در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطرهی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقهمندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته میشوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر میآورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشتهی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین میبرند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچهی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.
امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و بیست سال گنجینهی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده و ما را به عیشی مداوم دعوت میکند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدیها و وسترنهای کلاسیک تا فیلمهای مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بیکران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلمها برای دیدن گیج میشوند و بین آثار متعدد سرگردان میشوند.
هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقهشان به همراه یک بررسی کوتاه از آن میپردازند. در این نوبت، دانیال هاشمیپور، عباس نصراللهی، شهرزاد شاهکرمی و امیرحسین رضائیفر به معرفی فیلمهای مورد علاقهی خود از بین آثار اقتباسی پرداختهاند.
دانیال هاشمیپور: هری پاتر و سنگ جادو (کریس کلمبوس، ۲۰۰۱)
از زمانی که جی کی رولینگ رمان «هری پاتر و سنگ جادو» را در سال ۱۹۹۷ به عنوان نخستین قسمت از فرنچایز شاهکار و به یادماندنیاش منتشر کرد، زمزمهها و بحثهای زیادی دربارهی اقتباس از آن شکل گرفت. همگان میدانستند که محبوبیت بیسابقهی «هری پاتر» در اقصی نقاط دنیا سبب ساخته شدن فیلمهای از روی این سری درخشان خواهد شد و بحث تنها دربارهی چگونگی این امر بود.
الان که بیش از دو دهه از آن روزها گذشته و هشت فیلم از روی این کتابها ساخته شده، بهتر میتوانیم به قضاوت دربارهی کیفیت این آثار بنشینیم. امروز به نظر میرسد که بهترین نسخههای سینمایی «هری پاتر» همان دو نسخهی اولیه و خصوصا نسخهی اول باشد که توسط کریس کلمبوس ساخته شد که پیش از این فیلمهای موفق «تنها در خانه» و «خانم داوتفایر» را در کارنامهی خود به عنوان فیلمساز داشت.
«هری پاتر و سنگ جادو» به عنوان نخستین فیلم از سری «هری پاتر» نه تنها یک فیلم خوب بلکه شروع یک افسانه است؛ افسانهی تصویری شدن جهان جادویی «هری پاتر» و قدم گذاشتن در سرسرای بزرگ هاگوارتز. فارغ از این که رمانهای رولینگ هنوز که هنوزه اختلاف فاحشی با فیلمهای اقتباسی دارند و هیچ کدام از فیلمها حتی نتوانستند به گردپای یکی از آن رمانهای تکرار نشدنی برسند، اما کلمبوس در ساخت یک دنیای شگفتانگیز و فانتزی در کنار بصری کردن شخصیتهایی که احتمالا تا آخر عمر با بازی در «هری پاتر» به یاد آورده میشوند و خصوصا از این حیث که «هری پاتر و سنگ جادو» وفادارترین فیلم به رمان است و شکل نزدیکتری به جهان اصلی رولینگ دارد، از فیلمسازان بعدی این مجموعه موفقتر بود.
عباس نصراللهی: جایی برای پیرمردها نیست (برادران کوئن، ۲۰۰۷)
شاهکار برادران کوئن در اقتباس از رمان سخت کورمک مککارتی، آنجایی بیشتر پر و بال به خود میگیرد که تقریبا هیچکسی امید نداشت تا برادران کوئن یا هرکس دیگری بتوانند این رمان را تبدیل به فیلم نمایند.
این داستان پر پیچ و خم که از الگویی قدیمی برای قرار دادن خیر و شر مقابل هم استفاده میکند و پای پول و مواد مخدر را به میان میکشد، تفاوتش با دیگر داستانهای همنوع در برانگیختن این منابع خیر و شر است که در زمانهایی جایشان با هم عوض میشود و اصلا میتوان گفت هیچکدام نمادی از خوب یا بد نیستند، بلکه به دست قضا و قدر و رخدادن سلسلهوار اتفاقاتی مقابل هم قرار گرفتهاند. فیلم هم قوت و قدرت خود را علاوه بر منبع اقتباس خوب، فضاسازی درجهیک برادران کوئن و بازی گیرای بازیگران، از همین شخصیتها میگیرد. شخصیتهایی که طمع و حرص و شاید موضوعی درونی و نهادینه شده در وجودشان، نمیگذارد تا از کنار پولی به آن بزرگی بگذرند و همواره به دنبال هم هستند.
وجود سه خط داستانی مجزا در ابتدای فیلم که با کلانتر شروع میشود و به وسیلهی لولین موس و آنتوان شیگور ادامه پیدا میکند، باعث شده تا هم از لحاظ ایجاد حس تعلیق و هم از لحاظ پیشبرد پیرنگ با اتکا به این خردهداستانها، اثر در سطحی عالی و درجهیک قرار بگیرد. حال هم منبع اقتباس این اجازه را داده تا چنین قوت و قدرتی به اثر منتقل شود و هم کارگردانی برادران کوئن این منبع سخت را تبدیل به فیلمی تماشایی و جذاب برای بیننده نموده، اثری که در دنیای امروز و در زمانهای که وسترنها به شکل معمولشان دیگر رنگ باختهاند، نمایندهی تمامعیار یک وسترن است. یک وسترن امروزی با توجه به مقتضیات زمانه و از همه مهمتر با نگاهی جذاب و تماشایی به خود سینما و با ترجمه کردن دنیای رمان به دنیای فیلم و تصویر در بهترین شکل ممکن.
شهرزاد شاهکرمی: تاوان (جو رایت، ۲۰۰۷)
علاقهی جو رایت به اقتباس از رمانهای کلاسیک حالا دیگر به ویژگی سبکی او تبدیل شده است؛ «غرور و تعصب»، «آناکارنینا»، و… . فیلمنامهی «تاوان» نیز بر اساس رمانی به همین نام نوشتهی یان مکایوان و توسط کریستوفر هاپتن نگاشته شده است.
فرم روایت، زمانپریشی و بهرهگیری از تصاویر ذهنی که بخشی از خیال خواهر کوچکتر شخصیت اصلی (کیرا نایتلی) است، بر جذابیت فیلم میافزاید و تنها این حسرت را برای دوستداران فیلم باقی میگذارد که ایکاش سکانس پایانی و اعتراف نویسنده از فیلم حذف میشد! نورپردازی در آثار جو رایت اساساً عنصری است که بناست تا به چشم نیاید.

او میکوشد تا نورپردازیاش طبیعی جلوه کند. گویی پردهی پنجره را کنار زدهای و نور بیهیچ مقدمه و چیدمانی به درون راه یافته است. نورپردازی در فصل ابتدایی فیلم تاوان توجه را به خود جلب میکند. تجربهای که بعدها در فیلم «ساعت تاریکی»(۲۰۱۷) نیز تکرار شد. تاوان به رغم نامش برای رایت، تجربهی درخشانی بود.
چراکه او را بدل به جوانترین کارگردانی کرد که فیلمش در افتتاحیهی جشنوارهی ونیز قرار گرفت و او تنها ۳۵ سال سن داشت. تاوان با اقبال خوب جشنوارهها و منتقدان روبهرو شد. زمان روایت فیلم شش دهه را دربرمیگیرد و شاید روایت عاشقانهی فیلم که در ورطهی حسادتی خواهرانه به نابودی کشیده میشود، در ذهن تماشاگر ماندگار شود.
امیرحسین رضائیفر: شبکه اجتماعی (دیوید فینچر، ۲۰۱۰)
اقتباس از آثار ادبی برای مدیوم سینما، قدمتی به درازای تاریخ هنر هفتم دارد. ژرژ ملییس در بدو تولد این هنر نوپا از آثار ژول ورن اقتباس میکرد، و امروز چارلی کافمن از «من به پایان دادن اوضاع فکر میکنم» اییِن رید. چیزی که در اینجا واضح و مبرهن است، تداوم این سنت در سینما است. یکی از آثار اقتباسی بزرگ دو دهه اخیر، «شبکه اجتماعی» دیوید فینچر است. اثری که بخش زیادی از اهمیت آن مدیون استعداد آرون سورکین است.
او با اقتباس دورش از «میلیاردرهای تصادفی» بن مزریچ، فیلمنامهی فینچر را به رشته نگارش درآورد که برای آن موفق به کسب اسکار بهترین فیلمنامهی اقتباسی شد. فیلم با وجود این جوایز رنگارنگ در آکادمی اسکار و گلدن گلوب که نشان دهندهی اهمیت تکتک عوامل آن است، آدمی را به یاد جملهی نظریهپرداز بزرگ سینما، آندره بازن میاندازد که در جایی میگوید: «فیلمهای بزرگ ماحصل برخورد نامنتظر استعدادهای بزرگ و لحظات مهم تاریخیاند».

این لحظهی مهمی که بازن از آن سخن میگوید در این فیلم یکی از نقاط عطف عصر اینترنت، یعنی پیداش فیسبوک است. مارک زاکربرگ (جسی آیزنبرگ) با تاسیس سایت دوستیابی فیسبوک و گسترش قلمروی امپراتوریاش، تاجگذاری میکند. از همین رو است که منتقدان «شبکه اجتماعی» را «همشهری کین» عصر حاضر خواندهاند.
فینچر در ادامهی سنت هالیوودیِ «پایهگذاری طاقنصرت شخصی»، ناممکنها را ممکن میکند. چه کسی فکرش را میکرد فضایِ مجازی حوصله سربر در آثار سینمایی، روزی به چنین جذابیتی نائل شود؟ فینچر فرم سینمایی مناسب برای تصویر کردن فضای مجازی در سینما را مییابد و آن را در بهترین شکل ممکن ارائه میدهد.
نوشته فیلم محبوب من – سینمای اقتباسی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.