
«زندگی خصوصی آقا و خانوم میم» دومین ساخته سینمایی سید روحالله حجازی است که فیلمنامه آن را علی طالبآبادی نوشته و این فیلم نخستین قسمت از سهگانهای با موضوعات مشکلات خانواده و زندگی زناشویی است که این دو با کمک یکدیگر به سراغشان رفتهاند.
فیلم نمایشگر داستان زن و شوهری (محسن و آوا) است که از شهری دیگر به تهران آمدهاند تا محسن ارتقای شغلی بگیرد، آنها یک فرزند کوچک دارند و باید در هتلی در تهران مستقر شوند. ظاهر ساده زن و رفتارهای ناشیانه او، مرد را به شدت تحتتاثیر قرار داده و او دوست ندارد همسرش اینگونه عقبمانده به نظر برسد. محسن(حمید فرخنیاد) از آوا(مهتاب کرامتی) درخواست میکند تا کمی امروزیتر باشد. آوا که خودش هم دوست دارد برای همسرش بهترین باشد، این را میپذیرد و ماجراهای جدیدی در پی این اتفاق برای این زوج رخ میدهد.

«زندگی خصوصی آقا و خانوم میم» با تصویری از داخل یک ماشین که زن و شوهری در آن نشستهاند و ما آنها را از پشت سر میبینیم، آغاز میشود، آنها درباره حضورشان در تهران سخن میگویند و از شلوغی و چراغقرمزهای این شهر چندان ناراحت نیستند و مشخصا از اتفاقی که بناست تا به زودی برایشان بیفتد، خوشحال هستند.
در همین دقایق ابتدایی فیلم، دو شخصیت اصلی به بیننده معرفی میشوند، مردی شوخطبع و موفق و زنی ساده و کمرو (تمرکز دوربین روی کفشهای این دو و خجالت کشیدن زن از کفشی که به پا کرده است). حضور آنها در فضایی بزرگ، مجلل و شلوغ و آمادگیشان برای رخ دادن بزرگترین اتفاق زندگیشان، محرکهای خوبی هستند تا این زوج از یکدیگر چیزهایی بخواهند. زن مدام به شوهر خود شک میکند و او را مورد پرس و جو قرار میدهد، و مرد نیز زن را مورد مواخذه قرار داده که چرا تا این حد از روزگار عقب است و به خود نمیرسد و درگیر مسائلی است که مهم نیستند. این موضوعات، یعنی شک زن و تمایل مرد برای پیشرفت و به روز بودن، پایه و اساس اصلی پیرنگ را تشکیل میدهند.

حال در این میان، هر دوی آنها کارهایی میکنند تا بیننده بداند، هیچیک از این دو مبرا از اشتباه و آلودگی نخواهند بود. آوا تلفنهای مشکوکی دارد، برگهای را از همسر خود پنهان میکند و محسن همواره در حال چتکردن و صحبت با تلفن است. اینها همگی نشانهگذاریهای فیلم برای ایجاد کشمکش اصلی درام هستند. فیلم برای ایجاد انگیزه بیشتر نسبه به چالشهای بین زن و شوهر و تغییر مسیر قصهاش، شخصیت سوم و کاربردیای را وارد ماجرا میکند.
شخصی به نام دکتر گوهریان (با بازی ابراهیم حاتمیکیا) که دوست صمیمی محسن و مافوق اوست. مردی خوشمشرب که به عنوان یک شخصیت فرعی، به خوبی در فیلمنامه جا افتاده و توانسته نقش خود را در پیشبرد پیرنگ و افکندن گره اصلی داستان به درستی ایفا کند. حضور دکتر گوهریان، درخواست محسن از آوا، و دیدن شرایط اطراف، کاری میکنند تا آوا از لحاظ ظاهری بسیار تغییر کند، به خود برسد و همگان مات و مبهوت او شوند. حالا فیلمی که در ابتدا به نظر میرسید درباره محسن و کار اوست، تبدیل به فیلمی درباره آوا و تغییراتش میشود. از همین نقطه، جای شخصیتها با یکدیگر عوض شده و حالا آوا در مسند قدرت و محسن در موضع ضعف قرار میگیرد.

چرخشی که هم در فیلمنامه به خوبی نوشته شده، و هم اجرای آن دقیق است (دقت کنید به اولین حضور آوا با آرایشی غلیظ در راهروی هتل، جایی که پسرش نیز او را نمیشناسد، آوا در جلوی صحنه قرار دارد و محسن در پشت و بچه به بغل (فور گراند و بک گراند) و همین تصویر به خوبی عوض شدن جای این دو را نشان میدهد). اکنون این محسن است که به آوا شک میکند، دروغها و نگفتنهای آوا نیز به این شک دامن میزند. در واقع فیلم از یک ملاقات کاری و ترفیع درجه، تبدیل به کشمکش زن و شوهری میشود که گویی در شهری مدرن یکدیگر را گم کرده و نمیشناسند. تغییر رفتار آوا با محسن و در پی آن قرار ملاقاتهای فراوانش با گوهریان، محسن را در پس زمینه قرار داده و حالا آوا شخصیت اصلی قصه است. البته که نشانهگذاریهای فیلم به شکلی است که بیننده همواره منتظر دیدن عکسالعمل محسن خواهد بود.
گسست زندگی این دو را میتوان در سکانسی موفق از فیلم دید که در آن آوا با آرایشی فراوان به هتل میآید و وقتی با محسن در حال صحبت کردن پشت در بسته توالت است، آرایش خود را پاک میکند. محسن با دیدن این صحنه، دچار یک یاس بزرگ میشود و نگاه معنیداری به آوا انجام میدهد. پس از گرهگشایی نصفه و نیمه فیلم(بزرگترین ضعف آن) بازهم محسن و آوا در ماشین نشسته و ما آنها را از پشتسر میبینیم، اما اینبار آنها از چراغ قرمز بیزارند، و صحبتشان به دعوایی ختم میشود که آنها را از هم جدا میکند و حالا باید در خیابانهای شهر به دنبال یکدیگر باشند. دوربین در ماشین میماند و آنها میروند.

فاصله بین صحنه ابتدایی و انتهایی فیلم، نمایش گسست زندگی این دو است و هجوم مدرنیته به سنت و یا نمایش مدرنیته، در حالی که هنوز سنت موج میزند(با نگاه به رفتار محسن)، چیزی که آنها نمیتوانند تعادلی برایش برقرار کنند و در نهایت هر دو از یک طرف بام سقوط میکنند.
اما فیلم نقطهضعفهایی دارد که اگر روی آنها بیشتر کار میشد، قطعا نتیجه بهتری نیز حاصل مینمود. ناشناس ماندن تماسهای آوا که گویی با یک مرد دیگر است، برای اینکه فیلم او را بیگناه نشان دهد، ضربه بزرگی به اثر وارد کرده، گرچه که آوا میتوانست به اندازه محسن در معرض اتهام باشد و حتی با مشخص شدن تماسهایش این اتهامات تشدید شود و فیلم نیز رنگ و بوی بهتری بگیرد. کاغذی که آوا از محسن پنهان میکرد، میتوانست محل اصلی کنش فیلم باشد، اگر تنها یک کاغذ درباره بارداری او نبود و حالا که او تا این حد حساسیت نشان میداد، میتوانست اینقدر ساده کاغذ را دم دست همسر خود قرار ندهد. در واقع تلاش و بهتر است بگوییم تصمیم فیلم برای دور نگهداشتن آوا از هرگونه اتهام، ضربه بزرگی به کشمکش درام وارد کرده و آن را از رسیدن به حد اعلای این درگیری باز میدارد.

حضور شخصیت کودک در فیلم، بسیار سطحی است و به هیچوجه نتوانسته جنبهای از زندگی این دو نفر را نشان دهد، دو نفری که پس از ده سال، گویا هنوز یکدیگر را نشناختهاند. بازی و انتخاب مهتاب کرامتی، در شخصیت آوا مشکل بعدی فیلم است، نوع چهره و بیان او، این اجازه را نمیدهد تا بیننده باور کند او زنی ساده بوده که حالا تغییر کرده است. این انتخاب میتوانست بهتر باشد و به فیلم نیز کمک زیادی بکند.
در مجموع «زندگی خصوصی آقا و خانوم میم» اثر قابل قبولی است که به دام شعارگرایی، بزرگنمایی و درشتگویی نمیافتد و به اندازه حرف میزند. گرچه که گرهافکنی و گرهگشایی فیلم دچار مشکلاتی است، اما میتواند تعلیق ایجاد کند و بیننده را درگیر نماید.
نوشته نقد فیلم زندگی خصوصی آقا و خانوم میم؛ شک در پی شک اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.