
همهی ما باید در حال حاضر هوشیار باشیم، البته، در صورتیکه آن ذرات کوچک نامرئی نزدیک باشند، تا از پشت گوشمان تلنگری بزند و سپس به آهستگی راهش را از میان عبارات ما بسازد تا میل خودخشنودی مارا نابود کند. این تقصیر خودمان خواهد بود زیرا دولت به ما هشدار داده است و این ما هستیم که گارد خود را پایین آوردهایم.
اما در گذشته، ابزار آمادگی ما برای زیر آب رفتن و محافظت، فرار یا جنگ، محسوستر بود. از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰، این دید یا صدای مارگارت تاچر بود- دشمنی که به اندازهی ویروس کرونا ما را متحد کرد- که بسیاری از ما را روی ماشهی تفنگ گذاشت. و شما آزاد بودید که سیستم هشدار مطلوب خود را نیز پرورش دهید. برای مثال میتوانستید از دعوتنامههای مهمانیهای مجلل، کشمشهای شکلاتی و افرادی که بهجای “از من” از “از خودم” استفاده میکنند باخبر باشید و برطبق آن از خود محافظت کنید.

همیشه برای من در بازی یک بازیگر بهعنوان یک دوقلو، نکاتی وجود داشته است. چنین تلاشهایی برای بازیگران یک مقدار کوچک است، و اگر به آنها بیشتر دهید، چند برابر آن را به شما برمیگردانند. هنگام بازی کردن نقش یک دوقلو، پتانسیل مازاد بیش از دو برابر میشود؛ بخشها و حقایقی وجود دارند که توسط یک اجرای نیمه دیوانه به آنها اتکا میکنند یا فرو میریزند( همهی بازیگرها نیمه دیوانه هستند. نگران نباشید. آنها این موضوع را میدانند و آن را قبول میکنند، اما از بابت آن خوشنود نیستند). انگیزه برای پیشروی عالی است. به شخصیتی بسیار قوی نیاز دارد- و حتی کارگردانی قویتر- تا اجازه ندهد که بهواسطهی این فرصتها، از خود بیخود شوند.
درود بر همه، و سپس، مارک روفالو در سریال جدید دهه نودی HBO “میدانم حقیقت دارد” در شبکهی sky Atlantic ، نقش برادران دوقلوی ۴۰ ساله به نامهای دومینیک و توماس بردسای را بازی میکند. توماس مبتلا به شیزوفرنی پارانوئید است و مدت ۲۰ سال را بیشتر داخل بیمارستانهای ایالتی گذرانده تا خارج از آنها؛ دومینیک به واسطهی زنجیرهایی از عشق و وظیفه به او متصل است که توسط خشم، اندوه و خستگی خراشیدهشدهاند. هردوی آنها محصول خانهای هستند که توسط ناپدری خشنی حکمرانی میشده و زیربار فقدان مادری که سه سال پیش در اثر سرطان سینه فوت شده، به کار گرفتهمیشدند.

او هرگز به پسرانش نگفت که پدرشان چهکسی بود، اما برای دومینیک، دستنوشتهای از شرح زندگی پدر سیسیلیاش جاگذاشت. که رازهایش در فلاشبکها برملا میشود.
ما با یک صحنهی وحشتناک اما بهجا سریال را شروع میکنیم. توماس متقاعد شده که یک فداکاری شخصی میتواند به جنگ خلیجی که در حال وقوع است، خاتمه دهد بنابراین او دست خود را در یک کتابخانهی عمومی میبرد.
پس از آن سریال شش قسمتی، شش ساعته (اقتباس شده از کتابی پرفروش ۹۰۰ صفحهای به همین نام در سال ۱۹۹۸) با شروع سختگیری به خود، بیشتر به قطعهای احساسی و حال هوایی تبدیل میشود تا یک ملودرام. این رویکردی ست که ممکن است سود بسیاری را در بازهای کوتاه سبب شود زیرا، هنگامیکه نکتهی اصلی برای هر بیننده تفاوت خواهدکرد، همچنان که داستان رنج بیامان برادران ادامه مییابد، از قرارگیری در ایت خستگی دلسوزانه اجتناب میکند.

شاید این بازتابی کامل از زندگی با بیماری مزمن روانی و مراقبت از فردی در چنین شرایطی است. اما هنر زندگی نیست، و شما باید در مقابل قانون بازگشت تغییرهای تضعیف کننده از خود محافظت کنید. پس از “حادثهی” کتابخانه، توماس به یک زندان روانپزشکی با امنیت بالا منتقل میشود و دومینیک یک بار دیگر باید از منابع عاطفی خود بگذرد تا با کسانی بجنگد، که حداقل طبق دیدههای خودش، مانند برادرش عاطفه ندارند.
همچنان که این داستان در زمان حال درام فاش میشود، رنجهای دومینیک ادامه دارد؛ وقتیکه کودکی و گذشتهی نزدیکترش به خاطر میآید و یا (اندیشمندانهتر) به شکل صداهایی خارج از قاب یادآوری میشوند. او و همسرش پس از مرگ ناگهانی دختربچهشان از یکدیگر جدا شدهاند.
ما میبینیم که چگونه سالهای اول سرکوب احساسات و ناامیدیهای او در یک خانوادهی خشن و پس از آن، نادیدهگرفتهشدن نیازهایش بهخاطر نیازهای برادرش بهعنوان یک بزرگسال، او را در بروز دادن خودش ناتوان کرده، هرچقدر هم که شرایط سخت باشد. دوست بسیار جوان او، تحمل دیدن اندکی توجه بیشتر به توماس را ندارد و آنها در میان گردابی از سوتفاهم و نیاز بر سر یکدیگر فریاد میزنند.
این مسئلهی سختی است. نور و سایهی کوچکی وجود دارد و هیچ تفسیر وسیعتر و عمیقتری نمیتوان داشت. این رنج شغل دوران مدرن است در جزئیاتی دقیق اما غیرشفاف بررسی شده است. قدرت تمام بازیها- بهخصوص روفالو، اما همچنین کاترین هان بهعنوان همسر سابق موردعلاقهاش، راب هوبل بهعنوان شریک جدیدش و دوست دومینیک، ملیسا لئو بهعنوان مادر ستمدیدهی دوقلوها (لئو فقط ۹ سال از فرزندان مفروضش بزرگتر است اما این موضوع برای وقت دیگری است)، و آرچی پنجابی بهعنوان روانپزشک جدید توماس- این سریال را دیدنی میکند. اما هر فرد نسبتا قاطعی، از پیش تمام حقیقتی که در اینجا یافت میشود را میداند.
نوشته نقد سریال می دانم حقیقت دارد – زندگی زیر بار آشفتگی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.