
«نبات» فیلمی گذشتهنگر است. فیلمی که قصد دارد با کاویدن گذشته از خلال کاراکترها حقایقی را که گذر زمان پنهان کرده است آشکار کند و تجربه احساسیای را برایمان رقم بزند. از این جهت «نبات» بسیار شبیه به «گذشته» اصغر فرهادی است.
در فیلم «گذشته» هم ما با گذشته گنگ و مبهمی روبهرو هستیم که از خلال کاراکترها، گام به گام و بدون هیچ فلاشبکی سوژه فاش میشود. «نبات» در عین حال مبتنی بر یک رابطه مثلثی میباشد که اضلاع آن دائماً در حال تغییر است. چیزی کاملاً مشابه با مناسبات جاری بین کاراکترهای فیلم «گذشته» است، با این تفاوت که در «گذشته» چندین رابطه مثلثی داریم، ارضی در «نبات» سعی داشته تا از فرهادی تاثیر پذیرد اما از شخصیتپردازی پیچیده فرهادی خبری نیست، و کاراکترها نهایتا کمی از تیپ، جلوتر هستند.

اولین مشکل جدی «نبات» این است که داستانش خیلی دیر آغاز میشود. سی دقیقه ابتدایی فیلم کاملاً صرف فضاسازی، معرفی کاراکترها و مناسبات بین آنها میگردد، تا اینکه ما از واقعیت شخصیت سایه(نازنین فراهانی) آگاه میشویم. سایه پس از گذشت ده سال، از ایتالیا به ایران بازگشته است و قصد نزدیک شدن به دخترش را دارد. در این میان، سعید(شهاب حسینی) نبات(ستایش محمودی) را با این دروغ که مادرت در آتشسوزی جانش را از دست داده، بزرگ کرده است. به همین دلیل اجازه نمیدهد که سایه به نبات نزدیک شود. کل مدت فیلم صحنه درگیریها و کشمکشهای بین سایه و سعید است.
«نبات» از همان خشت اول کج بالا میرود. ما نمیدانیم چرا سایه، سعید را ترک کرده، و به ایتالیا رفته است. در طول فیلم اشارههای فراوانی به این مساله میشود ولی تمام آنها کاملاً در تناقض با یکدیگرند. اگر سعید را دوس نداشته است، پس چرا بعد از گذشت ده سال از سعید میخواهد که او را دوست بدارد؟ اگر درس خواندن در خارج از کشور این همه برای او حائز اهمیت بوده، پس چرا اصلاً بچهدار شده است؟ اگر ما بتوانیم متوجه شویم که چرا سایه به مدت ده سال همسر و فرزندش را ترک کرده است، در درک باقی ماجرا مشکلی نخواهیم داشت. ولی مشکل آنجاست که نه تنها هیچ علت منطقی و قابل قبولی برای درک این موضوع وجود ندارد، بلکه صحبتهای خود سایه هم کاملاً با یکدیگر در تناقض میباشند.
اگر کارگردان روی جنبه روانشناختی کاراکتر سایه بیش از اینها کار میکرد و به ما میفهماند که سایه از تعادل روانی برخوردار نیست، درک تناقضگوییهای او برایمان راحتتر بود. اما در این فیلم، نمیتوان این فرض را که سایه از تعادل روانی برخوردار نیست، قبول کرد. به این دلیل که وی در پایان فیلم از خودش جوانمردی به خرج میدهد و صلاح دخترش را بر خویش ترجیح میدهد، که اگر غیر از این بود باید همچون قبل، یک دندهگی و تکروی میکرد. مشکل دیگری که در شخصیتپردازی نمایان است، مربوط به کاراکتر نبات است.
نبات یک دختر دوازده ساله بوده، که در یک رفاه سطح بالا رشد یافته و پدرش برای او کم نگذاشته است. این دختر دوازده ساله ظرفها را میشوید، از پدرش مراقبت میکند، و تماماً نقش یک همسر را برای پدرش بازی میکند. تا اینجای کار را میتوان با دیده اغماض نگریست و تا حدی قبول کرد. اما مشکل زمانی حاد میشود که نبات لوله ظرفشویی را تعمیر میکند و درباره مسائل فنی بیش از پدرش میداند. یک دختربچه دوازده ساله که یک زندگی مرفه داشته است، چگونه این همه میداند؟ وقتی یک کاراکتر پوشالی است، ماهیت جعلیاش را در جایجای داستان برملا میکند.
کنایه آنجاست که این دخترِ ظاهراً فهمیده که رفتارهایش از سنش جلوتر است، بخاطر آزار احمقانه دو پسر که کیف او را کشیدهاند، به گریه میافتد. او حتی در درک اینکه چرا پدرش تا الان ازدواج نکرده مشکل دارد. احتمالا ارضی قصد داشته است که از نبات یک کاراکتر چند وجهی بسازد، اما حتی ذرهای هم به آن نزدیک نشده است.

فیلمنامه «نبات» ضربه دیگرش را از نبود خرده پیرنگهای کافی میخورد. از آنجایی که تنها سوالی که فیلم برای مخاطب ایجاد میکند، این است که چرا سایه، سعید و نبات را ترک کرده، به همین دلیل مجبور است جواب این سوال را تا پایان فیلم کش بدهد. از طرفی چون خردهپیرنگ کافی برای پرت کردن حواس مخاطب از سوال اصلی داستان وجود ندارد، ناگزیر به جوابهای دروغینی برای این سوال متوسل میشود تا بتواند فیلم را تا پایان ادامه دهد. که متاسفانه این مساله هم به کل اثر و هم به شخصیتپردازیها لطمهای جدی وارد کرده است. اگر ارضی در شخصیتپردازیها تامل بیشتری میکرد، «نبات» میتوانست فیلم خیلی بهتری باشد.
با این حال «نبات» خالی از لطف هم نیست. فیلم طراحی صحنه زیبا و چشمنوازی دارد و موسیقی زندهیاد ناصر چشمآذر به انتقال حال و هوای سکانسهای مختلفِ فیلم کمکی جدی کرده است.
نوشته نقد فیلم نبات با بازی شهاب حسینی؛ سنگینی سایه گذشته اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.