«شبی که ماه کامل شد» فیلمی است که در یک مرحله، غلبه عشق بر تعصبات قومی و مذهبی را نشان میدهد؛ یعنی وقتی که دختر و پسر فیلم با نادیده گرفتن نژاد و مذهب متفاوت، به هم علاقمند میشوند و ازدواج میکنند و در مرحله بعد، مجدداً غلبه تعصب بر عشق نمایش داده میشود و این بار جنایتی رقم میخورد که حتی انگیزه آن به راحتی قابل هضم نیست.
چنانکه میبینیم عشق میتواند برای قصهگویی سینمایی، دستمایهای باشد که از رهگذر آن به مسائل عمیقتری نگاه انداخته شود. عشق از جذابترین درونمایههای سینماست و همیشه فیلمهایی که راجعبه عشقهای نامتعارف ساخته شدهاند، در برانگیختن کنجکاوی مخاطبان چند پله نسبت به سایر فیلمها جلوتر هستند.

اما چه عشقی نامتعارف است؟ اینکه زن و مرد صرفا و بهطور اسمی در دین یا ملیت تفاوت داشته باشند و یا اینکه سن و سال آنها به هم نزدیک نباشد؟ اینها دو مورد به شدت تکراری در سینمای ایران هستند که البته بین آنها هم فیلمهای موفقی هست. گذشته از چنین ناهمگونیهایی بین یک زوج عاشق، حتی دو فیلم «خواب سفید» و «ساحره» درباره عشق یک مرد به یک مانکن یا عروسک ساخته شدهاند و هیچکدام موفق نبودند. با این حال عشق نامتعارف وقتی مبنای عقیدتی و سیاسی پیدا کند، به خلق داستانهای شورانگیزی منجر خواهد شد.
گاه زن و مرد قصه هر دو یک عقیده دارند اما متعلق به جوامعی هستند که اعتقادات و سنتهایشان یکی نیست مثلاً دختر و پسر فیلم «عروس آتش» و گاهی مثل همین «شبی که ماه کامل شد»، عاشق و معشوق در ابتدا روی این تعصبات پا میگذارند ولی در ادامه همه چیز به تراژیکترین شکل ممکن است سر جای خودش برمیگردد.

عشق یک مامور امنیتی به سوژه تحت نظرش، ملاقات دختر و پسری که در دانشگاه به هم علاقه داشتند در زمانی که یکی عامل سازمان منافقین و دیگری مامور سپاه پاسداران است، پیوستن زنی به سازمان منافقین که غیر از برادرش، همسر او هم سپاهی است و عشق بین یک ساواکی و زنی که علیه رژیم شاه میجنگد، نمونههای مختلفی هستند که در آنها عشق نامتعارف دستمایهای برای بیان مطالبی عمیقتر قرار میگیرد. هیچکس در مورد چنین فیلمهایی نمیگوید که یک قصه ساده و عامهپسند عشقی داشتند؛ بلکه ماجرا به طور قطع عمیقتر و تامل برانگیزتر است.
از جهت نمایش عشقهای نامتعارف، با انگیزه بیان مسائلی عمیقتر، چند فیلم شاخص را میتوان در سینمای ایران مثال زد که همتای «شبیکهماهکاملشد» هستند. حتی با کنار هم قرار دادن این فیلمها میشود به بخش قابل توجهی از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران هم پی برد.
عروس آتش ۱۳۷۹
احلام دختری است که در کودکی پدرش را از دست داده و به همراه مادرش از عشیره به شهر کوچ کرده است. او حالا که دانشجوی سال آخر پزشکی است، قصد دارد با استادش دکتر پرویز ازدواج کند، ولی مانع بزرگی سر راه آنهاست. مطابق سنتهای طایفهای احلام باید با پسرعمویش ازدواج کند؛ یک جوان خلافکار و بیسواد. این پاسخ مادر احلام به خواستگاری دکتر پرویز در ابتدای فیلم است: «دکتر هستی که باش، پسرعمو که نیستی»

احلام به دیدار فرحان پسرعمویش میرود تا از این وصلت منصرفش کند. آنها تا بهحال همدیگر را ندیدهاند و این اولین دیدارشان است. احلام با زبان دختری تحصیلکرده و احساساتی حرف میزند و فرحان با زبان مردی عامی و عشیرهای. فرحان با شرم و غیرت عشیرهای حرف میزند و به احلام میگوید هر چه بخواهد، برایش فراهم میکند و حتی حاضر است به خاطر او شط را پشت و رو کند و احلام با زبانی شهری میگوید که ما تفاهم نداریم. پایان فیلم با مرگ فرحان به دست یک پیرزن عاصی قبیله که مخالف این سنتهاست و همچنین خودسوزی احلام در لباس عروس رقم میخورد. پرویز هم همزمان با آنها در تصادف کشته میشود.
به رنگ ارغوان ۱۳۸۳
یک مأمور امنیتی به نام بهزاد به عنوان دانشجو وارد یک دانشکده جنگلداری در شمال کشور میشود تا با استفاده از امکانات مدرن امنیتی، دختری به نام ارغوان را زیرنظر بگیرد. ارغوان دختر مردی به نام شفق است و شفق عضو یکی از گروهکهای سیاسی ضدانقلاب بوده که سالها پیش ازایران خارج شده است. او حالا قصد دارد برای دیدن دخترش به ایران بیاید و بهزاد برای همین ارغوان را زیرنظر گرفته است.

مامور امنیتی فیلم کمکم به سوژهاش علاقمند میشود. او حالا بین دوگانه عشق و وظیفه معلق میماند و همین چالش او را به دیدگاهی رهنمون میکند که نتیجهگیری انتهای فیلم را پدید آورده است. بهزاد وقتی ازغوان را زیرنظر میگیرد، کمکم از وظیفه قراردادیاش که صرفا دیدن است فراتر میرود و دست به تفسیر وقایع میزند. این تفسیرگری نهایتا به دخالت او در شرایط برای تغییر آن منجر میشود و بهزاد در انتهای فیلم دیگر صرفا یک تماشاچی نیست.
سیانور ۱۳۹۴
هدف اصلی این فیلم بازگو کردن ماجرای اختلافات میان دو دسته در سازمان مجاهدین خلق و درگیری میان چهرههای کلیدی آن مثل تقی شهرام، مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی است اما این تاریخنگاری را در متن یک داستان عاشقانه نافرجام انجام میدهد. امیر و هما پس از مدتی یکدیگر را پیدا میکنند اما همین مدتی که همدیگر را ندیدهاند، بینشان زمین تا آسمان فاصله انداخته است. یکی از این دو نفر مامور ساواک شده و دیگری علیه رژیم مبارزه میکند.

امیر دانشجوی دانشکده پلیس بود و هما جذب مجاهدین شده بود؛ با این حال آنها قرار بود با هم ازدواج کنند. هما یک روز امیر را ترک میکند و سالها بعد وقتی که تیر میخورد، مجددا به خانه امیر بر میگردد. امیر حالا در دستگاه ساواک فعالیت میکند و پرونده گروهی که هما با آنها همکاری داشته، زیر دستش است. هما از او میخواهد که پناهش دهد و این عشق دوباره سر باز میکند. ساواک به صورت پنهانی رفت و آمدهای امیر را زیر نظر دارد و متوجه حضور هما در خانه او میشود. یک روز بالاخره ساواک آنها را غافلگیر میکند. هما خودش را با سیانور میکشد و امیر از کار برکنار میشود.
ماجرای نیمروز ۱۳۹۵
شبیه اتفاقی که در فیلم سیانور بین هما و امیر افتاده بود، در سری اول ماجرای نیمروز بین سهیلا و حامد هم میافتد؛ با این تفاوت که نظام سیاسی ایران تغییر کرده است و حالا قصه طرف مدافع سیستم سیاسی موجود است نه دشمن آن. تم عشقی ماجرای نیمروز تا حدودی اضطرابانگیز هم هست چون هر آن و لحظه مخاطب بیم این را دارد که این رابطه عشقی باعث لغزش حامد بشود اما پایان ماجرا به طور کل جور دیگری رقم میخورد.

وقتی نیروهای امنیتی به خانه موسی خیابانی میریزند و اکثر افراد آنجا را میکشند، این سهیلا است که به سمت حامد یک شلیک ناموفق میکند. سهیلا که در طول فیلم با نام تقلبی و تشکیلاتی فریده حضور داشت، یک سمپات متعصب منافقین است. حامد در طول فیلم نگران بود که در حمله به خانههای تیمی منافقین، سهیلا کشته نشود. اما خود حامد بود که خانه خیابانی را کشف کرد و از طرف دیگر بعد از تک نیروهای امنیتی به آنجا، همان کسی که مرتب نگرانش بود به او شلیک کرد.
ماجرای نیمروز: رد خون ۱۳۹۷
سیما خواهر کمال و همسر افشین است که هر دو عضو اطلاعات سپاه هستند. سیما در جنگ اسیر بعثیها شده و روایت فیلم از جایی شروع میشود که او را در اردوگاه منافقین میبینیم پس از اینکه مقداری داستان فیلم جلو رفت افشین و کمال از این ماجرا آگاه میشوند. آنها به سمت سیما حرکت میکنند بیاینکه دقیقاً مشخص باشد قصد کمک به او را دارند یا کشتنش را.

آخر سر همین مسئله سیما است که بین دو قطب امنیتی فیلم درگیری آشتیناپذیری ایجاد میکند. فیلم در جایی تمام میشود که قضاوت درباره پایبندی به چنین عشقی را بینهایت مشکل کرده است و تیتراژ بدون پایانبندی کلاسیک و نتیجهگیری صریح بالا میآید.
نوشته چه فیلمی را تماشا کنم؛ شبی که ماه کامل شد اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.