فکرش را هم نمیکردم که حتی در انیمیشن، یک هادسون هورنت ۱۹۵۱ بتواند همزمان شبیه خودش و شبیه پاول نیومن به نظر برسد، اما شما شاهد این امر و کارهای دیگر در «ماشینها» خواهید بود. این انیمیشن جدیدی از جان استرلاست (کارگردان “داستان اسباب بازی” و “زندگی یک حشره”)؛ که داستانی درخشان و سرحال را روایت میکند و حسی عمیق دارد که به طور مخیافه از کنارههای داستان سرک میکشد. در این مورد، این حس، فقدان است.
ما چه چیزی را از دست دادیم؟ قهرمان فیلم، ماشین مسابقهای به نام لایتنینگ مک کویین (با صداپیشگی اوون ویلسون)، به تازگی یک مسابقهی بزرگ را از دست داده و سپس یک روز در یک بزرگراه گم میشود و سر از دهکدهی فراموششدهای به نام رادیاتور اسپرینگز در استان کاربوراتور درمیآورد. این شهرک زمانی که جادهی ۶۶ مسیر شیکاگو به لس آنجلس، از طریق فلگ استاف، آریزونا و وینونا بوده، ساخته شدهاست. اما اکنون بزرگراههای بین ایالتی و گذر زمان باعث فراموشی این شهر شدهاند و شهر روی یادی از آمریکای گذشته، خوابیدهاست.

رویای مک کویین بردن جام پیستون، جایزهی بزرگ مسابقات آمریکایی است. او در مسیرش به سمت مسابقه از جاده منحرف میشود و سپس تحقیرآمیزتر از آن، توقیف میشود. اولین باری که آزاد میشود با اهالی رادیاتور اسپرینگز ملاقات میکند.
آنها توسط دکتر هادسون (پل نیومن) رهبری میشوند، کسی که ممکن است پیشکسوت این کار باشد اما احتمالا چیزهایی دربارهی هادسونها میداند که مک کویین نمیداند: هادسونها بهخاطر طراحی “گام به گام”شان مرکز ثقل پایینتری نسبت به سه مدل بزرگ زمان خود دارند و با استفاده از چرخهای باریکتر توانستند مسابقات اتوموبیلهای استوک را ببرند.
سایر شهروندان شامل ماتر (یدک کش)، کامیون یدک کش، سالی پورشهی زیبا (bonnie hunt)، فیلمور فولکس واگن (George carlin) و گروهبان جیپ کهنه سرباز (paul dooley) میشود. تراکتورها بهعنوان گاوهای شهر رادیاتور اسپرینگز خدمت میکنند، آنها حتی مثل گاوها نشخوار میکنند، گرچه مطمئن نیستم چه چیزی نوشخوار میکنند. شاید تسمهی فن!

پیام «ماشینها»، سادگی به خودی خود این است؛ زندگی در گذشته بهتر بود، زمانیکه در شهرهای کوچک جریان داشت، جایی که همه یکدیگر را میشناختند و جاهایی کنار جادههای کوچک مثل مسیر۶۶، جایی که تو دوستان جدید پیدا میکنی، گاهی حتی میان فلگ استاف و وینونا. این آمریکای مسن، از دیرباز موردعلاقهی هالیوود بودهاست و ظاهرا در رادیاتور اسپرینگز بهعنوان یک کپسول زمان زنده نگه داشته شده است.
معلوم میشود که دکتر هادسون در زمان خودش، یک ماشین مسابقهی معروف بودهاست. همین منجر به مسابقهای میشود که کهنه سرباز و بچه با یکدیگر رودررو شوند، اگرچه من خیال ندارم که پایان این مسابقه را لو بدهم. چیزی که من با پشیمانی فاش خواهم کرد، این است که فیلم فاقد یک استودبیکر است.
استودبیکرهای دههی ۱۹۵۰ بیشتر از ماشینهای دیگر مورد علاقهی فیلمهای دورههای مختلف است، چون آنها به روشنی دورهی خود را نشان میدهند. از مدلهای کلاسیک طراحیشده توسط ریموند لویی گرفته تا مدل گلدن هاوک، که شورولت کوروت و تیبرد را پشت سر گذاشت. شاید هیچ هاوکی در رادیاتور اسپرینگز نیست چون در غیر این صورت دکتر هادسون حق رجزخوانی خود را از دست میداد.
فیلم برای تماشا و سرگرمی مناسب است اما بهنوعی فاقد محرکهای اضافی سایر فیلمهای پیکسار است. شاید به این خاطر که این فیلم کمتر تحت فشار رعایت شروط است و هیچ کودک جانشینی نیست که با آن خاطرهی مشترک داشته باشد. بعید میدانم مخاطبان اصلی فیلم، که به جوانان میل میکند، اهمیتی به دههی ۱۹۵۰ و ماشینهای آن بدهند. شاید هم چنین کنند. چرا که به نظر در میان تمام دههها، دههی ۱۹۵۰ پایدارترین نیرو را داشته است؛ این دهه همیشه مانند آرچی و جاگهد جوان میماند شاید به این خاطر که دورهی پدیدآمدن نوجوان مدرن است.
نوشته نقد انیمیشن ماشین ها – ما چه چیزی را از دست دادیم؟ اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.