
تاریخ آمریکا عرصهٔ سیاستمداران گوناگونی بوده است؛ از تندروهایِ متعصب و حامی حزب جمهوریخواه تا دموکراتهای آزادیخواه و معتقد به مبانی لیبرالیسم؛ از نامهایی چون «جیمی کارتر»، «بیل کلینتون»، «ریچارد نیکسون» و «جرج بوش» تا «هنری کیسینجر» و «دونالد رامسفلد»؛ از کسانی که به توسعهٔ هرچه بیشتر توان نظامی ارتش آمریکا و اعمال سیاستهای تهاجمی اعتقاد دارند تا آنها که پایبند به گفتمان و روشهای صلحجویانه و غیرنظامیاند.
در این میان چقدر با «دیک چِنی» به عنوان قدرتمندترین معاون رئیسجمهور در تاریخ ایالات متحده آشنایی دارید؟ دربارهٔ او و فعالیتهای سیاسیاش چقدر میدانید؟ آقای آدام مک کی که پیشتر با فیلم «رکود بزرگ»(محصول سال ۲۰۱۵) علاقهاش را به یک فیلم بیوگرافی و کمدی-درام نشان داده بود، در «معاون» در قالب و دستهٔ کار قبلی خود و با لحنی توأمان جدی و آمیخته با طنز، شخصیت دیک چنی را در معرض نگاه بیننده قرار داده است.

اما دیک چنی که بود؟ در مورد او گفتههای زیادی وجود دارد ولی روشن است در بین اشخاصی که در کاخ سفید در مقام معاون اولِ رئیسجمهور فعالیت میکردند، تاریخ همواره او را به عنوان پُرنفوذترین و تأثیرگذارترین چهره میشناسد.
چنی دوران کارآموزیاش را در کنار دونالد رامسفلد سپری کرد و اساساً از همین مقطع، میان دو حزب سیاسی بزرگ و رایج در آمریکا گرایش خود را به حزب جمهوریخواه آشکار ساخت. بعدتر او در سالهای اولیهٔ فعالیتهای سیاسیاش – پس از استعفای نیکسون – وارد کاخ سفید و به عنوان رئیس ستاد مشغول به کار شد و از آنجا گامهای موفقیت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت: راه پیدا کردن به مجلس سنای آمریکا – در مقام نمایندهٔ ایالت وایومینگ – سپرده شدن وزارت دفاع آمریکا در دوران ریاست جمهوری جرج بوش(پدر) و نهایتاً حضور در کابینهٔ دولتِ جرج بوش(پسر) به عنوان معاون رئیسجمهور، از جملهٔ همین موفقیتها به شمار میروند.

با این حال آنچه که شخصیت دیک چنی را در اذهان عمومی مطرح کرد، فعالیتهایش در دوران جرج بوشِ پسر بود. چنی در آن زمان تنها یک معاون ساده به شمار نمیرفت. او با اختیارات و قدرتش بعضاً خود را در منصب رئیسجمهور مینشاند و حتیٰ به جای وی تصمیم میگرفت؛ این دیک چنی بود که در پاسخ به حملات یازده سپتامبر، برای مقصر جلوه دادن عراق و به بهانهٔ دستیابی این کشور به سلاح کشتار جمعی با تحریک بوش و اطرافیانش آمریکا را روانهٔ جنگ با عراق کرد که از یک طرف باعث کشته شدن بسیاری از شهروندان غیرنظامی شد و از طرفی علاوه بر تحمیل تلفات زیاد در بین سربازان آمریکایی، نرخ خودکشی را در بین آنان افزایش داد.
کارنامهٔ چنی به همینجا ختم نمیشود و او با پنهان کاری و دور نگه داشتن فعالیتهای خود از دید نهادهای نظارتی در آمریکا و همچنین برای حمایت از شکنجههای وحشتناک و ارعاب مظنونین در زمان دولت بوش مطرح است. «معاون» برای آنهایی که از قبل با شخصیت دیک چنی آشنایی دارند و در واقع موارد بازگو شده را در مورد او میدانستند، حرف تازهای برای گفتن ندارد ولی خب برای آنهایی هم که تا به حال حتیٰ نامش را نشنیده بودند، جزئیات و اطلاعات مفیدی در بر دارد.

اگر قرار باشد موردی را به عنوان قابلیت اصلی اثر درنظر بگیریم، بیشک آن یک مورد متعلق به بازی «کریستین بیل» است؛ بیل که در این فیلم او را با هیکل چاق و شکمی برآمده و زیر گریم سنگین مشاهده میکنیم، تمام توجهات را به خود جلب می کند و نشان میدهد چطور پشت چهرهٔ موقر دیک چنی شخصیت دیگری مخفی شده است؛ «ایمی آدامز» نیز – در نقش همسر و حامی همیشگی او – کاملاً موفقیتآمیز گام برمی دارد.
ورای این صحبتها، در «معاون» عیبهای زیادی هم به چشم میخورد. شاید اصلیترین مشکل به این برمیگردد که وقتی شخصیت اصلی فیلم از یک جوانِ خوشگذران، عیاش و دائماً مست و اهل دعوا که از دانشگاه اخراج شده، به سیاست سوق پیدا میکند و بلافاصله – در دوران کارآموزی – در کنگره دیده میشود، برای بیننده باورپذیر نیست و بیننده نمیداند او چطور و با چه هدف و انگیزهای پا به این مسیر گذاشته است. فیلم در روایت خود اطلاعات زیادی را برای مخاطب دستهبندی کرده است.
در بسیاری موارد این اطلاعات به وسیلهٔ راوی به ما منتقل میشوند؛ چه وقتی که او خارج از قاب صدایش شنیده میشود و چه وقتی که در قاب حضور فیزیکی دارد. در این موضوع تصمیم آدام مک کی نتیجهٔ ناخوشایندی برجای گذاشته و عملاً صدای راوی در اکثریت مواقع مثل یک مزاحم/پارازیت و عامل اخلال عمل میکند و باعث فاصله میان تماشاگر و فضای داستان میشود؛ درست مثل قطع شدن گاه و بیگاه نماها به تصاویر مختلف که حالتی مشابه و این چنینی دارند. بماند اینکه اصلاً حضور راوی در بسیاری از صحنهها با درام چفت نمیشود و در چهارچوب آن از نقشی معین و منطقی برخوردار نیست.
در اشارهای دیگر به «معاون» میتوان از طنز نابجا و نامتجانس آن یاد کرد که باعث شده تماشاگر آنطور که باید به اثر نگاه نکند. وقتی فیلم شخصیت جرج بوش را تا حد یک فرد خام و احمق – که اصلاً نمیداند دور و اطرافش چه میگذرد – پایین آورده و یا شخصیت دیک چنی در طنز فیلم توجیه و زهر او گرفته میشود، تماشاگر نیز حق دارد به «معاون» آنطور که باید نگاه نکند.
«معاون» فیلمی نیست که شخصیت دیک چنی را برای آمریکاییها بد جلوه دهد؛ زمانی که چنی در پایان مقابل دوربین مینشیند و خطاب به مردم آمریکا از به ارمغان آوردن امنیت و آرامش برایشان سخن میگوید و بعد تیتراژ پایانی را میبینیم، آنجا شاید بهتر معلوم شود.
نوشته نقد فیلم معاون ؛ امنیت و آرامش به سبک دیک چنی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.