
همیشه وقایع تاریخی-دینی در سینمای جهان بهانهای بوده برای سینماگران و هنرمندان درامهای نمایشی؛ از کارل تئودور درایر گرفته تا روبر برسون و سیسیل بی. دومیل، همیشه مراتب و موتیفهای دینی آنها را ترغیب کرده است تا قصههایی دراماتیک و ملودرام را روایت نمایند.
در دین اسلام و بخصوص تشیع، چنین موتیفهای پیرنگی بسیار بار نمایشی و پتانسیل قویای دارند. یکی از آنها تراژدی پرشکوه و عجیب عاشوراست که عظمتش بر پهنهی تاریخ میچربد و همین المان است که بازتعریف و به واریاسیون درآوردن فرم هنری و نمایشیاش را مشکل میکند. «روز واقعه» نوشتهی استادِ ادیب بهرام بیضایی، یکی از داستانهای پرکشش با محوریت واقعهی کربلاست که شهرام اسدی آن را در مدیوم سینماییاش به تصویر کشید.
این فیلم پس از گذشت سالها هنوز به عنوان یک اثر ثمربخش و تاثیرگذار در باب این تراژدی برشمرده شده و ویژگیهای مهمی را در پشت فرم نمایشی خویش یدک میکشد.

همانطور که در باب موضوعهای دینی از فیلمسازان نام بردیم اساساً در سیطرهی آثار مذهبی ما با دو گونه بیان نمایشی طرفیم؛ یکی پرداخت مستقیم به سوژه دینی است که آثاری در باب زندگی پیامبران و شخصیتهای دینی را در برمیگیرد مانند: «ده فرمان»، «عیسی ناصری»، «شاه شاهان»، «کتاب آفرینش»، «مصائب مسیح» و….. در طرف دیگر فیلمهایی با پرداخت سوژهی غیرمستقیم دینی را داریم که در اینجا باید اضافه کنیم که اصولاً این آثار تاثیر بسزا و مازادی را بر روی ناخودآگاه مخاطب میگذارند. این نوع از گفتمان سینمایی بسیار ماندگار گشته و ذهن ما را همراه خود میبرد.
فیلم «روز واقعه» یکی از همین آثار است؛ فیلمی در مورد یک فرد مسیحی تازه مسلمان شده که ندای «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله الحسین را شنیده و شیدای کوی عشق میگردد. دوربین اسدی در این فیلم نقش یک رهگذر را دارد و به خوبی همراه پرسوناژ سرگشتهی عبدالله گشته و او را همچون یک ناظر دنبال میکند. ما در مسیر سفر کاراکتر با جاگیریهای متنازع دوربین، زیست عبدالله در کوی و برزن را استشمام میکنیم و تکتک زمین خوردنهایش به حس در فرم تبدیل میشود و به مخاطب منتقل میگردد.
فیلم دو سکانس درخشان دارد؛ اولی گمگشتگی عبدالله در زمین لم یزرع با آبراههای ترک خورده از عصیان زمان که او هر طرف را مینگرد فقط سراب میبیند. در اینجا دیالوگنویسی ادیبانه و شاعرانهی بیضایی کولاک میکند. عبدالله گمشده است، همچون تمام انسانها که گمشدهی ماوای تاریخاند، ناگهان دستهای میرسد و او به سویشان میشتابد.

آنها تنهاگذارندههای مسیح در دشت کربلا هستند که مویهکنان به سمت سراب میروند. در اینجا روایت فیلم وارد یک نزاع واقعی-سورئال گشته که اساساً از سبک و جهانبینی بیضایی نشات میگیرد. این جماعت آیا سراباند یا حقیقت؟! ما هم همچون عبدالله گمشدهی تصویر شدهایم و گویا در حال تماشای یک کابوس هستیم. از اینجا به بعد است که روایت فیلم تغییر جهت داده و وارد تعلیق میان واقعیت و کابوس میگردد.
«روز واقعه» در فرم دست به عصایش با یک سوژهی بزرگ کار میکند و کارکرد خود را به اندازهی تاریخ جلو میبرد. عبدالله تبدیل به آدمیان امروز همچون ما گشته، مایی که اسیر تعلیقیم و در فضا و زمان و تاریخ گمشدهایم. دیگر ندای هل من ناصر ینصرنی ما آدمیان است که زمان را فراگرفته و خورشید برایمان طلوعی سخت دارد.
این را فیلمساز در سکانس پایانی دشت کربلا به تصویر میکشد. بودن یا نبودن عبدالله در آن شکل سورئالش بهسان همان خورشید مه گرفته است و دود و دم اتمسفر، سوژه را در پس پردهی حقیقت پنهان میکند و چقدر زیباست که ما همچون عبدالله سرگشتهی دیدن حق و رثای حقالله در این سکانس هستیم. نوشتن با تصویر دقیقاً نمونهاش میشود فصل پایانی «روز واقعه»؛ اینجا روزی است که واقعه در آن تلالو میزند و تاریخ را تخطئهی دروغ و روشنایی میکند.

اما «روز واقعه» در بعضی از فرازها ضعفش اساساً از منطق تلویزیونیاش نشئت میگیرد و جاهایی از فیلم تبدیل به مدیوم سینما نمیشود. با تمام اینها «روز واقعه» یکی از بهترین فیلمهایی است که در باب حق و باطل، و شک و حقیقت ساخته شده و سوژهاش را در دل یک واقعهی مقدس میبرد.
این فیلم زمان است و تاریخ، تصویر انسان گمشدهی عصر حضور که با دلتنگی تنهایی، پر است از ترس و لرز زمان. «روز واقعه» در تصویر آدمی را به یاد «ترس و لرز» کیرکگارد میاندازد چون هراس و تشکیک عبدالله از جنس تشکیک کیرکگارد است در قربانی کردن اسماعیل، اما در اینجا یک تفاوت وجود دارد و آن این است که عشق به مسلخ قربانگاه میرود و ما این مسلخ را در پلان آخر با اینسرت دوربین بر روی پردههای سیاه میبینیم.
نوشته نقد فیلم روز واقعه ساخته شهرام اسدی – و عشق برمیآید اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.