نقد فیلم پسران بد برای زندگی – یک زوج دوست داشتنی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«پسران بد برای زندگی» از آن فیلم‌هایی است که فکر می‌کنم در آینده بیشتر خواهیم دید، دنباله‌ای برای فیلمی قدیمی که حالا آشکارا فقط با هدف پول درآوردن ساخته شده و از ترکیب برند بازیگر و فیلم استفاده می‌کند، اما نتیجه‌ی متفاوتی دارد. ویل اسمیت و مارتین لورنس بهترین بازی خود را به نمایش می‌گذارند و همه جا به خوبی در نقش خود فرو می‌روند. نقش‌ها ممکن است معمولی و استاندارد باشند اما آنها با هیجان و استعداد نقششان را بازی می‌کنند.

فیلم‌های زوج‌های دوستانه به آن شکلی که می‌شناسیم در سال ۱۹۶۹ و با فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» پا به عرصه‌ی وجود گذاشتند. در طول یک دهه‌ی بعد، فیلم‌هایی مانند «نیش» و «رعد و برق» نوع جدیدی از فیلم‌های برومنس را به وجود آوردند که به شکلی بی‌قاعده، متلک بار و زیرکانه، هیجان‌انگیز و دراماتیک بودند.

فیلم پسران بد

در دهه‌ی ۸۰، دوران فیلم‌های «۴۸ ساعت» و «اسلحه‌ی مرگبار»، این ژانر به شکل فوق العاده‌ای از کمدیِ اکشن پلیسیِ نژادی تبدیل شد – این فیلم‌ها با اینکه جالب بودند اما کم‌کم موفقیت و جذابیت خود را از دست دادند. تا سال ۱۹۹۵ که «پسران بد» ساخته شد، این ژانر به یک سبک خود-ارجاعی و دور از واقعیت تبدیل شده بود و نوستالژی دهه‌ی ۸۰ را برای تماشاچیان زنده می‌کرد. ‌

«پسران بد» به تهیه‌کنندگی «دون سیمپسون» و «جری براخیمر»، اولین فیلم «مایکل بی» به عنوان کارگردان بود و فقط شنیدن همین کافی است تا ما را به یاد نوستالژی‌های گذشته بی‌اندازد – نوستالژی هالیوودی که قبل از مایکل بی وجود داشت. هشت سال بعد، دومین قسمت این فیلم با عنوان «پسران بد ۲» (باز هم به کارگردانی بی) ساخته شد، این قسمت کاملاً مشابه قسمت اول و نمونه‌ی کاملی از فیلم‌هایی بود که هیچکس لازم ندارد.

حالا ملاقات دوباره‌ی اسمیت و لورنس در کسوت پلیس‌های میانسالی با کوله باری از ۲۵ سال عشق و کینه، در «پسران بد برای زندگی» به کجا می‌رسد؟ فیلم در سکانس آغازین حریصانه‌ی خود ما را به دنیای دهه‌ی ۹۰ دعوت می‌کند – این نوستالژی شبیه یک کیک-بستنی چاق و چله است. کارآگاهان مبارزه با مواد مخدر در شهر میامی «مایک لوری» (اسمیت) و «مارکوس برنت» (لورنس) در پورشه‌ی آبی براق مایک به سرعت می‌رانند و دورهای عجیب و غریبی می‌زنند (در واقع مایک رانندگی می‌کند و مارکوس آماده‌ی بالا آوردن است) و شوخی‌های چرند پسرهای بد بیش از حد زیاد است. (آنها به چند نفری که روی نیمکتی در ساحل نشسته‌اند می‌گویند: ما فقط سیاه‌پوست نیستیم! پلیس هم هستیم!؛ خودمون بعداً کنار می‌زنیم!»

فیلم پسران بد

اگر فیلم فقط همین بود – کپی برداری از یک کپی، سرشار از شوخی‌هایی درباره‌ی ویاگرا و رنگ قهوه‌ای تیره برای ریش‌های خاکستری (خیالتان راحت، از این شوخی‌ها زیاد دارد) – خیلی زود خسته کننده می‌شد. اما «پسران بد برای زندگی» به کارگردانی «عادل العربی» و «بلال فلاح»، دو فیلمساز بلژیکیِ مراکشی‌تبار که خود را با نام عادل و بلال معرفی می‌کنند، از جهات بسیاری زیرکانه‌تر از آن چیزی است که انتظارش را دارید. ۱۷ سال از انتشار فیلم «پسران بد ۲» می‌گذرد و حالا در دل این فیلم جدید، فقط شاهد روابط عادی و همیشگی پلیس خوب/پلیس بد نیستیم بلکه سایه‌ی حضور یک مجموعه‌ی پرمخاطب را احساس می‌کنیم که آن زمان تازه به وجود آمده بود: فیلم‌های «سریع و خشن» با رویکرد ژانرهای رانندگی با موسیقی‌های تند.

«پسران بد برای زندگی» یک فیلم پلیسی فوق‌العاده معمولی و یک کمدی از دوستی‌های سریع و تندمزاج است و از بازی خوب دو بازیگر کهنه کارش بهره می‌برد. فیلمی هیجان‌انگیز درباره‌ی یک سازمان قاچاق مواد مخدر مکزیکی به سبک فیلم‌های «سیکاریو» که به شکل عجیب و غریبی پیچ و تاب خورده است. تعقیب و گریز در بزرگراه‌ها و اسلحه‌های غول پیکر و انفجارهای پی در پی که مورد علاقه‌ی براخیمر هستند، اینجا به وفور یافت می‌شوند. موفقیت این فیلم نشان می‌دهد که چطور سرگرمی ریشه گرفته از این افراط و زیاده روی می‌تواند ظاهری قدیمی به خود بگیرد.

فیلم پسران بد

مایک و مارکوس در بخش عمده‌ی پرده‌ی اول فیلم، در راه‌های متفاوتی قدم برمی‌دارند. مارکوس، که کُندتر و چاق‌تر شده، حالا نوه دارد (در صحنه‌ی اول فیلم، این دو به سرعت به سمت بیمارستان می‌رانند) و فقط می‌خواهد بازنشسته شود. اما مایک که هنوز لاغر و بدجنس است، همچنان عزب مانده و می‌خواهد تا آخر عمر، مجرم‌ها را دستگیر کند – هدف و لذت زندگی او در همین است.

چیزی که باعث می‌شود این دو دوباره در کنار هم قرار بگیرند، ایزابل (کیت دل کستیلو)، همسر رئیس مافیای مکزیکی که سال‌ها پیش زندانی شده، و پسر کله خرابش، آرماندو (جاکوب سیپیو)، است. این دو برای انتقام هم قسم شده‌اند که هر کسی که در آن پرونده نقش داشته – قاضی، مسئول تحقیقات پزشکی قانونی، و ما یک – را به قتل برسانند. آرماندو که همه‌ی قتل‌ها را انجام می‌دهد، حسابی حرفه‌ای عمل می‌کند: جامعه ستیزی خونسرد، تک تیراندازی حرفه‌ای که ما را یاد خنجر پرت کردن‌های بروس لی می‌اندازد. او خیلی سریع سر وقت مایک می‌رود و با چند گلوله او را هدف قرار می‌دهد و ویدیویی از حمله به او را در اینترنت پخش می‌کند.

فیلم پسران بد

این اتفاق جدیتی ناگهانی به فیلم می‌دهد (حداقل برای یکی از فیلم‌های «پسران بد»). این به معنای واقعی کلمه همان چیزی است که مایک و مارکوس با آن مواجه‌اند و مایک باید با آن سر ستیز دارد: هر کسی که به این سن و سال برسد، کم و بیش متوجه می‌شود که مدت زیادی از عمرش باقی نمانده است. مایک می‌خواهد شخصاً فرد مهاجم را دستگیر کند اما کاپیتان هاوارد با بازی «جو پانتولیانو» با او مخالف است.

اینجاست که روند حوادث باعث می‌شود پای مارکوس و یک جوخه‌ی پلیس ویژه به نام امو (AMMO) به ماجرا باز شود. رهبری این جوخه را معشوقه‌ی سابق مایک، ریتا (پائولا نانز)، بر عهده دارد و مارکوس دائماً تکرار می‌کند که مایک «احمق» بوده که او را رها کرده است. (درست می‌گوید.) آنها در یک نبرد مسلحانه‌ی فراگیر، نماینده‌های قانون هستند، و برای همین است که مایک اطراف آنها عجول و بداخلاق می‌شود. (چارلز ملتون، در نقش یکی از اعضای این جوخه که مایک را «بابابزرگ» خطاب می‌کند، کاملاً به یک ستاره‌ی واقعی می‌ماند.)

فیلم پسران بدویل اسمیت خوش طبعی همیشگی خود را اینجا هم حفظ کرده و جوان به نظر می‌رسد اما نسبت به گذشته با سرسختی بیشتری نقش مایک را بازی می‌کند؛ و جنبه‌ی احساسی کوچکی به فیلم می‌بخشد. در ابتدا، ممکن است فکر کنید مارتین لورنس جذابیت خود را از دست داده اما در واقع فقط دارد به آرامی پیش می‌رود.

فیلم که جلو می‌رود، مارکوس جان گرفته و لورنس با آگاهی خشک و بدبینانه‌ای، همکارش را دست می‌اندازد. در پرده‌ی سوم مطالب جالبی فاش می‌شود و فیلم را به اوج می‌رساند – یا حداقل، در بین تمام آتش بازی‌های ژیمناستیک گونه‌ی اوج فیلم، یک چیز «واقعی» پیش روی ما می‌گذارد. «پسران بد برای زندگی» مخاطبان زیادی خواهد داشت زیرا چنان از فیلم‌های قبلی بهره گرفته که به راحتی مقاومت مخاطبان را در هم می‌شکند. فیلم به دردنخور پرقدرتی با (کمی) چاشنی احساسات انسانی.

نوشته نقد فیلم پسران بد برای زندگی – یک زوج دوست داشتنی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%af%d9%88%d8%b3/

بعد از ماجرای نیمروز: رد خون محمدحسین مهدویان چه فیلم‌ هایی میشه دید

اینفوگرافی فیلم های مشابه ماجرای نیمروز رد خون

هر چیزی می‌تواند یک فیلم را از سایر آثار متمایز و جذاب‌تر کند و برای لحظاتی بیننده را تحت تأثیر قرار دهد؛ معمولا به فیلمی که این‌گونه عمل می‌کند یک اثر موفق می‌گویند.

یکی از عناصری که سبب اثربخشی حداکثری یک فیلم می‌شود، داشتن شباهت و وجوه اشتراک با آثار فاخر، پربیننده و یا حتی نوستالژی گذشته، از جنبه‌های مختلفی مثل ژانر، داستان، شخصیت‌ها، فرم و… می‌باشد.

گاهی اوقات وجود فرهنگ مشترک میان کشورها یا ارادت یک فیلمساز به یک اثر فاخر گذشته، منبع و منشأ این‌گونه ایده‌پردازی‌ها می‌شود و یا حتی ممکن است آثاری از حیث داشتن موضوع مشترک در قالب ژانرهای مختلف، مثلا به یک دوره تاریخی و اجتماعی خاص بپردازند و یک بار در قالب سینمای مستند و یک بار در قالب سینمای داستانی آن منظور را به تصویر بکشند.

به طور کلی، نه تنها تاریخ سینمای ایران، بلکه سینمای جهان نیز پر از آثاری است که چه تعمدا و چه سهوا بر روی یکدیگر تأثیر گذاشته‌اند و منبع الهام‌پردازی یکدیگر شده‌اند.

امروزه در عرصه فیلم‌سازی، الهام‌گیری از اشتراک و شباهت بین آثار به هیچ وجه مذموم و قابل کتمان نیست؛ بلکه نسبت به صحنه رقابتی‌ای که ایجاد می‌کند، می‌توان از آن به عنوان سخت‌ترین روش ایده‌‌پردازی برای یک اثر یاد کرد. چرا که باید آثار جدید نقش مکمل و یا حتی بروز بودن اثر گذشته را بازی کنند و همچنین مخاطب گذشته و حاضر را بیش از پیش اقناع کنند.

در بین فیلم‌هایی که با این ویژگی به تصویر کشیده شده‌اند، آثاری بیشتر موفق هستند که در عین خلاقیت بیشتر، منطبق‌تر بر مسائل و جوامع امروزی باشند.

آثاری که بیشترین شباهت و وجه اشتراک را با فیلم ماجرای نیمروز:رد خون اثر محمدحسین مهدویان در ژانر درام- اکشن، محصول ایران در سال ۱۳۹۷ دارند؛ عبارتند از:

سیانور

قصه «سیانور» در دهه ۵۰ می‌گذرد و محور اصلی آن زندگی عاشقانه یک زوج است که در آن دوره زمانی به تصویر کشیده می‌شود.

ماجرای نیمروز ۱

فیلم به ترورهای سال ۱۳۶۰ به دست گروه مجاهدین می‌پردازد. این درگیری‌ها پس از برکناری ابوالحسن بنی‌صدر ار ریاست جمهوری توسط مجلس شورای اسلامی شدت می‌گیرند. پس از برکناری ابوالحسن بنی صدر، گروه‌های ضد حکومت مانند گروه سازمان مجاهدین خلق ایران دست به ترورهای موفق مقامات ارشد حکومت می‌زنند. از سوی دیگر، سازمان اطلاعات کشور و اطلاعات سپاه با همکاری هم درصدد دستگیری اعضای گروه سازمان مجاهدین خلق هستند…

مستند به نام خلق

مجموعه «به نام خلق» به روایت اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق از ابتدای شکل‌گیری تاکنون می‌پردازد. در ادامه نحوه شکل‌گیری فعالیت‌های قبل و بعد از انقلاب اسلامی و فعالیت‌های حال حاضر این گروهک تروریستی را به تصویر می‌کشد.

مستند قبرهای پر سر و صدا

این اثر روایتی جذاب از سنگ قبرهای خرد شده در بهشت زهرای تهران است که از پشت پرده آغاز اختلافات سازمان مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب پرده بر می‌دارد و اعدام‌های سال ۶۷ را مورد بررسی قرار می‌دهد.

نوشته بعد از ماجرای نیمروز: رد خون محمدحسین مهدویان چه فیلم‌ هایی میشه دید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%87/

نگاهی به ماجرای نیمروز: رد خون؛ روح محتوا در کالبد سینما

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

سه سال پس از موفقیت چشمگیر «ماجرای نیمروز»، مهم‌ترین استعداد جوان سال‌های اخیر سینمای ایران در چهارمین اثر سینمایی بلند خود با عنوان فرعی «رد خون» به سراغ موضوعی چالش‌برانگیز و ملتهب با محوریت مجاهدین‌خلق و عملیات مرصاد رفته و یک تریلر تمام‌عیار و خوش‌ساخت به مخاطب هدیه کرده است. یکی از آفت‌های نقد «رد خون» در روزهایی که از اکرانش می‌گذرد، مقایسه‌های یکسونگرانه این فیلم با نسخه قبلی است. شخصا معتقدم «رد خون» فیلم سرحال‌تر و مهم‌تری به شمار می‌رود و البته که در مواردی از داشته‌های «ماجرای نیمروز» هم بهره برده؛ اما بهتر آن است که این فیلم را در مقام یک اثر مستقل بررسی کنیم. در این مطلب به تحلیل و ارزیابی «رد خون» در چند محور می‌پردازیم.

قصه در خدمت ژانر

اگرچه فیلمنامه «رد خون» در برخی موارد از ضعف در پیرنگ‌ها و داستان‌های فرعی رنج می‌برد، اما طراحی کلی قصه به ترکیب درخشان واقعیت و داستان مزین شده است؛ روشی که با ژانر ویژه مهدویان، یعنی داکیودرام، همخوانی دارد و به تعالی اثر منجر شده. ابراهیم امینی و حسین تراب‌نژاد در طرح قصه «رد خون» موفق شده‌اند با ترکیب یک داستان دراماتیک و ماجرای واقعی عملیات مرصاد، به معجون روان و دلنشینی از واقعیت و تخیل دست یابند. این روش که پیشتر در فیلم «چهارراه استانبول» نیز، با ترکیب قصه تخیلی کاراکترهای ساخته ذهن نویسنده و داستان واقعی حادثه پلاسکو، جواب داده بود، در «رد خون» با پرداختی بهتر، به بار نشسته و درام را در خدمت نقل واقعیت تاریخی درآورده است. بدین ترتیب ویژگی خلاقانه ترکیب واقعیت و تخیل، ریتم مناسب و همگرایی تحسین برانگیز فرم و محتوا را برای کلیت اثر به ارمغان آورده.

فیلم ماجرای نیمروز رد خوناجرای برازنده سینما

محمد حسین مهدویان، پس از تجربه نه چندان موفق ملودرام اجتماعی در «لاتاری»، دوباره به ژانر محبوبش، یعنی داکیودارم (ترکیب مستند و درام) که چم‌وخمش را خوب می‌داند، بازگشته و دوربین ناآرام با آن جست‌وخیزها و زوایای مستندگونه را در خدمت روایت درآورده است. اتمسفر سرد و سنگین و نورپردازی خاص اثر هم به انتقال محتوا و فضاسازی یاری رسانده و فیلمبرداری درخشان هادی بهروز کیفیت اثر را به لحاظ بصری تضمین کرده است. موسیقی خوب حبیب خزائی‌فر و چهره‌پردازی منحصربفرد شهرام خلج نیز از نقاط قوت «رد خون» به شمار می‌روند. با این همه، مهم‌ترین قدرت اجرایی این فیلم را باید مدیون جلوه‌های ویژه چشمگیر و جهانی ایمان کرمیان بدانیم که توانسته با بهره‌گیری از حمایت‌های تهیه‌کننده کارکشته و کاربلدی به نام محمود رضوی، «رد خون» را در حد سینمای صنعتی بالا بکشد.

پرداخت شخصیت

«رد خون» در پرداخت کاراکترهایش استفاده مناسبی از «ماجرای نیمروز» می‌کند و کاراکترهایی را که در نسخه قبلی حسابی صیقل خورده بودند، با توجه به شکاف تاریخی هفت ساله، دوباره زنده می‌کند. این درحالی است که اختلاف فاحش کاراکترهای جدید با قدیمی‌ها کاملا به چشم می‌آید و تفاوت وزن زوج اطلاعتی – عملیاتی صادق (جواد عزتی) و کمال (هادی حجازی‌فر) (از نسخه قبلی) که جاافتاده و همدلی برانگیز ظاهر می‌شوند، با زوج جدیدالورود سیما (بهنوش طباطبایی) و زهره (هستی مهدوی‌فر)، عملا شخصیت‌های اصلی «رد خون» را به دو گروه متفاوت تبدیل می‌کند. از تیم قدیمی‌ها مهدی زمین‌پرداز هم به بلوغ قابل ملاحظه‌ای رسیده، در حالی که اضافه شدن محسن کیایی به گروه بازیگران ضعیف است.

از تیم بازیگری «ماجرای نیمروز» احمد مهرانفر، مهرداد صدیقیان و مهدی پاکدل جدا شده و در عوض بهنوش طباطبایی، هستی مهدوی‌فر و محسن کیایی، با توجه به تفاوت‌های فیلمنامه، به کار اضافه شده‌اند. بهنوش طباطبایی توانسته از تجربه نقش لیلا زمردیان در «سیانور» بهروز شعیبی استفاده کند و با وجود ضعف‌های متن در مورد کاراکترش، از پس کار برمی‌آید. هستی مهدوی‌فر هم با توجه به فرعی‌تر بودن نقشش، اگرچه هنوز رگه‌هایی از همان بازیگر تجاری را همراه خود دارد، اما اجرای متوسطی تحویل مخاطب می‌دهد. اشتباه بزرگ «رد خون» اما، به وضوح محسن کیایی (در نقش افشین) است که بدجوری ذوق مخاطب را کور می‌کند و ضعف اجرایش، در کنار عزتی و حجازی‌فر، به چشم می‌آید. کیایی، هم به واسطه سابقه‌اش در ایفای نقش‌های طنز و سینمای بدنه و هم به لحاظ تکنیک‌های بازیگری، فیزیک بدنی و تن صدا، به چهره ضعیف «رد خون» تبدیل شده و این موضوع در سکانس‌های حساس و برون‌گرایانه (مثل سکانس تهدید کردن کمال با اسلحه، گریه کردن‎ها و البته سکانس عاطفی پایانی) کاملا توی ذوق مخاطب می‌زند.

ماجرای نیمروز رد خون

از سوی دیگر اما، جواد عزتی احتمالا بهترین بازی عمرش تا به امروز را ارائه کرده و تبحرش در اجرای یک شخصیت اطلاعاتی مرموز، جدی، کارکشته و در مواردی بی‌رحم، مخاطب را وادار می‌کند که به احترامش کلاه از سر بردارد. عزتی در سکانس ترور، با آگاهی کامل از جای‌گیری دوربین، علی‌رغم این‌که به لحاظ زمانی دقایق بازی کمی دارد، توانایی‌هایش را به رخ می‌کشد. هادی حجازی‌فر نیز با شناخت مناسب از شیوه کارگردانی مهدویان، مخلوط دلنشینی از تمام نقش‌های قبلی‌اش را در «رد خون» به نمایش می‌گذارد. کمال در این فیلم ترکیب حیرت‌انگیزی از اقتدار و جبروت حاج احمد «ایستاده در غبار»، عملگرایی و انقلابی‌گری کمال «ماجرای نیمروز»، خلوص و جدیت موسی در «لاتاری» و حتی بلاهت و سطحی‌نگری خلیل «کاتیوشا» را به نمایش می‌گذارد و تعادل خوبی بین جنبه‌های مختلف شخصیتش ایجاد می‌کند. ناگفته نماند که فیلمنامه هم کمک بزرگی به حجازی‌فر در ایفای این نقش کرده و ترجیع‌بند مهم «می‌دونی من کیم؟» و آن موتیف محیرالعقول سیگار، ظرفیت پرداخت شخصیت کمال را در اختیار او قرار داده است؛ البته که حجازی‌فر هم قدر این موهبت را می‌داند.

بازنمایی سیاسی ایران در فرامتن

عمده نقدهایی که به «رد خون» وارد می‌شود، به نوعی فرامتنی هستند که با توجه به حساسیت‌های موضوع، طبیعی به نظر می‌رسد. یک ایراد وارد بر فیلم این است که «رد خون» اساسا قرار است ماجرای عملیات مرصاد باشد. فیلم با مقدمه کامل و روایت درستش، همه چیز را برای نمایش خود عملیات مهیا می‌کند، اما غیر از چند صحنه اکشن از انفجار و پرواز هلی‌کوپترها، عملا چیزی از عملیات و قدرت نیروی نظامی ایران در تارومار کردن مجاهدین‎‌خلق نشان نمی‌دهد. در واقع مهدویان سهل‌انگارانه از کنار نمایش اصل موضوع می‌گذرد تا توجهش را معطوف سرنوشت آدم‌ها کند. بازنمایی کلیشه‌ای و قرائت رسمی مجاهدین‌خلق هم، اگرچه در سکانس فاکت‌خوانی جذاب است، اما یافته جدیدی برای مخاطب ندارد و گرهی از ابهامات این گروهک نمی‌گشاید.

ایراد دیگری که در طول ایام جشنواره هم زیاد به این فیلم وارد شد، نمایش متفاوت اطلاعات سپاه و به نوعی چندصدایی در این مجموعه است. مخالفان معتقدند که «رد خون»، بالاخص در مورد شخصیت صادق و تقابلش با سایر نیروها، و همچنین عدول گروه اصلی «ماجرای نیمروز» از آن یکدستی و خلوص سال ۶۰، سپاه را ارگانی بی‌رحم و متفرق نشان داده است. اما نگاه دقیق‌تر به فیلم و مقایسه کنش‌های گروه اطلاعات عملیات با «ماجرای نیمروز»، نشان از این دارد که اتفاقا مهدویان با آگاهی خوب تاریخی، توانسته تصویری مثبت و مطابق با واقعیت از سپاه به تصویر بکشد که حاکی از بارورشدن و کسب تجربه در جمهوری اسلامی است. سرنخ‌های موجود در متن نشان می‌دهد که اطلاعات سپاه پس از تجربه فرار عباس زریباف و فرجام کاراکتر مسعود (با بازی مهدی پاکدل) که همه کدهایش نشان‌دهنده مسعود کشمیری است، هوشیارتر شده و نسبت به وقایع نگاه حرفه‌ای و پخته‌تری دارد. وقایع سال شصت و «ماجرای نیمروز» صادق را، به عنوان نفر اصلی گروه اطلاعات، هوشیارتر از قبل کرده و به همین دلیل هم او همواره اطرافیانش را با نگاهی عاقل اندر سفیه همراهی می‌کند و به همه چیز شک دارد.

علاوه بر این، تیم پژوهشی «رد خون»، با تسلط بر وضعیت تاریخی و تحولات سال‌های ۶۰ تا ۶۷، رواج فردگرایی، مسائل فرعی و اختلاف نظرهایی را که از الزامات دموکراسی است، در فیلم لحاظ کرده‌اند. «رد خون»، برخلاف نسخه قبلی، شخصیت‌های خاکستری و با رویکردهای مختلف را نمایش می‌دهد که با گذار تاریخی از آن همگرایی عجیب گروه‌های مختلف در جریان انقلاب، حالا درگیر مسائل جدیدتر شده‌اند. به همین خاطر است که در «رد خون» با اشاراتی در مورد انتخابات، نظرات متعارض درباره پایان جنگ، سهم‌خواهی گروه‌های مختلف از انقلاب و اختلاف جدی بین صادق و کمال طرفیم؛ نکاتی که نتیجه طبیعی قدرت گرفتن کشور و بروز تکامل تاریخی در دوران پس از انقلاب است.

نوشته نگاهی به ماجرای نیمروز: رد خون؛ روح محتوا در کالبد سینما اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%9b-%d8%b1%d9%88%d8%ad-%d9%85%d8%ad%d8%aa/

نقد سریال وقتی آن ها ما را می بینند – تبرئه‌ خاموش

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

کارگردان ایوا دوورنی وقت زیادی را برای نشان دادن وضعیت عادی زندگی چند نوجوان به نام‌های «کوین ریچاردسون»، «آنترون مک کی»، «یوسف سلام»، «کوری وایز» و «ریموند سانتانا» صرف نمی‌کند. با اینکه ممکن است کاگردانان دیگر بخواهند روی این مسأله تأکید کنند، اما او این را یک واقعیت تثبیت شده قلمداد می‌کند – درست مانند پسرها قبل از آن شب سرنوشت‌ساز در سال ۱۹۸۹ که به همراه چند پسر دیگر از طرف هارلم به سمت پارک حرکت کردند و در طی یک سری رویداد کابوس مانند، برای همیشه با یک هویت جمعی شناخته شدند. آنها حالا پنج پسر سنترال پارک هستند.

«وقتی آن‌ها ما را می‌بینند» داستان پنج پسر جوان است که به اتهام تجاوز و ضرب و جرح «تریشا میلی» – «دونده‌ی سنترال پارک» – یک زن جوان سفیدپوست که بدنش همان شب پیدا شد، دستگیر، متهم و محکوم می‌شوند. شواهد اولیه نشان می‌دهند که یک فرد مهاجم به تنهایی او را از جاده به سمت درختان کشیده است. اما وقتی رئیس واحد جرایم جنسی دفتر دادستانی، «لیندا فیرشتین»، می‌شنود که «یک مشت دردسرساز» در جای دیگری از پارک دستگیر شده‌اند، فکر دیگری به سرش می‌زند.

سریال When They See Us

شبگردی پسرها به شکل «وحشیگری» نشان داده می‌شود و پسرها «حیواناتی» توصیف می‌شوند «که گله‌ای» می‌گردند و فقط به دنبال خرابکاری هستند. درست مانند نشان دادن وضعیت عادی زندگی پسرها در ابتدای فیلم، فیرشتین و تیمش هم هرگز صراحتاً نژادپرست نامیده نمی‌شوند. (نقش فیرشتین را «فلیسیتی هافمن» بازی می‌کند که به دلیل پرونده‌ی اخیرش در دادگاه، که به عقیده‌ی بسیاری ناشی از برترپنداری سفیدپوستان بوده است، تأثیرگذاری خاصی دارد.) اما تعصب آنها در تمام فرضیاتشان هویداست، همه‌ی بزرگسالان سفیدپوست به صورت ضمنی و ناگفته با هم موافقند که این پسرها مظنونین اصلی هستند و «حتماً» این کار را انجام داده‌اند. فیرشتین در این مورد هیچ شک و تردیدی ندارد.

پلیس‌هایی که در خیابان هارلم پخش شده‌اند، فهرستی تصادفی از مظنونین احتمالی تهیه می‌کنند. نام کوری اصلاً در فهرست وجود ندارد اما او همراه دوستش یوسف به اداره‌ی پلیس می‌رود چون فکر می‌کند اگر نرود، مادرش عصبانی خواهد شد. سردرگمی پسرها در طی ساعت‌ها بازجویی ضبط نشده و بدون ناظر – بدون غذا، بدون اجازه‌ی استفاده از توالت، صورت ورم کرده‌ی کوین که در پارک از یک پلیس کتک خورده – به اعتراف‌های نادرست آنها می‌انجامد. (مادر یوسف موفق می‌شود قبل از اینکه پسرش اعتراف نامه را امضا کند، او را از اداره‌ی پلیس بیرون ببرد اما شد آنچه نباید می‌شد.) قسمت دوم به روند دادگاه می‌پردازد.

سریال When They See Us

در دادگاه فقدان شواهد فیزیکی و شاهد، و ادعای رفتار خشونت آمیز پلیس، برای قانع کردن قاضی و هیئت منصفه که مثل فیرشتین به گناهکاری پسرها اطمینان دارند، کافی نیست. دادستان «الیزابت لدرر» شک و تردیدهایی دارد. وقتی مدرک DNA به دست آمده از صحنه‌ی جرم با DNA پسرها مطابقت نمی‌کند، دادستان به آنها پیشنهاد می‌دهد در ازای تخفیف در مجازات، به جرم اعتراف کنند. اما آنها به کاری که نکرده‌اند اعتراف نمی‌کنند. آنها همگی به شش تا ۱۳ سال حبس محکوم می‌شوند و کوری به عنوان یک بزرگسال محاکمه و مجازات می‌گردد.

قسمت سوم به زندگی چهار مرد می‌پردازد که از بازداشتگاه نوجوانان آزاد می‌شوند و به دلیل سوء سابقه و جرم جنسی، برای شروع زندگی جدید خود با مانع رو به رو می‌گردند. یوسف می‌خواهد معلم شود اما به دلیل سوء سابقه نمی‌تواند. ریموند نمی‌تواند شغل پیدا کند و در نهایت سراغ فروش مواد مخدر می‌رود. کوین و آنترون به سختی زندگی می‌گذرانند.

سریال When They See Us

آرایشگرِ یوسف می‌گوید: «یه بار که بگیرنت، دیگه ولت نمیکنن.» قسمت آخر درباره‌ی سختی‌ها و مشکلات کوری در زندان‌های بزرگسالان است که اکثر آنها صدها مایل با خانه‌اش فاصله دارند. سریال با اعتراف متجاوز اصلی – بدون اینکه کسی از او پرسیده باشد، خیلی تصادفی به این جرم اعتراف می‌کند – و تبرئه‌ی این مردان در سال ۲۰۰۲ به پایان می‌رسد. فیلم به سادگی می‌توانست به دام جهت‌گیری‌های سیاسی بیفتد اما در برابر این وسوسه مقاومت می‌کند.

سریالی محکم و با ضرب‌آهنگی سریع است که به بررسی تأثیرات نژادپرستی سیستمی و به طور کلی تأثیرات همه‌ی انواع تبعیض (هرچند می‌توان گفت همه‌ی انواع تبعیض ریشه‌ی مشترکی دارند) علیه افرادی با سابقه‌ی این پسرها می‌پردازد. بی‌پولی که باعث می‌شود امکان استخدام وکیل خوب وجود نداشته باشد و مادران به دلیل فاصله‌ی زیاد، نتوانند به ملاقات پسرانشان بروند.

سریال When They See Usیک عمر زندگی با هراس و ضعف که باعث می‌شود پدری پسرش را به امضای اعتراف‌نامه تشویق کند تا بتوانند از اداره‌ی پلیس بیرون بروند و بعداً راه حلی برای مشکل‌شان بیابند. ناتوانی در برابر یک  مقام مسئول که ظاهراً نه از آنها خوشش می‌آید و نه به آنها اهمیتی می‌دهد.

بازی بازیگران، از بازیگران نوجوان گرفته تا کهنه‌کارها، همگی خارق‌العاده هستند – خصوصاً بازی پنج پسر، «آسانته بلک»، «کلیل هریس»، «اتان هریسه»، «مارکویی رودریگز» و «جرل جروم»، که اکثرشان فقط چند سالی از نقش‌شان بزرگتر هستند. آنها معصومیت بچه‌ها و از دست رفتن همیشگی آن را به خوبی به نمایش می‌گذارند. تماشای آنها فرصت و امتیاز ویژه‌ای است.

نوشته نقد سریال وقتی آن ها ما را می بینند – تبرئه‌ خاموش اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d8%a6/

خروج از اکران سنتی

همه چیز داشت طبیعی و طبق برنامه‌ریزی‌ها پیش می‌رفت. جشنواره سی و هشتم فجر در بهمن‌ماه برگزار شد و مدتی پس از آن قرار بود اکران فیلم‌های نوروزی شروع شود. بین فیلم‌های اکران نوروز ۱۳۹۹ فقط سری دوم «خوب، بد، جلف» بود که مقداری زودتر اکرانش را آغاز کردند و غیر از آنها که فیلم را در جشنواره دیده بودند، تعدادی از مخاطبان دیگر هم توانستند روی پرده تماشایش کنند. اما از اوایل اسفندماه خبر شیوع ویروس کرونا کاری با کسب و کارها کرد که تا دو روز قبل از آن برای هیچ‌کس قابل پیش‌بینی نبود.

لغو نمایش فیلم‌ها به دلیل لزوم پرهیز از حضور مردم در اجتماعات، چند بار در اسفندماه تمدید شد و نهایتاً بساط اکران نوروزی را برچید. کم‌کم مشخص شد که در کل فصل بهار اکران فیلم روی پرده‌ها را نخواهیم داشت. با این حساب، برنامه‌ریزی اکران نوروزی از دست تعداد به‌خصوصی افراد که در شورای عالی اکران چنین تصمیماتی را می‌گیرند، درآمد و طرح جدیدی در کانون توجهات قرار گرفت. در میانه تعطیلات نوروزی سازمان سینمایی اوج اعلام کرد که «خروج»، بیستمین فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا که اتفاقاً جزء فیلم‌های جنجالی و حاشیه‌ساز جشنواره فجر بود را به صورت آنلاین در VOD اکران می‌کند.

سالن سینما

واکنش‌ها به این خبر متفاوت بود اما در کل مشخص بود که این شیوه نمایش فیلم‌ها قرار است به عنوان گزینه‌ای جدی و جدید برای سینمای ایران از این به‌بعد مطرح شود. اما آیا تولیدات سینمای ایران همگی برای اکران دیجیتال مناسب هستند؟ آیا مناسبات رسانه‌ای و تبلیغاتی سینمای ایران با سبک اکران دیجیتال همخوانی دارد؟ اگر این سبک از اکران سینمایی در ایران جا بیفتد، چه تغییراتی در ساختار تولیدات رخ خواهد داد؟

ابراهیم حاتمی‌کیا اولین کسی است که با فیلم «موج مرده»، فیلمبرداری دیجیتال را وارد سینمای ایران کرد و حالا با «خروج» اولین کسی بود که فیلمش به‌صورت آنلاین اکران شد. بلافاصله بعد از اینکه خروج برای تماشا در VOD قرار گرفت، کپی آن به بیرون درز کرد و در همان ۲۴ ساعت اول، اکران آنلاین خروج را با تهدید مواجه کرد. نکته اینجاست که استقبال مخاطبان از این شیوه اکران پایین نبود و افراد زیادی بلیت اینترنتی فیلم را خریده بودند اما منتشر شدن کپی و نسخه قاچاق فیلم در فضای وب، نگذاشت که فعلا این روند ادامه پیدا کند و زیر و بم آن سنجیده شود.

همه منتظر بودند تا ببینند فیلم حاتمی‌کیا در اکران دیجیتال چه وضعی پیدا خواهد کرد و در صورت موفقیت آن، آثارشان را به این شیوه اکران کنند. اما فعلا این اکران آنلاین، نتوانست چیزی را مشخص کند. به بهانه خروج حاتمی‌کیا از چرخه اکران پرده‌ای، بی‌مناسبت نیست بعضی از تغییراتی که این شیوه توزیع فیلم‌های سینمایی، در صورت جاافتادن، می‌تواند در ساختار سینمای ایران ایجاد کند را مورد بررسی قرار دهیم.

تحقق عدالت اکران

در مورد نفوذ بالای یک جمع به‌خصوص در سیستم اکران سینمای ایران تا به‌حال آن‌قدر صحبت شده که لابد چیزهایی راجع‌به آن به گوش همه رسیده است. حتی بسیاری از عوامل سینمای ایران در این مورد از عبارت مافیای اکران استفاده کرده‌اند. سیستم اکران‌ دیجیتال امکان شروعی مجدد در این زمینه عدالت اکران را به سینمای ایران خواهد داد؛ چرا که سیستم قبلی، یعنی اکران پرده‌ای در سالن‌ها، ده‌ها سال قدمت داشت و نفوذ بعضی از افراد در آن تثبیت شده بود.

به علاوه، در شیوه اکران دیجیتال، چیزی به عنوان محدودیت سالن‌های نمایش موضوعیت ندارد و تا زمانی که رقابت بین شرکت‌های مختلف VOD وجود داشته باشد، به وجود آمدن فضاهای ناسالم که فیلم‌هایی با قابلیت پایین در جذب مخاطب را بیشتر مورد توجه قرار دهند و فیلم‌های قوی‌تری را محجور بگذارند، کمتر اتفاق خواهد افتاد.

سالن سینما

کم‌اثر شدن آمارسازی در فروش فیلم‌ها

امروز از عمده‌ترین مشکلات سینمای ایران، آمارسازی برای فروش فیلم‌های آن است. از این روش برای جلب کردن توجه مخاطبان به یک فیلم استفاده می‌شود. ممکن است به نظر برسد در سیستم VOD هم می‌توان تعداد بازدیدها از یک فیلم را بالاتر جلوه داد اما مسئله اصلی اینجاست که چنین روشی در فضای وب تاثیرگذار نیست؛ به عبارتی در VOD هم می‌شود آمارسازی کرد اما این آمارسازی چندان به درد کسی نمی‌خورد.

در اکران پرده‌ای چیزی که توجه مخاطب را برای دیدن یک فیلم جذب می‌کند، این است که کدام فیلم پرفروش‌ترین بوده و آمارسازی‌های جداول فروش از همین نکته انگیزه می‌گیرند؛ اما در اکران دیجیتال، مخاطبان به امتیازهایی که یک فیلم دریافت کرده توجه بیشتری دارند که همین نکته توجه به منتقدان سینمایی را بیشتر می‌کند. این اتفاق می‌تواند روی سطح سلیقه هنری جامعه تاثیر مثبتی بگذارد و دوز ستاره‌محوری سینمای ایران را هم قدری پایین خواهد آورد.

خلاصی از تمرکز در دایره مخاطبان تهرانی

یکی از بزرگترین معضلات سینمای ایران کمبود سالن نمایش فیلم و مشکل بزرگتر از آن تمرکز سالن‌ها در تهران است. حتی سالن‌های سینمایی تهران هم بیشتر در نقاط مرفه‌نشین شهر یا در دل مال‌ها و پاساژها بنا شده‌اند و این خواه‌ناخواه روی کیفیت محتوایی فیلم‌ها هم تاثیری جدی گذاشته است. در سال ۱۳۷۶ تنها ۲۷ درصد از مخاطبان سینمای ایران، تهرانی بودند اما این رقم حالا به ۷۰ درصد رسیده است و شیب صعودی دارد.

معروف است که در دهه ۴۰ شمسی ساخته شدن چند سالن سینما در محلات جنوبی تهران یا اصطلاحاً «انقلاب به پایین» باعث شده ابتدا فیلمی مثل «گنج قارون» و پس از آن «قیصر» ساخته شوند که به نوبت جریان را از دست همدیگر و قبل از آن آثار بورژوایی ساموئل خاچیکیان ربودند. با گسترده شدن دایره مخاطبان سینما و محدود نماندن آن در یک طیف و طبقه اجتماعی به‌خصوص، سفارش‌هایی که به سازندگان آثار سینمایی می‌رسد هم تغییر اساسی خواهند کرد و جهت‌دهی جدیدی برای ساخت آثار در سینمای ایران ایجاد خواهد شد.

بیشتر دیده شدن فیلم‌های سینمای ایران

بر خلاف برخی تصورها سیستم VOD نه تنها جای اکران پرده‌ای فیلم‌ها را تنگ نمی‌کند، بلکه به آن رونق بیشتری هم می‌دهد. سال ۲۰۱۹ پرفروش‌ترین سال در تاریخ سینمای جهان بود که البته مقداری از این مسئله به دلیل رونق بازار چین است اما نقش سیستم‌های  VOD در علاقمندتر کردن مردم به سینما را هم نباید دست کم گرفت.
فیلمگردی

این در حالی است که حتی وی‌اودی‌ها بعضی از فیلم‌ها را بدون اکران روی پرده، مستقیماً در فضای دیجیتال قرار دادند؛ اما همه این‌ها به جای این که اشتهای مخاطب را سیر کند، اعتیاد او به فیلم دیدن را بالاتر برد و فروش فیلم‌های به نمایش در آمده روی پرده‌ها را هم بیشتر کرد. گذشته از این، دیده شدن فیلم‌ها مهم‌ترین عامل در بقای سینمای یک کشور است.

اگر فیلم‌های سینمایی یک کشور از منبعی ناتمام تامین مالی بشوند اما طی مدت‌ها هیچ‌کس آنها را نبیند، به مرور آن سینما از بین خواهد رفت اما اگر فیلم‌ها دیده شوند، حتی به فرض زیان‌ده بودن‌شان به‌لحاظ مالی، می‌شود به آینده سینمای آن کشور امیدوار بود. اکران دیجیتال گذشته از سود و زیان مالی‌اش، تعداد مخاطبان سینمای ایران را به‌شدت افزایش خواهد داد.

اجبار سینمای ایران به اخلاقی‌تر شدن

پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران در سال‌های اخیر آثاری بوده‌اند که در صورت اعمال قانون رده‌بندی سنی، مناسب نمایش برای نوجوان‌ها و افرادی در سنین بالاتر نبودند. این فیلم‌ها را با خانواده هم نمی‌شد تماشا کرد و پر شدن بازار تولیدات سینمایی از چنین محصولاتی، پای بسیاری از مخاطبان را از سالن‌های نمایش فیلم بریده است.
سینمای ایرانچنین فیلم‌هایی در بازاری که اکثریت مشتریان، صحنه آن را ترک کردند، پرطرفدارترین آثار می‌شدند؛ اما اگر اکران دیجیتال در ایران باب شود، نمی‌شود همچنان به این روش پیش رفت. چند ماه پیش که دیزنی‌پلاس در قامت رقیب جدید نتفلیکس از فعالیتش رونمایی می‌کرد، به عنوان اولین تبلیغات خود برای بازاریابی، از سالم بودن فیلم‌ها و حتی سانسور آثار برای متناسب کردن‌شان با ذائقه خانواده‌ها صحبت کرد. اکران دیجیتال، سینمای ایران را هم ناگزیر می‌کند که مقداری مؤدب‌تر، سالم‌تر و خانواده‌محورتر باشد.

فیلم‌هایی که در سینمای آمریکا از چرخه اکران خروج کردند

پس از اینکه شرکت نتفلیکس فعالیت‌هایش را تا حد غافلگیرکننده‌ای توسعه داد، فیلم‌هایی در این کمپانی ساخته شدند که مستقیماً به دستگاه‌های دیجیتال می‌رفتند. این فیلم‌ها یا اکران پرده‌ای نداشتند یا اکران‌شان روی پرده محدود بود. ظاهرا مقداری از این رفتار نتفیلیکس به دلیل ترغیب مردم برای خرید اشتراکش انجام می‌شد اما با شروع کرونا کم‌کم سر و کله فیلم‌هایی پیدا شد که برای نمایش روی پرده ساخته شده بودند و با تعطیل شدن سالن‌های سینما، عوض به تعویق انداختن نمایش‌شان تصمیم گرفتند به صورت دیجیتالی اکران شوند. در ادامه به چند نمونه شاخص و مهم این فیلم‌ها اشاره می‌شود.

تور جهانی ترول‌ها – Trolls World Tour

تهیه‌کنندگان «تور جهانی ترول‌ها» که دنباله انیمیشن «ترول‌ها» در سال ۲۰۱۷ است، اعلام کردند که در تاریخ ۱۰ آوریل، یعنی همان روزی که قرار بود این فیلم در سینماها نمایش داده شود، برای دانلود دیجیتالی در دسترس است.

انیمیشن تور جهانی ترول ها

شکار – The Hunt

«شکار» که یک فیلم ترسناک است، نخستین بار در پاییز گذشته به دلیل جنجال درمورد محتوای خشن آن ناگزیر از تأخیر در اکران شد و سپس پس از افتتاحیه‌اش در ۱۳ مارس مجددا به دلیل ویروس کرونا از اکران کنار گذاشته شد. این فیلم اکنون امکان پخش در VOD را دارد.

فیلم سینمایی شکار

به پیش – Onward

فیلم انیمیشن «به پیش» محصول کمپانی‌های دیزنی و پیکسار جمعه ۲۰ مارس برای خرید در دسترس کاربران VOD قرار گرفت. این فیلم در تاریخ ۳ آوریل در VOD خود کمپانی دیزنی به نام دیزنی‌پلاس بارگذاری شده بود.

انیمیشن به پیش

هرگز، به ندرت، گاهی اوقات، همیشه – Never Rarely Sometimes Always

«هرگز، به ندرت، گاهی اوقات، همیشه» داستان دو پسر عموی نوجوان اهل روستای پنسیلوانیا است که به نیویورک سفر می‌کنند. این فیلم در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد و موفق به دریافت جایزه ویژه هیئت داوران شد و بدون بلیت فروشی در گیشه، از تاریخ ۳ آوریل در VOD در دسترس قرار گرفت.

فیلم هرگز، به ندرت، گاهی اوقات، همیشه

نوشته خروج از اکران سنتی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c/

نگاهی به فیلم مردی بدون سایه؛ سایه شوم اگزوتیسم

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

علیرضا رییسیان کارگردان باتجربه‌ای است که پس از دو فیلم «چهل سالگی» و «دوران عاشقی» سعی کرده فیلم جدیدش را طوری سروشکل بدهد که سومین نسخه از سه‌گانه او محسوب شود؛ سه فیلمی درباره روابط عاطفی آدم‌های میانسال، عشق، خیانت، فراق و وصال.

«مردی بدون سایه» فیلم اجتماعی روشنی است که تکلیفش را با خودش مشخص کرده و قرار است تحت یک نوع جامعه‌شناسی معطوف به پیامدهای بی‌عدالتی، سیر زوال شخصیت یک مرد میانسال را، از هنرمندی روشنفکر و مترقی تا موجودی شکاک و خشن، به تصویر بکشد. ماهان (علی مصفا) مستندسازی است که از کار بیکار شده و همسرش سایه (لیلا حاتمی) در شرکتی بزرگ به عنوان مترجم مشغول کار می‌شود. سایه برای سفری کاری راهی اسپانیا می‌شود و همین مسئله بحران را ایجاد می‌کند.

فارغ از شکل اجرا، فرم و روایت، «مردی بدون سایه» دغدغه قابل احترامی دارد و مطالبات کارگردان بالغش را بدون این‌که به دام تلاش برای متاثر کردن مخاطب با ترسیم مثلث‌های کلاسیک و نخ‌نمای عشقی به سبک سریال‌های ترکی بیفتد، دنبال می‌کند. پایان‌بندی هولناک اثر هم مو لای درزش نمی‌رود و در شان یک اثر محترم طراحی شده. اما همین انتقال از خط اولیه داستان به پایان‌بندی ویژه‌اش، ضعف بزرگ فیلم به شمار می‌رود که بیش از هر چیز، حاصل تزلزل در فیلمنامه است. یعنی «چیستی» استحکام کافی را دارد، درحالی‌که «چگونگی» از کنترل فیلمساز خارج شده.

فیلم با تصاویر مربوط به مستندی آغاز می‌شود که راوی یک خشونت آشکار در حق دختری است که برادرش مدام برای فیلمساز (ماهان) مزاحمت ایجاد می‌کند. اما درحالی‌که همین پرداخت کافی به نظر می‌رسد، در ادامه چند بار دیگر شاهد حضور تهدیدآمیز برادر دختر هستیم که عملا به کار فیلم نمی‌آید.

در ادامه هم بارها با شخصیت‌ها و برش‌های بی‌فایده‌ای مواجه می‌شویم که حذفشان هیچ لطمه‌ای به اثر نمی‌زند؛ از ماجرای پارتی گرفته تا مکالمات ماهان با مادرزنش و مذاکرات طولانی در اسپانیا. مجموعه بی‌فایده‌ای از وقایع، موقعیت‌ها و افراد که ظاهرا قرار است ما را در مورد تحول شخصیت ماهان توجیه کنند، اما در این مسیر قدم از قدم برنمی‌دارند و شخصیت‌های ماقبل تیپ مادرزن و برادر دختر، بیش از آن‌که به کار روایت بیایند، موجب افت ریتم فیلم می‌شوند.

با این همه، «مردی بدون سایه» تا نیمه اول خودش را از هر گونه آفتی که ممکن است گریبان چنین اثری را بگیرد، مبرا نگه می‌دارد؛ تا وقتی که با یک سفر توریستی به اسپانیا همه چیز به باد می‌رود و فیلمی که می‌توانست به خاطر شرافتش در پرداخت یک قصه سرراست، در سطحی بالاتر از متوسط قرار گیرد، ناگهان چنان به دام اگزوتیسم نمایشی و ناموجه می‌افتد که همه داشته‌های خود را از دست رفته می‌بیند.

فیلم مردی بدون سایه

فارغ از این‌که اساسا طراحی صفر تا صد چنین سفری مرهون اسپانسری است که در تیتراژ خودنمایی می‌کند، شکل نمایش خیابان‌های شلوغ و منزجرکننده تهران و مقایسه بیجای محیط شهری ایرانی با فضایی شکوهمند و لاکچری در اسپانیا که سراسر نور و شادی است، اشتباه نابخشودنی فیلمساز محسوب می‌شود که رنگ و بوی احاله همه ابعاد روانی ماجرا به محیط اجتماعی ایران را دارد؛ بدون این‌که دلیل روشنی بر این مدعا اقامه شود.

با بروز این انحراف، فیلمی که می‌توانست به یک سایکودرام ارزشمند و قابل ملاحظه تبدیل شود، چاره‌ای ندارد جز این‌که به شمایل یک اثر جنایی بزند و با حضور پلیس باتجربه‌ای که نقشش را فرهاد اصلانی بازی می‌کند، همه چیزش را از دست می‌دهد. در حالی که بخش عمده ضعف‌های بازی و شخصیتی فیلم، با حضور درخشان زوج لیلا حاتمی و علی مصفا، و تبحرشان در بازیگری و شناخت فوق‌العاده‌ای که از یکدیگر دارند، قابل چشم‌پوشی به نظر می‌رسید، فیلمساز با بی‌تجربی این دو کاراکتر را به دو جهان دور از هم پرت می‌کند تا بتواند پایان‌بندی هولناکش را از دل این فراق استنتاج کند. این‌جاست که ناگهان شخصیت ماهان از مخاطب هم دور می‌شود و تقریبا تمام گره‌افکنی‌های نیم ساعت پایانی نامعقول می‌نمایند.

فیلم مردی بدون سایهبدین ترتیب، مخاطب در نیم ساعت پایانی مبهوت تردستی‌های فیلمساز می‌شود و نمی‌فهمد چطور یک مرد بالغ و میانسال که خودش فیلمساز هم هست، نه از ساختگی بودن کلیپ سردرمی‌آورد و نه حتی به سی‌دی عجیبی که فردی ناشناس برایش فرستاده، شک می‌کند.

مجموع این عوامل، باعث می‌شود دقیقا همان چیزی که بخاطرش می‌توانستیم «مردی بدون سایه» را دوست داشته باشیم، به پاشنه آشیل این فیلم تبدیل شود. لذا تحول شخصیت اصلی نه‌تنها درنمی‌آید، بلکه گویی کاراکتری روان‌پریش جایگزین آن مرد فرهیخته و عاقل یک ساعت ابتدایی فیلم شده تا فقط پایان‌بندی را توجیه کند.

نوشته نگاهی به فیلم مردی بدون سایه؛ سایه شوم اگزوتیسم اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d8%9b-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%85-%d8%a7/

نقد فیلم خوب، بد، زشت ساخته سرجیو لئونه – اسپاگتی خوشمزه

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«خوب،بد،زشت» آخرین قسمت از سه گانه دلار سرجیو لئونه پس از فیلم‌های «یک مشت دلار» و «به خاطر چند دلار بیشتر» است، که آن را نمونه‌ای‌ترین وسترن اسپاگتی سینما می‌دانند و از قصه، شکل‌گیری شخصیت‌ها و موسیقی متن آن بارها و بارها در سینما استفاده‌ شده و فیلم‌های معروف زیادی با چنین داستانی ساخته شده‌اند.

سرجیو لئونه یکی از سردمداران ساخت وسترن اسپاگتی در سینما بود. فیلم‌های وسترنی که آمریکایی‌ها آن‌ها را چندان با ارزش نمی‌دانستند و به آن‌ها لقب فیلم‌های درجه دو وسترن را می‌دادند و برای همین منظور نام «وسترن اسپاگتی» را برای این دست فیلم‌ها برگزیدند. اما دیری نپایید که با افول وسترن‌سازی در آمریکا، وسترن‌های اسپاگتی راه خود را پیدا کردند و با سه‌گانه دلار لئونه و فیلم «سکوت بزرگ» سرجیو کوربوچی به عنوان یک سبک قابل قبول از وسترن‌ها معرفی شدند. سبکی که در آن خشونت بسیار بیشتر از وسترن‌های آمریکایی بود و تصویر واقع‌گرایانه‌تری از شرایط غرب آمریکا در آن روزها به نمایش می‌گذاشت. مردمی که بیشترشان چیزی برای از دست دادن نداشته و چون بیشتر مردم مسلح بودند، هر لحظه احتمال مرگ آن‌ها می‌رفته و کثافت و تعفن همراه همیشگی زندگی آن‌ها بوده است. حال در این میان، کسانی که کمی باهوش‌تر، بسیار بی‌رحم‌تر و به مقدار قابل‌توجهی بلندپرواز بودند، می‌توانستند از پس هر مانعی بر بیایند، اما همیشه دست بالای دست بسیار است.

فیلم خوب بد زشت

داستان فیلم در زمان جنگ‌های داخلی آمریکا می‌گذرد که معضل بزرگی را به سایر معضلات مردمان آن بخش از سرزمین آمریکا اضافه کرده بود. ما با سه شخصیت اصلی که آن‌ها را با نام‌های بد، زشت و خوب می‌شناسیم طرف هستیم. و پس از معرفی کوتاه هر یک از این شخصیت‌ها، قصه باید راهی پیدا کند تا هر سه این‌ها را در متن قرار دهد و آن‌ها را یا با هم همراه کند و یا در مقابل یکدیگر قرار دهد. شخصیت‌های بد و زشت بسیار سریع و ساده به بیننده معرفی می‌شوند، اما اولین مواجهه بیننده با شخصیت خوب (کلینت ایستوود)، مواجهه‌ای کمی طولانی‌تر است که حوصله مخاطب را می‌طلبد.

ما ابتدا او را از پشت‌سر و سپس نصف چهره‌اش را می‌بینیم و چهره کامل او با سیگاری بر لب و نگاهی کاملا نافذ و خونسرد برایمان عیان می‌شود .این تاکید جذاب فیلمساز برای معرفی با طمانینه شخصیت خوب، پیامی را در همان ابتدای راه فیلم می‌دهد، اینکه نقش او پررنگ‌تر از دو شخصیت دیگر است.

فیلم خوب بد زشت

با حضور این سه شخصیت جذاب تمام چیزهای دیگر درفیلم، در زیرمتن قرار می‌گیرند، یعنی طرح‌ریزی فیلم به شکلی است که بیننده خود به خود دنبال المان‌های دیگری که همیشه در فیلم‌های وسترن می‌دیده، نمی‌گردد، به عنوان مثال، حضور کلانتر، به عنوان یکی از ارکان اصلی فیلم‌های وسترن، در این فیلم کاملا بی‌معنی می‌نماید و شخصیت‌ها و قصه آن‌قدر خوب معرفی می‌شوند که می‌دانیم همه‌چیز به دست این سه نفر انجام خواهد شد. آشنایی زدایی جذابی که لئونه برای بیننده در فیلم‌های قبلی‎اش نیز انجام داده بوده و تاثیر واقعی کلانتر در آن جغرافیا را به نمایش گذاشته بوده است.

فیلم پس از معرفی کوتاه سه شخصیت، وارد فصل جدیدی از معرفی آن‌ها می‌شود، فصلی که در آن بناست تا روابط شخصیت‌ها واکاوی شود و ارتباط آن‌ها با یکدیگر برای بیننده عیان گردد. خوب و زشت (الی والاچ) با یکدیگر بیزینس می‌کنند، اما در جایی راهشان به شکل بدی از هم جدا می‌شود و حالا در موضع خصومت نسبت به یکدیگر قرار می‌گیرند. شخصیت بد (ون کلیف)، با آن چهره مصمم، تنها به دنبال یک چیز است، و آن هم بیلی کارسون است، برای اینکه جای دویست هزار دلار طلا را بیابد.

فیلم خوب بد زشت

خصومت خوب و زشت با یکدیگر و دعوای آن‌ها، به جایی ختم می‌شود که آن‌ها به طور ناخواسته وارد داستان یافتن طلا می‌شوند. از طرفی شخصیت بد نیز از ابتدای فیلم به دنبال طلا بوده است. حالا هر سه آن‌ها که پیش از این به طور ناخودآگاه در آن جغرافیای خاص، با یکدیگر در ارتباط بوده‌اند، اکنون به طور خودآگاه در مسیر یکدیگر قرار خواهند گرفت. فصل ابتدایی فیلم که به معرفی شخصیت‌ها و روابطشان می‌پردازد تا به نقطه عطف و تغییر مسیر قصه برسد، پیش‌زمینه‌هایی را برای ما فراهم می‌کند تا در ادامه راه فیلم، دیگر به آن‌ها فکر نکنیم و همواره به عنوان اصولی موجود، آن‌ها را بپذیریم.

این کار هوشمندانه و دقیق باعث می‌شود تا با تمرکز بیشتری اصل داستان پر و پیمان فیلم را دنبال کنیم. اصولی مانند اینکه هر سه این شخصیت‌ها در شلیک گلوله بسیار ماهر هستند. هر سه آن‌ها طماع‌اند، اما میزانش فرق دارد. شخصیت زشت به شدت طماع است و وقتی پای پول در میان باشد او احمق می‌شود، شخصیت بد نیز به شدت طماع است، اما کمی آرام‌تر رفتار می‌کند. اما شخصیت خوب، در عین طماع بودن، بسیار عاقل و به حد و حق خود قانع است و همواره بر اصول خود پایبند می‌ماند. با این فرضیات و پیش‌زمینه‌ها، فیلم آماده است تا مسیر جدید خود را طی کند.

حالا می‌دانیم که هر یک از این سه شخصیت، تکه‌ای از راز وجود طلا را می‌دانند، زشت نام قبرستان را می‌داند، خوب تنها کسی است که نام قبر را شنیده و بد به واسطه حضور در ارتش، می‌تواند این دو را پیدا کند. رابرت مک کی در کتاب داستان می‌گوید، جمله معروفی وجود دارد مبنی بر اینکه: فیلم‌ها برای نقطه اوجشان ساخته می‌شوند.

فیلم خوب بد زشت

فیلم سه ساعته لئونه نیز برای نقطه اوجش ساخته شده است. جایی که سه شخصیت با انواع حس‌ها و خصلت‌هایشان در یک دوئل سه نفره معروف در یکی از مشهورترین صحنه‌های تاریخ سینما حضور دارند. جایی که موسیقی شنیدنی انیو موریکونه به گوش می‌رسد و دکوپاژ عجیب لئونه، باعث می‌شود تا حس خشونت، توحش و بی‌رحمی شخصیت‌ها و فیلم بیش از پیش حس شود.

در این دوئل سه نفره، لئونه با یک فرم سینمایی و زبان تصویری جذاب، منظورش را بدون کوچکترین حرفی بیان می‌کند. در سه دقیقه نفس‌گیر، فیلم مملو می‌شود از کلوزآپ‌ها و کلوزشات‌های این سه شخصیت، کلوزآپ‌های بی‌وقفه از صورت هرکدام و کلوزشات‌های بی‌وقفه از دست و اسلحه‌های کمریشان که توالی این شات‌ها، آدرنالین را در بدن بیننده به حد اعلا خواهد رساند و حس تعلیق عجیبی ایجاد خواهد کرد.

برای چند لحظه، جغرافیا و پوزیشن هر شخصیت فراموش می‌شود و تنها عکس‌العمل آن‌ها مهم است، کلوزآپ به اکستریم کلوز آپ از چشمان شخصیت‌ها بدل شده و نمای سر زانو(نی شات که از سینمای وسترن آمده) به کلوزشات دست و اسلحه بدل می‌شود. این زبان سینمایی لئونه برای نمایش اوج خشونت، در نقطه اوج فیلم، باعث شده تا این سکانس تا این حد ماندگار و تماشایی باشد.

فیلم خوب بد زشتاتفاق بزرگ در نقطه اوج رخ می‌دهد، شخصیت خوب، که به معنای واقعی خوب نیست و در میان آن همه بد و زشت خوب به نظر می‌رسد، آن هم تنها به دلیل اینکه کمتر طماع است و عاقلانه‌تر رفتار می‌کند و بر چند اصل پایبند است، پیروز میدان می‌شود، موضوعی که هم می‌توان پیش‌بینی‌اش کرد و هم به خاطر توحش موجود در سرتاسر فیلم، کمی می‌تواند با شک و شبهه مواجه شود. و فیلمی که می‌توان گفت به درستی برای نقطه اوجش ساخته شده، به درستی نیز در نقطه اوج نتیجه‌گیری می‌شود و پایانی دقیق را برای خود و مخاطبانش رقم می‌زند.

«خوب،بد،زشت» به دلیل دارا بودن یک داستان پر و پیمان، شخصیت‌های جذاب و فراموش نشدنی که با بازی‌های گیرای بازیگرانش همراه شده، وجود موسیقی‌های شنیدنی انیو موریکونه و کارگردانی درجه یک لئونه و ایجاد یک اتمسفر درست از یک جغرافیای خاص و پیشبرد قصه با طرح‌ریزی‌های دقیق و استفاده از هرکدام از المان‌های موجود به وقت و به اندازه، توانسته یکی از نمونه‌ای‌ترین وسترن‌های اسپاگتی تاریخ باشد که هم به خودش به اندازه کافی زمان می‌دهد تا به نتیجه برسد و هم به بیننده‌اش تا به خوبی با قصه، شخصیت‌ها و تمام اتفاقاتشان همراه شود.

نوشته نقد فیلم خوب، بد، زشت ساخته سرجیو لئونه – اسپاگتی خوشمزه اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d8%8c-%d8%b2%d8%b4%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%ac%db%8c%d9%88-%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%86%d9%87/

اینفوگرافیک – ۱۰ فیلم نوجوانانه سینمای ایران

فیلم های نوجوان سینمای ایران

سینمای کودک و نوجوان از سال‌ها پیش، یکی از سودآور‌ترین شاخه‌ها در عرصه فیلمسازی دنیاست. در اوایل سال ۲۰۰۰ میلادی، ترس از ورشکستگی کمپانی‌های بزرگ به خاطر وجود سرگرمی‌های دیگری همچون اینترنت، هالیوود را به برنامه‌ریزی پیرامون سینمای کودک و نوجوان و ایجاد درآمد از طریق آن واداشت.

در سال ۲۰۱۹ میلادی، از میان ۲۵ فیلم پرفروش سینمای جهان، ۱۳ فیلم برای مخاطبان کودک و نوجوان ساخته شده بود.

بخش قابل توجهی از فروش فیلم‌های با این مضمون در آمریکا، مربوط به خارج از مرزهای این کشور می‌شود؛ و این آمار خودش نکته حائز اهمیتی است که نتایج بسیاری در پی دارد.

علاوه بر خروج ارز از کشور، تماشای این فیلم‌ها در نقاط مختلف جهان، باعث می‌شود که نوجوانان به‌ لحاظ ذائقه و اقتضای این سنین با لحن و سبک زندگی حاصل از سینمای آمریکا آشنا و مأنوس شوند و با شخصیت‌های ابرقهرمان هالیوود راحت‌تر ارتباط برقرار کنند.

در واقع، توجه سینما به مخاطب کودک و نوجوان را می‌توان یک سرمایه‌گذاری بلندمدت برای پرورش نسل فکری و اجرایی یک کشور قلمداد کرد؛ سیاستی که متاسفانه در سینمای ایران جایگاهی ندارد.

یکی از اصول فیلمسازی برای این قشر آن است که بزرگ‌ترها هم باید این آثار را دوست داشته باشند تا موفق شوند، همچنین لازم است یک سری ایده‌های کلی، عمیق‌تر از آموزش‌های تربیتی ساده مثل مسواک‌زدن و دعوا نکردن با همبازی‌ها و گوش‌دادن به حرف پدر و مادر در پس‌زمینه این کارها وجود داشته باشد؛ ایده‌هایی مثل اهمیت حفظ محیط‌زیست، اهمیت زندگی جمعی و دوری از خودخواهی یا بالعکس ارجحیت دادن فردگرایی بر روحیه جمعی و… ، چیزهایی هستند که سینمای کودک و نوجوان دنیا در سطح کلان روی‌ آن‌ها سرمایه‌گذاری فکری کرده است تا در آینده زمینه پذیرفتن جهان‌بینی‌هایی به‌خصوص در این گروه مخاطب راحت‌تر باشد.

گزاف نیست که بگوییم گروه مخاطبین کودک و نوجوان در سینمای ایران بیشتر به غریبه‌های کوچک شبیه هستند تا یک قشر قابل سرمایه‌گذاری. اما از این دغدغه‌ها که بگذریم، سینمای کودک و نوجوان کشور ما، هر از گاهی، قبل از فرو رفتن در اغما، دوباره با آثاری علائم حیاتی در آن احیا شده است.

در این پرونده تحت عنوان «۱۰ نوجوانانه سینمای ایران» قصد داریم به ۱۰ اثر پرمضمون عمر چند ده ساله سینمای ایرانپ اشاره کنیم:

منطقه پرواز ممنوع (سال ۹۷)، ۲۳ نفر (سال ۹۷)، پینوکیو عامو سردار و ریسلی (سال ۹۷)، ضربه فنی (سال ۹۶)، بیست و یک روز بعد (سال ۹۵)، تنهای تنهای تنها (سال ۹۱)، مهر مادری (سال ۷۶)، بچه‌های آسمان (سال ۷۵)، نان و شعر (سال ۷۲)، نیاز (سال ۷۰)

نوشته اینفوگرافیک – ۱۰ فیلم نوجوانانه سینمای ایران اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%81%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c%da%a9-10-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7/

نقد فیلم منطقه پرواز ممنوع – هیجان‌ انگیز غیرنوستالژیک

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«منطقه پرواز ممنوع» با کنار هم چیدن تمام چیزهایی که در روزگار ما حتی اشاره‌ای ساده به آنها ممکن است نوعی شعار دادن به نظر برسد، توانسته است قصه بسازد. جدا از تمام ضعف‌ها و قوت‌های فیلم، این بزرگترین امتیاز آن است که مضامین ایدئولوژیک آن نه چیزهایی حمل شده بر قصه، بلکه اجزای تشکیل دهنده‌اش هستند، مثلاً جاسوس محیط زیستی را از فیلم حذف کنیم، خواهیم دید که خود قصه صدمه می‌خورد.

پهپاد را از فیلم حذف کنیم، قصه لنگ می‌شود و همین‌طور است سایت ماهواره‌ای، حضور پدر خانواده در بیرون مرزها، دانشمندان بومی، خانزاده بودن دشمن ملت و بقیه عناصر دیگری که جداجدا هرکدام هاله‌ای از پرحرارت‌ترین بحث‌های سیاسی یا ایدئولوژیک را دور خودشان دارند.

فیلم منطقه پرواز ممنوع

شاید بشود از این که چرا یک نفر با چنین مصالحی بنای ساختن یک قصه را گذاشته ایراد گرفت. این به سلیقه‌های متفاوت آدم‌ها ربط پیدا می‌کند. اما اینکه کسی توانسته با کنار هم چیدن این عناصر واقعا یک قصه بسازد، محل بحث و جدل نیست. پدری که هادی حجازی‌فر نقش آن را بازی می‌کند، به سوریه رفته است و پسر او به همراه دو نفر از دوستان هم‌سن و سالش برای شرکت در یک مسابقه فناوری، روی ساخت پهپاد کار می‌کنند. اتفاقات در روستایی سرسبز رخ می‌دهد و یکی از دانشمندان سایتی ماهواره‌ای که در همان اطراف قرار دارد، در طراحی پهپاد به این بچه‌ها کمک می‌کند.

در اوائل فیلم یک سوءقصد به این دانشمند ماهواره‌ای با هدف ربودن لپ‌تاب او اتفاق می‌افتد که بچه‌ها هم شاهد آن هستند. خانزاده قدیمی این روستا که انقلاب باعث شده است دیگر بروبیای قدیم را در منطقه نداشته باشد، با کینه‌ای قدیمی از مرد مدافع حرم، وارد روستا می‌شود و به بهانه پیدا شدن یوزپلنگ ایرانی، بخش‌هایی از روستا را با قرار دادن تابلوهای ورود ممنوع در کنترل خود درمی‌آورد.

فیلم منطقه پرواز ممنوع

قضیه کم‌کم شک کودکان دانشمند روستا را برمی‌انگیزاند و این خانزاده هم کم و بیش متوجه می‌شود که کودکان به او شک کرده‌اند. بچه‌ها می‌خواستند این پهباد را برای شرکت در یک مسابقه آماده کنند که درگیری آنها با خانزاده زمان زیادی را برای این کار از بین ‌برد. در عوض این پهباد در آزمونی عملی و کاربردی سربلند می‌شود. قصد خانزاده روستا جاسوسی از سایت ماهواره‌ای است و بچه‌ها که به کار او پی برده‌اند، وارد تنشی جدی با این فرد می‌شوند.

فیلم از نظر فنی حساب‌شده و دقیق است اما خامی‌هایی در آن وجود دارد که بخشی از آن‌ها به امکانات پروژه برمی‌گردند و بخشی به تجربه خود کارگردان. تدوین حرفه‌ای، قاب‌های شکیل، ریتم مناسب و موسیقی به‌جا، ویژگی‌های فنی قابل توجه در این فیلم هستند اما اصلاح رنگ و نور چنان انجام نشده که حالت اثیری و سینمایی داشته باشند و جنس تصاویر تلویزیونی مانده‌اند. بازی‌ها هم خصوصا بیرون از جمع نوجوانان فیلم، هم حالت تلویزیونی البته از نوع ضعیفش را دارند.

فیلم منطقه پرواز ممنوع

سرجمع از خصوصیات فنی فیلم می‌شود نتیجه گرفت که با کارگردانی آینده‌دار طرف هستیم، کسی که شاید اگر بتواند بهتر خودش را به اثبات برساند و پروژه‌های جدی‌تری را به او بسپارند و اگر متوجه ضعف‌هایی که در فیلم اولش بود بشود، در آینده کارهای خیلی قوی‌تری از او دیده شوند. یک نکته قابل توجه در «منطقه پرواز ممنوع» رده سنی مخاطبان آن است. این فیلم برای نوجوانان بین ۱۱ تا ۱۵ سال قابل تماشا کردن است. یعنی از طرفی ممکن است کودکان کم‌سن‌تر را بترساند و از طرف دیگر افراد بزرگسال را سرگرم نکند. در هالیوود فیلم‌های کودک را طوری می‌سازند که برای بزرگترها هم جذاب باشد و همین اساسا یک روش مهم برای کسب سود تجاری است.

آنها درباره سینمای کودک می‌گویند «هر تماشاگر سه بلیت» یعنی چون کودکان نمی‌توانند تنها به سالن سینما بیایند، هر فیلم کودک یا انیمیشنی که نمایش داده شود، پدر و مادر بچه‌ها را هم همراه آنها به سالن می‌کشاند؛ اما در ایران با این که سال‌ها پیش مشکل عمده سینمایی کودک جذاب بودن فیلم‌های آن برای طیف‌های هنری و جذاب نبودنش برای خود کودکان بود، اخیرا این مسیر به طور معکوس و با افراط فراوان طی شده است. سری فیلم‌های «آهوی پیشونی سفید» برای کودکان بالای ۱۰ سال چندان جذاب نیست، چه رسد به بزرگترهایشان و ظاهراً فیلمی که برای نوجوانان ساخته می‌شود هم به همین سرنوشت مبتلاست.

فیلم منطقه پرواز ممنوع

در ضمن این فیلم به‌رغم تمام جذابیت و هیجانی که برای همان مخاطبان نوجوانش ایجاد می‌کند، در خلق نوستالژی برای آنها ناتوان است. باید توجه کرد که کار در حوزه کودک و نوجوان به نوعی سرمایه‌گذاری روی خاطرات مخاطبان سینماست و «منطقه پرواز ممنوع» نه تنها این کار را نکرده، بلکه قصه‌اش از عناصری به‌شدت روزآمد تشکیل شده است و مصادیق سیاسی آن هم ممکن است چند سال بعد بلاموضوع شوند. در فیلم صحنه‌ایی هست که کودکان می‌خواهند یک پهپاد را به هوا بفرستند.

میزانسن صحنه صعود این پهپاد شبیه صحنه‌ای در فیلم «مهاجر» ابراهیم حاتمی‌کیا چیده شده است تا یک ادای دین به دنیای ایدئولوژیک جریانی باشد که «منطقه پرواز ممنوع» از آبشخور آن تغذیه می‌کند. «مهاجر» با اینکه در دوران جنگ تحمیلی و با نگاه به اتفاقات آن روزگار ساخته شده بود، هنوز جذابیت‌هایی دارد که می‌شود باعث ارجاع فیلم‌های دیگر به آن می‌شود. یعنی می‌شود به مسائل روز پرداخت اما این کار را طوری انجام داد که تاریخ مصرف‌دار نباشد و حتی نوستالژی خلق کنند.

فیلم منطقه پرواز ممنوعمسئله پدر و پسر هم در این فیلم جدی است. بسیاری از فیلم‌های سینمای ایران که سازندگان‌شان باورها و اعتقاداتی انقلابی داشتند، به مسائل پدر پسری به‌طور جدی پرداخته‌اند. این را مثلاً در سینمای ابراهیم حاتمی‌کیا هم می‌شود خیلی پررنگ دید. «منطقه پرواز ممنوع» هم تم پدر و پسری دارد اما یکسری چیزها در آن عوض شده است. نسلی که در فیلم‌های امثال حاتمی‌کیا دوربین از چشم‌انداز آنها به فرزندان نگاه می‌کرد، یعنی نسل رزمندگان و پدیدآورندگان انقلاب، تقریباً در این فیلم غایب است و حالا پدر از همان نسلی است که در فیلم‌های امثال حاتمی‌کیا جایگاه پسر را داشت.

تفاوت دیگر این است که دوربین فیلم این‌بار طرف فرزند ایستاده و از چشم‌انداز او ماجرا را می‌بیند. کسانی که رسول ملاقلی‌پور در یکی از فیلم‌هایش آنها را «نسل سوخته» نامیده بود، در فیلم‌های ارزشی و انقلابی یک روز پسر بودند و دوربین طرف پدر‌ها بود و حالا پدر شده‌اند و دوربین طرف فرزندان است. جالب اینجاست که خود کارگردان فیلم به همین نسل سوخته تعلق دارد.

نوشته نقد فیلم منطقه پرواز ممنوع – هیجان‌ انگیز غیرنوستالژیک اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%da%af/

نقد فیلم معاون ؛ امنیت و آرامش به سبک دیک چنی

امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

تاریخ آمریکا عرصهٔ سیاست‌مداران گوناگونی بوده است؛ از تندروهایِ متعصب و حامی حزب جمهوری‌خواه تا دموکرات‌های آزادی‌خواه و معتقد به مبانی لیبرالیسم؛ از نام‌هایی چون «جیمی کارتر»، «بیل کلینتون»، «ریچارد نیکسون» و «جرج بوش» تا «هنری کیسینجر» و «دونالد رامسفلد»؛ از کسانی که به توسعهٔ هرچه بیشتر توان نظامی ارتش آمریکا و اعمال سیاست‌های تهاجمی اعتقاد دارند تا آنها که پایبند به گفتمان و روش‌های صلح‌جویانه و غیرنظامی‌اند.

در این میان چقدر با «دیک چِنی» به عنوان قدرتمندترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ ایالات متحده آشنایی دارید؟ دربارهٔ او و فعالیت‌های سیاسی‌اش چقدر می‌دانید؟ آقای آدام مک کی که پیش‌تر با فیلم «رکود بزرگ»(محصول سال ۲۰۱۵) علاقه‌اش را به یک فیلم بیوگرافی و کمدی-درام نشان داده بود، در «معاون» در قالب و دستهٔ کار قبلی خود و با لحنی توأمان جدی و آمیخته با طنز، شخصیت دیک چنی را در معرض نگاه بیننده قرار داده است.

فیلم معاون

اما دیک چنی که بود؟ در مورد او گفته‌های زیادی وجود دارد ولی روشن است در بین اشخاصی که در کاخ سفید در مقام معاون اولِ رئیس‌جمهور فعالیت می‌کردند، تاریخ همواره او را به عنوان پُرنفوذترین و تأثیرگذارترین چهره می‌شناسد.

چنی دوران کارآموزی‌اش را در کنار دونالد رامسفلد سپری کرد و اساساً از همین مقطع، میان دو حزب سیاسی بزرگ و رایج در آمریکا گرایش خود را به حزب جمهوری‌خواه آشکار ساخت. بعدتر او در سال‌های اولیهٔ فعالیت‌های سیاسی‌اش – پس از استعفای نیکسون – وارد کاخ سفید و به عنوان رئیس ستاد مشغول به کار شد و از آنجا گام‌های موفقیت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت: راه پیدا کردن به مجلس سنای آمریکا – در مقام نمایندهٔ ایالت وایومینگ – سپرده شدن وزارت دفاع آمریکا در دوران ریاست جمهوری جرج بوش(پدر) و نهایتاً حضور در کابینهٔ دولتِ جرج بوش(پسر) به عنوان معاون رئیس‌جمهور، از جملهٔ همین موفقیت‌ها به شمار می‌روند.

فیلم معاون

با این حال آنچه که شخصیت دیک چنی را در اذهان عمومی مطرح کرد، فعالیت‌هایش در دوران جرج بوشِ پسر بود. چنی در آن زمان تنها یک معاون ساده به شمار نمی‌رفت. او با اختیارات و قدرتش بعضاً خود را در منصب رئیس‌جمهور می‌نشاند و حتیٰ به جای وی تصمیم می‌گرفت؛ این دیک چنی بود که در پاسخ به حملات یازده سپتامبر، برای مقصر جلوه دادن عراق و به بهانهٔ دستیابی این کشور به سلاح کشتار جمعی با تحریک بوش و اطرافیانش آمریکا را روانهٔ جنگ با عراق کرد که از یک طرف باعث کشته شدن بسیاری از شهروندان غیرنظامی شد و از طرفی علاوه بر تحمیل تلفات زیاد در بین سربازان آمریکایی، نرخ خودکشی را در بین آنان افزایش داد.

کارنامهٔ چنی به همینجا ختم نمی‌شود و او با پنهان کاری و دور نگه داشتن فعالیت‌های خود از دید نهادهای نظارتی در آمریکا و همچنین برای حمایت از شکنجه‌های وحشتناک و ارعاب مظنونین در زمان دولت بوش مطرح است. «معاون» برای آنهایی که از قبل با شخصیت دیک چنی آشنایی دارند و در واقع موارد بازگو شده را در مورد او می‌دانستند، حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد ولی خب برای آنهایی هم که تا به حال حتیٰ نامش را نشنیده بودند، جزئیات و اطلاعات مفیدی در بر دارد.

فیلم معاون

اگر قرار باشد موردی را به عنوان قابلیت اصلی اثر درنظر بگیریم، بی‌شک آن یک مورد متعلق به بازی «کریستین بیل» است؛ بیل که در این فیلم او را با هیکل چاق و شکمی برآمده و زیر گریم سنگین مشاهده می‌کنیم، تمام توجهات را به خود جلب می کند و نشان می‌دهد چطور پشت چهرهٔ موقر دیک چنی شخصیت دیگری مخفی شده است؛ «ایمی آدامز» نیز – در نقش همسر و حامی همیشگی او – کاملاً موفقیت‌آمیز گام برمی دارد.

ورای این صحبت‌ها، در «معاون» عیب‌های زیادی هم به چشم می‌خورد. شاید اصلی‌ترین مشکل به این برمی‌گردد که وقتی شخصیت اصلی فیلم از یک جوانِ خوش‌گذران، عیاش و دائماً مست و اهل دعوا که از دانشگاه اخراج شده، به سیاست سوق پیدا می‌کند و بلافاصله – در دوران کارآموزی – در کنگره دیده می‌شود، برای بیننده باورپذیر نیست و بیننده نمی‌داند او چطور و با چه هدف و انگیزه‌ای پا به این مسیر گذاشته است. فیلم در روایت خود اطلاعات زیادی را برای مخاطب دسته‌بندی کرده است.

در بسیاری موارد این اطلاعات به وسیلهٔ راوی به ما منتقل می‌شوند؛ چه وقتی که او خارج از قاب صدایش شنیده می‌شود و چه وقتی که در قاب حضور فیزیکی دارد. در این موضوع تصمیم آدام مک کی نتیجهٔ ناخوشایندی برجای گذاشته و عملاً صدای راوی در اکثریت مواقع مثل یک مزاحم/پارازیت و عامل اخلال عمل می‌کند و باعث فاصله میان تماشاگر و فضای داستان می‌شود؛ درست مثل قطع شدن گاه و بی‌گاه نماها به تصاویر مختلف که حالتی مشابه و این چنینی دارند. بماند اینکه اصلاً حضور راوی در بسیاری از صحنه‌ها با درام چفت نمی‌شود و در چهارچوب آن از نقشی معین و منطقی برخوردار نیست.

فیلم معاوندر اشاره‌ای دیگر به «معاون» می‌توان از طنز نابجا و نامتجانس آن یاد کرد که باعث شده تماشاگر آنطور که باید به اثر نگاه نکند. وقتی فیلم شخصیت جرج بوش را تا حد یک فرد خام و احمق – که اصلاً نمی‌داند دور و اطرافش چه می‌گذرد – پایین آورده و یا شخصیت دیک چنی در طنز فیلم توجیه و زهر او گرفته می‌شود، تماشاگر نیز حق دارد به «معاون» آنطور که باید نگاه نکند.

«معاون» فیلمی نیست که شخصیت دیک چنی را برای آمریکایی‌ها بد جلوه دهد؛ زمانی که چنی در پایان مقابل دوربین می‌نشیند و خطاب به مردم آمریکا از به ارمغان آوردن امنیت و آرامش برایشان سخن می‌گوید و بعد تیتراژ پایانی را می‌بینیم، آنجا شاید بهتر معلوم شود.

نوشته نقد فیلم معاون ؛ امنیت و آرامش به سبک دیک چنی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.

source https://mag.filmgardi.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%9b-%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%af%db%8c/

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید