
«خداحافظ دختر شیرازی» چهارمین فیلم بلند سینمایی افشین هاشمی است که فیلمنامه آن را نیز خود به نگارش در آورده و سعی کرده تا فیلمی شاد و به دور از غم بسازد که در حال روایت یک داستان عشقی است.
ظاهراً افشین هاشمی در آخرین ساختهاش، بر خلاف فیلمی که با محسن قرایی آن را کارگردانی کرد، یعنی «خسته نباشید» با کمبود زمان و یا بودجه مواجه بوده، این را میگویم چون به وضوح میتوان کممایه بودن فیلم در استفاده از آلات سینمایی را دریافت کرد و اینکه اثر در مسایل فنی هیچگونه حرفی برای گفتن ندارد، بخشی را میتوان به این کمبودها مربوط دانست و بخش دیگر را در این جستجو کرد که فیلمساز توانایی کاری بیش از این را نداشته و هرچند فیلم نیز نمیخواهد بزرگتر از چیزی که هست سخن بگوید، اما در همین حد و اندازه نیز کاملاً دچار مشکل است.

داستان فیلم از تکراریترین و پراستفادهترین داستانهای فیلمهایی از این دست است. زنی که دارای یک فرزند است در انتظار خوشبختی با مردی شیاد بوده، مرد آنها را ترک کرده و حالا حضور یک مرد ساده، بیآلایش و پیگیر باعث میشود تا ابتدا آنها با هم دچار مشکلاتی شوند و سپس عشقی در بینشان شکل بگیرد.
داستان فیلم را هرچه کش بیاوریم، از همین دو خط بیشتر نمیشود، یعنی فیلمساز با اتکا به همین دو خط بدون اینکه بخواهد لحظهای این حالات و وضعیتها را گسترش دهد و بپروراند به سراغ ساخت فیلم رفته و در نهایت نیز اثر را اقتباسی از «دختر خداحافظی» نیل سایمون معرفی کرده است. اما چیزی که یک فیلم سینمایی احتیاج دارد تا تبدیل به اثری گیرا و همراهیپذیر برای بیننده شود، ایجاد اتمسفری درست از درون خودش است. که این موضوع با وجود فیلمنامه درست، شخصیتهایی باورپذیر، قصهای ملموس و در بدترین ودمدستیترین حالت ممکن، کمی عمیق شدن و به جزییات پرداختن است.

مسایلی که هیچکدام از آنها را نمیتوان در این فیلم یافت. نه فیلمنامه در حالتی استاندارد و درست قرار دارد تا بتوان به نکتهای خاص در آن اشاره کرد، نه شخصیتها از تیپهای به شدت تکراری و حتی نازل خود کمی فراتر میروند میتوان شادی و غم آنها را درک نمود. نه قصهای پر و پیمان و پر کشش در این بین وجود دارد که بتوان خطاش را دنبال کرد و اگر خرده قصههایی نیز به وجود میآیند بتوان آنها را لمس نمود و نه فیلم حتی لحظهای با یک حرکت درست، یک میزانسن درست، یک تمهید فرمی و یا یک قاببندی استاندارد میتواند حس همراهی را در بیننده ایجاد کند و برای او کششی به وجود بیاورد.
اینکه کسی تصمیم میگیرد یک فیلم ساده و دور از ادعا بسازد که در حال نمایش یک عشق شیرین است، بسیار تفاوت دارد با اینکه بخواهد این میزان از کممایگی و بیرمق بودن را درپشت اسم سادگی و خوشی پنهان نماید. «خداحافظ دختر شیرازی» حتی یک قاب سینمایی ندارد و اندازه تمام نماهایش در حد تلویزیونهای خانگی قدیمی هستند. میتوان به راحتی به تاریخ سینمای خودمان رجوع کرد و فیلمهایی را دید که با هزینهای اندک در حال نمایش ساده یک عشق بودهاند، اما همهچیز را نیز درون خود داشتهاند.

فیلمی مثل «رگبار» اثر بهرام بیضایی که چنین زمینهای را دنبال میکند و یا از نمونههای جدیدتر میتوان به «در دنیای تو ساعت چند است» صفی یزدانیان اشاره کرد که در کمترین حالت دو یا سه فاکتور مهم را به وضوح در خود دارند و در فاکتورهایی نیز شاید لنگ میزنند،اما میتوان آنها را قابلقبول دانست.
این حجم از سهلانگاری در بازی گرفتن از بازیگران و قاببندیهای کودکانه و زننده برای یک فیلم که نام سینمایی بر آن نقش بسته، میتواند فاجعهبار باشد و اثر نمیتواند در پشت نام سادگی و کم ادعا بودن خود را پنهان نماید.

بیننده در «خداحافظ دختر شیرازی» یک موقعیت درست از لحاظ دراماتیک نمیتواند ببیند، همه موقعیتهای فیلم کاملاً نمایشی، سطحی و غیر قابل باورند، چیزی که در سطحپایینترین فیلمهای عاشقانه قبل و بعد از انقلاب یافت میشدند و همهچیز در آنی درست میشد تا عاشق و معشوق به هم برسند. بیآنکه لحظهای بیننده حس کند که میتواند کشمکشی یا حس عاطفی درستی در فیلم ببیند و در نهایت بتواند چرخش شخصیتها و داستان عشقی آنها را باور نماید.
«خداحافظ دختر شیرازی» که پیرنگ دو خطیاش کاملاً در تضاد و بیربط با نام فیلم است، اثری کمجان است که نه کمدی، نه خانوادگی و نه عاشقانه است. دقیقاً میتوان نام هیچ را بر آن نهاد.
نوشته نقد فیلم خداحافظ دختر شیرازی – نه کمدی نه خانوادگی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.