
کیارش اسدیزاده در فیلم «شکاف» یک حرف کاملا سر راست و مهم برای گفتن دارد؛ اینکه اگر آمادگی بچهداری ندارید، دلیلی ندارد بچه بیاورید و حتی اگر هم میخواهید این کار را انجام بدهید کمی فکر بکنید. حرفی که اسدیزاده میخواهد به ما بگوید، فینفسه مهم و ارزشمند است، اما این حرف زمانی اثربخش خواهد بود که با تکنیکهای درست ارائه شود. اشتباهی که اسدیزاده در فیلمش مرتکب شده به انتخاب تکنیکها برمیگردد. او کارگردان قابل قبولی است، اما با این وجود در انتخاب تکنیکهای درست به خطا میرود و از رسیدن به فرم باز میماند.
در شاخههای مختلف سینما، سینمایی وجود دارد موسوم به سینمای هنری. سینمای هنری از جریان غالب سینما(فیلمهای داستانی یا روایی)، با هدف جذب مخاطبان خاص، فاصله میگیرد، دست روی مضامینی میگذارد که فیلمهای داستانی به سمت آن نمیروند و از تکنیکهای متفاوتی نسبت به فیلمهای دیگر بهره میگیرد. این مضامین بیشتر حول مسائل اگزیستانسیالیستی و روابط فردی است، و تکنیکها هم طیف گستردهای را شامل میشوند؛ از رویکرد درآمدزایی گرفته، تا تدوین پرشی(جامپ کات)، برداشتهای بلند و کاربردهای نامتعارف صدا.

«شکاف» را اگر به لحاظ تکنیکی و فنی مورد بررسی قرار دهیم با یک فیلم هنری روبهرو میشویم، اما اگر به لحاظ مضمونی مورد نظر قرار دهیم با یک فیلم داستانی بی سروته و پارهپاره مواجه میشویم. مشکل بنیادی فیلم هم در همین هماهنگ نبودن مضمون و تکنیک است که منجر به فرم نمیشود. اگر هدف اسدیزاده ساختن فیلمی هنری بوده، پس باید مضامین اساسی و مهمتری، از قبیل از خود بیگانگی، ناتوانی در برقراری ارتباط و … را انتخاب میکرد.
اما حال که دغدغه کمارزشتری دارد (پرداختن به مسئله بچهداری)، بهترین راه ارائه آن استفاده از تکنیکهای سینمای داستانی است. به لحاظ تبارشناسی مخاطب هم اگر به این مساله نگاه کنیم، متوجه میشویم که یک چنین موضوعی، قاعدتا برای مخاطب خاص و با تحصیلات عالیه که به ندرت بچهدار میشود ساخته نشده است، بلکه برای مخاطبان عادی و با تحصیلات پایین ساخته شده که عمدتا بدون فکر بچهدار میشوند. پس در مجموع میتوان گفت که اسدیزاده تکنیکهای غلطی را برای گفتن حرفش انتخاب کرده است.
کارگردان برای ارائه سخنش از دو زوج استفاده کرده که یکی از آنها درگیر مشکلات بچهداری است، و دیگری باید هر چه زودتر بچهدار شود. اگر بتوانیم چشمانمان را بر این ترکیب کلیشهای (استفاده از زوجی که در آستانه قرار گرفتن در موقعیت زوج دیگر است) ببندیم، مشکلات دیگر را چه کنیم. سوال اینجاست، اگر سارا (هانیه توسلی) و پیمان (بابک حمیدیان) با اشخاص دیگری به غیر از نسیم (سحر دولتشاهی) و فرهاد (پارسا پیروزفر) دوست بودند که زندگی خوبی داشتند و فرزند آنها مشکل خاصی نمیداشت، باز هم در بچهدار شدن تردید میکردند؟ این سوال کل ساختار محتوای فیلم را زیر سوال میبرد، و نشان میدهد که چرا فیلم نمیتواند تاثیرگذار باشد.

اسدیزاده داستانی را برایمان روایت نمیکند، اما لحظه لحظه فیلم ناظر به یک سخن است که بدون فکر بچهدار نشوید. کارگردان از هر حربهای استفاده میکند تا حرفش را به اثبات برساند. حال که اسدیزاده از تکنیکهای سینمای هنری برای حرف زدن استفاده میکند، ای کاش کمی تحلیل عمیقتری از روانشناختی کاراکترهایش ارائه میکرد و شخصیتها را در موقعیتهای پرچالشتری قرار میداد. کاراکترهای این فیلم از ثبات شخصیتی کافی برخوردار نیستند، آنها بدون هیچ علت منطقی و معقولی از بچهدار شدن امتناع میورزند و بدون دلیل تصمیمشان عوض میشود؛ این تلورانس به کرات تکرار میشود و از نیمههای فیلم حتی به حاشیه میرود.
در سکانسی پیمان را میبینیم که مشغول تلفنی صحبت کردن با نسیم است و به او میگوید: از نظر من شماها هیچ کدومتون صلاحیت مراقبت از بچه رو ندارین؛ این سکانس برش میخورد به سکانسی که ماشین پیمان در حال تعمیر به دست یک کودک در کنار خیابان است. اسدیزاده از همنشینی این دو سکانس به شدت کلیشهای و شعاری، میخواهد بگوید وقتی صلاحیت نگهداری از بچه را ندارید، فرزندتان تبدیل به کودککار میشود.
یکی از نکات مثبت کارگردانی اسدیزاده به هدایت ایلیا (امیرکیان نجفزاده) برمیگردد. از آنجایی که هدایت بازیگران کودک به شدت سخت و طاقتفرساست، اسدیزاده تصمیم گرفته از نماهای لانگ برای نمایش ایلیا استفاده کند و کلوزآپهای کمتری از او بگیرد. علاوه بر این در طول مدت فیلم، ایلیا دیالوگ چندانی ندارد و ما حرفهای او را بیشتر به صورت نقلقول از دیگران میشنویم.

در سکانسی نسیم غذایی را برای ایلیا میبرد و ما نسیم و ایلیا را در نمایی لانگ و ثابت از داخل ماشین نظاره میکنیم. ایلیا غذا را از مادرش نمیگیرد و به داخل خانه بازمیگردد. وقتی نسیم پیش سارا برمیگردد به او میگوید که ایلیا گفت:«مامان برمیگردی؟». این سکانس تاثیرگذار نشان میدهد که اسدیزاده در هدایت بازیگر کودک خود با تیزهوشی عمل کرده و با چند راهبرد ساده و اثرگذار، از سختی کارش کاسته است.
«شکاف» با یک شکاف عظیم ما بین تکنیک و محتوا از رسیدین به فرم باز میماند. تَرَکی که از ابتدای فیلم خود را به نمایش میگذارد و در پایانبندی به اوج خود میرسد. فیلم اسدیزاده کوششی ناموفق در راستای رسیدن به سینمای هنری است که نه فیلم هنری میشود و نه حرفش را میتواند بزند. «شکاف» مسیری را طی میکند که نتیجهاش شکاف بین مخاطب و اثر است.
نوشته نقد فیلم شکاف؛ کوششی در راستای سینمای هنری اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.