
«در فلق بود که پرسید سوار، آسمان مکثی کرد…» این بخش از شعر “خانهی دوست کجاست؟(نشانی)” سرودهی “سهراب سپهری” میتواند ارتباطی مفهومی با فیلم «درخت زندگی» داشته باشد. پیش از آغاز فیلم، ارجاعی به بخشی از داستان “ایوب” از کتاب عهد عتیق وجود دارد.
این داستان سراسر رنج ایوب است و پرسش و پاسخهای او با دوستانش و سرانجام با خدا. ایوب در رنج است و به دنبال پاسخی برای پرسشهای ازلی. همانند جک (شان پن) در فیلم درخت زندگی و شاید همانند سوار در شعر سپهری. فلق سپیدهدمی است که درست در لحظهی پایان تاریکی پدید میآید.

در سِفر پیدایش از کتب عهد عتیق، آمده است که خداوند در آغاز خلقتِ آسمانها و زمین، فرمان داد تا روشنایی شود و آنگاه روشنایی شد. به این ترتیب پرسش سوار در فلق نشان از پرسشی ازلی دارد. پرسشی در آغاز خلقت و آفرینش. برای ورود به فیلم درخت زندگی میتوان از نشانههایی که فیلم ارائه میدهد، بهره برد. نخست داستان ایوب و سپس داستان آفرینش در مفهوم ازلیـابدی آن.
دو سَفر به موازات هم در فیلم روایت میشود؛ روایت پیدایش جهان هستی از ازل و موضوع آفرینش زمین، آسمان و موجودات آن و سیری که شخصیت جک میپیماید تا انتهای فیلم. بیشک در سَفر نخست یکی از منابع الهام ترنس ملیک، سِفر پیدایش از کتاب عهد عتیق است و در دومی داستان ایوب.
روایت ذهنی جک از زندگی گذشته ـپدر، مادر و برادرانشـ و روایت عینی او از زندگی کنونیاش که در آستانهی تصمیم برای جدایی از همسرش قرار دارد، پر از پرسش است. مفهوم رنج انسان و بیدلیل بودن آن، بنمایهی داستان ایوب است.. در فیلم برادر جک در سن ۱۹ سالگی فوت میکند. بیآنکه تماشاگر علت آن را بداند و یا شاهد رنج و عذاب خانواده در سوگ او باشد.

با شناختی که از سبک ملیک در راستای تقلیل داستان وجود دارد؛ خواهیم دانست که اگر در آغاز فیلم، خبر فوت پسر به مادر داده میشود و پیش از نمایش کامل واکنش مادر، نما به نمای بعدی قطع میگردد، هرگز تا پایان فیلم بنا نیست به این موضوع بازگشتی وجود داشته باشد و یا از آن گرهگشایی شود؛ رنج و رنج بیدلیل. در داستان ایوب اشاره میشود که خدا بهوسیلهی خواب و رویاهای انسان با او سخن میگوید.
پس میتوان گفت جستوجوی ذهنی و خیالگونهی جک در همآیی کودکی و بزرگسالی و مواجههاش با پدر، مادر و برادرانش، نوعی مکالمه با خداست برای یافتن پاسخ پرسشهایش، همچون ایوب. صحنهای در فیلم وجود دارد که جکِ کودک، شاهد مرگ یکی از دوستانش در یک استخر تفریحی است. او در حالی که رنج این واقعه را بر دوش میکشد، به مادرش میگوید: «خدا که دوستش را گرفته خوب نیست پس او (خود جک) چرا باید خوب باشد؟» پرسشهای جک بیپایان است.

همچون سوار شعر سهراب که میپرسد و به دنبال نشانی است. نشانی او در شعر، راه به درختی میبرد (…نرسیده به درخت کوچهباغی است…). نام فیلم درخت زندگی است؛ درخت حیات. در سِفر پیدایش آمده است که خداوند در باغ عدن (سرزمین عدن؛ جایی در سرزمینهای شرقی) دو درخت میرویاند. یکی درخت حیات و دیگری درخت شناخت نیک و باد. پدر جک برای او در حیاط خانه، نهالی میکارد. درخت شناخت نیک و بد درختی است که منجر به دانایی میشود و خداوند نوع بشر را از آن برحذر داشته است.
درخت حیات برای جک کاشته میشود، زیرا او متولد شده و اولین پسر خانواده است. اما این خود جک است که در گذران زندگی با جستوجوی پرسشهای هستیشناسانه در پی درخت دوم است. در شعر سهراب سوار به درخت نمیرسد، زیرا پیش از درخت کوچهباغی است. ایوب در مناظره با خدا به پاسخ مطلقی دست نمییابد. اما میآموزد که قدرت خداوند را بپذیرد و عشق بورزد؛ آنچه در پایان فیلم به نظر میرسد تنها راه رستگاری جک است. عشق به زعم مادر در فیلم، تنها راه شاد بودن در زندگی است.
درخت زندگی سرگذشت یک خانوادهی پنج نفره است. مثلث پدر، مادر و جک میتواند مثلثی کوچک در مقیاس وسیع تثلیث مسیحی باشد. شاید بتوان آن را اینگونه تعبیر کرد؛ پدر (برد پیت) با ویژگی خدایگونه در رأس خانواده است. با ارادهای تحمیلی و گاهی همراه با عذاب و خشونت نسبت به فرزندان.
مادر همچون فرشتهی رحمت است و مدام فضا را تلطیف میکند. پدر همواره در پی حفظ قدرت و فاصله با فرزندان است. حال آنکه مادر خود را به دنیای آنها وارد میکند. فصل پایانی فیلم میتواند تصویریترین حالت از یک روایت جریان سیال ذهن باشد. جایی که جک به همراه کودکیاش با پدر، مادر و برادرانش مواجه میشود و آنها را در آغوش میکشد و به نظر میرسد جک به آرامش و لبخندی که در جستوجوی آن بود، دست یافت.
نوشته نقد فیلم درخت زندگی – خانه دوست کجاست اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.