.

از دیگر آثار مهم آوینی می‌توان به «گم‌گشتگان دیار فراموشی» و «هفت قصه از بلوچستان»، هر دو با موضوع  محرومیت در مناطق بشاگرد و سیستان و بلوچستان، و نیز مستند «قیام الله» درباره هویت نهاد جهاد سازندگی و تفاوت‌های مبنایی‌اش با سایر نهادهای رژیم شاه، اشاره کرد. سید مرتضی آوینی در سال ۱۳۷۲ و در حین کار برای ساخت مستند، به درجه رفیع شهادت نائل شد.

نوشته اینفوگرافی آثار سید مرتضی آوینی ؛ فراتر از مستندساز اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%81%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d8%a2%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%9b-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%aa/

نقد فیلم دراکولا ساخته رضا عطاران ؛ دراکولای مهربان!

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«دراکولا» سومین فیلم سینمایی رضا عطاران در مقام کارگردان است که فیلمنامه آن را نیز خودش نوشته است. او در این اثر تلاش کرده تا با زبانی طنز از مشکلات جامعه و به خصوص اعتیاد سخن بگوید. طرح توطئه «دراکولا» جذاب و پر پتانسیل به نظر می‌رسد و با خواندن داستان یک خطی، این نوید داده می‌شود که اثری جذاب پیش رویمان قرار می‌گیرد.

داستان یک دراکولا که در شهر راه می‌افتد و مردم را می‌دزدد و خونشان را می‌خورد، این دراکولا که مسعود (لوون هفتوان) نام دارد، شبی به یک مرد معتاد به نام جواد (رضا عطاران) برخورد می‌کند و او را می‌دزدد و به خانه خود می‌برد، همسر مسعود یعنی سوسن (ویشکا آسایش) که از کارهای او خسته شده خانه را ترک می‌کند و حالا دراکولا و جواد با یکدیگر تنها می‌شوند، تنها شدن آن‌ها با هم باعث می‌شود که دراکولای فیلم نیز معتاد شود و جواد نیز در آن‌جا بماند.

فیلم دراکولا

همین چند خطی که می‌توان به عنوان قصه از کلیت فیلم «دراکولا» بیرون آورد و پانزده دقیقه ابتدایی فیلم را تشکیل می‌دهد و می‌تواند بیننده را امیدوار کند که با حوادث و اتفاقات و موقعیت‌های خنده‌دار و هیجانی زیادی روبه‌رو است. زیرا فیلم به دلیل عدم توانایی در گسترده کردن پیرنگ، تعریف قصه و ایجاد موقعیت و شخصیت‌پردازی درست، بیش از همین پانزده دقیقه ابتدایی نمی‌تواند ادامه پیدا کند و گویی توانایی آن را ندارد که حتی آغاز شود.

یعنی بیننده هرچه چشم انتظار می‌نشیند تا فیلم شروع شود، شخصیت‌هایی که دیده است و به ظاهر مهم هستند کاری انجام دهند که بعد از آن اتفاقی بیفتد، عملی ببینند که عکس‌العملی در پی داشته باشد و یا موقعیتی ایجاد شود که شخصیت‌ها در آن دچار یک واکنش درست شوند، چیزی نمی‌بیند و فیلم قصد و البته بهتر است بگوییم توان شروع شدن ندارد.

فیلم دراکولا

پانزده دقیقه ابتدایی نیز به دلیل حضور یک دراکولا، یک شخصیت آشنا (رضا عطاران در نقش یک معتاد) و حضور آن‌ها در یک خانه و احتمال اینکه پس از آن اتفاقات فراوانی رخ می‌دهد، جذاب به نظر می‌رسد. این انتظار تا حدودی در بیننده ایجاد می‌شود، اما به دلیل اینکه فیلم می‌خواهد همزمان از اعتیاد به چیزهای مختلف حرف بزند، طرح توطئه اصلی خود را فراموش می‌کند و مانند بسیار دیگری از فیلم‌ها به ورطه شعار و درشت‌گویی می‌افتد.

حالا نه شخصیت‌هایش برای بیننده ملموس هستند، نه اتفاقات جذاب به نظر می‌رسند و نه فیلم رو به جلو می‌رود. زیرا مشخص نیست در حال نمایش چه چیزی است و چه حرفی را می‌خواهد بر زبان بیاورد. به جز مسعود و جواد که شخصیت‌های اصلی هستند، حضور دیگران کارکردی در فیلم ندارد و تنها زمان اثر را کشدار تر می‌کند. رفت و برگشت‌های همسر دراکولا، بازی‌های مسخره همسر جواد و آن موادفروش محله (سیامک انصاری) حتی لحظه‌ای نمی‌توانند فیلم را رو به جلو ببرند و اتفاقاً همواره جلو رفتن آن و افتادن حتی یک اتفاق مهم را عقب می‌اندازند. حال اگر حتی توقع اتفاق مهم را نیز نداشته باشیم، اینکه فیلم آغاز شود، روبه جلو برود و سپس تمام شود، کمترین انتظاری است که می‌توان از آن داشت.

فیلم دراکولا

نمایش یک دراکولای مهربان که زود فریب می‌خورد و قرار دادن دیالوگ‌های گل‌درشت برای تقبیح اعتیاد (اینکه اعتیاد از خونخواری نیز بدتر است) و کم مایه بودن آن در بیان تصویری و ایجاد میزانسن درست برای انتقال کمترین احساسات و متوسل شدن به استخر، مواد دود کردن، تولدی بی‌دلیل، شوخی‌های نخ‌نما و چندپاره بودن دغدغه اثر، توانایی ایجاد هرگونه جذابیت و کشش را از آن گرفته است.

اینکه فیلمساز تلاش کرده به ظاهر اعتیاد را در همه‌جای جامعه نشان دهد، اما کاملاً ناموفق بوده، نمونه‌اش وجود آن جمع معتادین زیر یک پل که در بدترین حالت ممکن در فیلم تعریف شده‌اند و حضور همزمان یک مواد فروش به عنوان مسئول فوق‌برنامه مدارس، ساده‌ و سطحی‌ترین مواردی است که می‌تواند به ذهن کسی برسد.

دور شدن از آن قصه کوتاه اولیه که جذاب به نظر می‌رسید و عدم ساخت یک جهان درست برای شناخت بهتر شخصیت دراکولا و دوری از هرگونه نزدیک شدن به این شخصیت و ماندن تنها یک نام از او، مشکل اساسی فیلمنامه اثر است و اینطور می‌توان استنباط کرد که به جای این دراکولا هر شخصیت دیگری می‌توانست قرار بگیرد، زیرا اینکه این شخصیت دراکولاست و طبیعتاً ویژگی‌های خاصی نسبت به انسان‌های عادی دارد، کمترین کارکردی در فیلم ندارد و اگر اینگونه هم نبود، هیچ فرقی در اصل موضوع ایجاد نمی‌کرد و یک انسان عادی نیز می‌توانست همین دیالوگ‌ها را با همین میزان کم‌اثر بودنشان، بیان نماید و همین کارها را حتی بهتر نیز انجام دهد.

فیلم دراکولاپس وجود تنها یک نام و یک معرفی سطحی از دراکولا، هیچ‌ کارکردی در فیلم ندارد. عدم شناخت فیلمساز نسبت به فضای یک فیلم هارور/کمدی و تنها  یک شکل ظاهری نصفه و نیمه از یک موجود شناخته شده در دنیای سینما، نتیجه‌ای را رقم زده که هیچ جذابیتی برای مخاطب‌اش ندارد. و نه می‌توان روی بازی فیلم با چنین موجودی، که در حال تلاش برای کم‌خطر نشان دادن آن و اتفاقاً نمایش مهربان بودنش است، حساب باز کرد و نه روی هرگونه موقعیت کمدی/ترسناک و یا حتی مبتذلی که از راه درست بتواند منظورش را به مخاطب برساند.

در نهایت «دراکولا» یک فیلم ضعیف در ایجاد جهان خود، شخصیت‌پردازی، بازنمایی تعریف درست از یک موجود شناخته شده و بیان دغدغه و حرف‌هایش است. فیلمی که نه قصه دارد، نه کمدی است، نه ترسناک است، نه اجتماعی است و نه حتی مبتذلی تماشایی است. هیچ است و در سینما روی هیچ نمی‌توان حسابی باز نمود.

نوشته نقد فیلم دراکولا ساخته رضا عطاران ؛ دراکولای مهربان! اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%88%d9%84%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d8%b7%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%9b-%d8%af%d8%b1%d8%a7/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید