
«کفرناحوم» سومین ساختهی نادین لبکی کارگردان لبنانی است که جایزهی ویژهی هیئت داوران جشنوارهی کن را کسب نمود و همچنین جزو پنج نامزد نهایی بهترین فیلم خارجی زبان اسکار در همان سال بود. فیلمی که با استقبال زیاد منتقدان در همهجا روبهرو شد و البته بسیاری نیز لبکی را به نمایش افراطی کثیفیها و عقب افتادگیهای لبنان و مسالهی مهاجرت محکوم کردند.
اساسا کشورهایی که سینما در آنها چندان رونقی نداشته و چند سالی است که به فعالیتهایی محدود در این شاخه روی آوردهاند و اتفاقا کشورهایی عقبمانده از لحاظ پیشرفت جامعهی جهانی هستند، کشورهایی پر از رمز و راز و پتانسیل برای کشف کردن موضوعات مختلف و همینطور درک جغرافیای آنجا از طریق مخاطبان جهانی خواهند بود.
اتفاقی که سالهای پیش در مورد کشورهایی نظیر ایران، یونان، مصر و چند کشور دیگر در عرصهی سینمای جهان رخ داد و به واسطهی این مدیوم توانستند خود و هنر خود را به جهانیان معرفی کنند، حالا در مورد کشورهای حوزهی خلیجفارس و عرب زبان در حال رخ دادن است. کشورهایی که به واسطهی نوع زندگی و زیست مردمانشان چندان توجهی به هنر و به خصوص سینما در سطح کلان نداشتهاند و چند سالی است با در دست داشتن پولهای فراوان نفتی و تاسیس کمپانیهای بزرگ فیلمسازی دست به ساخت فیلم زدهاند و همکاریهای گستردهای را با کشورهای اروپایی آغاز نمودهاند.

اما مهمترین موضوع در بازنمایی وضعیت این کشورها در سینما و موضعی که فیلمساز برای نمایش انتخاب میکند این است که فارغ از راست یا دروغ بودن این وضعیت، فیلمساز تا چه حد موفق میشود که حرفش را در مدیومی به نام سینما بزند.
اتفاقی که به نظر میرسد در سینمای نادین لبکی در حال رخ دادن است. یعنی اگر حتی او در حال بزرگنمایی و یا گفتن حرفهایی خارج از واقعیت باشد، در بازنمایی سینمایی این حرفها به واسطهی دستیابی به یک لحن شخصی و شناخت درستش از جامعهی خود، موفق است و میتواند تا همراهی بینندگان میلیونی در سراسر جهان را به دست آورد.
«کفرناحوم» آخرین فیلم لبکی، فیلمی است از دل پایینترین و کثیفترین خیابانهای شهری در لبنان (احتمالا بیروت) که بنا دارد تا پسری نوجوان همراه شود و از این همراهی بتواند حرفهای بسیار بزرگی را ساطع نماید. راهی که لبکی برای بیان فیلمی یک موضوع انتخاب میکند، ظاهرا راهی است که او تحتتاثیر زندگی مردمانش در میان جنگ و نابرابری پیش گرفته، یعنی بیان دغدغهی بزرگ، حرفهای مهم و سیاسی/اجتماعی و نمایش واقعیت جامعه که به ظاهر با حدی اغراق همراه است و همهی اینها در مدت زمان زیادی از فیلم، از بیان تصویری پیشی خواهند گرفت.
یعنی متن از تصویر مهمتر خواهد شد. گرچه که چنین راهی در سینما مورد تایید نیست و سینما را از آن بعد بصریش (به عنوان ویژگی اصلی این هنر) دور خواهد کرد، اما همانطور که گفته شد، کشوری مثل لبنان، با تنها یک کارگردان معروف جهانی، ناچار است تا چنین راهی را برای نمایش عمق فاجعه برگزیند. یعنی نمایش با اغراق موضوعات که بینندهی خارجی از صحت و واقعیت آنها به طور صرف خبری ندارد و شاید چیزهایی که در فیلم میبیند، به اخباری که همواره میشنود نزدیک باشد.

زین، نوجوانی ۱۲ ساله و شخصیت اصلی فیلم است که در یک خانوادهی پر جمعیت درون یک دخمه زندگی میکند، فیلم با نمایش دادگاهی آغاز میشود که زین در آن در حال محاکمه به دلیل چاقوکشی و آسیب زدن به شخصی خاص است. او جملهای را در دادگاه بیان میکند که بار کل فیلم بر دوش همین جمله و است و فیلمنامه و دغدغههایش بر اساس این جمله نوشته شده، او میگوید: « من از پدر و مادرم شکایت دارم برای اینکه من رو به این دنیا آووردن».
نوجوانی که هیچگاه طعم زندگی را نچشیده و در میان کثافت و بیرحمی و بیخیالی والدین بزرگ شده و انواع بزهکاریها و کژرویها را در جامعه دیده است، خودش تبدیل به یکی از آن بزهکاران میشود و از زندگیش سیر است. یعنی فیلم از طریق رقم زدن یک شخصیتپردازی و معرفی اولیه، که زین و حالات شخصی و زندگی او با خانوادهاش را به خوبی نشان میدهد و او را به عنوان پسری مسئول نسبت به خانواده و اعضای آن معرفی میکند که تعصب خاصی روی خواهر خود دارد، ما را آماده میکند تا محرک اصلی پیرنگ را رقم بزند.
محرک اولیه رقم میخورد و خانواده راضی به ازدواج خواهر یازده سالهی زین با یک فرد بزرگسال میشوند، و پس از آن زین از خانواده جدا میشود. اما او به هرجایی که با پگذارد قطعا بدبختی پیش رویش خواهد بود. او با زنی آشنا میشود که به صورت غیرقانونی در لبنان زندگی میکند و فرزند کوچکی دارد. زین مسئول نگهداری از این کودک میشود و در ازایش جای خواب و غذا دریافت میکند. اما بدبختیها در این جهان برای مردم بدبخت پایانی ندارند و از طرفی درام در مسیری گام برداشته تا زین را در میان کثیفیها و بدبختیهای بیشتری بگذارد و سیر تغییر او را تا رسیدن به نقطهی اوج فیلم نشان دهد.

از این منظر فیلم دارای فیلمنامهای با ساختاری شبیه به فیلمهای کلاسیک است که شخصیت اصلی خود را در مسیری میگذارد که دچار تغییرات بزرگ شود و به یک حالت برگشتناپذیر برسد. گرچه که زین از ابتدا سرکش و مغرور به نظر میرسد اما در دنیای کودکی و نوجوانی خود، جرات انجام بعضی کارها را ندارد، و این جامعه و محیط اطراف است که او را به یک بزهکار دیگر در جامعه تبدیل میکند. به همین دلیل است او در پایان فیلم از قاضی میخواهد که به پدر و مادرش بگوید که دیگر فرزندی به دنیا نیاورند، چون آن فرزند هم شبیه خودش خواهد شد.
اما برای تبدیل شدن زین از یک نوجوان مستعد در بزهکاری به یک بزهکار تمامعیار که دست به حمله با سلاح سرد به یک فرد بسیار بزرگتر از خود میزند، فیلم همزمان چند پیرنگ را دنبال میکند. در پیرنگ مرکزی، زین حضور دارد و سایر پیرنگها مشتق شده از روابط به وجود آمده با زین هستند.
نخست رابطهی زین با پدر و مادرش که محرکی برای خروج او از خانه میشود و سیر تغییر و به قهقرا رفتن او آغاز میگردد. دوم رابطهی صمیمی او با خواهرش که فقدان او در ابتدا محرکی برای رفتن زین به درون اجتماع بزرگتر و بیرحمتر میشود و سپس فقدان همیشگی او نقطهی اوج اثر را رقم میزند. سوم رابطهی زین با زن سیاهپوست و پسرش که انسانهایی بدبختتر از خود او هستند و شاید همین مساله باعث میشود تا زین تا آخرین لحظه در همان حالات و روحیات نوجوانیش پای عهدش با آنها بماند.

همهی این روابط کنار هم مسیر بزرگ شدن زین در نوجوانی و بدون صرف وقتی زیاد برای رسیدن به سنی خاص و بزرگ شدن و بیرون زدن خشم و عقدهی او را فراهم میکنند و فیلم در سکانسی جذاب با آن دوربین پرتنش که تا قبل از تقاطع زین را همراه با چاقویش دنبال میکند و سپس همان جا میماند و با زمینههایی که برای ما فراهم کرده است، به خوبی میتوانیم متوجه شویم که چه اتفاقی پس از آن رخ داده، اوج این خشونت و عقده را به نمایش میگذارد. سیری که فیلم برای نمایش بدبختی، کثافت، تبعیض و جامعهی پر از درد و خشم لبنان برمیگزیند، سیر درستی است که ما را علاوه بر همراهی با شخصیت اصلی با ابعاد دیگری از جامعه نیز آشنا میکند و این موضوع در پس فیلمنامهی خوبِ اثر و دقت کارگردان در اجرا دیده خواهد شد.
اما شاید مشکل اصلی فیلم لبکی در بیرونزدگی برخی دیالوگها و گفتوگوها مشخص شود. جایی که ما با خانوادهای سطح پایین طرف هستیم و کثافت و بدبختی موجود در زندگی آنها را به وضوح مشاهده میکنیم. خانوادهای که سادهترین مناسبات رفتاری بین خودشان را بلد نیستند و حتی نمیدانند چگونه با یکدیگر حرف برنند. همه با هم در یک اتاق محقر و کثیف میخوابند و هیچ بارقهی امیدی در زندگی آنها دیده نمیشود.
اما در جلسهی دادگاه کودکی ۱۲ ساله حرفهایی به زبان میآورد که تنها در کتابها دیده میشوند و یا مادر و پدر خانواده رو به وکیل زین (با بازی نادین لبکی) حرفهایی میزنند که بسیار شعاری و دور از شخصیتپردازی آنهاست. این بیرونزدگیها ظاهرا به دلیل تفکرات فیلمساز رخ داده که سعی بر دادن پیامهایی داشته و نتوانسته هارمونیای بین بیان این پیامها و فضای فیلم برقرار کند و با وجود داشتن فیلمنامهای قابل تامل و کارگردانیای خوب، در لحظات پایانی خود با دستان خود فیلمش را تبدیل به یک مانیفست گلدرشت کرده است.
این در حالی است که در تمام مدتزمان فیلم، فضاسازی خوبی برای اثر انجام شده و فیلم موفق شده تا دنیای خود را بسازد. فیلمساز دوربینش را به همراه یک نوجوان بیگناه که هنوز هیچچیزی از زندگی نمیداند به داخل خیابانها برده و با درک درست کارکرد استتیکی دوربین روی دست موفق به دستیابی به یک اتمسفر درست شده است، اما نتوانسته مقابل این بیرونزدگیها، آنهم برای نمایش هرچه بیشتر تنگناها در کشورش بایستد و فیلم مقدار زیادی از قدرت بیان و کارکردهای درست خود را در پایان از دست داده است.
در نگاهی کلی «کفرناحوم» فیلمی تاثیرگذار است که بارزهی اصلی آن بازی پسر نوجوان در نقش زین و فضاسازی فیلمساز است. فیلمی که هیچبارقهی امیدی برای بیننده نمیگذارد و دست روی سیاهترین و تاریکترین بخش زندگی افراد میگذارد. در هر حال این هم بخشی از سینماست.
نوشته نقد فیلم کفرناحوم ساخته نادین لبکی – هرج و مرج اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.