در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطرهی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقهمندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته میشوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر میآورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشتهی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین میبرند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچهی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.
امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و بیست سال گنجینهی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده و ما را به عیشی مداوم دعوت میکند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدیها و وسترنهای کلاسیک تا فیلمهای مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بیکران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلمها برای دیدن گیج میشوند و بین آثار متعدد سرگردان میشوند.
هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقهشان به همراه یک بررسی کوتاه از آن میپردازند. در این نوبت امیرحسین رضائیفر، دانیال هاشمیپور، محمد عنبرسوز و شهرزاد شاهکرمی به معرفی سریالهای مورد علاقهی خود از بین آثار سی سال اخیر پرداختهاند.
۱- توئین پیکس – Twin Peaks (دیوید لینچ)
نویسنده: امیرحسین رضائیفر
بسیار پیش میآید که مخاطب کم تحمل امروزی فیلمهای بزرگ را از فرط دیریاب بودن در نیمه رها میکند و از لذت ناب یک اثر هنری محروم میشود. تماشای آثار دیوید لینچ نیز تقریبا چنیناند و کنار آمدن با آنها کمی حوصله میخواهد. اما نیازی نیست نگران باشیم، چرا که او کلید ورود به دنیای اسرارآمیزش را به ما داده است. دروازه ورود به سینمای لینچ و درک زیباییشناسی مخصوص وی، سریال سه فصلی «توئین پیکس» است که با همکاری مارک فراست ساخته شده. سریالی که با خلق یک جهان منحصر به فرد، شما را به آرامی با سوررئالیسم لینچ آشنا میکند.

«توئین پیکس» روایت مامور ویژه افبیآی، دیل کوپر(کایل مکلاکلن) است که برای پرده برداشتن از راز قتل لورا پالمر به شهر سحرآمیز توئین پیکس فرستاده میشود. دو فصل اول به گونهای است که سوررئالیسم لینچ با پیشروی داستان نه به یک جهان پیچیده و غامض، که به دنیایی سراسر واقعی و باورپذیر بدل میگردد. این دو فصل مخاطب را برای یک پایان شکوهمند و غیرمنتظره آماده میکند، تا هر آنچه در ابتدا کاشته شده، در فصل سوم درو گردد.
لینچ فصل سوم سریال را با عنوان «توئین پیکس: بازگشت»، ۲۵ سال پس از پخش آخرین قسمت فصل دوم، منتشر کرد. این وقفهی طولانی که برآمده از روایت است، این امکان را به لینچ داد تا با پیشرفت تکنولوژی، تخیلش را به بهترین شکل ممکن به پرواز درآورد و ما را بیش از پیش شگفتزده کند.
۲- اداره – The Office (گرگ دنیلز)
نویسنده: دانیال هاشمیپور
هر چیز که از یک سیتکام درجه یک انتظار دارید در «اداره» یافت میشود؛ شخصیتهای دوست داشتنی و باورپذیر، موقعیتهای دیوانهوار و عجیب و از همه مهمتر داستانهایی جذاب که هر اپیزود را تبدیل به عیشی وصفناپذیر میکند. اگر در سیتکامهای محبوب دیگر، محیطهایی مانند خانه یا کافه تبدیل به پاتوق محبوب شخصیتهای اصلی برای دور هم جمع شدن میشد، در «اداره»، یک واحد اداری مربوط به شرکت داندر میفلین که یک شرکت فروش کاغذ است، این نقش را ایفا میکند.

مایکل، رئیس این اداره یک روانی تمام عیار است و جیم، دوایت، پم، استنلی، اندی و دیگر کارمندان نیز هر یک به نحوی خلبازیهای مخصوص خود را دارند. «اداره» در پی بخشیدن مفهوم تازهای به کارمند و اساسا محیط کاری است. در اینجا شغل کارمندی که اساسا از آن به عنوان یک کار خطی و بیهیجان یاد میشود، بسیار ماجراجویانه و هیجانانگیز به تصویر کشیده میشود.
نکتهی جالب این که سریال در نوع «ماکیومنتری» ساخته شده و در واقع هجویست بر گونهی مستند. با پیشرفت روند سریال ما میبینیم که شخصیتها از حضور افراد پشت دوربین آگاهند و حتی در برخی لحظات، افراد پشت صحنه وارد جهان داستانی سریال میشوند. «اداره» توانست در مدت ۸ سال از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ مردم سراسر جهان را بخنداند و البته در کنار آن، نگرش آنها نسبت به شغلشان را نیز تلطیف کند. با این حال برای هر کس که این سریال را میبیند، کار کردن در فضایی مانند شرکت داندر میفلین آرزویی دست نیافتنی خواهد بود.
۳- بریکینگ بد – Breaking Bad (وینس گیلیگان)
نویسنده: محمد عنبرسوز
در نخستین سالهای اوج گیری سریالهای تلویزیونی در جهان، مجموعه ساده و کمهزینه «بریکینگ بد» روی آنتن رفت و به مرور جایگاه خودش را به عنوان یکی از بهترین سریالهای تاریخ تلویزیون در میان مخاطبان باز کرد. این مجموعه تلویزیونی که بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳ در قالب پنج فصل مشتمل بر ۶۲ قسمت از شبکه ایامسی پخش شد، پیش از هر چیز، بخاطر طرح خلاقانه قصهاش، مورد توجه قرار گرفت.
ماجرای همراهی معلم شیمی بیمار و به انتها رسیدهای به نام والتر وایت با پسر جوان و چموشی به نام جسی که در تلاطم شرایط اقتصادی و مشکلات مختلف، بنای یک پیمان هولناک برای تولید شیشه را میگذارند و همین موضوع زمینه مواجهه این زوج تبهکار را با مجموعهای از خطرات و ماجراهای گانگستری، در اختیار سازندگان «بریکینگ بد» قرار میداد.

دیگر تصمیم درست وینس گیلیگان به عنوان خالق مجموعه، به انتخاب درست هنرپیشههایی بازمیگشت که شاید در آن زمان ستارههای سینمایی مهمی به شمار نمیرفتند، اما با شایستگی در رنگآمیزی کاراکترهایشان توفیق یافتند و به نحوی باورپذیر، نقشهای خود را به شخصیتهایی پیچیده و عمیق تبدیل کردند.
برایان کرانستون، آرون پال و باب اودنکرک مثلت مرکزی «بریکینگ بد» را تشکیل دادند و با بالفعل کردن ظرفیتهای موجود در فیلمنامه، بدون اینکه در دام شعارزدگی بیفتند، فرآیندی آموزنده و واقعی از مسئله اعتیاد و سوداگری مواد مخدر صنعتی را داراماتیزه کردند. سازندگان این مجموعه، با تمهید فرودی درخشان برای اثرشان و تمام کردن به موقع آن، «بریکینگ بد» را از کشدار شدن بیمورد و مانور اضافی بر روی داستانهای فرعی که معمولا چنین مجموعههای پرمخاطبی را تهدید میکند، مصون نگه داشتند تا خاطرهاش برای همیشه در ذهن هواداران سریالهای تلویزیونی ماندگار شود.
۴- فارگو – Fargo (نوآ هاولی)
نویسنده: شهرزاد شاهکرمی
بیستوچهار سال از ساخت فیلم پارودیک «فارگو» اثر برادران کوئن میگذرد. یک نئونوآر که با وارونهسازی قواعد ژانر، المانهای پست مدرن را به فیلم وارد کرده است. ۱۸ سال پس از فارگوی کوئنها، اولین فصل از سریال فارگو ساخته شد. سریال در ادامه فیلم و با حضور کوئنها به عنوان تهیهکننده اجرایی، بنا دارد که همان فضای جذاب پارودیک را بنا کند.

سریال فارگو همچنین وامدار فیلم مشهور برادران کوئن، «جایی برای پیرمردها نیست»، برنده اسکار سال ۲۰۰۷ است. شخصیتهای سریال فارگو یادآور «خاویر باردم» در آن فیلم هستند؛ آدمکشهایی که بی هیچ پشیمانی همچون یک نیروی خارقالعاده و تخریبگر در سریال حضور دارند. «بیلی باب تورنتون» در فصل نخست سریال در این نقش ظاهر میشود.
این فصل بیشترین نزدیکی را به فیلم فارگو و به طور کلی آثار کوئنها دارد. فصل سوم با صحنهای عجیب در آلمان شرقی آغاز میشود که به نظر میرسد، کمترین قرابت را با فیلم و دو فصل پیشین دارد و شاید به همین دلیل است که برخی منتقدان آن را نسبت به سه فصل دیگر، به لحاظ داستانپردازی، ضعیفتر میدانند. آنچه فارگو را دیدنی و جذاب مینماید، نوعی اعتراف به پوچگرایی اخلاق است؛ موضوعی که شاید در ضمیرناخودآگاه آدمی، تمایلی برای پذیرشاش وجود دارد، اما عریان سازی آن کاریست بس دشوار.
نوشته بهترین سریال های سی سال اخیر جهان اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.