
“لس آنجلس، بهشت روی زمین؛ شهری که در آن آفتاب میدرخشد، با سواحل زیبا و عریض، درختهای پرتقال، زمینهای ارزان و شغلهای فراوان. در این شهر در هر خانهای یک خانوادهی خوشبختِ آمریکایی وجود دارد، میتوان ستارههای مشهور سینما را دید و به رؤیای بازیگر شدن تحقق بخشید.”
اینها کلمات و جملاتیاند که در مورد لس آنجلس – همراه با دیدن تصاویری از این شهر – در آغاز فیلم شنیده میشوند. در پشت اینها اما چهرهی دیگری آشکار میگردد؛ چهرهای که نشان از فساد و جرم و جنایت دارد.
همانطور که رومن پولانسکی در «محلهی چینیها» در جریان حل معما به همراه یک کارآگاه خصوصی، از تباهی و فساد در لس آنجلسِ دههی سی پرده بر میداشت، کرتیس هنسن نیز در «محرمانه لس آنجلس» فساد را در پشت پردهی اتفاقات لس آنجلسِ دههی پنجاه افشا میکند.

نام کرتیس هنسن، فیلمساز درگذشته با «محرمانه لس آنجلس» به خاطر آورده میشود؛ بیگمان کار شاخص او در طی فعالیتهایش همین فیلم باشد. هنسن با اقتباس از رمان جیمز الروی فیلمی را در گونهی پلیسی و معمایی-جنایی تحویل داد که هم مورد توجه منتقدین قرار گرفت و هم تماشاگران.
«محرمانه لس آنجلس» به طور مشخص با تکیه بر خصوصیات فیلمهای نوآر شکل گرفته است. کارگردان تلاش کرده برخی از ویژگیها و عناصر نوآر را به شیوهی تازهای در روایت و با خلق پرسوناژهایی تازه با اهداف و انگیزههای مختص به خود به کار بگیرد؛ اتفاقی که باعث شده «محرمانه لس آنجلس» در طبقهبندی آثار نئونوآر قرار بگیرد.
به مانند «محله چینیها» در این فیلم نیز در شهر لس آنجلس، حقیقت به وسیلهی فساد پوشانده شده است؛ در واقع در هر دو اثر پیگیری بیننده برای کشف حقیقت همراه با شخصیتهای داستان، منجر به پی بردن به فساد میشود. از این نظر این دو فیلم میتوانند از جنبههایی به هم نزدیک باشند. در اینجا سیبل، فساد در دستگاه پلیس است.

«محرمانه لس آنجلس» پس از معرفی سه شخصیت اصلی خود به داستانگویی میپردازد: در شب جشن کریسمس، تعدادی از پلیسها زندانیان مکزیکی را مورد ضرب و شتم قرار میدهند و با آنها درگیر میشوند؛ به دنبال این اتفاق، اد اکسلی (گای پیرس) افسر قانونمدار و جدی بر علیه همکارهای خود شهادت میدهد و این موضوع به اخراج یکی از پلیسها میانجامد. کمی بعد درپی کشتارِ رخ داده در یک رستوران، جنازهی آن پلیسِ اخراجی پیدا میشود.
اد و دو پلیس دیگر، باد وایت (راسل کرو) و جک (کوین اسپیسی) درگیر ماجرا میشوند و هر یک به شیوهی خود در تلاش برای حل معما هستند. باد وایت شخصیتی تند و خشن دارد و زود از کوره درمیرود؛ اد از هوش خود بهره میبرد و در چهارچوب قانون عمل میکند. این دو که ابتدا در مقابل هم قرار میگیرند، پس از اتفاقات مختلف با همکاری یکدیگر به معمای داستان خاتمه میدهند و به هم نزدیک میشوند.

توجه به شخصیتپردازی و شناساندن شخصیتها و هدف و انگیزهی آنها، از نکات برجسته در ارتباط با «محرمانه لس آنجلس» است. معرفی سه شخصیتِ پلیس در شروع فیلم به گونهایست که بیننده به سرعت میتواند از آنها به خوبی شناخت پیدا کند و ما میتوانیم ظرف همان ده-پانزده دقیقهی اول، مشخصاتِ شخصیتی آنها را دریافت کنیم.
برای مثال خشونت باد وایت و اینکه او به زنها توجه میکند و نسبت به دست بلند کردن روی زنها حساسیت دارد و واکنش نشان میدهد، در شروع منعکس میشوند؛ یا اد، افسر پلیسی جوان و عینکی که در همان برخوردهای اولیه مشخص میگردد اهل قانون است.

فیلم سه شخصیتِ پلیس را تعریف میکند که هرکدام از این شخصیتها با انگیزههایی متفاوت وارد ماجرا میشوند؛ روایتِ فیلم با زاویهی دید هر یک از آنها و روشهای متفاوتی که این سه شخصیت به کار میگیرند، میتواند تماشاگر را درگیر کند. فیلم همچنین در شخصیتپردازی باد وایت و اد اکسلی، دلیل/انگیزهی این دو کاراکتر را برای انتخاب شغلشان عنوان میکند: باد وایت در کودکی خاطرات تلخی از کتک خوردن مادرش توسط پدر خود داشته است و اد نیز میخواهد جا پای پدرش که یک افسر پلیسِ وظیفهشناس بوده و کشته شده است بگذارد.
«محرمانه لس آنجلس» از یک پیرنگ واحد تشکیل شده که در ترکیب با چند قصهی مکمل و فرعی قرار میگیرد؛ این داستانها در نهایت در یک امتداد قرار میگیرند و یک پیرنگ واحد را سازماندهی میکنند. البته از جایی هم منجر به آشفتهسازی روایت میشوند و برای بیننده در روایت ایجاد آشفتگی میکنند.
بیشک بزرگترین ویژگی مثبت اثر را بیش از هرچیز میتوان برای بازی قوی بازیگران قائل شد: راسل کرو در نقش پلیسی خشن ولی درستکار و خوب که در مواجهه با مجرمها همیشه راه برخورد فیزیکی را پیش میگیرد، یکی از بهترین بازیهایش را به نمایش گذاشته است. بازی او را در این فیلم میتوان در کنار نقشآفرینی ماندگارش در «گلادیاتور» قرار داد.
گای پیرس برای ایفای نقش پلیسی جوان، منضبط، باهوش و پیرو قانون – با آن عینکی که روی صورتش دارد – تحسینبرانگیز است. بازی کوین اسپیسی گرچه مطمئناً در حد و اندازهی بازیهای درخشانش در «زیبایی آمریکایی» و «مظنونین همیشگی» نیست اما کماکان دیدن او در نقش پلیسی که شادابی در چهرهاش نقش بسته و برخلاف آن دو همکارش نه مقرراتیست و نه خشن، میتواند جالب توجه باشد؛ و کیم بسینگر که اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای این فیلم دریافت کرد، مرموز بودن و جذابیتِ زنانه را در نقش زن موبلوند قصه نمایان کرده است.
نوشته نقد فیلم محرمانه لس آنجلس L.A. Confidential – لس آنجلس پر رمز و راز اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.