
اگر با گذشت چیزی نزدیک به بیست سال، هنوز کابوس فرورفتن سر لیزا فاکنر در سرخکن صنعتی و روغن داغ در سریال «مأموران مخفی» را میبینید، با این حساب احتمالاً سریال ده قسمتی جدید شرکت «اسکای آتلانتیک» یعنی «دار و دسته لندنی»، سریال مناسبی برای شما نیست. فیلم با تصویر مردی که به شدت کتک خورده و از پا از یک ساختمان آویزان شده شروع میشود و از همانجا مرزش را با مری پاپینز مشخص میکند.
اما اگر گرفتار کابوسی نیستید یا نمایش کار با چاقوی ضامندار در سریال «پیکی بلایندرز» به نظرتان ترسناک نبوده، حتماً از تماشای این سریال لذت خواهید برد. حتی وحشیانهترین صحنهها به نظرتان جالب میآید و داستان با چنان سرعتی پیش میرود که گرچه اهمیت چندانی ندارد، اما به ندرت متوجه میشوید که این صحنهها چیز جدید بخصوصی ندارند.
سناریو با همکاری گَرت ایوِنز و مَت فلانری نوشته شده، کسانی که با نوشتن فیلمهای هنرهای رزمی اندونزیایی نامشان بر سر زبانها افتاد. داستان «دار و دسته لندنی» پیرامون خانوادهی والاس دور میزند؛ گانگسترهایی که سردمدار دنیای جنایتکاران شهر هستند. آنها دار و دستههای رقیبشان را در ائتلافی ضعیف رهبری میکنند تا مطمئن شوند که همه میتوانند به کسبوکار نسبتاً پرسودشان برسند.

وقتی فین (با بازی کولم مینی) به عنوان بزرگ خاندان والاس به قتل میرسد، ناگهان دوزخی بهپا میشود. میدانیم که سوءقصد توسط جوانکی به نام دارِن از دار و دستهی تراوِلرز انجام شده اما نمیدانیم چه کسی دستور آن را صادر کرده. خانوادهی والاس به آلبانیاییها مظنون میشوند چرا که قتل در قلمرو آنها اتفاق افتاده. همه به هم مظنون میشوند اما این قضیه برای هیچکس اسباب نگرانی نمیشود، البته تا آنجا که مزاحم کسبوکارشان نشود.
اما در نهایت این قضیه مزاحم کسبوکارشان میشود. امپراتوری والاس اسماً توسط مردی هدایت میشود که آن را به همراه فین بنیان گذاشته. این مرد، اِد (با بازی لوسیَن اِمسِماتی) از دوران سخت کودکی – به عنوان قربانیان تبعیض نژادی «نه سیاهپوست، نه ایرلندی» در دههی ۱۹۵۰ انگلیس – بهترین دوست فین بوده است.

زمانی که قاتل فین پیدا میشود، تلاشهای او برای نگهداشتن همهچیز در مسیر درست، در یک چشم بر هم زدن توسط پسر تندمزاج فین، شان (با بازی جویی کول)، وارث و جانشین پدر بیثمر میماند. او میخواهد خیلی زود و به خونینترین شکل ممکن انتقام بگیرد. او تا پیدا شدن آمر قتل، تعلیق تعهد تمامی گروهها را به ائتلاف اعلام میکند.
همچنان که دایرهی شکار قاتل گسترش مییابد، یکی از پادوهای والاس، اِلیوت (با بازی درخشان سُپ دیریزو) موقعیتی به دست میآورد تا رتبهاش را ترفیع دهد. این ترفیع با خلق دو صحنهی حیرتآور بدست میآید. صحنهی اول؛ یک دعوای دسته جمعی در یک میخانه است که میگوید «میخواهم آتش به پا کنم». صحنهای که هر دعوای جنجالبرانگیز میخانهای در فیلمهای انگلیسی همنوع آن در برابرش مضحک مینماید.

در این صحنه، یک زیرسیگاری شیشهای با صورت یک مرد یکی میشود و یک دارت، ناگوارتر از آنچه که بتوانید تصور کنید، تن چندین نفر را سوراخ میکند. الیوت فرصت چندانی نمیکند تا نفس تازه کند و به صحنهی دوم میرسیم؛ قصابی در یک رقص بینقص؛ یک مرد تنومند و یک ساطور، بدون هیچ شاهدی.
اگرچه خشونت عریان و افراطی است اما فکر نشده هم نیست. ترس قربانیانش ملموس است و همینطور ترس مجرمانش. در برخی صحنهها میتوان گفت سریال زنده است بهویژه پیش از قتل فین و موضوع هولناکی که حین گفتگوی اِد با فین، در دقایق پایانی اپیزود اول، بر سر یار وفادار فین خراب میشود. خشونت جزء لاینفک داستان نیست و سازندگانش خواستهاند شاملش باشد، بهویژه در چنین قالبی اما فیلم از زمینهها و عواقب خشونت عاری نیست.
در مجموع «دار و دسته لندنی»، حتی پیش از چرخش داستان در پایان قسمت اول، یک سواری وحشیانه را بر پشت حیوانی وحشی وعده میدهد. در قسمت اول، تنها به الیوت مقدار کافی انسانیت بخشیده شده تا بتواند چیزی بیش از یک مهرهی شطرنج در خدمت طرح داستان باشد. اما همه جا اشاراتی بر وجوه انسانی در سایر شخصیتها وجود دارد تا در پارههای کوتاهی که تصویری از پارهپاره کردن ارائه نمیدهد، بیننده را درگیر کند.
نقش پررنگ شان به قطع برخی از تردیدها و احساس عدم امنیت مخاطب را میپوشاند؛ خواهرش جکی بنا به دلایلی که هنوز معلوم نیست از خانواده منزوی است و الکس پسر اِد ظاهراً رازهایی دارد. این سوال که چه چیزی یک خانواده را تشکیل میدهد (وفاداری بدون یک پیوند خونی چقدر میتواند قوی باشد و بدون آن چقدر میتواند ضعیف باشد) در لایهی زیرین کل داستان جریان دارد. اگر در هفتههای آینده این سوژه قربانی نشود، داستان واقعاً خوبی برای تماشا خواهیم داشت.
نوشته نقد سریال دار و دسته لندنی Gangs of London – دوز هیجان انگیزی از اعدام اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.