
در نخستین مواجهه با نیکلا تسلا، او را در حال اسکیت سواری بر روی زمینی مرمری میبینیم که راه خود را از میان جمعیت، در یک گردهمایی در عصر طلایی، باز میکند. سال ۱۸۹۳ است. اندکی بعد – البته در روایت غیرخطی آخرین فیلم مایکل آلمریدا، چندین سال قبل – تسلا و توماس آلوا ادیسون، رقیب و کارفرمای سابق او، با بستنی قیفی به جان هم میافتند.
در جای دیگری، راوی؛ «آن مورگان» (فرزند جِی.پی مورگان، بانکدار و سرمایهدار آمریکایی) لپتاپش را باز میکند تا نتایج یک جستجوی اینترنتی را دربارهی تسلا و ادیسون با هم مقایسه کند. این لحظات غریب و نابهنگام که دورهای سرنوشتساز از زندگی مخترع بزرگ را به تصویر میکشد، به ما خاطرنشان میسازد که «تسلا» چیزی نیست جز یک فیلم بیوگرافی معمولی.
بابت وجود اینترنت، خدا را شکر میکنم. تحقیقاتم در اینترنت، اطلاعات جذابی (حداقل به نظر خودم) برایم به همراه داشت. من و تسلا در یک روز و یک ماه به دنیا آمدهایم. در سایت ویکیپدیا صفحهی مفصلی به «نیکلا تسلا در فرهنگ عامه» اختصاص داده شده است.

در حالی که تسلا در زمان حیاتش دانشمندی گمنام بوده، در دهههای اخیر به یکی از شخصیتهای ثابت تالار مشاهیر تبدیل شده است. او در سرزمینی که امروز به نام کرواسی میشناسیم، به سال ۱۸۵۶ به دنیا میآید و در هتلی در نیویورک، به سال ۱۹۴۳ از دنیا میرود. یک خودروی برقی نامش را از او به ارث برده و دیوید بووی نقش او را در فیلم کریستوفر نولان (حیثیت) بازی کرده.
معمابرانگیزی شخصیت تسلا آنجاست که لااقل در تئوری، بسیاری از اختراعات و فنآوریهایی که ما را امروزه شگفتزده میکنند و از آنها شکایت میکنیم پیشگویی کرده؛ از جملهی آنها ارتباطات بیسیم جهانی است. اما همانطور که آن مورگان اشاره میکند، عکسهای معدودی از او در گوگل مییابیم و او هالهی پُر رمز و رازش را سرسختانه حفظ میکند.

آلمریدا به عنوان فیلمسازی برجسته که به فکر ساخت تصاویر چشمگیر و دور از ذهن است، آنقدر که به دنبال یافتن راههای جدید برای بیان معما است، به دنبال حل معما نیست. نقش تسلا را اتان هاوک با قیافهای عبوس، سبیلی پرپشت، روحی خستگیناپذیر با بار سنگین نبوغ بر دوشش و مالیخولیا در تعقیبش بازی میکند.
شاید فیلم دیگری با خیالانگیزی کمتر، کوشیده باشد ریشهی اندوه او را در کودکیاش جستجو کند یا پیوندی میان خُلق افسردهی تسلا و بیثباتی حرفهای او برقرار کند اما شخصیت تسلا در اجرای بسیار جذاب هاوک، نه تصویر قهرمانانهای دارد و نه قهرمان تراژدی است. او روحیاتی خاص خودش دارد.

تسلا داستان معمابرانگیزش را از کارگاه ادیسون آغاز کرده، در نمایشگاه جهانی ۱۸۹۳ ادامه میدهد و سپس در کلرادو و لانگآیلند – جایی که تسلا بهروی ایدههای بزرگ و محرمانهاش کار میکند – پیش میبرد. در راه همپیمانان، سرمایهگذاران و طرفداران بالقوهای را جذب میکند.
جرقهای از یک علاقهی رمانتیک میان او و آن (با بازی ایو هیوسان) روشن میشود اما به شعلهی سوزانی که بتواند بندهای عزلت و عفت تسلا را بسوزاند بدل نمیشود. او به همچنین نظر بازیگر پرآوازه، سارا برنهارت را (با بازی ربکا دایان) که در قامت شخصیتی پیشرو در عصر طلایی و دنیای رو به پیشرفت نشان میدهد، به خود جلب میکند. نمادی از فرهنگ نوظهور شهرت که در کنار فنآوری جدید بزرگ میشود.

تسلا عمدتاً در سرش زندگی میکند و فیلم «تسلا» سفری است حیرتانگیز و گاه گیجکننده به درون مغز سازندهاش. فیلم کمتر به داستان زندگی شخصیتش میپردازد و بیش از آنکه بیانی از کنشهای تسلا با شخصیتهای تاریخی باشد، بیانی از کنشهای ذهنی آلمریدا با شهرت، فیزیک، سرمایهداری و بسیاری موضوعات دیگر است که در تسلا با معمای درخشانش همچون شمع، پروانهها را به خود جلب میکند.
ایدههای او در عناوین گفتگوها بازتاب نمییابند بلکه بیشتر بصورت موتیفهایی ایستا اما چشمگیر بازتاب مییابند؛ چنانکه کارگردان و فیلمبردارش، شان پرایس ویلیامز، از ترکیبات تیره – اغلب متشکل از نقاشیها و عکسها – در پسزمینه استفاده کردهاند.
فیلم هوشمندانه آتش کشمکشی سخت را میان ادیسون (با بازی کایلی مکلاکلَن) و تسلا روشن میکند. کشمکش میان آنها، با نگاه به رویکردشان نسبت به مسألهی برقرسانی، موضوع فیلم دیگری نیز بوده است.
فیلم «جنگ جریان» ساختهی آلفونسو گومز-رِخُن با محوریت رقابت تجاری میان ادیسون و جرج وستینگهاوس اخیراً ساخته شده است. (نقش کارآفرینان مبارزهجو را بندیکت کامبربچ و مایکل شانون و نقش تسلا را، به عنوان بازیگر نقش مکمل، نیکلاس هولت بازی میکند.) در این فیلم اما، علیرغم اینکه جیم گافیگان در نقش وستینگهاوس، بازی تأثیرگذاری ارائه میدهد بیشترین انرژی میان هاوک و مکلاکلن جریان مییابد.
این فیلم برای هواداران آلمریدا، یک تجدید دیدار و خاطره با اوست. در فیلم موفق دیگر این کارگردان یعنی هملت، هاوک شخصیت تیرهوتاری را بازی میکند در حالی که مکلاکلن با ایفای نقش کلودیوس – ناپدری و قاتل پدر هملت – ما را خلع سلاح میکند.
در فیلم تسلا، از آن الفاظ و خطابههای بلند خبری نیست، نقشها با وضوح کمتری تعریف شدهاند و بازیگران لباسهای سبکتری از نقشهای عاریهایشان به تن دارند. شاید هرآنچه را که باید دربارهی شخصیت تسلا یاد بگیریم، در فیلم نبینیم – اینترنت برای همین ساخته شده – اما با همهی این احوال، از وجودش روشنایی میگیریم.
نوشته نقد فیلم تسلا Tesla – صاعقه فرود می آید اما آرام اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.