
نخستین باری که اسپیلبرگ موفق شد خود را در قامت فیلمسازی تازهنفس به دنیای هالیوود معرفی کند، تازه از ساخت «دوئل» فارغ شده بود. فیلمی در گونهی جادهای که امروز هم از آن به عنوان فیلمی خوشساخت و سرپا یاد میشود و بسیاری آن را بهترین فیلم در کارنامهی شلوغ فیلمسازی اسپیلبرگ میدانند.
او مدتی بعد با استفاده از آموزههای «دوئل»، تصمیم به ساخت «شوگرلند اکسپرس» یا «تعقیب در شاهراه» گرفت. فیلمی که بر خلاف فیلم اولش نه موفقیت تجاری داشت و نه هنری.
نام فیلم «شوگرلند اکسپرس» است. شوگرلند نام شهری در ایالت تگزاس است که مقصد نهایی شخصیتهای اصلی فیلم به شمار میآید. با این وجود، صدا و سیما در پخش فیلم از عنوان «تعقیب در شاهراه» استفاده کرد و بقیه هم از روی دستش با همین نام اقدام به انتشار فیلم کردند.
ما هم بنا به ناچار مجبوریم از همین نام استفاده کنیم و لطفا برایتان سوال نشود که «تعقیب در شاهراه» ترجمهی چه عبارتیست که من هم نمیدانم!

فیلم در نگاه نخست وامدار نوعی سینما موسوم به زوجهای فراری است و به نظر میرسد از این حیث تحت تاثیر آثار زیادی باشد. «بانی و کلاید» آرتور پن، «آنها در شب زندگی میکنند» نیکلاس ری، «تنها یکبار زندگی میکنید» فریتز لانگ و «دیوانه اسلحه» جوزف لوئیس از جمله آثاری هستند که میتوانند سرمشق اسپیلبرگ در ساخت «تعقیب در شاهراه» باشند و در تمام آنها زوجی بزهکار از دست قانون و پلیس میگریزند.
در اینجا نیز لوجین (گلدی هاون) به همراه شوهر فراریاش کلاویس (ویلیام آترتون) در پی پس گرفتن فرزند خود بر میآیند که دولت پس از زندانی شدن آنها حضانتش را به خانوادهای پولدار و مرفه بخشیده است. آنها در این مسیر افسر پلیسی به نام اسلاید (مایکل ساکس) را گروگان میگیرند و سعی میکنند تا از این طریق پلیسهای دیگر را از خود دور کنند.

پیرنگ فیلم بر مبنای الگوهای آشنای ژانر جادهای پیش میرود. شخصیتها برای حصول یک هدف راهی سفر میشوند و در این میان روابط آنها با یکدیگر به تصویر کشیده میشود. رابطه بین گروگانگیرها و گروگان آرام آرام از تنش اولیه به سمت نوعی دوستی پیش میرود، تا جایی که گروگان سعی میکند در پارهای از موارد به آنها کمک کند.
تمام این اتفاقات بدون سرسوزنی عمق در پرداخت و بدون هیچ تلاشی برای باورپذیر جلوه دادن آنها از سوی فیلمساز صورت میگیرد. در «تعقیب در شاهراه» همه چیز در سطحیترین حالت خود قرار دارد. شخصیتها کوچکترین شباهتی به انسان ندارند و در حساسترین لحظات احمقانهترین رفتارها را از خود بروز میدهند. این حماقت در رفتار نه به دلیل رنگ و بوی کمیک فیلم که دقیقا به عنوان نقطه ضعفی بزرگ در پرداخت روایت جلوه میکند.

پلیسهای فیلم به طرز شگفتانگیزی از دم احمقند. رفتارهای عجیبی که در تمام لحظات فیلم از خود نشان میدهند، نه سنخیتی با شغل یک پلیس دارد و نه میتوان ذرهای آن را باور کرد. اسپیلبرگ مشخصا نه قصد هجو پلیس را دارد و نه این کار ربطی به مسئلهی فیلم دارد، در نتیجه این حماقتها به هیچ نوعی از پارودی منجر نمیشوند و بیشتر به عنوان کمدی ناخواسته در ساختمان فیلم عمل میکنند.
رئیس پلیس که مثلا منطقیترین پلیسهاست، نه مشخص است چه نسبتی با شغل خود دارد و نه میتوان از رفتارهایش فهمید که در نهایت دلش برای مجرمان میسوزد یا صرفا ادای انساندوستی در میآورد. او از یک سو برای مثلهکردن آنها تک تیرانداز سفارش میدهد و از سوی دیگر ژست دلسوزی میگیرد.

این تناقضها دقیقا به ضعف شخصیتپردازی برمیگردند و تنها فایدهی شخصیت رئیس پلیس، دیدن دوبارهی بن جانسون بزرگ است. بازیگری که عمدهی شهرت خود را به دلیل بازی در وسترنهای درخشان جان فورد در دوران طلایی سینمای کلاسیک آمریکا به دست آورده است.
دو شخصیت اصلی نیز دقیقا چنین وضعیتی دارند. نه معلوم است که روانیاند و نه سالم. فیلمساز خودش هم تکلیف شخصیتهایش را نمیداند و صرفا ترجیح میدهد با سکانس پایانی برای آنها مرثیهسرایی کند. کلاویس گاهی آنچنان باهوش نشان میدهد که پلیس داخل دستشویی را دستگیر میکند و گاهی آنقدر کودن است که مانند کودکی دست و پا چلفتی در دامی که برایش پهن شد، گرفتار میشود.
وضعیت لوجین کمی بهتر است. حداقل مشخص است که پاک عقلش را از دست داده و به همین دلیل عشق معصومانهاش به تمبرهای طلایی و حماقتش در برخورد با پدیدههای مختلف اندکی باورپذیر میشود. همین حماقت اوست که تنها سکانس دوست داشتنی فیلم را میسازد؛ جایی که عصیان زوج جوان برای مردم تبدیل به شمایلی از مبارزه میشود و به مانند سلبریتیها مورد توجه مردم قرار میگیرند. شوق و ذوق لوجین در این لحظات شاید باعث شود لبخند کمرنگی بر لبهای بیننده بیاید؛ که البته آن هم به سرعت با سکانسهای احمقانهی بعدی از بین میرود.
«تعقیب در شاهراه» از همه لحاظ سطحی است و حتی به چشم یک اثر صرفا سرگرمکننده و تجاری نیز حرفی برای گفتن ندارد. البته گذشت سالیان سال و ساخته شدن بقیهی آثار اسپیلبرگ، ثابت کرد که «دوئل» اتفاقی بیش نبوده و او انگار علاقهی شدیدی به همین سطحی بودن در آثارش دارد. «تعقیب در شاهراه» عقبگردی تمام عیار است که باعث شد اسپیلبرگ دیگر هیچگاه به شکوه اولین ساختهی خود برنگردد.
نوشته نقد فیلم تعقیب در شاهراه ساخته استیون اسپیلبرگ – عقب گردی برای همیشه اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.