از دیرباز، هنر و نقد پا به پای هم پیش رفتهاند و نمیتوان هیچ یک را بدون دیگری تصور کرد. در این بین سینما به دلیل عامهپسندتر بودن، بیشتر از اشکال دیگر هنری منتقد نامآشنا و مطرح به خود دیده است. در این نوشته، نظر چند تن از آنان دربارهی «مرد بارانی» اثر بری لوینسون را از نظر میگذرانیم.
راجر ایبرت
چطور میتوان دربارهی آدمی که قابلیت تغییر کردن ندارد، فیلم ساخت؟ آدمی که تمام زندگی تنها توسط روزمرهگیها برایش معنا پیدا میکند؟ بازیگران اندکی میتوانند از عهدهی چنین نقشی برآیند و بازیگران انگشتشماری میتوانند با ایفای این نقش ما را میخکوب هنرنماییشان کرده و حتی سرگرممان نیز کنند. ولی هافمن بار دیگر به ما ثابت میکند که میتواند از تمامی چالشهای غیرممکن بازیگری سربلند بیرون آید.
پالین کیل
یکی از موارد ستودنی در «مرد بارانی» این است که به شیوهای درست و معتبر به اوتیسم میپردازد؛ ریموند درمان نمیشود، بلکه طی یک جابهجایی ساده، این چارلیست که درمان میشود. در حقیقت، اوتیسم در این فیلم تدبیری مهیج است که آهنگی نامتعارف به یک فیلم رفاقتی متعارف میدهد.
وینسنت کنبی
در واقع، شخصیت مرکزی فیلم کسی نیست جز چارلی گیج و سراسیمه که وضعیت اقتصادی و احساسی اسفباری دارد، اگرچه او در مرکز توجه فیلم قرار ندارد. تام کروز به زیبایی توانسته نقش چارلی را بازی کند؛ حتی زمانهایی که مجبور میشود خرابکاریهای ستارهی مقابلش-هافمن- را رفع و رجوع کند نیز بازی خوبی ارائه میدهد.
احتمالأ اتفاقی نیست که چارلی (و تام کروز) میتوانند از کارشکنیهای مرد بارانی جان سالم به در برند. چارلی شباهت بسیاری به قهرمانهای زودخشم و خودفریبی دارد که در سایر فیلمهای لوینسون نیز مشاهده کردهایم. به نظر من، خاطرهانگیز ترین بازی در ایفای این نوع شخصیتها را ریچارد دریفوس در مینی سریال «مرد حلبی» ارائه داده است.
نوشته منتقدان مشهور جهان از مرد بارانی می گویند اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.