
«بلک کلنزمن» فیلمی دیگر از کارگردان طرفدار حقوق برابر سیاهپوستان و سفیدپوستان در آمریکاست، یعنی اسپایک لی؛ فیلمسازی نسبتاً کهنهکار که در کارنامهی خود آثار درخشانی همچون «مالکوم ایکس» و «نفوذی» را دارد. فیلم جدید اسپایک لی در مورد یک مبحث قدیمی در تاریخ آمریکاست.
فرقهی نژادپرست کوکلاکس کلانها که فیلمساز در نام فیلمش هم به عمد حرف «ک» را سه بار تکرار کرده است چون این مخفف اسم فرقهی کوکلاکس کلان میباشد. این فرقه که پس از جنگ داخلی آمریکا در سال ۱۸۶۵ در مناطق جنوبی این کشور پا گرفت و شعار اصلیشان مبارزه با سیاهپوستان و یهودستیزی بود، تا به امروز در لایههای اجتماعی آمریکا نفس میکشند.
این بار اسپایک لی با لحنی کمیک بار دیگر به سراغ مسئلهی نژادپرستی آمده است و براساس مضمونهای همیشگیاش بار دیگر یک واقعهی تاریخی را سند قرار داده است. ماموریت ران استالورث، پلیس سیاهپوستی که در دههی هفتاد میلادی در یک فرقهی نژادپرستی کوکلاکس کلان با رابطهی تلفنی نفوذ میکند و برای ملاقاتهای دیداری همکار سفیدپوستش را به میدان میفرستد. این داستان در سال ۲۰۱۴ با کتابی در همین عنوان به چاپ رسید و اسپایک لی اکنون آن را به پردهی سینما درآورده است.

ایدهی مورد نظر فیلم در کلیت، یک تعامل و موقعیت کمیک را با پتانسیلی درونی رقم میزند و همین امر یکی از فاکتورهای متوسط فیلمسازش در طی این سالهای انفعال و خودتکراری است. اما مشکل «بلک کلنزمن» در کشدار شدن و دیالوگی گشتن روایتش است که فیلمساز نمیتواند ضرباهنگ خوبی بین رفت و برگشتهای درام ایجاد نماید. اکتهای جان دیوید واشنگتن در نقش ران که بسیار تلاش میکند در ایفای نقشش آن طنازی مورد نظر را به فضای اثر الصاق نماید، در بعضی از فواصل قصه بیخودی و مازاد و حتی لوس میشود تا جایی که به یاد تماشای فیلم «پلیس بورلی هیلز» میافتیم که ای کاش به سبک همان فیلم روایت و بار مضمون جلو میرفت، که نمیرود چون فیلمساز پشت دوربین اسپایک لی است و او باید تراوشات سیاسی در بستر درام و مضمونش ایجاد نماید.
همین فاکتور و اصرار بیش از حد مولف فیلم به آن، به اجرایی شدن نیمی از چگالی اثر ضربه و خلل وارد کرده است. متاسفانه اسپایک لی چندین سال است که در مبحث نژادپرستی درجا میزند و دائماً میخواهد این خودتکراری خویش را ادامه بدهد و میتوان این هشدار را در روند کارنامهاش دید که گویی وی تا مرز خودانگیختگی ارضاگر رسیده است. یعنی در هر فیلمی باید برای ارضای میل خودتکرارش که به اشتباه و غلط و متوهمانه سبک مولفانه ترجمان گشته، مایههای نژادی را در آثارش بکاود؛ با اینکه مثلاً در یک فیلم کاملاً جداگانه با چنین فضایی، یک اثر بسیار سرپا و خوب بنام «نفوذی» را میسازد که نه خبری از تکرار در آن است و نه مانیفستهای سیاسی.

شاید بتوان گفت که «بلک کلنزمن» با حال هوای این روزهای اعتراضی آمریکا که از قِبَل کشته شدن یک سیاهپوست (جرج فلوید) رخ داده است، قرابت خوبی برقرار نماید ولی فیلم متاسفانه همین است و تاریخ مصرفدار بوده و نمیتواند ماندگار گردد.
اما با این حال فیلم صحنههای خوب و نسبتاً چفت و بست شدهای هم دارد مثلاً اوج آن ورود فیلیپ (آدام درایور) همان پلیس سفیدپوست به مهمانی دعوت شده کوکلاکس کلانهاست که با نیمچه تعلیقی کمیک طرفیم و دوربین هم تا حدی جایگاه خود را حفظ میکند. اما همین موضع را در شلخته بودن مکان دوربین و برهمریزیاش در ترددهای بین ساحت قرارگیری ران در صحنهها میبینیم و یا درگیریاش با آن مامور سفیدپوست که تا به آخر سر و سامان خوبی نمیگیرد.
اسپایک لی در «بلک کلنزمن» تلاش دارد تا با لحنی کمیک به سراغ نقد نژادپرستی برود، آن هم با داشتن پشت یک داستان و اقتباس واقعی اما این طنازی در ساحت شخصیت ران بعضی جاها ابتر و الکن است ولی در موضع آدام درایور با آن سکوتها و مکثهایش کمی بار کمدی اثر در بستر درام مینشیند.
«بلک کلنزمن» از آن دسته فیلمهایی است که با یک بار دیدنش فراموش میشود و میرود در آرشیو صدها فیلم در نقض نژادپرستی که هالیوود در این ۱۵ سال اخیر ساخته است.
نوشته نقد فیلم بلک کلنزمن ساخته اسپایک لی – خود تکراری ناهمسان اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.