
مجید برزگر همواره سعی کرده تا با گسست از روش کلاسیک قصهگویی و استفادهی هر چه بیشتر از عناصر سینمای مدرن به فرم و زبان خاصِ بیان خود دست پیدا کند. از فیلمنامه و دوری تعمدی آن از شکل شاه پیرنگ به سوی خرده پیرنگ گرفته تا لانگ تیکهای پر شمارِ فیلم، همه و همه قرار است در برپایی این فرمِ خاص برزگر را همراهی کنند. اتفاقی که در ابر بارانش گرفته از یک ژست دکوراتیو فراتر نمیروند.
ابر بارانش گرفته روایت پرستاری به نام سارا (نازنین احمدی) است که به دلیل رفتار صبورانهاش با مریضها به عنوان پرستاری چیرهدست شناخته میشود. او البته به صلاحدید خود گاهی در طبیعت نیز دخل و تصرف کرده و مریضها را از درد “خلاص” میکند. در این میان با رسیدن یک پیشنهاد کاری، برای نگهداری از یک پیرمرد در حال احتضار به یکی از شهرهای شمالی میرود. در این بین با خانوادهی پیرمرد آشنا میشود که همه امید به وقوع یک معجزه دارند. معجزهای که باعث شود پیرمرد از جا بلند شده و زندگیاش را از سر بگیرد.

فیلم بیشتر از یک ساعت مقدمهچینی میکند برای یک سوم پایانیاش. یک سومی که در آن به دلیل مبهمی سارا ناگهان از موضع “شک به وقوع معجزه” وارد موضع “اطمینان به وقوع معجزه” میشود و با صدایی رسا این را اعلام میکند. این تغییر خلق الساعه از لحظهی ادای دین برزگر به تارکوفسکی رخ میدهد، جایی که بیربط به دنیای فیلم لیوان آب حرکت کرده و به زمین میافتد. سپس فیلم ماریجوانا را وارد قضیه میکند و به همین ترتیب عرفانِ احتمالی رخ داده در پیرمرد را با یک نشئگی زمینی و سطحیگرایانه جایگزین میکند. در این میان سوالی که پیش میآید این است که اگر فلسفهی فیلم اساسا ماریجواناست، معجزه در این میان چه مفهومی دارد؟ استعمال ماریجوانا صرفا موجب حادث شدن یک امر سوبژکتیویته و در ذهن استعمالکننده میشود، حال آن که معجزه به شکل عینیت رخ میدهد و آثارش توسط دیگران هم دیده خواهد شد. و حتی مهمتر از آن، سارا که هیچگاه تحت تاثیر ماریجوانا نبود، تنها نظارهگرِ دو عنصر فراواقعگرایانهی فیلم – نهنگ صورتی و لیوان آب – است و هیچ کجای فیلم هم اشارهای به غیر قابل اعتماد بودن راوی نمیشود و در نتیجه این اتفاقات واقعا رخ دادهاند. پس در این میان اصلا وارد کردن بحث ماریجوانا در فیلم چه کارکردی دارد؟ به همین دلایل اساسا فیلم نه سینمای هالوسیناسیون است، نه سینمای فلسفی، نه سینمای عرفانی و نه ترکیب آنها.
ابر بارانش گرفته فیلم به شدت خوش عکسی است؛ با این وجود تقریبا تمام نماهای زیبای آن کارت پستالی هستند. برزگر با کمک فیلمبردارش مسعود امینی تیرانی چه در صحنههای داخلی و چه خارجی از یک فیلمبرداری نرم و قاببندی مغشوش با هد رومهای بعضا بسیار زیاد و خالی گذاشتن اطراف قاب در قطع تصویر پرده عریض فیلم استفاده میکند. در این میان افراط در استفاده از لانگتیک و بستن قابهای متقارن و تئاتری در کنار دالی این و دالی اوتهای کند و تقریبا همیشگی طول فیلم نوعی رخوت و کرختی عمدی را بر تصویر فیلم واقع میکند. این کرختی نه مانند سینمای کسالتِ شهید ثالث جذابیت خاصی دارد و نه مانند فیلمهای برسون از حس زدایی و فاصلهگذاری به دست آمده است. فیلم خستهکننده است، نه به دلیل این که حرفی که میخواهد بزند رخوت را میطلبد، بلکه اساسا پوچ است. هم معجزهاش شوخی است و هم احتضار پیرمردش و هم پرستارش که گاه فرشتهی مرگ و گاه بشارت دهندهی زندگی است.
روابط بین شخصیتها به شدت روی هوا مانده و هیچ منطقی هم ندارد. رابطهی سارا با همسرش (علی ثانیفر) به قدری بیخود در فیلمنامه گنجانده شده که هیچ توجیهی نمیتوان برای حضورش در فیلم تراشید. اگر سارا شوهر نداشت هیچ اتفاقی نمیافتاد. شخصیتهای خانوادهی پیرمرد هم به هیچ عنوان پرداخت نشدهاند و خصوصا زنهای خانواده شبیه مترسکهایی هستند که نه نگرانیشان برای پدر معلوم است و نه اطمینانشان از مرگ او. در این میان فقط جوانِ کم سن فیلم و ارتباطش با سارا اندکی جذاب است و سبب میشود تماشای فیلم تا پایان ممکن شود. او تنها کسی است که با بقیهی اعضای خانواده فرق دارد و این تفاوت در چند جای فیلم چه از زبان خودش و چه در ارتباطش با دیگران آشکار است. صداقت و بیآلایشیِ او در برخورد با سارا و موضعگیریها نسبت به خانوادهاش بیش از هر چیز در جذابیت نسبی او نقش دارند.
در پایان به نظرم بد نیست در قبال چنین فیلمهای مثلا روشنفکرانهای باز هم از تاریخ سینما به عنوان رسواکنندهترین و راستگوترین مرجع یاری بخواهیم و فیلم اردت (۱۹۵۵) از کارل درایر را ببینیم. فیلمی دربارهی معجزه در قبال یک مُرده. کافیست انسانِ مومن به معجزهی آن فیلم را کنار این فیلم بگذاریم و وقوع معجزه در صحنهی پایانی ویرانکنندهی آن شاهکار را نیز با وقوع معجزهی کودکانهی این فیلم مقایسه کنیم. مشاهده میکنیم که بار دیگر تاریخ سینما روشنفکری حقیقی را به خوبی از نوع قلابی آن تمییز میدهد.
نوشته نقد فیلم ابر بارانش گرفته؛ یک ژست دکوراتیو اولین بار در مجله نقد فیلم گردی. پدیدار شد.