
«ناخدا خورشید» فیلمی است که در تاریخ سینمای ایران همیشه نامش را به کرات شنیدهایم؛ اثر بحثبرانگیز و چالشی پس از انقلاب از یک فیلمساز متعارف سینمای موج نو دههی پنجاه شمسی بنام ناصر تقوایی.
تقوایی با مستندها و چند فیلم و به خصوص سریال مردمپسند «دایی جان ناپلئون»، قبل از انقلاب کنار سینماگرانی همچون داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی و امیر نادری شناخته شده بود. او پس از انقلاب اسلامی و دگرگون شدن پروسهی ساخت فیلم در الگوهای دیگر، در سال ۱۳۶۵ دست به ساخت فیلمی نسبتاً داستانگو میزند.
«ناخدا خورشید» در حال و هوای سالهایی ساخته شد که نوعی از سینمای عرفانزده و فلسفهزده بر فضای سینمای دولتی و سینمای روشنفکری حاکم بود و اکران چنین فیلمی باعث ایجاد نظرگاههای جدیدی در مقتضیات آن سالها گشت. فیلم بخاطر اسلوب دراماتیک و قصهگویی خطی و کلاسیکش که از محتوانگریهای شبه عرفانی فاصله میگرفت در بین منتقدان و طرفدارانش دو جبههی مخالف و موافق تشکیل داد که تا سالها این جو حاکم بر این فضا در حول «ناخدا خورشید» وجود داشت و موج میزد. اکنون ما پس از گذشت ۳۴ سال میخواهیم این اثر شاخص را مورد واکاوی قرار دهیم.

«ناخدا خورشید» فیلمی است ساده با ساختاری قصهپرداز که مخاطب را از همان ابتدا همراه کاراکتر اصلیاش یعنی ناخدا میکند. او فردی مغرور، ایستا و مستحکم است که مهمترین برگ برندهی این فیلم ترسیم چنین کاراکتری میباشد، چون در ظاهر بسیار به بومیت وطنی فیلم میخورد و درام هم در محوریت اوست که شکل میگیرد. اما در جزئیات کاراکترها کمی لنگ میزنند. اولاً که فیلم اقتباسی از رمان داشتن و نداشتن ارنست همینگوی بوده که تقوایی جدا از فیلمی که هاوارد هاکس با همین نام ساخت، میخواهد قصه و فضاسازی خود را داشته باشد.
او مکان و اتمسفر پیرنگ را به جنوب کشور منتقل میکند، یعنی جایی که خود اهل همانجاست و زیست و چگالی محیط را به خوبی میشناسد.
اما برخی پردازشهای المانی به کاراکترها، هم خلاف روایت منبع اقتباسی است و هم در سیطرهی ساختار اثر کمی با انفعال روبرو میشود. برای نمونه یکی از مبهمترین بخشهای فیلم رابطهی عجیب ناخدا با ملول است. با اینکه ما در کتاب همینگوی میبینیم شخصیت اصلی چقدر به کاراکتر مکمل وابستگی دارد و در فضایی رفاقتی به وی کمک میکند اما در «ناخدا خورشید» رابطهی ملول و ناخدا دچار یک از هم گسیختگی دوگانه است.

از یک طرف ناخدا دائماً ملول را تحقیر میکند و از سوی دیگر کمی سمپاتی به وی در موقعیت قایق روی آب دارد. با اینکه هدف تقوایی از این تصویرسازی ایجاد یک رابطهی پدرسالارانه بین ناخدا و ملول است و مشکل اصلی ناخدا با الکلی بودن ملول میباشد اما ما این موضوع را به خوبی در بستر فیلم نمیبینیم، که شاید بتوان گفت جلوگیریهای سختگیرانهی ممیزی در دههی شصت باعث به وجود آمدن چنین انفعالی گشته است.
در سوی دیگر ما با کاراکتری بنام مستر فرحان با بازی علی نصیریان روبرو هستیم که بازی و نقش ایجابیاش به عنوان دلال در قصهی «ناخدا خورشید» نسبتاً درآمده است و شوخی فیلمساز و در راستای آن ساختن کاراکتر منگ و نیمه خل ملول در یکی از آکسیونهای بامزهی فیلم در ورود مستر فرحان ایحاد میشود و آن انداختن این مرد شهری به داخل آب است که این کمدی ناخواسته در همان ابتدا به خوبی وصله بر ساحت پرسوناژی ملول میشود. به همین دلیل هم میباشد که به زعم نگارنده بهترین کاراکتر فیلم «ناخدا خورشید» ملول با بازی درخشان سعید پورصمیمی است.

با شکلگیری قطب پروتاگونیست و یک شخصیت میانه بنام مستر فرحان، قطب آنتاگونیست که تبعیدیها نام دارند و رهبرشان هم فتحعلی اویسی با آن اکتها و ساحت خطیاش به ما معرفی میشود. رابطهی پینگ پنگی این دو قطب تا آخر اثر حفظ شده و اثرگذاری اصلی فیلم در نبرد یا بهتر بگوییم در دوئل پایانی فیلم است که اجرایش بر روی آن لنج لرزان بسیار عالی است.
اما باید این نکته را هم ذکر کرد که مثلا در مقدمهی این پایانبندی مرگ مستر فرحان به شدت باسمهای و کاریکاتوری است که میتوان این سویه را اشتباه فاحش فیلمنامهنویس دانست، چون مستر فرحان با آن نقش هلدینگش در بستر درام نباید به این سادگی حذف گردد. حتی حذف ملول هم نصفه و نیمه پرداخت شده، اما باز با وجود این ضعفها همه چیز زیر سایهی نبرد تن به تن ناخدا با تبعیدیها میرود که دوربین روی دست تقوایی با آن سبک قایم باشکش بین عرشه و زیر عرشه دقیقاً حس تعلیق یک دوئل را میسازد که بسیار عالی است. نکتهی دیگر «ناخدا خورشید» در باب فضا و مکانی است که در آن لنگرگاه و شهر کوچک ساخته میشود که این المان از اثر بیرون نمیزند و میتواند به مثابهی سوژه، اتمسفر مورد نظر را بارگذاری کند.

اما در این بین یکی از بدترین کاراکترها و نچسبترینشان تیپ تک بُعدی خواجه ماجد است که متاسفانه مستقیماً از کلیشههای فیلمفارسی نشئت میگیرد؛ یک پولدار و سرمایهدار زالو صفت که برای نمایش اگزجرهی ساحتش باید افلیج باشد و در حالتی بسیار رو این موضوع را به مخاطب منتقل سازد که این سرمایهدار افلیج بر این شهر و لنگرگاه سایه انداخته است.
باید گفت که تقوایی به راحتی و بدون پرداختی دقیق و موجز از کنار شخصیتپردازی خواجه ماجد گذشته است و فقط به یک تصویرسازی اگزوتیک بسنده میکند. اما تنها نکتهی مثبت فصل خواجه ماجد در سکانس قتل اوست که نوع میزانسندهی تقوایی به سمت میزانسنهای جنایی رازآلود و سیاه میل میکند که حصار آن دیوارهای گلی و بلند و دزدان فروخفته در سایههای روشن روز، یک تعلیق کلاسیک خوب را میسازد.

«ناخدا خورشید» را که امروز میبینیم هنوز اثری قابل تامل و قابل دیدن میباشد و با اینکه ضعفهایی در شخصیتپردازی و برخی از لایههای قصهگویی دارد اما مهمترین المان ویژهی این فیلم در میزان اثرگذاری آن بر سینمای ایران است.
شاید بتوان گفت «ناخدا خورشید» در مقایسه با آثار دیگر ناصر تقوایی بیشترین اثر مثبت را بر روی نسل فیلمسازان آتی در دهههای هفتاد و هشتاد گذاشت تا جایی که هنوز هم در بیشتر نظرسنجیها در میان ده فیلم تاریخ سینمای ایران جای تثبیت شدهای دارد. «ناخدا خورشید» از آن دست فیلمهای نسبتاً مهمی است که به دلیل تاثیر بهسزای زمان و اقتضائات، تبدیل به الگو یا فیلم کالت میشود و به همین مثابه در تاریخ ماندگار خواهد ماند.
نوشته نقد فیلم ناخدا خورشید ساخته ناصر تقوایی – متوسط اما اثرگذار اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.