
«بامبشل» به ماجرای رسوایی راجر آیلز، سردبیر فاکسنیوز میپردازد که با شکایت چند نفر از زنان زیر دستش نهایتاً از کار در این رسانه کنار گذاشته شد و قانون با او برخورد کرد. در این فیلم سه هنرپیشه زن بسیار معروف نماینده سه طیف از زنانی هستند که با آیلز همکاری داشتهاند و از او آسیب دیدهاند.
میگن کلی با بازی نیکول کیدمن زنی است که روزگاری مجری مشهوری در این شبکه بوده و هنوز مشغول به کار است اما با دوران اوج کاریاش فاصله گرفته. گرچن کارلسون با بازی شارلیز ترون یک ستاره نوظهور در فاکسنیوز حساب میآید که صاحب همسر و فرزند است و کایلا پوپیسیلش که برخلاف دو مورد قبلی یک شخصیت خیالی است، کسی است که تازه قصد ورود به این شبکه را دارد.

در کنار این سه نفر زن دیگری به نام جس کر با بازی مک کینون هم حضور دارد که همجنسباز است و علیرغم سالها کار در فاکسنیوز یک رده میانی پشت دوربین دارد و نه پیشرفت خاصی کرده، نه با بحران شغلی مواجه شده است. فاکسنیوز متعلق به رابرت مرداک، صاحب امپراتوری رسانهای نیوز کورپوریشن است و مرداک رابطه تنگاتنگی با ترامپ دارد. فیلم با مصاحبهای تلویزیونی آغاز میشود که در آن گرچن کارلسون مقابل دونالد ترامپ نشسته و در بخشی از صحبتهایش از ترامپ میپرسد که آیا او ضد زن است؟ این پرسش و استدلالی که به عنوان زمینه آن مطرح شد، ترامپ که فاکسنیوز را خانه خودش میداند و انتظار چنین چالشی ندارد را به شدت عصبانی میکند و باعث میشود در توییتر حرفهای زننده و رکیکی نثار مجری زن فاکسنیوز کند.
از جمله توهینهای ترامپ به زن مجری فاکسنیوز، اشاره به دوره قاعدگی اوست. ترامپ به هیچوجه ارتباط مستقیمی با ماجرای رسوایی فاکس ندارد اما از آنجا که مشخص است هدف این فیلم بیشتر از پرداختن به موضوع زنان و ظلمهایی که به آنها میشود، حمله به جمهوریخواهان در سال پیش از انتخابات ریاستجمهوری آمریکاست «بامبشل» با ترامپ شروع میشود و با مکالمه او و رابرت مرداک خاتمه پیدا میکند. وقتی وارد ماجرای اصلی فیلم میشویم با زن دیگری غیر از گرچن کارلسون با نام میگن کلی مواجه خواهیم شد که پیش از این ستارهای مشهور در فاکسنیوز بوده است و تمایلات فمنیستی دارد. او حتی یک روز بدون آرایش برای اجرا جلوی دوربین میرود که همین با واکنش تند راجر آیلز مواجهاش میکند. آیلز با جمله تحقیرآمیزی به این مضمون که «کسی نمیخواهد جزئیات صورت یک زن یائسه را ببیند»، از وضع ظاهری کلی شکایت میکند.

اشاره به یائسگی توسط آیلز در پی اشاره به قاعدگی توسط ترامپ میآید تا آیلز را به نمادی از ترامپ تبدیل کند و حتی سوءاستفادههای جنسی آیلز که با ابزار جایگاه شغلیاش انجام شده را در ذهن مخاطبان با چنین اتهاماتی که طی سالهای اخیر راجعبه ترامپ مطرح شدند، همانندسازی کند. مدتی بعد کایلا با بازی مارگو رابی وارد قصه میشود. او جوانی بسیار جاهطلب است که علاقه دارد در فاکسنیوز پیشرفت کند. کایلا در همان اوایل ورود به این مجموعه، با جس کر آشنا میشود که یک همجنسباز است و گرایش خود را برای ادامه کار در فاکس مخفی میکند. پس از مدتی جنبشی به راه میافتد که میگن کلی آغازگر آن است.
کلی به آزار جنسی توسط آیلز اشاره میکند و کمکم زنهای دیگری به او میپیوندند که پس از سالها از آنچه توسط این شخص بر گذشته پرده برمیدارند. این جنجالها تا برکناری آیلز و برخورد قانونی با او پیش میروند. گرچن کارلسون هم پس از مدتی به میگن کلی پیوست تا این جنبش پیش برود اما کایلا به عنوان نمادی از زنان خاموش در برابر سوءاستفادههای مردانه باقی ماند چون او مشهور نیست و صدایش پژواک چندانی نخواهد داشت.

هرچقدر سعی کنیم «بامبشل» را به موضوع زنان و قربانی شدن آنها توسط هوسهای مردانه ربط بدهیم، باز هم جنبه سیاسی فیلم از گوشه و کنار آن بیرون میزند. حقیقت این است که با توجه به مخالفت عمده اهالی هالیوود با ترامپ، همزمان شدن جنبش me too با رفتن ترامپ به کاخ سفید، از ابتدا هم چندان تصادفی به نظر نمیرسید و حالا «بامبشل» فیلمی است که برای چنین گمانههایی سند واضحتری دست و پا میکند.
«بامبشل» به معنی ترکشهای بمب یا همان بمب خبری، فیلمی است درباره سوءاستفاده جنسی راجر آیلز، سردبیر فاکسنیوز، از زنانی که به کار در این شبکه تلویزیونی علاقمند بودهاند. «بامبشل» به وضوح از آیلز یک هیولا میسازد و البته او را نماد جمهوریخواهی قرار میدهد. حتی مقایسه عکسهای واقعی راجر آیلز با چیزی که از او در «بامبشل» به نمایش درآمد هم این تلاش همه جانبه جی روچ، کارگردان «بامبشل» برای هیولا ساختن از سردبیر رسانه حامی ترامپ را بدون نیاز به استفاده از کلمات توضیح میدهد.

همزمان با اکران «بامبشل» خبر ساخت سریالی درباره ماجرای رسوایی فاکسنیوز منتشر شد که در آن قرار بود راسل کرو نقش راجر آیلز را بازی کند. کنار هم قرار دادن راسل کرو و جان لیسگو که برای جی روچ نقش آیلز را بازی کرده و مقایسه گریم و شمایل این دو هنرپیشه در مقابل دوربین، خودش نشان میدهد که کارگردان «بامبشل» چقدر لحن تندی دارد. جی روچ با اینکه تمام تلاشش را کرده تا از موضعی مرزی و مرضیالطرفین مواضع سیاسی خود را بیان کند، نتوانسته جلوی بیرون زدن احساسات سرشار از تنفرش نسبت به ترامپ و جریان جمهوریخواه را بگیرد و خیلی واضح است که «بامبشل» فقط روی کوبیدن یک طیف سیاسی تمرکز دارد؛ نه دفاع از حقوق زنان و چیزهایی از این دست. شاید به همین دلیل است که «بامبشل» هیچ چیزی را ریشهیابی نمیکند و در آن هیچکس به جز آیلز و مرداک و ترامپ، یا به عبارتی به جز بزرگان جریان جمهوریخواهی، آدمهای بدی نشان داده نمیشوند.
از آنجایی که باید بین تجاوز به عنف و سوءاستفاده جنسی تفاوت قائل شد، باید بین قربانیان این دو مورد هم فرق گذاشت و زنانی که برای صعود در موقعیت شغلیشان حاضر شدهاند به چنین چیزی تن بدهند را از کسانی که با دست و پای بسته به دام چنین جنایتی افتادهاند سوا کرد. موضوعی که «بامبشل» سراغ آن رفته در حقیقت با تجاوز به عنف تفاوت اساسی دارد. مطابق یک قضاوت عمومی که در سینما هم سابقهای طولانی و به عبارتی کلاسیم دارد، زنانی که برای به چنگ آوردن یک موقعیت شغلی یا حفظ و یا ارتقاء آن، حاضر به تنفروشی شدهاند، در بسیاری از موارد به دلیل جاهطلبیهایی که کردهاند، خودشان هم مقصر هستند و در مقابل، توسط همان زنها به زنانی که حاضر نشدند در چنین شرایطی با اهداء شرافت خود پیشرفت کنند، ظلم شده است.

به عبارتی آن دسته از زنان که با تسلیم شدن در برابر خواستههای جنسی امثال آیلز، موقعیت شغلیشان را ارتقاء دادهاند و آن را حفظ کردهاند، جای کسانی را اشغال کردهاند که حاضر به چنین کاری نبودند و به رغم شایستگیهایشان نتوانستند جایگاهی که مستحقش بودند را کسب کنند. «بامبشل» بدون کوچکترین تلاشی جهت ریشهیابی چنین موضوع عمیقی و پرداختن به جوانب مختلف آن، صرفاً دنبال بهانهای بود تا از ترامپ و جریان حامی او هیولا بسازد.
نکته دیگری که در این فیلم، انگیزههای انتخاباتی ساخته شدنش را بیشتر نمایان میکند، شخصیت همجنسباز زنی است که گرایش خود را در فاکسنیوز مخفی کرده تا به موقعیت شغلیاش صدمه نخورد. مخالفت با چنین مواردی از خصوصیات محافظهکاران یا همان جمهوریخواهان و دفاع از آن خصوصیت لیبرالها یا همان دموکراتهای آمریکاست.
فیلم «ریچارد جول»، ساخته کلینت ایستوود که یک جمهوریخواه سنتی است، هر دوی این نکات را در موضعی عکس نمایش میدهد و البته این کار را به شکلی نرم و ظریف پیش میبرد نه بیرون زده و تند و عصبی. روی دیگر سکه در بحران سوءاستفادههای جنسی آمریکا را خبرنگار زنی نمایش میدهد که در فیلم «ریچارد جول»، برای به دست آوردن منابع دست اول خبری و مشهور شدن، هر بار سعی میکند از تنفروشی استفاده کند؛ و البته غیر از این کار مهارت دیگری هم ندارد چون حتی در جملهبندی خبرهایی که تهیه کرده، اظهار عجز میکند و این کار را به همکارش میسپارد.
از طرف دیگر خود ریچارد جول اصرار دارد و مصمم است که مشخص شود همجنسباز نیست. به هر حال ایستوود مواضعش را خیلی نرم و طوری که زننده نباشند بیان میکند اما جی روچ از چنین ظرافتی در لحن رواییاش بهره نبرده است. غیر از چالههایی که فیلم در آنها میافتد و درهایی که بسته میمانند و علیرغم نیاز به گشوده شدن آنها و ورود به مباحث مربوطهشان، قصه سراغ آنها را نمیگیرد، لحن تند و غیرظریف این فیلم در بیان مواضع سیاسیاش ایراد عمدهای است که میشود از آن گرفت.
نوشته نقد فیلم بامب شل ؛ نمادسازی از ترامپ با لحنی تند و عصبی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.