
«آن شب» فیلمی از کوروش آهاری با بازی و حمایت مالی شهاب حسینی که در آمریکا ساخته شده است، در کلیت یک قدم مثبت برای اعتلای یکی از نحیفترین گونههای سینمایی کشورمان محسوب میشود. ژانر وحشت و سینمای دلهره در سینمای ما چندین سال است که رخت بسته و دیگر سینمای اجتماعی به گونهای آزار دهنده تبدیل شده به خط اصلی سینمای ایران و سهم مخاطبان ایرانی از روایتهای گوناگون علناً صفر شده است.
در این نگاه، «آن شب» یک قدم خوب محسوب میشود اما «چگونهاش» مسئلهی ماست که فیلمِ ژانر وحشت باید در چه قالبی ساخته گردد. اثر آهاری همه چیز از کلیشههای تاریخ سینما گرفته و تقلید ناشیانهای از فیلمهای بزرگ انجام داده است به جز اینکه نگاه مختص خودش را داشته باشد.

فیلمنامه در چنان وضعیت آشفتهای به سر میبرد که فیلمساز دست به دامن کولاژ از آثار مهم این ژانر زده است. مهمترین کپی کاریای که در همان لحظهی نخست به ذوق مخاطب میزند بازسازی شوخی اثر جاودان استاد کوبریک یعنی «درخشش» است؛ فیلم در جایجای خود میخواهد به نوبهای ارجاع بزند به اتمسفر روانکاوانهی فیلمِ کوبریک؛ از اقامت در هتل اشباح گرفته تا حضور بچه، یک زن روح، زوجی تنها و هتلدار عجیب. حتی فیلمساز در کولاژ خود سکانس فوران خون پشت درب را از این فیلم کپی کرده است و بهجای خون، یک نور موضعی به یکی از درهای لابی داده است.
در این بین بابک (شهاب حسینی) هم در برزخی جک تورنسی گیر کرده و فیلمساز هم پایان را به اصطلاح متوهمانه میبندد. حال چرا پایانبندی «آن شب» آنقدر شوخی و پوک است؟! جواب در سرگردانی فیلمساز در ارائهی سوژهاش میباشد. بهنظرم کارگردان این فیلم هیچ چیزی نداشته و فقط یک هتل مخوف را مفروض گرفته و در ادامهاش خواسته با کولاژی از فیلمهایی که دیده و احیاناً دوست دارد، فرماسیون تعلیق و دلهره بسازد. با اینکه باید دانست کارکرد یک سوژهی چنین سوبژکتیوی که با قدرتهای ماورالطبیعه همراه است باید خیلی روی وجهههای آن کار کرد. وقتی که مثلاً استنلی کوبریک «درخشش» را میسازد اولاً یک پشت داستانی از رمان استیون کینگ دارد و ثانیاً بهخاطر فرمالیست بودنش این داستان را برای خود نموده و با فهم تکنیک، فرم را صیغل میدهد.
اما در اینجا آهاری از همان اول، ورود این زوج به هتل نورماندی را نمیتواند دراماتیزه کند و سپس بدون شخصیتپردازی درست سریعاً پرش نموده به سمت دلهرهسازی کاریکاتوری. حال این شروع بد را بگذارید کنار کولاژ و نه نبوغ فردی که تمام خطوط دراماتیک کار به یک سری پلانهای کلیشهای بند گشته بیشتر و بیشتر کاراکترهای الکن و ابتر را در باتلاق سرگردانی فرو میبرد.

با پرداخت فیلم میتوان تکتک کولاژها را برای ترساندن مخاطب به هر قیمتی در «آن شب» برشمرد؛ از نمایی لو-انگل از تصویر تاریک زن در پشت پنجره که از «روانی» هیچکاک میآید گرفته تا کودک و بار روانی روی شخصیت مرد و بازی بدون کنتراست و کمپوزیسیون رنگها با میزانسن که کولاژ غیر فرمیک از «درخشش» است تا حتی تک کاناپهی نیمه تاریک که شبح پسربچه روی آن نشسته و این اکسسوآر فاشکنندهی حقیقت میباشد که همهاش از «احضار ۲» میآید. وقتی ما با چینش یک سری پلان مُتکرر با بازسازی کمیک در فیلم طرفیم، هیچ موقعیت و سوژهای برایمان ساخته نمیشود. بهخصوص در این بین دوربین فیلمساز که در راهروها و لابی و اتاق ول است و در سکانسی بسیار بامزه ناگهان تصویر و حرکت دفرمهی دوربین مانند حرکات گیجوار دوربین گاسپار نوئه میشود.
حال که تا نیمههای فیلم با سوژهی ناپختهی حضور قدرتهایی ماورایی در هتل طرف میشویم، فیلمساز برای فصل پایانبندی پروسهی سقوط را تکمیل میکند. بهجای اینکه کارگردان و نویسنده از موقعیتها و روابط متافیزیکی در کهنالگوهای خودمان مانند جن و آل و دیو بهره ببرند، این قدرتهای مزاحم را به اشباحی بیهویت وصله میزند و از همه بدتر آن را به اشتباهات کاراکترها در زندگی گذشتهشان سوق داده و از دلش میخواهد امر اخلاق بیرون بکشد، و نه سوژهی وحشت و دراماتیک. به بیانی گویی برای فیلمسار ایرانی گنداب رئالیسم و چالش اخلاقی – احتماعی در همه جا او را رها نمیکند، حتی اگر بخواهد به یک سوژهی مثلاً متافیزیک در ساختار وحشت بپردازد.

اما با «آن شب» یک ارمغان برای فیلمسازان ما نصیب شد که میتوانند ورسیون سینمای آپارتمانی – اجتماعی را به خارج هم صادر کنند و «فیلم هتلی» بسازند. این سوال هم برایمان به وجود میآید که اصلاً چرا باید اتمسفر و فضای این فیلم مثلاً در آمریکا بگذرد؟ برای نمونه اگر بهجای این هتل یک خانه در کنسولوقون بود و ماجرا در آن جریان داشت چه تفاوتی برای فیلم میکرد؟ یکی از مشکلات فیلم هم همینجاست که سببیتی مکانی برای قالب درامش ندارد و حتی نمیتواند نیمچه رابطهای برایش به وجود آورد چون اساساً فیلم و فیلمساز اصلاً نمیدانند مسئله و دغدغهشان چیست، با اینکه ژانر وحشت و بهخصوص چنین آثار روانکاوانه و فرد محوری باید برای فیلمساز هم زیست شده باشد و هم درگیری شخصی؛ نبود همین امر کار یک بمب دستی را در مغز استخوان ساختار انجام میدهد.
پیشنهادم برای فیلمسازان جوان که دغدغهی ساخت ژانر وحشت را دارند این است که بهجای فیلم بازی و کولاژ بازی از آثار مهم تاریخ سینما، اولاً جهان خود را بسازید و ثانیاً به سراغ قصههای زیستی خودمان با مایههای ایرانی بروید. ما در کهن الگوهایمان ایدهها و سوژههای ترسناک با موجوداتی وحشتآفرین همچون جن و آل و دیو و پری کم نداریم و بسیار هم امروز در سینمایمان مخاطب به آنها نیاز دارد چون سینما فقط این وضعیت شکنجهگر و آزار دهندهی سینمای اجتماعی نیست؛ ما در سینما نیاز به سرگرمیِ اکشن، وحشت و علمی – تخیلی داریم که در پس آن جذابیت صرف نهفته است حتی اگر فیلمها همچون ساختار ژانر وحشت در هالیوودِ تجاری باشند. قطعاً اگر سینمای تجاری و بفروشمان به سمت چنین آثاری بروند آبرومندتر از این است که کمدیهای مستهجن و سخیف تبدیل شوند به پرچمدار سینمای تجاری و سرگرمی صرف.
نوشته نقد فیلم آن شب؛ شاینینگ، جنگیر، هیچکاک و دوستان دیگر اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.