
یک روایت خارجی غیرقابل چشمپوشی متصل به درامای جدید گاوین اوکانر، که دربارهی اعتیاد به الکل است، وجود دارد و آن هم این است که بازیگری که در مرکز فیلم قرار دارد و نقش معتاد را ایفا میکند، به تازگی موفق شده است که اعتیادش را کنار بگذارد. همزمان با آمادهسازی فیلم، افلک نیز به مرکز ترک اعتیاد مراجعه کرده بود و در یکی از مصاحبههایش در رابطه با این اتفاق میگوید که بازی کردن این نقش برایش مانند یک روش رواندرمانگری منحصربهفرد بوده است. بُعدی جذاب از دنیای واقعی برای فیلمی که روی کاغذ حرف زیادی برای گفتن ندارد. چرا که پروسهای که خارج از فیلم در جریان بود (پروسهی ترک کردن بن افلک) از آن دسته مسائلیست که برای بازهی زمانی اکتبر تا هفتهی اول ماه مارس، زیادی سنگین است. ماهی که معمولاً با دراماهای جدّی و مخصوص بزرگسالان، سنخیتی ندارد.
داستان یک فرد دائمالخمر که رستگاری و رهایی را در مربّی بسکتبال بودن یک تیم دبیرستانی مییابد. «راه بازگشت» به طرز عجیبی مابین خوانش و مطالعهی خاموش شخصیت و فیلمی که محصول «دیزنی اسپورت» باشد، قرار میگیرد و خوشبختانه خودش را از کلیشههای سانتیمانتال دور نگه میدارد امّا موفق نمیشود آنقدری عمق به اثر اضافه کند که بیشتر رنگ و روی واقعیت بگیرد. فیلم به طرز کسلکنندهای وقایعی که مورد انتظار ما هستند را پیش میبرد، بدون آن شور و احساسی که باید در میان باشد. مثل این میماند که کسی ورزشهای شمارشی انجام دهد که به سختی توانایی و انرژی شمردن دارد.
افلک نقش «جک کانینگهام» را ایفا میکند. یک ستارهی بسکتبال سابق در دوران دبیرستان که روزهایش را با ساختمانسازی میگذراند و شبها به حدّی مشروب مینوشد که تبدیل به موجودی گیج و ازخود بیخود میشود. نکتهای که فیلم موفق میشود به خوبی القا کند، عاری از لذت بودن نوشیدن بیش از حد برای افراد معتاد است. معمولاً ما در فیلمها یک فرد دائمالخمر را میبینیم که شبش را با شور و نشاط آغاز میکند و در انتها به درون تاریکیای سقوط میکند که حتی ترحّم خودش را هم برمیانگیزاند. امّا نکتهی خوشایندی که در رابطه با آن وجود دارد این است که این احساس با اجباری برای پایان دادن به این وضعیت، جایگزین میشود.
در یکی از صحنهها ما «جک» را میبینیم که یک شب را در خانه، در حالی که ۳۰ قوطی آبجو در یخچالش دارد، میگذراند. عادت به خوبی تمرینشدهاش که به این صورت است که در حالی که یک قوطی را در فریزر میگذارد، قوطی دیگری را باز میکند، در آخر او را در حالی که دارد میان خواب و بیداری زیرلب چیزهایی زمزمه میکند، با یخچال خالیاش تنها میگذارد. پنجرهای تیره و تار به زندگی سوت و کور روزمرهی او.
زمانی که «جک» از طرف دبیرستان قدیمیاش دعوت میشود که مربّیگری تیم بسکتبال مدرسه که چندان هم قوی نیستند را به عهده بگیرد، او ابتدا به صورت کاملاً غریضی تصمیم میگیرد که این پیشنهاد را رد کند و یکی از نقاط ضعف فیلم این است که نمیتواند نشان بدهد که او به چه دلیل ناگهان نظرش را عوض کرد. بخش اعظمی از خط داستانی مربوط به بسکتبال به نظر میآید از جای دیگری، در فیلمنامه گنجانده شده است. چرا که فیلمنامه که مشترکاً توسط اوکانر و برد اینگلزبی، نویسندهی فیلم «خارج از کوره» نوشته شده است، اطلاعات چندانی از نحوهی مربّیگری «جک» در اختیار ما نمیگذارد. هیچ مسیری در اینجا وجود ندارد که بشود از آن سخن گفت: او میآید، چند دستور میدهد و از آن به بعد آنها در همهی بازیها پیروز میشوند.
همه چیز بیش از حد ساده است و اتفاقی که میتوانست هیجانانگیز و برانگیزاننده باشد، کاملاً تعمدی و با تصمیم قبلی یکدست و بیتنوع است. اوکانری که پیش از این فیلم ورزشی فرمولیکتری به نام «معجزه» را برای «دیزنی» ساخته است، به وضوح از ساختار همهپسند این ژانر فرعی مطلع است و در این فیلم نیز از آن استفاده میکند. منتهی نه با ذوق و حرارت لازمه و ملموس. دانشآموزانی که «جک» مربّیشان است، در فیلم هیچکارهاند. دو سه نفر از آنها در صحنههای مختصری حضور مییابند، امّا هیچکدام از آنها آنقدری در فیلم حضور ندارند که به شخصیتهای واقعی شباهتی داشته باشند و هیچ جزئیات حقیقیای در رابطه با نصایح «جک» وجود ندارد. هیچ صحنهای را در فیلم نداریم که تلاش و تقلا و برد و باخت تیم را نشان دهد. همه چیز به گونهای صرفاً اتفاق میافتد.
همانطور که پیشتر اشاره شد، با این که توجّه بیشتری به مشکل اعتیاد «جک» اختصاص داده میشود، امّا این مسئله به اندازهای عمق ندارد که توخالی بودن بخش ورزشی فیلم را جبران کند. اعتیاد «جک» به سادگی به عنوان نتیجهی اتفاقی ناگوار در گذشتهاش توضیح داده میشود، عذر ناشیانهای که این حقیقت ناخوشایند که آدمها گاهی بدون آن که تجربهی ویرانگری در زندگیشان داشته باشند، زیاد از حد الکل مصرف میکنند را نادیده میگیرد.
صحنههای مربوط به «جک» و همسرش بسیار سرسری نوشته شدهاند. نقش همسر را جنینا گاوانکار از سریال «برنامهی صبحگاهی» ایفا میکند که تماماً بیهوده و اضافه است و این موضوع در آخرین صحنهای که با هم دارند، به بیرحمانهترین شکل ممکن به تصویر کشیده میشود که زن هیچگونه دیالوگی ندارد. وجود نقش همسر تنها وسیلهایست برای افلک و افلک هم به کم گذاشتن برای نقشهایی که میتوانستند بزرگ و بهیادماندنی باشند، معروف است. امّا اوکانر هم در بسیاری از لحظات چنان کمکاری میکند که اصلاً چیزی به آن صورت باقی نمیماند که بن افلک بتواند از شخصیتاش بیرون بکشد. شخصیتی که مانند بقیهی شخصیتهای فیلم به شدّت به آن کم پرداخته شده است.
«راه بازگشت» فیلمیست که مانند یک هواپیما در باند فرودگاه گیر کرده است. صرفاً دور خودش میچرخد و مدام تهدید میکند که پرواز میکند، امّا نمیتواند از روی زمین بلند شود. فیلم برای بن افلک تجربهی تصفیهکنندهایست امّا برای بقیهی ما، معنا و مفهوم چندانی ندارد.
نوشته نقد فیلم راه بازگشت – رهایی از اعتیاد اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.