شاید عجیب به نظر برسد که بشنوید نادر ابراهیمی، نویسنده پرآوازه معاصر ایرانی، در دورهای از زندگی خود به هنرهای تصویری علاقهمند بوده و در دو سریال و چند فیلم، با عناوینی مختلفی از جمله نویسنده فیلمنامه، کارگردان، مشاور و نویسنده گفتار متن، از چالش خلق اثر هنری در قاب تصویر استقبال کرده است.
نادر ابراهیمی عمدتا به عنوان یکی از نویسندگان مهم قرن اخیر شناخته میشود؛ مردی متین و کمحاشیه که در ادبیات معاصر صاحب سبک بود. او در کنار فعالیتهای ماندگار خود در عرصه داستاننویسی، تلاشهایی هم برای ورود به عرصه هنرهای تصویری از خود نشان داد که عمده آنها تبدیل به آثار مهمی در سینمای ایران نشدهاند. وی از آن دست هنرمندانی به حساب میآید که، علاوه بر زمینه تخصصی خود یعنی نویسندگی، جامه چهره فرهنگی هم کاملا به قامتش برازنده میآید و در زمان حیاتش به عنوان نویسنده فیلمنامه، نمایشنامه نویس، ترانهسرا، آهنگساز، کارگردان، مستندساز، مترجم و روزنامهنگار فعالیت داشته است.
به طور کلی، به نظر میرسد که نسبت ادبیات و سینمای ایران در دهههای اخیر رو به گسست بوده و این دو عرصه که قاعدتا باید مکمل یکدیگر باشند (یا بنا به اعتقاد برخی از صاحبنظران، سینما باید از ادبیات تغذیه کند) به مرور بنای واگرایی گذاشتهاند. شاید به همین خاطر است که نسل اول سینماگران ایرانی هرکدام برای خودشان یک پا ادیب و هنرمندانی باسواد در عرصه ادبیات بودهاند؛ از مسعود کیمیایی که در دیالوگنویسی به لحنی منحصربهفرد و مورد پسند جامعه رسیده بود گرفته، تا مرحوم علی حاتمی که تقریبا بهجای دیالوگ شعر به دهان کاراکترهایش میگذاشت و داریوش مهرجویی که بهترین اقتباس تاریخ را در «گاو» به نام خوش ثبت کرد.

این در حالی است که در روزگار کنونی حتی گروهی از نویسندگان هم نسبت روشنی با ادبیات ندارند و فیلمسازان اغلب سعی میکنند با تمرکز بر عناصری از قبیل قصه پرکشش و لوازم بصری متنوع، مخاطب را جذب کنند. لذا در حالی که در اکثر نقاط جهان فیلمنامه اقتباسی برای خودش یک مقوله مجزا و به غایت مورد احترام است، سینمای ایران معمولا حتی سالی یک فیلمنامه اقتباسی را هم به خود نمیبیند و تعداد فیلمهایی که با بهرهگیری از فیلمنامه اقتباسی در سینمای ایران ماندگار شدهاند، به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسد.
از سوی دیگر، گروهی از اهالی تاثیرگذار حوزه ادبیات ایران هم در گذشته، نهتنها سینما و هنرهای تصویری را به چشم حقارت نمینگریستند، بلکه برای ورود به این عرصه مشتاق نشان به نظر میرسیدند. از میان این گروه میتوان به چهرههایی همچون ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی و حتی احمد شاملو اشاره کرد که نفر آخر در سینما چندان موفق نبود؛ اما هر سه نفر و چهرههایی دیگر از این قبیل، در کنار فعالیت تصویریشان، کارنامه ادبی قابل اعتنایی را نیز همراه خود داشتند. در میان ادبیان علاقهمند به تصویر، شاید کمتر از همه درباره نادر ابراهیمی سخن گفته شده است؛ مردی که در ادبیات ایران نقشی غیر قابل انکار داشت و در عرصه نگارش داستان کوتاه و رمان برای کودکان و بزرگسالان جوایز گوناگون داخلی و خارجی را به دست آورد.

ابراهیمی در ادبیات علاوه بر دهها اثری که برای کودکان نوشته، بیش از سی داستان هم برای مخاطب بزرگسال به رشته تحریر درآورده که از میان آنها «بار دیگر شهری که دوست میداشتم»، «یک عاشقانه آرام» و «آتش بدون دود» در ذهن مخاطبان ماندگار شدهاند. وی در شیوه نگارش تعمدا از تکلف و دشوارنویسی میپرهیزد و به خاطر همین سبک ملموس و صمیمانه است که آثارش با طیف وسیع مخاطبان بارها تجدید چاپ شدهاند. لحن شاعرانه و تصویرسازیهای کلامی دقیق و زنده، بدون به کار بردن تعابیر دشوار ادبی، از ویژگیهای نثر ابراهیمی است؛ نثری که عمدتا در موضوعات اجتماعی و اخلاقی دغدغهمند نشان میدهد و با واقعگرایی خاص خودش، به ستایش زندگی و عشق میپردازد.
در مسیر ورود نادر ابراهیمی به عرصه هنرهای تصویری، به نظر میرسد که سناریو به معنای کلی آن (اعم از نمایشنامه، فیلمنامه و متن گفتار آثار مستند)، زمینه این چالش را فراهم کرده است. از ابراهیمی سه کتاب حاوی نمایشنامه به یادگار مانده که به نظر میرسد تصور اجرای آنها او را برای ورود به عرصه تصویر ترغیب نموده است.
در نمایشنامهنویسی به نظر میرسد که او متاثر از متون کلاسیک بوده و یکی از آثارش با عنوان «اجازه هست آقای برشت؟» حاوی دو نمایشنامه درباره گالیله و مذاکرات قدیسها است. «وسعت معنای انتظار» نام مجموعه سه نمایشنامه کوتاه و مرتبط به یکدیگر از اوست که موضوعات اجتماعی و خانوادگی را با درونمایهای عاشقانه بازنمایی میکند. «یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت» نیز نمایشنامه دوپردهای ابراهیمی با تم جنایی است که علاقه او به گونههای مختلف نمایش را نشان میدهد.

ابراهیمی در عرصه تصویر کار خود را با نویسندگی فیلمنامه و متن آغاز کرد و در دو اثر از پرویز کیمیاوی به نامهای «پ مثل پلیکان» و «مغولها» علاقه خود به این عرصه را نشان داد. از دل همین فعالیت در مقام نویسنده بود که علایق شخصی ابراهیمی بیشتر هویدا شد و راه او را برای آثار بعدی گشود. وی در این عرصه به وضوح دلداده طبیعت ایران و جاذبههای طبیعی کشورمان بود و این موضوع را از مستندهای دیگری درباره ارگ بم و گلاب قمصر هم میتوان دریافت.
نکته مهمی که در این باره وجود دارد، به شکل مستندسازی در آن روزگار بازمیگردد. ظاهرا کار مستند در آن زمان (اگر از حمایت مالی نهادی خاص برخوردار نبوده) بیشتر یک فعالیت دلی دوستانه بوده تا یک پروژه جدی که در آن هر کسی نقش مشخص خود را داشته باشد. بر همین اساس، دقیقا مشخص نیست که در پشت صحنه آثار مذکور، آیا ابراهیمی صرفا یک نویسنده ساده نریشن بوده یا با توجه به وجهه و جایگاه قابل اعتنایش در جامعه فرهنگی آن زمان، در ایدهپردازی و طراحی هنری هم نقشی داشته است.
نادر ابراهیمی دو مستند را شخصا کارگردانی کرده و هردوی آنها مستقیما درباره جاذبههای طبیعی در ایران بودهاند. «دیواره علم کوه» اثری همسو با همین عنوان است و برخی آن را نخستین مستند کوهنوردی تاریخ ایران دانستهاند. «گلهای وحشی ایران، منطقه آذربایجان» نیز نام دیگر اثر نویسندهای است که به طبیعت کشورش عشق میورزیده.

ابراهیمی در تلویزیون هم فعالیت داشته که حاصلش دو سریال بوده است. مجموعه «آتش بدون دود» تلاشی برای بازسازی کتاب مشهور اوست و در سه بخش، به اختلافات و اتحاد دوباره بین اقوام ترکمن میپردازد. دیگر مجموعه تلویزیونی ابراهیمی اما، برای مخاطب کودک و نوجوان ساخته شده و «سفرهای دور و دراز هامی و کامی» نام داشت. این مجموعه که از ایدهای به غایت خلاقانه در آن زمان بهره میبرد، به نوعی یک رئالیتی شوی قدیمی است که در آن دو نوجوان از جانب یک گروه تربیتی برگزیده شده و در حالی که گروهی از مسئولان دورادور از آنها مراقبت میکنند، به مناطق مختلف کشور سفر میکنند.
علاقه نادر ابراهیمی به سینما بیشتر از آن بود که به نویسندگی و مشاوره بسنده کند؛ لذا او در قامت کارگردان هم ظاهر شد و «صدای صحرا» را ساخت؛ اثری که با مایههای دراماتیک پررنگتر، درباره قومیتهای ایرانی و موضوعات بومی بود. او در دهه هفتاد نیز فیلم خاصی با عنوان «روزی که هوا ایستاد» را ساخت که روایتی داستانی و هشدارگونه درباره وارونگی هوا و آلودگی هوای کلانشهرهای ایران است. جالب است بدانید که موسیقی این دو فیلم را هم خود نادر ابراهیمی ساخته. او همچنین، علاوه بر فیلمهایی که خودش کارگردانی آنها را بر عهده داشته، به عنوان نویسنده فیلمنامه هم در اوایل دهه شصت فیلمنامه دو فیلم «مادر» به کارگردانی فتحعلی اویسی و «دست شیطان» ساخته حسین زندباف را نوشت که آثاری چندان مهم نبودند.

در مجموع، نادر ابراهیمی در عرصه تصویر چهره چندان موفقی نبوده و نتوانسته اثر جاودانهای در سینما و تلویزیون ایران خلق کند. با این حال، این عدم توفیق دلیلی بر بیاهمیت بودن ادبیات در دنیای تصویر نیست و لازم است که فیلمسازان ایرانی آگاهی بیشتری از ادبیات کسب کنند. به نظر میرسد هنرهای تصویری برای نادر ابراهیمی بیشتر یک چالش شخصی تجربی، برای پیگیری علایقش از جمله علاقه به طبیعت و ستایش زندگی، در قالب قصهگویی دقیق و کلاسیک درخور یک داستاننویس برجسته بوده است.
نوشته نگاهی به کارنامه تصویری نادر ابراهیمی – جلوه ادبیات در تصویر اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.