به نظر میرسد اگر عوامل بیصدا حلزون در مرحلهی پیش تولید فیلمنامه را پیش چند نفر کارشناس میبردند، میشد از اتلاف مقداری زیادی پول و البته ظهورِ نقطهای سیاه در کارنامهی خالی بهرنگ دزفولیزاده در مقام کارگردان که پیش از این به عنوان یکی از عکاسهای خوب سینمای ایران شناخته میشد، جلوگیری کرد.
بیصدا حلزون که قرار است فیلمی برای درک و همدردی دنیای ناشنوایان باشد، بیشتر تبدیل به ضد آن شده است. محمدرضا رهگذر در مقام فیلمنامهنویس از تمام کلیشههای ممکن سود برده و یکی از نمونهایترین فیلمنامههای پر حفرهی جشنوارهی امسال را نوشته است. اتفاقی که البته برای دانشجویان ادبیات نمایشی یک توفیق اجباری است و میتوانند با بررسی آن و طبق اصل “ادب از که آموختی از بیادبان” فیلمنامهنویسان خوبی برای سینمای ایران شوند.

در بیصدا حلزون نه شخصیتپردازی معنی دارد و نه روابط بین شخصیتها. تقریبا هیچ چیز دلیل منطقی و درستی ندارد و فیلمساز هم برای پوشاندن این گافهای عجیب جملهای از دهان امیر (مهران احمدی) در فیلم چپانده با این مضمون که “اینا ناشنوان دیگه دنیاشون فرق داره”. با همین چماق قرار است بیمنطقی مطلق فیلم لاپوشانی شود و ما هم باید تصدیق کنیم که لابد ما نمیفهمیم.
فیلم بر پایهی کشمکش الهام (هانیه توسلی) و سعید (محسن کیایی) به عنوان زوجی مطلقه شکل میگیرد. آنها هر دو ناشنوا هستند و فرزندشان مهرشاد نیز ناشنوا شده است. الهام تصمیم گرفته او را وادار به عمل کاشت حلزون کند تا بتواند بشنود و به مدرسهی عادی برود و از طرف دیگر سعید به شدت با این کار مخالفت میکند. دلیل سعید هم این است که اگر فرزندم توانایی شنیدن پیدا کند دیگر مرا نمیخواهد و تنها میشوم. فیلم هم مدام بر این دلیلِ احمقانه تاکید میکند. و جالب آن که هیچ کدام از شخصیتهای فیلم حتی یک بار هم به او متذکر نمیشوند که چقدر خودخواه است یا چقدر این دلیلش کودکانه است.
الهام در یک آتلیه کار میکند که امیر صاحب آن است. رابطهی آنها نیز در نهایت به شدت الکن باقی میماند. امیر مدام به الهام کمک میکند، حتی وقتی با اشتباه او ۵۰۰ میلیون خسارت میبیند و ورشکست میشود باز هم دست از حمایت الهام نمیکشد. فیلمنامهنویس نتوانسته دلیلی برای این حمایت بتراشد.
تا آخر فیلم معلوم نمیشود دلیل این همه کار و قاطی کردن خود با مسائل شخصی زندگی الهام از روی چیست. دوست داشتن؟ دلسوزی؟ البته سعید یک برادر دیگر هم دارد به اسم ساعد (پدرام شریفی) که بر خلاف برادرش ناشنوا نیست. ساعد از اول تا آخر فیلم مدام از تصمیمش برای خروج قاچاقی از ایران میگوید و یک صحنه هم با قاچاقچیها معامله میکند. در دقایق دیگر بیدلیل دور الهام میچرخد و میرود و میآید و رسما هیچ نقشی هم ندارد. معلوم هم نیست این همه مانور روی خارج رفتنش چه کمکی به پیشبرد فیلمنامه میکند.
اما با وجود تمام این کاستیها هیچ قسمتی از لحاظ بلاهتِ فیلمنامه بدتر از یک ربع پایانی آن نیست. پایانبندی به قدری بیدلیل و بدون هیچگونه منطقِ درست صورت میپذیرد که مخاطب پس از تماشا با خود میگوید واقعا چطور ممکن است همچین اتفاقی بیفتد؟ اساسا جایگاه قانون در این پایانبندی کجاست؟ مگر همینجور میشود مسئله به این بزرگی را حل و فصل کرد؟ دو طرف با هم توافق کنند و الهام پول را بزند به جیب و تمام؟ اصلا گیریم قانون هم وجود ندارد و ما هم در جنگل زندگی میکنیم و چنین چیزی ممکن است. سوال اینجاست که الهام چطور راضی به چنین کاری میشود؟ حقیقتا فیلمنامهی بیصدا حلزون به بدترین فیلمنامههای فجرِ امسال یک چیزی هم بدهکار است.
اما فارغ از خط داستانی، فیلم اساسا قصد دارد دنیای ناشنوایان را برای مردم کمی ملموستر کند. از سختی زندگی آنها، خطرات و حوادثی که ممکن است برایشان رخ دهد و البته روحیات آنها حرف بزند. مشکل اینجاست که تمام این مسائل در لانگشات اتفاق میافتد. ما در آخر نه چیزی از ناشنوایان حس میکنیم و نه همدردی خاصی با آنها میکنیم. تنها نکتهی مثبت در این میان یک تمهید بازی با صدا و سعی در ساختن سوبژکتیویتهی ناشنوایان است. این اتفاق با نویزهای گاه و بیگاه و مبهم کردن صدا اتفاق میافتد.

دزفولیزاده حداقل در این یک کار بد عمل نکرده و همین خلاقیتِ کوچک شاید بتواند کمی از حسِ بد دیدن فیلم بکاهد. در تمام وجوه دیگر اما فیلم به شدت بدساخت و به شدت خام و البته تلویزیونی است. حتی بازیگران فیلم و خصوصا آنهایی که نقش ناشنوا را ایفا میکنند به شدت آماتور عمل کردهاند.
بیصدا حلزون فیلم بسیار بدی است. بهرنگ دزفولیزاده نخستین قدم خود را به شدت لرزان برداشته و احتمالا خودش هم متوجه شده باشد که فیلمش چه ضربهی جبران ناپذیری از فیلمنامهی فاجعهاش دریافت کرده است. در این میان فیلم فقط و فقط یک صحنهی خوب دارد. آن هم صحنهی پایانی و آن خندهی پر از ذوق و حقیقی مهرشاد. که البته آن هم در ادامه با یک فید سفید بیدلیل خراب میشود.
نوشته نقد فیلم بی صدا حلزون؛ مردن به وقت فیلمنامه اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.