
«لاک قرمز» از آن دست فیلمهای اجتماعی سینمای ایران است که تکلیفش با خودش مشخص نیست. فیلمهایی که حرف برای گفتن بسیار دارند، اما نمیدانند چگونه آنها را در یک کل منسجم ارائه دهند. فیلم پر از دغدغههای ناهمگونی است که انسجام اثر را زیر سوال میبرند و شاید تنها یک هدف داشته باشند، سیاهنمایی هرچه تمامتر.
چیزی شبیه به یک لوپ نکبت و بلا، که از زمین و آسمان برای کاراکترها میبارد، حتی بدون آن که کوچکترین ثمری داشته باشد. رویهای که از نیمه دوم فیلم به بعد، بعضا وجه کمیک به خود میگیرد و اگر کسی نداند فکر میکند با یک پارودی فیلم اجتماعی طرف است.
همواره در مواجهه با فیلمی چون «لاک قرمز»، این سوال وجود دارد که قرار است مخاطب به چه چیزی پیببرد، چه تجربهای کسب کند، یا حتی به چه قصهای گوش بسپارد. مشکل اساسی در همین روشن نبودن هدف فیلمساز است، یا شاید کارگردان از هدفش آگاه باشد اما نمیتواند یا نمیداند که چگونه آن را به یک فیلم بینقص و یا حداقل کمنقص درآورد.

قرار است «لاک قرمز»، آیینهای در برابر اجتماع باشد و آن را بازتاب دهد؟ قرار است سیدحاتمی یک داستان برایمان روایت کند و سرگرممان کند؟ قرار است از طریق همذاتپنداری با شخصیت اصلی فیلم، یک تجربه حسی را از سر بگذرانیم و در نهایت به تزکیه نفس برسیم؟ «لاک قرمز» کولاژی از همه اینهاست، ولی نمیتواند هیچ کدام را به درستی انجام دهد. نه بازتابش واقعی است و نه همذاتپنداریهایش هدفی را دنبال میکنند.
تا میانههای فیلم، داستان خوب پیش میرود. نه از اغراق بیش از حد خبری است و نه از سیاهنماییهای شدید، همه چیز تحت کنترل است. تا اینکه متوجه میشویم اعظم(پانته آ پناهیها) باردار است. اما از این لحظه به بعد ظاهرا کار به افراط کشیده میشود و تا پایان فیلم با نیمهای طرفیم که ابدا آن تیزهوشی و ظرافتهای نیمه اول را ندارد. رگبار بلا و مصیب از پی هم میآیند و تا جایی که بشود اوضاع را بدتر میکنند، احساسات مخاطب را به بازی میگیرند و سیاهنمایی را رو سفید میکنند. مشکل از رگبار بلا و مصیبت یا سیاهنمایی نیست، مشکل این است که اینها به چه چیزی خواهند رسید؟ «لاک قرمز» بازتابنده جامعه نیست، بلکه ساخته ذهن نویسنده است و هدف مشخصی را هم دنبال نمیکند.

سکانسهای فراوانی را در فیلم میتوان یافت که ناظر به سیاهنمایی محض و بازی با احساسات مخاطباند، بدون اینکه کارکرد روایی صحیحی در ساختار فیلم داشته باشند. به عنوان نمونه سکانسی که در آن اکرم (پردیس احمدیه) برای اولین بار خواهر و برادرش را در بهزیستی ملاقات میکند را تصور کنید. یک تصویر با بار احساسی به شدت بالا و با همراهی موسیقی غمانگیز که حاصل جمع آنها اشک مخاطب را درمیآورد. اما چه کارکرد روایی دارد؟ چرا آن قدر کارگردان این صحنه را کش میدهد؟ آیا چیزی جز بازی با احساسات مخاطب است؟
با همه اینها یک نکته قابل ستایش در این میان وجود دارد. و آن هم این است که هر چند سید حاتمی در نمایش نکبت و بدبختی افراط به خرج داده، اما گاها در بعضی از سکانسهای فیلم با لحظاتی روبهرو میشویم که کاراکترها کمی میخندند و به آینده امیدوارند. همین لحظات کوتاه در باورپذیرتر جلوه کردن فضا و قصه، و تلطیف احساسات مخاطب به شدت اثرگذار بودهاند.

از مشکلات محتوایی اثر که بگذریم، در حوزه کارگردانی اما سیدحاتمی عملکرد قابل قبولی را به نمایش گذاشته است. استفادههای خلاقه کارگردان از موتیفهایی چون لاک قرمز، بلندی، پشت بام و آنتن، به خودی خود گویایی آن است که در به تصویر درآوردن فیلمنامه، استعداد قابل توجهی دارد. به عنوان مثال، زمانی که اعظم از ترمینال به خانه بازمیگردد، اکرم را در حال درست کردن آنتن تلویزیون مییابد. سیدحاتمی با یکی دو نمای کوتاه از تعمیر کردن آنتن و بدون هیچ دیالوگی، بر این نکته صحه میگذارد که اکرم میخواهد جای پدرش را پر کند و تصمیم درونی او را مبنی بر نانآور شدن با این عمل ساده برایمان عیان میکند.
پایانبندی فیلم هم از آن سکانسهایی است که کارگردانی سیدحاتمی را به رخ میکشد. او با یک حرکت دوربین و تعویض شخصیت محوری قاب تصویر از اکرم به یک دختر دیگر، خوانشهای متعددی را رقم میزند. شاید مهمترین خوانشی که بتوان از چنین پلانی برداشت کرد، این است که دختران فراوانی همچون اکرم در این جامعه وجود دارند، و اگر هر یک از آنها را دنبال کنیم با یک دنیا مشکل روبهرو میشویم.
نوشته نقد فیلم لاک قرمز با بازی پانته آ پناهی ها؛ همه چیز برای سیاه نمایی اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.