
خیلیها نام سیدنی لومت، فیلمساز آمریکایی را با «سرپیکو»، «بعد از ظهر سگی» و «شبکه» میشناسند. او فیلمسازی است که در دستهی سینماگران موج نو آمریکا در کنار استنلی کوبریک، سام پکینپا و مایک نیکولز، جان کاساوتیس و آرتور پِن قرار میگیرد اما همین لومت در ۳۳ سالگی در امر فیلمسازی و ساخت نخستین فیلمش، دست به خلق یکی از بینظیرترین و شاهکارترین فیلمهای تاریخ سینما زد.
این جوان خوشفکر با فیلمنامهای جمع و جور و با هزینهای محدود با دارا بودن هنری فوندای افسانهای در تیم بازیگریاش، فیلمی را به ثبت رساند که تا به امروز به عنوان درس کارگردانی در دانشگاههای معتبر دنیا تدریس میشود؛ بله، «دوازده مرد خشمگین» فیلمی خاص است، یک ویژگی بینظیر و مثال زدنی دارد که توانست با دوربینی ثابت در یک تکلوکیشن با محدودهای از ۱۲ بازیگر چنان درام تعلیقوار و جذابی را بیافریند که بارها و بارها آدمی میتواند آن را تماشا کند بدون اینکه خسته گردد.

«دوازده مرد خشمگین» داستان یک هئیت منصفه در اتاقی در بسته است که باید برای جان یک متهم به قتل تصمیم بگیرند. در همان ابتدای کار یک نفر به موضوع شک دارد و با حالتی پوآرویی میخواهد قضیه باز شود. همین عَلَم مخالفت باعث به جریان افتادن درام و نبرد تنبهتن و سپس جمعی میگردد.
آدمهای حاضر در اتاق هیچکدام اسمی ندارند اما با اکتها و رفتارشان، پرسونای خود را به قوهی عمل میرسانند؛ یک پدر خشمگین از فرزند که اکنون میخواهد انتقام داغ ترک پسر را با گناهکار دانستن متهم تلافی نماید، یک پیرمرد بیمار که فقط غُر میزند و تا به آخر نقش یک آنتاگونیست را بازی میکند، یک مرد جنوبشهری که گذشتهای بد در محلههای فقیر دارد، یک کارگر، یک کارمند خبره و یک پیرمرد کهنسال و یک مرد ولنگار و بیمسئولیت. اما تمام اینها یک طرف ترازو میایستند و پرسوناژ هنری فوندا با آن خوی کارآگاهیاش در طرف دیگر ترازو. فیلم پس از سکانسی از داخل صحن دادگاه به اتاق مورد نظر انتقال پیدا نموده و در اینجا لومت یک پلان لانگتیک طولانی میگیرد.
در این پلان اولاً فیلمساز در حال نمایش محیط و جاگیری و موضع افراد در حس و حال جمعی است و اینکه دایرهی زمان در این اتاق بسته زندانی شده است و دوماً فیلمساز در حال ادای دین به «طناب» هیچکاک است، چون این فیلم را لومت جوان به شدت میپسندد. در ادامهی فیلم دیگر برداشتهای بلند نمیبینیم و در عوض دوربین در رفت و برگشتهای تند، میزانسن محدود خود را به نوعی میسازد که روابط پینگپونگی شود.
شخصیت اصلی فیلم یعنی هنری فوندا از همان ابتدا با آن کت و شلوار سفیدش همچون یک قدیس به نمایش گذاشته میشود، قدیسی که در میان یازده نفر دیگر مراسم شام آخر مسیح را یادآوری میکند. این اوست که تا به آخر میایستد و همه را بر بیگناهی متهم قانع میکند. او مسیحِ عادل لومت است که با هنرِ میزانسن به جلوهی ظهور میرسد. شکل حرکت و دکوپاژ دوربین به دور میز و قرار دادن افراد همچون مهرههای شطرنج، تعاملی خطی را با قابهای نیمه عریض لنز میسازد.

سبک میزانسندهی لومت در «دوازده مرد خشمگین» خطی است اما کاری که او میکند این است که این الگوریتم خطی میزانسن را چرخشی میکند و این چرخش ۶۰ و ۱۸۰ درجهای صحنه همان کاری را میکند که ما در نمایش فیلم خسته نشویم. باید بدانیم که ساختن صحنهی کلی فیلم با دوازده بازیگر در یک اتاق محدود آنهم در زمان حدود یک ساعت و نیم به طوری که تکرار موقعیتهای محیطی مخاطب را آزار ندهد کار بسیار مشکلی است، بخصوص اینکه فیلمساز بخواهد یک پیرنگ جنایی و پر از تنش را در آن اجرا کند. همین امر است که «دوازده مرد خشمگین» را در تاریخ درجه یک و تکرار نشدنی کرده است و هنر لومت برای یک پازل فرمالیستی اساساً تبحر میزانسنی است.
لومت در تکتک حرکات طولی و عرضیاش در عمق صحنهها و نوع کاتها نشان میدهد که خطگذاری در میزانسندهی را میداند. او در گیر و دار یک فیلم مدیومشات و تمامشات که اصولاً لانگشاتی ندارد، قوهی دید مخاطبش را به نحوی بر سیطرهی صحنه قفل میکند که تماشاگر با نگاه و دریافت حسی با درام همراه شود. بخصوص اینکه با یارکشی در دو گروه و دو قطبی شدن فضا، عمل تجانس و تزاحم در برخورد تماتیک تعلیقِ قصه دو چندان میگردد. عصبانیت و فروکش شدن تکتک افراد، طول موجهای سینوسی در فیلمنامه میآفریند و ما هر لحظه شاهد یک برخورد پینگپنگی هستیم.

«دوازده مرد خشمگین» سکانس درخشان کم ندارد ولی یکی از درخشانترین سکانسهای فیلم در جایی است که پیرمرد بیمار و غُر زن در حال ادا کردن آخرین دفاعیهی پر از نفرتش در گناهکار بودن پسر است، اما درصد تحقیر و تنفر در بیاناتش به حدی غلظت دارد که دیگر هیچ یک از افراد حاضر در اتاق تحملش را ندارند و با بیمحلی به او گوش نمیدهند. دوربین در اینجا در نمایی مدیوملانگشات بر روی دیوار همچون موضع آن پنکه قرار میگیرد، پلان برداشت بلند و بدون کات با دوربینی ثابت و بدون پَن گرفته شده و تکتک افراد از جایشان بلند شده و رو به پنجره به مرد مزبور پشت میکنند به این علامت که علاقهای برای شنیدن حرفهای بیخود او ندارند.
سکوتی محو در اتمسفر تسلط یافته و موسیقیای هم در کار نیست تا اینکه آقای کارمندِ خبره به پیرمرد میگوید:«سر جایت بنشین و دیگر دهنت را ببند» در این سکانس وقتی که پیرمرد در حال حرف زدن است چند نفر کنار پنجره ایستادهاند و پشت به او قرار دارند و فقط سه نفر از هم تیمیهای وی کنارش روی صندلی نشستهاند. این میزانسن درخشان لومت دقیقاً بازسازی بصری صفحهی شطرنج است. مهرههای اکثریت در حال کیش و مات هستند و آخرین نفسهای تیم روبرو است تا اینکه یکی از یاران خودش او را مات میکند و این یعنی سقوط و از همینجا دیگر آن پیرمرد که از اول فیلم همچون یک رادیو حرف میزد گویی با چرخاندن شاسیاش خاموش میشود.

یا سکانس دیگر در پایان فیلم است، جایی که پدر خشمگین و جدیترین مخالف داستان از ابتدای فیلم با بیگناه دانستن متهم دارد با عصبانیت از ادلههای گناهکار بودن متهم میگوید و فیلمساز با برهم نهادن دو نمای تعادلی در برابر یکدیگر، یک سکون بینظیر را در میزانسن میآفریند؛ یعنی نمایی مدیومشات از مرد در مقابل کلوزآپهایی محق از سایرین که فقط به او خیره شدهاند و در اینجا مرد با ادا نمودن ادلههای سوختهاش، تاثیر آن نگاهها را میفهمد و لو میرود و عکس فرزند ناخلف خود را با خشم و گریه پاره میکند و در همان حالت یاس و بازندگی سهبار نجوا میکند:«بیگناه…بیگناه…بیگناه» این دکوپاژ نماها همان تاثیر برخورد نماهاست که کولهشف و آیزنشتاین از آن حرف میزدند، البته لومت در اینجا به سبک این فیلمسازها از مونتاژ دیالیکتیکی استفاده نکرده است اما در دل همین مونتاژ تداومی در فرمش یک حس متضاد خطی میآفریند.
«دوازده مرد خشمگین» اساساً فیلمِ میزانسن است. فیلمی که صحنه در آن خدایی میکند و در همینجا به یاد آن جملهی پرویز دوایی در نقد فیلم «سامورایی» ملویل میافتم که میگوید:«میزانسن، نمایش خدایی کارگردان».
نوشته نقد فیلم ۱۲ مرد خشمگین ؛ کلاس درس میزانسن اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.