
“مذهب به همه چیز رخنه کرده”، این را میکی رورک در نقش کارآگاه حیرتزدهی فیلم قلب فرشته، ساختهی آلن پارکر میگوید؛ این فیلم ترکیبی اهریمنی از دسیسههای نئونوآر با وحشتی گوتیک است که بر اساس رمان متفاوت ویلیام جورتسبرگ ساخته شده است.
چنین چیزی را نیز میتوان دربارهی فیلم شیطان تمام وقت گفت؛ با همان ترتیب داستانی، با ژانری ترکیبی و با موضوعیت ایمان از دست رفته و ترومای دوران پس از جنگ. فیلم برگرفته از رمان ۲۰۱۱ دونالد ری پولاک است که با فلانری اوکانر، ویلیام فاکنر و کورمک مککارتی مقایسه میشود.
ماجرا در فاصلهی پس از جنگ جهانی دوم، تا پیش از جنگ ویتنام اتفاق میافتد؛ یک داستان تودرتو از زندگیهای طاقتفرسا و مرگهای هولناکی که در منطقهای جنگلی رخ میدهد؛ مکانی پر از واعظان بدکاره اما متعصب و در عین حال پر از سنتهای پیچیدهی خانوادگی پرت و بیراه، که مسبب استثمار شدن آنها از سر اعتقاداتشان میشد و متاسفانه همگی از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده بودند.

خطوط داستانی پرپیچوخم و درهمتنیده، با رفت و برگشتهای زمانی روایت، میان کولکریک، ویرجینیای غربی، ناکماستیف و اوهایو (تصور کنید دو فیلم «داستانهای عامهپسند» تارانتینو با «وایت لایتنین» دومینیک مورفی باهم تلفیق شوند)، حول و حوش آروین راسل میگردد (مرد جوانی با بازی تام هالند) که پدرش در حالی از جنگ برگشته که تصویر گروتسکی از مصلوب شدن در میدان جنگ رهایش نمیکند.
“به نظر میرسد که پدرش تمام مدت را با شیطان جنگیده است” این را پولاک مینویسد که صدای رسایش هم به عنوان راوی این اقتباس آبرومندانهی آنتونیو کمپوس بر روی پردهی سینما بوده است.
مواجههی ویلارد (بیل اسکارسگارد، که بیننده را میترساند که نکند مثل دلقک قاتل در فیلم “آن” بمیرد) با از دست رفتن زن محبوبش، سبب شد تا پسرش هم همراه با او دردمندانه به درگاه خداوند متوسل شود؛ خدایی که به طرز غریبی نسبت به این دعاهای ناامیدانه بیتفاوت به نظر میرسید، گویی که داشتند مُردهای را به صلیبی دروغین میکشیدند.

ضمن اینکه، واعظان دهاتی پشتکوهی (عقبمانده) هم بر صورتهایشان عنکبوت میریختند و با این کار سعی میکردند زنانی که به تازگی کشته شده بودند را احیا کنند. وقتی که دو نفر از عکاسان که قاتل زنجیرهای بودند، همه جا را به دنبال “مدلهای” مرد زیر پا میگذاشتند، قربانیانشان را با مشروب و سخنان مذهبیشان به خود جذب میکردند.
پیش از یکی از آن حوادث، سندی (ریلی کیو) به آرامی میپرسد “این از کتاب مقدس انجیله، اینطور نیست عزیزم؟” که همسرش، کارل (یک جیسون کلارک کاملاً مشکوک و هیجانزده) با قاطعیت جواب میدهد “همه چیز ما از کتاب مقدس انجیله…”

این سررشتهها باید در نهایت به هم ربط پیدا میکردند و برادران نویسندهی مشترک کار، پائولو و آنتونیو کمپوس، کار فوقالعادهای کردند که تار و پود هر داستان را در هم تنیدند، و این جهان غوطهور در تاریکی را از دریچهی چشمانی زیبابین مشاهده کردند. در این تلاش بلندپروازانه، آنها با یک گروه بینالمللی گسترده متشکل از اروپائیها، آمریکائیها و استرالیاییها مرتبط شدند و از لهجههای خاص مناطق مختلفشان به برداشت مشترکی رسیدند (کلمهی “توهممممم!” به آوایی ۱۵ سیلابی تبدیل شد)؛ در نتیجه کلیتی خلق کردند که واقعاً در آن چیزی به عنوان نقش فرعی وجود ندارد.
از جمله نقاط عطف قابلتوجه فیلم میتوان به رابرت پتینسون در نقش یک واعظ زنباره اشاره کرد، با همهی آن لبخندهای شیطانی و پیراهنهای توریاش؛ هالی بنت در نقش شارلوت عاشق، که در بحبوحهی مصائب، به دنبال دلرباییهای زنانه بود؛ و الیزا اسکنل (بازیگر برجسته فیلم دندان شیری) در نقش لنورای بیگناه، که مادرش هلن (میا واسیکوفسکا) همیشه اعتماد بیچونوچرا به مراجع دینی را به او القا کرده بود.

کمپوس با وجود برجسته بودن و مورد توجه واقع شدن کارهای سابقش از فیلمهای سیمون قاتل محصول ۲۰۱۲ و کریستین محصول ۲۰۱۶، با این حماسهی منسجم تازه، و با نماهای تفکربرانگیز دوربین ۳۵میلیمتری فیلمبردار همهفنحریفاش، لول کرالی، و با طراحی تولید درجه یک کریگ لتراپ، باز هم گام مهم دیگری رو به جلو برداشته است.
در بحث موسیقی متن، دنی بنسی و ساندر جوریانس با کوک پایین، یک کنترپوان طنزآمیز به سبک فیلم دیوارنویسی آمریکایی (گرافیتی آمریکایی) برای این جهنمی که روی پرده بود ساختند. هرچند که این روایت تلخ به نظر میرسد، اما در کنار حس وحشت، رگهی پررنگی از طنز سیاه هم وجود دارد، که اغلب موسیقی انتخابی معنیداری هم به کمک آن میآید.
با توجه به این مسیرهای داستانی مفصل، چیزی که قابل توجه است این است که میبایست همگیشان باهم روی پرده به انسجام برسند که البته جای تشکر بسیار از دست یا حنجرهی یاریدهندهی پولاک است.
با دو بار دیدن این فیلم طی دو روز، از دیدن تکتک تصاویر حیرت کرده بودم: سباستین استن زیپ لباس فرم خیلی تنگش را بالا میکشید؛ پوکی لافارج گروه سرود کلیسایی که تا حدودی هم بدشگون بود را رهبری میکرد؛ هری ملینگ به زمین و زمان فحش میداد؛ رابرت پتینسون از ترس انگشتانش را میمکید. اما با وجود تصاویر حیرتانگیز فیلم، این صدای پولاک است که در ذهن ماندگار میشود؛ یک جور زمزمهی مالیخولیایی در دل این ملودرام گوتیک جنوبی وزین و پخته، که با خونسردی کار خودش را میکند.
نوشته نقد فیلم شیطان تمام وقت The Devil All The Time – یک ملودرام گوتیک اولین بار در نقد و معرفی فیلم و سریال. پدیدار شد.