
«آنجلا لنسبری» بر فراز یک گروه بازیگری مستحکم در اقتباس محترمانه و کاملاً متمایز «مسترپیس» از رمان دوستداشتنی «لوئیزا میالکات» ایستاده است.
سه سال پیش، «سی دبلیو» زنان کوچک را به شکل یک سریال درآورد. «سی دبلیو» با سبک بیرقیب و منحصربهفرد خود، آن اقتباس از رمان ماندگار لوئیزا میالکات را به داستانی در شهر جنگزدهی فیلادلفیا تبدیل کرد که آن داستان آشنا از روابط خواهری، توانمندسازی زنان و خطرات مخملک(نوعی بیماری) را با استعارههای جدید و آخرالزمانی میکرد.
چنین نگاهی به زنان کوچک هرگز حتی به صورت آزمایشی هم به نتیجه نرسید اما اصلاً نباید بگوییم که استعدادهای خلاق پشت پردهی این پروژه از چرایی نیاز این داستان مشهور و قدیمی به یک ظاهر جدید، تصور دقیق – و احتمالاً ناخوشایندی – نداشتهاند.

اما نمیتوان همین حرف را دربارهی بازسازی دو قسمتی و سه ساعتهی «مسترپیس» به نویسندگی «هیدی توماس» (قابله را خبر کن) و کارگردانی «ونسا کسویل» هم زد. این «زنان کوچک» به ندرت راهی متمایز برای نگاه و برخورد با مشکلات و سختیهای خانوادهی مارچ پیدا میکند و تا حدی، فرصتهای پیش روی خود را از دست داده است.
خصوصاً در دومین قسمت که بسیاری از گرههای احساسی را به خوبی از آب درآورده اما عمدتاً از مسیر درست منحرف میشود. ولی طرفداران کتاب از وفاداری نسبی سازندگان به کتاب راضی خواهند بود و از تماشای بازیگران قدرتمند و پیر و جوان آن لذت خواهند برد. در یک سوی گروه بازیگری، چهار بازیگر زن در نقش چهار دختر خانواده قرار دارند و در سوی دیگر «آنجلا لنسبری» حضور دارد که هیچوقت از هیچ چیز راضی نیست و در همهی صحنهها حضوری پررنگ و خیره کننده دارد.
فکر نمیکنم «زنان کوچک» به خلاصهی داستان نیازی داشته باشد. کسویل فیلم را با صحنهای از صمیمیت دخترانه شروع میکند، خواهران مارچ در حال لباس پوشیدن و خودآرایی هستند و هیجانزده برای یک کریسمس سخت آماده میشوند زیرا پدرشان (دیلان بیکر) قرار است به عنوان کشیش نظامی به ارتش متحد بپیوندد. مگ زیبا و مطمئن (ویلا فیتزجرالد)، جو پرانرژی و سرسخت (مایا هاوک)، بث خجالتی و درونگرا (آنس الوی) و امی کوچک و دمدمی مزاج (کاترین نیوتن). مارمی ثابت قدم و وظیفهشناس (امیلی واتسون) ناظرِ فرزندانش است و ماجراجوییهای دخترها خیلی زود به پسر همسایه لوری (جونا هاور کینگ) که بیشتر وقتش را با پدربزرگ عبوسش آقای لورنس (مایکل گمبون) میگذراند، هم سرایت میکند.
اقتباس توماس و کسویل از «زنان کوچک» چیزی بین نسخهی تیره و شجاعانهی داستان و درامِ تاریخی مربوط به دوران اصلی داستان است و بیشتر رنگ و بوی تاریخی دارد. اشارهی مختصری به تفاوتهای طبقاتی بین مارچها، لورنسها و خانوادهی مهاجر آلمانی در شهر میشود که درآمد اندکشان به قهرمانهای ما اجازه میدهد هر از گاهیشریف و نجیب به نظر برسند ولی در نهایت دردسر درست کنند. اما نشان دادن ننگ و ضربهی اقتصادی از دست دادن یک چهارم لیمو ترشها، منافاتی با لباسهای بیعیب و نقص و موهای مرتب و زیبای دخترها ندارد.
وقتی مگ حسابی به خود میرسد تا در یک مهمانی اعیانی شرکت کند، تغییر و تحولش از سیندرلا هم بیشتر است. کسویل علاوه بر استفاده از مناظر زیبا اما بیهدف، به شدت از تدوینهای «روند تغییر و تحول» بهره میگیرد و این تدوین در کنار موسیقی محلی فیلم، حس «زنان جشنوارهی لیلیت» را به ما منتقل میکند. اینطور بگویم که حس واقعگرایی فیلم اذیتتان نخواهد کرد. بنیان زنانهی داستان باعث میشود یک قصهگوی مدرن نیازی به جستجو تقلای زیاد نداشته باشد.
الکات داستان بزرگ شدن دخترانی را نوشته است که یک به یک جایگاه خودشان را در دنیایی پیدا میکنند که ترجیح میدهد آنها را در نقشهای از پیش تعیین شده، نگه دارد پس هیچ فیلمنامهنویسی نمیتواند بگوید «میخواهم زنان کوچک را بنویسم ولی میخواهم روی توانمندسازی زنان تأکید کنم.» در واقع، این بازسازی جدید علاقهی کمتری به مارمی و تصمیماتی که به عنوان رئیس خانواده میگیرد، نشان میدهد. حداقل در مقایسه با فیلم «گیلیان آرمسترانگ» در سال ۱۹۹۴ که در آن مارمی با بازی «سوزان ساراندون» اغلب مانند دخترانش نقشی محوری داشت.

بخشی از چالش داستان این است که نشان دهد چطور تصمیم گیریها یا عدم تصمیم گیریهای مگ و بث و امی درست به اندازهی تلاش آشکارتر جو برای پیدا کردن جایگاهش، کوتاه نیامدن در برابر مشکلاتش و پیدا کردن مرد مورد علاقهاش، اهمیت دارند. سازندگان و خوانندگان اغلب به جو علاقهی بیشتری دارند، ولی به نظر من هم بث و هم امی اینجا بهتر از قبل درک شدهاند.
من هم مانند بیشتر طرفداران این داستان، در سنین مختلف با این کتاب و اقتباسهای مختلف از آن آشنا شدهام، و به همین دلیل نمیدانم آیا به خاطر رویکرد توماس به داستان است که رابطهی لوری و جو در اینجا کاملتر، راضیکنندهتر و قابل درکتر از اقتباسهای قبلی است؟ یا همهی اینها تصورات من است؟! این را هم نمیدانم که آیا چیز خوبی است که زیر و زبَرهای احساسی شدیدی در مورد این رابطه حس نکردم یا نه، زیرا در دو ساعت آخر فیلم، تقریباً هیچ چیزی به جز یکی دو لحظهی غمناکِ خوب بینشان وجود ندارد. فکر میکنم بعضی از طرفداران از این جهت حسابی ناامید خواهند شد.

یک نگاه مدرن، نور تازهای به بعضی از قسمتهای داستان افکنده است. وقتی جو میگوید «دختر به دنیا اومدن، ناامیدکنندهترین چیزیه که تا حالا برام اتفاق افتاده»، میتوانید آن را به چشم اندیشهای عمیق دربارهی هویت جنسی نگاه کنید و نه هنجارهای جنسی. ولی اینطور نیست، خیلی زود نشانههایی از ناراحتی اجتماعی بث میبینیم که بینندهی معاصر ممکن است آن را نشانهی اوتیسم بداند. مشخصاً در یک اقتباس نیازی به چنین زیادهرویهایی نیست و برای بسیاری از بینندگان (شاید اکثر بینندگان)، فقدان کامل بیپروایی و جسارت در این فیلم، چیز خوبی است.
بازیگر تازهکار، هاوک، به شکل جالب و دلپذیری، ترکیبی از والدینش «اتان هاوک» و «اوما تورمن» است و کاملاً در نقش خود جا افتاده است. شخصیت زمخت و بیتکلف او درست در نقطهی مقابل فیتزجرالد، ستارهی سریال «فریاد» از شبکهی «ام تی وی»، است و این تضاد به خوبی شکل گرفته است.
هاوک رابطهی احساسی خوبی با همکارش هاورکینگ ندارد اما به خوبی توانسته سردرگمی ناشی از ناهمخوانی استعدادها و اهدافش با انتظاراتی که از او میرود را به تصویر بکشد. یکی دیگر از مارچها که به خوبی نقش خود را از آب درآورده، نیوتن است، او که سال پیش در سینما و تلویزیون حضور پررنگی داشت، حالا تغییر و تحول بیش از حدِ امی از یک کودک نفرتانگیز – اصلاً نمیتوان کاری که با نوشتههای جو کرد را بخشید – به یک دختر بالغ را به نمایش گذاشته است.
نیوتن و هاوک همچنین از چند صحنهی مشترک با لنسبری هم بهره میبرند که با دیالوگهای تند و سوزان و رفتار شاهوار خود به خوبی در نقش عمهی دخترها فرو رفته است. گمبون دیالوگهای اندکش را با صدای رسا و محکم خود برجسته میکند اما لنسبری بخشهای بسط داده شدهی «زنان کوچک» را یک مرتبه ارتقا میدهد.
وقتی لنسبری در صحنهی «زنان کوچک» است، با خودتان میگویید «آها، برای همین این را لازم داشتیم.» بخش زیادی از این سریال کوتاه، داستانی فوقالعاده است که به خوبی روایت شده و به شکل قابل قبولی توجه ما را به خود جلب میکند، اما بعید است بتواند جای زنان کوچکِ «کاترین هپبورن» یا «وینونا رایدر» را در قلب ما بگیرد.
نوشته نقد سریال زنان کوچک ساخته ونسا کاسویل – یک اقتباس مدرن اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.